سه‌شنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۳

نگاهی به ساختارقومی واحصائیه گیریِ کوچیهای افغانستان


  ع.م.اسکندری

 نگاهی به ساختارقومی

واحصائیه گیریِ کوچیهای افغانستان

 

افغانستان کشور عجیبی است که در تمام کرهء زمین نمیتوان نمونهء انرا یافت و به همین خاطر راه حل پرابلمهای ان نیز منحصر به خودش خواهد بود. یکی ازین ممیزه ها، ترکیب استثنایی قومی و تباری افغانستان است. [1]

- افغانستان کشورپاره قومها و اقلیتهای قومی است.

با آنکه در جهان کمتر کشوری میتوان یافت که تک قومی باشد ولی کشوریکه یکی از اقوام تشکیل دهندهء ان اکثریت نفوس ان کشور(51%) را نسازد نیز کمتر دیده شده است. بعضآ محققین افغانستان را با سویس، بلجیم و حتی یوگوسلاویای قبلی از نقطه نظر ترکیب قومی مقایسه میکنند؛ ولی با یک نگاه گذرا میتوان یافت که افغانستان با این کشورها نیز اصلا قابل مقایسه نیست. چرا؟ اولا ترکیب اتنیکی کشور بلجیم ازین قرار است: 58% فلمها، 31% فرانسوی ها، 1% جرمنها، 10% سایرین و از جمله مهاجرین افغانستان نیز شامل آنند[2]. ترکیب قومی در سویس بدینگونه است: 64% جرمن زبانها، 20% فرانسوی زبانها، 7% ایتالوی زبانها، 0.5% رومنیشها و بقیه سایرین بشمول مهاجرین و از جمله مهاجرین افغانستان مقیم ان کشور.[3] وثانیآ اینکه: در یوگوسلاوی سابق باوجود انکه هیچ یکی از اتنی های متشکلهء ان کشور اکثریت نفوس را نمی ساخت ولی بدنهء اصلی همه اتنیهای ساکن یوگوسلاویا ( به استثنای آلبانی تباران ولایت کوساوا مربوط ایالت صربستان) در داخل محدوده یی جغرافیایی یوگوسلاویا سکونت داشتند.[4] یعنی بیش از 90 تا 95% صربها، خرواتها، مکدونیها، سلاوینیها، هرتسه گووینیها در در داخل همان محدوده یی جغرافیایی بنام جمهوری سوسیالیستی فدرال یوگوسلاویا مسکن گزین بودند. البته اقلیتهای بسیار کوچک مجاری، رومانیایی، بلغاری که در مناطق سرحدی یوگوسلاویا با ان کشور ها سکونت داشتند و اقلیت جپسیها (کولی ها) را باید مستثنی قرار داد. در حالیکه بدنهء اصلی اکثراقوام عمدهء افغانستان در بیرون از جغرافیای کنونی افغانستان مسکن گزین اند. از جمله اکثریت پشتونها در پاکستان وبدنهء اصلی تاجیکها، ازبیکها، ترکمنها و بلوچها در کشورهای آسیای میانه و ایران سکونت دارند.

حالا ببینیم که ترکیب نفوس افغانستان چگونه است؟: در افغانستان هرگز احصائیه گیری دقیق صورت نگرفته است.

بر اساس احصائیه های سازمان امنیت امریکا، افغانستان دارای 31ملیون نفوس است که از آن جمله 42% پشتون، 27% تاجیک، 9% هزاره  %9 ازبک ، 4% ایماق، 3% ترکمن، 2% بلوچ و 4% متباقی سایر اقوام اند.[5]  بر اساس نوشتهء محقق افغانستانی محترم نسیم جواد  تحت عنوان " افغانستان ملت اقلیتها"، پشتونها 40%، تاجیکها 30%، هزاره ها 16% و ازبیکها 13% نفوس افغانستان را میسازند.[6] آقای انور الحق احدی در مقالهء خود تحت عنوان "زوال پشتونها" چنین احصائیه ای را از ترکیب قومی افغانستان بیرون میدهد: پشتونها 50%، تاجیکها 26%، ازبیکها 8%، هزاره ها 7% و ایماقها 6%.[7] در حالیکه آقای زلمی خلیلزاد سالها قبل این ترکیب را اینگونه بیان داشته است. پشتونها 40%(4.8 میلیون)، تاجیکها 30%(3.6 میلیون)، ازبیکها 10%( 1.2میلیون) و هزاره ها 8.3% ( 1.0میلیون).[8]  برنارد روبین محقق آمریکایی نیز با اتکا بر سرشماری تخمینی و غیر واقعی سال 1358 احصائیهء اقوام عمده افغانستان را این گونه می آورد: پشتونها 7ملیون(2 4%)، تاجیکها 3.5 ملیون (22%)، هزاره ها 1.5میلیون (9%) و ازبیکها ها 1.2 میلیون(8%).[9]

اگرچندی همه این احصائیه ها همه تخمینی و نا دقیق اند ولی جالب تر از همه این است که احصائیه های رسمی افغانستنان بمراتب غیر واقع بینانه و خیالی تر ازین تخمینهای مراجع و شخصیتهای اکادمیک اند. بطور مثال اکادمی علوم افغانستان اخیرا احصایه یی خیالی ایرا نشر نمود که باعث تعجب مراجع اکادمیک و مقاومت مردمی در داخل افغانستان شد. بر اساس ارقام دایر‌ةالمعارف اکادمی علوم افغانستان " پشتون‌‌ها 62.73 درصد، تاجیک‌ها، 12.38درصد، هزاره‌ها، 9درصد، ازبک‌ها، 6.10درصد، ایماق‌ها، 2.67درصد، ترکمن‌ها، 2.68درصد و دیگر اقوام شامل نورستانی‌‌ها، بلوچ‌‌ها، پشه‌ای‌ها، براهوی‌ها، شغنانی‌ها، هندو‌ها، سیک‌ها، قزلباش‌ها، بیات‌ها، گوجر‌ها، قرغیز‌ها، مغول‌ها و... نزدیک به 5درصد دیگر جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند."[10] ولی این اداره نمیگوید که ارقام را بدین دقت از کجا بدست آورده اند که حتی رقم اعشاری آنرا نیز سنجیده اند. ازینجا معلوم میشود که احصائیه های نفوس افغانستان نه تنها نادرست بلکه کاملا جعل اشکار اند.

- آفغانستان سرزمین کوچی ها؟!

در احصائیه گیری سال 1358 نفوس افغانستان حدود 16 ملیون تخمین شده بود که از انجمله 2.5میلیون انرا کوچیها تشکیل میدهند. همچنان به اساس ارقام نشر شده توسط احصائیهء مرکزی در سال 1390 نفوس افغانستان بالغ بر 26.5 میلیون میرسد که از جمله 51% آن ذکور 49% اناث اند. و اینبار شمار کوچیهای افغانستان را 1.5 میلیون ذکر نموده اند[11]. با در نظر داشت همین مسئله نظر به تصمیم حکومت برای کوچیها 10کرسی از جمله242 کرسی در شورای ملی کشور در نظر گرفته شده است. معلوم است که این احصائیه گیری نیز نادرست و غرض آلود است. اولا چگونه ممکن در کشوریکه بیش از سی سال جنگ در جریان  است و سربازان هردو طرف جنگ مردان اند و هر روز کشته میدهند؛ هنوز هم تعداد مردان بیشتر از زنان باشد؟ دوم اینکه احصائیهء مرکزی چه وقت و در کجا و چگونه تعداد کوچیها را شمرده است که یک و نیم میلیون بوده اند. اگر در سال    1358آقای حفیظ الله امین دو ملیون را بر رقم نیم ملیون اضافه کرد و انانرا به بیشتر از دوونیم میلیون رساند؛ نمیدانم در احصائیه سال 1390 رقم بیش ازیک ملیون، به امر چه کسی بر نفوس کوچیها افزوده شده است؟[12] همین اکنون تعداد به اصطلاح نمایندگان کوچیها ( در حالیکه این وکلای محترم که بر مسند نمایندگی از کوچیها در پارلمان کشورنشسته اند اصلآ کوچی نیستند) معادل تعداد جمعی نمایندگان سه ولایت شرقی کشور (ولایت کنر، لغمان و نورستان) یا سه ولایت مرکزی (ارزگان، دایکندی وبامیان) و یا سه ولایت حومهء شمالی (ولایت پروان، کاپیسا و پنجشیر) است. این در حالی است که پارلمان افغانستان حتی یک کرسی اختصاصی برای اهل هنود کشور( هندوها و سک ها) را نیز لغو نمود. در حالیکه مطابق به حکم قانون اساسی هر کسی که تابعیت افغانستان را داشته باشد، افغان شمرده میشود و همه اتباع کشور از حقوق مساوی برخوردار اند و این تابعیت نیز با داشتن سند تابعیت یا تذکره نفوس تثبیت میگردد. درحالیکه همهء اهل هنود افغانستان تذکرهء تابعیت دارند ولی برعکس کوچیها اکثرآ تذکره یا سند شهروندی افغانستان را هم ندارند. که برین اساس نمیتوان حتی انها را اتباع افغانستان شمرد.

اینکه کوچیگری یک نوع زندگی بدوی است که اکثرا با مالداری و تربیهء مواشی وابسته است، نه تبار و قومیت معین، مسئله جداگانه ایست که به واشگافی علمی وجامعه شناسانه ضرورت دارد که من درینجا بر آن نمی پردازم، ولی برای من این مسئله قابل توجه است که آنانیکه خود طی چند نسل در مراکز شهرها سکونت دارند و یا از اروپا و امریکا برگشته اند بر کدام معیاری میتوانند خود را کوچی بنامند و باز به نمایندگی از کوچیها وارد پارلمان و هرارشی حکومتی گردند؟ اگر چنین باشد پس کوچی گری نه نحوهء زندگی بلکه باید تبارو یا قوم معین باشد.

- برگردیم به احصائیهء نفوس کوچیها: قبلا دیدیم که بر اساس احصاییهء سال 1358 کوچیها 2.5 ملیون جمعیت اند و بر اساس ارقام نشر شده سال 1390 احصائیهء مرکزی کشور انها یک و نیم ملیون نفر اند. این چگونه ممکن است که نفوس کل کشور طی این سالها از 16 ملیون به 26 ملیون رسیده باشد ولی نفوس کوچیها یک ملیون کاهش یافته باشد؟ خوب حالا ما همین 1.5میلیون را اساس قرار میدهیم و بر رسی میکنیم که چقدر درست یا نادرست است؟

هر انسانی به تامین احتیاجات زندگی خود ضرورت دارد. مامور دولت احتاجات زندگی خود را از طریق معاش دولتی، کارگر از طریق مزدکار خود، متفکر و نویسنده از طریق فکر و قلم خود، موتروان از طریق رانندگی و موتر خود، دهقان از طریق حاصل زمین خود و باغبان نیز از حاصلات باغ خود تامین میکند. کوچیها نیز که  که اکثرا مالدار هستند ( البته جت ها هم که کوچی اند ولی اکثرا تامینات خود را از طریق گدایی تامین میکنند ازین امر مستثنی اند) از طریق عواید مواشی  و مالداری خود احتیاجات زندگی خود را تا مین میکنند. اساسآ زندگی کوچیها وابسطه به مواشی و رمه های انها است. انها بخاطر تامین علوفه برای مواشی خود مجبور اند هم درتابستان و هم در زمستان به جاهایی سفر کنند که امکانات تامین علوفه برای مواشی ( گاو، گوسفند و بز، شتر و قاطر) انها مساعد باشد. به همین لحاظ کوچیان افغان در فصل تابستان به  مناطق سرسبز مرکزی و شمال شرقی افغانستان سفر میکنند ودر فصل زمستان به مناطق نسبتا گرم و سبز جنوب وسرحد افغانستان و پاکستان بر میگردند. شاید هم اکثرا معلوم نباشد که انها اتباع کدام یکی ازین دو کشور اند.

 بصورت طبیعی یک فامیل کوچی وقتی به این مسئله تن در میدهد که فراورده های مالداری اش کفایت مصارف خانواده اش را بنماید. اگر قبول کنیم که حد متوسط یک فامیل کوجی 5 نفر باشد درینصورت باید  300 هزار ( 1500000/5= 300000) خانوادهء کوچی در افغانستان وجود داشته باشد. حالا معلوم است که هیچ خانوادهء 5 نفری با بیست تا 50 راس گاو، بز و گوسفند و شتر به کوچ تن نمیدهد چون عواید آن کفایت مصارف خانواده را نمیکند. باید حد اقل از 100 تا 300 راس مواشی داشته باشد. حالا فرضیه را بر این میگیریم که هر فامیل باید 150 راس مواشی داشته باشد که درین صورت کوچیهای افغانستان باید مالک 45 ملیون مواشی (300000*150=45000000) باشند. این مسئله نیز معلوم است که در مناطق  شرقی، مرکزی، شمال و شمالشرق افغانستان مردمان متوطن انجاها نیز برخی به مالداری مشغول اند؛ اگر چندی که شغل اصلی شان زراعت و دهقانی است. حالا فرض را بر این بگیریم که تمام مردمان غیر کوچی افغانستان به اندازهء یک برچهارم یا 25% کوچیها مالداری دارند که تعداد آن میشود حدود 12 ملیون (45000000/4=11250000) مواشی.  درینصورت افغانستان باید دارندهء حدود 57 ملیون مواشی باشد که بر این اساس باید در قطار پنج کشور بزرگ مالدار جهان و بعد از ایلات متحده قرار بگیرد. حتی اگر برای هر خانوادهء کوچی صرف داشتن 100 راس مواشی را هم فرض کنیم بازهم افغانستان باید مالک 40 میلیون مواشی (300000*100=30000000+10000000=40000000) باشد که درین صورت هم بعد از ارجنتاین در مقام ششمین کشور مالدار جهان قرار میگیرد. لطفا به جدول ذیل که از نشرات سازمان زراعت و غذایی ملل متحد است توجه کنید: 
 
[13]               منبع : سازمان زراعت و غذایی ملل متحد

این جدول پانزده کشور بزرگ مالدار جهان را نشان میدهد که بر اساس آن برازیل با داشتن 189 میلیون مواشی در مقام اول، هند با داشتن 187 میلیون مواشی در مقام دوم، ایالات متحدهء امریکا با داشتن 95 میلیون مواشی در مقام چهارم و تانزانیا با داشتن 17 میلیون مواشی در ردیف پانزدهم قرار میگیرد.

در قارهء اروپا دو کشور کوچک هالند و دنمارک از جمله بزرگترین کشورهای مالدار و مولد فراوردهای شیردر اروپا اند. بر اساس احصائیه های سال 2009 هالند دارای 3.97 میلیون مواشی است که از جمله 1.5 ملیون ان گاو و متباقی سایر مواشی اند. هالند سالانه 11.7 ملیون تن شیر و 226 میلیون کیلو گرام گوشت تولید میکند که ازین جمله 40% ان بمصرف داخلی میرسد و باقی 60% انرا به خارج صادر میکند.[14] دنمارک دارندهء 1,599,000مواشی  است که بیشتر انرا گاوهای شیری تشکیل میدهد و سالانه 4.7 بیلیون کیلوگرام شیر و محصولات شیری تولید میکند که عواید صادرات انکشور از درک محصولات شیر سالانه به 1.8بیلیون یورو بالغ میگردد.[15]   

اگر این مسئله را بپذیریم که افغانستان دارای 1.5 میلیون کوچی یا 300هزار خانوار کوچی است پس باید این را نیز بپذیریم که افغانستان باید بیش از چهل میلیون مواشی داشته باشد و در سطح منطقه و جهان یکی از بزرگترین مولدین و صادر کنندهء فراورده های شیری (لبنیات) و گوشت باشد. در حالیکه نه تنها چنین نیست بلکه سالانه به هزاران تن گوشت و شیر خشک جهت تامین احتیاجات داخلی خود از خارج وارد میکند. هرگاه اگر بخواهیم با دقت به همین گونه محاسبه کنیم معلوم میشود که تعداد نفوس کوچیها، ده ها بار کمتر از احصائیه های اعلان شدهء رسمی حکومات افغانستان است. تمام تلاش و تقلای حکومات افغانستان بخاطر آن بوده است که کوچیها را پشتون قلمداد نمایند و با اضافه کردن یک و نیم یا دو ملیون  بر نفوس پشتونها آنها اکثریت نفوس کشور قلمداد کنند و اریستوکراسی و سران قبایل پشتون به قیمت اوارگی و دربدری مردم غریب پشتون بر افغانستان حکمروایی کنند. این در حالی است کوچیهای افغانستان باوجود انکه اکثرا از اقوام پشتون اند ولی در میان انها ترکمنها، قرغزها، بلوجها و گجورها، عربها و... نیز قرار دارند. حکام پشتون تبار افغانستان از این مردم بیچاره همیشه استفادهء ابزاری کرده اند ورنه این اریستوکراسی پشتون طی یک قرن اخیرمیتوانستند انها را مسکن گزین نمایند تا فرزندان انها نیز از تعلیم و تربیه و تمدن بهره مند می شدند. و حالا آقای اشرف غنی احمدزی کاندید ریاست جمهوری که خود را کوچی میخواند ونمیدانم که از سوی کدام مرکز اکادمیک  "دومین مرد متفکر جهان" ملقب شده، بدون انکه استراتیژی درستی را برای معضل کوچیها پیش کش کند میگوید که اگر او ریس جمهور شد مواشی کوچیها را از بوسیله یی لاریهای ترانسپورت دولتی (شاید هم ترانسپورت خصوصی) از جنوب به مناطق مرکزی و شمال شرقی افغانستان انتقال خواهد داد.[16] مرحبا! چه طرح عالمانه، عادلانه و دلسوزانه یی!

معضلهء کوچیها یک معضله اجتماعی است ولی حکومات افغانستان انرا قومی- تباری و حتی معضل سیاسی ساخته اند. حل این مشکل اولا به سرشماری دقیق نفوس کشور و از آنجمله کوچیهای کشور ضرورت دارد و بعدش هم به یک سیاست ملی و دلسوزانه تا این کتله نفوس کشور به زندگی مسکونی و متمدن روی ارند که پرداختن بر آن کار تحقیقی میخواهد که از توان این مقاله بیرون است.

 در عصریکه ملتهای جهان حتی تعداد درختان و پرندگان متوطن و مهاجر خود را نیزمیدانند ولی ما هنوز نفوس کشور خود را نمیدانیم؛ چه رسد به تفکیک آن بر اساس قومیت، مذهب و جنسیت. کشوریکه نداند چقدر نفوس دارد مسلما نمیتواند پلانهای درست در ساحات اقتصادی و انکشاف اجتماعی نیز وضع نماید.

متاسفانه در افغانستان همه چیزنادقیق، نا شفاف و بعضآ جعلی است . از تاریخ تا جغرافیه و از سیاست تا احصائیه. در کشوریکه حتی روز استقلال آن جعلی باشد چگونه میتوان انتظار داشت که احصائیهء نفوس، ترکیب قومی  وتباری و  احصائیهء  کوچیهای آن جعلی نباشد.[17]

 

 


[1]  در یک سیمنار علمی در دانشگاه لیستر انگلستان یکی از اساتید دانشگاه یکی از عوامل اساسی ناکامی پروسه ی دولت- ملت سازی در- افغانستان را موجودیت بیش از دو و نیم میلیون کوچیهای افغانستان که حدود25% نفوس کشور راباید تشکیل دهند؛ خواند. من با این احصائیه و نتیجه گیری مخالفت کردم و مسلمآ استدلال خود را داشتم. این یاد داشت بر مبنای همان بحث تهیه شده است.  
[3] -Demographics of Switzerland - Wikipedia, the free encyclopaedia
[4]- Where East meets West: Ethnic intermarriage in the former Yugoslavia, 1962 to 1989   -  Available  in PDF  
[6]- AFGHANISTAN A Nation of Minorities, By Nasim Jawad , available on line: http://edoc.bibliothek.uni-halle.de/servlets/MCRFileNodeServlet/HALCoRe_derivate_00004267/MRG_Afghan_1992.pdf
[7] - The decline of the Pashtuns in Afghanistan by Anwar-al-Haq Ahady, available on line:
[8] -The politics of Ethnicity in South East Asia: Political Development or Political Decay? By: ZALMAY KHALILZAD. Available on line: http://intersci.ss.uci.edu/wiki/eBooks/Articles/Ethnicity%20in%20SW%20Asia%20Khalizad.pdf
[9]- The Fragmentation of Afghanistan: State Formation and Collapse in the International System, By: Rubin, B. R. (2002), Second Edition, (New Haven and London: Yale University Press).p 26
[10] - آماردهی در دایره‌المعارف و تبعات منفی تبلیغاتی- روزنامهء هشت صبح
http://8am.af/oldsite.php?option=com_content&view=article&id=26025:1391-03-27-16-09-02&catid=3:2008-10-31-09-37-07&Itemid=554
[11]  - احصائیه سال 1390 اداره احصائیهء مرکزی افغانستان-  http://cso.gov.af/Content/files/Population(2).pdf
[12]       ترکيب اتنيکی (قومی و مليتی) نفوس افغانستان- نوشتهً فتح محمد سامع سابق استاد پوهنتون کابل. مرجعه شود به آدرس انترنیتی ذیل: http://www.ariaye.com/dari/saame.html
[14] -Cattle In The Netherlands :http://www.thedairysite.com/articles/2436/cattle-in-the-netherlands#sthash.JkZQd6TX.dpuf
[16] - مراجعه شود به  مقالهء عزیز رویش در ساست جمهوری سکوت تحت عنوان "نگاهي به طرح دكتر اشرف غني احمدزي در مورد حل معضل كوچي‌ها در افغانستان",  http://urozgan.org/fa-af/article/344/
[17]  افغانستان: کشوری که حتی روز استقلال آن هم جعلی است: نوشتهء دکتور لعل زاد منتشره در سایت خراسان زمین. http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?id=361
 

پنجشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۹۲

انتخابات 1393 افغانستان


 

ع.م.اسکندری

یک نگاه گذرا به

انتخابات ریاست جمهوری سال 1393 افغانستان

وعواقب آن

 

1- انتخابات اساسی ترین مولفهء دموکراسی

از قراین چنین بر می آید که به احتمال زیاد آقای کرزی بالاخره چوکی  ریاست جمهوری را ترک خواهد گفت. همه کس از خارجی تا داخلی و از ارگ نشینها تا اپوزیسیون و از موافقین تا مخالفین نظام موجود از دموکراسی و تدویر انتخابات شفاف، عادلانه و دموکراتیک حرف میزنند. غافل از آنکه مردم یا "ملتی" که مالک سرزمین خود نباشد مالک حکومت خود نیز نخواهد بود. امر مسلم این است که " تا نهادینه شدن دموکراسی در افغانستان راه دور و درازی در پیش است و آنچه تا اکنون بنام دموکراسی انجام شده چیزی جز فریب اذهان عامه نبوده است.حقیقت سرسخت و انکار ناپذیر این است که ما هرگز حکومت ملی - انتخابی نداشته ایم وهمیشه این بیگانگان و مهاجمین بوده اند که برما حاکم گماشته اند و برای ما حکومت ساخته اند ...ولی در بد ترین حالت آن نیز یک حکومت و نظام انتخابی بهتر از نظامها و حکومتهای قبیله یی،  کودتایی و ایدئولوژیک است.  " [1] نفس انتخابات یک امر دموکراتیک، مترقی و مثبت و اساسی ترین مکمله یی دموکراسی است و " هر ملتی شایستهء همان حکومتی است که بر آن ملت حکومت میکند "

2- صف بندیهای انتخاباتی: در حال حاظر 11 تن خود را برای احراز مقام ریاست جمهوری افغانستان کاندید نموده اند که با یک نگاه گذرا میتوان صف بندیهای ذیل را دید:

- صف بندی قومی و قبیلوی شدن انتخابات: مطابق بر قانون اساسی " اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون دارای حقوق و وجایب مساوی می باشند."[2] همچنان در مادهء شصت و دوم همین قانون اساسی چنین آمده است:" شخصی كه به ریاست جمهوری كاندید می شود، واجد شرایط ذیل می باشد: ١- تبعۀ افغانستان، مسلمان و متولد از والدین افغان بوده و تابعیت كشور دیگری را نداشته باشد؛ ٢- در روز كاندید شدن سن وی از چهل سال كمتر نباشد"[3]

در حالیکه کاندید شدن برای ریاست جمهوری حق قانونی هر تبعه افغانستان که شرایط فوق را داشته باشد، است؛ ولی در پراتیک و قانون نانوشته ی جامعهء قبیلوی افغانستان اقوام آن عملا درجه بندی شده اند که باید رئیس جمهور پشتون باشد، معاون اولش تاجیک و معاون دومش هزاره. این خشن ترین شکل تبعیض و در مخالفت با قانون اساسی و حق شهروندی است. در انتخابات پیشرو همه کاندیدان از یک قوم و پشتون تبار اند. معاونین شان هم مطابق همین قاعده. صرف جنرال عبدالرشید دوستم توانست این قاعدهء نانوشته را بشکند و منحیث تبعهء ازبک افغانستان در تیم اشرف غنی احمد زی خود را بمقام معاونیت اول کاندید کند که من برایش مرحبا میگویم.

 درصفبندی قبیلوی فقط دو صف درانی و غلجایی موجود است. از جمله کاندیدان پنج تن (زلمی رسول، عبدالله عبدالله، قیوم کرزی، سردار محمد نادر نعیم وگل آقا شیرزی) از قوم درانی و متباقی شش تن دیگر ( اشرف غنی احمدزی، عدالرحیم وردک، قطب الدین هلال، عبدالرب رسول سیاف، هدایت امین ارسلا و داود سلطانزوی) از قوم غلجی اند.      

- صف بندی جهادی " جنگ سالاران" و تکنوکراسی "غرب سالاران": از جمله کاندیدان چهار تن از جمع جهادیون ( داکتر عبدالله، استاد سیاف، قطب الدین هلال و گل آقا شیرزی) و متباقی هفت تن دیگراز تکنوکرات های برگشته از غرب اند.

مسلما همه این کاندیدها تا پایان به رقابت نخواهند پرداخت و در نیمه راه  با رقبای برتر و نزدیک به خود یکجا خواهند شد. این ائتلافها بر همین دو محور قبیلوی یا ومحور مجاهدین و تکنوکراتها شکل خواهد گرفت و شاید در حالات استثنایی از ترکیب هردو. اکثر آگاهان را اعتقاد بر آن است که این ایتلافها در حمایت از سه کاندید مطرح ( دکتور عبدالله، دکتور احمدزی و دکتور رسول) شکل خواهد گرفت. در هر سه محور متاسفانه مردم نه به برنامه ها بلکه بنابر تعلقات قومی، قبیلوی وانقطابهای تنظیمی که میراث سه دهه جنگ است رای خواهند داد.

3- چگونه باید انتخاب کرد و به که باید رای داد؟: آنچنانیکه در بالا گفتیم در افغانستان  منحیث یک کشور ویران شده، منقطب و عقب نگه داشته شده رای دهی نه بر معیار شایستگی، صداقت، کاردانی  و لیاقت، برنامه و فکر بلکه بر معیار های قومی، قبیلوی، سمتی و در نهایت تنظیمی ، خرید و فروش ، باج گیری و باج دهی استوار است. ولی اقلا ازنسل روشن و جوانان کشور توقع میرود تا درین انتخابات معیارهای  جدی تری را در نظر بگیرند. این معیارها بصورت عام شاید ازین قرار باشند.

"- شخصیت نامزد – دانش، تجربه کاری، صداقت، تعهد و پاکیزه گی.

. - تیم کاری نامزد – شخصیت معاونان، مشاوران و اطرافیان او

- برنامۀ انتخاباتی نامزد – وعده های که زمینۀ عملی و واقعی داشته باشند."[4]

در برنامه های انتخاباتی هر سه تیم مطرح ( اصلاحات و همگرایی، اعتدال، برابری و سازندگی و تحول و تداوم) اصول و موازین روشن و مشخصی  در سیاست داخلی خود ندارند. مشخصا هر سه تیم برنامهء مشخصی برای انکشاف اقتصادی- اجتماعی، تعلیم و تربیه، مسایل فرهنگی، پرابلمهای اجتماعی (حقوق زنان، جایگاه جوانان، حل مشکلات و انقطابهای قومی و تباری یا شاید بهتر باشد بگوئییم حل دموکراتیک مسئله ملی در کشور) ندارند و یا اینکه هنوز ارائه نکرده اند. در رابطه به نظام سازی نیز دو تیم " تحول و تداوم" و " اعتدال و سازندگی بر ادامهء نظام کنونی که ناکار آمدی آن به همگان آشکار است کمر بسته اند ولی تیم اصلاحات و همگرایی برهبری دکتور عبدالله تغییر نظام ریاستی به نظام پارلملنی- صدارتی را شعار انتخاباتی خود ساخته اند که این خود یک نکتهء مثبت و متفاوت از سایر تیمها درین کارزار انتخاباتی است. درهمینجا باید این مسئله را نیز یادهانی کرد که سیستم موجودهء ریاست مطلقه سیستم کاملا جدید و نا آشنا در تجربهء حکومت داری یک قرن اخیر در کشور بوده است که در لویه جرگهء قانون اساسی با وجود مخالفت صریح اکثریت نماینگان مردم بلااجبار توسط  نمایدهء ایالات متحده امریکا ( آقای دکتور زلمی خلیلزاد) و تکنوکراتهای  برگشته از امریکا ( آقایون دکتور احدی، دکتور احمدزی و دکتور جلالی) با کاپی برداری نادرست از سیستم ایالات متنحده امریکا بر لویه جرگه تحمیل شد. در حالیکه از زمان محمد ظاهر شاه تا ختم حکومت استاد ربانی همیشه پست مقام صدارت در سیستم اداری افغانستان وجود داشته است. مطابق به قانون اساسی جدید رنیس جمهور از چنان صلاحتهای برخوردار است که حتی شاهان و امپراطوران نیز در دیگر کشورها برخوردار نیستند.[5] در کشوریکه در ان چهار دهه جنگ جریان دارد و از شگافهای دردناک قومی، قبیلوی، مذهبی، زبانی و منطقوی رنج میبرد، سیستم حکومتداری متمرکز و مطلقه اصلا کار ساز نیست و خود عامل دیکتاتور شدن رئیس دولت میگردد.

 در رابطه به سیاست خارجی بخصوص در رابطه به مناسبت افغانستان با همسایگان و از انجمله با پاکستان که عامل اساسی جنگ و بی ثباتی کشور طی بیش از سه دهه اخیر بوده است، هیچ یکی ازین کاندید ها نه تنها راهکار درست مطرح نکردند بلکه مسئولیت را برگردن "مردم افغانستان" حواله نمودند. حتی جرآت اخلاقی اینرا نیز نداشتند که صادقانه بگویند که چرا پاکستان در امور داخلی افغانستان مداخله میکند و عامل اساسی این مداخلات چه هست و راه یا راه های حل ان کدامها اند؟

درین کارزار انتخاباتی دکتور عبدالله از گذشتهء خود در جهاد و مقاومت سود خواهد برد وبیشترین رای از همین آدرس به صندوق انتخاباتی او سرازیر خواهد شد. بعلاوهء انکه تجارب وی در گذشته چه در زمان حکومت استاد ربانی و چه در زمان حامد کرزی در راس وزارت امور خارجه افغانستان و در چند سال اخیر در راس ائتلاف ملی برایش وجهه خوب و شناسایی در سطح ملی و حلقات دپلوماتیک بین المللی بار اورده است. تا حال او در مناظره های تلویزیونی با دقت بیشتر صحبت نموده است. موجودیت استاد محقق در تیم دکتور عبدالله در جمع اوری آرا به نفع تیم اصلاحات و همگرایی  نقش جدی یی خواهد داشت. اینکه دوکتور عبدالله از نقطه نظر نسب به هر دو قوم پشتون و تاجیک نسبت دارد نیز میتواند در آرا اش تاثیر گزار باشد.

دکتور زلمی رسول که وابسته خانواده سلطنتی گذشته است و چند دهه در دفتر شاه سابق در روم همکار بوده است. در جنگهای تنظیمی و ویرانی کابل سهم نداشته است. امیدواری او بیشتر به رای مردمان شهر نشین است که اکثرا از حکومت تنظیمهای جهادی خاطره یی چندان خوشی ندارند. شاید یک منبع دیگر امیدواری او حمایت رئیس جمهور کرزی باشد چون هردو از قوم درانی ووابسته به حلقهء روم و شاه سابق اند. با انتخاب احمد ظیا مسعود وخانم حبیبه سرابی در تیم اعتدال و سازندگی شاید بتواند بخش قابل توجه آرای زنان و جوانان را از خود سازد. از جریان مناظرات تلویزیونی اش میتوان برداشت کرد که او انسان متوازن، مودب و بردبار است. فکر میشود افغانستان بیشتر به یک چهرهء مشورت پذیر و میانه روضرورت دارد تا یک رهبر ماجرا جو و یک دنده. شاید یکی از کمبودهای آقای رسول این باشد اکثرا فکر میشود که نقش میدویدوف را برای  اقای کرزی بازی میکند و او را به دست نشاندگی کرزی یا "کاندید ارگ" متهم میکنند.

دکتور اشرف غنی احمدزی که میتوان او رااز خبرسازترین چهره های این دور انتخابات نامید. او بیشتر از اندوخته های علمی و اکادمیک خود و کار در سازمان ملل متحد وبانک جهانی سود خواهد برد. تجارب کاری او در داخل کشور اگر منحیث وزیر مالیه برایش اعتبار بار اورده باشد ولی ریاست او بر دانشگاه کابل[6] و ریاست کمیسیون انتقال قدرت برایش رای اور نیستند. ازجریان صحبت ها ومناظرات  تلویزیونی اش چنین برداشت میشود که با آنکه اویک آدم تحصیل کرده و اکادمیک است ولی ناسنجیده و احساساتی حرف میزند. از نحوهء صحبت ها و طرز اداهایش میتوان به سادگی به این فکر افتید که اوشان  شخص بیمار( هم از نگاه روانی و هم از نگاه جسمی)، متکبر و متعصب اند. او گاهی رقبای خود را به بزکشی دعوت میکند، گاهی هم یک دانشمند اروپایی راصرف بخاطر آنکه نظریاتش موافق به نظریات او نیست " بچهء خر میخواند"، گاهی ادعا میکند که در زندانیان بگرام ترکیب قومی افغانستان مراعات نشده، گاهی میگوید که میخواهد خرده فرهنگها را در فرهنگ افغانی حل نماید که از ان بوی عظمت طلبی میبارد و گاهی هم نا سنجیده ( شاید بخاطر عوام فریبی) وعده میدهد که اگر برنده شود ولایت بدخشان را به مرکزتجارت بین المللی تبدیل خواهد کرد!. 

شاید اساسی ترین چهرهء رای آور در تیم "تحول و تداوم" موجودیت جنرال دوستم درین تیم باشد. ولی با انهم شخصیتی که در دور قبلی صرف توانست 3% آرا را کسب کند ایا این بار با حمایت جنرال دوستم موفق به کسب اکثریت آرا خواهد شد؟ در تیم اقای احمدزی علاوه بر دوستم، استاد خلیلی، آقای مجددی، آقای احدی، آقای جلالی، حنیف اتمر، آقای یون و برخی دیگر از تمامیت خواهان قومی و برخی مهره های وابسته به پاکستان گردهم آمده اند که نقش زیادی در گرد آوری آرا مردم نخواهند داشت. درین تیم حلقاتی دور هم جمع شده اند که هیچگونه پیوندهای مشترک فکری برای کار مشترک و دوامدار ندارند. برخی از اگاهان "تیم تحول و تداوم" را به "شورای هماهنگی" در جریان جنگهای تنظیمی در دههء 90 کابل مقایسه میکنند که با جنگ زاده شد و در جنگ از هم پاشید.  

یکی دیگر از مشکلات او داشتن تابعیت امریکایی وی وداشتن همسر وفرزندان مسیحی مذهب او است که در جامعهء سنتی افغانستان ضریب اعتماد مردم نسبت اقای غنی را تا فیصدیهای بالایی پایین می ارد. اینکه اقای احدزی شخص با دانش و اکادمیک است در آن شکی نیست ولی قدر مسلم این است که هر استاد دانشگاه نمیتواند مدیر مدبر و رهبر خوب سیاسی باشد.

4-  شفافیت انتخابات و گمانه زنی "کاندید ارگ": هم مقامات امریکایی و اروپایی و هم حکومت افغانستان از بیطرفی خود در انتخابات واز شفافیت انتخابات حرف میزنند ولی امر مسلم این است که نه ایالات متحد و متحدین غربی ان که مصارف انتخابات را تامین میکنند میتوانند بی طرف باشند و نه ارگ ریاست جمهوری افغانستان و بالخصوص شحص حامد کرزی رئیس جمهور. دلهرهء حامد کرزی بیشتر درین شاید نباشد که میراث "حکومت داری خوب!" او تداوم بیابد، بلکه بیشتر به آینده و سرنوشت خود و خانواده و قبیلهء خود می اندیشد. از آغاز معلوم بود که برخی از نامزدها با آنکه میدانستند شانس شان برای برنده شدن خیلی کم است ولی به استشارهء رئیس جمهور خود را کاندید کردند و به اشارهء بعدی اوشان کنار خواهند رفت. تا حال گمانه زنی ها براین است که شاید کاندید مطلوب آقای کرزی، آقای زلمی رسول باشد. ولی از عملکردهای گذشتهء آقای کرزی میتوان به سادگی به این نتیجه رسید که اوشان میتوانند در دقایق 90 بازی هم تغییر موضع بدهند. اگر در اخرین دقایق به این نتیجه برسند که احتمال بُرد کاندید مورد نظرشان بسیار کم است مسلمآ به نفع کاندید دیگری که موضع میانه رو تر در حفظ منافع آقای کرزی و گروپ مربوطه اش داشته باشد تغییر جهت خواهند داد.

5- نتایج انتخابات و عواقب آن: شرکت در انتخابات و استفاده از حق رای خود یک مسئولیت و ادای دَین شهروندی است. با همه انتقادهائیکه بر این کاندیدها وجود دارد، ناگزیز باید از میان انها یکی را انتخاب کرد و به او رای داد. رای دادن به کاندیدهای غیر مطرح بمعنای ضایع کردن رآی ویک حق است. هانا آرنت (h ArendtHanna) درست فرموده اند: «اگر با دو شرّ روبرو شوید، وظیفۀ شماست که آن را که کمتر بد است انتخاب کنید، حال آنکه اگر اصلاً ازانتخاب کردن سر باز زنید نشانۀ عدم احساس مسئولیت شماست."[7]

تقلب در انتخابات آینده مثل انتخابات قبلی یک امر ناگزیر خواهد بود ولی امیداری برآنست که تا آن حدی نباشد که برمشروعیت انتخابات صدمه بزند. اگر انتخابات با شفافیت لازم تدویر یابد و برندگان و بازندگان بر نتایج ان تمکین نمایند این بدان معناست که انتقال قدرت از یک رئیس جمهور به رئیس جمهور منتخب دیگر طور مسالمت امیز، مدنی و قانونمند صورت میگیرد و کشور یک قدم اساسی به سوی ثبات، قانون مداری و پیشرفت خواهد برداشت و این آبروی بزرگی برای کشور، حاکمیت فعلی و در رآس رنیس جمهور کنونی کشور آقای حامد کرزی خواهد بود. ولی اگر خدای نخواسته اتنخابات با تقلبات گسترده همرا باشد  در آنصورت کشور بسوی بحرانی سوق داده خواهد شد که مهار آن برای دهه ها ممکن نخواهد بود. امیدواری وجود دارد که هم کشورهای ذیدخل در قضایای افغانستان، هم حکومت فعلی افغانستان و هم شخصیتها ، حلقات و احزاب  سیاسی تاثیر گزار کشور بشمول کاندیدهای محترم ریاست جمهوری از همه امکانات برای برگزاری یک انتخابات شفاف، سالم و قانونمند کار گیرند تا افغانستان بعد از انتخابات نه به طرف بحران و انقطاب بلکه بسوی امنیت و انکشاف رهنمایی شود.

یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا هــــــــــــــــــــــــــو

 

 

حوت سال 1392
آدرس ایمیلی نویسنده
am_eskandary@hotmail.com

 


 



[1] ع.م.اسکندری- انتخابات ریاست جمهوری و گمانه زنی کاندید امریکایی-(بخش اول) منتشرهء تارگاه رستاخیز ملی، اول سرطان سال1388  http://kabulzameen.persianblog.ir/post/463/
[2] . بند دوم ماده 2 فصل دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان   http://www.gmic.gov.af/pdfs/Afghanistan-constitution.pdf
[3] همانجا مادهء شصت و دوم فصل سوم
[4] دکتور لعل زاد- چرا باید به تیم اصلاحات و همگرائی رای داد؟ سایت خراسان زمین   http://www.khorasanzameen.net/php/read.php?&id=2406
[5]- http://www.ariaye.com/dari/qanoonasasi/eskandari5.html#top ر.ک به: ع.م.اسکندری، نظام جمهوری يا امپرا طوری؟ سایت آریایی
[6]چرا از اشرف غنی می ترسم" درآدرس ذیل:    ر.ک به مقالهء محترم آصف حسینی تحت عنوان "
[7] - به نقل از مقاله ی عدالشهید ثاقب تحت عنوان " آیا گذار از رهبران کنونی ممکن است؟" منتشره در سایت  جمهور -http://jomhornews.com/doc/article/fa/47461/