شنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۹۳


سقوط چپ،
 
از آرمان خواهی تا آرمان فروشی
گرایش سوسیالیستی قرن نزده اروپا اثر خود را در کشور های مستعمره آسیایی و افریقایی نیز گذاشت. پیروزی انقلابهای روسیه وچین و رسیدن انقلاب به مستعمرات آسیای میانه تزاری سبب الگو برداری برای پیدایش گرایش سوسیالیستی در کشور ما بوده است.
اما چپ افغانستان الگوی اساسی را که در چین وروسیه تزاری اتفاق افتاد و آن عبارت بود از شرکت وسیع مردم واز جمله زحمتکشان در انقلاب، الگو بر داری نکرد و تنها رسیدن به قدرت را از طریق حزب سازی کاپی برداری نمود.
در حالیکه در چین وروسیه چپ با شرکت در جنبشهای وسیع اجتماعی نه از بالا وعمودی، بلکه به طور افقی ساخته شد و به نیروی قابل اعتماد توده ها بدل شده وتکیه گاه وسیع اجتماعی داشت. چپ افغانستان راه کوتاه را انتخاب کرد، در یک جامعه مذهبی، شیوه تولید ماقبل فیودالی، تسلط فرهنگ قبیلوی با داشتن یک در صد با سواد، بدون پایگاه اجتماعی، یافتن پیام پذیر اجتماعی وتبدیل شدن اندیشه به نیروی مادی اما با عطش فراوان برای دست یابی به قدرت از راه حزب سازی، مبارزه سیاسی را آغاز کرد. ساختن حزب برای قدرت از هر راه ممکن! بعد انحصار آن بدست یک حزب و برقراری دکتاتوری پلیسی واستخباراتی یک حزبی نه تنها در جامعه، بل در درون خود حزب برای خفه ساختن هر مخالفتی، ترویج فرهنگ آقا بلی گویی و کیش شخصیت پرستی راز ورمز های این قدرت گیری محسوب میشدند. معیار ارتقا ودست یافتن به مقامات بالایی حزب ودولت تنها به اساس وفاداری شخصی به رهبر ووابسته بودن به فرکسیون رهبری پذیرفته شد. برخی دیگر هم توانستند با چسپاندن خود به بخشی از رهبران فرکسیونها، خود را بالا بکشند. اما اعضای حزب هرگز مجال نیافتند در انتخاب مقامات حزبی، ارتقا وعزل رهبران ومسؤلین نقشی داشته باشند. بیشتر استخبارات بود، که چشم وگوش رهبر در گزینش افراد به مقامات حزبی و دولتی بحساب می آمد، این وضیعت حزب را در واقع به سرباز خانه ای تبدیل کرده بود، که صرف امر ونهی ودساتیر رهبران را اجرا میکرد وهیچگونه اراده سیاسی و فکری از خود نداشت.
مادونیت سیاسی حزب، تبدیل شدن نقش آن بحیث افزاری در دست رهبران وراه یافتن افراد چاپلوس، فرصت طلب، معامله گر و مفسد بیشتر بکمک استخبارات در رهبری حزب د.خ.ا. ودولت از یکسو وتوسل به شیوه های جاسوسی، ارعاب، توطیه، دکتاتوری نظامی و برقراری انضباط خشک به شیوه ای امیران مستبد بر آن از سویی دیگر، باعث ایجاد گروه گرایی، محل گرایی، فرکسیون بازی، قومگرایی، افتراق سیاسی واجتماعی در درون حزب شد.
چپ با الگو برداری فکری وسیاسی از بیرون بدون درک وضیعیت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در کشور وتناسب آرایش نیروهای داخلی و تکیه بی قید وشرط به بیرون در مبارزه سیاسی، نتنها اینکه خود را منزوی کرد، بل زمینه ای وسیع شدن وتکامل مبارزه ای داد خواهانه در کشور رابرای مدت های طولانی خشکاند و سیاه ترین نیروهای ارتجاعی را، که پیش ازین پایگاه شان در حال تضعیف شدن بود، صاحب حقانیت سیاسی ساخت. چنین رویکردی نه اینکه کشور را از داشتن استقلال سیاسی محروم کرد، بل آنرا در سراشیب وابستگی کامل سیاسی، اقتصادی وفرهنگی به کشور های منطقه وقدرتهای استعماری فرو برد.
اگر رژیم های قبیلوی قبلی با حضور نماینده گان مردم در قدرت مخالف بودند، حاکمیت حزب همه هستی کشور را بر باد داد. نابودی نهاد های ملی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در کشور محصول الگو بر داری نادرست چپ از اندیشه های پیشرو زمان وانطباق آن با وضیعت مشخص در کشور بود.
با این همه ح. د. خ.ا. بیشتر درد ش وابستگی فکری وایدولوژیکی بود نه اینکه وارد معاملات استخباراتی مانند چپ نما های امروز باشد. اگرچهره های انگشت شماری از رهبران وفعالین آن، توظیف شده ای استخبارات خارجی بودند ولی بر اراده جمعی حزب تاثیر چندانی نداشتند. قدرت گیری نا به هنگام وبدون شرکت مردم وتوده ها، باز گذاشتن در وازه حزب برای رقابت جناحی و اکثریت سازی، سرازیر شدن افراد متملق، ابن الوقت، فرصت طلب، فاسد و وابسته به شبکه های جاسوسی عمدتا از غرب در درون حزب، فاجعه ای جبران ناپذیری را بر آن تحمیل کرد. جا بجایی این افراد در سطوح مختلف با مرده باد وزنده باد گفتن ها، حورا کشیدن برای رهبران، چسپیدن به جناحها و فرکسیون های مختلف و کاسه ای داغ تر از آش در رقابتهای جناحی، در دامن زدن به افتراق درون حزبی نقش اساسی بازی کرد. عناصر وابسته به شبکه های جاسوسی هم نوحه گری وفن جلب کردن ترحم رهبران را بلد بودند وهم راه بالا رفتن به مقامات حزبی را از طریق چسپاندن به رهبران، تملق و جاپلوسی آشنا بودند. گروه های زیادی ازین عناصر فرصت طلب و جاسوس وارد سازمان استخباراتی حزب ودولت شدند. خطر ناکترین میراثی، که از چپ دیروز برای نسلهای آینده وشکلگیری جنبش دادخواه بعدی باز ماند، هما نا سازمان عریض وطویل وپر از شاخ وبرگ جاسوسی خاد است، که با چهره بدل کردن سیاسی وفکری در داخل کشور مورد استفاده ابزاری گروه های جهادی، طالبان، رژیم های وابسته ای کرزی و احمدزی قرار گرفته ومیگیرد. در بیرون هم این دستگاه عریض وطویل جاسوسی از مدافع سوسیالیزم به نوکر سرا پا قرص امپریالیزم قبله بدل کرد ودر منطقه نیز مورد بهره برداری کشور ها به خصوص پاکستان قرار گرفت. پناهنده های کشور هم در تمام کشور ها با اقدامات ننگین جاسوسی این سازمان دست وگریبان اند، آنها به هر کشوری، که پناهنده شدند بلا فاصله به شبکه جاسوسی همان کشور پیوستند ومصروف جاسوسی از هموطنان خود میباشند. نفوذ مخرب این شبکه ای جاسوسی در میان چپ دیروز هم در کشاندن چپ به شبکه های جاسوسی غرب مانند انگلیس، امریکا، پاکستان و... نقش کلیدی داشته ودارد وهم باعث وصل شدن باز مانده های چپ دیروز به شبکه ای جاسوسی غرب در داخل کشور نقش ایفا کرد. افتراق مزمن گروه های چپ نما امروزی از اثر نفوذ همین شبکه در درون این تشکیلات است. در هر کنج وکنار با پول خارجی وحمایت سیاسی ــ استخباراتی دولتهای خارجی یکتن رهبر شده وعده ای هم دفتر سیاسی وکمیته ای مرکزی را تشکیل داده اند اما بدون صف وپیوند با مردم. تعدد رهبران در هرگوشه وکنار وجنگ برای تصاحب رهبری برای نان ومقام خود یکی از عوامل افتراق و پاشاندن چپ دیروز میباشد. ثمره ای فعالیت شبکه گسترده جاسوسی خاد دیروز در میان نسل امروز شهامت انقلابی، ازخود گذری، ایثار گری، فداکاری، دفاع از منافع ملی و دادن قربانی را در مبارزه ای سیاسی بسود مردم زایل ساخته است. محصول این تفکر ضد ملی سبب برخی موارد زیان بار برای ایجاد جنبش داد خواه در کشور شده است از جمله تلقین اینکه:
ــ هدف حزب سازی صرف برای داشتن قدرت وثروت و ازین طریق رسیدن به نان ومقام تعین شده است؛
ــ القای این ذهنیت، که بدون چسپیدن به دامن سازمانهای استخباراتی مبارزه سیاسی واجتماعی امریست ناممکن ومحال ؛
ــ دفاع از هر تجاوزی به حریم کشور، مشروط بر اینکه این چپ نما ها در یک گوشه ای آن حضور داشته باشند؛
ــ دفاع از دست نشانده شدن هر حاکمیت سیاسی ؛
ــ چسپیدن به ایده ها فاشیستی، سیادت طلبی قومی وشؤنیزم. زیرا روشنفکر چپی زمامدار مانند امیران وشاهان مستبد زمانی به قهرمان جنگ اجتماعی با جوامع برادر تبدیل میشود، که جامعه ای مورد نظرش را واقعاً به دشمن جوامع دیگر تبدیل کند و لو برای پیروزی سیاسی، جامعه مورد نظر به چوب سوخت جنگ اجتماعی تبدیل شود.
ــ تزریق مفکوره ای ایمان به آوردن اصلاحات از بالا وبی باوری به نقش مردم در اصلاحات ؛
ــ ترویج روحیه بیگانه پرستی، عدم اعتنا به ارزشهای فرهنگی، ملی، استقلال، آزادی، تمامیت ارضی وحاکمیت ملی؛
ــ خلق وتقویت این باور در جامعه، که بدون اتکای خا رجی مبارزه سیاسی امریست محال. برای این سازمانهای چپی! مهم نبوده و نیست، که این دولتها از مزدوران خویش چی میخواهند ؟ واین وابستگی به چی قیمتی برای مردم تمام شده ومیشود. حمایت چپ از تجاوز شوروی، پاکستان، امریکا وناتو صرف برای لمیدن در قدرت صورت گرفته و میگیرد، بهانه تراشی برای عدالت، تقویت لبرالیزم، پیشرفت، مبارزه با اسلام سیاسی، آزادی، حقوق بشر و دموکراسی وراجی بیش نیستند.
تاریخ سیاسی دوسده ای اخیر کشور بخوبی اثبات کرده است، که اتکا به خارج در مبارزه ای سیاسی، قبل از همه حیثیت، وجاهت ملی و پایگاه اجتماعی جریان وابسته را ازمیان میبردارد. با شکست سیاسی ونظامی قوتهای متجاوز، قربانی اول هم نیروهای وابسته اند، که به بی سرنوشتی سیاسی وملی دچار میشوند. افزایش بیشتر درجه وابستگی به قدرتها وکشورها، هم حاکمیت سیاسی را وهم احزاب ونهاد های سیاسی را بی ریشه میسازد.
این کاسبان اهل سیاست! برای دهل هردوره سیاسی، رقص خاص آنرا تمرین میکنند و با تاسف، که مطبوعات نیز در انحصار همین دلقکهای سیاسی بنام « کار پوه سیاسی »، آگاه مسایل سیاسی! نخبه سیاسی! و... قرار دارد و فضای تبلیغاتی را نیز همین جنس افراد پر کرده اند.
درد سر ایجاد کردن و عوام فریبی صرف شور وحرارت میخواهد ویک دسته ای، که با بازی روشنفکری!؟ ودر واقع وراجی، هرزه گویی و قیل وقال برای رزق ومقام هم جامعه را به گمراهی بکشند و هم جلو ایجاد، رشد و تکامل قوتهای چپ وملی را سد کنند.
بدینسان حلقه های سر بر آورده از چپ دیروز هم در مقابل تفکر چپ دیروز قرار دارند وهم نوع وابستگی آنها از زمین تا آسمان با چپ دیروز فرق دارد. چپ دیروز برخلاف امروز هم وجاهت مبارزه ضد رژیم را وهم آرمان برای عدالت وبرابری را داشت. گرایشهای فاشیستی مانند امروز بقدرت مادی در درون حزب مبدل نشده بود، که برای انحصار قدرت ملای بیسواد وابسته به استخبارات پاکستان را رهبر قبول کند ویا دست همکاری و خدمت گذاری را به اجنتهای سازمان سیا بدهد.
عطش رسیدن به قدرت و ثروت در همکاری نزدیک با شبکه های جاسوسی غرب، شاخه های چپ را نه تنها در تقابل با آرمانهای قبلی قرار میدهد و به افزار سرا پا قرص انگلیس وامریکا بدل میکند، بل ضرر قوت گرفتن چنین چپی! بیش از هرجریان دیگر متوجه جنبش چپ واقعی است، که به تمدیدوابستگی، حراج استقلال سیاسی و فقر رو به به تزاید اجتماعی خواهد انجامید.
برخلاف تبلیغات سازمانهای چپ! آیا استخبارات غرب و اردوگاه سرمایه داری ازین چپ نماها بخاطر داشتن پایگاه اجتماعی شان در مبارزه با اسلام سیاسی استفاده میکنند ؟ به هیچ وجه، تنها غرب مایل است از هنر استخباراتی و تجارب این گروه ها در اکسا، کام، خاد و واد، استفاده ابزاری کند. این گروه ها هیچگاه جای گروه های جهادی، طالبان، القاعده، داعش، گروه های وهابی وسلفی را برای غرب نخواهند گرفت، زیرا آنها در کشور های اسلامی از پایگاه بر تر اجتماعی برخوردار اند و هم تا رسیدن غرب به اهدافش وایجاد بی ثباتی در روسیه، چین، ایران وهند کاربرد طولانی مدت دارند و هنوز نیاز غرب به آنها مرفوع نشده است.
از 2001 بدینسو با این همه هیاهوی برای دموکراسی، آزادی مطبوعات، تظاهرات ونمایشات مسالمت آمیز از یکطرف ورانده شدن میلیون ها تن از زحمتکشان ومردم به اردوی بیکاران، گیر افتادن دوملیون از فرزندان مستعد بکار ما به مواد مخدر، دست وپا زدن پنج ملیون از طبقات تهیدست جامعه در اردوگاه های شبه بیگاری و در زیر شکنجه سرمایه داران پاکستانی، ایرانی و عربی، شدت گرفتن وحشتناک فاصله ای طبقاتی، بزیر خط فقر رفتن اکثریت قاطع مردم وچپاول همه ای ثروت اجتماعی توسط یک در صد زالوهای خون خوار مافیای اقتصادی، صف این چپ نما ها کماکان در کنار دولت کرزی ــ احمدزی و جامعه جهانی زیر رهبری امریکا بوده و میباشد. یکروز هم این چپ بصورت عملی حتی یک مظاهره ونمایش خیابانی در دفاع از حق زحمتکشان برگذار نکرد و اگر زحمتکشان تظاهرات حق طلبانه برای مطالبات صنفی شان برگذار کردند دران شرکت نکرده است. مبارزه ای فکری وسیاسی چپ! در رسانه های وابسته هزار ویک زبان سرمایه داری دفاع از حضور جامعه جهانی بوده است وبس. این سر بر آورده گان چپ بعوض ایستادن در کنار مردم و زحمتکشان، دست را با دشمنان مردم یکی کرده اند.
همه میدانند ومیدانیم که انحصار حاکمیت سیاسی ــ قومی، شؤنیزم، انحصار طلبی قومی وتسلط روز افزون گرایشهای فاشیستی در حاکمیت سیاسی کرزی ــ احمدزی در کشور نفاق اجتماعی را بیش از پیش تشدید کرده و آنرا دو باره مانند دهه هفتاد خورشیدی تا سرحد جنگهای باالقوه ای اجتماعی و قومی به پیش برده است، اما بسیاری از حلقه های چپ افغانستان نه تنها اینکه در برابر این بی عدالتی ملی وسیاسی سکوت کرده اند، بل همسو با این گرایشهای فاشیستی در کشوردر صدد خاموش ساختن صداهایی اند، که برای برابری، عدالت، مشارکت عادلانه در قدرت سیاسی، فرهنگ، اقتصاد، هویت، تاریخ وحق کامل شهروندی اعتراض بر حق شان را بلند کرده اند. تصادفی نیست، که برنامه های سیاسی! بسیاری گروه های چپ بیشتر به تمرکز خشن وبیروکراتیک قدرت سیاسی تاکید دارد، که از زمان امیر عبد الرحمن بدینسو در کشور ادامه یافته وثمره آن جز نفاق اجتماعی و قربانی کردن عدالت اجتماعی، ملی و سیاسی چیزی دیگری نبوده است. گروهای چپ با آنکه میدانند تضاد ها ونفاق اجتماعی وقومی سرا پای جامعه را از دولت، تا نهاد های مدنی، فرهنگی، احزاب، جریانهای سیاسی وفکری واز جمله خود چپ را فرا گرفته است اما برای دلهره ای انحصار قدرت سکوت معنی داری کرده واین بحران عمیق اجتماعی وبی باوری روز افزون در مناسبات قومی را کار چند نیمه روشنفکر میدانند!؟ یعنی در داوری چپ ما کیفر خواست مجازات متوجه آنانی است، که برای عدالت وبرابری اعتراض میکنند، نه متوجه کسانی، که با عملکرد سیاسی و فاشیستی شان نفاق اجتماعی را دامن میزنندو برای « تداوم » انحصار قدرت تخم خصومت قومی را کاشته وهر روز آنرا تقویت میکنند. موازی به آن بسیاری از گروه ها وحلقه های چپ برای عاشق بودن به میراث نیاکان! از کنار واقعیت استعماری بودن این انحصار قدرت به ساده گی عبور میکنند. این دوستان چپ ما باید بدانند، که بدون حمایت وسیع مالی، استخباراتی ونظامی هند برتانوی امیر عبدالرحمن و محمد نادر خان نمیتوانستند قیام های اجتماعی اقوام را سرکوب کنند وبر خرابه های آن امارت وسلطنت موروثی بسازند؟ طالبان بدون حمایت وسیع امریکا، انگلیس، شیخهای عرب خلیج، پاکستان، تروریزم بین المللی، القاعده وصد ها دست آشکار وپنهان دیگر نمیتوانستند یک شبه تا سرحد ترکمنستان برسند؟ حکومت کرزی ــ احمدزی آیا میتوانست ومیتواند طنابهای انحصار قدر ت را با کودتا هایی انتخاباتی بسود انحصار قدرت قومی بدون حمایت پاکستان، عربستان، انگلیس وامریکا محکم کنند ؟
نداشتن طرح روشن سیاسی برای دادن حق حاکمیت برابر به اتنی ها واقوام وتامین مشارکت عادلانه در قدرت در کشوری، که از اقلیتهای ملی تشکیل شده است، خلای بوده واست، که چپ ما در مبارزه برای عدالت! تا کنون به آن گرفتار است. تا راه روشن این مساله برای رفع نفاق اجتماعی در کشور جستجو نشود، نه همبستگی ملی شکل میگیرد، نه مردم به اتحاد سیاسی واجتماعی میرسند ونه صف زحمتکشان در برابر دشمنان شان فشرده خواهد شد ونه هم چپ ازین پراگنده گی لا علاج نجات خواهد یافت. با وجود انکار چپ نما ها از بحران قومی در کشور، درتشکیلات سازمانی ــ سیاسی کنونی ونیز در حلقات و سازمان های چپ هم دیروز وهم امروز ترکیب قومی درین گروه ها خود بازتاب دهنده جدایی قومی را به وضوح نشان میدهد.چپ ما میخواهد آفتاب را به دو انگشت پنهان کند.
چپ نما ها باید بدانند، که روحیه ای ملی بین زحمتکشان و مردم تنها با شعارهای وطن پرستانه وآرزو برای همبستگی مردم خلق شده نمیتواند. اگر از صبح تا شب شعارهای زیبا و با طنطنه همبستگی، اتحاد اجتماعی، وحدت ملی و هر فرد افغان مساوی هرافغان دیگر است، هیچ افغان کمتر از افغان دیگر نیست، ما سیاست حذف را حذف کرده ایم و... دهن مردم را پر کنند و اگر هزاران صفحه برای تاریخ، رشادت ها وقهرمانی یک ملت! تحریر گردد، اقدامات حصومت بار توام با گرایش فاشیستی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی رژیم دست نشانده از یکسو و شکست سیاسی این جامعه بعد از هر جنگ خونین از سوی دیگر این را به اثبات میرساند، که مردم از روحیه ای ملی محروم بوده ومرگ شعور ملی در روابط سیاسی واجتماعی اقوام مختلف، اتنیها و جوامع، معلول انحصار حاکمیت سیاسی ومحروم ساختن جوامع از حق تعین سرنوشت ملی وسیاسی آنهاست.
اگر انحصار قدرت سیاسی ــ قومی در باور چپ زدوده نشود، باور به همبستگی زحمت کشان امریست بیهوده وآرمان دست نیافتنی. ایمان به انحصار قدرت سیاسی در کشور نطفه ای هر امیدی را می بلعد. وقتی بر جامعه از ورای قوم حاکم ومحکوم و میراثی بودن قدرت نگاه میکنیم، بد ترین استبداد را در جامعه خلق کرده ایم. استبداد نمیتواند تعبیری دیگری داشته باشد. خود برتر بینی اگر از یکطرف بی عدالتی سیاسی و اجتماعی را گسترش میدهد، از جانب دیگر به افراد فرصت طلب، سودجو وقدرت پرست نیز این امکان را میدهد تا به نام نماینده گی از یک جامعه، قوم واتنی از طریق دلالی قومی وسیاسی وارد معامله شده و به سود جویی وشیره کشی اقتصادی بیشتر جامعه خود نیز بپردازند.
وقتی نفاق اجتماعی را می بینیم، که از بیرون با همکاری گروه های سیادت طلب با گرایشهای فاشیستی دامن زده میشود، در واقع تکرار خونین تاریخی است، که از دوران حضور استعماری هند برتانوی تا کنون ادامه یافته است. بدین ترتیب نه شیوه ای سیاسی واستخباراتی دشمنان مردم ما برای تداوم نفاق اجتماعی تغییر کرده است ونه روحیه دست نشانده گی گرایشهای فاشیستی اقشار وگروه های انحصار طلب داخلی برای انحصار قدرت.
تجربه آشتی ناپذیری سیاسی فرکسیون حاکم حزب وطن زیر رهبری مرحوم نجیب اله بر اساس سنتهای قبیلوی، خود بزرگ بینی و انحصار قدرت نه تنها به نام یک قوم بل بنام یک محل، که منجر به جبهه بندیهای حاد قومی در داخل حاکمیت سیاسی حزب شد هنوز بسیار تازه است، که باید ازان عبرت گرفته شود. کشاندن سیاست « مصالحه ملی » به آشتی سران یک قوم وتناوب ملاقاتها بین رهبران حزب با حزب اسلامی حکمتیار، محمد نبی محمدی، شاه سابق وافزار های استعمار ی مانند گیلانی ومجددی بیشتر برای تحکیم پایه های انحصار قومی قدرت براه افتاده بود. تصادفی نبود، که در ترکیب حکومت توافق شده با ملل متحد از جانب نجیب اله آشکارا به برتری یک قوم و تبعیض علیه اقوام دیگر بخوبی دران مشهود بود. از 22 تنی که قرار بود قدرت را تسلیم شوند 70 در صد از یک قوم بود.
فریاد های دموکراسی خواهی چپ نما ها زیر رهبری امریکا وجامعه جهانی مانند مانند حاکمیت دست نشانده کرزی ــ احمدزی ریاکاری بیش جز برای پوشاندن انحصار قدرت نیست. آنانیکه خود را وارث ارزشهای دموکراتیک و ادامه دهنده آنراه اعلام میدارند، باید ملتفت باشند، که گذشته دموکراتیک ؟ شان هنوز از خاطرات نسل موجود نرفته است چی رسد به اینکه از تاریخ محو شود.
چپ با همدستی با برخی حلقات در بار شاه، که امتیازات موروثی شان در قانون اساسی 1964 لطمه دیده بود با اشغال پارلمان افغانستان و راه اندازی نمایشات سوم عقرب درا ن سال مخالفت شان را با دموکراسی نیم بند شاه اعلام داشتند. حرکت سیاسی جریانهای چپ در برابر دادن آزادی مطبوعات و تشکیل احزاب و...، سلطنت را از دادن امتیازات به خارج از اعضای خانواده وقوم پشیمان ساخت و در نتیجه قربانی آن هم اولین شخصی بود، که خارج خانواده وقوم شاه به صدارت رسیده بود. بعد ازین اشتباه! سلطنت در تعیین نخست وزیران بعدی اصول انحصار قدرت قومی را تا سقوطش رعایت کرد. کودتای محمد داود خان، که قبلا در دوره ای صدارتش بعد از هاشم خان صدراعظم بانی استبداد کبیر، استبداد صغیر را به نمایش گذاشته بود، با شرکت و حمایت همه جانبه ای ح.د.خ.ا. مواجه شد. رژیم کودتا با برپایی جمهوری ارستوکراتیک تمام آزادی های مصرحه در قانون اساسی را در بند کشید. تمام اقدامات استبدادی وسرکوبگرانه ای رژیم کودتا از حمایت بیدریغ ح.د.خ.ا. برخودار بود تااینکه خودش در دام افتاد.
توسل به کودتا بر خلاف انقلاب خواهی چپ و رسیدن به قدرت از راه های مسالمت آمیز توسط حزب در کنار متوسل شدن به دکتاتوری خونین، اولین نشانه از پابند نبودن حزب به اصول پذیرفته شده در سند مرامی بود، که عدم تعهد حزب را به وعده های داده شده به نمایش گذاشت. رد هرگونه مشارکت نیروهای ملی در تقسیم قدرت به بهانه اینکه آنها در انقلاب!؟ شرکت نکرده اند مساله دیگری بود، که تعهد مرامی حزب را در برپایی جبهه ملی زیر پا میگذاشت. چپ های ما از خود نپرسیدند، که مگر خود آنها در انقلاب شرکت نموده بودند!؟ حزب یکجا با مردم باشلیک نظامیانی، که اکثریت مطلق آنها عضو حزب نبودند از وقوع کودتا مطلع شد. بخشی از نظامیان یک جناح قبلی تا اخیر روز کودتا به حمایت از داود خان بر علیه کودتا درگیر بودند.
حزب با کنار گذاشتن همه نیروهای مزاحم و در واقع با طرد هرگونه دخالت مردم در قدرت و اداره امور جامعه دکتاتوری یک حزبی را به نمایش گذاشت، که جز واژه های توخالی در وسط نام حزب و حاکمیت سیاسی آن « دموکراتیک » چیزی از دموکراسی در عملکرد سیاسی حزب بچشم نمیخورد. درگیری برای قدرت وکرسی بیشتر میان جناحهای حزب در زمان قدرت فاصله ای حزب را تا دور دستهای ناپیدا با دموکراسی ودادن حق حاکمیت سیاسی به مردم نشان میداد. تب وتاب دموکراسی خواهی! جریانهای بر خاسته از حزب فروپاشیده ای د. خ ا. بیکباره گی از دکتاتوری خلق، دکتاتوری زحمتکشان و هدایت ورهبری حاکمیت یک حزبی به دموکراسی غربی، که در واقع جز آزادی صدور سرمایه و نیرنگی برای اشغالگری وچپاول ثروت خلقهای جهان نیست، مصداق ضرب المثل معروف مردم است، که « نه به آن شوری و نه به این بی نمکی ». همه میدانیم دموکراسی صادراتی امریکا برای کشور جز آزادی لجام گسیخته بر ای مافیای قدرت واقتصاد در کشور مفهومی دیگری نداشته است، که از یک طرف مردم را به آواره گی و فقر جان کاه اجتماعی کشانیده واز جانب دیگر زمینه ای انحصار قدرت سیاسی ــ قومی را به حمایت دولتهای خارجی به ارمغان آورده است یعنی این دموکراسی هم عدالت اجتماعی وهم عدالت سیاسی وملی را قربانی کرده است.
برای نیروهای چپ، دموکراسی (توزیع قدرت سیاسی به مردم) بدون توزیع عادلانه ثروت اجتماعی ودفاع از حق مردم برای امکان برخورداری از حق زنده گی بهتر امریست پوچ ومیان تهی. مگر این چپ نمیبیند که دعواهای آزادی ورعایت حقوق بشر، توده های فقیر وتهیدست جامعه را از داشتن حق کار، امنیت شغلی وحق داشتن زنده گی بخور ونمیر محروم ساخته و آنهارا به گودال تباهی پرتاب کرده است. قرار گرفتن چپ در کنار حاکمیت سیاسی استعماری وابسته ونان نمکخور غرب،ایمان به آوردن اصلاحات از بالا و چشمداشت به کرم قدرت سیاسی کمپنی های فراملیتی شاید عطش قدرت وثروت چپ! را فرو بنشاند ولی به یقین کامل آنرا بی پایگاه تر از گذشته ساخته و چنان آنرا درمانده وواماند ه سیاسی وفکری خواهد ساخت، که در خروج دوم قوای خارجی وتغییر تناسب قوا در منطقه تنها باز چسپیدن به استخبارات خارجی قوتهای پیروز، مجال زنده گی به آن را خواهد داد. چپی! که عادت کرده است جایش به عوض کنار مردم پهلوی قدرت پیروز باشد؟ بدرقه کاروان پیروز وصف بدل کردن فکری وسیاسی وشیادی برای قدرت نتنها این چپ را به ابتذال و رسوایی سیاسی میکشاند و آنرا تا سرحد دلقک معامله گر مبدل میکند، بل انگیزه های مبارزه سیاسی را برای عدالت اجتماعی، قربانی در راه نجات مردم وفرهنگ عیاری این سر زمین را بخاطر ایستادن در کنار مردم ودفاع از مظلومان میخشکاند.
برای این چپ قدرت به هر وسیله ای مطرح است. استمداد از قدرت خارجی در مبارزه ای سیاسی، جاسوسی، آستان بوسی، معامله گری، آرمان فروشی پدیده های رایج درین داد خواهی!؟ چپ اند.
خلقه های سر بر آورده از چپ فقط یک شیوه ای بقدرت رسیدن را بلد اند، بلی قربان گویی و آویزان بودن وچسپاندن به هر رژیم وقدرت بیرونی. این چپ خود را به رژیمی چسپانده است، که خود فاقد هرگونه اراده ای سیاسی ومشروعیت است و راه دیگر جز حمایت خارجی برای تداوم انحصار قدرت را ندارد. چرا این حلقه های استخباراتی زیر نام چپ به چنین تگدی سیاسی برای قدرت رو آورده اند ؟ برای اینکه نه شهامت مبارزه سیاسی وفکری را دارند ونه هم پایگاهی در میان مردم. راه با صرفه برای قدرت جاسوسی است. در آشفته بازار سیاسی کشور وحضور نظامی، سیاسی واستخباراتی کشور های سرمایه داری زیر رهبری امریکا صرف بخت وطالع جاسوسان برای تصاحب قدرت سیاسی گل کرده است. مگر میشود غرب برهبری امریکا دشمنانش را بقدرت برساند؟
استدلال این حلقه های استخباراتی بنام چپ در دفاع از رژیم چیست؟ رژیمی که با سلا ح کشتار جمعی امریکا مستقر شده واخیرا تا سرحد غلامی برای پاکستان سقوط کرده است. حلقات نظامی و استخباراتی پاکستان در تمام جنگهای 36 ساله علیه مردم افغانستان قادر نشدند منافع سیاسی، اقتصادی و ملی پاکستان را در کشور ما مانند امروز به خواست دلخواه خود تامین نمایند. با برپایی کودتای انتخاباتی پاکستان توانست کشور را تا سرحد تبدیل شدن به صوبه پنجم خود تبدیل کند. تیم کرزی ــ احمدزی کشور را به جولانگاه سیاسی، استخباراتی نظامیان پاکستان تبدیل کرده است و با باز گذاشتن در وازه های کشور بروی کالا های بی کیفیت پاکستانی، زراعت وصنایع دستی افغانستان نیز سقوط خواهد کرد. پاکستان از طریق دست نشانده کردن حاکمیت سیاسی در افغانستان به اهدافی دست یافته است، که استعمار بریتانیا نتوانست طی سه جنگ خونین آنرا بطور کلی بدست بیاورد. چرا چپ مدافع پشتونستان با دادن هزینه ای های بزرگ برای پشتونستان خواهی و دفاع از استقلال خلقهای پشتون و سازمانهای قومی در دوطرف خط دیورند، که صد ها ملیارد افغانی را از بودجه ای فقیر ترین مردم دنیا درین راه حیف ومیل کردند در مورد وابستگی به پاکستان نه تنها ساکت اند، بل به افزار سرا پا قرص این تسلیمی و معامله با پاکستان بدل شده اند؟ پاسخ روشن است اگر آنطرف پشتونستان بوجود نیامد، بکمک پاکستان اینطرف را پشتونستان میسازند! و همین اکنون پروسه ساختن پشتونستان بزرگ زیر حمایت کامل پاکستان با سرازیر شدن صدها هزار تن از اقوام پشتون پاکستان بداخل کشور زیر نام کوچی آغاز شده است.
تیم کرزی ــ احمد زی آیا واقعن دنبال صلح با طالبان است؟ پروژه اصلی شراکت پاکستان و تیم احمدزی برای هجوم قبایل آنطرف دیورند زیر نام کوچی به افغانستان است. پاکستان بر خلاف افغانستان از داعیه ای پشتونستان خواهی چپ و سیادت طلبان قومی استفاده اعظمی را نموده است. پروژه پاکستان نه تنها به دیورند بازی های چپ! در دو طرف خط دیورند خاتمه میدهد، بلکه تسلط بر هندوکش هدف اصلی آنست. این پروژه حمایت وسیع مالی کشورهای نفت خیز خلیج را همراه دارد، وبه عوض صلح جنگهای تازه منطتقوی را بار خواهد آورد.
ادامه تلاش ها در جهت تغییر ترکیب اجتماعی نفوس افغانستان، تصرف مناطق نزدیک به پایتخت در وهله ای اول وتغییر تناسب کامل قوا بسود گرایش های فاشیستی در درون « حکومت وحدت ملی »، خط ونشان کشیدن برای سلطه کامل برجوامع دیگر ویک قومی ساختن فرهنگ، تاریخ، هویت ونهاد سیاسی کشور است. حلقه ای وصل گرایشات فاشیستی از چپ، سازمانهای قومی دو طرف دیورند، برخی گروها وتنظیم های جهادی، طالبان، افغان ملت وسایر گروه های فاشیستی تمامیت خواه با رژیم دست نشانده و نظامیان پاکستان درین امر نهفته است. پیشبرد این سیاست ضد ملی و ضد بشری مشترک پاکستان و رژیم کرزی ــ احمدزی علیه جوامع برادر دیگر با منافع انحصارات امپریالیستی زیر رهبری امریکا نیز گره میخورد با فرستادن گروه های طالب، القاعده، داعش، سلفی، وهابی واسلام سیاسی زیر رهبری پاکستان، عربستان، ترکیه و... بسوی آسیای میانه، ایران،هند، چین و روسیه غرب میخواهد بعد از چپاول ثروتهای نفتی وگازی شرق میانه به چپاول این ثروتها در ایران و آسیای میانه نیز از طریق عملی ساختن نقشه ای کمر بند سبزش بپردازد.
چپ به نوکری رژیمی برخاسته است، که در داخل علیه طبقات تهیدست و زحمتکشان عمل میکند، در منطقه با به حراج گذاشتن استقلال، تمامیت ارضی ومنافع ملی مردم ما سر سپرده گی ونوکری پاکستان را پذیرفته است و با دشمنان تاریخی مردم افغانستان وارد معامله شده است. در سطح جهانی هم وظیفه گارد منطقه ای امریکا را به عهده دارد، اردوگاهی که نتنها زحمتکشان را بلکه بشریت را به نابودی میکشاند و برای چاپیدن خلقها بر حریم کشور ها میتازد، با راه اندازی قتلهای دسته جمعی رژیمهای حافط منافع خود را بقدرت میرساند، از طریق توطیه های پیچیده استخباراتی بنام آزادی، حقوق بشر، دموکراسی، انسان میکشد، آزادی را در بند میکشد وحق کشور هارا برای انتخاب نوع رژیم سیاسی از راه های مشروع از آنها سلب کرده است.
چپ! با چنین متحدان سیاسی در داخل، منطقه وجهان دنبال چی است؟ آیا عملکرد سیاسی واستخباراتی این چپ با داعش، القاعده، طالبان وسایر پیشقراولان استعمار و ایادی منطقوی شان در جهت تامین منافع امریکا، انگلیس و پاکستان در کشور ما برای مردم و زحمتکشان افغانستان فرق دارد؟
چپ نماها با وجود قیل وقال، هرزه گویی ووراجی برای دموکراسی، آزادی و دفاع از توده ها وزحمتکشان!؟ هنوز در سردر گمی کامل و خلای اندیشه وسیاست سرگردان اند. پرواز ملکوتی چپنما ها! از جانبداری گرایش سوسیالیستی به خادم اردوگاه سرمایه داری جهانی زیر رهبری امریکا ناشی از خلای تفکر واندیشه است، که چپ را به هذیان گویی سیاسی وفکری واداشته است.
این چپ نگفته است، که شیوه های تاثیر گذاری مردم و از جمله زحمتکشان در قدرت سیاسی چگونه تبلور خواهد یافت. آنانیکه در حلقه های کوچک چپ از مارکسیسم نقاد حرف میزنند، نقدشان برمبانی مارکسیم چیست ؟ تا کنون هیچ نقدی کار آمد از مبانی فکری قبلی ارایه نکرده اند. از تجربه کشور های، که از طرق و راه های دموکراتیک بقدرت رسییده اند (سوسیالیزم ــ دموکراتیک) بجز چند توصیف نامه وشادباش های رفیقانه! در نشرات این سازمانها چیزی بچشم نمیخورد، که آنرا کالبد شگافی کنند، نه کاپی و مطابق وضیعت کشور آنرا بسط وتعمیم دهند. موضع آنها در مورد حضور نظامی امریکا وناتو راست تر از حکومت کرزی ــ احمدزی است.سیاست آنها در قبال رژیم وابسته ای کرزی ــ احمدزی از همکاری استخباراتی تا متحدین قومی در جولان است. چنین رویکرد وراه کار سیاسی وفکری چی ربطی به چپ دارد ؟ جز بد نامی چپ وخشکاندن این تفکر در درون جنبشهای اجتماعی ومردم و از جمله خود زحمتکشان. دلهره ای دیگر چپ های ما روی آوردن به سیاست مادی!؟ است، که قبلن در حاکمیت خود به آن نرسیدند. چپ در صدد است کمبود گذشته را با اعمار بلند منزلها، سوپر مارکیتها، تجارت از پول دزدی، رشوت وشرکت در شبکه های مافیای قدرت وثروت جبران کند و ازین طریق میخواهد تمدن جدید بر پا کند وچهره ای جامعه را عوض کند!؟ مگر این چپ با این تمدنگرایی جایگاه زحمتکشان و توده های وسیع مردم را در کجایی این تمدن! تعین کرده است هنوز معلوم نیست ؟
درسیاست اقتصادی دلالی رژیم کرزی ــ احمدزی مبتنی بر بازار آزاد!؟ مناسبات تولید سرمایه داری هم بوجود نمی آید، که به فرهنگ، سیاست، مناسبات اجتماعی، ملی وتقسیم طبقات واقشار اجتماعی کمک کند ومبارزه چپ را سهل تر کند.  رویکرد مبارزه سیاسی وسازمانی چپ مثل گذشته با وجود فیشن های مدنی و دموکراسی خواهی تغییری نکرده است، بدون شرکت در جنبشهای اجتماعی باید هسته ای تشکیلاتی بسازد وبعد این هسته برای رسیدن بقدرت پایگاه بین المللی (خارجی) بیابد و بعد با توسل به هر شیوه ای بقدرت تکیه کند و از بالا وارد تعامل با مردم شود. برای این چپ مطرح نیست، که حاتم بخشی قدرت سیاسی از جانب کی صورت میگیرد ؟
با سیاستهای شکست خورده، آرمان فروشی، تجارت سیاسی، معامله گری برای ثروت وقدرت و سر در گمی فکری وسیاسی چپ بجایی نخواهد رسید و قبل از همه این گرایش، چپ را هدف گرفته است و به مانع اصلی برای برای حضور ونفوذ آن در جامعه مبدل خواهد شد.
ما به چپی ضرورت داریم، که در کنار شکستاندن حاکمیت استبداد سیاسی، ایدولوژِیک، قومی، مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، حاکمیت سیاسی کمپنیهای فراملیتی وپادوهای داخلی آنرا نیز از طرق وشیوه های دموکراتیک بشکند وآرمان عدالت اجتماعی مردم را تحقق بخشد. جای چپ در کنار جنبشهای وسیع اجتماعی مردم برای بر آورده شدن خواستهای سیاسی، ملی، اقتصادی، فرهنگی وصنفی آنهاست، تابتواند در مبارزه ای سیاسی از پایگاه اجتماعی برخوردار شود واندیشه وفکرش پیام پذیر اجتماعی بیابد. نه اینکه در کنار دشمنان مردم وبشریت بینیشیند واز با لا به حالت رقتبار توده ها سفسطه ببافد.
اگر چپ بخواهد حضور سیاسی، فکری وپیام پذیر اجتماعی داشته باشد، باید موضع فکری وسیاسی خود را مشخص کند، نه اینکه از آستین رژیمهای مزدور وگوش بفرمان کمپنیهای فراملیتی سرش را بیرون کند. باید نظریات کاپی شده قبلی را اصلاح کند وتحلیل مشخص خودرا از وضع ارایه کند، با راه کار کهنه واز کار افتاده و راه های آزموده شده نمیتوان چیزی را عوض کرد. با برنامه های دولت کرزی ــ احمدزی چپ نمیتواند چیزی را بسود مردم و زحمتکشان بدل کند.
چپ باید رویکرد های حزب سازی و ایجاد تشکیلات قرن نوزده وبیست را از ریشه تغییر دهد. نه اینکه چپ بطور متناوب دنبال ساختن رهبر، رهبری، فعالین وتوده حزبی وبعدآ حزب باشد، وسپس تلاش شود ازینطریق رابطه بامردم برقرار کند. برخورد ما همان برخورد کلیشه ای و سنتی در مورد ساختن حزب است، که مانند کاپی گری بخشهای دیگر بگونه ای برخورد مذهبی در آمده است و نباید تغییری دران بوجود بیاید. در حالیکه تجربه ای امریکای لاتین، یونان، هسپانیه، ایتالیا، پرتگال، آیرلند وحتی خود کشور های آسیایی و افریقایی نشان میدهند، که این بیشتر جنبشهای اجتماعی بوده واند، که بطور افقی (ونه عمودی تشکیلات سازی از بالا)، بعدا به تشکیلات سیاسی در وجود جبهه ویا حزب انجامیده اند، اتخاذ تاکتیک ها واستراتیژی ها درین تشکیلا ت سیاسی محصول مبارزه ای فکری، سیاسی، اقتصادی وفرهنگی اند، که حقانیت می یابند، نه اینکه از قبل تلاش برای مسیر دادن آنها صورت گیرد. رهبران سیاسی وسازمانی هم درین جنبش ها مطابق توانایی شان در یک مسیر کاملن دموکراتیک با اثبات برتری شان در دفاع از مردم بوجود می آیند، نه اینکه توطیه، بکار گیری هنر استخباراتی، کودتا، توسل واستمداد از بیرون رهبر بسازد. راز مقاومت کوبا، ویتنام، کوریا، ونیزویلا، بولوی و... بستگی به این داشته است، که این احزاب از درون یک جنبش وسیع اجتماعی و ملی سر بیرون کردند.
برنامه چپ هم باید ضرورتهای اساسی جامعه را منعکس کند وچیزی، که چپ به آن ملزم است، استقلال، آزادی، دموکراسی، تامین عدالت اجتماعی، عدالت سیاسی، عدالت ملی، انتخابات آزاد، نامتمرکز ساختن قدرت، عدم وابستگی و دفاع از حق زحمتکشان برای دریافت شغل، امنیت شغلی مزد مناسب، بیمه های کار، بیمه ای صحی، حق بیکاری، آموزش حرفه و...
چپ باید اثبات کند، که علمبردار راستین عدالت اجتماعی، ملی وسیاسی در جامعه است و در برابر هرگونه زور گویی وقلدری در کنار جنبشهای اجتماعی مردم می ایستد. اگر چپ شهامت بیان وعمل خود را بسود زحمتکشان و توده های وسیع اجتماعی نداشته باشد، نه پایگاه اجتماعی خواهد یافت ونه هم پیام پذیر اجتماعی.
وامق خراسانی
14 فبروری 2015

 

سه‌شنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۹۳


حاشیه نشینی سیاسی تاجیکان

در کابینه ای «حکومت وحدت ملی»

سرزمینی با نام استعماری افغانستان ، انتخابات وساختن حکومتی را تجربه کرد، که مانند عرصه های دیگر چون فساد، مواد مخدر ، گله دزدی وچپاول ثروتهای اقتصادی واجتماعی ، صدر نشین فهرست جهانی شد .
نتیجهً انتخابات بعد از شش ماه وتشکیل حکومت در چهار ماه ، سِر و رازی داشته ودارد، که از نبوغ مغز متفکر دوم !؟ وشبکه های استخباراتی سرمایه داری جهانی وایادی منطقوی آنها منشاً گرفته است.
برای سرپوش گذاشتن به کودتای انتخاباتی کرزی ــ احمدزی وتحمیل حکومت نا مشروع وتقلبی بر گرده ای مردم ، فرونشاندن اعتراضات حق طلبانه ای مردم وبی اثر ساختن نارضایتی های رو به افزایش مردم ، مخلوق استعماری « حکومت وحدت ملی » اختراع شد تا آبی سردی باشد به فوران جنبشهای اجتماعی ومدنی مردم برای تامین عدالت سیاسی وملی .
بعد از خلق این نهاد استعماری ، سیاست تطمیع ، باجدهی ، باجگیری ، بده وبستان ، موج بی وقفه ای حملات تروریستی توسط طالبان ، تبلیغات گسترده مبنی بر امتیاز خواهی تیم عبد اله ، رعایت وحدت ملی، امت اسلامی ، بیکاری ، فشار اقتصادی ، بهانه گیری برای شایسته سالاری!؟ وکابینه ای متخصص !؟ توسط تیم سیادت طلبان قومی و... چنان روند شکلگیری کابینه را طولانی ساخت ، که مردم از همه ای خواستهای شان منصرف شدند و به آنچه اولیای امور !؟ میخواستنند رضایت بدهند. در تمام این اقدامات کج دار ومریز سیاسی ، تمامیت خواهان اهدافی را برای بحاشیه کشاندن سیاسی تاجیکان ، تشدید افتراق درونی جامعه ای تاجیک وعمیق کردن اختلافات میان جوامع مختلف برای تداوم انحصار قدرت سیاسی ــ قومی ، حاکمیت سیاسی در افغانستان دنبال کرده ومیکنند .
در طولانی کردن روند شکل گیری کابینه ، گروه طالبان ، حزب اسلامی ، استخبارات پاکستان ، عربستان ،انگلیس وامریکا نقش اساسی داشتند تا هم زمینه ای برای ورود بیشتر مهره های استخباراتی شان مساعد شود وهم از شر گروه های مزاحم در کابینه جلوگیری کنند ، رفت و آمد دایمی مقامات استخباراتی ونظامی پاکستان به در بار پوشالی احمد زی پیش از اعلام نامزد وزیران کابینه مظهر روشن این پلان گذاری ها واقدامات سیاسی واستخباراتی در تشکیل کابینه بوده است .
حال بیینیم شعارهای مشارکت ملی ، تقسیم متوازن قدرت ، برداشتن سیاست حذف به تعبیر نابغه ومتفکر! ، شایسته سالاری ، غیر سیاسی بودن و کابینهً متخصص و... در «حکومت وحدت ملی » کرزی ــ احمدزی رعایت شده یا مانند سایر شعارهای پوپولیستی ودماگوژیک احمدزی ،مردم فریبی بیش نبوده است ؟
ــ ترکیب قومی کابینه
ترکیب « حکومت وحدت ملی » در مجموع از رییس جمهور دومعاون ، رییس اجراییه با دومعاون ،25 وزیرو دو رییس اداره مستقل معادل وزارت،وزیر دولت در امور پارلمانی ،34 عضو دارد . که دران 16تن پشتون ، 6 تن تاجیک ، 5 تن هزاره ، 4 تن ازبک ، 2 تن سادات و یکتن ترکمن شامل اند. بسیاری اقوام مطرح کشور مانند نورستانیها ، پشه ای ها ، بلوچها و... دران حضور ندارند ودر واقع نماینده گی از آ نها بواسطه ای وثیقه ای شرعی!؟ به برادر بزرگ ! محول شده است . رییس جمهور بنا بر تقسیمات « حکومت وحدت ملی » 16 تن را معرفی کرده است ، که یک تن هم در میان آنها تاجیک نیست . نبود یک چهره تاجیک در میان فهرست 16 تنی رییس جمهور! بخوبی پرده از روی مشارکت ملی ، برداشتن سیاست حذف وعدالت ملی وسیاسی می افگند ، که تیم احمدزی ــ کرزی در صدد برقراری آن است !
درین کابینه به تاجیکان نسبت به هر جامعه برادر دیگر به تناسب نفوس اجتماعی وشعاع وجودی شان سهم ناچیز ودر واقع در مورد آنها سیاست حذف ، بطور کامل بکار برده شده است. حذف تاجیکان از رده های اساسی در دولت متکی به احصاییه سیاسی تحقق یافته ، که ازقبل توسط گرایش های سیاسی فاشیستی واستخبارات منطقه به این منظور بکار برده شده و میشود ( سمسور افغان 12 درصد، پرویز مشرف 15 در صد ، پشتو تولنه یا اکادمی علوم افغانستان 12 درصد و...). گرچه در افغانستان بنا به دلایل سیاسی و اقلیت و اکثریت سازی سیاسی ذهنی ، ترکیب اجتماعی نفوس در کشور همواره مسکوت گذاشته شده است تا بطور دلخواه ازان بهره برداری سیاسی شود اما در عین زمان احصاییه های نیز وجود دارند ، که ارقام نزدیک به حقیقت ترکیب نفوس اجتماعی کشور را بر ملا میکنند.
اولیین احصاییه نسبی معتبر توسط فیض محمد کاتب مؤرخ مشهور در سراج اتواریخ اراییه شده است ، که دران تاجیکان از 5 ملیون نفوس کشور یک اعشاریه نه ملیون را تشکیل میدهند ، 38 در صد. غبار مؤرخ شهیر ونامدار کشور متکی به احصاییه 1964 میلادی دولت ، از پانزده اعشاریه سه ملیون نفوس مجموعی کشور، پشتونها را 4 ملیون ده نشین ودوملیون کوچی ، که در ترکیب کوچی ها بجز پشتونها سایر گروه های قومی نیز شامل اند مانند جتها و... ثبت کرده است . احصاییه 1354 خورشیدی محمد داود خان تاجیکان را 31 درصد ثبت کرده است . سال 1358 خورشیدی ، که سروی سراسری صورت گرفت 33 درصد تاجیک وپشتونها 35 در صد ثبت شده اند ، به همین لحاظ حفیظاله امین از انتشار ارقام احصایوی ترکیب اجتماعی نفوس در کشور سر باز زد وهمه را به نام افغان اعلام کرد. تیم کرزی ــ احمدزی نیز برای بهره برداری سیاسی واکثریت سیاسی فرضی با وجود سرازیر شدن ملیارد ها دالر به افغانستان از شمارش نفوس وتفکیک اجتماعی آن خودداری کرد.این در حالی است ، که سازمان سیا در« نگاهی به جهان » پشتونها را 34 در صد ثبت کرده است.
از مقایسه تمام احصاییه ها توسط منابع داخلی وخارجی معلوم میشود ، که پشتونها بیش از ثلث نفوس در کشور نبوده و نیستند در حالیکه سهم شان در کابینه کرزی ــ احمدزی نزدیک به سه برابر تاجیکان است. به این میگویند مشارکت ملی!؟
بخشهای عمده دولت( وزارتهای قوای مسلح ومالیه ) یعنی ثروت وقدرت دردستان یک قوم متمرکز گردیده است . این درحالی است ، که چندین مشاور بالاتر از صلاحیت وزیر ، جرنیل خود مختار وکرنیل خود مختار را احمدزی تنها از یک قوم برگزیده است.
ــ توازن آستانی ومحلی کابینه
توازن محلی نیز چنان یکجانبه است ، که تنها عطش قومگرایی را فرنشانده است . در مجموع از 34 ولایت کشور 14ولایت درین کابینه سهم ندارند .در عین زمان ولایات لوگر و قندهار ، هرکدام با چهار کاندید ، فاریاب و بلخ هریک سه نماینده،بغلان ، ارزگان ، وردک ، هرکدام دو نماینده بیشترین سهم را در کابینه دارند ، ولایاتیکه رای کمتر به احمدزی داده اند در کابینه نماینده ندارند مانند تخار ، غور ، بادغیس ، فراه ، نورستان ، نیمروز، کاپیسا ، دایکندی ،سمنگان ، بامیان ، سر پل و... ازمجموع ولایات غربی وشمالغربی صرف یک نما ینده آنهم از قوم برادر پشتون از هرات در کابینه جا داده شده است.
ــ چهره سیاسی کابینه
با آنکه تبلیغات کر کننده مبنی برغیر سیاسی بودن کابینه واز جمله قوای مسلح براه انداخته شد تا دست حریفان سیاسی را بنا تعلق شان به گروه های جهادی مشخص از بخشهای مهم دولت قطع کنند ، اما ترکیب کابینه حکایت پر رنگ از ترکییب سیاسی ــ قومی دارد.
وزرای دفاع ، داخله ، امنیت ملی و عده ای دیگر ، از بازمانده های حزب فروپاشیده ای دموکراتیک خلق بحساب میروند . جنرال دوستم بشمول دوتن دیگر معرفی شده توسط دوستم از حزب دموکراتیک خلق قبلی بعدا اعضای حزب جنبش ملی اسلامی . رییس جمهور ، تیم مشاوران وتعدادی زیادی از اعضای کابینه افغان ملت وطالبان را نماینده گی میکنند. چهار عضو کابینه از حزب اسلامی حکمتیار . 5 عضو کابینه از دوشاخهً حزب وحدت اسلامی ، چهار تن هم از ایتلاف ملی ، که از اقوام مختلف اند شامل کابینه شده اند . در مورد احزاب سیاسی از نظر پایگاه اجتماعی وشعاع وجودی نیز تبعیض سیاسی بدلایل قومی اعمال شده است. سه دور انتخابات ریاست جمهوری بخوبی نشانداد ، که جمعیت اسلامی با وجود مواجه بودن به توطیه های پیچیده از درون وبیرون وقتلهای زنجیره ای هنوز حزب سراسری است ودر مقایسه با جنبش 4 نماینده ، حزب وحدت 5 نماینده ، حزب اسلامی 4 نماینده ، ایتلاف ملی 4 ، با یک یا دو نماینده به دلایل نقش اش در میان تاجیکان ، مورد تبعیض آشکار قرار گرفته است. در حالی که حامیان طالبان در بخشهای مختلف دولت نقش پر رنگ دارند.
کابینه بر خلاف هیاهوی گروه های فاشیستی وتمامیت خواه، کاملا به احزاب سیاسی وابسته بوده اما با انحصار سیاسی ــ قومی یک قوم ومحرومیت سیاسی کامل تاجیکان .
مساله دیگر حضور و نفوذ چپ در کابینه است . هیاهوی تبلیغاتی همان طوریکه در مورد مشارکت ملی دروغی بیش نیست وبه منظور فریب اذهان وتلاش در جهت پوشاندن واقعیت خلای مشارکت عادلانه سیاسی و ملی در کابینه صورت میگیرد ، در مورد حضور چپ هم کاربرد ابزاری و برای فریب طبقات واقشار تهیدست جامعه راه اندازی شده است ، که در بدترین وضیعت فقر اجتماعی بسر میبرند.
طبقات و اقشار تهیدست جامعه روز تا روز به صف بیکاران رانده میشوند ، نزدیک به پنج ملیون در اردوگاه های کار باشرایط کار اجباری در پاکستان ، ایران و کشور های عربی خلیج زیر ستم مضاعف طبقاتی وخارجی بودن بسر میبرند ، نزدیک به دوملیون آنها به دلیل فقر وحشتناک اجتماعی وتسلط فضای ناگوار روحی وروانی معتاد به مواد مخدر اند ، هیچگونه امنیت شغلی ومعشیتی ندارند و زیر خط فقر کامل زنده گی میکنند . طوریکه میدانیم دولت احمدزی ــ کرزی ، دولت استعماری دست نشانده است که به مثابه تشکیلات حافظ منافع منطقه ای امریکا ، انگلیس و در مجموع انحصارات سرمایه داری جهانی خدمت میکند ومصروف تنظیم شبکه های جاسوسی غرب در خاک افغانستان برای پثتیبانی از منافع منطقه ای امریکا وآماده سازی یورشهای امپریالستی بسوی آسیای میانه ، روسیه ، چین ، هند ،ایران و... فعالیت میکند . در واقع بعوض ثبات سیاسی وتامین امنیت کشور ، این خون مردم افغانستان است ، که برای تامین منافع امریکا وغارت کمپنی های امپریالیستی میریزد. با مبدل ساختن افغانستان به پایگاه ناتو وامریکا ، عملاً به آزادی ، استقلال ، تمامیت ارضی ، حاکمیت وخود ارادیت ملی نقطه پایان گذاشته شد.
با نفوذ وگسترش تسلط غارتگرانه انحصارات امپریالستی بر اقتصاد کشور از طریق بانگ جهانی ، صندوق بین المللی پول وتصاحب زیر ساختهای اساسی مانند معادن ، حمل ونقل ، مخابرات وگسترش اقتصاد دلالی زمینهً هرگونه رشد مستقلانه اقتصادی و ملی را سد کرده است . طوریکه دیدیم در طی سیزده سال ثروت ملی وشاهرگهای مالی واقتصادی کشور بدست مافیای اقتصادی ، سیاسی ومواد مخدرضبط وچپاول شد وتمام ثروت کشور در دست یکدرصد مافیای قدرت واقتصاد متمرکز گردید وفاصلهً وحشتناک طبقاتی را برمردم کشور تحمیل کرد .انباشت سرمایه از طریق دزدی ، چپاول وغارتگری ثروتهای اجتماعی، طبقات پایین جامعه واز جمله زحمتکشان کشور را بخاک سیاه کشاند .رژیم وابسته ای کرزی ــ احمدزی پشت سر این غارتگری های سازمان یافته و تضییق فشارسیاسی واقتصادی بالای ز حمتکشان افغانستان بوده ومیباشند. رویکرد داخلی و منطقه ای حکومت دست نشانده ای احمدزی در همکاری با سازمانهای تروریستی طالبان ، القاعده واخیراً انتقال سازمان تروریستی داعش به کشور از طریق رفت وآمد احمدزی به پاکستان ،عربستان ، قطر ، امارات ، کویت وترکیه و گسترش شبکه های جاسوسی واستخباراتی در قدم اول چپ ونیروهای ملی را هدف گرفته است. این چی چپی است؟ که با دشمنان آزادی ، استقلال ، تمامیت ارضی ، منافع ملی و بطور روشن بادشمنان سوگند خورده ای زحمتکشان کشور ، عدالت اجتماعی ، عدالت ملی و سیاسی متحد شده است !؟ بیشتر این افراد منسوب به چپ؟ در واقع جاسوسهای گماشته شده ای استخبارات پاکستان ، انگیس ، کشور های منطقه وامریکا در درون حزب دموکراتیک خلق بودند ، که با فروپاشی حزب وظایف شان به پایان رسید وهر کدام به دامن بادار شان با در آوردن اداهای مدنی ، دموکراسی خواهی ، حقوق بشر ، بازار آزاد و.. . به حامیان سرا پا قرص انحصارات امپریالیستی زیر نام «جامعه جهانی » مبدل شدند. این چپ!؟ همواره در کنار قدرت سیاسی لمیده است ، صرف نظر از ماهیت سیاسی وخاستگاه رژیم . ریاکاری وفضل فروشی چپ؟ مبنی بر چرخش رژیم بسوی تامین عدالت اجتماعی !؟بهتان بی پایه است ، که صرف حرص قدرت وثروت پرستی چپ نما ها را ارضا میکند.این چپ هیچگونه اعتقادی به جنبشهای اجتماعی ــ سیاسی مردم و ازجمله زحمتکشان کشور نداشته وشهامت ایستادن در برابر تجاوز د د منشی وغارتگری انحصارات امپریالیستی و دشمنان داخلی مردم را ندارد، ازینرو برای دسترسی بقدرت به شبکه های جاسوسی غرب آویزان است.
حضور این منادیان چپ!؟ در دولت احمدزی نه بر اساس گرایش دولت به چپ ، بل وجوه تمایلات مشترک فاشیستی به خاطر انحصار قومی قدرت سیاسی وهمکاری مشترک در سازمانهای جاسوسی غربی است . در واقع حضور این چپ نماها در حکومت کرزی ــ احمدزی برای استفاده ابزاری ، افتراق هرچه بیشتر چپ ، تحت فشار گذاشتن ملی گرایی و جلوگیری از ایجاد جنبشهای مدنی وسیاسی حامی عدالت اجتماعی ، استقلال ، آزادی ، تمامیت ارضی وملی گرایی در کشور است.
تبلیغات گسترده ای این چپ نما ها !؟ مبنی بر تصفیه مجاهدین از جانب امریکا در دولت کرزی ــ احمدزی نیز با بار گرایشهای قومی صورت میگیرد. همه این چپها؟ عملا می بینند ، که انحصارات امپریالیستی غربی برهبری امریکادر پشت سر داعش ، القاعده ، طالبان وگروه های سلفی برای بر اندازی رژیمهای مخالف و تصاحب ثروتهای ملی این کشور ها قرار داشته و دارد . افغانستان کشوری است ، که امریکا بنا به هم سرحد بودنش با چین ، آسیای میانه ،ایران ونزدیکی آن با هند وروسیه همواره ازین افزار مرگ ، ترور ووحشت استفاده کرده ودر آینده نیز این رویکرد تغییرنخواهد کرد. حضور پررنگ حامیان طالبان وحزب اسلامی در کابینه و ایجاد روابط بسیار گرم با استخبارات پاکستان ، کشورهای خلیج و ترکیه به مثابه ای حامیان اصلی تروریزم در منطقه وحضور ناگهانی داعش در افغانستان بر خلاف نظر این مدعیان چپ ، بنیاد گرایی اسلامی ، گروهای سلفی واسلام سیاسی را بیش از پیش تقویت خواهد کرد. چنانچه طی حضور 13 ساله ای ناتو زیر رهبری امریکا همه شاهد تقویت تالابها ومردابهای پرورش ، تجهیز و صدور گروهای تروریستی در افغانستان ، منطقه و خاور میانه بود ه ومیباشند . البته این تبلیغات چنانکه میدانیم متوجه جمعیت اسلامی است ، که به حاشیه کامل سیاسی کشیده است ، این تنظیم جهادی نه به القاعده وداعش ارتباط دارد ونه به کشورهای حامی تروریزم و خود قربانی حملات تروریستی ودهشت افگنی پیوسته تروریستان وکشورهای حامی تروریزم بوده و است و تبلیغات علیه آن بدلایل قومی صورت میگیرد ، نه بدلایل جهادی بودن آن.


شایسته سالاری
برعکس تبلیغات مبلغان « حکومت وحدت ملی » کابینه کرزی ــ احمد زی از کمترین تخصص وتجربه در اموردولتی ومدیریت برخوردار است. بیشتر وزیران خلاف رشته ای تحصیلی به وزارتخانه ها ی معرفی شده اند، که یکروز هم دران کار نکرده اند وتعدادی دیگر نامزد وزیران بنحوی از آنحا به رژیم کرزی واستخبارات خارجی تعلق خاطر دارندو در تمام ابعاد وسطوح فساد گسترده در کشور دست داشته و دارند . درکابینه کمبود کامل مدیران با تجربه ودیوان سالار مشهود است ، تعدادی از وزرا با سند فراغت جعلی از پشاور ، روسیه ویا هم سرهم بندی شده توسط استخبارات کشور های غربی وارد شده اند ، که به ساده گی میتوانند با تادیه رشوت از جانب تحصیلات عالی کشور تایید شود.
چرا اینبار تنها تاجیکان به عزلت گزینی سیاسی محکوم شدند
جامعه ای تاجیک بیش از هر زمان دیگربا تهدید بزرگ داخلی ، منطقه ای وبین المللی مواجه است. با وجود پهره بدلی های استعماری هنوز هم قوتهای استعماری وایادی منطقوی آنها با چنگ و دندان بجان تاجیکان افتاده اند؟ چرا همواره ما قربانی انتخاب میشویم؟
پیش از هر مورد دیگر افتراق اجتماعی وسیاسی جامعه ای تاجیک مسبب اصلی این انزوای سیاسی وحذف تاجیکان از معادله قدرت است. روشنفکران تاجیک با گرایشهای چپی و حضور درجنبشهای دموکراتیک و ملی کاملا باگرایشهای فراقومی وارد عرصه سیاست ومبارزه سیاسی واجتماعی شدند واستدلال هم عمدتاً اینست ، که جامعه ای تاجیک بنا بر داشتن آگاهی بیشتر فرهنگی وسیاسی وگذار از ساختار قبیلوی و قومی در تشکیلات قومی نمیگنجد وازینرو گرایش بسوی نهاد های ملی وسراسری در درون جامعه مشهود است ، چیزی که هنوز در بقیه اقوام نطفه نبسته است . بخش دیگری از قشر با سواد وتحصیل کرده جامعه ای تاجیک ، که به تفکرات اسلام سیاسی رو آورد ه اند ، همبستگی اسلامی را شعار میدهند و در واقع هردو گرایش سیاسی وفکری سیر فراقومی داشته ودارد . اگر مایک ملت میبودیم ویا حد اقل تجربه ای اتحاد سیاسی ــ اجتماعی اقوام ومشارکت عادلانه در قدرت را میداشتیم ، دولتی وجود میداشت ، که خود را پابند به حفظ ارزشهای فرهنگی، اتنیکی و تاریخی همه اقوام برادر در کشور میدانست ، بدون شک ریسک این گرایش فکری وسیاسی برای ما کم بود ، هم وحدت ملی شکل میگرفت وهم جامعه در کلیتش بسوی ملت شدن میشتافت ودولت ملی ممثل اتحاد اجتماعی وسیاسی تمام اقوام بوجود می آمد. بدینسان در درستی این گرایش کسی شک نداشت . این در حالی است، که افغانستان در ساختارهای قبیلوی دست وپا میزند، تمام جوامع به استثنای تاجیکان به تشکیلات قومی ــ سیاسی پیوسته اند و انحصار سنتی قدرت سیاسی وتمرکز قدرت در دست یک اتنی در بیش از دو سده ادامه یافته است وتلاشهای پیوسته برای حذف اتنیها وجوامع دیگر، جلو هرگونه اتحاد سیاسی ــ اجتماعی اقوام ، حرکت بسوی ملت شدن ، وحدت ملی ، همیاری وهمسویی ملی و خلق روحیه ای ملی را سلب کرده است . طوریکه در جنگهای میان تنظیمی شاهد بودیم توسل به امت اسلامی نیز نتوانست جلو جنگ قومی را در میان مسلمانان حتی پیرو یک مذهب بگیرد. ارجهیت دادن به ارزشهای قبیلوی نسبت به ارزشهای اسلامی نه تنها در میان عوام بل در میان نخبه گان سیاسی وفرهنگی جامعه پشتون یک اصل مسلم فکری است وتسلط کامل دین قبیلوی بر ارزشهای دینی در کشور بر جسته ومحسوس است ، این مساله شعارهای داعیه داران همبستگی بر پایه امت اسلامی را تا کنون بی اثر ساخته است . تسلط هردو گرایش در درون جامعه ، روشنفکران تاجیک را بعوض کنشگران فعال سیاسی وعملگرا به موعظه گران اجتماعی محافظه کار و نظاره گر حذف تاجیکان از قدرت تبدیل کرده است، آرمانگرایی بدون پایگاه اجتماعی و اجتماعی نشدن پیام فکری وسیاسی توسط نخبه های سیاسی وفکری جامعه تاجیک ، نه تنها جامعه را به شکست سیاسی محکوم کرده است ، بل دامن خود این نخبه گان سیاسی را در پی شکستهای پیوسته سیاسی جامعه ای تاجیک نیز گرفته است .
ما نمیتوانیم آرمانهای خود را به دیگر اقوام تحمیل کنیم ، اما میتوانیم برای دفاع عادلانه ومشروع از خود دست به راهکارهای سیاسی وتشکیلاتی بزنیم ، که شرایط بطور عینی بر ما تحمیل کرده است. تا از طریق تشکیلات سیاسی جامعه به اتحاد سیاسی واجتماعی نرسد راه زود رس دیگری برای اعاده حقوق سیاسی وملی تاجیکان وجود عینی ندارد . تشکیلات سازی نه بخاطر حرکت جدا از کاروان سیاسی واجتماعی اقوام برادر و کناره گیری از سرنوشت مشترک سیاسی و اجتماعی وفرهنگی با دیگران ، بل برای رسیدن به مشارکت عادلانه سیاسی و ملی وکوتاه کردن زمان شکل گیری وحدت ملی از طریق اتحاد سیاسی و اجتماعی اتنیها واقوام برادر در تمثیل مشترک قدرت سیاسی . تا زمانی، که دیگران نیز مانند ما فرا قومی بی اندیشند، ما با دست وپا زدن در تصورات ذهنی خود از بازی سیاسی ومعادله قدرت حذف خواهیم شد. بدینسان باید سعی کنیم از یکطرف تشکیلات سیاسی ایجاد کنیم و از جانب دیگر با انتخاب متحدین دایمی برای تحقق عدالت سیاسی و ملی در کشور ، آرایش جدید سیاسی تیم کرزی ــ احمدزی را ، که تاجیکان را در انزوای سیاسی واجتماعی قرار داده است بر هم بزنیم .
سر برآورده گان سیاسی ونظامی جامعه تاجیک بدون اینکه در متن قدرت سیاسی شامل باشند ، بیش از دیگران تمثیل حاکمیت ملی ، منافع ملی و... بدوش گرفته اند ، بیشتر از صاحبان قدرت بر طبل استقلال خواهی، دفاع از منافع ملی ! وحدت ملی ؟ خود ارادیت ملی و... میزنند. در واقع به مفاهیمی چسپیده اند ، که تا کنون صرف کاربرد قومی داشته اند ، نه ملی وبا این اکت وادا درگیر جنگ سپید ناشدنی و تصفیه حساب تاریخی با کشور های منطقه واز جمله با پاکستان شده اند. بدون اینکه حمایت کشورهای مخالف پاکستان را درمنطقه باخود داشته باشند. در واقع ما داریم تاوان پشتونستان خواهی گروه های سیادت طلب قومی را در دوطرف خط دیورند پس میدهیم . بنده تا هنوز هم این درگیری را با پاکستان درک نمیکنم . دنبال کردن این سیاست نا روشن تاوان سنگینی بر جامعه تاجیک تحمیل کرد ، که تصفیه پیوسته تاجیکان از قدرت سیاسی زیر فشار پاکستان یکی از پیامد های آنست . اگر ما این سیاست را باز بینی نکنیم نه تنها طرف اصلی جنگ با پاکستان باقی خواهیم ماند، بل با دولتهای ، که بعنوان دوستان استراتیژیک !؟ نام میبریم نیز مخاصمات دراز مدت خواهیم داشت . ما نباید خارج از توان وظرفیت سیاسی ونظامی خود و جامعه عمل کنیم و جامعه را در یک جنگ کاملاً نا خواسته دیگر درگیر کنیم.
در مورد ایران نخبه گان سیاسی وفکری ما به چند دسته تقسیم شده اند. چپ و حلقاتی باگرایشهای ملی اختلاف فکری وسیاسی را بارژیم ایران مانع هرگونه همکاری بین دوکشور هم فرهنگ وهم نژاد قرار میدهند. گروه های با گرایش اسلام سیاسی به دلیل مطلق اندیشی مذهبی وبرخورد های ایدولوژیک ، با ایران مخالف اند ، جامعه هم بدلیل شیعه وسنی . حلقات فعال جاسوسی غرب در درون جامعه تاجیک با دیکته غرب تا سرحد تحریک مخاصما ت مذهبی با ایران را دامن میزنند. البته این یکطرفه هم نیست رژیم ولایت فقیه اقدامات مشابه را در مورد تاجیکان نیز گاه گاهی بکارمیگیرد. در گیریهای شدید تبلیغاتی گروه های جهادی وتظاهرات در کابل وهرات علیه ایران ، که در پیشاپیش آ ن تاجیکان قرار داشتند حکایه از سردرگمی سیاسی دارد ، که تاجیکان بر خلاف اقوام دیگر با آن مواجه اند. این در حالی است ، که عربستان ، ترکیه ، امارات ، قطر ، بحرین و ... با درهم ودینار وگسیل پیوسته تروریزم و تبلیغ پروژه های ایران ستیزی مصروف کمک به تصفیه تاجیکان از قدرت در افغانستان اند. یعنی ما بدلیل پارسی زبان بودن وشراکت فرهنگی با ایران دشمنی نا خواسته این کشور ها را کمایی کرده ایم وبه دلیل اختلافات سیاسی ومذهبی با رژیم ایران در دشمنی با ایران نیز قرار داریم!؟
تاجیکان در کنار حفظ سرحدات سیاسی بدون پیوستگی فرهنگی وتامین روابط دوستانه ونزدیک با کشور های پارسی زبان آسیبی جدی خواهند دید ، بنابران ضرورت است ما درین سیاست باز بینی اساسی کنیم واز احساسات وعوام زده گی پرهیز کنیم. کار نخبه گان سیاسی ، فرهنگی ، شعرا ، نویسنده گان ودر مجموع اهل دانش ومعرفت جامعه اینست تا برای همبستگی بیشتر میان کشور های پارسی گوی منطقه تلاش کنند.
دست نشانده گی قدرت سیاسی ونفوذ کشورها خارجی در شکلدهی قدرت سیاسی ــ قومی در افغانستان مساله ای است ، که بزودی راه حل نخواهد یافت و بی پناهی سیاسی تاجیکان در منطقه وجهان دست دشمنان جامعه ای تاجیک را برای هرگونه توطیه علیه جامعه باز گذاشته و به حذف آن نه از سیاست ، بل تا حذف آن از موزاییک اتنیکی وقومی کشور نیز به پیش خواهد رفت. ازینرو تامین مناسبات با کشور های منطقه ودولتهای تاثیر گذار در سرنوشت ملی وسیاسی کشور برای نخبه گان سیاسی جامعه اهمیت حیاتی دارد.


چرا تمامیت خواهان وسیادت طلبان قومی ، با چنگ ودندان به جان تاجیکان افتاده اند؟
حضور فرهنگی ، تاریخی وسیاسی دراز مدت تاجیکان درین سرزمین ، شکلگیری فرهنگ وتمدن منطقه بر محور زبان پارسی دری ، تبلور هویت خراسانی ، سراسری بودن وداشتن روابط عاری از تعصب تاجیکان با همه اقوام برادر، کار فاشیستها وشؤنیسهای قبیله را برای بر پایی جامعه ای با تکصدایی ویکقومی دشوار کرده است. تاریخ کشور نیز بوضوح نشانداده است ، که هجوم غارتگرانه ، قتل عامها ، سرکوبهای خونین علیه تاجیکان توسط مهاجمان از هر سمت وسویی وساقط کردن قدرت سیاسی جامعه ، نتوانسته است هویت تاریخی ، فرهنگی و اجتماعی تاجیکان را درین سرزمین از میان بردارد . تمامی کشور کشایان با سپاه ولشکر درین فرهنگ و تمدن بزرگ خورد ومستحیل ودران جذب شدند . فرهنگ وتمدن بر خاسته از زبان پارسی دری در خراسان بدون پشتوانه ای قدرت سیاسی هم از هویتهای مختلف اتنیکی دفاع کردو هم به بقایی زبانها وگویشهای مختلف درین سرزمین امکان داد و به تسامح دینی ، فرهنگی ،سیاسی ومذهبی زمینه ای مساعدی را فراهم آورد.
با آنکه استعمار انگلیس در قرن 19 هویت سیاسی وملی خراسان را مسخ و آ ن را یک قومی ساخت ولی حاکمیتهای قبیلوی وقومی با سرکوبها واصدار فرامین مختلف تا هنوز نتوانسته اند زبان پارسی دری را مانند تاجیکان به انزوا بکشند. لذا در تلاش اند تا قومیتهای گوناگون پارسی زبان را بنام ها وعناوین مختلف علیه زبان پارسی دری بر انگیزانند . تا برای یکدست کردن فرهنگی جامعه ویکقومی ساختن کشور زبان یگانه وآنهم پشتو را بجای زبان پارسی دری جاگزین کنند . درینصورت حذف دیگران به سهولت امکان پذیر خواهد بود.
سرکوبهای خونین قیام های ملی وقتل عام اقوام بدست لشکر یان حشری وقومی درهمکاری با قدرتهای استعماری از امیر عبد الرحمن تاکنون نتوانستته است روحیه ای تاجیکان را مبنی بر عدالت خواهی ، برابری طلبی ، برادری ، همزیستی وشرکت عادلانه در قدرت سیاسی منکوب کند. تاجیکان در خیزشهای حق طلبانه در مبارزه بااستبداد ، انحصار ، عقبگرایی ، تروریزم و افراطگرایی مذهبی وبرای تغییر مسیر سنتی قدرت انحصاری در محور این مبارزات عادلانه بوده و اند. برای نیو فاشیستها حذف تاجیکان وبحاشیه کشیدن زبان پارسی دری بمعنی تسلط کامل سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی برکشور است .
ازینرو حکومت کرزی ــ احمدزی از همان آغاز 2001 بدینسو با استفاده از امکانات گسترده ای مالی کشورها ، تام الاختیار بودن سیاسی و سلطه بر همه ای عرصه ها با خرید سران اقوام ، رشوه وحاتم بخشی پستهای دولتی ، توطیه پیچیده وچند جانبه را علیه تاجیکان به پیش برده ومیبرد . پاشاندن مقاومت ضد طالبان ، دامن زدن به نفاق اجتماعی در بین اقوام ، بهم اندازی تاجیکان ، پیشبرد قتلهای زنجیره ای با همکاری کشورها وسازمانهای استخباراتی منطقه وناتو ، کشاندن آنها در برابر کشور های منطقه ، تقویت طالبان وگروه های تروریستی ، که تاجیکان را هدف گرفته اند ، زیر فشار قرار دادن سران نظامی تاجیکان به نام جنگسالار همه وهمه درین راستا عملی شده ومیشوند.
تیم کرزی ــ احمدزی با آنکه سیاست سلف را از امیر عبد الرحمن ، نادر خان ، هاشم خان ، داود خان ، نعیم خان ، محمد گل مومند ، حفیظ اله امین ، نجیب اله وطالبان مبنی بر استحاله همه در یک اتنی وقوم و انحصار کامل قدرت سیاسی ، فرهنگ ، تاریخ وارزشهای ملی را بدست یک قوم « تداوم » میبخشد ، « تحولی » را در رویکرد های تاکتیکی اش ایجاد کرده است و آن اینست که سلف خواهان حذف یکباره گی تمام اقوام بکمک لشکر حشری وقومی و توزیع رایگان زمین ودارایی اقوام دیگر به قبایل آنطرف واینطرف دیورند برای تقویت پایگاه اجتماعی وسیاسی خود بود اما تیم کرزی ــ احمدزی بازی را کمی برای خود با صرفه ساخته است . از طریق پاشیدن نفاق اجتماعی بین اقوام غیر خودی و اتحاد سیاسی مؤقتی با عده ای از سران اقوام علیه جوامع دیگر و تشدید اختلافات بین سران نو بدوران رسیده ، تاجیکان را قربانی اول انتخاب کرده است. تا در تنور گرم دامن زدن به خصومتهای اجتماعی نان خود را بپزد . تصور قبیله گرایان و گروه های با گرایشات فاشیستی اینست که جدا سازی اقوام دیگر از تاجیکان ، یکسره کردن کار بعدی را برای فاشیسها آسان میسازد. ازینرو تیم « تحول » ، « تداوم » سیاست را به حذف سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی واتنیکی تاجیکان در گام اول بنا نهاده است. جمع آوری لشکر حشری بنام مبارزه با طالبان در شمال در واقع به منظور راه اندازی وتدارک جنگ میان اقوامی صورت میگیرد ، که قرنها بنام یک ملت در کنار هم زنده گی کرده اند.
تاجیکان باید بدانند ، که در سده های اخیر هرگز با یک چنین توطیه پیچیده وچند جانبه مواجه نبوده اند وتا کنون در تاریخ معاصر سیاسی دشمن خطرناکتر ومحیل از تیم کرزی ـ احمدزی نداشته اند. جامعه تاجیک تا دیر نشده باید از همه ای ظرفیت سیاسی وفرهنگی خود برای خنثی کردن تلاشهای فاشیستی وبرقراری حکومت با مشارکت عادلانه ای ملی، تقویت همکاری بین اقوام واتنیهای مختلف برای برقراری اتحاد سیاسی واجتماعی تمام اقوام برادر جامعه ای افغانستان استفاده کنند.
وامق خراسانی
21 جنوری 2015

 

جمعه، دی ۱۹، ۱۳۹۳


یک روز در بلخ

دیروز در محفلی دعوت گردیده و اشتراک نمودم که به مناسبت بزرگداشت از مجاهدت و مقاومتگری وکارکرد استاد عطا محمد نور در بیش از سه دهه و به بهانهء پنجاه سالگی ایشان از طرف خبرگزاری جمهور برگزار گردیده بود.

این محفل که  دریکی از سالون های محافل  شهر مزار شریف تدویر یافته بود و درآن شاید بیش از دوهزار نفر اشتراک داشتند، از نظم خاصی برخوردار بود. یگانه نقیصه این بود که سخن رانان  همه آدمهای رسمی و سرکاری بودند و کمتر به نقد کارنامهء استاد عطا محمد نور پرداختند.

این رسم خوبی هست. باید از بزرگان و ناموران وطن در هر عرصه یی که هستند در زندگی شان تجلیل کرد به شرط آنکه به ارزیابی و نقد  صادقانهء کارکرد شخصیت ها پرداخته شود ونه صرف برتمجید و توصیف از شخصیتها، تا هم نسل کنونی از آن بیاموزد وهم تجربه یی باشد برای نسلهای بعدی وطن.

*********

و اما برای  رسیدن به "مقام رهبری هر جماعت انسانی در پهلوی دانش و فهم سیاسی- اجتماعی و سایر خصوصیات مثبت انسانی  دو خصلت اساسی  زیرین ضرور است:

1- تقوی و پاکیزگی

2- اعتقاد و فداکاری

- پاکیزگی و تقوا از سلیقه یک رهبر تا طرز زندگی روزمرهء او، سادگی و بی پیرایه زیستی اش تا مسایل اخلاقی، ناموس داری، وفا به عهد، جوانمردی، توجه به همراهان و زیردستان، دوری جستن از فساد و زراندوزی و سایر مسایل ديگر ازينگونه را در بر میگیرد.

- اعتقاد  و فداکاری بدین معناست که کسی که داعیهء رهبری را در سر می پروراند باید اولآ به حقانیت راهی که انتخاب کرده است ایمان داشته باشد و بعدش نیز شجاعت و فداکاری برای تحقق آن آرمانها  را نیز داشته باشد". رهبران خوب انانی اند که به آنچه میگویند عمل کنند و برای تحقق ارمانهای خود در صف اول و در پیشاپیش رهروان خود قرار گیرند.

********

آقای نور صحبت مفصل و پایانی خود راکه به تاریخچهء زندگی شان در زمان جهاد، در زمان مقاومت و بعدا کارکرد شان در مدت سیزده سال منحیث والی بلخ متمرکز بود، با جملاتی ازین گونه خاتمه دادند.

- تا زمانیکه زنخ ام با تکهء سفید بسته نشده (یعنی تا آخرین لحظهء حیات) از داعیهء عدالت خواهانه و برحق خود دفاع خواهم کرد.

- تا زمانیکه  قدرت به مردم انتقال نشده و حکومت از طریق رای آزاد مردم ( انهم بر مبنای  یک نفر یک رآی) ساخته نشده به مبارزهء خود دوام خواهم داد.

شاید کمتر کسی پیدا شود ( غیر از آنانیکه  معیارهای شان مسایل تنظیمی یا قومی و یا ایدئولوژیک است) که نقش سازندهء آقای نور بخصوص در زمان مقاومت ضد طالبان و القاعده و در تامین امنیت و بازسازی ولایت بلخ انکار کرده بتواند. این مسئله نیز قابل گفتن است که آقای نور بیش از هرشخصیت  دیگری در حکومت کنونی افغانستان به مسایل فرهنگی توجه داشته و در انتخاب کادرهای دولتی ولایت بلخ کمتر برخورد سمتی، قومی ، تنظیمی و ایدئولوژیک داشته اند.

ولی استاد عطا محمد نور باید مسایل ذیل را نیزبخاطر داشته باشند:

1 ـ او و همفکرانشان به برنامه و راهبرد همه جانبه برای مبارزۀ عدالت خواهانه نیاز دارند . تنها آرمان و داعیه کفایت نمی کند . باورمندان به آرمان و داعیه بایدبه تنظیم راهبرد بپردازند.

2- سیاست کار جمعی است نه فردی. فرد محوری و خود محور بینی در سیاستهای مدرن و امروزین جای ندارد. در کار سیاسی نه به یک ، نه به دو و نه به ده بلکه به صدها و هزاران و حتی ملیونها انسان متعهد ضرورت است  و بعدش هم برای پیروزی در هر امر سیاسی  اولا به اعتماد جمعی ضرورت است و بعدش هم برای  اتخاذ هر تصمیم بزرگ سیاسی به تدبیر و دلیری و به قول دانتون به "دلیری، دلیری و دلیری بیشتر" ضرورت است. آنانیکه نمیتوانند در مقاطع حساس تاریخی  مدبرانه و دلیرانه تصمیم گیرند، رهبران سیاسی خوبی نیستند.

3- عمر سیاستهای ایدئولوژیک و تنظیمی همزمان با پایان جنگ سرد پایان یافته است. مردم و بخصوص متخصصین و روشنفکران کشور را نباید بر مبنای موضع گیریهای دوسه دهه قبل تقسیم و تفکیک کرد. جهان تغییر کرده است و بالطبع ادمها نیز.

4- نظم کنونی جهانی بسیار متفاوت تراز نظم جهانی در زمان جنگ سرد و حتی متفاوت با دهه اول قرن حاظر است، لذا باید به این اصل تن در داد  که" در سیاست دوست یا دشمن دایمی وجود ندارد".

5- پایان هرجنگی صلح است ، لذا اصول سیاسی را باید بر مبنای صلح گذاشت.

6-  بقول کارل وان کلوتس ستراتیژیست بزرگ قرن هژدهء المان "بهترین دفاع تعرض است " و لازمهء پیروزی درهرجنگی  شناخت دقیق از نیروهایی خود و نیروی دشمن است و هرگز نباید دشمن را کم بها داد.

7ـ باید نقد را ترویج داد . ما برای سلامتی درعملکرد امروز و حال خود به نقد بی رحم دیروز و هر لحظۀ کار و زندگی خویش نیاز داریم.

**********

تا آنجا که دیده میشود اکثر این خصوصیات در شخصیت استاد محمد نور موجود اند. من در یکی دو  دیدار و صحبت ایکه با ایشان داشتم و با هم صحبتهای رُک و راست داشتیم، آقای نور را مدیر، مدبر و مصمم یافتم. من با آنکه هیچ نوع پیشینهء سیاسی و تشکیلاتی و شناخت قبلی با ایشان نداشتم ولی برخورد شان بگونه یی بود که من خود را هرگز بیگانه احساس نکردم، بلکه مانند آن بود که ما تمام عمر همدیگر را میشناسیم. این خصلت عیارمنشانه و جوانمردانه است که آنرا در کمتر از رهبران سیاسی کنونی افغانستان میتوان یافت.

ع.م.اسکندری

شهر کابل

17 جدی 1393

 

 

پنجشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۹۳

« حکومت وحدت ملی» تاجیکان را از پروسه ای ملی حذف کرد

 « حکومت وحدت ملی»


تاجیکان را از پروسه ای ملی حذف کرد

بخش اول
 
تداوم قبیله سالاری ، انحصار قدرت سیاسی قومی ، نفوذ وسلطه ای خارجی در زیربنای حاکمیت سیاسی و حمایت دولتها وسازمانهای استخباراتی کشورهای منطقه ودولتهای استعماری از طریق راه بلدان سنتی  اقوام ، خانواده ها ، احزاب ، گروه ها، نهاد های مختلف سیاسی ومدنی ووابسته گان استخباراتی خود ، کشور را  از قرن نوزده بدینسو به شوره زار وقبرستان ایده ها وگرایشهای ترقی خواهی، تجدد طلبی ، عدالت خواهی ، برابری ، آزادی خواهی وملی گرایی مبدل کرده است.
مردمان این خطه ا ی باستانی همان های بوده واند ، که مدنیتهای بزرگ آریایی وخراسانی را بنا نهاده  وشخصیتهای ارجمندی وگرامی را در عرصه های گوناگون علمی ، فلسفی ، دین ، عرفان ، تاریخ و ادبیات پرورانیده وسهم شایسته ای شان  را در فرهنگ ومدنیت جهانی بخوبی ایفا کرده اند.
نام این سرزمین با جنبشهای بزرگ آزادی خواهی برای حراست از نوامیس ملی و سرزمین گره خورده است. جهان گشا وتجاوز گری نبوده است،  که حرمان فتح کامل این سرزمین را با خود نبرده  وننگ شکست بر جبینش نقش نبسته باشد.
مردم این سرزمین قربانی های بزرگی را در راه آزادی ، دفاع از سرزمین ، فرهنگ ملی ، هویت ملی، تاریخ وارزشهای معنوی خود متحمل شده اند.
مردم ما نه اینکه از داشته های معنوی، فرهنگی ، علمی وفلسفی خانواده ای بشری  تا قرن نوزده بدرستی بهره بردند ، بل خود زادگاه اندیشه های بزرگ ، آیین های عدالت خواهانه وپرورنده ای افکار واندیشه های بزرگ فلسفی ، علمی ، دینی و سیاسی در جهان بوده اند .
آغاز  اشغالگری استعماری از دوسوی این سرزمین بخاطر رقابت های استعماری با یکدگر  قبل از همه حاکمیت سیاسی را هدف قرار داد و با استفاده از تمام مجرا ها ی استعماری ، هند برتانوی مؤفق شد درین سرزمین حاکمیت سیاسی وابسته را با حمایت از یک قوم در برابر دیگران با حمایتهای گسترده پولی ، تسلیحاتی ، استخباراتی ونظامی  ایجاد، تحکیم وگسترش دهد.
محرومیت سیاسی وبی سرنوشتی ملی جوامع ، اتنیها واقوام غیر پشتون زمانی کامل شد ، که هردو دولت استعماری  روس وانگلیس برای تقسیم خطهُ بزرگ خراسا ن ، سرکوب  وبحاشیه کشاندن زبان پارسی دری  بطور متحد  اولین حاکمیت مرکزی را با انحصار یکقوم بربخشی از خراسان تحمیل کردند  .
هردو قدرت استعماری توانستند  باتحمیل انحصار قدرت قومی هم از همبستگی دوباره فرهنگی بر محور زبان پارسی دری درخراسان جلوگیری کنند وهم  جلو هر حرکت سیاسی ، مدنی وفرهنگی ضد استعماری را درین سرزمین توسط امرای دست نشانده شان بگیرند و آنرا سرکوب کنند. ازان زمان تا کنون  حاکمیت های سیاسی « افغانستان نوین » با وجود گرایشهای مختلف به چپ وراست ، مذهبی یا سیکولار ، کند رو وتند رو ، انقلابی یا محافظه کاراین دومشخصه را باخود یدک میکشند  ( حکومت وابسته به استعماروانحصار   قومی حاکمیت سیاسی)  ، که این سننت منسوخ حکومتداری تا اشرف عنی احمد زی  « تداوم » یافته است .  « تحول » ، که درین سیستم استعماری حاکمیت سیاسی قومی صورت پذیرفته است ، پهره بدلی استعماری است ، که در جای استعمار پیر بریتانیای کبیر دولت خون آشام تر امریکا نشسته است و هردو مرکب « تداوم وتحول » را برای اهداف استعماری منطقوی  بعدی خود مورد حمایت استخباراتی ، سیاسی ونظامی قرار خواهند داد.
تحمیل سیاست استعماری حمایت از انحصار قومی حاکمیت سیاسی از قرن نوزده ببعد با حمایت لشکر حشری وقومی وحفظ فشارسیاسی ونظامی قبایل  از دوسوی خط دیورند بر علیه جوامع دیگر با حمایت قدرتهای استعماری انگلیس وامریکا وایادی منطقوی آنها پاکستان وعربستان سعودی بحیث گارد محافظ منافع امریکا ، کشور را به میدان رقابت وبزکشی همه قدرتهای جهانی ومنطقوی تبدیل نموده است ، که هیچگاه  با راه کار های قبیلوی برای حاکمیت ، شاهد ثبات سیاسی ، امنیت وآرامش نخواهد بود . آنچه جای لشکر قبیلوی وقومی دوران  عبد الرحمن ومحمد نادر خان را  باحمایت انگلیس برای حامدکرزی واشرف غنی احمدزی پر کرده بود و است ایجاد وحمایت گسترده از گروهای بنیاد گرای اسلامی مانند طالبان ، حزب اسلامی  ، القاعده وسایر شبکه های تروریستی توسط امریکا اند ، که در دوطرف خط دیورند به مثابه ای مرداب  پرورش تروریزم وآدمکشی لانه کرده اند و ازان  بحیث افزار مؤثر در جهت تامین منافع امریکا  و ادامه ای انحصار قومی حاکمییت سیاسی  در افغانستان استفاده میشود.حضور این گروه های تروریستی در مضحکه ای بنام انتخابات ریاست جمهوری  بسود اشرف غنی مظهر روشن همکاری امریکا با این گروه های مزدور وآدمکش برای دفاع از منافع منطقوی  آن میباشد .
پی آمد این بازی استعماری برای تداوم سلطه ای سیاسی ـ قومی ،  کشور را بطرز وحششتناکی در همه ای زمینه ها زمینگیر کرده است . تحمیل سران قبایل  در راس حاکمیت های دست نشانده ، که خود نزدیک به پنج قرن ازجوامع واقوام دیگر از لحاظ فرهنگی ومدنی عقب افتاده تر اند، ایستایی وسیر قهقرایی وحشتناکی را بر مردم وکشور  تحمیل کرده ومیکند و سرزمینی ، که  قبل ازین مرکز فرهنگ وتمدن این حوزه ای جغرافیایی بود ، قرنها ازکاروان پیشرفت بشری به عقب رانده شده است .
اولین قربانی این معامله ای استعماری ، فرهنگ جامعه بود ، که قبل ازان دوران طلایی را بر محوریت زبان پارسی دری پیموده بود اما از قرن هجده ببعد  در عرصه های مختلف هنر، شعر ، موسیقی، آفرینشهای علمی ، فلسفی ،فرهنگی و... دچار عقبگرد شد. خشکیدن زمینه های تولید اندیشه وفکر،  سیر قهقرایی را برمردم تحمیل کرد. دیگر این سرمین  نتنها نمیتوانست شاهد قد بر افراشتن دوباره  ابن سینا ، فارابی ، بیرونی ، بیهقی ،فردوسی ، رودکی ، مولوی ، جامی ، نوایی ، موسی خوارزمی ، رازی های دیگر و... باشد، بل در زمان امیر عبد الرحمن سه تن مرزادر کل کشور دستیاب شد ، که میتوانستند زبان گفتاری را بنویسند  . دانشمندان ، علما ، شاعران در اثر نبودن زمینه خلق آفرینشهای فرهنگی خود کشور را ترک ویا هم در گوشه های گمنامی با آثار شان یکجا نابودشدند. بعد از ختم دوره ای تیموری هرات تا زمان محمد نادر  یک اثر علمی ، فلسفی هنری وفرهنگی ودینی در کشور بوجود نیامد.
در عرصه ای دینی تعبیر وتفسیر از اسلام  تا سطح تفکرات قبیلوی تنزل داده شد، در حالیکه مدنیت اسلامی با نام خراسان پیوند خورده است ، ا ین سرزمین   شاهد صدها اندیشه ورز دینی وده ها قراُت متمنداننه دینی بوده ، که هرکدام در تکامل فکری ومدنی اسلام جایگاه شامخی داشته ودارند، امام اعظم ، بخاری ، ترمذی ، نیشاپوری ، ابو داود ،  مسلم ،حسینی ، مولوی و ده ها تن دیگر محصول سطح آگاهی فکری واندیشه ورزی دینی آن دوران بوده است  . اما در قرن بیست ویک کشور شاهد اسلام سلفی ووهابی هست ، که نتنها کارش انسان کشی است ، بل بجنگ تفکر واندیشه  وتمدن و فرهنگ برخاسته است و امیرالمومین آن با فتوای دینی بزرگترین شاه کار های تاریخی ومدنی این سرزمین را نابود کرد.
  برداشت ازحاکمیت سیاسی تا سطح مال موروثی یک قوم  تعبیر شده است ونقش زعیم سیاسی تا سرحد رهبر قبیله کاهش یافته است . حفظ  قدرت  به مثابه ای میراث نیاکان وننگ اجتماعی،  یک  ارزش قبیلوی بحساب می آید، بنابران تسلط انحصاری قومی بر حاکمیت سیاسی با استفاده  از تمام ذرایع ووسایل از  ترور ، قتل عام ، تزویر ، توطیه ، سرکوب ، اختناق ، استبداد پیشبرد قتلهای زنجیره ای ، استخاره ، فتوای دینی ، تقلب انتخاباتی ، لشکر حشری وقبیلوی  بشمول پناه بردن به قوای خارجی  وبه حراج گذاشتن استقلال وآزادی کشور ابزار های مشروع اند . زیرا فهم سران قبیله از حفظ قدرت به هر وسیله ای ننگ  درون اجتماعی است ، این ارزش قبیلوی از آغاز حاکمیت انحصاری  تا انتخابات 2014 با وجود رفت وآمد های ودست بدست شدن قدرت توسط گرایشهای مختلف سیاسی وفکری  وعناصر مختلف از راست وچپ ، کند رو وتند رو ، و... برای  جامعه ای قبیلوی یک مساله ای جدی است. مساله تقسیم قدرت وبرسمیت شناختن قدرت مردم در حاکمیت سیاسی وانتخاب چهره ای از اقوام بیگانه بزعامت سیاسی در فرهنگ قبیلوی اصلاً مساله ای پذیرفتی نیست ، حفظ میراث گران بهای قبیله ای از واجبات قبیله است .
با انقطاب فرهنگی وگسستگی اجتماعی بعد از قرن نوزده و سلطه ای فرهنگ قبیلوی  بر جامعه ، عقبگرایی مدهش  بر پیکر زنده گی فرهنگی ،اقتصادی ، اجتماعی ، مدنی  و سیاسی مردم  ، بارشد. تمام ارزشهای بشری با سنتها ، آداب ورسوم قبیلوی سنجش وارزیابی میگردد، این تفکر وفرهنگ  راه تمام ارزشهای بشری  را اعم آزادی ،اسقلال ، برابری ، عدالت اجتماعی ،آزادی های فردی واجتماعی ، دموکراسی ، انتخابات آزاد برای مشروعیت نظام سیاسی ، حقوق بشر  وایجاد کشور عاری از تنارعات قومی وحرکت بسوی وحدت ملی وروحیه همکاری وهمبستگی ملی در کشور را بسته است .
از امیر عبد الرحمن بدینسو ما شاهد خشکیدن حرکت سیاسی جامعه به پیش هستیم ، گرایشهای مختلف سیاسی وفکری بالشکر حشری وقومی ،  مداخله از بیرون ، استبداد وحشتناک سیاسی وقومی و قبیله گرایی از دوسوی دیورند  سرکوب شده ومیشود ، هیچ ایدولوژی وتفکرمدنی درین فرهنگ منحمک شده ای قبیله ای  جایگاه وپایگاه اجتماعی نیافت ، تولید فکر واندیشه  در جامعه خشکید وتنها تفکری، که درین باتلاق  قبیله رشد وپرورش یافته ومی یابد جرثومه های بنیاد گرایی وافراطگرایی دینی بوده است ، که پیامد آن برای کشور ترور ، انتحار ، انفجار ، آدمکشی، دزدی ، افیون  ، زنستیزی و دشمنی با مدنی شدن ساز وکار ها ی حیات سیاسی  ، اقتصادی ،فرهنگی واجتماعی کشور است .
روشنفکران ما شاهد دگرگونی های مختلف در رژیم های سیاسی خود  ( سلطنت مطلقه ، نیمه مشروطه ، جمهوری ارستوکراتیک ، حاکمیت زحمتکشان ، جمهوری اسلامی ، امارت طالبی ودموکراسی غربی ) بود ه و اند . بعد از شکست گرایشات سوسیالیستی و اسلام سیاسی  نسخه ای نجات بخش دموکراسی غربی تجویز شد . اما قبیله گرایی وحاکمیت قومی چهره ای دموکراسی لبرال غربی راتا سطح فاسدترین نظام سیاسی در دنیا مسخ کرد ، این دموکراسی از دخالت مردم ،احزاب سیاسی، جامعه ای مدنی در قدرت واداره ای امور جامعه  به شورای روسای قبایل تغیر چهره وماهیت داده است.
تفکر وفرهنگ قبیله ای نشان داد ، که هیچ گرایش سیاسی وفکری را تحمل نخواهد کرد ، که با ارزشهای قبیله ای وسیادت سیاسی قومی همخوانی نداشته باشد .
فرهنگ قبیله ای وحاکمیت سیاسی قومی علاوه بر انحطاط فرهنگی وخشکیدن تمام مسیر های تکامل بشری بروی  مردم ، ضربات ولطمات جدی زیر رابر جوامع دیگر وارد ساخت :
ــ از دست دادن هویت ملی جوامع دیگر
تحمیل نام افغانستان بر کشوری ، که در بیشتر ازسه هزار سال دارای هویتی بوده ، که بحیث چتر بزرگ سیاسی ، فرهنگی و سرزمین مشترک ، تمام جوامع ، اتنیها واقوام این خطه ای باستانی را متحد کرده و مظهر روشن هویت ملی ، تاریخی و فرهنگی همه باشنده گا ن آن بوده است ، به استثنای یکی همه را فاقد هویت ملی ساخته است، این مساله به همه چیز در کشور رنگ قومی داده است ، کشور ، فرهنگ ، تاریخ ، هویت همه قومی اند . چنین رویکردی  ، واقعاً همه را بیگانه ساخته است. زیرا تاریخ افغانستان نوین از احمد شاه شروع میشود، زبان ملی ، هویت ملی ، سرود ملی ، فرهنگ ملی ، شخصیتهای ملی ، مصطلحات ملی ، با با ها وانا ها و... همه بیک قوم تعلق دارند  ودیگران در گمنامی هویت ، تاریخ و  فرهنگ ملی خود بسر میبرند.
ــ قطع رابطه ای فرهنگی  جوامع غیر پشتون با هم تباران شان در بیرون از مرزهای افغانستان
در حالیکه جوامع واقوام  سرزمین تاریخی خراسان در بیشتر از پنجهزار سال فرهنگ و تمدن مشترک را ساخته اند ، اما با تکه وپاره شدن حوزه ای تمدنی خراسان توسط دو ابرقدرت استعماری وقت  ، ایجاد کشورهای مختلف و بر بایی حاکمیت های سیاسی  با استبداد قومی وسیاسی  نتنها اینکه پیوند های فرهنگی جوامع دیگر باهم تباران شان قطع گردید ، یاد آوری ازمیراث مشترک فرهنگی واستفاده از زبان مشترک مادری برچسپ بیگانه پرستی ووابستگی را به دنبال دارد . این در حالی است ، که شاعران پشتو زبان پاکستان بنام شاعران ملی ما مفتخر شده اند وده ها مدرسه ، دبیرستان وسرک وجاده وکوچه وگذر به افتخار آنها نام گذاری شده است. پشتونهای پاکستان کدام مجوز برای ورود وخروج  از افغانستان ضرورت ندارند ، هفته وار سران قبایل وملا بنویسهای آنطرف دیورند بنام شاعران ، نویسنده گان ، سیاست مداران  ورهبران قومی ازکیسه ای مردم فقیر افغانستان پذیرایی گرم میشوند ، هرروز یک محفل یاد بود برپاست ، وزارت اقوام وقبایل سالانه صد ها میلیون افغانی را صرف مخارج قبایل آنطرف دیورند میکند ، سالانه صدها تن به مخارج افغانستان  در داخل وخارج مصروف تحصیل اند .با این سخاوت ومهمان نوازی   حاکمان سیاسی قومی اینطرف  ، کشور همواره ودر تمام مقاطع زمانی ، آماج تجاوز ، ترور ، انفجار ، انتحار ، قتل وویرانگری از جانب همین قبایل آنطرف دیورند قرار گرفته است.
ــ نه رسیدن جامعه به وحدت ملی
مساله وحدت ملی نه با شعارهای دهن پرکن ممکن است ونه هم با فرمایش از بالا تحقق خواهد یافت ، سنگبنای وحدت ملی ، وحدت سیاسی جامعه است ، که تنها میتواند از طریق مشارکت عادلانه در قدرت سیاسی وتقسیم متوازن قدرت  با سهم گیری مشترک فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی  وهویتی همه جوامع بوجود بیاید . بستر مناسب برای بر پایی وحدت ملی رعایت عدالت اجتمای ، ملی وسیاسی است . نقش فرهنگ برای بوجود آوردن این بستر حایز اهمیت اساسی است. سرکوب زبان پارسی دری و به حاشیه بردن آن بمثابه زبان بین الاقوامی ومیراث مشترک فرهنگی تمام مردم افغانستان ونقطه وصل گذشته با آینده  ، انقطاب فرهنگی را بر کشور تحمیل کرد. تحمیل یک گویش محلی بحیث  « زبان ملی » و رسمی بدون در نظرداشت عنصر پیوند دهنده ملی ، که جوامع مختلف را به هم گره بزند ، خلای است ، که برای بستر مناسب فرهنگی برای وحدت ملی محسوس است .
امریکا ، کانادا ،آسترلیا ، زیلاند نو وده ها کشور افریقایی وامریکایی توانستند  زبان انگیسی ، راکه دارای پشت بند بزرگ برای علم ، اداره ، رابطه بین جوامع مختلف بود  بر گزینند ، اما در کشور ما صرف برای تعصب قومی وسیلقیه ای زبان پارسی دری  را که از  تاثیر گذاری بمراتب بهتر از زبان انگلیسی برای پیوستگی ملی  برخوردار است  وبطور طبیعی جا افتاده است بحاشیه برده میشود. هر ملتی بزبان سراسری نیاز مند است ، که بتواند پروسه وحدت ملی وتفاهم ملی را بسر برساند . زبان پارسی دری زبان انحصاری هیچ قومی در افغانستان نیست وبا هیچ فشار سیاسی تحمیل نشده است.
ــ محرومیت سیاسی وبی سرنوشتی ملی
جوامع دیگر  از اولین روز های ایجا د حاکمیت سیاسی متمرکز توسط امیر عبد الرحمن بدینسو ، یا از ایفای هرگونه نقشی در حاکمیت سیاسی محروم نگهداشته شده اند و یا هم در خیمه شب بازی قدرتهای استعماری با سران قبایل برای فیشن رژیم سیاسی نقش سمبولیک داشته اند . با آنکه جانبداران  « تداووم وتحول »  از حاکمیت قانون ، ارزشهای قانون اساسی ، دموکراسی ، مدنیت گرایی ، مشروعیت سیاسی ، انتخابات ، مشارکت ملی و وحدت ملی گلو پاره میکنند. مضحکه ای زیر نام انتخابات وتشکیل  « حکومت وحدت ملی » بخوبی نشانداد ، که  اشرف غنی با سود بردن از همان دومسیر سنتی ، که مشخصه ای تمامی حاکمیتهای قبیلوی بوده است بقدرت رسانیده شد:
  1ـ اتحاد سیاسی ونظامی   قبایل دوسوی مرز بحیث لشکر حشری وقومی اینبار در نقش گروه های مسلح طالبان دو طرف خط دیورند ، که با استفاده از وضیعت نا به هنجار امنیتی با پرکردن رای در صندوقها تقلب بی مانند را سازمان دادند.
2ــ حمایت وسیع سیاسی ،استخباراتی وصرف مبالغ کلان پولی برای مصارف لجام گسیخته ای کمپاین انتخاباتی اشرف غنی توسط امریکا ، انگلیس ، پاکستان وعربستان سعودی  وسازماندهی  کارزار تقلب گسترده از طریق دولت افغانستان ، کمیسیونهای دولتی انتخابات و تیم  انتخاباتی اشرف غنی .
 با سازماندهی تقلب گسترده درنمایش انتخابات  یکبار دیگر اثبات شد ، که فرهنگ وتفکر قبیله پدیده های مدرن را مانند انتخابات ، دموکراسی، حقوق شهروندی ، مشروعیت سیاسی با اراده سیاسی مردم ودخالت مردم در اداره امور جامعه را بر نمی تابد وبا آن کاملاً بیگانه است وسرهم بندی نمایشات قبیلوی زیر نام انتخابات،   محرومیت سیاسی تاجیکان را بیش از پیش تشدید کرده است .
ــ  دور زدن حقوق سیاسی مردم از طریق  رفتار ها وسنتهای قبیلوی
برای رفع هر مشکل سیاسی، اجتماعی ، فرهنگی و جنگ وصلح در کشور تمام نهاد های  حقوقی ، سیاسی ،مدنی واراده سیاسی مردم دور زده میشوند وراهگشای همه مسایل جرگه قبایل است « لویه جرگه » . این جرگه ها ، که اغلب فیصدی شرکت کننده های با سواد آن از انگشتهای دست تجاوز نمیکند مواردی مناقشه برانگیز ملی را به اساس سپارشات رژیم قبیلوی حل وفصل میکنند . رویکرد اساسی  این افزار آزادی کش راتامین منافع سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی رژیم وصحه گذاشتن برمنافع کلان کشور های استعماری رقم زده  است ، که از طریق روپوش فیصله مردم بعمل می یاید. برای این که اراده ای مردم را ازدخالت در اداره امور جامعه گرفته باشند وکلاه مشارکت سیاسی را بر سر مردم بگذارند نام کشور را « کشور جرگه ها » گذاشته اند که بدرستی از نهادی در سطح دنیا نماینده گی میکند ، که بقرن سیزدهم میلادی تعلق داشت.
در تمام تاریخ یک نمونه ازکارکرد این جرگه های قلابی برای تامین منافع مردم  نداریم ودر کل منافع حاکمیت سیاسی را بر آورده کرده است . درکارنامه ننگین این جرگه ها  همسویی بامنافع قدرتهای استعماری بوضوح کامل نمایان است ، که آ خرینش هم تحت رهبری مجددی قباله رسمی کشور را به امریکا تفویض کرد.
تاریخ دوسده ای پسین این سرزمین استبداد زده واستعمارزده بخوبی بیانگر آنست ، که  حاکمیتهای سیاسی قومی منافع  اکثر گروه های قومی را قربانی حفظ منافع تاریخی ، اجتماعی ، فرهنگی وحفظ ارزشهای قبیله ای کرده اند.برخلاف ادعاهای بلند بالا نام وننگ ، سلحشوری و ...  اراده خارجی در تشکیل این حاکمیتها نقش اولی را داشته است وشکلگیری دولت « وحدت ملی » اشرف غنی ــ عبداله نیز از همین ساز برگ آب خورده وراه سلف را در پیش خواهد گرفت.
شکست مبارزه ای سیاسی اقوام دیگربرای تصرف قدرت سیاسی برخلاف دعواهای بی بنیاد بانیان « نجات وطن ، لشکر اسلام ، تداوم وتحول » در اثر دخالت مستقیم قدرتهای خارجی و ایادی منطقوی آنها صورت گرفته است.
بتاسی از روال گذشته شکل گیری قدرت سیاسی در نمایش انتخاباتی 2014 اراده امریکا ، انگلیس ،پاکستان وعربستان سعودی یکی از جاسوسان قدیم وخانه زاد استخبارات امریکا بقدرت رسانده شد. کسیکه در انتخابات 2009 مؤفق به اخذ سه درصد آراء شده بود، چی طلسم رخ داد ؟ که بالاتر از پنجاه درصد رای آورد!؟  « حکومت وحدت ملی » در واقع  افزار سرکوب اعتراضات مدنی، اجتماعی ، سیاسی ، قیام عدالت خواهی وتبارز اراده آزاد مردم برای تحقق آرمانهای دیرینه شان   مبتنی بر مشارکت عادلانه ، دموکراس وبرپایی جامعه شهروندی وسرپش گذاشتن سیاسی بر تقلبات انتخاباتی  میباشد ، که توسط  توطیه مشترک مثلثهای داخلی و خارجی تحقق یافت ودر بده وبستانهای سیاسی وتوطیه مشترک دوتیم انتخاباتی، تاجیکان را از معادله قدرت سیاسی حذف کرد  .
ادامه دارد

وامق خراسانی
29/09/2014
 « حکومت وحدت ملی»
تاجیکان را از پروسه ای ملی حذف کرد
بخش دوم
 توطیه علیه تاجیکان از چی زمانی آغاز شده است
دولت استعماری وخون آشام امریکا در هجوم وحشیانه  خود به افغانستان بطور دقیق سناریوی استعماری انگلیس مبنی بر حاکمیت دست نشانده قومی را تکرار کرد  . برای صاف کردن جاده ، اولین قربانی درین راه فرمانده مسعود بود ، که بطرزی مرموزی ترور شد ، با راه اندازی ترور های زنجیره ای بیشترین چهره های سیاسی تاجیک  واز جمله پروفیسور استاد ربانی وبرخی چهره های نامدار متحد تاجیکان از میان بر داشته شدند تا راه برای توطیه های مشترک امریکا ، انگلیس و پاکستان در  زمینه ای برداشتن موانع اساسی ازراه بقدرت رساندن مهره های استخباراتی شان باز گردد، درین توطیه برخی از چهره های مزدور و وابسته به استخبارات امریکا از تاجیکان نیز نقش فعال داشتند .
چرا این کودتا علیه جامعه ای تاجیک انجام شد؟
 پاسخ این پرسش هم در ما نیفیست سیادت طلبان قومی  زیر عنوان « دویمه سقاوی » وهم در مقالات وتراوشات فکری اشرف غنی بطور واضح مشهود است ودر تمام این آفریده های فرهنگی وفکری قبیلوی تاکید بر ایجاد « ملت افغان ، دولت افغان ، فرهنگ افغان، تاریخ افغان ، افتخارات افغان و...» (پشتون ) شده است ، که در واقع تلاش برای استحاله جوامع دیگر در یکی است و بنابرین گرایش فاشیستی بسوی حذف جوامع دیگر از موزاییک قومی افغانستان در  حاکمیت وابسته ای اشرف غنی شتاب بیشتر خواهد یافت.
  فرهنگ وتمدن ، اندیشه وفکر ، تولید  آفریده های علمی  وفلسفی ، اداره وسیاست ، شعر وادبیات درین سرزمین بر محور زبان پارسی دری شکل گرفته است . زبان پارسی دری از حمله ای اعراب تاکنون توانسته است هر استعمار فرهنگی را دفع کند ، از هویت ملی وفرهنگی کشور دفاع کند و فرهنگ  اقوام متجاوز را در خود مستحیل کند.  جامعه ای تاجیک طی تمام این تجاوزات بحیث محور مقاومت ملی بنا بر سراسری بودن و پراگنده گی اجتماعی اش  در تمام کشور نقش مؤثر ایفا کرده است . هیچ اداره وسیاست بدون اشتراک تاجیکان درین خطه ای جغرافیایی شکل نگرفته است .  ازینرو مانع عمده برای حذف جوامع وایجاد دولت تک قومی ، برپایی فرهنگ یک قومی و تشکیل ملت بر پایه یک زبان و یک قوم ، توسط  سیادت طلبان وگروه های  دارای گرایشهای فاشیستی ، جامعه تاجیک را می بینند و با یکسره کردن کار تاجیکان مقاومت جوامع دیگر و سایر گروه های قومی  نه از لحاظ فرهنگی ونه از رهگذر سیاسی مشکل جدی را ایجاد خواهد کرد . تجربه ای مقاومت ملی دربرابر گروه های تروریستی وطالبان نشان داد ، که هیچ مقاومتی بدون محوریت تاجیکان شکل نخواهد گرفت .
اقدامات خصمانه   کرزی ــ احمدزی زیر نام « وحدت ملی » و  « حکومت وحدت ملی » برای سوء استفاده از اقوام دیگربرای پر کردن جای تاجیکان در سیاست ، اداره ، فرهنگ ومناسبات سیاسی ومدنی واجتماعی از همین مسیر   ادامه یافته است . شؤنیزم پشتون میخواهد بعد از تصفیه تاجیکان از  قدرت سیاسی ،   جنگ قومی ونفاق اجتماعی را در مناطق غیر پشتون بین اقوام دیگر تشدید کند و جابجایی در قدرت وتشدید نفاق اجتماعی ویارگیری علیه تاجیکان ریشه درین تلاشها دارد .  حرکتهای سیاسی بر محور قوم در  تاریخ سیاسی معاصر افغانستان برای بحاشیه کشاندن زبان پارسی دری وتاجیکان ،   از محمود طرزی ( تییوری یک زبان ملی ) آغاز و بعد توسط تمام گروه های شؤنیستی با گرایشات فاشیستی ادامه داشته است .  تیم « تداوم وتحول » این برخورد هارا تا سطح برخورد های خونین و نفاق دامنه دار اجتماعی، قومی وفرهنگی توسعه خواهد داد.
نمایش بقدرت رساندن مهره های استخباراتی امریکا در سه دور انتخابات !؟  برای بقدرت رساندن سران حاکمیت وابسته ای قومی با تقلب های گسترده همراه بوده واست ، رسوایی تقلبات گسترده درسال 2014 در سطح ملی وبین المللی بخاطری بیشتر باز تاب یافت ، که جامعه از سطح آگاهی بالا و لازم سیاسی برخوردار بوده وتوانست آنرا بموقع افشا کند ، ورنه در تمام این کارزار های انتخاباتی ، انتصاب اصل بوده است وپروسه رای گیری صرف برای فریب مردم براه  افتاده است.
کامپاین انتخاباتی دوره ای سوم انتخبات !؟  ریاست جمهوری از آغاز با توطیه طراحی شده از پیش علیه تاجیکان آغاز شد . استخبارات پاکستان ،انگلیس وامریکا در همکاری تنگا تنگ با دولت کرزی ، اتحاد سیاسی جوامع غیر پشتون را با صرف مبالغ هنگفت پول ووعده  ای  امتیاز در دولت بعدی وسپردن امیازات ویژه به سران آن ، از هم پاشاندند. با پیشبرد بازی های پیچیده استخباراتی وسیاسی و انداختن رهبران نو بدوران رسیده تاجیک بجان هم  ، حتی از کاندیداتوری یک چهره ای غیر پشتون در انتخابات !  جلوگیری بعمل آمد . به این ترتیب حاکمیت سیاسی  مانند گذشته بروال  قومی بیمه شد . برای حذف کامل تاجیکان از پروسه سیاسی ، دولت کرزی به سپارش مثلث خارجی ، کاندیدان زیر حمایت دولت  را به دوگروه تقسیم کرد . گروه اول تیم استخباراتی امریکا معروف به « داکتران بدون مرز » تیم اصلی و تیم دوم ، که صرف وظیفه شان گرم کردن نمایش و بیشتر برای پاشاندن رای در نظر گرفته شده بود ، باهم  وارد کارزار انتخابات شدند. کرزی تاجیکان وابسته خود را در تیم دوم بحیث معاونین فرستاد تا بطور آگاهانه از انتخاب تاجیکان در پست معاونیت ریاست جمهوری  هم جلوگیری کرده باشد.
تیم عبد اله در واقع بحیث نماینده ای  تاجیکان وبخشی مهمی از جامعه ای هزاره  خود نیزبا دو پشتون و یک هزاره از همان آغاز بدون داشتن نماینده گی تاجیکان   در انتخابات حضور یافت . ولی در صورت پیروزی میتوانست این کمبود را در بخشهای کلیدی دولت بسود مشارکت عادلانه ای تاجیکان  در عرصه های مختلف برطرف کند . با تقلب سازماندهی شده ای  کرزی ـ احمدزی با همکاری مثلث خارجی و  تحمیل نا مشروع  اشرف غنی  برکرسی ریاست جمهوری ، درحقیقت تاجیکان از پروسه بطور کامل حذف شدند و اگر « حکومت وحدت ملی »  سیاست « برد برد » تعریف شود برنده ای این بازی دوسره پشتونها بودند ، که با این ترفند هم ریاست جمهوری را با 20 در صد رای تصاحب کردند وهم ریاست  اجراییه را ، معاونیت های هردو بخش از ابتدا از وجود تاجیکان  تصفیه شده بود ، پس بازی « حکومت وحدت ملی » یک بازنده ای اصلی دارد ، که تاجیکان اند .البته چهره های مزدور تاجیک ووابسته به استخبارات امریکا ، که از آغاز هم خود را راه حل بحران انتخابات  جا زده بودند( تسلیمی بی قید وشرط جامعه تاجیک در برابر دست یافتن به امتیاز شخصی ) ، خود پاداش به شکست کشانیدن جامعه را خواهند یافت.
آیا این بازی اتفاقی صورت گرفت؟ باز خوانی تاریخ دخالت قدرتهای  استعمار ی در منطقه مبین این امر است ، که  از همان آغاز ،  استعمار بریتانیا وروسیه تزاری  سرکوب تاجیکان را هدف اصلی قرار داده بودند واین بازی تا زمان ما کماکان ادامه یافته   است .  پارچه شدن سرزمین ، تحمیل اسارت های سیاسی ، فرهنگی ، هویتی ، تاریخی ، اجتماعی و وضع فشار وتضیقات استعماری ، بر زبان پارسی دری توسط قدرتهای استعماری از دوسو ،  ایادی منطقه ای آنها  وحاکمیتهای سیاسی دست نشانده  در جهت  سیاست حذف تاجیکان عملی شده است واین بار هم « استعمار نوین » آب را در جوی قدیم به جریان انداخته است .
در حذف تاجیکان از معادله قدرت  چند مساله ای درون اجتماعی نقش اساسی داشته ودارد :
1ــ عدم تشکیلات سیاسی
 جامعه ای تاجیک بر خلاف سایر جوامع ، اتنیها ، اقوام وگروه های قومی فاقد تشکیلات سیاسی وسازمانی برای اتحاد سیاسی واجتماعی خود میباشد . تاجیکان تا کنون نتوانسته اند برای تحقق آرمانهای تاریخی ، فرهنگی و سیاسی  خود از سازوکار و تشکیلات مناسب سیاسی وسازمانی برخوردار شوند . نداشتن اهداف روشن در کارزار های سیاسی و انتخاباتی برای مشارکت عادلانه وتعیین سرنوشت ملی وسیاسی جامعه سبب شده تا همواره تاجیکان را « از زیر باران بزیر ناوه دان ببرد ».
2ــ حضور تشکیلات محلی و موجودیت سرباندها
 وجود تشکیلات محلی در میان تاجیکان بعوض همبستگی سراسری ،  سبب شده ، که هم همبستگی تاجیکان  آسیب ببیند و هم چامعه را در برابر مخالفین سیاسی وفرهنگی اش ضربه پذیر بسازد . کارایی این تشکیلات بیشتر برای چینه زنی سیاسی برای قدرت وثروت رهبران این گروه ها مورد استفاده ناجایز قرار داشته ودارد  وتا کنون در نقطه مقابل اهداف جمعی جامعه قرار  داشته است . وجود این تشکیلات محلی وگروهی جامعه ای تاجیک را از هرگونه عمل جمعی باز میدارد واین فرقه گرایی توان وانرژی جامعه را در اصطحکاک  وکشمکشهای درون گروهی زایل میسازد . انحلال این باند های معامله گر ومزدور خارجی ، جامعه را قادر خواهد ساخت برای منافع جمعی اش  با عقلگرایی وجمعی تصمیم بگیرد.
3ــ وجود معامله گران ومهره های استخباراتی
 در رهبری جامعه تاجیک بیشتر  افرادی قرار گرفته اند ، که بعوض منافع جامعه مصروف بده وبستان برای منافع خود اند، بخشی ازین افراد وابستگان اطلاعاتی خارجی واز جمله امریکا اند ، که به عوض منافع جامعه مصروف تحقق اهداف امریکا در کشور اند ، اما در بازی های سیاسی در کشور فاقد حمایت سیاسی امریکا برخلاف مهره های استخباراتی قبایل پشتون اند. یکی از علل بی مهری امریکا نسبت به این مهره های سوخته استخبارتی  در بازی سیاسی این است ، که آگاهی سیاسی انها  عاجز از درک بازی های کلان منطقوی  امریکا ونقش متحدین امریکا  درین بازی است  ومانند بچه های کوچه مصروف فحاشی به آدرس متحدین منطقوی امریکا میباشند . در سیزده سال امریکا  ، انگلیس و پاکستان ،  طالبان ، القاعده وگروهای سلفی ووهابی را برای بازی های بعدی تقویت کرد واینها در مقابل آن گلو پاره کردند، همواره از مداخله پاکستان وکشورهای خلیج در امور افغانستان فریاد زدند در حالیکه امریکا  از دریچه ای پاکستان ومتحدین خلیج فارس اش   در سیاستهای منطقوی خود به افغانستان نگاه میکند  وعملاً انرا تحقق میبخشد. این عملکرد متضاد مهره های استخباراتی تاجیک با منافع منطقه ای امریکا ، آنها را از حمایت سیاسی امریکا محروم میسازد وارزش آنهارا از حمایت سیاسی تا سطح اجنتهای استخباراتی برای امریکا تنزل میدهد.
این نو کیسه های سیاسی باور کرده اند ، که امریکا این همه مصارف را برای کمک سخاوتمندانه !؟  به مردم افغانستان وشکست تروریزم متقبل شده است .  واه به این ساده گی سیاسی ! آقایان کی این گروه ها را ایجاد کرد ؟ کی آنهارا در افغانستان ، عراق ، سوریه  ، مراکش ، سودان ، تونس، لیبی واقصا نقاط جهان تمویل میکند؟ بهتر است دوباره کورسهای استخباراتی را دوره ببینید !   در حاکمیت های دست نشانده این قدرتهای استعماری اند  ، که تصمیم میگیرند ، که چی کسی در قدرت تکیه کند ، نه اینکه مردم حق انتخاب داشته باشند؟ شما  با این پرادوکس سیاسی با امریکا وبر علیه امریکا بجایی نخواهید رسید . در دایره کشور های مخالف نفوذ امریکا در منطقه ،  این کرزی ــ احمدزی اند ، که بیشترین نفوذ را در هیًت حاکمه هند ، ایران ، روسیه وچین دارا اند وشما با دودست آویزان بودن در گردن امریکا ، استفاده  از این موضع را برای حفظ فشار بر امریکا ومتحدین منطقوی آن  نیز براحتی ومفت  از دست داده اید.
منفعت شما درین گلو پاره کردن برای فروش افغانستان به امریکا زیر نام « معاهده ای استراتژیک »چیست ؟ وچی ضمانتی  وجود دارد ، که قبل از همه این حلقه اسارت با پیوستن گروه های تروریستی در حاکمیت سیاسی قومی احمدزی گلوی شما را  بیشتر از پیش نفشارد؟ چی تضمینی برای صلح وجود دارد ؟ وارزش این صلح ننگین با گروه های تروریستی برای آزادی ، دموکراسی ، عدالت  اجتماعی ،  عدالت سیاسی وملی در چیست ؟ دولتهای مخالف امریکا در منطقه برای رقابت با امریکا ، افغانستان رامیدان جنگ انتخاب خواهند کرد و از قرن نوزده تاکنون خون مردم افغانستان بر سر این رقابتها جاری است.
 با این موضعگیریهای متضاد ومتناقض شما بکجا میروید ؟ سیاست اهداف روشن دارد، که منافع تاریخی ،سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی واقتصادی جامعه را بازتاب دهد وهمه چیز بشمول روابط با کشورها ودولتها بخوبی دران منعکس شود. شما در بازی انتخابات  ، گرگ را داور ساختید . این تقلب را مثلث امریکا ، انگلیس و پاکستان بیشتر از طریق ابزار های سیاسی خود ملل متحد در همکاری با دولت کرزی وکمیسیونهای  دولتی انتخابات سازمان داد و شما هم از جان !  تقاضای دخالت کردید  !؟ دنیا به این حماقت سیاسی وفکری تان خواهد خندید!
4ــ نداشتن متحدین دایمی در سیاست
این سیاست مداران مقوله ای را ترویج میکنند ، که « در سیاست دوست ودشمن دایمی وجود ندارد  »، ممکن این حرف درست باشد در صورتیکه  ،  سیاست بازی وعوامفریبی مطرح باشد ،  ولی در یک سیاست روشن هم دوست دایمی وجود دارد وهم دشمن دایمی . تلون مزاجی واز شاخی به شاخی پریدن سر بر آورده گان تاجیک در روابط ومناسبات با جوامع دیگر وتغییرموضع وقبله بدل کردنهای موسمی ، جامعه ای تاجیک را با اکثریت جوامع برادر تا سرحد جنگهای خونین با این جوامع به پیش برده است . این مساله ضایعات بزرگ انسانی ومادی را هم برای جامعه تاجیک وهم برای دیگران ببار آورد . چرا ما نتوانستیم جلو آنرا بیگیریم ؟ بدون شک نداشتن دید مشخص برای سیاست ، اداره ای امور جامعه ، نحوه ای تعامل با اقوام  ، باور نداشتن به تعیین سرنوشت سیاسی وملی ، تامین عدالت اجتماعی و...  باعث بروز چنین مشکلات بوده و اند  . این نحوه ای برخورد به مسایل سبب شد ، که کرزی بارها از سایر جوامع بر علیه منافع ملی وسیاسی تاجیکان سوء استفده کند وراه را درین بازی بروی احمد زی بیشتر از پیش باز کند . روشنترین نمونه آن همین مضحکه ای انتخابات است . افزونخواهی محلی این رهبران  هم تاجیکان را به فروپاشی سیاسی کشاند وهم آنهارا در انزوای اجتماعی قرار داد . باید جامعه با دید روشن متحدین سیاسی خود را انتخاب کند و تا تحقق اهداف وآرمانهای جامعه  باید مبارزه مشترک ادامه یابد ، نه اینکه هر روز چهره  وسیاست بدل کنیم.
5ــ عدم التزام وپابندی این رهبران به تعهدات سیاسی
جامعه تاجیک بار ها وبارها شاهد پامال کردن تعهدات سیاسی وفکری ، تسلیم طلبی ، معامله گری سیاسی  این تیکه داران در قبال سرنوشت اندوهبار خود بوده و  است. از معامله ننگین بن ، نوشیدن جام زهر در انتخابات 2004 ، تسلیمی بدون قید وشرط در انتخابات 2009 ، تا درامه « حکومت وحدت ملی » ، هر بار این نخبه گان !  مقاومت عادلانه ، قربانی وایثار گری  جامعه تاجیک را به هدر داده اند و با ریاکاری  مصالح کشور ووحدت ملی را روپوش معاملات ننگین شان قرار  داده و میدهند اما این مصلحت بینی نه حالت زار وحدت ملی را تغییر داد و نه هم از قربانی شدن مصالح کشور بسود منافع امریکا  جلوگیری کرد  . شما از کدام مصالح عمومی سخن میگویید ؟ آیا تاجیکان هم بحیث جز مهم  وتاثیر گذار درین کشور،  درین مصالح باید شریک باشند ؟ یا بخاطر قربانی برای منافع شخصی شما هست شده اند ؟ مسؤلیت تامین وحدت ملی وظیفه ای زعامت سیاسی است یا از رهبران شکست خورده ؟
سخنی کوتاهی هم به رهبر ! اصلاحات وهمگرایی
آقای عبداله تاجیکان از جان خود گذشتند وبا تحمل صد ها قربانی وانگشتان بریده بشما رای دادند وشما هم وعده کردید ،که « قطعه قطعه شوم از یک رای پاک شما نمیگذرم » چی شد که با صحتمندی کامل از رای مردم گذشتید وبه باور ورای مردم پشت پا زدید ؟  واقعا شما محک و سمبول عوام فریبی هستید  ؟ شما براحتی قدرت را بین دوقبیله پشتون برابر تقسیم کردید اما درین خیمه شب بازی جامعه ای تاجیک به بی سرنوشتی سیاسی وملی محکوم شد ؟
شما وسایر معامله گران آگاه باشید، که این هنوز سرفلمی نمایش قدرت است ، بزودی مزدوران دیگر وشرکای مطمُن سنتی امریکا به این حاتم بخشی استعماری خواهند پیوست ، ماه عسل « حکومت وحدت ملی » بزودی پایان خواهد یافت ورهبرانی از قماش شما را بزودی به اپوزیسیون !؟ خواهند فرستاد ولی این بار فرصت نخواهید یافت باز سنگ دفاع از مردم را به سینه بکوبید؟ آ قای عبداله شما هردو بار با رای قاطع تاجیکان افغانستان به پیروزی رسیدید، ولی بعوض پاسداری از رای آنها خود در توطیه  حذف کامل تاجیکان از حاکمیت سیاسی شریک بودید  ، پاسخ تان  در برابر تاجیکان چیست ؟
 به اساس احصاییه من درآوردی « پشتو تولنه » که نام جدیدش اکادمی علوم افغانستان است ، تاجیکان از نظر ترکیب اجتماعی نفوس ، جامعه دوم کشور معرفی شده اند وبا این ترکیب قبیلوی« حکومت وحدت ملی »  ( در میان دومقام رهبری کننده حاکمیت سیاسی افغانستان ) کسی ازین جامعه حضور ندارد. به تاجیکان بزعم شما از روی زمانه سازی ومصلحت اندیشی های گذشته !؟ هم اینبار حتی نقش سمبولیک  در نظر گرفته نشده است ، بنظر شما پاداش فداکاری وقربانی چنین است؟
آقای عبداله ! ولایات کابل ، هرات ، بدخشان ، غور ، بلخ ، بغلان ، غزنی ، دایکندی ، بامیان ، پروان ، سمنگان  وچند ولایت دیگر به ترتیب بیشترین رای را بشما داده اند . در مورد عدم نماینده گی عادلانه ای این ولایات در « حکومت وحدت ملی » پاسخ شما به مردم چیست وبرداشت شما درکنار زدن  آنها « مصلحت ملی » است یا بازتاب « وحدت ملی » !؟
شما از کدام « وحدت ملی »  و« حکومت وحدت ملی » حرف میزنید،  که یکی از تاثیر گذارترین جامعه تاریخی افغانستان را از معادله قدرت بطور کامل حذف کردید. نکند شما ومتفکر دوم جهان !؟ آشتی دو قبیله را  با « حکومت وحدت ملی » در ترکه قدرت سیاسی عوضی گرفته باشید!؟
 بطور قطع این رنگ ونیرنگ بازی میان دوتیم رقیب ؟ در همسوی کامل با کرزی ــ احمدزی از یکسو و پاکستان ، انگلیس وامریکا از سوی دیگر برای کنار زدن تاجیکان انجام شده است .
جامعه تاجیک و راهکا ر آینده آن
اکنون جامعه ای تاجیک در سخت ترین مسیر  انتخاب قرار گرفته است. هم آرمانهای تاریخی وسیاسی اش برای تعیین حق سرنوشت سیاسی ومشارکت عادلانه درین دور شکست خورد وهم تهدید ساطور « داموکلس  » گروه های تروریستی مانند طالبان ، القاعده ، سپاه صحابه و... بالای سرش آویخته است.
 برخلاف ادعایی پوچ ومیان تهی نغاره چی های « حکومت وحدت ملی » با اقدامات تسلیم طلبانه ومزدورانه  و راه کارهای  قبیلوی ، نه کشور به ثبات خواهد رسید ونه هم چیزی دران بنام وحدت ملی به وجود  خواهد آمد . این حکومت بر خلاف نامش ضد ملی ترین حکومتی است ، که خواسته است  یکی از تاثیر گذارترین جامعه ای این کشور را در همه عرصه ها  از معادله قدرت حذف کند واگر بتواند این جامعه را از موزاییک قومی افغانستان نیز نابود خواهد کرد . واز جانب دیگر بار ضد ملی آن ازان رو سنگین تر است ، که صرف ماموریت آن تامین منافع منطقوی امریکا است ، نه منافع ملی مردم افغانستان و در جنگ امریکا برای تامین منافعش این خون مردم افغانستان است ، که میریزد.
آنچه در برابر جامعه وبخصوص نسل جوان آن قرار دارد:
ــ   در هیچ کارزارسیاسی انتظار دفاع از حق شان را توسط  چهره های بیرون اجتماعی  نداشته باشند. مشارکت عادلانه در قدرت سیاسی حق هر جامعه است و نماینده گی ازین حق باید توسط چهره های از درون خود جامعه صورت گیرد.
ــ  جامعه تاجیک باید به تیکه داری رهبران معامله گر برای یک باره وهمیش  پایان دهد  تداوم عمر ننگین این رهبران جز افزودن به مصایب بیشمار جامعه ثمری دیگری برای جامعه نخواهد داشت.
ــ برای دفاع از منافع سیاسی ــ فرهنگی وتامین اتحاد سیاسی واجتماعی جامعه به سازمان سیاسی متعهد به منافع جامعه ضرورت است ، بدون چنین وسیله ای خرد جمعی جامعه برای انسجام سیاسی واجتماعی امریست محال.
ــ مقاومت مدنی ــ سیاسی برای برسمیت شناختن حق مشروع جامعه امریست تاخیر ناپذیر. به این وسیله جامعه انسجام می یابد ،  سطح آگاهی سیاسی آن  ارتقا خواهد یافت و فشار متداوم برای احقاق حقوق جامعه بر سیادت طلبان قومی افزایش خواهد یافت.
 ــ  نسل جوان جامعه با استفاده از تکنولوژی ارتباطات مدرن باید هم ماهیت این تسلیم طلبی رهبران مزدور خارجی را افشا کنند وهم چشم جامعه را بر واقعیت نا عادلانه انحصار تاریخی قدرت سیاسی ـ استعماری ، که جز نفاق اجتماعی پی آمد دیگری برای مردم ندارد ، قاطعانه افشا کنند.
ــ شناساندن اسارت های سیاسی ، فرهنگی ، تاریخی ، هویتی ، اجتماعی واقتصادی جامعه ای تاجیک وظیفه تاخیر ناپذیر نسل جوان جامعه است.
ــ نسل جوان جامعه باید قادر شود این هرارشی سنتی رهبری کهنه وننگین را از شانه تاجیکان بزیر بکشد ودر خرابه زار آن نسلی از رهبران مسؤل ، متعهد ، فداکار ، آرمانگرا و عدالتخواه را مستقر کند.
ــ آنچه را برگردن جامعه بمثابه ای « تابوی مقدس » وبت قابل پرستش « وحدت ملی » تحمیل کرده اند ، عبارت از خلای کامل وحدت ملی است ، که برخلاف ادعایی « حکومت وحدت ملی »  نفاق اجتماعی را تشدید میکند . جوانان جامعه باید بدانند ، که پروسه ای وحدت ملی  در کشور چند قومی مانند افغانستان تنها میتواند از طریق اتحاد سیاسی عادلانه وپایدار جوامع  ،  ایجاد جامعه شهروندی ، تساوی عملی حقوقی در برابر قانون  ، تامین عدالت اجتماعی ، عدالت سیاسی وعدالت ملی ممکن ومیسر  گردد ، نه با افزارها وراهکار های قومی وقبیله ای.
راه کار های قبیلوی برای حاکمیت سیاسی و دعوای حق موروثی بر حاکمیت سیاسی در کشور جز نفاق اجتماعی ثمر دیگری نخواهد داشت.
وامق خراسانی
 2014-09-29
منبع: سایت آریایی