پنجشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۹۳

افغانستان و بحران انتخابات

  

م.سلطانپور


افغانستان و بحران انتخابات

                                         (چرا چنین شد؟)

 

چند روزی هست که میخواهم حرفهایی را در مورد نتایج دور دوم انتخابات و اینکه کشور به کجا میرود بنویسم ولی قلم یاری نمی دهد. دلیلش هم شاید این باشد که این انتخابات بیش از آنکه انتخابات باشد بیشتر به یک مضحکهء سیاسی شباهت دارد. مضحکه ایکه به هیچ اصولی برابر نیست و مسلما به ارزیابی مفصل و کارشناسانه هم نیازی ندارد*. بلکه باید از دید حقوقی و جزایی مورد پیگیری قرار گیرد.

همهء عالم و ادمهایش بشمول رئیس حکومت کابل آقای کرزی، کمیسیونهای مربوطهِ انتخاباتی، تیمهای رقابت کننده و کاندیدان، همهء جهانیان و رهبران کشورهای ذیدخل در قضایای افغانستان میدانند که در دور دوم انتخابات افغانستان نه تنها تخطی و تقلبات گسترده صورت گرفته بلکه بد تراز آن جعل و دزدی سازمان یافته سرنوشت انتخابات را رقم زده است.

کمیسیونهای انتخابات، حکومت و تقلبکاران و حمایت گران خارجی شان همه از تطبیق قانون حرف میزنند. ولی هیچ مرجعی پیدا نمیشود که این دزدی سازمان یافته را که اسناد آن هم آفتابی شده اند بررسی نماید؛ بلکه نزد این حلقات مجرم نه سازماندهندگان این دزدی بزرگ حق مردم بلکه آنانی اند که این جنایت را مستند سازی نموده اند. ولی بقول مهاتما گاندی " اطاعت از قوانینی که مخالف وجدان باطنی انسانست مخالف شرافت بشری شمرده میشود."

بهر تقدیر این انتخابات که توقع میرفت زمینهء انتقال مدنی و مسالمت آمیز قدرت را مساعد سازد خود زمینه ساز بحران جدی دیگری گردید.

چرا چنین شد؟

کمتر کسی حاظر است این حقیقت را بگوید و ان اینست که رهبری کنونی حکومت، حاکمیت را میراث خانواده ، قوم، قبیله و تبار خود میداند و به هیچ وجه حاظر نیست بصورت مدنی و دموکراتیک آنرا به قبیله، قوم و تبار دیگری تسلیم دهد. بعد از لشکر کشی ایالات متحده به افغانستان و شکست طالبان توقع برده میشد که با حمایت جامعه بین المللی در افغانستان این بار حکومتی بر بنیاد شایسته سالاری ساخته شود ولی با تاسف جامعه بین المللی نیز برتداوم حاکمیت خانوادگی و تباری مهر تایید گذاشت و شخص گمنامی را صرف بخاطر وابستگی اش به قبیله و تبار معینی در راس حاکمیت قرار داد.

طی سیزده سال و بخصوص طی پنج سال اخیر کرزی کوشید تا به بهانهء افغانی سازی سیستم انتخابات همه اهرمهای اتنخاباتی را در اختیار داشته باشد تا انی را که خودش میخواهد بر کرسی ریاست جمهوری بنشاند و همان بازی مشهور" پوتین- میدویدوف" رادر افغانستان محقق سازد، تا حاکمیت از اختیار خودش و قوم و قبیله اش بیرون نرود. شاید درسازمدهی این تقلب کاری بزرگ دستان فراوانی دخیل باشند ولی سررشتهء ان بدون هیچ تردیدی به ارگ و دفتر ریاست جمهوری بر میگردد. این تیم تمامیت خواه غافل ازین حقیقت اند که دیر یا زود افغانستان نیز از حاکمیت های فرد محور، خانواده محور و قبیله محور عبور خواهد کرد و به صاحبان اصلی آن یعنی مردم سپرده خواهد شد.

آیا این بحران قابل کنترل است؟

از قراین چنین معلوم میشود که ارگ، کمیسیونهای انتخاباتی و تیم تحول و تداوم برپیروزی دکتور اشرف غنی پافشاری دارند و تیم اصلاحات و همگرایی نیز براین اصرار دارند که هم در دور اول انتخابات و هم در دور دوم آن رای اکثریت را دارند و اگر بر تقلبات گسترده بر رسی واقع بینانه صورت گیرد تیم انها برندهء انتخابات است. بر این مسئله نیز باید تاکید کرد که در ایجاد این بحران انتخاباتی دست کشورها و حلقات معین خارجی نیز قویا اندرکار بوده است.

حالا بعد نمایشات و تضاهرات و سخنانیکه از طریق سخنگویان هر دو تیم شنیده میشود هیچ یکی کمتر از پیروزی مطلق را قبول ندارند و هیچ از امکان دور نیست که با همه ملایمت و دور اندیشی دکتور عبدالله این رقابت انتخاباتی به رویا رویی مسلحانه نه انجامد. که این همان بدترین حالتی است که به زیان هردو تیم و نفع حلقات حاکم در ارگ است. معلوم است که کنترل این بحران از صلاحیت مقامات و حلقات داخلی کشور بیرون شده است زیرا هیچ یکی از ارگانهای دولتی و حکومتی درین کارزار بی طرف نبودند و همین اکنون نیز بی طرف نیستند.

فردا قرار است جان کری وزیر امور خارجهء ایالات متحده امریکا جهت میانجی گری و رفع این بحران به افغانستان سفر کند. امر مسلم این است که انهائیکه این بحران را آفریده اند کلید حل آن نیز در دست آنهاست.

اکثر آگاهان سیاسی را عقیده بر این است که این بار نیز ایالت متحده از همان فورمول همیشگی خود یعنی "چماق و هویج" یا "تهدید و تطمیع" کار خواهد گرفت. ولی آقای کری باید این حقیقت را بداند که افغانستان کنونی افغانستان سالهای 2001 وحتی 2009 نیست. مردمیکه به قیمت جان و مال خود و قطع انگشتان خود رای داده اند؛ از رای و اردهء خود پاسداری خواهند کرد. مردم افغانستان هرگز حاظر نخواهند شد تا به حاکمیت موروثی  و آنهم بالاثر تقلبات سازمان داده شده تن دردهند. ایالات متحده، جامعه جهانی و سازمان ملل باید از همه امکانات خود استفاده نمایند تا آرای پاک و نا پاک را تفکیک نمایند تا حکومت اینده از مشروعیت رای مردم برخوردار باشد.اگر امریکا و جامعه جهانی بنابرهردلیلی بر این همه تقلبات سازماندهی شده مهر سکوت بزنند؛ گذشته از آنکه برسر اقتدار آمدن یک حکومت نامشروع نمیتواند برای شش ماه هم دوام نماید، باید برای همیشه فاتحه انتخابات و دموکراسی در افغانستان را هم خواند. چنین عملکردی علاوه بر آنکه بر اعتبار بین المللی امریکا و سازمان ملل صدمه میزند، باعث تنشهای بعدی در مناسبات امریکا با قدرتهای منطقوی نیز خواهد شد.

چند مشوره مجانی به هردو تیم انتخاباتی:

1- حکومتی که مشروعیت خود را از مردم نگیرد هرگز دوام نمیکند.

2- تیم تحول و تداوم آنچنانیکه رهبر آن دکتور احمدزی میگوید که " رای ما پاک است" اجازه بدهند تا همه سایت های انتخاباتی مشکوک توسط بازرسان بین المللی دوباره بازرسی گردند و رای های پاک از ناپاک جدا گردند.

3- "دولتی که ادعا میکند دولت ملی است فقط در صورتی پایدار خواهد ماند که افراد ملت با رغبت و میل ملی بودن آن دولت را قبول داشته باشند."

4- همه  ان گفته ها و شعارهائی را که نغمهء کینه و عداوت میسرایند باید دور ریخت.

5- تیم  اصلاحات و همگرایی نباید به سیاستهای تهدید و تطمیع تن در دهد بلکه باید تا آخر بر بازشماری و تفکیک  آرای پاک  و ناپاک پافشاری نماید.

6- دست زدن به خشونت راه معقول حل پرابلمهای سیاسی نیست. هر حاکمیتی که با خشونت بوجود بیاید در فرجام با خشونتهای بعدی سقوط میکند.

 7- افغانستان کشوری است که بحران جنگ و بی ثباتی را طی چهار دهه تجربه میکند درین کشور فرهنگ دموکراسی و قانون پذیری هنوز جای پای محکم ندارد. در کشورهای بحران زده فرهنگ پذیرش اراده و رای اکثریت توسط اقلیت نهادینه نیست. فکر نمیشود که هیچ یکی از این دو تیم رای بیشتر از 60% آرا را بیاورد. این 40% آرای مخالف میتواند به منبع بحران در آینده تبدیل گردد. لذا شاید بهتر باشد هردو تیم با همدیگر همکاری نمایند تا حکومت آینده نه تنها مربوط به تیم پیروز بلکه حکومت همه مردم افغانستان باشد.

به امید پیروزی ارادهء مردم  و شرمندگی جعل کاران.

م. سلطانپور

19 سرطان سال 1393

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*- من اولین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان (سال 1383) راکه قسما دموکراتیک تر به نظر میرسید مفصلا مورد بررسی قرار داده بودم که اغلب حرفهایی که آنوقت گفته بودم حالا نیز کم و بیش مصداق دارند. دوستان میتوانند آن مقاله را تحت عنوان "یک رنگ و هزار نیرنگ" در سایت آریایی در لینک ذیل بخوانند.


 

 

 

 

 

هیاهوی تبلیغاتی برای انحصار قدرت

هیاهوی تبلیغاتی برای انحصار قدرت
درین روز ها تعدادی از ساز مانها ، گروه ها ، نها د ها ی سیاسی ، مدنی ، فرهنگی و حلقه ها ی گوناگون ، زیر نامها وعناوین مختلف با خاستگاه چپ وراست اما باگرایشها وراه کار های قومی ـ سیاسی ، سخت در تلاش وت...ب و تاب تبلیغاتی افتاده اند تا انحصار قدرت را با استفاده از هر مسیر وامکانی مؤ جه جلوه دهند و « تداوم » آنرا به مصلحت ملی! بقا ونهادینه شدن دموکراسی !؟ وحدت ملی ! ، منافع ملی ، ثبات سیاسی و ... وانمود سازند . با استفاده از نمایشات مضحک ومسخرهُ بنام انتخابات مصروف حقانیت بخشیدن به ایده های برتری جویی قومی، خود برتر بینی ، تک محوری قدرت سیاسی ، تمامیت خواهی و « تداوم » دولتمداری به شیوه های گذشته اند .عصبانیت ها ، گلو پاره کردنها وبرخورد های هستریک مطبوعاتی ، در رسانه های جمعی علیه دیگران حاکی ازان است ، که چرا غیر خودی ها جرأت کرده اند نمایش ومانور انتخاباتی بدهند و به حریم ممنوعه قدرت پا بگذارند ؟
اگر کسی از برابری وبرادری ، عدالت سیاسی و ملی ، مشارکت عادلانه در قدرت ، همبسگی ملی ، انتخابات بدون از تقلب ، تمثیل آزاد ارادهُ سیاسی وملی مردم برای انتخاب رژیم سیاسی ، مشروعیت قدرت سیاسی با دخالت مستقیم مردم سخن گفت با شیوه ها سنتی وشناخته شدهُ قدیمی تاپهُ تجزیه طلب ، پشتون دشمنه عناصر بر جبینش حک میشود و باشعاردادن ها ومحکوم کردن ها ومرده باد وزنده باد گفتن ها « نابود باد تفرقه افگنان قومی، زبانی و وحدت شکنان » روبرو میشود . اما آنچه تاریخ به حافظه دارد وآنچه مردم خود شاهد بوده واند ، درین داوری ها خصومت آمیز سیادت طلبان قومی و منتقدان ! خلاف واقعیت فیر سر چپه صورت گرفته است در هیچ جایی این مردم نبوده ونیستند ، که دشمن همدگر باشند ، بل این حاکمیت های سیاسی مزدور بیگانه وضد ملی بوده و اند ، که برای حفظ حاکمیت نامشروع وتحقق اهداف کشورهای استعماری ومنافع خانواده وقوم وقبیله خود ، مردم را از طریق دامن زدن به نفاق اجتماعی بجان هم انداخته اند واگر در مورد نفاق افگنی قومی ، زبانی ووحدت شکنی کسی متهم باشد ، بیشتر مقصر ، کسانی اند که برای توجیه وتقدیس عملکرد های سرکوب گرانهُ این حاکمیتهای مزدور ووابسته تیوری میبافند ، سفسطه می پراگنند و کار نامه های آهورایی جعل میکنند.
عدهُ از دوستان زیر نام حقوقدان ، کار شناس وروشنفکر بحران انتخاباتی وسیاسی در جامعه رابه بهانهُ نجات دموکراسی ! برای پوشش امیال قومی خود روکش ساخته اند ، اما سلایق وعلایق قومی مانع ازان شده است ، که عامل اصلی به چالش کشیده شدن دموکراسی !؟ را بعنوان رسالت حقوقدان وروشنفکر ارزیابی کنند ، بجای متهم ، قربانی را محکوم به مجازات نموده اند ، آری در دفاع از حقوق قومی! نمیشود بهتر ازین قضاوت کرد !
جناب حقوقدان وروشنفکر ! کی این دموکراسی را به چالش کشیده است ، آنهاییکه به کمک دولت ، کمیسیونها گوش بفرمان دولت ، پول عربستان ، قطر ، استخبارات پاکستان ، انگلیس و امریکا با تقلب سازمان یافته ومهندیسی انتخابات رای مردم را دزدیدند و صندوقهای رای را در روز روشن بنفع یک کاندید پر کردند وعلیه رای مردم کودتا کردند، دموکراسی موردنظر تانرا به چالش کشیدند ، یا آنهایی ، که از آ غاز تا فرجام قربانی این روند ضد ملی ومضحکهُ انتخابات شدند . برای اصدار چنین حکم ناعادلانه حقوقی کافی است یکبار به وجدان خود مراجعه کنید.
تعدادی دیگری از دوستان قلم بدست ما آنقدر از به چالش کشیده شدن وحدت ملی ، منافع ملی ، همبستگی ملی ، روحیهُ ملی وملی های دیگر ذکر خیر کرده اند، که خواننده را سردر گم میکند. عدهُ برای عملی نشدن این تابو های مقدس وآرزوها دست نیافتنی وآرمانی اشک میریزند . اما این اشک ریختن و شعار های دهن پر کن ، نه برای مظلومیت این واژه ها و عدم تحقق این ملی ها است ، بل در عقب کار برد این مقوله ها ومفاهیم نیز نیات وتمایلات قومی پنهان شده است. برای روشن شدن این ادعا ها وبرچسپ زدنهای مبنی بر تفرقه افگنی ، وحدت شکنی ، ضد دموکراسی ، ضد وحدت ملی وازین دست مسایل بهتر است تا به عوض محکوم کردنها وتاپه زدنهای بی مورد از عملکردهای دولتهای پرده برداریم ، که بعوض وحدت ملی نفاق اجتماعی را دامن زده و میزنند و بعوض تامین منافع ملی سیاست چاکر منشی ومزدوری را برگزیده اند .
تحمیل نام افغانستان بر بخشهای بزرگی از سرزمین خراسان توسط استعمار انگلیس ، خراسان بزرگ را با آن دوران طلایی تمدنی وفرهنگی ، که بر محور زبان پارسی دری شکل گرفته بود ، تجزیه کرد و فروپاشی این سرزمین تاریخی قبل از همه به اسارت تاریخی ، اسارت هویتی ، اسارت اجتماعی ، اسارت فرهنگی و اسارت سیاسی بسیاری از اتنیها واقوام این سرزمین تاریخی منجر گردیده است.
تسلط انحصاری قومی قدرت در همکاری نزدیک با استعمار انگلیس وروس وباج دادن های دوسرهُ دولتهای وابسته در گذشته برای تسلط بر قدر ت وبه حراج گذاشتن استقلال ، آزادی ، حاکمیت ملی ، تمامیت ارضی به « جامعهُ بین المللی » هم اکنون برای تشکیل دولتهای قومی وخانواده گی به همه چیز درین سرزمین رنگ وبوی قومی «افغانی » داده است .
فرهنگ ملی افغانی (پشتونی ) ، هویت ملی افغانی ، تاریخ ملی افغانی ، افتخارات ملی افغانی ، زبان ملی افغانی ، شخصیتهای ملی افغانی ، دموکراسی افغانی ، حقوق بشر افغانی ، آزادی های مدنی افغانی وارزشهای دینی هم افغانی شده اند یعنی دین اسلام به دین قبیلوی جامه بدل کرده است . بطور اخص همه نماد ها ونمود های سیاسی ، هویتی ، فرهنگی ، تاریخی ، دینی و اجتماعی افغانی ( پشتونیزه ) شده اند . با پیشبرد سیاست حذف هویتی ، تاریخی ، فرهنگی ،اجتماعی و « تداوم » آن ، نه هویت ، نه تاریخ ، نه فرهنگ ونه اصالت های انسانی واجتماعی اقوام وجوامع برادر دیگر شامل پروسه های وحدت سیاسی ، وحدت اجتماعی ، وحدت ملی ، منافع ملی ، ملت واحد وسرنوشت مشترک ملی خواهد شد و نه هم روحیه همبستگی ملی ، همکاری در روابط جوامع باهم برادر شکل میگیرد.
در جوامع اسلامی مانند افغانستان فکتور دین به عنوان خلق شدن روحیهُ برادری اسلامی برای ایجاد وتقویت روحیهُ همبستگی ملی نقش اساسی داشته است. اما تبدیل ومسخ دین توسط سنتها ، آداب ورفتار های قبیلوی ، نقش وجایگاه دین اسلام را نیزدر امر ایجاد وتقویه اخوت اسلامی بمنظور تقویت همبستگی ملی وایجاد روحیهُ ملی واسلامی تضعیف کرده است .

فاشیسهای قومی با خاستگاه چپ؟ وراست کند رو وتند رو، اسلامیست ، مذهبی وسیکولارهمه در تیم« تداوم وتحول » با مانفیست «دویمه سقاوی » بطور صریح وبی پرده اعلام کرده اند ، که اول آنها افغان (پشتون ) ، بعد اسلام وبعد انسان اند .
اتخاذو پیشبرد چنین تفکر وگرایش برتری جویانه بدون شک ، نتنها نابودی من های هویتی ، تاریخی و فرهنگی اتنیها واقوام غیر پشتون را هدف قرار داده است ، بل نابودی من دینی و من انسانی آنها نیز مطمح نظر اساسی قرار میگیرد. زیرا علاوه بر حذف قومی شان ، احترام به من دینی شان بعد از اسلام قبیلوی برسمیت شناخته میشود و من انسانی شان در روابط انسانی بدرجهُ سوم تنزیل می یابد.
البته این نه یک گرایش تیوریک « تیم تداوم وتحول » بلکه تداوم راهکار ها وراه برد های اساسی سیاست فاشیستی است ، که از امیر عبد الرحمن تا کنون ادامه یافته است .
حافظهُ تاریخ معاصر ما پر از اقدامات سرکوب گرانهُ جوامعی بوده است ، که جرم شان تداشتن تبار ، خون ، مذهب مشترک و دیگر اندیشی با حاکمان سیاسی بوده ومیباشد .
درین سرزمین بدلایل گرایشها وعملکرد های فاشیستی بعوض وحدت ملی نفاق اجتماعی ، بعوض ثبات سیاسی بحران سیاسی ، بعوض پیشرفت وتوسعهُ اقتصادی چور ملی ، بعوض استقلال وآزادی وابستگی وحاکمیتهای دست نشانده ، بعوض دموکراسی ومردم سالاری انحصار قومی قدرت واستبداد سیاسی ومذهبی ، بعوض منافع ملی منافع قدرت سیاسی قومی ، بعوض دین ارزشهای قبیلوی حاکم بوده ومیباشد .
جوامع مختلف کشور زیر سایه شوم این رژیمهای انحصاری قبیلهُ نه به اخوت اسلامی ، نه به برادری ، نه به دموکراسی و نه به عدالت اجتماعی رسیده ومیرسند ، اسلام افغانی شده نه تجسم روشن ایمان بخدا ، رسته گاری دنیوی واخروی و امر بالمعروف ونهی از منکر است ، بل ایمان به انحصار قدرت قومی ، ایمان به برتری قومی ، ایمان به ارزشهای قومی وقبیلوی واستفاده ابزاری از دین و « استخاره » به منظور تداوم استبداد سیاسی وقومی است.
دموکراسی افغانی هم انتخاب زعیم سیاسی ورهبر کشور را در عمل حق مسلم وموروثی یک قوم برسمیت شناخته است. مضحکهُ زیر نام انتخابات وترور رای واراده سیاسی مردم ، عمق وپهنای دموکراسی افغانی را به نمایش گذاشت .
اولاً همه کاندیدان ریاست جمهوری از قوم خاص برگزیده شدند وبه هیچ چهرهُ غیر خودی ؟ امکان شرکت در انتخابات را با پیشبرد بازی های چند جانبهُ سیاسی واستخباراتی ندادند. در ثانی کاندید ان از نظر وفاداری به آرمانهای قبیله ای ارزیابی ودرجه بندی شدند . دولت ، کمیسیونهای نا مستقل وگوش بفرمان انتخابات ، التزام عملی خود را به پیروزی کاندیدی مبذول داشتند ، که به ارزشهای قومی وقبیلوی پابند باشد نه به ارزشهای دموکراتیک ، مدنی و ملی ، مردم ، که میدانستنند همه گزینه ها ی غیر خودی را دموکراسی افغانی بسته است ، به کاندیدی رای دادند ، که باوجود پشتون بودن شامل زد وبندهای قومی وقبیله ای نبود ، اما قاموس دموکراسی افغانی انتخاب مردم وتمثیل ارادهُ آزاد سیاسی آ نها را برای انتخاب زعامت سیاسی درین کشور بر نمی تابد . بنابرین سیادت طلبان فومی به همان راه کار های شناخته شدهُ قبیلوی متوسل شدند ( فریب ، قتل ، تؤطیه ،استفادهُ نا جایز از مذهب ، بکار گیری سوداگران دینی ، استخاره وفال بینی ، استمداد از قدرتهای منطقوی وبین المللی درحفظ قدرت ومبارزهُ سیاسی) ، ابتدا با وجود پیروزی قاطع داکتر عبداله در دور اول ، انتخابات را توسط دوکمیسیون گوش بفرمان خود ، که اعضای آن قبلاً از ستاد تیم انتخاباتی « تداوم وتحول » گزینش شده بودند ، بدور دوم کشاندند ، در دور دوم به راهکار سیاست حذف فزیکی مخالفان به شیوهُ امیران مزدور و کار برد سیاست نوین حامد کرزی « قتلهای زنجیرهُ مخالفان سیاسی » توسل چستند اما معجزه آسا داکتر عبداله و استاد حاجی محمد محقق تا بار دیگر نجات یافتند ، بعد ازین ترورسیاسی نا فرجام توسط دولت حامد کرزی ، دولت ، کمیسیونهای وابسته آن ، ستاد های انتخاباتی «تیم تداوم وتحول » ، ارگانهای محلی قدرت دولتی ، فاشیستهای چپ و راست ، مافیای مواد مخدر ، تروریستان طالب والقاعده ، حزب اسلامی حکمتیار و... به پرکاری صندوقهای رای وسازماندهی تقلب گسترده بنفع اشرف غنی احمدزی نابغهُ درجه اول در تقلب وتؤطیه جهان پرداختند. استعمار بریتانیا بناحق و با حق تلفی جناب شان را نابغهُ درجه دوم جهان خوانده است!؟
با پیش کش کردن این نمایشات مسخره ودرامهُ قبیلوی ومضحکهُ انتخابات هم رشتهُ اصلی تحصیلی متفکر دوم جهان ! به اثبات رسیدو هم تشت رسوایی دموکراسی افغانی انتخابات آزاد افغانی !؟ از بام بزیر افگنده شد.
سر وصداهای از چپ افراطی تا راست افراطی ، جامعهُ مدنی !؟ ، روشنفکران! وگروه های داد خواه جانبدار عدالت اجتماعی! حقوقدان ! و... مبنی بر دفاع از دموکراسی ؟ وارزشهای لبرال !؟ در دفاع از تیم « تداوم وتحول» جز دلهرهُ انحصار قدرت قومی و « تداوم » آن ومزدوری برای ام القرا دموکراسی جهان ! مورد دیگری ندارد .
اینکه یکی از هواداران تیم تداوم وتحول بزعم خودش چپ میگوید« بدون شک اشرف غنی را ناچاريم برگزينيم، زيرا مردم افغانستان بيش از اين تحمل ادامهء فساد و زورگويان جهادی بر سر قدرت را ندارند. بيش از اين نمی توان در زير سايه دزدان تفنگ بدست زندگی کرد. جهاديان و از جمله آقای عبدالله بايد بداند و قبول کند که اوضاع در جهان تغيير کرده د و علاوه از اينکه مردم افغانستان از جنگ سالاران و قاتلين مردم بيزار اند، سياست ها در سطح جهان و منطقه نيز عوض شده اند و بايد از قدرت و سياست فاصله گيرند. آقای عبدالله و همقطارانش به اين حقيقت نيز توجه کنند که، اگر شرايط ميسر نشد و يا هم غرب بنابر معاذيرش از گذشت و مدارا در برابر شان کار گرفت و آنها را به پای محاکم مردمی نکشانيدند، عنايت خيلی بزرگ به آنها شده است» درین داوری باید به دونکته توجه کنیم:

ــ تفویض صلاحیت محاکمهُ به امریکا وانگلیس زیر نام غرب در مغایرت کامل به شکل گیری حاکمیت ملی وخود ارادیت ملی مردم افغانستان قرار دارد و لابد منظور نظر چپ ما همان محاکمات ، که تاکنون در عراق ، سوریه ، فلسطین ، سودان ، اوکراین و... از جمله کشور عزیز ما طی این سالهای جنگ ووحشت روی داده است ، میباشد. از جانب دیگر هزار ها تروریست طالب ، حزب اسلامی والقاعده برای تداوم ترور ووحشت و قتل عام به جان ومال مردم بیگناه از زندانها رها وبرای مقاصد واهداف منطقه ای « غرب » خدمت میکنند. چند تن ازین تروریستها در زندانهای غرب محاکمه شدند ؟ که حسرت محاکمه دیگران توسط منادیان عدالت اجتماعی را میخورید؟ بطور یقیین منظور نظر مارکسیست ما جهادی های غیر خودی است. سیاست کردن هم حق مشروع جهادی های خودی است ، کدام بیزاری مردم ؟ آنها به همین کاندید رای دادند ، چی صاف وساده « چپ » قبله بدل میکند ! دیروز دادگاه تاریخ بدست شوروی بود ومخالفان ضد روند تاریخ باید به گودال تاریخ سپرده میشدند برای اینکه مخالف جریان تاریخ بودند ، دیگر اندیشی در برابر تفکرات اندیشه حزب پیشقراول طبقهُ کارگر جرم نا بخشودنی ! وامروز محاکمهُ تاریخ حق مسلم دنیای سرمایه داری واگر درین محاکمه درنگ میکند کمال عنایت وبزرگواری آن است !؟ آیا چپ ما راه تحقق عدالت را صلاحیت محاکمهُ مردم به دست غرب میداند ؟ این هم باز تفکر چپ ملعمه شدهُ افغانی ! را نمایش میدهد ، که تفکرات چپ را با راه کار های قبیلوی اندازه گیری میکند.
ــ ایدولوگ چپ ما در مورد سازمانهای جهادی هم هذیان میگوید شاید بعلت تعلق خاطر به قبیله ومناسبات حاکم بر جامعهُ قبیلوی افغانستان ، اگر یکبار به ترکیب جهادی تیم «تداوم وتحول » بطور عادلانه نظر اندازی میکرد وزنهُ اساسی تنظیمهای جهادی را میدید ، که در کدام صف ایستاده اند، شاید حب وبغض فومی سبب این کج بحثی سیاسی وفکری شده باشد؟ از زمرهُ پانزده تنظیم جهادی سیزده تنظیم در تیم آقای غنی شامل اند ، مضاف بر آن طالبان ، شبکهُ تروریستی حقانی ، القاعده ، استخبارات پاکستان وعربستان ازین تیم حمایت مالی ، سیاسی ، استخباراتی کردند ودر کارزار انتخاباتی برای پرکردن صندوقهای رای سهم ونقش اساسی داشتند . آیا قاتلین مردم ما همان هایی نبوده ونیستند ، که دیروز بودند چی عوض شده است ؟ آنجه تغییر یافته است زور گویی وقلدری بیشتر سرمایه داری ، تجاوز بر حریم کشور ها ، استفاده از نیروی نظامی برای اسقات رژیمهای مخالف و... و این برخلاف نظر مارکسیست ما تغییر بسود اسلام سیاسی ، گروه های سلفی ، القاعده ، داعش و... بحیث متحدین دنیای سرمایه داری رقم خورده است ، نه بسود چپ ! اگر « جامعهُ جهانی »معاذیر نمیداشت جی باید میکرد؟ بدون شک منطور نظر چپ ! همان پاکسازی قومی است ، بیان این مجمل بافی از آرزوی قلبی چپ ما حکایت دارد ، که چرا سر مایه داری بوظایف اش در مورد سچه سازی ؟ عمل نکرده است وگذاشته است ، که هنوز دیگران در کنار شان مانور انتخاباتی بدهند وتیم انتخاباتی داشته باشند . جهادی های خودی نه آدم کشته اند ونه حقوق انسان را نقض کرده اند ، نه چپاول کرده اند ونه اکنون درین کارزار آدم کشی وویرانی ، گله دزدی ، مافیای مواد مخدر ، زمین خواری و فساد لجام گسیخته نقش وسهمی دارند!؟ چی تفکر چپی! مارکس ، انگلس ولینن اگر زنده میبودند ازین تیوری وپراتیک اجتماعی چپ افغانی شاخ در می آوردند . برای این دوست چپی خود تجویز میکنم اگر زحمت خواندن را بر خود هموار کنند مقالهُ جناب وحید مژده یکی از نظریه پردازان و رهبران شبکهُ تروریستی طالبان ، راکه در سایتهای مختلف به نشر رسیده است بخوانندو بعداً قضاوت چپی کنند ، که تیم اشرف غنی با چی سازوکارهای منطقوی وبین المللی وارد کارزار انتخاباتی شده وکی ها ازان حمایت کردند.
وقعاً چای تعجب است ، که کی تفرقه افگن قومی وزبانی است آنانیکه برابری ، تاًمین عدالت سیاسی وملی ومشارکت عادلانه در قدرت سیاسی میخواهند و به برابری اتنیها واقوام برادر اذعان دارند ، یا آنانیکه باداری یکی را بر دیگران میخواهند وهمه چیز را بشمول زعامت سیاسی حق انحصاری وموروثی خود میدانند ؟ آیا این دولتهای وابسته استعماری ـ قومی نبوده ونیستند که به نفاق اجتماعی وخصومت های زبانی دامن زده اند ، یا آنانیکه فریاد برابری وبرادری رابرای زدودن تخم نفاق اجتماعی از زیر بنای تاریخ سیاسی ومناسبات نا عادلانهُ فرهنگی ، تاریخی ، هویتی و... بلند کرده اند ؟ این قضاوت را باید مردم کنند نه سیادت طلبان قومی . توجه کنید چی مشابهت های بین نظریات دوخط فکری گذ شته « چپ بریده » افغنستان بوجود آمده است.یکی با صراحت مینویسد:

« حالا می آئيم به اين واقعيت که: در کشور عملاً اشغال شده ای افغانستان، که تصميم آخر را قصر سفيد و در رأس «وال استريت» اتخاذ می کند، ما مردم افغانستان که از اتحاد نيروهای ملی و دموکراتيک خبری نيست و چپ ديروز در همان نقطه ايستاده که سی قبل قرار داشت، چه انتخاب و امکانی داريم؟ به عبارهء ديگر، در صورتيکه کانديد سوم در برابر عبدالله عبدالله و اشرف غنی وجود نداشت و آرای مردم بايد در دو خط مشخص: بقای حکومت پُر از فساد جهادی، يا حکومت متمايل به لیبراليسم غربی، ولی
متکی به قانون تقسيم می شد، به کدام يکی بايد رأی می داديم؟ »

دوست چپ افغانی ! چی لبرالیسمی غربی وکدام دولت متکی به قانون ؟ کودتا علیه رای مردم وترور انتخابات ؟ درتیم اشرف غنی ، گروه های جهادی رادیکال ، طالبان ، سلفی ها والقاعده زیر رهبری پاکستان وعربستان سعودی و قطر متحد شده اند واکثریت قاطع را میسازند ، که با هرگونه لبرالیزم از ریشه مخالف اند کدام قانون گرایی ؟ همان ، که در انتخابات به نمایش گذاشته شد ؟ در بقدرت رساندن این تیم ، همین دولت مافیایی نقش اساسی داشت ، همین تیم بود ه واست ، که در راس این شرکت سهامی قرار داشته ودارد ، بیشترین سوء استفاده کلان مالی را همین تیم کرد وپول های کلان را به غرب ودوبی توسط اعضا خود انتقال دادند ، مافیا وفسا د زادهُ همین تیم است ودغدغهُ اصلی بگفتهُ رهبر تیم ، تداوم همان انحصار قدرت سیاسی است ، نه اصلاحات لبرالیستی وقانون گرایی مورد نظر چپ ما !؟ این که به گفته شماغرب نمیگذارد داکتر عبداله بقدرت برسد چی تناسبی به قانون گرایی ولبرالیزم دارد؟ فکر نمیکنی این زور گویی در برابر اراده مردم است ؟ این واقعاً مسخر ه کردن وبازی بامفاهیم انتخابات ، مردم سالاری ، دموکراسی و ... نیست؟ معلوم نیست چگونه دوست چپ ما تیم اشرف غنی را در مقابل جهادی ها رده بندی کرده است ؟

یکی دیگر از منادیان چپ دیروز پیرو خط فکری پکن ! برای تفاهم سیاسی در مسالهُ انتخابات با یکی از اعضای تیم انتخاباتی اصلاحات وهمگرایی چند مساله را به این تیم مطرح میکند « پاکستان ، کشورهای عربی خلیج ،غرب (منظور از انگلیس وامریکا است ) و در داخل طالبان وپشتونها شما را قبول ندارند اگر انتخابات را ببرید هم شمارا نمیگذارند پای تان به ریاست جمهوری برسد ، بنابرین یا بیایید در ترکیب دولت تحت رهبری اشرف غنی بپوندید ، یا حکومت مؤقت را زیر رهبری حامد کرزی برای مدت دوسال بپذیرید وبعد انتخابات ، یا بی سروصدا در خانه تان بروید ، یا به عواقب سرکوب جامعهُ جهانی مواجه خواهید شد» ، دموکراسی ، ارادهُ آزاد ملی وسیاسی مردم برای مشروعیت سیاسی دولت کجا ؟ وراهکار دموکراسی افغانی ! ، قلدری ، زورگویی وسیاست سرکوب با راهکار قبیلوی و با استمداد از قوای خارجی کجا ؟ غصب حق حاکمیت از مردم ، چپ وراست ، کند رو وتند رو را متحد کرده است .

مردم افغانستان شاهد بوده وهستند ، که در باورها ی فکری وسیاسی سیادت طلبان فومی و قبیلوی بجز سنت منسوخ انحصار قدرت قومی وپابندی به ارزشها وسنتهای قبیلوی ، هیچیک از معیار ها وارزشهای ، قانونی ، حقوقی ، مدنی ، سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ودینی جا ندارد و این گروه ها از پیشبردهیچ وسیلهُ در امر تحقق اهدافشان رویگردان نیستند . راه کارها وشیوه هایی حفاظت از قدرت قومی وخانواده گی از امیر عبدالرحمن تا حامد کرزی سر مویی تغیر نیافته اند. جز فیشن و در آوردن اداهای عوام فریبانه مدنی ومدرن .
هویت افغانی هم هویت قومی است ، نه هویت ملی زیر نام کلاه هویت افغانی صرف استحالهُ هویت اتنیها واقوام وادغام همه در یکی مطرح است. حذف هویتهای قومی ، کوچ اجباری ، انتقال قوم وتبار از آنطرف مرز برای برهم زدن ترکیب اجتماعی نفوس در کشور ، قتل عامها ، کله منار ها پیشبرد سیاستهای زمین سوخته ، چپاول وغنیمت گیری ملکیتهای مردم همه وهمه معطوف به پروژهُ پاکسازی قومی وتثبیت هویت افغانی بوده ، که کار اکمال آن با توسل به هر اقدامی باید توسط متفکر درجه دوم !؟ به اکمال برسد وموانع اقوام مزاحم از سر راه آن بر طرف شوند.
تمام جوامع با هم برادر ، اقوام ، اتنیها ، اقشار وطبقات اجتماعی باید رویکرد فلسفه های فاشیستی را زیر نام هویت افغانی بشناسند ، زیر بنای نظریات ملت افغان ، افغانستان نوین ، شخصیتهای افغانی ، فرهنگ افغانی ، تاریخ ملی افغانی و... ازین سرچشمه آب میخورند.
عبدالرحمن خان ، نادر خان ، هاشم خان ، داود خان ، محمد گل خان مومند ، حامد کرزی ، اشرف غنی و... به خاطری به شخصیتهای قدیس وبتهای قابل پرستش ، بابا ، شهید و ملی مشر تبد یل شده ومیشوند ، که مؤسسان وادامه دهنده گان این فلسفهُ هویت افغانی بوده واند، این فلسفه نه یک تیؤری ، بل مصداقهای عملی آنرا از امیر عبدالرحمن تا حامد کرزی همه شاهد اند. فاشیزم در کشور هم مبنای فکری واعتقادی وهم مصداقهای روشن عملی دارد .
پردازشهای تیوریک در « دویمه سقاوی » واقدامات هم آهنگ عملی توسط سیادت طلبان قومی زیر رهبری حامد کرزی وتداوم آن توسط اشرف غنی احمدزی ، دشمنی آشکار بامن اجتماعی وکینه توزی با ارزشهای فرهنگی ، مدنی و اصالتهای انسانی و اجتماعی جوامع برادر افغانستان ومظاهر روشن فلسفهُ فاشیزم است.
حربهُ دیگر در برابر طرح مسالهُ برابری اقوام واتنیهای افغانستان ، که « چپ بریدهُ » ازان در جهت امیال قبیلوی خود استفاده میکند مساله وحدت ملی ومنافع ملی است، روشن نشده است که برای سیادت طلبان قومی زیر نام چپ مقولات وحدت ملی ومنافع ملی چی معنا ومفهومی دارد ؟ وقتی برابری ، عدالت ، رعایت حقوق سیاسی ، فرهنگی، تاریخی وهویتی اقوام واتنیهای برادر را مطرح کردی وحدت ملی را زیر پا گذاشتی وعلیه منافع ملی قرار گرفتی ؟ بهتر نیست بعوض این محکوم کردنها اول معنا ومفهوم وحدود وثغور این تابو های ممنوعه ومذهبی گونه را یکبار تعریف دقیق کنید تا هرکس بداند ، که پا را از گلیمش دراز نکند؟ نمیشود با ساطور وحدت ملی و منافع ملی هر مخالف را سربرید و واقعیت بی عدالتی ملی را پنهان کرد و بر وجود استبداد سیاسی وفومی خاک پاشید و پیشبرد سیاست حذف قومی را برادری نامید ، تا این تابو ها لکه دار نشوند.
به باور من وحدت ملی ، منافع ملی و دموکراسی مقوله ها و مفاهیمی اند ، که نمیتوانند یکی بدون دیگری معنی ومفهوم داشته باشند، ما باید اول صاحب رژیم سیاسی مبتنی بر دموکراسی واقعی ( توزیع عادلانهُ قدرت وثروت ) شویم ، که دران همهُ اقوام واتنیهای برادر با مشارکت عادلانه خود رژیمی را شکل دهند ، که از منافع سیاسی ، فرهنگی ، هویتی ، تاریخی ، اجتماعی واقتصادی آنها به گونهُ عادلانه دفاع کند . وقتی مناسبات سیاسی عادلانه در روابط جوامع برادر شکل گرفت مسالهُ وحدت سیاسی واجتماعی میتواند به وحدت ملی بی انجامد.
در تاریخ صدسال اخیر کشور ، حاکمان سیاسی از کار برد اصطلاح وحدت ملی یک منظور داشتند ، استحالهُ فرهنگی ، هویتی ، تاریخی جوامع مختلف کشور در یکی ، به هر گونه مقاومت واعتراض در برابر این استحاله برچسپ ضد وحدت ملی زده شده ویا به تعبیر دوست چپ ما « وحدت شکنی » نام میگیرد .
اما وحدت ملی برای اتنی ها واقوامی ، که قربانی چنین طرز تلقی از وحدت ملی اند ، عبارت از وحدت اجتماعی ووحدت سیاسی مردم برای تشکیل یک دولت با رابطهُ عادلانه سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و دینی اقوام ، اتنیها ، اقشار و گروه های اجتماعی شامل در ترکیب نفوس اجتماعی افغانستان است .
وحدت ملی را سیادت طلبان قومی ودولتهای مبتنی بر انحصار قومی قدرت برای پوشاندن خلای وحدت ملی مورد استفاده نا جایز قرار داده اند ، نه رژیم سیاسی کشور مظهر سیاسی برای وحدت ملی در کشور میباشد ونه هم توانسته است وحدت اجتماعی را در بین مردم تامین کند ، هنگامی که فشار استبداد سیاسی وقومی بر طرف شده است انقطابهای نیابتی قومی واتنیکی از سر گرفته شده اند.
با تعبیر وتلقی فاشیستی از وحدت ملی میخواهند واقعیت محرومیت سیاسی وبیعدالتی را در تمام اشکال و روابط اتنیها وگروهای اجتماعی واقشار مختلف جامعه کتمان کنند .
وحدت ملی نمیتواند با سیاست سرکوب ونفی دیگران بوجود بیاید ، بل راه کار آن تفاهم ملی از طریق سهمگیری در تقسیم قدرت ودسترسی عادلانه به آن در همه سطوح وابعاد جامعه با تمثیل ارادهُ ملی وسیاسی آنها شکل میگیرد .
منافع ملی بستگی اساسی به وحدت ملی ودموکراسی واقعی در کشور دارد. منافع ملی تنها منافع اقتصادی نیست ، بلکه شامل منافع سیاسی وفرهنگی هم میشود . منافع ملی برای افغانستان در چنبرهُ اشغال خارجی بیشتر ازینکه صبغهُ اقتصادی داشته باشد ، بیانگر اراده ، شخصیت ، استقلال ، آزادی ، اهداف ملی وفرهنگی برای مردم است ، تلقی از منافع ملی توسط رژیم وسیادت طلبان قومی ، دفاع از منافع رژیم سیاسی با مشخصهُ قومی است ، که منافع زمامداران سیاسی را باز تاب داده است نه منافع ملی مردم را .
منافع ملی در ضمن نشان شخصیت ملی ، شخصیت سیاسی ، شخصیت فرهنگی وقدرت اقتصادی یک ملت ، در جوار ملتهای دیگر است . بدون اینکه ارادهُ سیاسی همهُ مردم در حاکمیت تمثیل شود ، نمیتوان ممثل منافع ملی بود ومنافع ملی همان منافع طبقه حاکم ، قشر حاکم ، حزب حاکم ، مذهب حاکم ،خانوادهُ حاکم ، اتنی حاکم وقوم حاکم را بنمایش میگذارد. از امیر عبدالرحمن بدینسو منافع ملی همان منافع خانواده وقوم حاکم بوده است.
در صورت نبودن ارادهُ سیاسی جمعی مردم در حاکمیت ، وحدت ملی هم اصطلاحی است ، که در پشت آن انحصار قدرت سیاسی خزیده است وتوجیه گر وتقدیس گر این انحصار بوده و فریب سیاسی بیش نیست.
رژیمهای سرکوب گر ، با خط ونشان قومی ، اهداف خود را مبنی بر سیاست حذف قومی ، منافع ملی اعلام کرده اند.
واقعیت تلخی دیگری نیز وجود دارد ، که در بیشتر از صدسال ما رژیمهای وابسته داشته ایم ، که صرف تامین منافع ملی کشور های استعماری را در کشور ما به عهده داشتند.
از منافع ملی زمانی حراست شده میتواند ، که حاکمیت به قدرت سیاسی مردم و ارادهُ سیاسی آنها احترام کند ، ناممکن است ، که از منافع ملی داد بزنیم ولی زمامدارانی برمردم حکومت کنند ، که با پول عربستان سعودی ، قطر و به همیاری استخبارات پاکستان ، انگلیس وامریکا به قدرت رسانیده شده و مطلقاً بیگانه پرور ودنباله رو منافع ملی کشور های خارجی باشند.
طوری که وحدت ملی بدون وموکراسی میسر نیست ، منافع ملی بدون وحدت ملی امر واهی وناممکن است . وقتی جوامعی حق کاندید شدن به عالی ترین مقامات دولتی را نداشته باشند ، از کدام وحدت ملی حرف میزنیم ؟ وقتی حاکمیت سیاسی با تقلب ، تؤطیه ، نیرنگ و دزدی در روز روشن از مردم گرفته میشود ، قبل از همه وحدت ملی و منافع ملی مردم قربانی میشوند.
افغانستان زیر سایه ُ تیم «تداوم وتحول» با این بازی های کشور های منطقه ای ودر راس امریکا با تحمیل حاکمیت دست نشانده بر مردم هیچگاه صاحب ارادهُ سیاسی برای تامین منافع ملی نخواهد شد. این کشور های دیگر اند که با نفوذ در زیر بنای حاکمیت سیاسی آنر ا در جهت تامین منافع خود شان بکار خواهند گرفت .
مقولهُ منافع ملی زمانی از جنبهُ واقعی برخوردار میشود ، که حاکمیت ملی وجود داشته باشد، بدون حاکمیت ملی سخن گفتن از منافع ملی تنها ارضا نمودن عقدهُ خود برتر بینی قومی است. وقتی حاکمیت ملی نیست ، نمیتواند وحدت ملی وجود داشته باشد ، همچنان نمیتواند هیچگونه وحدت سیاسی و وحدت اجتماعی میان جوامع ، گروها واقشار مختلف مردم بوجود بیاید. به همین خاطر هم بوده است ، که ما در بیشتر از یکصد سال اخیر با وجود داشتن دولت مرکزی سراسری در قلمروی بنام افغانستان به هیچیک ازین ملی ها نرسیدیم وپروسه ملت سازی خون چکان بوده است. تشکیل مقولهُ ملت بر پایه همین وحدت های چند گونه شکل میگیرد. درد آور است اما باید گفته شود ، که از بودن چنین دولتهای ضد ملی ، نبودن آن بهتر است ، اگر حاکمیتهای ضدملی نباشند ، روابط اجتماعی یک ملت آنقدر قربانی سیاستهای نفاق افگنانه وغیر انسانی نمیشود.
ما نمتوانیم تصورات ذهنی خود را در مورد دموکراسی ، وحدت ملی ومنافع ملی بجای واقعیتهای درد ناک تاریخی بر مردم تحمیل کنیم.. ویک مشت مفاهیم میان تهی وخود ساخته را بجای دموکراسی ، منافع ملی و وحدت ملی تحویل مردم دهیم .
عالم
7/7/2014


سه‌شنبه، تیر ۱۰، ۱۳۹۳


م. سلطانپور

دلم دیگر برایت نمی سوزد؛ آقای کرزی!

(نامهء سرگشاده)

آقای حامد کرزی! من  حدود دو ونیم ماه قبل از برگزاری دور اول انتخابات درنامهء تحت عنوان " دلم برایت میسوزد؛ آقای رئیس جمهور!" به بررسی کارنامهء سیزده سال حکومت شما پرداخته بودم  که سطور پایانی آن ازین قرار بود: "  بی ریا میگویم که دلم برای رفتن تان میسوزد، نه بخاطر کارنامه های درخشان تان، نه برای آن جیلک سبز قطغنی و کلاه سور قره قل جوزجانی تان، نه برای انکه فردا محاکمه و زندانی در لاهه خواهید بود.( در افغانستان هیچ رئیس دولتی تا اکنون محاکه نشده ، یا کشته شده اند یا فرار کرده اند.) دلم برایت بخاطری میسوزد که ما یک رئیس جمهور صبور را از دست میدهیم. یادم هست که بارها در تلویزیون دیدم که اهانت شدی ولی خشن نشدی وانتقام نگرفتی. ولی این آدمهایی که هم اکنون برای تکیه زدن در جای شما خود را کاندید نموده اند؛ اگر نه همهء شان  ولی اکثریت مطلق شان آدمهای خشن و دیکتاتوری اند. دلم برایت میسوزد که در تاریخ که حافظهء بزرگی دارد نه برای خود و گذشته گانت و نه برای فرزندانت نام نیکی باقی نمی گذاری. دلم برایت میسوزد که تنها خواهی ماند و این دوستان مافیایی و پُولّکِی ات سلام ات را هم وعلیک نخواهند گرفت. ولی هنوز هم شانس داری تا قضاوت تاریخ را در مورد خود نرمتر سازی و ان اینکه: امید حمایت و دوستی از برادران ناراضی خود را از دل بیرون کنید و باور داشته باشید که برادران ناراضی تان شما را نمی بخشند و اگر بیایند سرنوشت شما بدتر از سرنوشت شهید داکتر نجیب الله خواهد بود! و دومش هم اینکه: همه تلاش تان را بخرچ دهید تا انتخابات آینده بدون تقلب، خدعه و نیرنگ دایر شود وهرکه را که مردم انتخاب کردند قدرت را متمدنانه و صلح آمیز به رئیس جمهور انتخابی مردم بسپارید!

امیدوارم اقلا این کار را بکنید."

 من حالا شما را دیگر بنام رئیس جمهور خطاب نمیکنم چون میدانم که مدت تصدی شما مطابق به قانون اساسی افغانستان  در اول جوزای امسال بسر رسیده و تا اکنون غیر قانونی بر چوکی ریاست جمهوری چسپیده اید.

در مدت سیزده سال ریاست شما افغانستان القاب زیادی را نصیب شد: بزرگترین کشور تولید کنندهء مواد مخدر در جهان، فاسدترین دولت دنیا، اولین کشوریکه عواید ملی سالانه اش دوبار کمتر از رشوتی است که باشندگان آن جهت اجرای کارهای قانونی شان بمقامات حکومتی و دولتی خود پرداخته اند. از جمله نا امن ترین و بی قانون ترین کشورهای دنیا.

اگر نه همگان، اقلا من در همه این خطاکاریها و چپاول دارایی های عامه و تاراج کمکهای جامعهء جهانی  دست شما را دخیل میدانم به شمول بدتر شدن اوضاع امنیتی کشور و احیای دوباره طالبان یا همان برادران ناراضی تان و حتی قتلهای زنجیزه یی شخصیتهای افغانستان طی این سیزده سال حکومت شما. شما هربار که حادثه یا فاجعه یی رخ داد فقط به تقبیح ان پرداختید و کمیسیونی را جهت تحقیق آن توظیف کردید ولی بعد سیزده سال کسی ندانست که نتیجهء بررسی به اصطلاح کمیسیونهای توظیف شده از جانب شما چه بوده است؟ در آینده و نزد تاریخ کشور شما همچو زعیم و شخص اول این کشور که ماشاءالله صلاحیتهای تان بیشتر از هر شاه و امپراطور بود، چگونه خود را برائت خواهید داد؟

من بسیار امیدوار بودم که شما اقلا در آخرین ماهها و روزهای حکومت داریتان با برگزاری یک انتخابات شفاف، دموکراتیک و عادلانه قدرت را متمدنانه به برنده آرای مردم انتقال بدهید و برای خود در دقایق آخر نام نیکی کمایی کنید؛ که این کار را هم نکردید. اگر همه عالم بگویند که تقلبات را کمیسیونهای انتخاباتی، قدرتمندان محلی و ستادهای انتخاباتی انجام داده اند؛ ولی من میگویم که سازماندهی همهء این تقلبات از طریق شما و دفتر شما صورت گرفته است و شخص شما مسنول آن و بحرانهایی که در آینده کشور را تهدید میکند هستید. شما شاید فکر میکنید که با بحرانی تر ساختن اوضاع کشور، حکومت خود را تمدید خواهید کرد. شاید این کار را هم برای چند مدت دیگر بتوانید ولی بالاخره و در فرجام مجبورید از قدرت کنار بروید و انوقت مورد بازپرس قرار خواهید گرفت. اگر خدای ناخواسته کشور بسوی بحران رفت شما نیز از آن سودی نخواهید برد. به شهادت تاریخ عمر تقلب ، تقلب کاران  و دیکتاتوران همیشه کوتاه است.  بقول مهاتما گاندی رهبر فقید هند "چیزیکه بوسیلهء تهدید و ترور بدست می اید دوام ان بیش از دوام مدت ترور نیست".  

اگر قبلا صادقانه گفتم که دلم  برایتان میسوزد که انهم بخاطر بردباری تان بود ، حالا نیز بی ریا میگویم  که دیگر دلم برایتان نمیسوزد. چرا؟ بخاطر تقلبکاریهای سازمان داده شدهء  تان  در انتخابات و دزدی آرای مردم وسوق دادن کشور بسوی بحرانی که کنترل آن از اختیار شماهم بیرون خواهد بود.

اگر در گذشته در ادبیات جهان افغانستان بعنوان "گورستان امپراطوریها" مشهور بود؛ شما حالا میخواهید که آنرا به "گورستان دموکراسی" شهره سازید. آرزو دارم که درین کار ناکام بمانید.

یــــــاهـــــــو

م.سلطانپور

نهم ماه سرطان (تیرماه) 1393

آدرس ایمیلی نویسنده:

msultanpoor@hotmail.com

 

پنجشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۹۳

تداوم انحصار قدرت سیاسی زیر نام انتخابات

 
 
 
 
 
 
عاام
 
 
 
تداوم انحصار قدرت سیاسی زیر نام انتخابات
 
 
 ماهیت حاکمیت انحصاری تک قومی نزدیک به سه سده در افغانستان با وجود فراز وفرود ، آرایش وپیرایشهای گونه گون ، تغییری نکرده ومتن قدرت سیاسی هنوز فاقد مشارکت عادلانه اقوام برادر واتنیهای جامعهُ افغانستان است، اما در حاشیه وزواید قدرت متناسب به سطح شعور وآگاهی سیاسی وفرهنگی اقوام برادر افغانستان تغییراتی وارد شده است . با دریغ ودرد ، با وجود تحمل قربانیهای بزرگ مردم درین راه هنوز تابوی انحصار قدرت پا برجاست و قدرت سیاسی ، که بتواند از ارادهَ آزاد سیاسی و دموکراتیک همهُ اقوام برادر افغانستان منشاَ بگیرد ، بوجود نیامده است.
پرسشی مطرح میگردد ، که چرا این طلسم منسوخ انحصار قدرت سیاسی عمدتاً قومی وقبیلوی ، با وجود قربانی های بیشمار انسانی ومادی مردم ما برای آزادی ، استقلال ، عدالت اجتماعی ، برابری وتاُمین مشارکت عادلانه در قدرت وانتخاب زعامت سیاسی با ارادهُ آزاد سیاسی خود مردم بدون هرگونه دخالتی تحقق نیافته ونمی یابد ؟
:بررسی وباز خوانی تاریخ سیاسی معاصر افغانستان چند مساله را برای عدم تحقق آن برجسته میسازد
الف : استعماری ودست نشانده بودن حاکمیت سیاسی
 از بدو شکل گیری دولت متمرکز سیاسی در قلمروی بنام افغانستان توسط امیر عبد الرحمن ، دولت استعمار ی انگلیس با بذل وبخشش سخاوتمندانهُ مالی وتسلیحاتی به این رژیم ، امارت خانواده گی وقومی امیر را تضمین وبیمه کرد وامیر استقلال سیاسی وآزادی کشور را با نادیده گرفتن همهُ قربانی های بزرگ مردم درراه آزادی واستقلال کشور، در برابر موروثی ساختن امارت قومی وخانواده گی خود به انگلیس باج داد . امیر توانست با برپایی استخبارات مخوف وگسترده ودستگاهای شکنجه قرون وسطایی بکمک انگلیس ، هر گونه قیام واعتراض مردم ، مخالفان ومدعیان قدرت را سرگوب خونین واز صحنهُ سیاسی حذف کند. در برابر مساعدت سخاوتمندانهُ دولت استعماری انگلیس بخانواده وقوم امیر ، امیر جنبش ضد استعماری در کشور را سرکوب خونین کرد ورهبران قیام را باسپردن به جوخه های اعدام ، ترور وسیاه چالهای قرون وسطایی سر به نیست کرد. امیر با بربادی منافع ملی مردم وخاکفروشی ، منافع ملی دولت انگلیس را تاُمین کرد و بمثابهُ گارد محافظ سرحدی انگلیس پا در جای پایی سیاستهای دولت هند برتانوی گذاشت وازین راه انحصار قدرت را بیمه کرد.
بدینسان سنگبنای اولین دولت متمرکز مرکزی با انحصار قدرت قومی وخانواده گی به کمک یک دولت استعما ری گذاشته شد وخلف امیر تا کنون از صدق دل به آن پایبند مانده اند.
نادرشاه با برپایی استبداد وحشتناک سیاسی ، سرکوب خونین جنبش ملی ضد استعمار بریتانیا در کشور ، کشتار وقتل عام اقوام مختلف وفرستادن آزادیخواهان وترقی خواهان به جوخه های اعدام وزندان با کمک وهمکاری نزدیک دولت استعماری انگلیس منافع ملی کشور واستقلال سیاسی را در برابر حفظ انحصار قدرت به انگلیس باج داد.
ماهیت استعماری حاکمیت سیاسی از محمد نادر خان تاحامد کرزی به استثنای تغییرات شکلی ، دست نخورده باقی مانده است یعنی حفظ انحصار قدرت با به حراج گذاشتن استقلال ، آزادی ومنافع ملی به کشور های استعماری.
داکتر اشرف غنی احمد زی هم نام تیم انتخاباتی اش را تداوم وتحول گذاشته است ، انتخاب این نام همان رنگ وبوی است ، که رهبر جدید قبیله ، راه سیاسی آینده اش را با اسلافش پیوند زده است ، تداوم انحصار قدرت ودر تحول جایگاه استعماری انگلیس به امریکا تبدیل شده است.
ب : ایجاد نفاق اجتماعی در بین اقوام برادر در کشور
:این پدیده شوم اجتماعی را دو عامل ایجاد ، تقویت و تداوم بخشیده است
1- ریشه های استعماری
 حافظهُ تاریخ افغانستان مملو از نفاق پراگنی قومی ومذهبی توسط استعمار بوده واست . دولت استعماری انگلیس با راه اندازی جنگهای قومی ومذهبی وحمایت از قوم وخانواده خاص وسرکوب اقوام ومذاهب دیگر در راستای تحقق اهداف استعماری و تاًمین منافع ملی خود تخم نفاق اجتماعی را بذر ، آبیاری وتقویت کرد. پیشبرد سیاست معروف ( تفرقه بی انداز و حکومت کن ) دولت انگلیس هنوز درتمام اقدامات سیاسی دولتهای دست نشانده بعدی کار برد وسیع دارد.
پاکستان از آغاز جنگ تا کنون بنام دفاع از( حق پشتونها ) سرکوبهای نیابتی را بر علیه اقوام دیگر درتداوم بخشیدن به نفاق اجتماعی در کشور دامن زده و تا اکنون با استفاده ازین حربه وراه اندازی موج ترور وآدم کشی علیه سایر اقوام سود برده است. 
امریکا نیز در دوسو به نفاق اجتماعی در افغانستان دامن زد:
ــ توسط گماشته های استخباراتی خود از کنفرانس بن اول تا کنون برای تعیین ریُیس جمهور، در دوره های مؤقتی ، انتقالی ودر انتخابات های بعدی بر جابجایی یک پشتون بعوض ارادهُ سیاسی آزاد مردم در راس قدر ت تأکید وبا استفاده از تمام امکانات مالی ، تبلیغاتی ، سیاسی واستخباراتی آ نرا تحقق بخشید ؛
 ـ موازی به آن سازمان نظامی طالبان را باحمایت همه جانبهُ استخبارات ارتش پاکستان و خلع سلاح کامل اقوام دیگر احیا وباز سازی کرد ،امریکا با پیشبرد سیاست آگاهانه تبعیض قومی و نفاق افگنی قومی ، طالبان را در جهت تأمین منافع ملی و منطقوی خود دوبارایجاد کرد واز سیاست تبعیض قومی ومذهبی آنها در برابر اقوام دیگر پشتیبانی نمود.
2- نفاق افگنی اجتماعی دولتهای دست نشانده برای انحصار قدرت
 انحصار قدرت سیاسی با نفاق افگنی های اجتماعی در میان مردم افغانستان از امیر عبد الرحمن آغاز شد ، امیر عبد الرحمن بخاطر حفظ قدرت قومی وخانواده گی ، قیام ها وخیزشهای آزادی خواهانه اقوام دیگر را توسط لشکر حشری وقومی خود سرکوب کرد، مظهر روشن آن سرکوب خونین قیام هزارهُ های افغانستان با لوسیلهُ لشکر قومی وحشری امیر بود ، که اضافه بر قتل عام هزاره ها ، اموال ، زمین و خانه های آنها نیز بتصرف قوم امیر در آمد . این اقدامات سرکوبگرانه توسط یک قوم ، علیه قوم دیگر و یک مذهب ، علیه مذهب دیگر برای تداوم حاکمیت خانواده گی وقومی ، بحران اعتماد ودشمنی های دوامدار را در روابط اقوام ایجاد کرد ه و تا کنون ادامه یافته است.
محمد نادر خان با سرکوب خونین تاجیکان توسط لشکر حشری وقومی (لر وبر ) خود وسرکوبهای خونیین بعدی علیه ازبکها وترکمنهای شمال کشور نفاق اجتماعی را در تمام سطوح وابعاد جامعه گسترش داد و با پیشبرد سیاست مشهور خود ( سر از من ومال از شما ) علاوه بر قتل عام ، مردم را از داشته های مادی شان نیز محروم کرد وبا استفاده از نفاق پراگنی اجتماعی وتداوم جنگ قومی ، انحصار حاکمیت سیاسی قومی وخانواده گی سه برادر برای مدتی در کشور تامین شد.
اقدامات سیاسی ونظامی امارت طالبان در پاکسازیهای قومی ومذهبی اقوام غیر پشتون وحذف آنها از موزاییک قومی تحقق و تداوم سیاستی بوده واست ، که در مانفیست گروه « تحول وتداوم » زیر نام « دویمه سقاوی » قبلاً تبین یافته بود ، تصاحب قدرت بکمک پاکستان توسط طالبان با پیشبرد سیاست حذف کامل سایر اقوام از جغرافیه کشور ، سرکوب وحشییانهُ قومی ومذهبی ، نفاق اجتماعی را تا سرحد انقطابهای خونین قومی وفرهنگی افزایش دادو گسست جدی را در رابطهُ سیاسی واجتماعی بین اقوام افغانستان ایجاد کرد.
حامد کرزی برای تداوم بخشیدن به انحصار قدرت سیاسی همزمان به برپایی دو دولت در یک قلمرو جغرافیایی وسیاسی دست زد . دولت قومی در نقش اصلی گرداننده قدرت ودولت مشارکتی با نقش سمبولیک برای فیشن ودکوریشن نطام سیاسی برای پنهان نمودن انحصار قدرت قومی.
دولت ، که بنا به ترکهُ قدرت سیاسی از جبهه ضد طالبان و گروهای مختلف زیر رهبری کرزی تشکیل شد ونقش آ ن سمبولیک ووظیفهُ اصلی آن خلع سلاح جبهه مقاومت ضد طالبان بود و بحیث افزار سیاسی در دست تیم اصلی خدمت میکرد.
دولت اصلی مشتمل از اشرف غنی احمد زی ، زلمی خلیلزاد، علی احمد جلالی ، انورا لحق احدی ، حنیف اتمر ، فاروق وردک و... ، که « دولت سایه » نام گرفت وتمام صلاحیتهای اداری ، سیاسی ، اقتصادی وفرهنگی در دست آ ن متمرکز گردید و تا کنون نقش برجسته را در « تداوم وتحول » ایفا کرده است.
«دولت سایه » به منظور تعویض وکمرنگ ساختن نقش مردم واقوام در کارزار های سیاسی ودموکراتیک برای مشروعیت رژیم سیاسی از همان آغازتا کنون مساله تقسیم کرسی ها ، توزیع پول ، ایجاد شبکه های سیاسی واستخباراتی ، احزاب ، مطبوعات ، شبکه جامعه مدنی ! نهاد های انتخباتی ؟ نهاد های حفاطت از دموکراسی !؟ ، حقوق بشری ؟ ، خرید سران قومی ، مذهبی وتنظیمهای جهادی را برای توسعهُ پایگاه وتکیه گاه رژیم با بذل وحاتم بحشی کلان پولی بعهده داشته ودارد.
صلاحیت همه جانبهُ جذب وتوزیع پول و اتخاذ تصامیم اصلی را « دولت سایه » پیش میبرد و صرف اجرای آن بعهدهُ کرزی گذاشته میشد.
اولین ماموریت « دولت سایه » پس از بن اول پاشاندن جبهه ضد طالبان بود ، که با پیشکش کردن قدرت وپول به هریک از تیکه داران قومی( جبهه ضد طالبان) ، آنها را تطمیع و به عکس العمل جمعی جبهه دربرابر سیطره جویی های قومی این تیم پایان داد.
افزار مؤثر دیگر ، بکار گیری وچسپاندن شبکه های جاسوسی دربین رهبران جبههُ ضد طالبان زیر نام روشنفکران !؟ بود. این روشنفکران ، که خود با عقده های سرکوفتهُ ناشی از شکست سیاسی و ایدولوژیکی وعطش قدرت خواهی وحرمان آرزوهای از دست رفته دچار بودند ، بحیث افزار مؤثر توانستند افتراق بیشتر قومی را در بین جبهه ضد طالبان بار آورند وهر کدام از رهبران جبهه را در لاک وپوسته قومی شان داخل ساخته وزمینه حذف جمعی آنهارا از متن قدرت فراهم آوردند.
با فروپاشی جبهه ضد طالبان از طریق دامن زدن به افتراق قومی ، « دولت سایه » توانست در مرحله اول آنهارا خلع سلاح کند و موازی به آن طالبان را دوباره با استفاده از سلاح های جمع آ وری شده وبذل وبخششهای پولی از جیب مردم سر از نو باز سازی کند و با رهایی مرحله به مرحله بیش از بیست هزار از نیروها ورهبران طالبان از زندانها در داخل وخارج کشور ماشین جنگی وسیاسی آ نها را تکمیل وتقویت نماید.
قدرت گیری سریع ودور از انتظار نظامی طالبان با حمایت های وسیع مالی انگلیس ، امریکا وپاکستان ، آموزش نظامی توسط آی اس آی، پاکستا ن وحمایت گستردهُ سیاسی ، تبلیغاتی واکمال پرسونل نظامی توسط تیم قومگرای حاکم وبخصوص « دولت سایه »، همه وهمه سبب شدند تا طالبان دو باره بیک نیروی مقتدر در عرصهُ نظامی وسیاسی باز گردندو نقش دولت سمبولیک را بیش از پیش تضعیف و درون این حاکمیت را از سایر اقوام از بخشهای اساسی دولت پاک کنند.
همزمان با آن برای برداشتن هرگونه موانع برای تداوم انحصار قدرت در آینده ، قتلهای زنجیره ای مخالفان سیاسی طالبان با قساوت تمام عمدتاً در برابر تاجیکان براه انداخته شد و چهره های سیاسی ونظامی مقاومت ضد طالبان یکی پی دیگری حذف شدند . بدینگونه هم راه برای قدرت گیری مجدد طالبان هموار شد وهم رژیم در داخل از شر مزاحمین انحصار قدرت تصفیه تدریجی شد.
تلاشهای رهبران ضد طالبان برای عمل سیاسی هم آهنگ در چند نوبت ( جبهه ملی برهبری استاد ربانی ، جبهه ملی دوم برهبری ضیا مسعود ، جبهه متحد ملی ، اتلاف ملی ، اتلاف انتخاباتی و ... ) بنا بر بی اراده گی سیاسی رهبران ونداشتن التزام عملی به اهداف مطروحه ، معامله برای قدرت وثروت ، جنگ بر سر مقام ، منافع شخصی وگروهی ، خالی بودن رهبری این تشکیلات از چهره های متعهد ومسؤل به منا فع ملی ، تلون مزاجی رهبران ، موضع بدلی های مقطعی ، تلاش برای بده وبستانهای شخصی با رژیم ، وابستگی های استخباراتی و... ، بشکست انجامید.
تکرار تجربهُ تلخ این همه تشکیلات سازی ها بخوبی بیان گر آنست ، که خلای رهبری ملی ، متعهد ، مسؤل ، ارمانگرا وعدالت خواه در راس جنبشهای سیاسی – اجتماعی ، مبارزهُ مردم برای آزادی ، استقلال ، عدالت ، برابری ، رفاه وپیشرفت اجتماعی را، به آرزوی دست نیافتنی مبدل میکند وتکرار این دور باطل ، هم مبارزهُ مردم را به شکست حتمی میکشاند وهم دشمنان آزادی ، عدالت اجتماعی وبرابری ملی را دلیر تر از پیش میسازد.
تمام تلاش « دولت سایه » این بوده واست تا انحصار قدرت را از طریق تشدید نفاق اجتماعی حفظ کند ودرین راه از انجام و پیشبردهیچگونه جرم وجنایتی ( قتل ، ترور های زنجیره ای ، همکاری با شبکه های تروریستی ، طالب پروری ،حمایت مالی ، سیاسی واستخباراتی از گروهای سیادت طلب قومی ، تقلب سازمان یافته در انتخابات برای تداوم انحصار قدرت ، تمویل شبکه های جاسوسی وتروریستی ، حاتم بخشی صدها میلیون دالر برای منکوب ساختن مخالفان سیاسی از بودجهُ دولت و جیب مردم ، سوء استفاده از قدرت و... دریغ نکرده است.
تیم انتخاباتی « تداوم وتحول » در هیچ عرصه از بذر و پیشبرد نفاق اجتماعی برای پیروزی واستمرار سنت منسوخ انحصار قدرت سیاسی دریغ نورزید . داکتر اشرف غنی احمدزی در هنگام پیشبرد کارزار های انتخاباتی از همان سیاست قدیم وآزموده شده تفرقه افگنی استفاده کرد ، « سپه سالار فکری وسیاسی » زندانی بودن تروریست های طالب را بی عدالتی ملی نامید !؟ یعنی مردم برای تامین عدالت ملی ! ووحدت ملی ! باید در کنار طالبان بدون ارتکاب جرمی زندانی شوند، در قندهار به مسؤ لیت اخلاقی وسیاسی خود در قبال آزادی تروریستان طالب اظهار نظر فرمودند و نبوغ متفکر درجه دوم ! بودن را در راستای تداوم سیاست حذف قومی اثبات کرد وخوشی بی پایانش را در امر تحقق این مامول به مردم قندهار ابراز داشت ! یاران تیم انخاباتی سپه سالار ؟ در مزار شریف دعوت براتحاد قومی ـ سیاسی پشتونها وازبکها در برابر تاجیکان وهزاره ها تاکید کردند ونابغهُ جهان با تبسم وسر تکان دادن ها ازان در جهت سیاست تداوم و وحدت ملی !؟ استقبال کرد.
اما یکبار هم وجدان متفکربه پیشبرد این همه جنایات ضد بشری وضد انسانی تروریستان طالب مبنی برقتل وکشتار مردم ، افراد ملکی ، کودکان ، زنان وبریدن انگشتان رای دهنده ها نلرزید.
این تظاهر به ریش ، دستار وحج عمره کردنها ولاف وگزافه گویی در مورد دینداری چی را به اثبات میرساند ، ترویج دین مجددی را یا دین طالبان را.
برگردیم به مسالهُ انتخابات
 دولت آقای کرزی در تقویت هرچه بیشتر انحصار قومی قدرت سیاسی خود را به تحقق اهدافی ملزم میدید ، که از جانب « دولت سایه » در همکاری نزدیک با سازمان استخباراتی پاکستان ، انگلیس وامریکا بعهدهُ آن گذاشته شده بود.
با آنکه ، دولتمداری آقای کرزی با بیشتر از سیزده سال زمامداری و با بذل وبخشش سخاوتمندانهُ « جامعهُ بین المللی » ، رفتن بیشتر مردم بزیر خط فقر ، تعلق گرفتن ثروت تمام کشور بیک درصد حلقه مافیای قدرت ، مواد مخدر وحلقات وحواریون شریک در قدرت آقای کرزی ، گله دزدی ، غارتگری سازمان یافته ، بیداد فساد اداری ، که افغانستان شرف لقب فاسد ترین کشور جهان را کسب کرده و در صدر جدول دولتهای فاسد است ، تولید وترافیک مواد مخدر ، ترویج افتصاد سیاه مافیایی زیر نام بازار آزاد ، که افغانستان را صرف به بازار مصرف کشور های همسایه مبدل ساختته و ... ، پی آمد دیگری برای مردم ما نداشته است . اما کرزی در تحکیم پایه های انحصار قدرت قومی با پیشبرد بازی چند گانه وپیچیده مؤفق تر عمل کرده است.
کرزی چه در دورهُ قبلی انتخابات ریاست جمهوری وچه درین دور ه برای تداوم انحصار قدرت ، از دو راهکار برای پیروزی استفاده کرد:
1ـ سرمایه گذاری کلان مالی و استمداد از کشور های متحد خود برای برهم زدن تشکل مخالفان سیاسی؛
2ـ ایجا د سازمان وتشکیلات هم آ هنگ برای تقلب سازمان یافته و دستبرد در آرای مردم ومهندسی انتخابات.
کرزی از دست چین کردن مهره های قومی جانبدار خود در ساختار های مؤثر در انتخابات ( وزارت داخله ، ریاست عمومی امنیت ملی ، ارگانهای محلی قدرت دولتی و بویژه دوکمیسیون انتخابات ) سود اعظمی را در پیروزی خود وتیم مورد نطرش برده است.
در دور اول انتخابات ریاست جمهوری برای اینکه رای حریفان انتخاباتی خود را پراگنده کند ، دوکاندید از دو قوم مطرح کشور هزاره ها وازبکها را در میدان رقابت با تاجیکان کشاند و با پراگنده ساختن رای رقیب انتخاباتی خود وبا تقلب بی سر وصدا به پیروزی رسید
دور دوم انتخابات ریاست جمهوری ، که پیروزی مخالفان قطعی وبا اکثریت قاطع رقم میخورد ، در وهلهُ اول جبهه ملی را پاشاند و چهره هایی اثر گذار جبهه را با وعده اعطای مقام ( که آنهم عملی نشد ) از صف رقبای انتخاباتی خارج کرد ، ولی کار نامه قبلی دولت ، که کرزی را فاقد پایگاه اجتماعی ساخته بود ، با این طرفند هم نتوانست پیروز شود ، تشکیلا ت انتخاباتی و «جامعهُ جهانی » بسراغش رسید ، کمیسیون انتخابات با مهندسی گسترده ودستبرد در رای مردم کرزی را با حمایت امریکا پیروز انتخابات اعلام کرد.
کرزی با اندوختن تجارب تلخ از شکست دور گذشته ، که دوره کار نامیمونش به پایان میرسید ، برای تداوم انحصار قدرت و دلهرهُ از دست دادن آن ، جرأت نکرد کسی از نزدیکان خانواده گی اش را به کارزار انتخابات بفرستد و در مشورت با حلقه های سیادت طلب قومی ، « دولت سایه » ، طالبان ، گماشته های استخبارات پاکستان ، انگلیس وامریکا ، کاندیداتوری داکتر اشرف غنی احمد زی را پیش کشید.
از شروع دور دوم ریاست جمهوری کرزی ، اشرف غنی احمد زی بدون اینکه مقام دولتی او مشخص با شد ، همه کارهُ کشور شد ، در جلسات وزرا در صدر همه بود ، برای پیشبرد کارزارهای انتخاباتی خود ، در راس پروسه انتقال مسؤلیتهای نظامی از نیروهای خارجی به نیروهای مسلح کشور قرار داده شد و درین راه صد ها ملیون دالر برای خرید سران اقو ام ، رهبران و قوماندانان جهادی ، روحانیون ، متنفذین محلی و ... در اختیارش گذاشته شد ، در حالیکه هیچگونه مسؤلیت نظامی نداشت . مسؤلیت طرح وتنظیم سند همکاری استراتژیک امریکا با افغانستان به او محول گردید و بدینترتیب وزارت خارجه وشورای امنیت ملی ریاست جمهوری عملاٌ دور زده شد ، چهار سال تمام دولت کرزی ، در کمپاین انتخاباتی برای جناب احمدزی گذشت.
در آستانهُ انتخابات دور سوم ریاست جمهوری آ قای کرزی بطور عجولانه وزارت داخله ، ریاست امنیت ملی وتعدادی زیادی از مسؤلین ارگانهای محلی ملکی ونظامی را که در انتخابات مؤثر بودند ازتیم خود گماشت.
کمیسونهای انتخابات وشکایات انتخاباتی در پشت پرده از جانب اشرف غنی احمد زی عمدتاٌ از گروه افغان ملت گزینش شدند.
کرزی با سخاوتمندی تمام از پول مردم با لک بخشی به چهره های تاَثیر گذار در انتخابات ، همان راهی را رفت ، که در دو دورهُ قبلی کار آمدی خود را اثبات کرده بود.
اعضای « دولت سایه» از مقر های دایمی شان برای مشورت انتخاباتی فرا خوانده شدند و بزودی تیم انتخاباتی کرزی از شناخته شده ترین مهره های استخبارات امریکا ، انگلیس ، پاکستان و ... باحمایت مالی ارگ وامریکا به فعالیت انتخاباتی آغاز کرد . اولین اقدام تیم ، پاشاندن ایتلاف انتخاباتی برهبری داکتر عبد اله بود ، زیرا کرزی با نتیجه گیری از دور قبل میدانست ، که بیشتر رای مردم به تیم ایتلاف انتخاباتی خواهد رفت.
برای جلوگیری ازین پیروزی قاطع ایتلاف انتخاباتی وبمنظور پراگنده ساختن رای بعوض یک کاندید ، جناب کرزی چندین کاندید از تیم خود به میدان رقابت فرستاد( همه کاندیدان دور اول به استثنای داکتر عبد اله توسط کرزی نامزد شدند ) ، وتعدادی از هواداران وحواریونش را قربانی انتخابات کرد . اعضای متلاشی شده اتلاف انتخاباتی را با وعده مقام وامتیازات گزاف پولی در تیمهای مختلف تقسیم کرد . اما شدت نفرت اجتماعی از رژیم در جامعه بحدی بود ، که با بکار گیری تمام توطیه ها ، نفاق افگنی ها ، نیرنگها وپخش میلون ها دالر توسط کرزی ، رقیب انتخاباتی گذشته او داکترعبد اله با بیش از پنجاه درصد آراء در دور اول به پیروزی قاطع دست یافت.
کمیسیونهای انتخابات وشکایات انتخاباتی، مانند دور قبل با دخالت مستقیم دولت و « جامعهُ جهانی »، رای مردم را سلاخی کردند وبرای کمایی فرصت مناسب ، انتخابات را به دور دوم کشاندند.
در دور دوم انتخابات ، آقای کرزی قبل از مهندسی گسترده انتخابات توسط دوکمیسیون گوش بفرمان خودش ، برای فریب اذهان عامه واغفال مردم ، به نیرنگهای همیشه گی خود مبادرت ورزید ، محمود کرزی به اساس سپارش کرزی به تیم عبد اله پیوست و برادر دیگر قیوم کرزی به تیم اشرف غنی احمدزی ، زلمی رسول و گل آقا شیرزی به تیم عبداله پیوستند اما ستاد های انتخاباتی شان در کل به تیم اشرف غنی احمدزی و ... با این شعبده بازیها وراه اندازی نمایشات مسخره ، کرزی خواست بیطرفی خود را برخ مردم بکشد ، ولی با وجود اعتراضات گسترده مردم ، نهاد های ناظر بر انتخابات ، جامعهُ مدنی، نامزدان دور اول ودر خواست رسمی تیم عبداله مبنی بر دست داشتن کمیسون های انتخابات ، رهبری ومقامات کمیسیونها ی انتخابات در تقلبات ومهندسی دور اول و پیشنهاد برکناری آنها از وظایف شان ، کرزی خمی به ابرو نیاورد ، زیرا همه چیز به دستور او اجرا وعملی گردیده بود. کمیسو ن انتخابات در دور دوم با مهندسی ودستبرد بیشرمانه در رای مردم دست زد . یکروز قبل از آغاز رسمی انتخابات صندوقهای رای در ولایات جنوبی ، شرقی وبرخی محلات دیگر بنفع داکتر اشرف غنی از جانب کمیسیون انتخابات پرکاری شد. دستگیری صندوقهای پرشده در ولایات پکتیا ، پکتیکا و... بنفع اشرف غنی قبل از انتخابات توسط ارتش ملی ، دستگیری چندین موتر باربری اوراق انتخاباتی برای پرکاری صندوقهای رای بنفع تیم تداوم وتحول در تبانی با ملا تره خیل از طرف پولیس کابل ، که در پشت آن آقای امر خیل رییس دبیر خانهُ کمیسیون انتخابات قرار داشت ، پر کردن صندوقهای رای در ولسوالی خواجه سبز پوش ولایت فاریاب ؛ ولایت ننگرهار و...
کمیسیون انتخابات اعلام داشت ، که بیش از پنجهزار کارمند متخلفش را از کار برکنار کرد ، اما در واقع آنهایی برکنار شدند ، که مورد اعتما د جناب امر خیل برای سازماندهی پیشبرد تقلبات گستردهُ بعدی نبودند و بعوض آنها اعضای تیم انتخاباتی اشرف غنی برگزیده شدند.
کمیسیون انتخابات برای پوشش تقلبات انتخاباتی و پرکاری صندوقها بنفع داکتر اشرف غنی شمار شرکت کننده های انتخابات را بسیار بلند از رقم واقعی نشان داد ، هفت ملیون رای در حالیکه رسانه ها ( بی بی سی ، تلویزون آشنا ، تلویزون آریانا ، تلویزون طلوع ، فیفا ، تیفا و... ) مشارکت مردم را بسیار کمرنگ توصیف کردند و اکثریت حوزه های رای خالی از رای دهنده ها بود ، تخمین ناظرین ورسانه ها بین چهار تا پنج ملیون رای دهنده را نشان میداد. نزدیک به دوملیون رای ، همان رای است ، که توسط خود کمیسیون انتخابات به صندوقها ریخته شده است.
به گذارش ناظران فیفا و تیفا ورسانه ها ی تصویری وصوتی انتخابات با تقلب های گسترده همراه بوده است ، که تقلب توسط کارمندان کمیسیون انتخابات ورهبری دو کمیسیون بسیار برجسته بوده است.
مساله جالب دیگر در انتخابات این بود ، که رقم مشارکت در ولایاتی بسیار پر رنگ بود ، که در آنها امنیت وجود نداشت ، ولایات پکتیکا ، پکتیا ، خوست ، زابل ، کنر ، ننگرهار ، لوگر و... مشارکت چند برابری را نسبت به دور قبل داشتند و به طور قطع این مشارکت واقعی نیست واصل مساله آنست ، که درین ولایات صندوقها یکروز قبل از انتخابات بنفع تیم تداوم وتحول توسط کمیسیون انتخابات پرکار ی شده اند.
در حالیکه در انتخابات دور قبلی جناب احمدزی صرف سه درصد رای داشت ( رای بدون تقلب).
پروسه انتخابات باهمه رنگها ونیرنگها به چند پرسش اساسی پاسخ روشن داد:
1 ـ ا نحصار سیاسی ـ قومی ، حاکمیت سیاسی ، مسالهُ جدی است ، که جلو تمام کارزار ها و راهکار های دموکراتیک برای تمثیل ارادهُ سیاسی آزاد مردم را میگیرد وتا زمانی که این سنت منسوخ وتابوی سیاسی برطرف نشود ، دموکراسی ، مردم سالاری ، ارادهُ آزاد سیاسی مردم ، انتخابات شفاف ، آزاد و عادلانه همه وهمه آرزوهای دست نیافتنی بیش نیستند ؛
2ـ هیچ گروه ، سازمان سیاسی وفرد در تداوم انحصار قومی قدرت نمیتواند با وجود برنده شدن در هر نوع کارزار های دموکراتیک در راس دولت قرار گیرد .چنانچه ستار سیرت باداشتن اکثریت قاطع در کنفرانس بن اول و داکتر عبداله با دوبار برنده شدن ، با داشتن مادر تاجیک ( پشتون بدل ) وجدا بودن صف سیاسی او از سیادت طلبان قومی نتوانستند رییس جمهور شوند؛
3ـ انحصار قدرت قومی ، دغدغهُ اصلی ونقطهُ وصل بسیاری از گروهایی را تشکیل میدهد ، که به اهرم قدرت در دست یک قوم ایمان آورده اند ، با وجود داشتن نظریات مختلف ومتضاد در انتصاب نامشروع احمد زی چپ ، باادعای بلند بالای اعمارجامعهُ فارغ از بهره کشی و ستم طبقاتی !؟ ، باراست افراطی ، اسلام سیاسی ، گروهای سلفی ، جاسوسان خانه زاد استعمار انگلیس وامریکا با راه اندازی نمایشات مسخره ، ( استخاره وفال بینی ) ، وابسته گان استخباراتی امریکا وپاکستان از سیکولار ، لبرال ، مارکسیست تا روحانیون مرتجع ووابسته همه صف واحد داشتند . چنین موضعگیری مشترک جز اینکه فرضیه وابستگی همه را بیک دستگاه « جامعهُ بین المللی » و دلهرهُ انحصار قدرت اثبات کند ، توجیه دیگری نمیتواند داشته باشد.
4 ـ با وجود تبلیغات کر کننده رژیم ، رسانه های جمعی ، جامعهُ مدنی ، احزاب سیاسی نهادهای فرهنگی ، اجتماعی و ... مبنی بر پیش کشیدن وحدت ملی ، ملت واحد ، منافع ملی و ... ، سیاست حذف قومی وتداوم انحصار قومی پیوند دهنده اصلی و گرایش مسلط در بین تمام گروهای شؤنستی صرف نظر از خاستگاه سیاسی وفکری آنها بوده و است ؛
5 ـ انتخابات بخوبی نشانداد ، که افسانهُ قوم اکثریت واقلیت تصور ذهنی وخیال پروری ذهن و روانهای منحمک شدهُ گروهای برتری جوی قومی است ووجود خارجی ندارد. ورنه این تقلا ها برای یار گیری انتخاباتی از مخالفین و حتی از دشمنان دیروز ، مسالهُ ناممکن بود . تجربهُ انتخابات بخوبی نشان داد ، که افغانستان کشور اقلیتهای قومی است و هریک از دوقوم مطرح میتوانند اکثریت را بسازند . اما گرایش به قومی ساختن انتخابات هم جلو دموکراسی را خواهد بست وهم تفکر ملی برای شکلگیری وحدت ملی را از میان خواهد برد ، در زیر تاثیر تفکر قومی تمام نهاد های دموکراتیک قدرت میخشکند و انقطا بهای قومی بطور جدی افزایش خواهند یافت . سیادت طلبان قومی از راه حذف قومی نمیتوانند به وحدت ملی برسند ، منافع ملی ووحدت ملی زمانی معنی ومفهوم پیدا میکنند ، که جامعه از راه های دموکراتیک ومدنی به اتحاد سیاسی واجتماعی پایه دار وغیر قابل برگشت به تنازعات قومی برسد.
6ـ حلقهُ مفقود شده در انتخابات حضور نیروهای ملی بود.
جنبش نو خاستهُ ملی بعد از اعلام استقلال سیاسی افغانستان با تلاش آوردن اصلاحات سیاسی ، اقتصادی وفرهنگی ازبالا نتواسست ، پایگاه ووجهه اجتماعی خود را در بین مردم تقویت کند.
محمد نادر خان با یورش سرکوبگرانه به حمایت کامل استخبارات انگلیس ، جنبش ملی را سرکوب خونین نمود و آنرا به پیشبرد فعالیتهای زیر زمینی مجبور کرد ، بازمانده گان خلف الصدق محمد نادر خان ، به سرکوب قطعی آن پرداختند.
تبعات جنگ سرد وحمایت گستردهُ استخباراتی ، مالی ، نظامی وسیاسی ابر قدرتها از دوگرایش سوسیالیستی وبنیاد گرایی اسلامی و اسلام سیاسی وتقسیم مردم بین این دو گرایش در کشور ، جنبش ملی را از نفس انداخت و حضور سیاسی آنرا بطور کامل به حاشیه راند.
باید یاد آور شد ، که با قدرت گیری چپ در کشور ، چپ خود بنا بر منکوب کردن ملی ګرایی ، خود باوری ملی ، بیداری ملی ، عدالت ملی ، الګو برداری از بیرون ، عدم اعتنا به خود آګاهی ملی ، فرهنګ ملی و مجال ندادن به دموکراسی ، که دخالت مردم را در اداره ای امور جامعه افزایش میداد و پایګاه حاکمیت را توسعه میداد و همچنان عدم اعتنا به حقوق بشر وآزادی های مدنی ، هر روز به انزوای اجتماعی محکوم شد و در نتیجه ای این بی پناهی سیاسی و فکری ، پایګاه اجتماعی نیافت وتوسط سیاه ترین نیروهای قرون وسطایی سرکوب شد.
بعد از کنار ګذاشتن مؤقتی بخشی از رژیم طالبان وبر پایی دولت وابسته جمهوری اسلامی افغانستان ، ملی ګرایی بنا بر وابستګی استعماری رژیم ، تسلط بالاجبار اسلام سیاسی بر تمامی عرصه های سیاسی ، فرهنګی، اقتصادی و حیات اجتماعی از راه وابستگی به خارج ونفوذ کامل بورژوازی دلال بر اقتصاد کشور ومصرفی بودن نظام اقتصادی ، بذل کمکهای سخاوتمندانه پولی به احزاب جانبدار دولت وحمایتهای وسیع سیاسی واستخباراتی از احزاب وجریانهای سیاسی عمدتاٌ جهادی از داخل و بیرون ، حما یت از سازمانهای تروریستی طالبان والقاعده بعنوان نیروهای مخالف رژیم ازجانب انګلیس وامریکا ودولتهای ارتجاعی منطقه ، هنوز هیچګونه مجالی برای رشد مستقلانه ملی وملی ګرایی در جامعهٔ افغانستان فراهم نګردیده است ، عدم حضور سیاسی احزاب نیرومند ملی ګرا در صحنه سیاسی کشور، هرسه دور انتخابات ریاست جمهوری ودو دور انتخابات پارلمانی بدون حضور نیروهای ملی برگذار شد و نیروهای ملی نقشی ولو کوچک در صحنهُ سیاسی وکارزار های انتخاباتی نداشتند.
7 ـ انتخابات نشان داد ، که زیر پای بنیاد گرایی اسلامی ، اسلام سیاسی و گروهای سلفی در کشور خالی شده است ، گروهای ، که بنیاد گرایی اسلامی ، اسلام سیاسی وسلفی را نماینده گی میکردند ، کمترین رای را در کشور بدست آوردند و این مساله حکایت از تضعیف کامل پایگاه اجتماعی این گروها دارد ، صرف نبود یک بدیل ملی متشکل ، دموکراتیک وداد خواه به آرایش مجدد ، تاثیر گذاری و حضور سیاسی آنها تداوم بخشیده است .
8 ــ ایمان به تداوم انحصار قدرت در انتخابات ریاست جمهوری ضعف فرهنگ سیاسی ، پایبندی به ارزشهای دموکراتیک ، مسؤلیت پذیری ، احترام به ارادهُ سیاسی مردم ، انتخابات ، کارزار های دموکراتیک وهمدگر پذیری را بخوبی نشان داد . پابندی مذهب گونه به سنت انحصار قدرت ، جناب کرزی وداکتر اشرف غنی احمدزی را واداشت تا بدون هیچگونه پرده پوشی اظهار بدارند ، که عبد اله را در صورت برنده شدن هم نخواهند گذاشت ، که پایش به ریاست جمهوری برسد و در عمل هم آنرا اثبات کردند . طرح سوء قصد بیش از چهار بار بجان داکتر عبد اله وترور های هدفمند تیم ها ، ناظرین وکمپاین های انتخابتی آن در دوران کمپاینها و روز انتخابات ، حکایه از عزم راسخ شؤنستهای قومگرا برای حفظ انحصار قدرت دارد.
9 ـ مسالهُ آواره گی سیاسی وفکری جنبش چپ یا به تعبیر دوستان ایرانی « چپ بریده » در انتخابات بحث های بسیاری را بر انگیخته است.
باوجود راه اندازی قیل وقال های سیاسی وتجمع فزیکی در جبهات گوناگون ، کار برای وحدت چپ ؟ ، داشتن ادعایی ارایه بدیل دموکراتیک در انتخابات وتاثیر گذاری سیاسی بر روند انتخابات و ... ، قبل از انتخابات ، نه تنها هیچیک از این همه ادعاها و بلند پروازی های سنتی تحقق نیافت ، بل درعمل همه در خطوط قومی عقبگرد سیاسی وفکری کردند، بسیاری از گروهای چپ هم پیروان قبلی خط فکری پکن وهم شوروی سابق به تیم انتخاباتی داکتر اشرف غنی احمدزی پیوستند . برای توجیه موضعگیری سیاسی وراضی نگهداشتن یاران دیروزی خود ، چپ ! دو مساله را پیش کشید:
الف : آنها به گروهای جهادی نه گفتند ؛
 ب : وحدت ملی ، تامین ثبات سیاسی وپیشرفت اقتصادی را مد نظر قرار دادند
بنظر میرسد چپ اضافه برعقبگرد فکری وسیاسی ، حافظهُ تاریخی خود را هم از دست داده باشد، اگر هر آدم منصفی هردو تیم انتخاباتی را مقایسه کند کفهُ سنگین جهادی وطالبی به جانب تیم انتخاباتی داکتر اشرف غنی میباشد ،از هفت تنظیم مقیم در پاکستان پنچ تنظیم بطرف احمدزی قرار داشته ودارد ( مجددی ، پیر گیلانی ، تنظیم محمدی ، تنظیم یونس خالص ، حزب اسلامی و اضافه برآن حرکت اسلامی تحت رهبری آقای انوری ) و بسیاری از احزاب هشتگانه مقیم ایران ، که بعداٌ زیر نام حزب وحدت اسلامی متحد شدند وا کنون تحت رهبری آقای خلیلی فعالیت میکنند، همه از تیم انتخاباتی داکتر اشرف غنی احمدزی حمایت کرد ند، از زمرهُ پانزده تنظیم جهادی ، سیزده تنظیم آن از جناب داکتر اشرف غنی احمدزی حمایت کرده اند . آنها به کدام گروهای جهادی نه گفتند!؟
 طرح مسایلی مانند وحدت ملی وختم تنازعات قومی از جانب چپ دیروز برای تبریة موضع گیری انتخاباتی ، بجز اینکه دلهرهُ انحصار قدرت باشد ، فریبی بیش نیست ، زیرا تمام گروهای متعصب قومی ، که خواهان حذف اقوام دیگر از جغرافیه افغانستان اند نتنها جز تیم انتخاباتی احمدزی اند ، بل گردانندهُ اصلی آن میباشند . کسی باور نخواهد کرد ، که طالبان ، افغان ملت ، یونها ، طاقتها و سایر حلقه های سیادت طلب قومی و... متعهد به وحدت ملی باشند ؟
 تصادفاٌ گروه های ، که سالها زیر نام تجزیه طلب و ( پشتون دشمنه عناصر ) با بی انصافی تمام کوبیده شدند ، برای جبران گناهان ناکرده ، توبه نامه فرستادند ! و اینبار در تیم آقای احمدزی اند . با ریاکاری سیاسی فقط میتوان خود را فریب داد ، مردم آگاه تر ازان آنند ، که با این دلقک بازی های سیاسی و قبله بدل کردنها فریب بخورند.
رویکرد دیگر تبلیغاتی پیوستن در تیم احمدزی مسا لهُ وجود ناقضین حقوق بشر ، جنگ سالاران و کسانی ، که دست شان بخون مردم بیگناه آلوده است ، در تیم رقیب جناب احمدزی وانمود شده است.
یک د ید گذرا به تر کیب هردو تیم نشان میدهد ، که این بار نیز کفهُ ترازو در تیم اقای احمد زی سنگین است ، زیرا بیشترین ناقضین حقوق بشر ودستان آلوده بخون ( چپ ، راست ، جهادی ، طالبی ، قاتلین حرفهُ ای ، قهرمانهای آدم کشی ، ملیشه های ، که بخاطر پول آدم میکشتند و... ) همه وهمه در تیم آقای احمد زی جا دارند.
اگر یک مکث کوتاه وگذرا در مورد طراحان اصلی جنگ ومهره هایی ، که باعث این همه جنگهای تباه کن وخانه بر انداز برای بشریت واز جمله کشور عزیز ما شده داشته باشیم ، شاید بیشتر به فهم ناقضین حقوق بشر ، جنایت کاران جنگی و قاتلین همهُ بشریت واز جمله مردم بیگناه وآوارهُ ما کمک کند .
سر نخ تمام جنگها ، جنایات ، فتل عامهای بشری آدمکشی ها و ... از پیشبرد استراتیژی ها ی «نظم نوین جهانی » زیر رهبری امریکا منشاّ گرفته ومیگیرد ، که هدفش دست نشانده کردن حاکمیت های سیاسی کشورها برای غارت ثروت ، برده گی وفقر بیشتر مردم میباشد. راه اندازی کودتا های نظامی ، ساقط کردن رژیمهای ، که بر منافع ملی تمکین میکنند ، راه اندازی جنگها ، ایجاد نفاق اجتماعی در بین اقوام و مذاهب، حفظ رژیمهای وابسته ، سرکوبگر وضد بشری ، که به حیث گارد امنیتی حفظ وتامین منافع ملی امریکا خدمت میکنند همه وهمه دلایلی اساسی اند ، که خون بشریت درسر تاسر کرهُ زمین و ازجمله افغانستان جاری بوده ومیباشد.
بعد ازخروج شوروی باز جنگ برای چی در کشور ما تدوام یافته است؟ کی اکنون پشت سر جنگ در عراق ، سوریه ، لیبی ،مصر ، کشورهای افریقا یی ، اوکراین وکشور عزیز ما قرار داشته ودارد؟
تا این نظم واین سیستم خون آشام وغارتگر بدون رقیب ویک قطبی باقی بماند ، جنگ کما کان ادامه خواهد یافت وتولید جنگسالار ، مافیای قدرت ، مافیای ثروت ، مواد مخدر و... بیشتر میشود وپی امد نامیمون جنگ برای غارت کشور ها بطور طبیعی نقض گستردهُ حقوق انسان در همهُ کشورها را ادامه خواهد داد.
چپ ! باید به علت تمرکز کند ، نه به معلول وخود نباید به دنباله رو رژیم وگروهای وابسته مبدل شود و صف جانب داران امضای پیمان استراتژیک را تقویت کند ؟
به باور من دست طراحان و سازماندهندگان جنگ بیشتر آلوده بخون مردم افغانستان است تا یک سپاهی وفرمانده وهمین ها اند ، که هم حق حیات را در جنگ از مردم گرفته اند وهم حق انتخاب نوع نظام وانتخاب سیاسی را ، داکتر اشرف غنی احمدزی وتیم همکارش در نقش واسطه بین امریکا ، استخبارات نظامی پاکستان واستخبارات امریکا صدها هزار تن سلاح ومهمات جنگی را به جبهات جنگ در افغانستان فرستادند ( رجوع شود به مصاحبه تلویزونی جناب خلیلزاد با بی بی سی ، تلویزون آریانای افغانستان ) وبطور طبیعی این سلاحها ومهمات جنگی جان هزارها انسان را گرفته است . نقش جناب احمدزی ، خلیل زاد ، جلالی ، احدی و... در همکاری با طالبان برای قتل عام مردم بدلایل قومی ومذهبی روشنتر از آفتاب است وهنوز ازصفحه مطبوعات آنزمان پاک نشده است چی رسد به اینکه از خاطره ها پاک شود. بدینسان دستهای « دولت سایه » بیشتر از دیگران در خون مردم غوطه ور است.
این تیم بوده واست ، که هم وسیلهُ انتقال اسلحه وپول امریکا به مجاهدین و طالبان در راه اندازی جنگهای خانمان بر انداز داخلی نقش اساسی ایفا کرد و هم اکنون با راه اندازی بازی چند جانبه بمثابهُ پادو های استخباراتی امریکا از یکطرف تمویل تروریزم واسلام سیاسی را در بازی های منطقوی امریکا بعهده دارد واز جانب دیگر در نقش رهبر و « ستاد سیاسی وفکری » چپ !؟ برای عدالت اجتماعی و رهاییی زحمتکشان از چنبرهُ بی عدالتی وارد کارزار انتخاباتی شده است!؟ چی استدلال ابلهانه سیاسی وچی سفاحت وسفلگی سیاسی وفکری ؟
مساله دیگری که برخ مردم کشیده شده ونکتهُ قوت حساب میشود ، تخصص جناب عالی در اقتصاد است ، که گویا بیک چشم بهم زدن افغانستان به شگوفایی اقتصادی خواهد رسید ، کاش همین طور میبود ! اما بادریغ ودرد ، که کار نامه ، اداری ، مدیریتی و تخصص اقتصادی آقای احمدزی بحیث طراح اصلی برنامهُ عمران وباز سازی افغانستان ، سیاه تر از دیگران است . اولین خدمت جناب شان فروش تصدیهای دولتی بود ، که از عرصهُ تولید به بلند منزل های تجارتی و رهایشی تبدیل شدند.
بیشتر کمکهای بین المللی نزدیک به سی ملیارد دالر برای باز سازی افغانستان در زمان تصدی ایشان در وزارت مالیه واریز شده است چند فیصد این کمکها را حساب داده میتواند ، که کجا مصرف شد وکدام زیر ساختهای اقتصاد ملی با این پولها ساخته شدند؟ طرح کدام پروژه زیربنایی در زمان تصدی جناب شان بروزارت مالیه ریخته شد؟
در حالیکه کمکهای سخاوتمندانهُ زیادی در کشور سرازیر شد ، که برای انسجام امور اقتصادی وباز سازی کشور ایجاب برنامه ریزی دقیق را برای احیا ورشد اقتصادی کشور مینمود اما در وزارت مالیه تسلط انارشی مالی ، اداری وتشکیلاتی وراه یافتن افراد بنا به مناسبات قومی وسوابق خدمت در شبکهُ های استخباراتی نه تخصص ، در رهبری وزارت مالیه ( بیشتر این افراد بعد از پر کردن جیب به امریکا واروپا برگشتند ) وبی برنامه گی همهُ این کمکها را به باد داد.
یکی دیگر از شاهکار های جناب داکتر اشرف غنی احمدزی بحیث طراح اصلی و پالیسی سازنطام شرکت سهامی کرزی ، تحمیل سیاست اقتصادی بازار آزاد براقتصاد فلج شدهُ با کمترین تولید افغانستان است ، که افغانستان را بیک کشور مصرفی تبدیل کرد ، بعلت بی رویهُ ورود کالا هایی خارجی ، صنایع داخلی ، پیشه وری و صنایع کوچک ودستی افغانستان بطور کامل نابود شد ، اقتصاد کشور را تبدیل به اقتصاد کاملاٌ دلالی کرد وانتقال سرمایه را از بخشهای تولیدی به بخش تجاری سبب شد ، نداشتن یک سیستم مالیات شفاف ،مترقی و تصاعدی بر درآمد وجایداد ها ونبود سیستم توزیع عادلانهُ باز پرداخت مالیات و ثروت اجتماعی به نیاز مندان واقشار تهیدست جامعه ، فقر اجتماعی را گسترش داد ، فاصلهُ وحشتناک طبقاتی بین غنی وفقیر را تشدید کرد، همهُ ثروت ا جتماعی در دستان کمتر از یک درصد جامعه متمرکز شد و بد ینسان مافیای قدرت واقتصاد همهُ ثروت جامعه را بلعید . افتخار دیگر این نخبهُ متفکر اقتصادی ، که آنرا در چند مناظرهُ تلویزونی ونمایشات انتخاباتی از دست آورد های مهم دانست ایجاد سیستم بانکداری خصوصی در کشور است ، مگر جناب شان توضیح نفرمودند ، که دست آ ورد این بانکهای سمارق گونه، جناب داکتر وسهم این بانکها در رشد اقتصادی ملی چی بوده است ؟ این بانکهای خصوصی جز پول شویی ، فرار سرمایه به بیرون وحیف ومیل ملیارد ها دالر از دارایی مردم مظلوم افغانستان توسط مافیای سیاسی واقتصادی مانند جناب ایشان ( نو به دوران رسیده های جهادی وطالبی نیکتایی دار) دیگر چی نقشی در احیای اقتصاد ملی کشور داشتند؟
دست آورد جناب داکتر واقعاٌ بزرگ بود هم خود جناب شان صاحب ده ها قصر وویلا شدند وهم برادران جناب شان به تاجران مهم وتاثیر گذار در عرصهُ سیاسی واقتصادی افغانستان مبدل شدند.
استراتیژی جناب احمدزی زیر نام خصوصی سازی باعث شد تا بخش عمدهُ از مالکیتهای دولت بحیث سرمایه ودارایی مردم حیف ومیل شود وشاخصهای مهم اقتصادی ملی مانند مخابرات ، برق ، معادن ، صنایع و ... ، که میتوانست در اشتغال زایی ، کاهش فقر ، جلوگیری از عمیق شدن فاصلهُ طبقاتی و تولید و توزیع بخشی از ثروت اجتماعی بین همهُ مردم مدد برساند، به حراج گذاشته شوند و به دست مافیای اقتصادی دلالان داخلی وکمپنی های غارتگر خارجی سپرده شدند.
مسالهُ فساد اداری حین تصدی جناب شان در وزارت مالیه هیچگاهی کمتر از امروز نبوده است ، که توقع کاهش فساد اداری برده شود ، هم اکنون همه شاهد اند ، که در کمپاین انتخاباتی شان ملیون ها دالر از وزارت مالیه در دور اول مصرف شد و برای انتخابات دور دوم تنها بیشتر از ده میلون دالر در هرات ، بلخ وقندهار توزیع شده است
خرید اعضای کمسیونهای انتخاباتی و مهره های تاثیر گذار در امور انتخابات با پول دولت و « جامعهُ بین المللی »، از جیب مردم علیه مردم .
. شبکهُ از بانکداران وتاجران در دوبی در همکاری وزارت مالیهُ افغانستان مصروف توزیع پول در افغانستان بودند ، نامزدی ، که خود باچنین فساد گسترده وسوء استفاده از پول مردم بقدرت برسد ، میتواند در برابر فساد بی ایستد؟
بسیاری از روشنفکران ما با انتخاب جناب شان از تامین منافع ملی حرف میزنند ، کدام منافع ملی ؟
واقعیت مسلم اینست ، که داکتر اشرف عنی احمدزی متعلق به استخبارات امریکا بوده وهمواره چی در دوران مجاهدین وچی در زمان طالبان وچی هم اکنون در طرح وتطبیق استراتیژی و پیشبرد سیاستهای منطقوی وتحقق اهداف امریکا در افغانستان خدمت کرده و میکند ، بقدرت رساندن جناب شان نیز مشترکاٌ از جانب آی اس آی ، سازمان استخبارات انگلیس وسیا تحقق یافته است.
موجودیت چهره های وابسته در راس قدرت سیاسی باسرمایه وحمایت استخبارات خارجی صرف بمنظور تحقق اهداف منطقهُ ای امریکا میتواند خدمت کند واگر درین راستا از منافع ملی حرفی در میان باشد این منافع ملی امریکا است ، که تامین میشود ، نه منافع ملی افغانستان ، آنچه واقعیت دارد اینست ، که منافع ملی افغانستان قربان اهداف منطقوی امریکا خواهد شد ، بهتر است ما بعوض تامین منافع ملی از بربادی منافع ملی سخن بگوییم ، تا ما چیزی از منافع ملی ما نرا از دست ندهیم ، امریکا منافع را بدست نخواهد آورد. این خون مردم افغانستان است ، که در راه تحقق اهداف منطقوی امریکا جاری است وپیشبرد سیاستهای منطقوی امریکا توسط این تیم و استقرار دولتهای پوشالی ودست نشانده در کشور ، کماکان این خونریزی ادامه خواهد یافت.
ررویکرد تبلیغاتی مبنی بر تامین وحدت ملی ، منافع ملی، تحکیم ثبات سیاسی رشد و توسعهُ اقتصادی و... توسط چپ و نیروهای ملی!؟ در دفاع از اشرف عننی احمدزی ، در واقع نه ممکن است ونه عملی ، آنهاییکه دعوای رای به برنامه را دارند ، به کدام برنامه رای دادند؟ به برنامهُ اسارت بیشتر افغانستان ؟ وگیر ماندن آن در چنبرهُ سیاستهای امریکا ، الغای استقلال سیاسی ، خود ارادیت ملی ، آزادی و راه رشد مستقل ملی ؟
با به قدرت نشاندن« دولت سایه » اینبار به طور علنی در راس قدرت ، کشور به کجا خواهد رفت؟
تیم تداوم وتحول قبل از همه متعهد به تداوم انحصار قدرت قومی است و طنابهای انحصار قدرت بیش از پیش کشیده خواهد شد واز دیگران بحیث افزار سیاسی ورنگ ورونق دولت تک قومی استفاده ابزاری خواهد شد.
در فردای پیروزی قبل از همه به اراده سیاسی مردم ، انتخابات ، کارزارهای دموکراتیک وروشهای مدنی برای مشروعیت رژیم سیاسی پشت پا زده خواهد شد و به ریش مردم خواهند خندید . همزمان با پیروزی تیم تحول وتداوم طالبان بدون کدام مراجعه به آرای مردم به قدرت باز خواهند گشت ، این همه نمایشات مسخره بنام انتخابات به این مصارف گزاف پولی آنهم در دو دور برای چی ؟
در معاملات ، که تیم اشرف عنی با پاکستان ، انگلیس وامریکا در عوض به پیروزی رساندنش پشت پرده انجام داده است ، طالبان باید به قدرت برگردند ، میکانیزم هرچه باشد ( نیمی از قدرت ، بیشتر وکمتر ) اما حقیقت اینست ، که حمایت منطقوی وبین المللی ، که در بازیهای سیاسی ، استخباراتی وممکن است نظامی غرب زیر رهبری امریکا علیه روسیه ، چین ، ایران و ... از طالبان بعمل می آید ، حضور ونفوذ سیاسی ونظامی آنهارا گسترش خواهد داد ، اگر نه یکباره ولی به سرعت سیطره آنها بر دولت چیره خواهد شد ممکن است تیم اشرف غنی در راس قدرت باقی بماند ، زیرا نظریا ت تیم اصلی با طالبان در رؤس کلی سیاستهای داخلی وخارجی با هم مطابق است . ولی پی آمد آن برای کشور سیاست حذف قومی ودکتاتوری وحشتناک مذهبی چیزی دیگری بوده نمیتواند .
قبل از همه نیروهای ترقیخواه وملی زیر فشار سیاسی واستخباراتی امریکا وایادی منطقوی آنها قرار خواهند گرفت ، تاجیکان ، هزاره ها و ازبکها ی تیم اشرف غنی بالاجبار جای شان را در درون دولت به طالبان خواهند گذاشت ، بدین تر تیب اولین قربانی متحدین تیم تحول وتداوم انتخاب شده است.
طالبان بیشتر از گذشته همان سیاست حذف قومی وعمدتاٌ مذهبی را تحقق خواهند بخشید و قربانی بیشتر آن جامعهُ تشیع افغانستان خواهد بود .
متن قدرت سیاسی مانند گذشته کاملاٌ در انحصار یک قوم ونقش دیگران بیش از پیش حاشیوی ، به زواید قدرت و بیشتر سمبولیک تبدیل میگردد.
نوع نگاه مذهبی طالبان از اسلا م وشریعت بر دولت تحمیل خواهد شد وبسیاری از آزادیها وحقوق شهروندی مردم افغانستان مصرحه در قانون اساسی از میان خواهد رفت .
با تعبیری ، که طالبان از اسلام دارند ، زنان وجوانان قربانی وحشتناک خشونتهای سیاسی ومذهبی خواهند بود.
باطرز دید طالبی نسبت به سیاست ، فرهنگ ، اقتصاد ، مناسبات اجتماعی و قومی ، ما نه به ثبات سیاسی ، نه صلح ونه امنیت و آرامش دست خواهیم یافت وانچه را داشته ایم نیز از دست خواهیم داد.
با سیاست لجام گسیختهُ اقتصادی داکتر اشرف غنی احمدزی زیر نام بازار آزاد ووابستگی اقتصادی به بانک جهانی وصندوق بین المللی پول ودیگر معاهدات اسارت آور اقتصادی با کمپنیهای غارتگر سرمایه داری ، تما م ثروت کشور غارت خواهد شد و مردم افغانستان واز جمله زحمتکشان بیشتر بزیر خط فقر خواهند رفت.
افغانستان در کنار حضور استخباراتی امریکا وانگلیس به حضور سیاسی واستخبارتی بیشتر و امر ونهی جرنیلان پاکستانی وآی اس آی مبدل خواهد شد ، نه اینکه به تعبیر حامییان امضای سند استراتژیک با امریکا و حمایت امریکا از رژیم تحت الحمایه احمدزی دست مداخلهُ پاکستان را از افغانستان کوتاه کند . آتش باری بی وقفه پاکستان بر مناطق وولایات سرحدی ، تغییر مرزها سرحدی پاکستان تا عمق پنجاه کیلومتری بداخل خاک افغانستان ، توزیع برگه های شناسایی تابعیت پاکستانی در ولایات شرقی و جنوبی کشور وتسلط کلدار پاکستانی در دادوستد ومعاملات تجارتی تا کابل در زمانیکه نزدیک به یکصدوپنجاه هزار سربازان ناتو تحت رهبری امریکا در افغانستان حضور داشتند ، خود حدیثی مفصلی است از مجمل بافی های چپ ، نیروهای دموکرات ودادخواه ! و سیادت طلبان قومی مبنی برینکه پناه بردن زیر چتر امریکا جلو مداخلهُ بیشتر در امور داخلی افغانستان را خواهد گرفت .
عالم
18/06/2014