سه‌شنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۹۳


حاشیه نشینی سیاسی تاجیکان

در کابینه ای «حکومت وحدت ملی»

سرزمینی با نام استعماری افغانستان ، انتخابات وساختن حکومتی را تجربه کرد، که مانند عرصه های دیگر چون فساد، مواد مخدر ، گله دزدی وچپاول ثروتهای اقتصادی واجتماعی ، صدر نشین فهرست جهانی شد .
نتیجهً انتخابات بعد از شش ماه وتشکیل حکومت در چهار ماه ، سِر و رازی داشته ودارد، که از نبوغ مغز متفکر دوم !؟ وشبکه های استخباراتی سرمایه داری جهانی وایادی منطقوی آنها منشاً گرفته است.
برای سرپوش گذاشتن به کودتای انتخاباتی کرزی ــ احمدزی وتحمیل حکومت نا مشروع وتقلبی بر گرده ای مردم ، فرونشاندن اعتراضات حق طلبانه ای مردم وبی اثر ساختن نارضایتی های رو به افزایش مردم ، مخلوق استعماری « حکومت وحدت ملی » اختراع شد تا آبی سردی باشد به فوران جنبشهای اجتماعی ومدنی مردم برای تامین عدالت سیاسی وملی .
بعد از خلق این نهاد استعماری ، سیاست تطمیع ، باجدهی ، باجگیری ، بده وبستان ، موج بی وقفه ای حملات تروریستی توسط طالبان ، تبلیغات گسترده مبنی بر امتیاز خواهی تیم عبد اله ، رعایت وحدت ملی، امت اسلامی ، بیکاری ، فشار اقتصادی ، بهانه گیری برای شایسته سالاری!؟ وکابینه ای متخصص !؟ توسط تیم سیادت طلبان قومی و... چنان روند شکلگیری کابینه را طولانی ساخت ، که مردم از همه ای خواستهای شان منصرف شدند و به آنچه اولیای امور !؟ میخواستنند رضایت بدهند. در تمام این اقدامات کج دار ومریز سیاسی ، تمامیت خواهان اهدافی را برای بحاشیه کشاندن سیاسی تاجیکان ، تشدید افتراق درونی جامعه ای تاجیک وعمیق کردن اختلافات میان جوامع مختلف برای تداوم انحصار قدرت سیاسی ــ قومی ، حاکمیت سیاسی در افغانستان دنبال کرده ومیکنند .
در طولانی کردن روند شکل گیری کابینه ، گروه طالبان ، حزب اسلامی ، استخبارات پاکستان ، عربستان ،انگلیس وامریکا نقش اساسی داشتند تا هم زمینه ای برای ورود بیشتر مهره های استخباراتی شان مساعد شود وهم از شر گروه های مزاحم در کابینه جلوگیری کنند ، رفت و آمد دایمی مقامات استخباراتی ونظامی پاکستان به در بار پوشالی احمد زی پیش از اعلام نامزد وزیران کابینه مظهر روشن این پلان گذاری ها واقدامات سیاسی واستخباراتی در تشکیل کابینه بوده است .
حال بیینیم شعارهای مشارکت ملی ، تقسیم متوازن قدرت ، برداشتن سیاست حذف به تعبیر نابغه ومتفکر! ، شایسته سالاری ، غیر سیاسی بودن و کابینهً متخصص و... در «حکومت وحدت ملی » کرزی ــ احمدزی رعایت شده یا مانند سایر شعارهای پوپولیستی ودماگوژیک احمدزی ،مردم فریبی بیش نبوده است ؟
ــ ترکیب قومی کابینه
ترکیب « حکومت وحدت ملی » در مجموع از رییس جمهور دومعاون ، رییس اجراییه با دومعاون ،25 وزیرو دو رییس اداره مستقل معادل وزارت،وزیر دولت در امور پارلمانی ،34 عضو دارد . که دران 16تن پشتون ، 6 تن تاجیک ، 5 تن هزاره ، 4 تن ازبک ، 2 تن سادات و یکتن ترکمن شامل اند. بسیاری اقوام مطرح کشور مانند نورستانیها ، پشه ای ها ، بلوچها و... دران حضور ندارند ودر واقع نماینده گی از آ نها بواسطه ای وثیقه ای شرعی!؟ به برادر بزرگ ! محول شده است . رییس جمهور بنا بر تقسیمات « حکومت وحدت ملی » 16 تن را معرفی کرده است ، که یک تن هم در میان آنها تاجیک نیست . نبود یک چهره تاجیک در میان فهرست 16 تنی رییس جمهور! بخوبی پرده از روی مشارکت ملی ، برداشتن سیاست حذف وعدالت ملی وسیاسی می افگند ، که تیم احمدزی ــ کرزی در صدد برقراری آن است !
درین کابینه به تاجیکان نسبت به هر جامعه برادر دیگر به تناسب نفوس اجتماعی وشعاع وجودی شان سهم ناچیز ودر واقع در مورد آنها سیاست حذف ، بطور کامل بکار برده شده است. حذف تاجیکان از رده های اساسی در دولت متکی به احصاییه سیاسی تحقق یافته ، که ازقبل توسط گرایش های سیاسی فاشیستی واستخبارات منطقه به این منظور بکار برده شده و میشود ( سمسور افغان 12 درصد، پرویز مشرف 15 در صد ، پشتو تولنه یا اکادمی علوم افغانستان 12 درصد و...). گرچه در افغانستان بنا به دلایل سیاسی و اقلیت و اکثریت سازی سیاسی ذهنی ، ترکیب اجتماعی نفوس در کشور همواره مسکوت گذاشته شده است تا بطور دلخواه ازان بهره برداری سیاسی شود اما در عین زمان احصاییه های نیز وجود دارند ، که ارقام نزدیک به حقیقت ترکیب نفوس اجتماعی کشور را بر ملا میکنند.
اولیین احصاییه نسبی معتبر توسط فیض محمد کاتب مؤرخ مشهور در سراج اتواریخ اراییه شده است ، که دران تاجیکان از 5 ملیون نفوس کشور یک اعشاریه نه ملیون را تشکیل میدهند ، 38 در صد. غبار مؤرخ شهیر ونامدار کشور متکی به احصاییه 1964 میلادی دولت ، از پانزده اعشاریه سه ملیون نفوس مجموعی کشور، پشتونها را 4 ملیون ده نشین ودوملیون کوچی ، که در ترکیب کوچی ها بجز پشتونها سایر گروه های قومی نیز شامل اند مانند جتها و... ثبت کرده است . احصاییه 1354 خورشیدی محمد داود خان تاجیکان را 31 درصد ثبت کرده است . سال 1358 خورشیدی ، که سروی سراسری صورت گرفت 33 درصد تاجیک وپشتونها 35 در صد ثبت شده اند ، به همین لحاظ حفیظاله امین از انتشار ارقام احصایوی ترکیب اجتماعی نفوس در کشور سر باز زد وهمه را به نام افغان اعلام کرد. تیم کرزی ــ احمدزی نیز برای بهره برداری سیاسی واکثریت سیاسی فرضی با وجود سرازیر شدن ملیارد ها دالر به افغانستان از شمارش نفوس وتفکیک اجتماعی آن خودداری کرد.این در حالی است ، که سازمان سیا در« نگاهی به جهان » پشتونها را 34 در صد ثبت کرده است.
از مقایسه تمام احصاییه ها توسط منابع داخلی وخارجی معلوم میشود ، که پشتونها بیش از ثلث نفوس در کشور نبوده و نیستند در حالیکه سهم شان در کابینه کرزی ــ احمدزی نزدیک به سه برابر تاجیکان است. به این میگویند مشارکت ملی!؟
بخشهای عمده دولت( وزارتهای قوای مسلح ومالیه ) یعنی ثروت وقدرت دردستان یک قوم متمرکز گردیده است . این درحالی است ، که چندین مشاور بالاتر از صلاحیت وزیر ، جرنیل خود مختار وکرنیل خود مختار را احمدزی تنها از یک قوم برگزیده است.
ــ توازن آستانی ومحلی کابینه
توازن محلی نیز چنان یکجانبه است ، که تنها عطش قومگرایی را فرنشانده است . در مجموع از 34 ولایت کشور 14ولایت درین کابینه سهم ندارند .در عین زمان ولایات لوگر و قندهار ، هرکدام با چهار کاندید ، فاریاب و بلخ هریک سه نماینده،بغلان ، ارزگان ، وردک ، هرکدام دو نماینده بیشترین سهم را در کابینه دارند ، ولایاتیکه رای کمتر به احمدزی داده اند در کابینه نماینده ندارند مانند تخار ، غور ، بادغیس ، فراه ، نورستان ، نیمروز، کاپیسا ، دایکندی ،سمنگان ، بامیان ، سر پل و... ازمجموع ولایات غربی وشمالغربی صرف یک نما ینده آنهم از قوم برادر پشتون از هرات در کابینه جا داده شده است.
ــ چهره سیاسی کابینه
با آنکه تبلیغات کر کننده مبنی برغیر سیاسی بودن کابینه واز جمله قوای مسلح براه انداخته شد تا دست حریفان سیاسی را بنا تعلق شان به گروه های جهادی مشخص از بخشهای مهم دولت قطع کنند ، اما ترکیب کابینه حکایت پر رنگ از ترکییب سیاسی ــ قومی دارد.
وزرای دفاع ، داخله ، امنیت ملی و عده ای دیگر ، از بازمانده های حزب فروپاشیده ای دموکراتیک خلق بحساب میروند . جنرال دوستم بشمول دوتن دیگر معرفی شده توسط دوستم از حزب دموکراتیک خلق قبلی بعدا اعضای حزب جنبش ملی اسلامی . رییس جمهور ، تیم مشاوران وتعدادی زیادی از اعضای کابینه افغان ملت وطالبان را نماینده گی میکنند. چهار عضو کابینه از حزب اسلامی حکمتیار . 5 عضو کابینه از دوشاخهً حزب وحدت اسلامی ، چهار تن هم از ایتلاف ملی ، که از اقوام مختلف اند شامل کابینه شده اند . در مورد احزاب سیاسی از نظر پایگاه اجتماعی وشعاع وجودی نیز تبعیض سیاسی بدلایل قومی اعمال شده است. سه دور انتخابات ریاست جمهوری بخوبی نشانداد ، که جمعیت اسلامی با وجود مواجه بودن به توطیه های پیچیده از درون وبیرون وقتلهای زنجیره ای هنوز حزب سراسری است ودر مقایسه با جنبش 4 نماینده ، حزب وحدت 5 نماینده ، حزب اسلامی 4 نماینده ، ایتلاف ملی 4 ، با یک یا دو نماینده به دلایل نقش اش در میان تاجیکان ، مورد تبعیض آشکار قرار گرفته است. در حالی که حامیان طالبان در بخشهای مختلف دولت نقش پر رنگ دارند.
کابینه بر خلاف هیاهوی گروه های فاشیستی وتمامیت خواه، کاملا به احزاب سیاسی وابسته بوده اما با انحصار سیاسی ــ قومی یک قوم ومحرومیت سیاسی کامل تاجیکان .
مساله دیگر حضور و نفوذ چپ در کابینه است . هیاهوی تبلیغاتی همان طوریکه در مورد مشارکت ملی دروغی بیش نیست وبه منظور فریب اذهان وتلاش در جهت پوشاندن واقعیت خلای مشارکت عادلانه سیاسی و ملی در کابینه صورت میگیرد ، در مورد حضور چپ هم کاربرد ابزاری و برای فریب طبقات واقشار تهیدست جامعه راه اندازی شده است ، که در بدترین وضیعت فقر اجتماعی بسر میبرند.
طبقات و اقشار تهیدست جامعه روز تا روز به صف بیکاران رانده میشوند ، نزدیک به پنج ملیون در اردوگاه های کار باشرایط کار اجباری در پاکستان ، ایران و کشور های عربی خلیج زیر ستم مضاعف طبقاتی وخارجی بودن بسر میبرند ، نزدیک به دوملیون آنها به دلیل فقر وحشتناک اجتماعی وتسلط فضای ناگوار روحی وروانی معتاد به مواد مخدر اند ، هیچگونه امنیت شغلی ومعشیتی ندارند و زیر خط فقر کامل زنده گی میکنند . طوریکه میدانیم دولت احمدزی ــ کرزی ، دولت استعماری دست نشانده است که به مثابه تشکیلات حافظ منافع منطقه ای امریکا ، انگلیس و در مجموع انحصارات سرمایه داری جهانی خدمت میکند ومصروف تنظیم شبکه های جاسوسی غرب در خاک افغانستان برای پثتیبانی از منافع منطقه ای امریکا وآماده سازی یورشهای امپریالستی بسوی آسیای میانه ، روسیه ، چین ، هند ،ایران و... فعالیت میکند . در واقع بعوض ثبات سیاسی وتامین امنیت کشور ، این خون مردم افغانستان است ، که برای تامین منافع امریکا وغارت کمپنی های امپریالیستی میریزد. با مبدل ساختن افغانستان به پایگاه ناتو وامریکا ، عملاً به آزادی ، استقلال ، تمامیت ارضی ، حاکمیت وخود ارادیت ملی نقطه پایان گذاشته شد.
با نفوذ وگسترش تسلط غارتگرانه انحصارات امپریالستی بر اقتصاد کشور از طریق بانگ جهانی ، صندوق بین المللی پول وتصاحب زیر ساختهای اساسی مانند معادن ، حمل ونقل ، مخابرات وگسترش اقتصاد دلالی زمینهً هرگونه رشد مستقلانه اقتصادی و ملی را سد کرده است . طوریکه دیدیم در طی سیزده سال ثروت ملی وشاهرگهای مالی واقتصادی کشور بدست مافیای اقتصادی ، سیاسی ومواد مخدرضبط وچپاول شد وتمام ثروت کشور در دست یکدرصد مافیای قدرت واقتصاد متمرکز گردید وفاصلهً وحشتناک طبقاتی را برمردم کشور تحمیل کرد .انباشت سرمایه از طریق دزدی ، چپاول وغارتگری ثروتهای اجتماعی، طبقات پایین جامعه واز جمله زحمتکشان کشور را بخاک سیاه کشاند .رژیم وابسته ای کرزی ــ احمدزی پشت سر این غارتگری های سازمان یافته و تضییق فشارسیاسی واقتصادی بالای ز حمتکشان افغانستان بوده ومیباشند. رویکرد داخلی و منطقه ای حکومت دست نشانده ای احمدزی در همکاری با سازمانهای تروریستی طالبان ، القاعده واخیراً انتقال سازمان تروریستی داعش به کشور از طریق رفت وآمد احمدزی به پاکستان ،عربستان ، قطر ، امارات ، کویت وترکیه و گسترش شبکه های جاسوسی واستخباراتی در قدم اول چپ ونیروهای ملی را هدف گرفته است. این چی چپی است؟ که با دشمنان آزادی ، استقلال ، تمامیت ارضی ، منافع ملی و بطور روشن بادشمنان سوگند خورده ای زحمتکشان کشور ، عدالت اجتماعی ، عدالت ملی و سیاسی متحد شده است !؟ بیشتر این افراد منسوب به چپ؟ در واقع جاسوسهای گماشته شده ای استخبارات پاکستان ، انگیس ، کشور های منطقه وامریکا در درون حزب دموکراتیک خلق بودند ، که با فروپاشی حزب وظایف شان به پایان رسید وهر کدام به دامن بادار شان با در آوردن اداهای مدنی ، دموکراسی خواهی ، حقوق بشر ، بازار آزاد و.. . به حامیان سرا پا قرص انحصارات امپریالیستی زیر نام «جامعه جهانی » مبدل شدند. این چپ!؟ همواره در کنار قدرت سیاسی لمیده است ، صرف نظر از ماهیت سیاسی وخاستگاه رژیم . ریاکاری وفضل فروشی چپ؟ مبنی بر چرخش رژیم بسوی تامین عدالت اجتماعی !؟بهتان بی پایه است ، که صرف حرص قدرت وثروت پرستی چپ نما ها را ارضا میکند.این چپ هیچگونه اعتقادی به جنبشهای اجتماعی ــ سیاسی مردم و ازجمله زحمتکشان کشور نداشته وشهامت ایستادن در برابر تجاوز د د منشی وغارتگری انحصارات امپریالیستی و دشمنان داخلی مردم را ندارد، ازینرو برای دسترسی بقدرت به شبکه های جاسوسی غرب آویزان است.
حضور این منادیان چپ!؟ در دولت احمدزی نه بر اساس گرایش دولت به چپ ، بل وجوه تمایلات مشترک فاشیستی به خاطر انحصار قومی قدرت سیاسی وهمکاری مشترک در سازمانهای جاسوسی غربی است . در واقع حضور این چپ نماها در حکومت کرزی ــ احمدزی برای استفاده ابزاری ، افتراق هرچه بیشتر چپ ، تحت فشار گذاشتن ملی گرایی و جلوگیری از ایجاد جنبشهای مدنی وسیاسی حامی عدالت اجتماعی ، استقلال ، آزادی ، تمامیت ارضی وملی گرایی در کشور است.
تبلیغات گسترده ای این چپ نما ها !؟ مبنی بر تصفیه مجاهدین از جانب امریکا در دولت کرزی ــ احمدزی نیز با بار گرایشهای قومی صورت میگیرد. همه این چپها؟ عملا می بینند ، که انحصارات امپریالیستی غربی برهبری امریکادر پشت سر داعش ، القاعده ، طالبان وگروه های سلفی برای بر اندازی رژیمهای مخالف و تصاحب ثروتهای ملی این کشور ها قرار داشته و دارد . افغانستان کشوری است ، که امریکا بنا به هم سرحد بودنش با چین ، آسیای میانه ،ایران ونزدیکی آن با هند وروسیه همواره ازین افزار مرگ ، ترور ووحشت استفاده کرده ودر آینده نیز این رویکرد تغییرنخواهد کرد. حضور پررنگ حامیان طالبان وحزب اسلامی در کابینه و ایجاد روابط بسیار گرم با استخبارات پاکستان ، کشورهای خلیج و ترکیه به مثابه ای حامیان اصلی تروریزم در منطقه وحضور ناگهانی داعش در افغانستان بر خلاف نظر این مدعیان چپ ، بنیاد گرایی اسلامی ، گروهای سلفی واسلام سیاسی را بیش از پیش تقویت خواهد کرد. چنانچه طی حضور 13 ساله ای ناتو زیر رهبری امریکا همه شاهد تقویت تالابها ومردابهای پرورش ، تجهیز و صدور گروهای تروریستی در افغانستان ، منطقه و خاور میانه بود ه ومیباشند . البته این تبلیغات چنانکه میدانیم متوجه جمعیت اسلامی است ، که به حاشیه کامل سیاسی کشیده است ، این تنظیم جهادی نه به القاعده وداعش ارتباط دارد ونه به کشورهای حامی تروریزم و خود قربانی حملات تروریستی ودهشت افگنی پیوسته تروریستان وکشورهای حامی تروریزم بوده و است و تبلیغات علیه آن بدلایل قومی صورت میگیرد ، نه بدلایل جهادی بودن آن.


شایسته سالاری
برعکس تبلیغات مبلغان « حکومت وحدت ملی » کابینه کرزی ــ احمد زی از کمترین تخصص وتجربه در اموردولتی ومدیریت برخوردار است. بیشتر وزیران خلاف رشته ای تحصیلی به وزارتخانه ها ی معرفی شده اند، که یکروز هم دران کار نکرده اند وتعدادی دیگر نامزد وزیران بنحوی از آنحا به رژیم کرزی واستخبارات خارجی تعلق خاطر دارندو در تمام ابعاد وسطوح فساد گسترده در کشور دست داشته و دارند . درکابینه کمبود کامل مدیران با تجربه ودیوان سالار مشهود است ، تعدادی از وزرا با سند فراغت جعلی از پشاور ، روسیه ویا هم سرهم بندی شده توسط استخبارات کشور های غربی وارد شده اند ، که به ساده گی میتوانند با تادیه رشوت از جانب تحصیلات عالی کشور تایید شود.
چرا اینبار تنها تاجیکان به عزلت گزینی سیاسی محکوم شدند
جامعه ای تاجیک بیش از هر زمان دیگربا تهدید بزرگ داخلی ، منطقه ای وبین المللی مواجه است. با وجود پهره بدلی های استعماری هنوز هم قوتهای استعماری وایادی منطقوی آنها با چنگ و دندان بجان تاجیکان افتاده اند؟ چرا همواره ما قربانی انتخاب میشویم؟
پیش از هر مورد دیگر افتراق اجتماعی وسیاسی جامعه ای تاجیک مسبب اصلی این انزوای سیاسی وحذف تاجیکان از معادله قدرت است. روشنفکران تاجیک با گرایشهای چپی و حضور درجنبشهای دموکراتیک و ملی کاملا باگرایشهای فراقومی وارد عرصه سیاست ومبارزه سیاسی واجتماعی شدند واستدلال هم عمدتاً اینست ، که جامعه ای تاجیک بنا بر داشتن آگاهی بیشتر فرهنگی وسیاسی وگذار از ساختار قبیلوی و قومی در تشکیلات قومی نمیگنجد وازینرو گرایش بسوی نهاد های ملی وسراسری در درون جامعه مشهود است ، چیزی که هنوز در بقیه اقوام نطفه نبسته است . بخش دیگری از قشر با سواد وتحصیل کرده جامعه ای تاجیک ، که به تفکرات اسلام سیاسی رو آورد ه اند ، همبستگی اسلامی را شعار میدهند و در واقع هردو گرایش سیاسی وفکری سیر فراقومی داشته ودارد . اگر مایک ملت میبودیم ویا حد اقل تجربه ای اتحاد سیاسی ــ اجتماعی اقوام ومشارکت عادلانه در قدرت را میداشتیم ، دولتی وجود میداشت ، که خود را پابند به حفظ ارزشهای فرهنگی، اتنیکی و تاریخی همه اقوام برادر در کشور میدانست ، بدون شک ریسک این گرایش فکری وسیاسی برای ما کم بود ، هم وحدت ملی شکل میگرفت وهم جامعه در کلیتش بسوی ملت شدن میشتافت ودولت ملی ممثل اتحاد اجتماعی وسیاسی تمام اقوام بوجود می آمد. بدینسان در درستی این گرایش کسی شک نداشت . این در حالی است، که افغانستان در ساختارهای قبیلوی دست وپا میزند، تمام جوامع به استثنای تاجیکان به تشکیلات قومی ــ سیاسی پیوسته اند و انحصار سنتی قدرت سیاسی وتمرکز قدرت در دست یک اتنی در بیش از دو سده ادامه یافته است وتلاشهای پیوسته برای حذف اتنیها وجوامع دیگر، جلو هرگونه اتحاد سیاسی ــ اجتماعی اقوام ، حرکت بسوی ملت شدن ، وحدت ملی ، همیاری وهمسویی ملی و خلق روحیه ای ملی را سلب کرده است . طوریکه در جنگهای میان تنظیمی شاهد بودیم توسل به امت اسلامی نیز نتوانست جلو جنگ قومی را در میان مسلمانان حتی پیرو یک مذهب بگیرد. ارجهیت دادن به ارزشهای قبیلوی نسبت به ارزشهای اسلامی نه تنها در میان عوام بل در میان نخبه گان سیاسی وفرهنگی جامعه پشتون یک اصل مسلم فکری است وتسلط کامل دین قبیلوی بر ارزشهای دینی در کشور بر جسته ومحسوس است ، این مساله شعارهای داعیه داران همبستگی بر پایه امت اسلامی را تا کنون بی اثر ساخته است . تسلط هردو گرایش در درون جامعه ، روشنفکران تاجیک را بعوض کنشگران فعال سیاسی وعملگرا به موعظه گران اجتماعی محافظه کار و نظاره گر حذف تاجیکان از قدرت تبدیل کرده است، آرمانگرایی بدون پایگاه اجتماعی و اجتماعی نشدن پیام فکری وسیاسی توسط نخبه های سیاسی وفکری جامعه تاجیک ، نه تنها جامعه را به شکست سیاسی محکوم کرده است ، بل دامن خود این نخبه گان سیاسی را در پی شکستهای پیوسته سیاسی جامعه ای تاجیک نیز گرفته است .
ما نمیتوانیم آرمانهای خود را به دیگر اقوام تحمیل کنیم ، اما میتوانیم برای دفاع عادلانه ومشروع از خود دست به راهکارهای سیاسی وتشکیلاتی بزنیم ، که شرایط بطور عینی بر ما تحمیل کرده است. تا از طریق تشکیلات سیاسی جامعه به اتحاد سیاسی واجتماعی نرسد راه زود رس دیگری برای اعاده حقوق سیاسی وملی تاجیکان وجود عینی ندارد . تشکیلات سازی نه بخاطر حرکت جدا از کاروان سیاسی واجتماعی اقوام برادر و کناره گیری از سرنوشت مشترک سیاسی و اجتماعی وفرهنگی با دیگران ، بل برای رسیدن به مشارکت عادلانه سیاسی و ملی وکوتاه کردن زمان شکل گیری وحدت ملی از طریق اتحاد سیاسی و اجتماعی اتنیها واقوام برادر در تمثیل مشترک قدرت سیاسی . تا زمانی، که دیگران نیز مانند ما فرا قومی بی اندیشند، ما با دست وپا زدن در تصورات ذهنی خود از بازی سیاسی ومعادله قدرت حذف خواهیم شد. بدینسان باید سعی کنیم از یکطرف تشکیلات سیاسی ایجاد کنیم و از جانب دیگر با انتخاب متحدین دایمی برای تحقق عدالت سیاسی و ملی در کشور ، آرایش جدید سیاسی تیم کرزی ــ احمدزی را ، که تاجیکان را در انزوای سیاسی واجتماعی قرار داده است بر هم بزنیم .
سر برآورده گان سیاسی ونظامی جامعه تاجیک بدون اینکه در متن قدرت سیاسی شامل باشند ، بیش از دیگران تمثیل حاکمیت ملی ، منافع ملی و... بدوش گرفته اند ، بیشتر از صاحبان قدرت بر طبل استقلال خواهی، دفاع از منافع ملی ! وحدت ملی ؟ خود ارادیت ملی و... میزنند. در واقع به مفاهیمی چسپیده اند ، که تا کنون صرف کاربرد قومی داشته اند ، نه ملی وبا این اکت وادا درگیر جنگ سپید ناشدنی و تصفیه حساب تاریخی با کشور های منطقه واز جمله با پاکستان شده اند. بدون اینکه حمایت کشورهای مخالف پاکستان را درمنطقه باخود داشته باشند. در واقع ما داریم تاوان پشتونستان خواهی گروه های سیادت طلب قومی را در دوطرف خط دیورند پس میدهیم . بنده تا هنوز هم این درگیری را با پاکستان درک نمیکنم . دنبال کردن این سیاست نا روشن تاوان سنگینی بر جامعه تاجیک تحمیل کرد ، که تصفیه پیوسته تاجیکان از قدرت سیاسی زیر فشار پاکستان یکی از پیامد های آنست . اگر ما این سیاست را باز بینی نکنیم نه تنها طرف اصلی جنگ با پاکستان باقی خواهیم ماند، بل با دولتهای ، که بعنوان دوستان استراتیژیک !؟ نام میبریم نیز مخاصمات دراز مدت خواهیم داشت . ما نباید خارج از توان وظرفیت سیاسی ونظامی خود و جامعه عمل کنیم و جامعه را در یک جنگ کاملاً نا خواسته دیگر درگیر کنیم.
در مورد ایران نخبه گان سیاسی وفکری ما به چند دسته تقسیم شده اند. چپ و حلقاتی باگرایشهای ملی اختلاف فکری وسیاسی را بارژیم ایران مانع هرگونه همکاری بین دوکشور هم فرهنگ وهم نژاد قرار میدهند. گروه های با گرایش اسلام سیاسی به دلیل مطلق اندیشی مذهبی وبرخورد های ایدولوژیک ، با ایران مخالف اند ، جامعه هم بدلیل شیعه وسنی . حلقات فعال جاسوسی غرب در درون جامعه تاجیک با دیکته غرب تا سرحد تحریک مخاصما ت مذهبی با ایران را دامن میزنند. البته این یکطرفه هم نیست رژیم ولایت فقیه اقدامات مشابه را در مورد تاجیکان نیز گاه گاهی بکارمیگیرد. در گیریهای شدید تبلیغاتی گروه های جهادی وتظاهرات در کابل وهرات علیه ایران ، که در پیشاپیش آ ن تاجیکان قرار داشتند حکایه از سردرگمی سیاسی دارد ، که تاجیکان بر خلاف اقوام دیگر با آن مواجه اند. این در حالی است ، که عربستان ، ترکیه ، امارات ، قطر ، بحرین و ... با درهم ودینار وگسیل پیوسته تروریزم و تبلیغ پروژه های ایران ستیزی مصروف کمک به تصفیه تاجیکان از قدرت در افغانستان اند. یعنی ما بدلیل پارسی زبان بودن وشراکت فرهنگی با ایران دشمنی نا خواسته این کشور ها را کمایی کرده ایم وبه دلیل اختلافات سیاسی ومذهبی با رژیم ایران در دشمنی با ایران نیز قرار داریم!؟
تاجیکان در کنار حفظ سرحدات سیاسی بدون پیوستگی فرهنگی وتامین روابط دوستانه ونزدیک با کشور های پارسی زبان آسیبی جدی خواهند دید ، بنابران ضرورت است ما درین سیاست باز بینی اساسی کنیم واز احساسات وعوام زده گی پرهیز کنیم. کار نخبه گان سیاسی ، فرهنگی ، شعرا ، نویسنده گان ودر مجموع اهل دانش ومعرفت جامعه اینست تا برای همبستگی بیشتر میان کشور های پارسی گوی منطقه تلاش کنند.
دست نشانده گی قدرت سیاسی ونفوذ کشورها خارجی در شکلدهی قدرت سیاسی ــ قومی در افغانستان مساله ای است ، که بزودی راه حل نخواهد یافت و بی پناهی سیاسی تاجیکان در منطقه وجهان دست دشمنان جامعه ای تاجیک را برای هرگونه توطیه علیه جامعه باز گذاشته و به حذف آن نه از سیاست ، بل تا حذف آن از موزاییک اتنیکی وقومی کشور نیز به پیش خواهد رفت. ازینرو تامین مناسبات با کشور های منطقه ودولتهای تاثیر گذار در سرنوشت ملی وسیاسی کشور برای نخبه گان سیاسی جامعه اهمیت حیاتی دارد.


چرا تمامیت خواهان وسیادت طلبان قومی ، با چنگ ودندان به جان تاجیکان افتاده اند؟
حضور فرهنگی ، تاریخی وسیاسی دراز مدت تاجیکان درین سرزمین ، شکلگیری فرهنگ وتمدن منطقه بر محور زبان پارسی دری ، تبلور هویت خراسانی ، سراسری بودن وداشتن روابط عاری از تعصب تاجیکان با همه اقوام برادر، کار فاشیستها وشؤنیسهای قبیله را برای بر پایی جامعه ای با تکصدایی ویکقومی دشوار کرده است. تاریخ کشور نیز بوضوح نشانداده است ، که هجوم غارتگرانه ، قتل عامها ، سرکوبهای خونین علیه تاجیکان توسط مهاجمان از هر سمت وسویی وساقط کردن قدرت سیاسی جامعه ، نتوانسته است هویت تاریخی ، فرهنگی و اجتماعی تاجیکان را درین سرزمین از میان بردارد . تمامی کشور کشایان با سپاه ولشکر درین فرهنگ و تمدن بزرگ خورد ومستحیل ودران جذب شدند . فرهنگ وتمدن بر خاسته از زبان پارسی دری در خراسان بدون پشتوانه ای قدرت سیاسی هم از هویتهای مختلف اتنیکی دفاع کردو هم به بقایی زبانها وگویشهای مختلف درین سرزمین امکان داد و به تسامح دینی ، فرهنگی ،سیاسی ومذهبی زمینه ای مساعدی را فراهم آورد.
با آنکه استعمار انگلیس در قرن 19 هویت سیاسی وملی خراسان را مسخ و آ ن را یک قومی ساخت ولی حاکمیتهای قبیلوی وقومی با سرکوبها واصدار فرامین مختلف تا هنوز نتوانسته اند زبان پارسی دری را مانند تاجیکان به انزوا بکشند. لذا در تلاش اند تا قومیتهای گوناگون پارسی زبان را بنام ها وعناوین مختلف علیه زبان پارسی دری بر انگیزانند . تا برای یکدست کردن فرهنگی جامعه ویکقومی ساختن کشور زبان یگانه وآنهم پشتو را بجای زبان پارسی دری جاگزین کنند . درینصورت حذف دیگران به سهولت امکان پذیر خواهد بود.
سرکوبهای خونین قیام های ملی وقتل عام اقوام بدست لشکر یان حشری وقومی درهمکاری با قدرتهای استعماری از امیر عبد الرحمن تاکنون نتوانستته است روحیه ای تاجیکان را مبنی بر عدالت خواهی ، برابری طلبی ، برادری ، همزیستی وشرکت عادلانه در قدرت سیاسی منکوب کند. تاجیکان در خیزشهای حق طلبانه در مبارزه بااستبداد ، انحصار ، عقبگرایی ، تروریزم و افراطگرایی مذهبی وبرای تغییر مسیر سنتی قدرت انحصاری در محور این مبارزات عادلانه بوده و اند. برای نیو فاشیستها حذف تاجیکان وبحاشیه کشیدن زبان پارسی دری بمعنی تسلط کامل سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی برکشور است .
ازینرو حکومت کرزی ــ احمدزی از همان آغاز 2001 بدینسو با استفاده از امکانات گسترده ای مالی کشورها ، تام الاختیار بودن سیاسی و سلطه بر همه ای عرصه ها با خرید سران اقوام ، رشوه وحاتم بخشی پستهای دولتی ، توطیه پیچیده وچند جانبه را علیه تاجیکان به پیش برده ومیبرد . پاشاندن مقاومت ضد طالبان ، دامن زدن به نفاق اجتماعی در بین اقوام ، بهم اندازی تاجیکان ، پیشبرد قتلهای زنجیره ای با همکاری کشورها وسازمانهای استخباراتی منطقه وناتو ، کشاندن آنها در برابر کشور های منطقه ، تقویت طالبان وگروه های تروریستی ، که تاجیکان را هدف گرفته اند ، زیر فشار قرار دادن سران نظامی تاجیکان به نام جنگسالار همه وهمه درین راستا عملی شده ومیشوند.
تیم کرزی ــ احمدزی با آنکه سیاست سلف را از امیر عبد الرحمن ، نادر خان ، هاشم خان ، داود خان ، نعیم خان ، محمد گل مومند ، حفیظ اله امین ، نجیب اله وطالبان مبنی بر استحاله همه در یک اتنی وقوم و انحصار کامل قدرت سیاسی ، فرهنگ ، تاریخ وارزشهای ملی را بدست یک قوم « تداوم » میبخشد ، « تحولی » را در رویکرد های تاکتیکی اش ایجاد کرده است و آن اینست که سلف خواهان حذف یکباره گی تمام اقوام بکمک لشکر حشری وقومی و توزیع رایگان زمین ودارایی اقوام دیگر به قبایل آنطرف واینطرف دیورند برای تقویت پایگاه اجتماعی وسیاسی خود بود اما تیم کرزی ــ احمدزی بازی را کمی برای خود با صرفه ساخته است . از طریق پاشیدن نفاق اجتماعی بین اقوام غیر خودی و اتحاد سیاسی مؤقتی با عده ای از سران اقوام علیه جوامع دیگر و تشدید اختلافات بین سران نو بدوران رسیده ، تاجیکان را قربانی اول انتخاب کرده است. تا در تنور گرم دامن زدن به خصومتهای اجتماعی نان خود را بپزد . تصور قبیله گرایان و گروه های با گرایشات فاشیستی اینست که جدا سازی اقوام دیگر از تاجیکان ، یکسره کردن کار بعدی را برای فاشیسها آسان میسازد. ازینرو تیم « تحول » ، « تداوم » سیاست را به حذف سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی واتنیکی تاجیکان در گام اول بنا نهاده است. جمع آوری لشکر حشری بنام مبارزه با طالبان در شمال در واقع به منظور راه اندازی وتدارک جنگ میان اقوامی صورت میگیرد ، که قرنها بنام یک ملت در کنار هم زنده گی کرده اند.
تاجیکان باید بدانند ، که در سده های اخیر هرگز با یک چنین توطیه پیچیده وچند جانبه مواجه نبوده اند وتا کنون در تاریخ معاصر سیاسی دشمن خطرناکتر ومحیل از تیم کرزی ـ احمدزی نداشته اند. جامعه تاجیک تا دیر نشده باید از همه ای ظرفیت سیاسی وفرهنگی خود برای خنثی کردن تلاشهای فاشیستی وبرقراری حکومت با مشارکت عادلانه ای ملی، تقویت همکاری بین اقوام واتنیهای مختلف برای برقراری اتحاد سیاسی واجتماعی تمام اقوام برادر جامعه ای افغانستان استفاده کنند.
وامق خراسانی
21 جنوری 2015

 

جمعه، دی ۱۹، ۱۳۹۳


یک روز در بلخ

دیروز در محفلی دعوت گردیده و اشتراک نمودم که به مناسبت بزرگداشت از مجاهدت و مقاومتگری وکارکرد استاد عطا محمد نور در بیش از سه دهه و به بهانهء پنجاه سالگی ایشان از طرف خبرگزاری جمهور برگزار گردیده بود.

این محفل که  دریکی از سالون های محافل  شهر مزار شریف تدویر یافته بود و درآن شاید بیش از دوهزار نفر اشتراک داشتند، از نظم خاصی برخوردار بود. یگانه نقیصه این بود که سخن رانان  همه آدمهای رسمی و سرکاری بودند و کمتر به نقد کارنامهء استاد عطا محمد نور پرداختند.

این رسم خوبی هست. باید از بزرگان و ناموران وطن در هر عرصه یی که هستند در زندگی شان تجلیل کرد به شرط آنکه به ارزیابی و نقد  صادقانهء کارکرد شخصیت ها پرداخته شود ونه صرف برتمجید و توصیف از شخصیتها، تا هم نسل کنونی از آن بیاموزد وهم تجربه یی باشد برای نسلهای بعدی وطن.

*********

و اما برای  رسیدن به "مقام رهبری هر جماعت انسانی در پهلوی دانش و فهم سیاسی- اجتماعی و سایر خصوصیات مثبت انسانی  دو خصلت اساسی  زیرین ضرور است:

1- تقوی و پاکیزگی

2- اعتقاد و فداکاری

- پاکیزگی و تقوا از سلیقه یک رهبر تا طرز زندگی روزمرهء او، سادگی و بی پیرایه زیستی اش تا مسایل اخلاقی، ناموس داری، وفا به عهد، جوانمردی، توجه به همراهان و زیردستان، دوری جستن از فساد و زراندوزی و سایر مسایل ديگر ازينگونه را در بر میگیرد.

- اعتقاد  و فداکاری بدین معناست که کسی که داعیهء رهبری را در سر می پروراند باید اولآ به حقانیت راهی که انتخاب کرده است ایمان داشته باشد و بعدش نیز شجاعت و فداکاری برای تحقق آن آرمانها  را نیز داشته باشد". رهبران خوب انانی اند که به آنچه میگویند عمل کنند و برای تحقق ارمانهای خود در صف اول و در پیشاپیش رهروان خود قرار گیرند.

********

آقای نور صحبت مفصل و پایانی خود راکه به تاریخچهء زندگی شان در زمان جهاد، در زمان مقاومت و بعدا کارکرد شان در مدت سیزده سال منحیث والی بلخ متمرکز بود، با جملاتی ازین گونه خاتمه دادند.

- تا زمانیکه زنخ ام با تکهء سفید بسته نشده (یعنی تا آخرین لحظهء حیات) از داعیهء عدالت خواهانه و برحق خود دفاع خواهم کرد.

- تا زمانیکه  قدرت به مردم انتقال نشده و حکومت از طریق رای آزاد مردم ( انهم بر مبنای  یک نفر یک رآی) ساخته نشده به مبارزهء خود دوام خواهم داد.

شاید کمتر کسی پیدا شود ( غیر از آنانیکه  معیارهای شان مسایل تنظیمی یا قومی و یا ایدئولوژیک است) که نقش سازندهء آقای نور بخصوص در زمان مقاومت ضد طالبان و القاعده و در تامین امنیت و بازسازی ولایت بلخ انکار کرده بتواند. این مسئله نیز قابل گفتن است که آقای نور بیش از هرشخصیت  دیگری در حکومت کنونی افغانستان به مسایل فرهنگی توجه داشته و در انتخاب کادرهای دولتی ولایت بلخ کمتر برخورد سمتی، قومی ، تنظیمی و ایدئولوژیک داشته اند.

ولی استاد عطا محمد نور باید مسایل ذیل را نیزبخاطر داشته باشند:

1 ـ او و همفکرانشان به برنامه و راهبرد همه جانبه برای مبارزۀ عدالت خواهانه نیاز دارند . تنها آرمان و داعیه کفایت نمی کند . باورمندان به آرمان و داعیه بایدبه تنظیم راهبرد بپردازند.

2- سیاست کار جمعی است نه فردی. فرد محوری و خود محور بینی در سیاستهای مدرن و امروزین جای ندارد. در کار سیاسی نه به یک ، نه به دو و نه به ده بلکه به صدها و هزاران و حتی ملیونها انسان متعهد ضرورت است  و بعدش هم برای پیروزی در هر امر سیاسی  اولا به اعتماد جمعی ضرورت است و بعدش هم برای  اتخاذ هر تصمیم بزرگ سیاسی به تدبیر و دلیری و به قول دانتون به "دلیری، دلیری و دلیری بیشتر" ضرورت است. آنانیکه نمیتوانند در مقاطع حساس تاریخی  مدبرانه و دلیرانه تصمیم گیرند، رهبران سیاسی خوبی نیستند.

3- عمر سیاستهای ایدئولوژیک و تنظیمی همزمان با پایان جنگ سرد پایان یافته است. مردم و بخصوص متخصصین و روشنفکران کشور را نباید بر مبنای موضع گیریهای دوسه دهه قبل تقسیم و تفکیک کرد. جهان تغییر کرده است و بالطبع ادمها نیز.

4- نظم کنونی جهانی بسیار متفاوت تراز نظم جهانی در زمان جنگ سرد و حتی متفاوت با دهه اول قرن حاظر است، لذا باید به این اصل تن در داد  که" در سیاست دوست یا دشمن دایمی وجود ندارد".

5- پایان هرجنگی صلح است ، لذا اصول سیاسی را باید بر مبنای صلح گذاشت.

6-  بقول کارل وان کلوتس ستراتیژیست بزرگ قرن هژدهء المان "بهترین دفاع تعرض است " و لازمهء پیروزی درهرجنگی  شناخت دقیق از نیروهایی خود و نیروی دشمن است و هرگز نباید دشمن را کم بها داد.

7ـ باید نقد را ترویج داد . ما برای سلامتی درعملکرد امروز و حال خود به نقد بی رحم دیروز و هر لحظۀ کار و زندگی خویش نیاز داریم.

**********

تا آنجا که دیده میشود اکثر این خصوصیات در شخصیت استاد محمد نور موجود اند. من در یکی دو  دیدار و صحبت ایکه با ایشان داشتم و با هم صحبتهای رُک و راست داشتیم، آقای نور را مدیر، مدبر و مصمم یافتم. من با آنکه هیچ نوع پیشینهء سیاسی و تشکیلاتی و شناخت قبلی با ایشان نداشتم ولی برخورد شان بگونه یی بود که من خود را هرگز بیگانه احساس نکردم، بلکه مانند آن بود که ما تمام عمر همدیگر را میشناسیم. این خصلت عیارمنشانه و جوانمردانه است که آنرا در کمتر از رهبران سیاسی کنونی افغانستان میتوان یافت.

ع.م.اسکندری

شهر کابل

17 جدی 1393

 

 

پنجشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۹۳

« حکومت وحدت ملی» تاجیکان را از پروسه ای ملی حذف کرد

 « حکومت وحدت ملی»


تاجیکان را از پروسه ای ملی حذف کرد

بخش اول
 
تداوم قبیله سالاری ، انحصار قدرت سیاسی قومی ، نفوذ وسلطه ای خارجی در زیربنای حاکمیت سیاسی و حمایت دولتها وسازمانهای استخباراتی کشورهای منطقه ودولتهای استعماری از طریق راه بلدان سنتی  اقوام ، خانواده ها ، احزاب ، گروه ها، نهاد های مختلف سیاسی ومدنی ووابسته گان استخباراتی خود ، کشور را  از قرن نوزده بدینسو به شوره زار وقبرستان ایده ها وگرایشهای ترقی خواهی، تجدد طلبی ، عدالت خواهی ، برابری ، آزادی خواهی وملی گرایی مبدل کرده است.
مردمان این خطه ا ی باستانی همان های بوده واند ، که مدنیتهای بزرگ آریایی وخراسانی را بنا نهاده  وشخصیتهای ارجمندی وگرامی را در عرصه های گوناگون علمی ، فلسفی ، دین ، عرفان ، تاریخ و ادبیات پرورانیده وسهم شایسته ای شان  را در فرهنگ ومدنیت جهانی بخوبی ایفا کرده اند.
نام این سرزمین با جنبشهای بزرگ آزادی خواهی برای حراست از نوامیس ملی و سرزمین گره خورده است. جهان گشا وتجاوز گری نبوده است،  که حرمان فتح کامل این سرزمین را با خود نبرده  وننگ شکست بر جبینش نقش نبسته باشد.
مردم این سرزمین قربانی های بزرگی را در راه آزادی ، دفاع از سرزمین ، فرهنگ ملی ، هویت ملی، تاریخ وارزشهای معنوی خود متحمل شده اند.
مردم ما نه اینکه از داشته های معنوی، فرهنگی ، علمی وفلسفی خانواده ای بشری  تا قرن نوزده بدرستی بهره بردند ، بل خود زادگاه اندیشه های بزرگ ، آیین های عدالت خواهانه وپرورنده ای افکار واندیشه های بزرگ فلسفی ، علمی ، دینی و سیاسی در جهان بوده اند .
آغاز  اشغالگری استعماری از دوسوی این سرزمین بخاطر رقابت های استعماری با یکدگر  قبل از همه حاکمیت سیاسی را هدف قرار داد و با استفاده از تمام مجرا ها ی استعماری ، هند برتانوی مؤفق شد درین سرزمین حاکمیت سیاسی وابسته را با حمایت از یک قوم در برابر دیگران با حمایتهای گسترده پولی ، تسلیحاتی ، استخباراتی ونظامی  ایجاد، تحکیم وگسترش دهد.
محرومیت سیاسی وبی سرنوشتی ملی جوامع ، اتنیها واقوام غیر پشتون زمانی کامل شد ، که هردو دولت استعماری  روس وانگلیس برای تقسیم خطهُ بزرگ خراسا ن ، سرکوب  وبحاشیه کشاندن زبان پارسی دری  بطور متحد  اولین حاکمیت مرکزی را با انحصار یکقوم بربخشی از خراسان تحمیل کردند  .
هردو قدرت استعماری توانستند  باتحمیل انحصار قدرت قومی هم از همبستگی دوباره فرهنگی بر محور زبان پارسی دری درخراسان جلوگیری کنند وهم  جلو هر حرکت سیاسی ، مدنی وفرهنگی ضد استعماری را درین سرزمین توسط امرای دست نشانده شان بگیرند و آنرا سرکوب کنند. ازان زمان تا کنون  حاکمیت های سیاسی « افغانستان نوین » با وجود گرایشهای مختلف به چپ وراست ، مذهبی یا سیکولار ، کند رو وتند رو ، انقلابی یا محافظه کاراین دومشخصه را باخود یدک میکشند  ( حکومت وابسته به استعماروانحصار   قومی حاکمیت سیاسی)  ، که این سننت منسوخ حکومتداری تا اشرف عنی احمد زی  « تداوم » یافته است .  « تحول » ، که درین سیستم استعماری حاکمیت سیاسی قومی صورت پذیرفته است ، پهره بدلی استعماری است ، که در جای استعمار پیر بریتانیای کبیر دولت خون آشام تر امریکا نشسته است و هردو مرکب « تداوم وتحول » را برای اهداف استعماری منطقوی  بعدی خود مورد حمایت استخباراتی ، سیاسی ونظامی قرار خواهند داد.
تحمیل سیاست استعماری حمایت از انحصار قومی حاکمیت سیاسی از قرن نوزده ببعد با حمایت لشکر حشری وقومی وحفظ فشارسیاسی ونظامی قبایل  از دوسوی خط دیورند بر علیه جوامع دیگر با حمایت قدرتهای استعماری انگلیس وامریکا وایادی منطقوی آنها پاکستان وعربستان سعودی بحیث گارد محافظ منافع امریکا ، کشور را به میدان رقابت وبزکشی همه قدرتهای جهانی ومنطقوی تبدیل نموده است ، که هیچگاه  با راه کار های قبیلوی برای حاکمیت ، شاهد ثبات سیاسی ، امنیت وآرامش نخواهد بود . آنچه جای لشکر قبیلوی وقومی دوران  عبد الرحمن ومحمد نادر خان را  باحمایت انگلیس برای حامدکرزی واشرف غنی احمدزی پر کرده بود و است ایجاد وحمایت گسترده از گروهای بنیاد گرای اسلامی مانند طالبان ، حزب اسلامی  ، القاعده وسایر شبکه های تروریستی توسط امریکا اند ، که در دوطرف خط دیورند به مثابه ای مرداب  پرورش تروریزم وآدمکشی لانه کرده اند و ازان  بحیث افزار مؤثر در جهت تامین منافع امریکا  و ادامه ای انحصار قومی حاکمییت سیاسی  در افغانستان استفاده میشود.حضور این گروه های تروریستی در مضحکه ای بنام انتخابات ریاست جمهوری  بسود اشرف غنی مظهر روشن همکاری امریکا با این گروه های مزدور وآدمکش برای دفاع از منافع منطقوی  آن میباشد .
پی آمد این بازی استعماری برای تداوم سلطه ای سیاسی ـ قومی ،  کشور را بطرز وحششتناکی در همه ای زمینه ها زمینگیر کرده است . تحمیل سران قبایل  در راس حاکمیت های دست نشانده ، که خود نزدیک به پنج قرن ازجوامع واقوام دیگر از لحاظ فرهنگی ومدنی عقب افتاده تر اند، ایستایی وسیر قهقرایی وحشتناکی را بر مردم وکشور  تحمیل کرده ومیکند و سرزمینی ، که  قبل ازین مرکز فرهنگ وتمدن این حوزه ای جغرافیایی بود ، قرنها ازکاروان پیشرفت بشری به عقب رانده شده است .
اولین قربانی این معامله ای استعماری ، فرهنگ جامعه بود ، که قبل ازان دوران طلایی را بر محوریت زبان پارسی دری پیموده بود اما از قرن هجده ببعد  در عرصه های مختلف هنر، شعر ، موسیقی، آفرینشهای علمی ، فلسفی ،فرهنگی و... دچار عقبگرد شد. خشکیدن زمینه های تولید اندیشه وفکر،  سیر قهقرایی را برمردم تحمیل کرد. دیگر این سرمین  نتنها نمیتوانست شاهد قد بر افراشتن دوباره  ابن سینا ، فارابی ، بیرونی ، بیهقی ،فردوسی ، رودکی ، مولوی ، جامی ، نوایی ، موسی خوارزمی ، رازی های دیگر و... باشد، بل در زمان امیر عبد الرحمن سه تن مرزادر کل کشور دستیاب شد ، که میتوانستند زبان گفتاری را بنویسند  . دانشمندان ، علما ، شاعران در اثر نبودن زمینه خلق آفرینشهای فرهنگی خود کشور را ترک ویا هم در گوشه های گمنامی با آثار شان یکجا نابودشدند. بعد از ختم دوره ای تیموری هرات تا زمان محمد نادر  یک اثر علمی ، فلسفی هنری وفرهنگی ودینی در کشور بوجود نیامد.
در عرصه ای دینی تعبیر وتفسیر از اسلام  تا سطح تفکرات قبیلوی تنزل داده شد، در حالیکه مدنیت اسلامی با نام خراسان پیوند خورده است ، ا ین سرزمین   شاهد صدها اندیشه ورز دینی وده ها قراُت متمنداننه دینی بوده ، که هرکدام در تکامل فکری ومدنی اسلام جایگاه شامخی داشته ودارند، امام اعظم ، بخاری ، ترمذی ، نیشاپوری ، ابو داود ،  مسلم ،حسینی ، مولوی و ده ها تن دیگر محصول سطح آگاهی فکری واندیشه ورزی دینی آن دوران بوده است  . اما در قرن بیست ویک کشور شاهد اسلام سلفی ووهابی هست ، که نتنها کارش انسان کشی است ، بل بجنگ تفکر واندیشه  وتمدن و فرهنگ برخاسته است و امیرالمومین آن با فتوای دینی بزرگترین شاه کار های تاریخی ومدنی این سرزمین را نابود کرد.
  برداشت ازحاکمیت سیاسی تا سطح مال موروثی یک قوم  تعبیر شده است ونقش زعیم سیاسی تا سرحد رهبر قبیله کاهش یافته است . حفظ  قدرت  به مثابه ای میراث نیاکان وننگ اجتماعی،  یک  ارزش قبیلوی بحساب می آید، بنابران تسلط انحصاری قومی بر حاکمیت سیاسی با استفاده  از تمام ذرایع ووسایل از  ترور ، قتل عام ، تزویر ، توطیه ، سرکوب ، اختناق ، استبداد پیشبرد قتلهای زنجیره ای ، استخاره ، فتوای دینی ، تقلب انتخاباتی ، لشکر حشری وقبیلوی  بشمول پناه بردن به قوای خارجی  وبه حراج گذاشتن استقلال وآزادی کشور ابزار های مشروع اند . زیرا فهم سران قبیله از حفظ قدرت به هر وسیله ای ننگ  درون اجتماعی است ، این ارزش قبیلوی از آغاز حاکمیت انحصاری  تا انتخابات 2014 با وجود رفت وآمد های ودست بدست شدن قدرت توسط گرایشهای مختلف سیاسی وفکری  وعناصر مختلف از راست وچپ ، کند رو وتند رو ، و... برای  جامعه ای قبیلوی یک مساله ای جدی است. مساله تقسیم قدرت وبرسمیت شناختن قدرت مردم در حاکمیت سیاسی وانتخاب چهره ای از اقوام بیگانه بزعامت سیاسی در فرهنگ قبیلوی اصلاً مساله ای پذیرفتی نیست ، حفظ میراث گران بهای قبیله ای از واجبات قبیله است .
با انقطاب فرهنگی وگسستگی اجتماعی بعد از قرن نوزده و سلطه ای فرهنگ قبیلوی  بر جامعه ، عقبگرایی مدهش  بر پیکر زنده گی فرهنگی ،اقتصادی ، اجتماعی ، مدنی  و سیاسی مردم  ، بارشد. تمام ارزشهای بشری با سنتها ، آداب ورسوم قبیلوی سنجش وارزیابی میگردد، این تفکر وفرهنگ  راه تمام ارزشهای بشری  را اعم آزادی ،اسقلال ، برابری ، عدالت اجتماعی ،آزادی های فردی واجتماعی ، دموکراسی ، انتخابات آزاد برای مشروعیت نظام سیاسی ، حقوق بشر  وایجاد کشور عاری از تنارعات قومی وحرکت بسوی وحدت ملی وروحیه همکاری وهمبستگی ملی در کشور را بسته است .
از امیر عبد الرحمن بدینسو ما شاهد خشکیدن حرکت سیاسی جامعه به پیش هستیم ، گرایشهای مختلف سیاسی وفکری بالشکر حشری وقومی ،  مداخله از بیرون ، استبداد وحشتناک سیاسی وقومی و قبیله گرایی از دوسوی دیورند  سرکوب شده ومیشود ، هیچ ایدولوژی وتفکرمدنی درین فرهنگ منحمک شده ای قبیله ای  جایگاه وپایگاه اجتماعی نیافت ، تولید فکر واندیشه  در جامعه خشکید وتنها تفکری، که درین باتلاق  قبیله رشد وپرورش یافته ومی یابد جرثومه های بنیاد گرایی وافراطگرایی دینی بوده است ، که پیامد آن برای کشور ترور ، انتحار ، انفجار ، آدمکشی، دزدی ، افیون  ، زنستیزی و دشمنی با مدنی شدن ساز وکار ها ی حیات سیاسی  ، اقتصادی ،فرهنگی واجتماعی کشور است .
روشنفکران ما شاهد دگرگونی های مختلف در رژیم های سیاسی خود  ( سلطنت مطلقه ، نیمه مشروطه ، جمهوری ارستوکراتیک ، حاکمیت زحمتکشان ، جمهوری اسلامی ، امارت طالبی ودموکراسی غربی ) بود ه و اند . بعد از شکست گرایشات سوسیالیستی و اسلام سیاسی  نسخه ای نجات بخش دموکراسی غربی تجویز شد . اما قبیله گرایی وحاکمیت قومی چهره ای دموکراسی لبرال غربی راتا سطح فاسدترین نظام سیاسی در دنیا مسخ کرد ، این دموکراسی از دخالت مردم ،احزاب سیاسی، جامعه ای مدنی در قدرت واداره ای امور جامعه  به شورای روسای قبایل تغیر چهره وماهیت داده است.
تفکر وفرهنگ قبیله ای نشان داد ، که هیچ گرایش سیاسی وفکری را تحمل نخواهد کرد ، که با ارزشهای قبیله ای وسیادت سیاسی قومی همخوانی نداشته باشد .
فرهنگ قبیله ای وحاکمیت سیاسی قومی علاوه بر انحطاط فرهنگی وخشکیدن تمام مسیر های تکامل بشری بروی  مردم ، ضربات ولطمات جدی زیر رابر جوامع دیگر وارد ساخت :
ــ از دست دادن هویت ملی جوامع دیگر
تحمیل نام افغانستان بر کشوری ، که در بیشتر ازسه هزار سال دارای هویتی بوده ، که بحیث چتر بزرگ سیاسی ، فرهنگی و سرزمین مشترک ، تمام جوامع ، اتنیها واقوام این خطه ای باستانی را متحد کرده و مظهر روشن هویت ملی ، تاریخی و فرهنگی همه باشنده گا ن آن بوده است ، به استثنای یکی همه را فاقد هویت ملی ساخته است، این مساله به همه چیز در کشور رنگ قومی داده است ، کشور ، فرهنگ ، تاریخ ، هویت همه قومی اند . چنین رویکردی  ، واقعاً همه را بیگانه ساخته است. زیرا تاریخ افغانستان نوین از احمد شاه شروع میشود، زبان ملی ، هویت ملی ، سرود ملی ، فرهنگ ملی ، شخصیتهای ملی ، مصطلحات ملی ، با با ها وانا ها و... همه بیک قوم تعلق دارند  ودیگران در گمنامی هویت ، تاریخ و  فرهنگ ملی خود بسر میبرند.
ــ قطع رابطه ای فرهنگی  جوامع غیر پشتون با هم تباران شان در بیرون از مرزهای افغانستان
در حالیکه جوامع واقوام  سرزمین تاریخی خراسان در بیشتر از پنجهزار سال فرهنگ و تمدن مشترک را ساخته اند ، اما با تکه وپاره شدن حوزه ای تمدنی خراسان توسط دو ابرقدرت استعماری وقت  ، ایجاد کشورهای مختلف و بر بایی حاکمیت های سیاسی  با استبداد قومی وسیاسی  نتنها اینکه پیوند های فرهنگی جوامع دیگر باهم تباران شان قطع گردید ، یاد آوری ازمیراث مشترک فرهنگی واستفاده از زبان مشترک مادری برچسپ بیگانه پرستی ووابستگی را به دنبال دارد . این در حالی است ، که شاعران پشتو زبان پاکستان بنام شاعران ملی ما مفتخر شده اند وده ها مدرسه ، دبیرستان وسرک وجاده وکوچه وگذر به افتخار آنها نام گذاری شده است. پشتونهای پاکستان کدام مجوز برای ورود وخروج  از افغانستان ضرورت ندارند ، هفته وار سران قبایل وملا بنویسهای آنطرف دیورند بنام شاعران ، نویسنده گان ، سیاست مداران  ورهبران قومی ازکیسه ای مردم فقیر افغانستان پذیرایی گرم میشوند ، هرروز یک محفل یاد بود برپاست ، وزارت اقوام وقبایل سالانه صد ها میلیون افغانی را صرف مخارج قبایل آنطرف دیورند میکند ، سالانه صدها تن به مخارج افغانستان  در داخل وخارج مصروف تحصیل اند .با این سخاوت ومهمان نوازی   حاکمان سیاسی قومی اینطرف  ، کشور همواره ودر تمام مقاطع زمانی ، آماج تجاوز ، ترور ، انفجار ، انتحار ، قتل وویرانگری از جانب همین قبایل آنطرف دیورند قرار گرفته است.
ــ نه رسیدن جامعه به وحدت ملی
مساله وحدت ملی نه با شعارهای دهن پرکن ممکن است ونه هم با فرمایش از بالا تحقق خواهد یافت ، سنگبنای وحدت ملی ، وحدت سیاسی جامعه است ، که تنها میتواند از طریق مشارکت عادلانه در قدرت سیاسی وتقسیم متوازن قدرت  با سهم گیری مشترک فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی  وهویتی همه جوامع بوجود بیاید . بستر مناسب برای بر پایی وحدت ملی رعایت عدالت اجتمای ، ملی وسیاسی است . نقش فرهنگ برای بوجود آوردن این بستر حایز اهمیت اساسی است. سرکوب زبان پارسی دری و به حاشیه بردن آن بمثابه زبان بین الاقوامی ومیراث مشترک فرهنگی تمام مردم افغانستان ونقطه وصل گذشته با آینده  ، انقطاب فرهنگی را بر کشور تحمیل کرد. تحمیل یک گویش محلی بحیث  « زبان ملی » و رسمی بدون در نظرداشت عنصر پیوند دهنده ملی ، که جوامع مختلف را به هم گره بزند ، خلای است ، که برای بستر مناسب فرهنگی برای وحدت ملی محسوس است .
امریکا ، کانادا ،آسترلیا ، زیلاند نو وده ها کشور افریقایی وامریکایی توانستند  زبان انگیسی ، راکه دارای پشت بند بزرگ برای علم ، اداره ، رابطه بین جوامع مختلف بود  بر گزینند ، اما در کشور ما صرف برای تعصب قومی وسیلقیه ای زبان پارسی دری  را که از  تاثیر گذاری بمراتب بهتر از زبان انگلیسی برای پیوستگی ملی  برخوردار است  وبطور طبیعی جا افتاده است بحاشیه برده میشود. هر ملتی بزبان سراسری نیاز مند است ، که بتواند پروسه وحدت ملی وتفاهم ملی را بسر برساند . زبان پارسی دری زبان انحصاری هیچ قومی در افغانستان نیست وبا هیچ فشار سیاسی تحمیل نشده است.
ــ محرومیت سیاسی وبی سرنوشتی ملی
جوامع دیگر  از اولین روز های ایجا د حاکمیت سیاسی متمرکز توسط امیر عبد الرحمن بدینسو ، یا از ایفای هرگونه نقشی در حاکمیت سیاسی محروم نگهداشته شده اند و یا هم در خیمه شب بازی قدرتهای استعماری با سران قبایل برای فیشن رژیم سیاسی نقش سمبولیک داشته اند . با آنکه جانبداران  « تداووم وتحول »  از حاکمیت قانون ، ارزشهای قانون اساسی ، دموکراسی ، مدنیت گرایی ، مشروعیت سیاسی ، انتخابات ، مشارکت ملی و وحدت ملی گلو پاره میکنند. مضحکه ای زیر نام انتخابات وتشکیل  « حکومت وحدت ملی » بخوبی نشانداد ، که  اشرف غنی با سود بردن از همان دومسیر سنتی ، که مشخصه ای تمامی حاکمیتهای قبیلوی بوده است بقدرت رسانیده شد:
  1ـ اتحاد سیاسی ونظامی   قبایل دوسوی مرز بحیث لشکر حشری وقومی اینبار در نقش گروه های مسلح طالبان دو طرف خط دیورند ، که با استفاده از وضیعت نا به هنجار امنیتی با پرکردن رای در صندوقها تقلب بی مانند را سازمان دادند.
2ــ حمایت وسیع سیاسی ،استخباراتی وصرف مبالغ کلان پولی برای مصارف لجام گسیخته ای کمپاین انتخاباتی اشرف غنی توسط امریکا ، انگلیس ، پاکستان وعربستان سعودی  وسازماندهی  کارزار تقلب گسترده از طریق دولت افغانستان ، کمیسیونهای دولتی انتخابات و تیم  انتخاباتی اشرف غنی .
 با سازماندهی تقلب گسترده درنمایش انتخابات  یکبار دیگر اثبات شد ، که فرهنگ وتفکر قبیله پدیده های مدرن را مانند انتخابات ، دموکراسی، حقوق شهروندی ، مشروعیت سیاسی با اراده سیاسی مردم ودخالت مردم در اداره امور جامعه را بر نمی تابد وبا آن کاملاً بیگانه است وسرهم بندی نمایشات قبیلوی زیر نام انتخابات،   محرومیت سیاسی تاجیکان را بیش از پیش تشدید کرده است .
ــ  دور زدن حقوق سیاسی مردم از طریق  رفتار ها وسنتهای قبیلوی
برای رفع هر مشکل سیاسی، اجتماعی ، فرهنگی و جنگ وصلح در کشور تمام نهاد های  حقوقی ، سیاسی ،مدنی واراده سیاسی مردم دور زده میشوند وراهگشای همه مسایل جرگه قبایل است « لویه جرگه » . این جرگه ها ، که اغلب فیصدی شرکت کننده های با سواد آن از انگشتهای دست تجاوز نمیکند مواردی مناقشه برانگیز ملی را به اساس سپارشات رژیم قبیلوی حل وفصل میکنند . رویکرد اساسی  این افزار آزادی کش راتامین منافع سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی رژیم وصحه گذاشتن برمنافع کلان کشور های استعماری رقم زده  است ، که از طریق روپوش فیصله مردم بعمل می یاید. برای این که اراده ای مردم را ازدخالت در اداره امور جامعه گرفته باشند وکلاه مشارکت سیاسی را بر سر مردم بگذارند نام کشور را « کشور جرگه ها » گذاشته اند که بدرستی از نهادی در سطح دنیا نماینده گی میکند ، که بقرن سیزدهم میلادی تعلق داشت.
در تمام تاریخ یک نمونه ازکارکرد این جرگه های قلابی برای تامین منافع مردم  نداریم ودر کل منافع حاکمیت سیاسی را بر آورده کرده است . درکارنامه ننگین این جرگه ها  همسویی بامنافع قدرتهای استعماری بوضوح کامل نمایان است ، که آ خرینش هم تحت رهبری مجددی قباله رسمی کشور را به امریکا تفویض کرد.
تاریخ دوسده ای پسین این سرزمین استبداد زده واستعمارزده بخوبی بیانگر آنست ، که  حاکمیتهای سیاسی قومی منافع  اکثر گروه های قومی را قربانی حفظ منافع تاریخی ، اجتماعی ، فرهنگی وحفظ ارزشهای قبیله ای کرده اند.برخلاف ادعاهای بلند بالا نام وننگ ، سلحشوری و ...  اراده خارجی در تشکیل این حاکمیتها نقش اولی را داشته است وشکلگیری دولت « وحدت ملی » اشرف غنی ــ عبداله نیز از همین ساز برگ آب خورده وراه سلف را در پیش خواهد گرفت.
شکست مبارزه ای سیاسی اقوام دیگربرای تصرف قدرت سیاسی برخلاف دعواهای بی بنیاد بانیان « نجات وطن ، لشکر اسلام ، تداوم وتحول » در اثر دخالت مستقیم قدرتهای خارجی و ایادی منطقوی آنها صورت گرفته است.
بتاسی از روال گذشته شکل گیری قدرت سیاسی در نمایش انتخاباتی 2014 اراده امریکا ، انگلیس ،پاکستان وعربستان سعودی یکی از جاسوسان قدیم وخانه زاد استخبارات امریکا بقدرت رسانده شد. کسیکه در انتخابات 2009 مؤفق به اخذ سه درصد آراء شده بود، چی طلسم رخ داد ؟ که بالاتر از پنجاه درصد رای آورد!؟  « حکومت وحدت ملی » در واقع  افزار سرکوب اعتراضات مدنی، اجتماعی ، سیاسی ، قیام عدالت خواهی وتبارز اراده آزاد مردم برای تحقق آرمانهای دیرینه شان   مبتنی بر مشارکت عادلانه ، دموکراس وبرپایی جامعه شهروندی وسرپش گذاشتن سیاسی بر تقلبات انتخاباتی  میباشد ، که توسط  توطیه مشترک مثلثهای داخلی و خارجی تحقق یافت ودر بده وبستانهای سیاسی وتوطیه مشترک دوتیم انتخاباتی، تاجیکان را از معادله قدرت سیاسی حذف کرد  .
ادامه دارد

وامق خراسانی
29/09/2014
 « حکومت وحدت ملی»
تاجیکان را از پروسه ای ملی حذف کرد
بخش دوم
 توطیه علیه تاجیکان از چی زمانی آغاز شده است
دولت استعماری وخون آشام امریکا در هجوم وحشیانه  خود به افغانستان بطور دقیق سناریوی استعماری انگلیس مبنی بر حاکمیت دست نشانده قومی را تکرار کرد  . برای صاف کردن جاده ، اولین قربانی درین راه فرمانده مسعود بود ، که بطرزی مرموزی ترور شد ، با راه اندازی ترور های زنجیره ای بیشترین چهره های سیاسی تاجیک  واز جمله پروفیسور استاد ربانی وبرخی چهره های نامدار متحد تاجیکان از میان بر داشته شدند تا راه برای توطیه های مشترک امریکا ، انگلیس و پاکستان در  زمینه ای برداشتن موانع اساسی ازراه بقدرت رساندن مهره های استخباراتی شان باز گردد، درین توطیه برخی از چهره های مزدور و وابسته به استخبارات امریکا از تاجیکان نیز نقش فعال داشتند .
چرا این کودتا علیه جامعه ای تاجیک انجام شد؟
 پاسخ این پرسش هم در ما نیفیست سیادت طلبان قومی  زیر عنوان « دویمه سقاوی » وهم در مقالات وتراوشات فکری اشرف غنی بطور واضح مشهود است ودر تمام این آفریده های فرهنگی وفکری قبیلوی تاکید بر ایجاد « ملت افغان ، دولت افغان ، فرهنگ افغان، تاریخ افغان ، افتخارات افغان و...» (پشتون ) شده است ، که در واقع تلاش برای استحاله جوامع دیگر در یکی است و بنابرین گرایش فاشیستی بسوی حذف جوامع دیگر از موزاییک قومی افغانستان در  حاکمیت وابسته ای اشرف غنی شتاب بیشتر خواهد یافت.
  فرهنگ وتمدن ، اندیشه وفکر ، تولید  آفریده های علمی  وفلسفی ، اداره وسیاست ، شعر وادبیات درین سرزمین بر محور زبان پارسی دری شکل گرفته است . زبان پارسی دری از حمله ای اعراب تاکنون توانسته است هر استعمار فرهنگی را دفع کند ، از هویت ملی وفرهنگی کشور دفاع کند و فرهنگ  اقوام متجاوز را در خود مستحیل کند.  جامعه ای تاجیک طی تمام این تجاوزات بحیث محور مقاومت ملی بنا بر سراسری بودن و پراگنده گی اجتماعی اش  در تمام کشور نقش مؤثر ایفا کرده است . هیچ اداره وسیاست بدون اشتراک تاجیکان درین خطه ای جغرافیایی شکل نگرفته است .  ازینرو مانع عمده برای حذف جوامع وایجاد دولت تک قومی ، برپایی فرهنگ یک قومی و تشکیل ملت بر پایه یک زبان و یک قوم ، توسط  سیادت طلبان وگروه های  دارای گرایشهای فاشیستی ، جامعه تاجیک را می بینند و با یکسره کردن کار تاجیکان مقاومت جوامع دیگر و سایر گروه های قومی  نه از لحاظ فرهنگی ونه از رهگذر سیاسی مشکل جدی را ایجاد خواهد کرد . تجربه ای مقاومت ملی دربرابر گروه های تروریستی وطالبان نشان داد ، که هیچ مقاومتی بدون محوریت تاجیکان شکل نخواهد گرفت .
اقدامات خصمانه   کرزی ــ احمدزی زیر نام « وحدت ملی » و  « حکومت وحدت ملی » برای سوء استفاده از اقوام دیگربرای پر کردن جای تاجیکان در سیاست ، اداره ، فرهنگ ومناسبات سیاسی ومدنی واجتماعی از همین مسیر   ادامه یافته است . شؤنیزم پشتون میخواهد بعد از تصفیه تاجیکان از  قدرت سیاسی ،   جنگ قومی ونفاق اجتماعی را در مناطق غیر پشتون بین اقوام دیگر تشدید کند و جابجایی در قدرت وتشدید نفاق اجتماعی ویارگیری علیه تاجیکان ریشه درین تلاشها دارد .  حرکتهای سیاسی بر محور قوم در  تاریخ سیاسی معاصر افغانستان برای بحاشیه کشاندن زبان پارسی دری وتاجیکان ،   از محمود طرزی ( تییوری یک زبان ملی ) آغاز و بعد توسط تمام گروه های شؤنیستی با گرایشات فاشیستی ادامه داشته است .  تیم « تداوم وتحول » این برخورد هارا تا سطح برخورد های خونین و نفاق دامنه دار اجتماعی، قومی وفرهنگی توسعه خواهد داد.
نمایش بقدرت رساندن مهره های استخباراتی امریکا در سه دور انتخابات !؟  برای بقدرت رساندن سران حاکمیت وابسته ای قومی با تقلب های گسترده همراه بوده واست ، رسوایی تقلبات گسترده درسال 2014 در سطح ملی وبین المللی بخاطری بیشتر باز تاب یافت ، که جامعه از سطح آگاهی بالا و لازم سیاسی برخوردار بوده وتوانست آنرا بموقع افشا کند ، ورنه در تمام این کارزار های انتخاباتی ، انتصاب اصل بوده است وپروسه رای گیری صرف برای فریب مردم براه  افتاده است.
کامپاین انتخاباتی دوره ای سوم انتخبات !؟  ریاست جمهوری از آغاز با توطیه طراحی شده از پیش علیه تاجیکان آغاز شد . استخبارات پاکستان ،انگلیس وامریکا در همکاری تنگا تنگ با دولت کرزی ، اتحاد سیاسی جوامع غیر پشتون را با صرف مبالغ هنگفت پول ووعده  ای  امتیاز در دولت بعدی وسپردن امیازات ویژه به سران آن ، از هم پاشاندند. با پیشبرد بازی های پیچیده استخباراتی وسیاسی و انداختن رهبران نو بدوران رسیده تاجیک بجان هم  ، حتی از کاندیداتوری یک چهره ای غیر پشتون در انتخابات !  جلوگیری بعمل آمد . به این ترتیب حاکمیت سیاسی  مانند گذشته بروال  قومی بیمه شد . برای حذف کامل تاجیکان از پروسه سیاسی ، دولت کرزی به سپارش مثلث خارجی ، کاندیدان زیر حمایت دولت  را به دوگروه تقسیم کرد . گروه اول تیم استخباراتی امریکا معروف به « داکتران بدون مرز » تیم اصلی و تیم دوم ، که صرف وظیفه شان گرم کردن نمایش و بیشتر برای پاشاندن رای در نظر گرفته شده بود ، باهم  وارد کارزار انتخابات شدند. کرزی تاجیکان وابسته خود را در تیم دوم بحیث معاونین فرستاد تا بطور آگاهانه از انتخاب تاجیکان در پست معاونیت ریاست جمهوری  هم جلوگیری کرده باشد.
تیم عبد اله در واقع بحیث نماینده ای  تاجیکان وبخشی مهمی از جامعه ای هزاره  خود نیزبا دو پشتون و یک هزاره از همان آغاز بدون داشتن نماینده گی تاجیکان   در انتخابات حضور یافت . ولی در صورت پیروزی میتوانست این کمبود را در بخشهای کلیدی دولت بسود مشارکت عادلانه ای تاجیکان  در عرصه های مختلف برطرف کند . با تقلب سازماندهی شده ای  کرزی ـ احمدزی با همکاری مثلث خارجی و  تحمیل نا مشروع  اشرف غنی  برکرسی ریاست جمهوری ، درحقیقت تاجیکان از پروسه بطور کامل حذف شدند و اگر « حکومت وحدت ملی »  سیاست « برد برد » تعریف شود برنده ای این بازی دوسره پشتونها بودند ، که با این ترفند هم ریاست جمهوری را با 20 در صد رای تصاحب کردند وهم ریاست  اجراییه را ، معاونیت های هردو بخش از ابتدا از وجود تاجیکان  تصفیه شده بود ، پس بازی « حکومت وحدت ملی » یک بازنده ای اصلی دارد ، که تاجیکان اند .البته چهره های مزدور تاجیک ووابسته به استخبارات امریکا ، که از آغاز هم خود را راه حل بحران انتخابات  جا زده بودند( تسلیمی بی قید وشرط جامعه تاجیک در برابر دست یافتن به امتیاز شخصی ) ، خود پاداش به شکست کشانیدن جامعه را خواهند یافت.
آیا این بازی اتفاقی صورت گرفت؟ باز خوانی تاریخ دخالت قدرتهای  استعمار ی در منطقه مبین این امر است ، که  از همان آغاز ،  استعمار بریتانیا وروسیه تزاری  سرکوب تاجیکان را هدف اصلی قرار داده بودند واین بازی تا زمان ما کماکان ادامه یافته   است .  پارچه شدن سرزمین ، تحمیل اسارت های سیاسی ، فرهنگی ، هویتی ، تاریخی ، اجتماعی و وضع فشار وتضیقات استعماری ، بر زبان پارسی دری توسط قدرتهای استعماری از دوسو ،  ایادی منطقه ای آنها  وحاکمیتهای سیاسی دست نشانده  در جهت  سیاست حذف تاجیکان عملی شده است واین بار هم « استعمار نوین » آب را در جوی قدیم به جریان انداخته است .
در حذف تاجیکان از معادله قدرت  چند مساله ای درون اجتماعی نقش اساسی داشته ودارد :
1ــ عدم تشکیلات سیاسی
 جامعه ای تاجیک بر خلاف سایر جوامع ، اتنیها ، اقوام وگروه های قومی فاقد تشکیلات سیاسی وسازمانی برای اتحاد سیاسی واجتماعی خود میباشد . تاجیکان تا کنون نتوانسته اند برای تحقق آرمانهای تاریخی ، فرهنگی و سیاسی  خود از سازوکار و تشکیلات مناسب سیاسی وسازمانی برخوردار شوند . نداشتن اهداف روشن در کارزار های سیاسی و انتخاباتی برای مشارکت عادلانه وتعیین سرنوشت ملی وسیاسی جامعه سبب شده تا همواره تاجیکان را « از زیر باران بزیر ناوه دان ببرد ».
2ــ حضور تشکیلات محلی و موجودیت سرباندها
 وجود تشکیلات محلی در میان تاجیکان بعوض همبستگی سراسری ،  سبب شده ، که هم همبستگی تاجیکان  آسیب ببیند و هم چامعه را در برابر مخالفین سیاسی وفرهنگی اش ضربه پذیر بسازد . کارایی این تشکیلات بیشتر برای چینه زنی سیاسی برای قدرت وثروت رهبران این گروه ها مورد استفاده ناجایز قرار داشته ودارد  وتا کنون در نقطه مقابل اهداف جمعی جامعه قرار  داشته است . وجود این تشکیلات محلی وگروهی جامعه ای تاجیک را از هرگونه عمل جمعی باز میدارد واین فرقه گرایی توان وانرژی جامعه را در اصطحکاک  وکشمکشهای درون گروهی زایل میسازد . انحلال این باند های معامله گر ومزدور خارجی ، جامعه را قادر خواهد ساخت برای منافع جمعی اش  با عقلگرایی وجمعی تصمیم بگیرد.
3ــ وجود معامله گران ومهره های استخباراتی
 در رهبری جامعه تاجیک بیشتر  افرادی قرار گرفته اند ، که بعوض منافع جامعه مصروف بده وبستان برای منافع خود اند، بخشی ازین افراد وابستگان اطلاعاتی خارجی واز جمله امریکا اند ، که به عوض منافع جامعه مصروف تحقق اهداف امریکا در کشور اند ، اما در بازی های سیاسی در کشور فاقد حمایت سیاسی امریکا برخلاف مهره های استخباراتی قبایل پشتون اند. یکی از علل بی مهری امریکا نسبت به این مهره های سوخته استخبارتی  در بازی سیاسی این است ، که آگاهی سیاسی انها  عاجز از درک بازی های کلان منطقوی  امریکا ونقش متحدین امریکا  درین بازی است  ومانند بچه های کوچه مصروف فحاشی به آدرس متحدین منطقوی امریکا میباشند . در سیزده سال امریکا  ، انگلیس و پاکستان ،  طالبان ، القاعده وگروهای سلفی ووهابی را برای بازی های بعدی تقویت کرد واینها در مقابل آن گلو پاره کردند، همواره از مداخله پاکستان وکشورهای خلیج در امور افغانستان فریاد زدند در حالیکه امریکا  از دریچه ای پاکستان ومتحدین خلیج فارس اش   در سیاستهای منطقوی خود به افغانستان نگاه میکند  وعملاً انرا تحقق میبخشد. این عملکرد متضاد مهره های استخباراتی تاجیک با منافع منطقه ای امریکا ، آنها را از حمایت سیاسی امریکا محروم میسازد وارزش آنهارا از حمایت سیاسی تا سطح اجنتهای استخباراتی برای امریکا تنزل میدهد.
این نو کیسه های سیاسی باور کرده اند ، که امریکا این همه مصارف را برای کمک سخاوتمندانه !؟  به مردم افغانستان وشکست تروریزم متقبل شده است .  واه به این ساده گی سیاسی ! آقایان کی این گروه ها را ایجاد کرد ؟ کی آنهارا در افغانستان ، عراق ، سوریه  ، مراکش ، سودان ، تونس، لیبی واقصا نقاط جهان تمویل میکند؟ بهتر است دوباره کورسهای استخباراتی را دوره ببینید !   در حاکمیت های دست نشانده این قدرتهای استعماری اند  ، که تصمیم میگیرند ، که چی کسی در قدرت تکیه کند ، نه اینکه مردم حق انتخاب داشته باشند؟ شما  با این پرادوکس سیاسی با امریکا وبر علیه امریکا بجایی نخواهید رسید . در دایره کشور های مخالف نفوذ امریکا در منطقه ،  این کرزی ــ احمدزی اند ، که بیشترین نفوذ را در هیًت حاکمه هند ، ایران ، روسیه وچین دارا اند وشما با دودست آویزان بودن در گردن امریکا ، استفاده  از این موضع را برای حفظ فشار بر امریکا ومتحدین منطقوی آن  نیز براحتی ومفت  از دست داده اید.
منفعت شما درین گلو پاره کردن برای فروش افغانستان به امریکا زیر نام « معاهده ای استراتژیک »چیست ؟ وچی ضمانتی  وجود دارد ، که قبل از همه این حلقه اسارت با پیوستن گروه های تروریستی در حاکمیت سیاسی قومی احمدزی گلوی شما را  بیشتر از پیش نفشارد؟ چی تضمینی برای صلح وجود دارد ؟ وارزش این صلح ننگین با گروه های تروریستی برای آزادی ، دموکراسی ، عدالت  اجتماعی ،  عدالت سیاسی وملی در چیست ؟ دولتهای مخالف امریکا در منطقه برای رقابت با امریکا ، افغانستان رامیدان جنگ انتخاب خواهند کرد و از قرن نوزده تاکنون خون مردم افغانستان بر سر این رقابتها جاری است.
 با این موضعگیریهای متضاد ومتناقض شما بکجا میروید ؟ سیاست اهداف روشن دارد، که منافع تاریخی ،سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی واقتصادی جامعه را بازتاب دهد وهمه چیز بشمول روابط با کشورها ودولتها بخوبی دران منعکس شود. شما در بازی انتخابات  ، گرگ را داور ساختید . این تقلب را مثلث امریکا ، انگلیس و پاکستان بیشتر از طریق ابزار های سیاسی خود ملل متحد در همکاری با دولت کرزی وکمیسیونهای  دولتی انتخابات سازمان داد و شما هم از جان !  تقاضای دخالت کردید  !؟ دنیا به این حماقت سیاسی وفکری تان خواهد خندید!
4ــ نداشتن متحدین دایمی در سیاست
این سیاست مداران مقوله ای را ترویج میکنند ، که « در سیاست دوست ودشمن دایمی وجود ندارد  »، ممکن این حرف درست باشد در صورتیکه  ،  سیاست بازی وعوامفریبی مطرح باشد ،  ولی در یک سیاست روشن هم دوست دایمی وجود دارد وهم دشمن دایمی . تلون مزاجی واز شاخی به شاخی پریدن سر بر آورده گان تاجیک در روابط ومناسبات با جوامع دیگر وتغییرموضع وقبله بدل کردنهای موسمی ، جامعه ای تاجیک را با اکثریت جوامع برادر تا سرحد جنگهای خونین با این جوامع به پیش برده است . این مساله ضایعات بزرگ انسانی ومادی را هم برای جامعه تاجیک وهم برای دیگران ببار آورد . چرا ما نتوانستیم جلو آنرا بیگیریم ؟ بدون شک نداشتن دید مشخص برای سیاست ، اداره ای امور جامعه ، نحوه ای تعامل با اقوام  ، باور نداشتن به تعیین سرنوشت سیاسی وملی ، تامین عدالت اجتماعی و...  باعث بروز چنین مشکلات بوده و اند  . این نحوه ای برخورد به مسایل سبب شد ، که کرزی بارها از سایر جوامع بر علیه منافع ملی وسیاسی تاجیکان سوء استفده کند وراه را درین بازی بروی احمد زی بیشتر از پیش باز کند . روشنترین نمونه آن همین مضحکه ای انتخابات است . افزونخواهی محلی این رهبران  هم تاجیکان را به فروپاشی سیاسی کشاند وهم آنهارا در انزوای اجتماعی قرار داد . باید جامعه با دید روشن متحدین سیاسی خود را انتخاب کند و تا تحقق اهداف وآرمانهای جامعه  باید مبارزه مشترک ادامه یابد ، نه اینکه هر روز چهره  وسیاست بدل کنیم.
5ــ عدم التزام وپابندی این رهبران به تعهدات سیاسی
جامعه تاجیک بار ها وبارها شاهد پامال کردن تعهدات سیاسی وفکری ، تسلیم طلبی ، معامله گری سیاسی  این تیکه داران در قبال سرنوشت اندوهبار خود بوده و  است. از معامله ننگین بن ، نوشیدن جام زهر در انتخابات 2004 ، تسلیمی بدون قید وشرط در انتخابات 2009 ، تا درامه « حکومت وحدت ملی » ، هر بار این نخبه گان !  مقاومت عادلانه ، قربانی وایثار گری  جامعه تاجیک را به هدر داده اند و با ریاکاری  مصالح کشور ووحدت ملی را روپوش معاملات ننگین شان قرار  داده و میدهند اما این مصلحت بینی نه حالت زار وحدت ملی را تغییر داد و نه هم از قربانی شدن مصالح کشور بسود منافع امریکا  جلوگیری کرد  . شما از کدام مصالح عمومی سخن میگویید ؟ آیا تاجیکان هم بحیث جز مهم  وتاثیر گذار درین کشور،  درین مصالح باید شریک باشند ؟ یا بخاطر قربانی برای منافع شخصی شما هست شده اند ؟ مسؤلیت تامین وحدت ملی وظیفه ای زعامت سیاسی است یا از رهبران شکست خورده ؟
سخنی کوتاهی هم به رهبر ! اصلاحات وهمگرایی
آقای عبداله تاجیکان از جان خود گذشتند وبا تحمل صد ها قربانی وانگشتان بریده بشما رای دادند وشما هم وعده کردید ،که « قطعه قطعه شوم از یک رای پاک شما نمیگذرم » چی شد که با صحتمندی کامل از رای مردم گذشتید وبه باور ورای مردم پشت پا زدید ؟  واقعا شما محک و سمبول عوام فریبی هستید  ؟ شما براحتی قدرت را بین دوقبیله پشتون برابر تقسیم کردید اما درین خیمه شب بازی جامعه ای تاجیک به بی سرنوشتی سیاسی وملی محکوم شد ؟
شما وسایر معامله گران آگاه باشید، که این هنوز سرفلمی نمایش قدرت است ، بزودی مزدوران دیگر وشرکای مطمُن سنتی امریکا به این حاتم بخشی استعماری خواهند پیوست ، ماه عسل « حکومت وحدت ملی » بزودی پایان خواهد یافت ورهبرانی از قماش شما را بزودی به اپوزیسیون !؟ خواهند فرستاد ولی این بار فرصت نخواهید یافت باز سنگ دفاع از مردم را به سینه بکوبید؟ آ قای عبداله شما هردو بار با رای قاطع تاجیکان افغانستان به پیروزی رسیدید، ولی بعوض پاسداری از رای آنها خود در توطیه  حذف کامل تاجیکان از حاکمیت سیاسی شریک بودید  ، پاسخ تان  در برابر تاجیکان چیست ؟
 به اساس احصاییه من درآوردی « پشتو تولنه » که نام جدیدش اکادمی علوم افغانستان است ، تاجیکان از نظر ترکیب اجتماعی نفوس ، جامعه دوم کشور معرفی شده اند وبا این ترکیب قبیلوی« حکومت وحدت ملی »  ( در میان دومقام رهبری کننده حاکمیت سیاسی افغانستان ) کسی ازین جامعه حضور ندارد. به تاجیکان بزعم شما از روی زمانه سازی ومصلحت اندیشی های گذشته !؟ هم اینبار حتی نقش سمبولیک  در نظر گرفته نشده است ، بنظر شما پاداش فداکاری وقربانی چنین است؟
آقای عبداله ! ولایات کابل ، هرات ، بدخشان ، غور ، بلخ ، بغلان ، غزنی ، دایکندی ، بامیان ، پروان ، سمنگان  وچند ولایت دیگر به ترتیب بیشترین رای را بشما داده اند . در مورد عدم نماینده گی عادلانه ای این ولایات در « حکومت وحدت ملی » پاسخ شما به مردم چیست وبرداشت شما درکنار زدن  آنها « مصلحت ملی » است یا بازتاب « وحدت ملی » !؟
شما از کدام « وحدت ملی »  و« حکومت وحدت ملی » حرف میزنید،  که یکی از تاثیر گذارترین جامعه تاریخی افغانستان را از معادله قدرت بطور کامل حذف کردید. نکند شما ومتفکر دوم جهان !؟ آشتی دو قبیله را  با « حکومت وحدت ملی » در ترکه قدرت سیاسی عوضی گرفته باشید!؟
 بطور قطع این رنگ ونیرنگ بازی میان دوتیم رقیب ؟ در همسوی کامل با کرزی ــ احمدزی از یکسو و پاکستان ، انگلیس وامریکا از سوی دیگر برای کنار زدن تاجیکان انجام شده است .
جامعه تاجیک و راهکا ر آینده آن
اکنون جامعه ای تاجیک در سخت ترین مسیر  انتخاب قرار گرفته است. هم آرمانهای تاریخی وسیاسی اش برای تعیین حق سرنوشت سیاسی ومشارکت عادلانه درین دور شکست خورد وهم تهدید ساطور « داموکلس  » گروه های تروریستی مانند طالبان ، القاعده ، سپاه صحابه و... بالای سرش آویخته است.
 برخلاف ادعایی پوچ ومیان تهی نغاره چی های « حکومت وحدت ملی » با اقدامات تسلیم طلبانه ومزدورانه  و راه کارهای  قبیلوی ، نه کشور به ثبات خواهد رسید ونه هم چیزی دران بنام وحدت ملی به وجود  خواهد آمد . این حکومت بر خلاف نامش ضد ملی ترین حکومتی است ، که خواسته است  یکی از تاثیر گذارترین جامعه ای این کشور را در همه عرصه ها  از معادله قدرت حذف کند واگر بتواند این جامعه را از موزاییک قومی افغانستان نیز نابود خواهد کرد . واز جانب دیگر بار ضد ملی آن ازان رو سنگین تر است ، که صرف ماموریت آن تامین منافع منطقوی امریکا است ، نه منافع ملی مردم افغانستان و در جنگ امریکا برای تامین منافعش این خون مردم افغانستان است ، که میریزد.
آنچه در برابر جامعه وبخصوص نسل جوان آن قرار دارد:
ــ   در هیچ کارزارسیاسی انتظار دفاع از حق شان را توسط  چهره های بیرون اجتماعی  نداشته باشند. مشارکت عادلانه در قدرت سیاسی حق هر جامعه است و نماینده گی ازین حق باید توسط چهره های از درون خود جامعه صورت گیرد.
ــ  جامعه تاجیک باید به تیکه داری رهبران معامله گر برای یک باره وهمیش  پایان دهد  تداوم عمر ننگین این رهبران جز افزودن به مصایب بیشمار جامعه ثمری دیگری برای جامعه نخواهد داشت.
ــ برای دفاع از منافع سیاسی ــ فرهنگی وتامین اتحاد سیاسی واجتماعی جامعه به سازمان سیاسی متعهد به منافع جامعه ضرورت است ، بدون چنین وسیله ای خرد جمعی جامعه برای انسجام سیاسی واجتماعی امریست محال.
ــ مقاومت مدنی ــ سیاسی برای برسمیت شناختن حق مشروع جامعه امریست تاخیر ناپذیر. به این وسیله جامعه انسجام می یابد ،  سطح آگاهی سیاسی آن  ارتقا خواهد یافت و فشار متداوم برای احقاق حقوق جامعه بر سیادت طلبان قومی افزایش خواهد یافت.
 ــ  نسل جوان جامعه با استفاده از تکنولوژی ارتباطات مدرن باید هم ماهیت این تسلیم طلبی رهبران مزدور خارجی را افشا کنند وهم چشم جامعه را بر واقعیت نا عادلانه انحصار تاریخی قدرت سیاسی ـ استعماری ، که جز نفاق اجتماعی پی آمد دیگری برای مردم ندارد ، قاطعانه افشا کنند.
ــ شناساندن اسارت های سیاسی ، فرهنگی ، تاریخی ، هویتی ، اجتماعی واقتصادی جامعه ای تاجیک وظیفه تاخیر ناپذیر نسل جوان جامعه است.
ــ نسل جوان جامعه باید قادر شود این هرارشی سنتی رهبری کهنه وننگین را از شانه تاجیکان بزیر بکشد ودر خرابه زار آن نسلی از رهبران مسؤل ، متعهد ، فداکار ، آرمانگرا و عدالتخواه را مستقر کند.
ــ آنچه را برگردن جامعه بمثابه ای « تابوی مقدس » وبت قابل پرستش « وحدت ملی » تحمیل کرده اند ، عبارت از خلای کامل وحدت ملی است ، که برخلاف ادعایی « حکومت وحدت ملی »  نفاق اجتماعی را تشدید میکند . جوانان جامعه باید بدانند ، که پروسه ای وحدت ملی  در کشور چند قومی مانند افغانستان تنها میتواند از طریق اتحاد سیاسی عادلانه وپایدار جوامع  ،  ایجاد جامعه شهروندی ، تساوی عملی حقوقی در برابر قانون  ، تامین عدالت اجتماعی ، عدالت سیاسی وعدالت ملی ممکن ومیسر  گردد ، نه با افزارها وراهکار های قومی وقبیله ای.
راه کار های قبیلوی برای حاکمیت سیاسی و دعوای حق موروثی بر حاکمیت سیاسی در کشور جز نفاق اجتماعی ثمر دیگری نخواهد داشت.
وامق خراسانی
 2014-09-29
منبع: سایت آریایی

پنجشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۹۳

چگونه آدمهای عادی به شخصیتهای بزرگ تبدیل میشوند؟


چگونه آدمهای عادی به شخصیتهای بزرگ تبدیل میشوند؟

(مشورتی برای دکتور عبدالله و استاد محمد محقق)

*****

" اگر تکه تکه هم شوم از رای پاک مردم نمیگذرم." (دکتور عبدالله)

" اگر به اندازهء پکولم هم در وطن برایم جای پا باقی بماند؛ مقاومت میکنم ." (شهید احمدشاه مسعود)

" اگر تو یک لحظه بیشتر تحمل میکردی، من آخ  میگفتم و تو برنده بودی" ( ناپلیون بوناپارت)

********

1- چند دهه قبل در کتابی خوانده بودم که ناپلیون  را در دوره نوجوانی و در مکتب نظامی هم صنفی ای بود بسیار لایق که همیشه شاگرد ممتاز صنف بود ولی برعکس ناپلیون شاگرد قسما تنبلی بود. ولی در فرجام ناپلیون به قهرمان ملی فرانسه تبدیل شد و آن دوست وهم صنفی اش از یک افسر معمولی بالا تر نرفت. ان دو که تا پایان باهم دوست بودند روزی در اوج پیروزیهای ناپلیون باهم نشسته بودند، خوردند، نوشیدند و یاد گذشته های دوران مکتب شان را تازه کردند. دوستش از ناپلیون پرسید که چگونه شد که از تو یک شاگرد تنبل مکتب نظامی چنین یک سپه سالار لایق ساخته شد که در هیچ جنگی شکست نمیخوری؟ ناپلیون در جواب دوستش گفت که درینجا هیچ معجزه یی در کار نیست؛ فقط یک حقیقت ساده است. دوستش تعجب کرد و باز پرسید میتوانی آن حقیقت را برایم بگویی؟ ناپلیون دوستش را گفت که دهانت را باز کن و انگشت خود را در دهان دوستش گذاشت و دهن خود را نیز باز کرد و به دوستش گفت که انگشت ات را در دهن من بگذار. موافقت کردند که با پایان شمارش یک، دو، سه هریکی تا میتواند انگشت مقابل را زیر دندانهای خود پچق کند ( تا میتواند بگزد). هر دو با قوت تمام انگشت همدیگر را گزیدند. بعد چند لحظه یی پچق کردن دندانها دوست ناپلیون فریاد زد: " اخ انگشتم را قطع کردی!" هردو انگشت شان را از دهن همیگر بیرون کردند. بعدش ناپلیون خطاب به دوستش گفت: حالا دانستی که این راز در کجاست؟ دوستش جواب داد نه! ناپلیون برایش گفت: اگر تو یک لحظهء دیگر مقاومت میکردی و آخ نمیگفتی، آخ از من می بر آمد و تو برنده بودی. آخر من هم همچون تو یک آدم هستم و درد را احساس میکنم ولی کوشش دارم بیشتر از حریف خود مقاوم باشم. یعنی اینکه راز موفقیت ناپلیون در دلیری و روح مقاومت گرانهء او نهفته بود.

2- سالها قبل زمانیکه طالبان و القاعده (با حمایت مستقیم ارتش پاکستان و حلقاتی در جهان عرب و حمایت  غیر مستقیم اکثر کشورهای غربی به شمول آیالات متحده امریکا) افغانستان را اشغال کردند و برای مسعود جایی جز درهء پنچشیر چون خط اول جنگ و ولایت بدخشان منحیث عقب جبهه باقی نماند. همه کس فکر میکردند که بزودی کار مسعود ومقاومت وی در مقابل طالبان یک سره خواهد شد. این روحیه که مقاومت بیهوده است در میان یاران مسعود نیز رخنه کرده بود. او مردم محل و یاران خود را جمع کرد و خطاب به انان گفت: مقاومت در مقلبل دشمن یک امر داوطلبانه است. من هیچ یکی از شما را وادار نمیسازم که در پهلوی من باقی بمانید ولی من خودم اگر تنها هم بمانم و " به اندازهء پکولم برایم جای باقی بماند، مقاومت خواهم کرد." مردم و یارانش دیدند که فرمانده  مرگ را بر تسلیمی به دشمن رجحان میدهد، لذا در پهلوی او تا پای جان ایستادند و او بر دشمنی که صد بار از او نیرومند تر بود فایق آمد.

درینجا نیز هیچ معجزه و طلسمی در کار نبود. باز هم دلیری و روان مقاومت گرانهء مسعود و حمایت یاران و مردمش بود که او را به یک قهرمان اسطوره یی تبدیل کرد.

3- چند روز قبل دکتور عبدالله بعد از برملا شدن تقلبات افتضاح آمیز در پروسه انتخابات  در جمع هواخواهان خود و نیروهای "جنبش مقاومت ضد تقلب" گفت که: " اگر تکه، تکه هم شوم؛ از یک رای پاک مردم هم نمی گذرم." این کلمات ( اگر تکه تکه هم شوم...)، کلماتی معمولی زبان اند که شاید هر روز  توسط ده ها تن مورد استفاده قرار گیرند؛ ولی ادای این کلمات در دفاع از حق و رای مردم هم ارزش و هم قوت دیگری دارد. اگر دکتور عبدالله به همین کلماتیکه در خیمهء لویه جرگه در حضور هزاران تن از مدافعین جنبش ضد تقلب بر زبان راند صادق باشد و بر ان تا پایان پافشاری کند به یکی از شخصیت های تاثیر گزار در تاریخ پسین کشور تبدیل خواهند شد و اگر بر عکس آن عمل نماید منحیث یک آدم جبون و بی وفا به عهد برای همیشه سقوط خواهد کرد.

من باوجود آنکه با درنظر داشت عملکرد گذشتهء دکتور عبدالله  به دلیری و تدبیر دکتور عبدالله شک داشتم ولی عملکرد او در جریان انتخابات اخیر (بخصوص حفظ تعادل شخصی اش بعد توظئه انتحاری بر علیه وی و ابا ورزیدنش از اعلان حکومت موازی در خیمه لویه جرگه با وجود همه اصرارها و اخطارهای طرفدارانش) نشان داد که او دیگر آن آدم قبلی نیست بلکه حالا به شخصیتی تبدیل شده که از دلیری، خونسردی و تدبیر سیاسی کافی برخوردار است؛ ولی فردا را کسی نمیتواند پیش بین باشد. اگر دکتور عبدالله میخواهد ماندگار شود لازم است تا بر سر حرفهائیکه گفته است بایستد و آن اینکه  تا قطعه، قطعه شدن از رای پاک مردمش دفاع کند در غیر آن باید سقوط حتمی را بپذیرد.

همین تفسیر در مورد استاد محقق نیز صادق است. باوجود آنکه استاد محقق در موارد گونه گون ثابت نموده اند که از جرئت و استقامت بیشتری برخوردار اند و سیاستگری اند که نظریات و اعتقادات خود را راست و پوست کنده مطرح میکنند ولی این هم بسیار واضح است که ایشان بارها فریب مراجع قدرت را خورده اند. حالا زمان آنست که جرئت نمایند ومحکم سر قول خود بایستند و از تک تک رای مردم خود دفاع کنند.

انسان روزی به این دنیا می آید و روز دیگری ازین دنیا خواهد رفت وهیچ کسی ثروت و مال دنیا را با خود نخواهد برد، انچه از هر شخصی باقی میماند این است که چه نقش پایی از او در ساختار جامعه بخاطر عدالت و انسانیت باقی میماند.

در لحظهء کنونی چانس بزرگی برای دکتور عبدالله و استاد محقق میسر شده است تا خود را به شخصیتهای ماندگار تاریخی کشور تبدیل نمایند و آن اینست که تا پای جان از رای پاک رای دهندگان دفاع نمایند. از هیچ تهدیدی نهراسند وبه هیچ تطمیعی تسلیم نشوند. مقاوکت کنند و دلیرانه مقاومت کنند. رمز پیروزی همه شخصیتهای بزرگ فقط همین سه مسئله اند: تدبیر، دلیری و مقاومت.
م.سلطانپور
هفتم اسد 1393

پنجشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۹۳

افغانستان و بحران انتخابات

  

م.سلطانپور


افغانستان و بحران انتخابات

                                         (چرا چنین شد؟)

 

چند روزی هست که میخواهم حرفهایی را در مورد نتایج دور دوم انتخابات و اینکه کشور به کجا میرود بنویسم ولی قلم یاری نمی دهد. دلیلش هم شاید این باشد که این انتخابات بیش از آنکه انتخابات باشد بیشتر به یک مضحکهء سیاسی شباهت دارد. مضحکه ایکه به هیچ اصولی برابر نیست و مسلما به ارزیابی مفصل و کارشناسانه هم نیازی ندارد*. بلکه باید از دید حقوقی و جزایی مورد پیگیری قرار گیرد.

همهء عالم و ادمهایش بشمول رئیس حکومت کابل آقای کرزی، کمیسیونهای مربوطهِ انتخاباتی، تیمهای رقابت کننده و کاندیدان، همهء جهانیان و رهبران کشورهای ذیدخل در قضایای افغانستان میدانند که در دور دوم انتخابات افغانستان نه تنها تخطی و تقلبات گسترده صورت گرفته بلکه بد تراز آن جعل و دزدی سازمان یافته سرنوشت انتخابات را رقم زده است.

کمیسیونهای انتخابات، حکومت و تقلبکاران و حمایت گران خارجی شان همه از تطبیق قانون حرف میزنند. ولی هیچ مرجعی پیدا نمیشود که این دزدی سازمان یافته را که اسناد آن هم آفتابی شده اند بررسی نماید؛ بلکه نزد این حلقات مجرم نه سازماندهندگان این دزدی بزرگ حق مردم بلکه آنانی اند که این جنایت را مستند سازی نموده اند. ولی بقول مهاتما گاندی " اطاعت از قوانینی که مخالف وجدان باطنی انسانست مخالف شرافت بشری شمرده میشود."

بهر تقدیر این انتخابات که توقع میرفت زمینهء انتقال مدنی و مسالمت آمیز قدرت را مساعد سازد خود زمینه ساز بحران جدی دیگری گردید.

چرا چنین شد؟

کمتر کسی حاظر است این حقیقت را بگوید و ان اینست که رهبری کنونی حکومت، حاکمیت را میراث خانواده ، قوم، قبیله و تبار خود میداند و به هیچ وجه حاظر نیست بصورت مدنی و دموکراتیک آنرا به قبیله، قوم و تبار دیگری تسلیم دهد. بعد از لشکر کشی ایالات متحده به افغانستان و شکست طالبان توقع برده میشد که با حمایت جامعه بین المللی در افغانستان این بار حکومتی بر بنیاد شایسته سالاری ساخته شود ولی با تاسف جامعه بین المللی نیز برتداوم حاکمیت خانوادگی و تباری مهر تایید گذاشت و شخص گمنامی را صرف بخاطر وابستگی اش به قبیله و تبار معینی در راس حاکمیت قرار داد.

طی سیزده سال و بخصوص طی پنج سال اخیر کرزی کوشید تا به بهانهء افغانی سازی سیستم انتخابات همه اهرمهای اتنخاباتی را در اختیار داشته باشد تا انی را که خودش میخواهد بر کرسی ریاست جمهوری بنشاند و همان بازی مشهور" پوتین- میدویدوف" رادر افغانستان محقق سازد، تا حاکمیت از اختیار خودش و قوم و قبیله اش بیرون نرود. شاید درسازمدهی این تقلب کاری بزرگ دستان فراوانی دخیل باشند ولی سررشتهء ان بدون هیچ تردیدی به ارگ و دفتر ریاست جمهوری بر میگردد. این تیم تمامیت خواه غافل ازین حقیقت اند که دیر یا زود افغانستان نیز از حاکمیت های فرد محور، خانواده محور و قبیله محور عبور خواهد کرد و به صاحبان اصلی آن یعنی مردم سپرده خواهد شد.

آیا این بحران قابل کنترل است؟

از قراین چنین معلوم میشود که ارگ، کمیسیونهای انتخاباتی و تیم تحول و تداوم برپیروزی دکتور اشرف غنی پافشاری دارند و تیم اصلاحات و همگرایی نیز براین اصرار دارند که هم در دور اول انتخابات و هم در دور دوم آن رای اکثریت را دارند و اگر بر تقلبات گسترده بر رسی واقع بینانه صورت گیرد تیم انها برندهء انتخابات است. بر این مسئله نیز باید تاکید کرد که در ایجاد این بحران انتخاباتی دست کشورها و حلقات معین خارجی نیز قویا اندرکار بوده است.

حالا بعد نمایشات و تضاهرات و سخنانیکه از طریق سخنگویان هر دو تیم شنیده میشود هیچ یکی کمتر از پیروزی مطلق را قبول ندارند و هیچ از امکان دور نیست که با همه ملایمت و دور اندیشی دکتور عبدالله این رقابت انتخاباتی به رویا رویی مسلحانه نه انجامد. که این همان بدترین حالتی است که به زیان هردو تیم و نفع حلقات حاکم در ارگ است. معلوم است که کنترل این بحران از صلاحیت مقامات و حلقات داخلی کشور بیرون شده است زیرا هیچ یکی از ارگانهای دولتی و حکومتی درین کارزار بی طرف نبودند و همین اکنون نیز بی طرف نیستند.

فردا قرار است جان کری وزیر امور خارجهء ایالات متحده امریکا جهت میانجی گری و رفع این بحران به افغانستان سفر کند. امر مسلم این است که انهائیکه این بحران را آفریده اند کلید حل آن نیز در دست آنهاست.

اکثر آگاهان سیاسی را عقیده بر این است که این بار نیز ایالت متحده از همان فورمول همیشگی خود یعنی "چماق و هویج" یا "تهدید و تطمیع" کار خواهد گرفت. ولی آقای کری باید این حقیقت را بداند که افغانستان کنونی افغانستان سالهای 2001 وحتی 2009 نیست. مردمیکه به قیمت جان و مال خود و قطع انگشتان خود رای داده اند؛ از رای و اردهء خود پاسداری خواهند کرد. مردم افغانستان هرگز حاظر نخواهند شد تا به حاکمیت موروثی  و آنهم بالاثر تقلبات سازمان داده شده تن دردهند. ایالات متحده، جامعه جهانی و سازمان ملل باید از همه امکانات خود استفاده نمایند تا آرای پاک و نا پاک را تفکیک نمایند تا حکومت اینده از مشروعیت رای مردم برخوردار باشد.اگر امریکا و جامعه جهانی بنابرهردلیلی بر این همه تقلبات سازماندهی شده مهر سکوت بزنند؛ گذشته از آنکه برسر اقتدار آمدن یک حکومت نامشروع نمیتواند برای شش ماه هم دوام نماید، باید برای همیشه فاتحه انتخابات و دموکراسی در افغانستان را هم خواند. چنین عملکردی علاوه بر آنکه بر اعتبار بین المللی امریکا و سازمان ملل صدمه میزند، باعث تنشهای بعدی در مناسبات امریکا با قدرتهای منطقوی نیز خواهد شد.

چند مشوره مجانی به هردو تیم انتخاباتی:

1- حکومتی که مشروعیت خود را از مردم نگیرد هرگز دوام نمیکند.

2- تیم تحول و تداوم آنچنانیکه رهبر آن دکتور احمدزی میگوید که " رای ما پاک است" اجازه بدهند تا همه سایت های انتخاباتی مشکوک توسط بازرسان بین المللی دوباره بازرسی گردند و رای های پاک از ناپاک جدا گردند.

3- "دولتی که ادعا میکند دولت ملی است فقط در صورتی پایدار خواهد ماند که افراد ملت با رغبت و میل ملی بودن آن دولت را قبول داشته باشند."

4- همه  ان گفته ها و شعارهائی را که نغمهء کینه و عداوت میسرایند باید دور ریخت.

5- تیم  اصلاحات و همگرایی نباید به سیاستهای تهدید و تطمیع تن در دهد بلکه باید تا آخر بر بازشماری و تفکیک  آرای پاک  و ناپاک پافشاری نماید.

6- دست زدن به خشونت راه معقول حل پرابلمهای سیاسی نیست. هر حاکمیتی که با خشونت بوجود بیاید در فرجام با خشونتهای بعدی سقوط میکند.

 7- افغانستان کشوری است که بحران جنگ و بی ثباتی را طی چهار دهه تجربه میکند درین کشور فرهنگ دموکراسی و قانون پذیری هنوز جای پای محکم ندارد. در کشورهای بحران زده فرهنگ پذیرش اراده و رای اکثریت توسط اقلیت نهادینه نیست. فکر نمیشود که هیچ یکی از این دو تیم رای بیشتر از 60% آرا را بیاورد. این 40% آرای مخالف میتواند به منبع بحران در آینده تبدیل گردد. لذا شاید بهتر باشد هردو تیم با همدیگر همکاری نمایند تا حکومت آینده نه تنها مربوط به تیم پیروز بلکه حکومت همه مردم افغانستان باشد.

به امید پیروزی ارادهء مردم  و شرمندگی جعل کاران.

م. سلطانپور

19 سرطان سال 1393

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*- من اولین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان (سال 1383) راکه قسما دموکراتیک تر به نظر میرسید مفصلا مورد بررسی قرار داده بودم که اغلب حرفهایی که آنوقت گفته بودم حالا نیز کم و بیش مصداق دارند. دوستان میتوانند آن مقاله را تحت عنوان "یک رنگ و هزار نیرنگ" در سایت آریایی در لینک ذیل بخوانند.