پنجشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۶

ع.م.اسکندری

 بی حافظه گی یا عوام فریبی؟!

به مناسبت سومین سالگرد حکومت "وحدت ملی"
=============

چند روز است که بخاطر یک کار نیمه تحقیقی مصروفم. برای پیش برد این کار نیاز داشتم تا به منشور انتخاباتی تیم های انتخاباتی "تحول و تداوم" و " اصلاحات و همگرایی" و هم چنان توافق نامهء سیاسی میان این دو تیم سری بزنم.

فضاحت اخیر از نام آقای مخکش مراواداشت تا این یاداشت را بنویسم؛ با ذکر این حقیقت که اوشان وسیلهء اند در دست سیاستگران تمامیت خواه و هژمونیست وحتی ضرور است تا ما بعوض معلول ها، علل را مورد توجه و بررسی قرار دهیم و آن سیستم ناکار آمد دیکتاتور پرور کنونی مسلط شدهء بالاجبار بر کشور است.

بگذریم از اینکه به توافقنامهء سیاسی اصلا ارزشی داده نشده و حتی یک بند از مفاد آن اجرایی نشده بلکه بیشتربرعکس آن عمل شده است؛ برایم قابل تعجب نبود. برای من تعجب بر انگیز این مسئله است که آیا آقای اشرف غنی احمدزی به منشور انتخاباتی خود باور داشت؟ آنرا خوانده بود؟ و یا اینکه دیگران برایش نوشته بودند و اوشان اصلا آنرا نخوانده بودند.
این برنامه در متن خود دموکراتیک و برضد یک حکومت خود کامه است؛ ولی تمام عملکردهای آقای اشرف غنی نه تنها برضد دموکراسی و حکومت مردم سالار بلکه برضد منشورتدوین شده از جانب خودش نیزهست.
حکومت آقای عنی نه تنها مشارکت ملی را برنمیتابد، بلکه در تاریخ حکومت داری در افغانستان، فردمحور ترین،  خودکامه ترین و نامشروع ترین حکومت بشمار میرود.
جالب تر اینکه در همین منشور 288 بار کلمهء "شهروند" آمده است؛ در حالیکه خود ایشان در یکی از بیانات احساساتی اخیر خود میگویند که با اصطلاح "شهروند" مشکل دارند؛ ولی در منشور انتخاباتی شان 288 بار کلمات "حق شهروندی" ،"شهروند" و "شهروندان" را بکار برده اند.
سیاستهای تمامیت خواهانه، قبیله سالارانه، فرد محور و دیکتاتور منشانهء این آقا دیر یا زود کشور را بسوی بی ثباتی غیر قابل کنترل و ازهم پاشیدگی جبران ناپذیرسوق خواهد داد.
لطفآ صرف مقدمهء منشور تیم تحول و تداوم را بخوانید. مسلمآ به این نتیجه خواهید رسید که: یا این آقا حافظه ندارد و یا یک عوام فریب حرفوی است.
این هم مقدمهء منشور تیم تحول و تداوم:

((در طول تاریخ افغانستان، عامل اصلی بحران ها و چالش ها، حکومت هایی بوده که با منطق خود کامگی عمل می کرده اند .حکومت خودکامه دارای شاخصه هایی است:
 1 - در حکومت خودکامه، حاکمیت ناشی از اراده ی مردم نیست و به همین جهت از مشروعیت به معنای امروزین آن برخوردار نمی باشد.
 2- حکومت خودکامه، هیچ نوع مشارکتی را برنمی تابد و سیاست اصلی آن مبتنی بر انحصار قدرت و حذف دیگران است .
3- در این نوع حکومت، به قدرت سیاسی به عنوان یک "هدف" نگریسته می شود، نه یک ابزار و وسیله برای تأمین خدمات عمومی و لذا برای رسیدن به آن و یا حفظ آن از هر وسیله ای هرچند نامشروع استفاده می شود.
4- در این نوع حکومت ها، فرهنگ، عقیده، دین، اخلاق، اقتصاد و تجارت، همگی در خدمت "قدرت" قرار میگیرند و از همه ی آن ها استفاده ابزاری می شود.
اما نتیجه ی خودکامگی، قبل از هر چیز دیگر "بی ثباتی سیاسی"  در کشور است .زیرا خودکامگی با هویت انسان  به عنوان یک موجود آزاد و انتخابگر، ناسازگار است و از همین رو نمی تواند دیرپا باشد و بسیار زود عکس العمل ایجاد می کند .این عکس العمل گاهی به صورت مقاومت های مردمی بروز می کند و منجر به سقوط حکومت های خودکامه می گردد. برای نجات از بحران، باید حکومت مردم سالار تأسیس شود .حکومت مردم سالار، برعکس حکومت خودکامه، مبتنی بر اراده و رأی مردم است و به جای سیاست حذف، از سیاست مشارکت استفاده می کند و هدف اصلی آن حفظ قدرت نیست، بلکه هدف عمده آن حفظ نظم عمومی و ارائه خدمات عمومی است .همچنین این حکومت در مقابل شهروندان خود، غیر جانبدار بوده و هیچ گونه موقف قومی، لسانی، نژادی و مذهبی نداشته و حقوق برابر شهروندی را مبنا و اساس حکومتداری خود قرار می دهد. تیم تحول و تداوم به منظور تشکیل یک حکومت واقعاً مردم سالار و پاسخگو، وارد میدان رقابت انتخاباتی شده است .ما قبل از هر چیزی می خواهیم در منطق و فلسفه حکومتداری در افغانستان، یک دگرگونی اساسی ایجاد کنیم و دولتی را بر اساس مفاهیم و اصول مدرن، بنیان نهیم و سپس با تداوم ساختارها و ارزش های اسلامی و ملی خود که در وثیقه ی ملی ما (قانون اساسی) درج شده، در عرصه های مختلف مدیریت، حکومتداری، حقوق مردم، فرهنگ، اقتصاد و روابط بین المللی افغانستان، در شیوه ها، ابزارها و سازوکارها، تحول پدید آوریم و با این تحول، ثبات پایدار سیاسی را در کشور خود تأمین نماییم و زمینه را برای تأسیس یک جامعه ی مرفه و مترقی بر مبنای دموکراسی، عدالت اجتماعی، کرامت انسانی، حقوق بشر، وحدت ملی، برابری بین همه ی اقوام و انکشاف متوازن در همه ی مناطق کشور فراهم کنیم.))
 آیا عمل کرد آقای غنی که فکر می شد یک آدم اکادمیک است و بیشترین زندگی خود را درایالات متحده گذشتانده، طی بیش تراز سه سال حکومت گری اش با این منشور که از نام تیم مربوطهء ایشان در کارزار انتخاباتی به نشر رسیده است همخوانی دارد؟
به چنین آدمی چه میتوان خطاب کرد؟: عوام فریب یا بی حافظه؟ و یا هردو! 






پنجشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۹۶

استقلال و برخی حرفهایی در رابطه به آن

استقلال و برخی حرفهایی در رابطه به آن
استقلال مال همهء مردم افغانستان است!
=====================

درین یک هفتهء اخیر که گفته میشود 28 اسد سالروز استقلال افغانستان از بریتانیا هست، نوشته های زیادی را در رابطه به استقلال کشور خواندم. از زاویه های گونگون و با بینش های متفاوت. ولی اکثرآ دیده میشود که در تجلیل و تحلیل ازین روز هم همان "انقطابهای قومی" مبنای نوشته ها اند.
 بگذریم از اینکه درین مورد نیز اجماع وجود ندارد. زمانی این روز درنهم حوت تجلیل میشد، زمانی در ششم جوزا و زمانی هم در هفته اول ماه سنبله و در دو سه دههء اخیر هم در بیست و هشتم اسد. برخی ها هم بیست و چهارم حمل را روز استقلال می دانند، زمانیکه شاه امان الله خان با تشریفات رسمی و دپلوماتیک معمول، استقلال کشور را در حضور سفرا بخصوص سفیر بریتانیا رسمآ اعلام کرد.
ولی کمتر کسی به مسایل اساسی ذیل اشاره کرده:
- آیا گاهی افغانستان مستعمره (آنچنانیکه هند و برخی کشورهای آسیایی، افریقایی و امریکایی) بوده اند؛ بوده است؟
- آیا استقلال سیاسی، بدون استقلال اقتصادی ممکن است؟
افغانستان از روز تشکیل اش در زمان امیر عبدالرحمن خان ( به استثنای سالهای اولین زمامداری امان الله خان و قسمآ سالهای اخیر حکومت محمد ظاهر خان ) تا اکنون همیشه یک کشور رانتی ووابسطه به کمکهای خارجی بوده است. کما اینکه از نقطه نظر سیاسی نیز به استثنای زمان شاه امان الله و دوران مقاومت و شاید هم دوران نه ماهه یی  امیر حبیب الله کلکانی هرگزسیاست خارجی مستقل نداشته است.
- آیا ما امروز یک کشور مستقل هستیم؟ اگر هستیم چگونه؟ و اگر نیستیم چرا؟
- آیا در زمان کنونی که جهان بسوی "جهانی شدن " در حرکت است، میشود از استقلال به مفهوم دیروزی آن
 سخن گفت؟
... و اما"استقلال"ما در آنزمان نیز ثمره مبارزات و مجاهدتهای همه مردمان، مناطق و اقوام افغانستان است که در رآس همه شهزاده یی جوانی بنام امان الله خان قرار داشت.
رژیم امانی از نگاه سیاسی مستقل ترین و از نگاه قومی فراگیر ترین رژیم سلطنتی در تاریخ افغانستان است. شاید از نگاه فراگیری قومی آنرا بتوان با رژیم ببرک کارمل مقایسه کرد؛ ولی فرموش نکنیم که رژیم امانی یک رژیم سلطنتی بود و رژیم زمان کارمل یک رژیم حزبی و جمهوری.
اگر ازبرخی اشتباهات امان الله خان که آنهم شاید قسمآ ناشی از کم تجربه گی و جوانی اش بوده باشد و قسما هم از سیاست گزاریهای نادرست نزدیکان "قوم گرا" یش، آن رژیم از دموکراتیک ترین و مترقی ترین رژیمهای شاهی در تاریخ افغانستان است.
آنچنانیکه نمیتوان ظاهر شاه را با پدر دیکتاتورش نادرخان مقایسه کرد، شاه امان الله را نیز نمیتوان با گذشتگانش و اقارب نزدیکش در زمان پادشاهی اش، عوضی گرفت.
یاد همه آنانیکه در راه راستقلال، آزادی، رفاه، ترقی و بهروزی کشور و مردم آن مبارزه، مجاهدت و تلاش نموده (چه دار فانی را ترک گفته اند و چه هنوز در قید حیات اند) گرامی باد!
و افتخار به جوانانیکه امروز داعیه داران دموکراسی، استقلال و ترقی کشور اند.

 ع.م.اسکندری
21 اگست 2017







چهارشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۹۶

ترامپ و افغانستان


عبدالمجید اسکندری

کارشناس ارشد روابط بین المللی و نظم جهانی



ترامپ و افغانستان

(خروج آبرومندانه یگانه گزینه!)



بالاخره ترامپ موضع خود را در رابطه به افغانستان با اگرو مگرهای فروان اعلام داشت.

من درین چند روزیکه از اعلام موضع "جدید" امریکا در رابطه به قضایای افغانستان می گذرد؛ کوشیدم تا تبصره های گونگون مطبوعات افغانستان (بخصوص دوستانیکه در فیسبوک فعال اند)، قسمآ مطبوعات جهان و بخصوص  بخشی ازمطبوعات امریکایی را که آنلاین موجود است بخوانم.

برخی ها این موضع گیری ترامپ را شکست امریکا میدانند و برخی ها هم موفقیت و آنهم "موفقیت بزرگ!"

در علوم اجتماعی بصورت کل و در سیاست و روابط بین المللی بصورت خاص حقیقت مطلق وجود ندارد.
                                      در نوشته ها و تبصره های هریکی از دوستان مسلمآ حقایقی هست و شاید ضد حقایق هم باشد.

من قبلآ نظریات خود را دررابطه به پیمان استراتیژیک و پایگاه سازی نظامی و سیاستهای ایالات متحده درقبال افغانستان در مقالاتی تحت عنوان: همبستگی استراتیژیک یا وابستگی دایمی؟ (درسال 2005)، چند حرفی پیرامون پیمان امنیتی افغانستان با ایالات متحده وعواقب آن(سال 2013) و مقالهء "افغانستان باید به سیاست عنعنوی،بیطرفی وغیرانسلاکیت خود برگردد!"(22 ماه می سالجاری 2017) توضیح داده ام که از قضا تغییرات چندانی در بینش من درین رابطه رُخ نداده است. دوستان میتوانند این نوشته ها را در سایتهای آریایی، خراسان زمین و ویب بلاگ رستاخیزوبرخی را هم در مطبوعات چاپی داخل کشور از جمله آرمان ملی بخوانند.

و اما در مورد موضع گیری رئیس جمهور ترامپ:

با انکه آقای ترامپ در تبلیغات انتخاباتی خود چنان روحیه ای را ایجاد کرده بود که شاید با پیروزی او درانتخابات انقلابی در سیاستهای خارجی و داخلی امریکا رخ خواهد داد؛ ولی آنانیکه به سیاستهای بین المللی وقوف داشتند، میدانستند که آن تبلیغات شعارهای انتخاباتی یی بیش نخواهند بود و ترامپ یا کس دیگری نمیتواند سیاست خارجی ایالات متحده را بدانگونه متحول سازد.
اگر از سالهای 2001 تا 2004 که در آن سالها لشکر کشی ایلات متحده با اجماع بین المللی و خوش بینی نسبی کشورهای منطقه و مردم افغانستان بخاطر مبارزه با تروریزم و شکست قطعی طالبان همرا بود، بگذریم؛ بعد آن سالها که امریکایی ها دانستند که پیروزی سهل الوصول در دسترس آنها نیست، همیشه سه گزینه مورد توجه شان بوده است:

1- گزینهء جنگ با نیروی بیشتر و پیروزی قطعی نظامی

2- گزینهء صفر یا خروج آنی، کامل و دایمی

3- گزینهء خروج تدریجی

از آخرین سالهای حکومت بوش پسر واوایل حکومت اوباما اکثرا برای مقامات رهبری درواشنگتن بیش از دو گزینهء اولی گزینهء سوم مورد توجه بوده است. ولی ترامپ در زمان انتخابات بیشتر از گزینهء دومی میگفت و بعد از پیروزی نیز قرار معلوم بیشتر به گزینهء اولی متمایل گردید. ولی رهبران نظامی ایالات متحده بخصوص نظامیان ایالات متحده که در افغانستان اجرای وظیفه نموده اند یا هم اکنون موظف اند و از حقایق جنگ در افغانستان بیشتر و بهتر از ترامپ میدانند؛ ترامپ را وادار به تغییرموضع گیری اش نمودند. استرتیژی کنونی ترامپ نیز برحفظ وضعیت جنگی کنونی و خروج تدریجی و آبرومندانه متکی است.

با آنکه در سیاست امریکا در رابطه به افغانستان، شرق میانه و شرق دور تفاوت چندانی را در کوتاه مدت نمیتوان دید ولی برجسته ساختن چند مسئله در صحبت آخرین آقای ترامپ در رابطه به افغانستان قابل توجه است:

1- تقسیم اوقاتی برای خروج قطعات امریکایی تعیین نمیگردد و تعداد انها نیز افشا نمیشود. گذشته از این صلاحیت تصمیم گیری در جنگ در حیطهء صلاحیت قومندانان حاظر در صحنهء جنگ خواهد بود.

2- پاکستان با آنکه از هم پیمانان قدیمی و استراتیژیک امریکا است، باوجود کمکهای ملیارد دالری آمریکا و با آنکه بیشترین زیان را از تروریزم دیده است؛ همکاری لازم را در مبارزه با تروریزم با امریکا و شرکای بین

المللی اش نداشته و همین اکنون بیش از بیست سازمان بنیادگرای تروریستی بخصوص طالبان در پاکستان لانه دارند و فعال اند. لذا امریکا باید درین مورد تجدید نظر کند.

3- امریکا هند را منحیث بزرگترین دموکراسی جهان می شناسد و بر آن است که هند میتواند درتامین صلح و بازسازی افغانستان منحیث یک شریک مطمئن برای ایالات متحده، نقش اساسی یی داشته باشد.

4- امریکا برای ملت- دولت سازی در افغانستان نرفته بلکه استراتیيژی امریکا امنیت محوراست. امریکا با گروه های تروریستی بشمول القاعده و داعش میجنگد. رهبران و تفنگ داران آنها را "میکُشد" و اجازه نمیدهد تا دوباره طالبان بر افغانستان مسلط شوند...و برخی مسایل دیگر.

بآ آنکه نقد بیانیهء آخیر( یا بقول معمول استراتیژی ترامپ در رابطه به افغانستان) دونالد ترامپ بحث مفصل، دقیق و تحقیقی میخواهد که باید آنرا به آینده موکول کرد. من درین نوشته کوتاه میخواهم به سیاست ترامپ در رابطه به نقش هند و پاکستان در جنگ افغانستان و اینکه امریکا نحوه حکومت داری و دولت- ملت سازی را بر افغانستان تحمیل نمیکند نگاه گذرایی داشته باشم.

از آخر شروع میکنم: ایالات متحده نه بر اساس یک  استراتیژی و پلان از قبل تنظیم شده بلکه زیر تاثیر جو روانی 9/11 به افغانستان لشکر کشی نمود. در آنزمان که همه دنیا بشمول اکثریت مطلق مردم افغانستان از رژیم بدوی طالبان و متحدین تروریست شان (القاعده) بتنگ آمده بودند؛ ازین لشکر کشی که جواز شورای امنیت سازمان ملل را نیز با خود داشت، حمایت کردند.

 ایالات متحده با همکاری جبههء داخلی ضد طالبان و حمایت مردم افغانستان توانست در مدت کمتر از سه ماه طالبان را شکست داده و تارومار نماید. ولی ازهمان آغاز حلقات متحد طالبان در سازمان امنیتی پاکستان و نمایندگان و سخنگویان امریکایی افغان تبارشان در واشنگتن کوشیدند تا از شکست قطعی و نابودی کامل طالبان و تفکر طالبانی جلوگیری کنند. اگر اجازه مقامات امریکایی نمیبود، در آنزمان پاکستان هرگز جرئت نمیکرد تا به فراریان طالب در خاک خود پناه بدهد.

با آنکه بوش وحتی اوباما و وزرای خارجه ایشان بارها گفتند که ایالات متحده بخاطرمبارزه با دهشت افگنی و تروریزم به افغانستان امده نه بخاطر تحمیل دموکراسی یا شیوهء حکومت داری نوع امریکایی، ولی ما در عمل دیدم که از روز اول و از کنفرانس بن تا اکنون تحت تاثیر مشورتهای افغانهای امریکایی (بخصوص آقای خلیلزاد که خود در کتاب شان تحت نام "فرستاده" مستقیم یا غیر مستقیم به آن اعتراف دارند)، هم رهبران دست نشاندهء خود را بر افغانستان تحمیل کردند و هم نوعیت نظام را. چه کسی نمیداند که در کانفرانس بن این خلیل زاد و تیم امریکایی بود که نمایندهء شاه آقای سیرت را کنار زدند و کرزی یک آدم کاملا گمنام در آنزمان را بر مسند قدرت نشاندند. و یا چه کسی نمیداند که اشرف غنی احمدزی یک تبعهء امریکایی است و با آنکه در انتخابات قطعآ باخته بود، منحیث رئیس جمهور کشور انتصاب شد.

تحریف در قانون اساسی کشور و تحمیل نظام ریاستی که در سیستم حکومت داری افغانستان هرگز سابقه نداشت یکی دیگر از شاهکارهای این تیم تمامیت خواه امریکایی است.

از قراین چنین معلوم میشود که تیم رهبری کنندهء کاخ سفید در گذشته در مورد افغانستان معلومات درست از ساختار اجتماعی افغانستان نداشته اند وهمه تصامیم رابرمبنای مشورتهای نادرست آن مشاورین افغان تبار و تمامیت خواه خود گرفته اند. طرفه اینکه حتی ادبیاتی را که سفارت امریکا در کابل طی اعلامیهء آن سفارت در رابطه به مظاهره چیان جنبش رستاخیز استفاده میکند و در آن کلماتی چون یک عده "عناصر تنگ نظر" را بکار میبرد، نیز ادبیات معمول همین تمامیت خواهان است که از زمان حفیظ الله امین شروع و تا حال آنرا بکار میبرند.

قرار معلوم هنوز آقای ترامپ نیز در مورد اینکه طالبان دوست اند یا دشمن به نتیجهء قطعی نرسیده است.

آنجاییکه میگوید: "شاید پس از تلاشهای موثر نظامی ممکن باشد در افغانستان نظام سیاسی روی کار بیاید که عناصری از گروه طالبان نیز در آن سهم داشته باشد؛ اما هیچ کس نمیداند که این کار آیا انجام خواهد شد و چه زمانی اتفاق خواهد افتاد؟".
اگر آقای ترامپ واقعا به شکست قطعی تروریستان در افغانستان مصمم اند، بهتر است توریستان را به خوب و بد تقسیم نکنند و بدانند که والِد همه تروریستان ( چه القاعده باشد، چه داعش، چه تروریستان چیچینی، ازبیکستانی یا تاجیکستانی وچه هر گروه دیگر دهشت افگن) در افغانستان گروه طالبان اند. هیچ گروه خارجی بدون همکاری ایشان در افغانستان ریشه نخواهد گرفت. لذا باید آنها را شامل لست گروهای تروریستی نمایند. آنوقت است که میتوانند از پاکستان  هم بخواهند تا برای انها مطابق به فیصله سازمان ملل پناه ندهند.   

اصرار آقای ترامپ مبنی بر اینکه بیش از هشت ماه در مورد افغانستان، وضع داخلی، ساختار اجتماعی، موقعیت استراتیژیک افغانستان و منطقه مطالعه نموده و با مشاورین سیاسی و نظامیان رهبری کنندء قوتهای امریکا در افغانستان مشورت نموده و به این نتایج رسیده اند که خروج فوری صلاح نیست و خلا قدرت بار می آرد و هکذا تنها جنگ راه رسیدن به صلح نیست و مردم افغانستان باید خود نحوهء حکومت داری و نظام خود را تعیین کنند؛ اگر به حرفهای خود صادق بمانند، مایهء امیدواری است.

باوردارم که با آنکه جنگ افغانستان ریشه در مداخلات بیرونی دارد و بیشتر جنگ نیابتی است ولی عوامل داخلی زمینه ساز این مداخلات بیرونی و جنگهای نیابتی اند. اگر امریکایی ها بگذارند و کمک کنند تا مردم افغانستان خود نمایندگان انتخابی و رهبری کنندهء خود را برگزینند و خود نوع رژیم خودرا انتخاب کنند؛ زمینهء کمتری برای مداخلات همسایگان و قدرتهای بیرونی باقی خواهد ماند.

و اما سخنان آقای ترامپ در مورد همکاری هند و پاکستان:

ترامپ اولین رئیس جمهور امریکا است که با این صراحت میگوید که پاکستان به  پناه گاه طالبان و سایر تروریستان تبدیل شده است و صریحتر از آن میگوید که امریکا به ملیاردها دالر را بکشوری کمک کرده که تروریستان ایکه در آن کشور پایگاه دارند همه روزه سربازان امریکایی را میکشند.

موضع گیری ترامپ در رابطه به نقش هند در ختم جنگ و بازسازی افغانستان با آنکه جدید نیست ولی صریح تر از گذشتگانش است. این موضع گیریها ازهمان دقایق اولی به واکنش مخالفانهء پاکستان، چین و روسیه مواجه گردید.

ضرورت به گفتن نیست که امریکا بخاطر منافع خود و حفظ هژمونی اش در منطقه به افغانستان لشکر کشی کرد. سیاستهای تبه کارانهء طالبان و متحد ایشان القاعده به این لشکر کشی مشروعیت بین المللی داد. ولی این زمانی بود که با فروپاشی اتحاد شوروی جهان یک قطبی شده بود. با گذشت قریب به دو دهه نظم جهانی متحول شده است: چین دارد برای ابر قدرت شدن آمادگی میگیرد، روسیه دوباره سرپاهای خود می ایستد، ایران وهند نیز در همین مسیر روان اند، اتحادیه اروپا و پیمان ناتو نیز هر روز درز بیشتر برمیدارند.

با آنکه مشکل است باور کرد که امریکا به متحد دایمی اش پاکستان پِشت میکند و هند را جایگزین آن می سازد.
پاکستان برای امریکا و غرب نه تنها منحیث متحد با ثبات دایمی مطرح است بلکه منحیث یک کشور اسلامی و دارندهء سلاح اتمی همیشه مورد توجه مراجع استراتیک غرب و ایالات متحده بوده است و خواهد بود. یکی از دلایل پایگاه سازی امریکا و غرب در افغانستان نیز داشتن کنترل بر سلاح های اتمی پاکستان است.امریکا و غرب بخوبی میدانند که اگر روزی این سلاح های مرگبار بدست بنیادگرایان اسلامی و تروریستان بیافتند؛ جه فاجعهء عظیمی منطقه و جهان را تهدید خواهد کرد؟

 حتی اگر امریکایی ها مصمم به خروج از افغانستان هم شوند به همکاری پاکستان نیازمندند.

با آنکه هیچ کسی شاید نتواند پیش بینی کند نظم جهان در دو دههء آینده چگونه خواهد بود وآیا این اتحاد کنونی میان روسیه، ایران، هند وچین و پاکستان پایدار خواهد ماند یا خیر؟ چون ما در گذشته ها شاهد مخالفتهای مرزی، ارضی و سیاسی میان شوروی سابق (که میراث اش بیشتر به روسیه کنونی تعلق میگیرد) وچین و همچنان هند و چین بوده ایم که بخشی ازین اختلافات هنوز هم بحال خود باقیست. اختلافات جدی یی پاکستان و هند را بگذاریم سرجایش. ولی شاید مسلم باشد که در آینده چین در راس اتحاد ضد امریکایی خواهد بود.

 ولی در هر صورتی رویاروی ساختن هند و پاکستان در قضیهء افغانستان نه تنها به نفع افغانستان نیست بلکه قطعا بزیان صلح در افغانستان است. هر سیاستی که همسایگان افغانستان ( بخصوص ایران و پاکستان) را تحریک به مداخله کند؛ قطعآ بزیان کشور ماست. صلح در افغانستان بدون همکاری همسایگان افغانستان بخصوص پاکستان اصلآ قابل تصور نیست.

احتمالآ سیاست ترامپ بر حفظ وضع موجود و زمینه سازی برای خروج آبرومندانه! امریکا از اتلاق افغانستان استوار باشد؛ که سیاست معقول و منطبق با واقعیت کنونی منطقه و جهان نیز هست. معلوم است که برخی حلقات امریکایی و متحدان ایشان در افغانستان و منطقه شاید به طولانی کردن جنگ و بردن آن به آسیای میانه در تلاش اند؛ ولی از قبل معلوم است که این سیاست یک سیاست ناکام است.

امریکا چه بخواهد، چه نخواهد این جنگ را که همه همسایگان قدرتمند افغانستان در آن ذینفع اند، به نفع خود به پایان رسانیده نخواهد تواست، چون امریکایی کنونی نه امکانات نظامی انچنانی دارد و نه امکانات اقتصادی برای جنگ دراز مدت را. دیر یا زود به همان نتیجه یی خواهد رسید که شوروی در زمان خود رسیده بود. اگر ما به پس منظر جنگها و اشغالگریها در افغانستان نظر اندازیم به وضوح می بینیم که هر زمانیکه یکی از ابر قدرتها در افغانستان دست برتر داشته، جانب مقابل پیشنهاد بی طرف ساختن افغانستان را نموده است. مثلآ:

1- در سال ۱۹۸۰ حین حضور قطعات شوروی لارد کرینگتون وزیر خارجه وقت بریتانیا به موافقه امریکا به جانب شوروی پیشنهاد بیطرفی کامل افغانستان و خروج قطعات شوروی را داد. ولی از جانب شوروی و رژیم وقت کابل به شدت رد شد و انرا توطیه امپریالیزم خواندند.

2- در زمان دکتور نجیب الله، شوروی (بعد از خروج قطعات شان) درسال۱۹۸۹ از طریق حکومت کابل به سرمنشی سازمان ملل پیشهناد بیطرفی کامل و حتی غیر نظامی ساختن افغانستان را داد و این مسله در لویه جرگه وقانون اساسی وقت نیز تسجیل گردید؛ ولی امریکا ومحدینش چون در موضع برترقرار داشتند، بشمول مجاهدین انرا رد نمودند.

حرف آخر اینکه: امریکا دیر یا زود از افغانستان خارج خواهد شد و خروج تدریجی و آبرومندانه یگانه گزینه برای ایالات متحده است. ولی بسیاربه نفع امریکا خواهد بود که بعد از خروج خود یک افغانستان آرام و آباد، دارای حکومت با ثبات و مردم پذیر ودوست و متحد خود را بجا بگذارد، نه یک افغانستان ویرانه و دشمن خود را!



ع.م. اسکندری

27/08/ 2017





 



                                                                                                                   














دوشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۶

افغانستان باید به سیاست عنعنوی،بیطرفی وغیرانسلاکیت خود برگردد!


عبدالمجید اسکندری

کارشناس روابط بین المللی و نظم جهانی


 

افغانستان باید به سیاست عنعنوی،بیطرفی وغیرانسلاکیت خود برگردد!

(گپ هایی از دیروز و امروز و نگاهی به آینده)

افغانستان وارد یکی ازبحرانی ترین مراحل موجودیت تاریخی خود میگردد. وضع داخلی کشور نمایانگر حد اعلای انقطابهای قومی، منطقوی و محلی است. سازمانها و حلقات تروریستی و وابسطه به حلقات شرارت پرور منطقوی و بین المللی و در رآس همه طالبان بیشتر از پیش قدرتمند میشوند و همین اکنون بر بخش بزرگی از محلات کشور تسلط دارند. وضع امنیتی کشور در بدترین حالت خود قرار دارد.

حکومت کنونی و شورای امنیت آن عملا راهکار مدونی برای جنگ و صلح ندارد. ولی مشخصهء اصلی قطب بندیهای داخلی را میتوان چنین خلاصه کرد: در یک صف تمامیت خواهان و نیروهائیکه به انحصار قدرت دل بسته اند (این نیروها هم در میان دولت اند و هم در میان به اصطلاح مخالفین دولت) ایستاده اند و در صف دیگر آنانیکه به تقسیم قدرت وغیرمتمرکز ساختن حاکمیت دولتی باورمند اند؛ صف کشیده اند. هواداران این صف نه تنها هنوز زبان مشترک ندارند و همدیگر را نیافته اند، بلکه برای تفاهم، یافتن همدیگر و همدیگر پذیری نیز کمتر تلاش مینمایند. برعکس این صف هر روز بنابر ملاحضات فردی و منافع شخصی افراد رو به ضعف میرود.

توافقنامه سیاسی و تشکیل "حکومت وحدت ملی" با آنکه دست آورد بزرگی بود و انتظار میرفت تا با تحقق مفردات آن ساختار حاکمیت بسوی دموکراتیزه شدن متمایل گردد؛ ولی بعد حدود سه سال نه تنها هیچ یکی از مفردات اساسی آن توافقنامه جنبهء اجرایی نگرفت بلکه قدرت بیشتر از پیش نه تنها متمرکز تر گردید، بلکه به یک حاکمیت فرد محور تبدیل شد. آقای اشرف غنی نه تنها به شرکای قدرت خود در حکومت وحدت ملی (ریاست اجرائیه و معاونین رئیس جمهور) وقعی نه گذاست، بلکه با ایجاد موسسات موازی همه صلاحیتهای وزارت خانه ها و ریاست های مستقل را نیز در قبضهء خود گرفته است. این شیوهء حکومت داری به هیچ صورتی نمیتواند جوابگوی وضع بحرانی موجود باشد. ارگ با چنین طرز اداره یی دیر یا زود صلاحیت ادارهء کردن کشور را از دست خواهد داد که در آنصورت جای حکومت را آنارشی مطلق فرا خواهد گرفت که به نفع هیچ فرد، گروه، جریان، نهاد و حزب سیاسی نخواهد بود.

وضع بین الملل نیز رو به بحران است.نظم جهانی ایکه بعد از فروپاشی اتحادشوروی شکل گرفته بود، با آنکه شاید برای سالهای فروان دیگری یک قطبی بماند، ولی درز برداشته است و ما در آنیده نه تنها شاهد جهان یک قطبی بلکه نظاره گر جهان چند قطبی خواهیم بود. این تغییرات جهانی بر سرنوشت جنگ و صلح در افغانستان تاثیرات مستقیم خود را خواهند داشت.

با آنکه طی حدود چهارو نیم دهه جنگ در افغانستان، هیزم آتش این جنگ مردم افغانستان بوده اند، عوامل داخلی در این جنگ نقش داشته اند ولی اداره، سازماندهی، تمویل و تجهیز جنگ و جنگ آوران توسط قدرتهای خارجی (ابرقدرتها، قدرتهای منطقوی و همسایه) صورت گرفته است.

چرا چنین است؟

برای جواب به این سوال شاید بتوان دلایل و عوامل زیادی را برشمرد، ولی اساسی ترین آن به نظرمن موقعیت جغرافیایی افغانستان است. موقعیت افغانستان منحیث چهارراه بسوی آسیای میانه، شرق میانه و هند در طول تاریخ باعث لشکرکشیهای قدرتهای زمان چون مکدونیها، اعراب، مغولها، انگلیسها و روسها و حالا هم ایالات متحده و متحدین آن گردید.

افغانستان با جغرافیهء کنونی در اواخر قرن نزدهم در زمان امیر عبدالرحمن خان بالاثر رقابتها و در نهایت توافق میان دو امپراطوری بزرگ آنزمان (بریتانیا و روسیه تزاری) منحیث یک منطقه حائل شکل میگیرد تا از رو در رویی نیروهای ایشان جلوگیری صورت گیرد. بعد از آنکه افغانستان استقلال خود را میگیرد با آنکه اتحاد شوروی آنزمان اولین دولتی است که افغانستان را برسمیت می شناسد و دوستی میان این دوکشور شکل میگیرد ولی افغانستان میکوشد  تا ازستاتوس حایل بودن خود پافراتر نگذارد و بهمین منظور جنرال محمد ولیخان دروازی نمایندهء فوق العاده امیر امان الله خان به کشورهای اروپایی (از جمله آلمان ایتالیا، فرانسه و انگلیس) و ایالات متحده امریکا سفر مینماید تا شناسایی رسمی این کشورها را بدست آرد و روابط دوستانه و حسنه با این کشورها ایجاد نماید.

 اتخاذ سیاست بی طرفی  حکومت افغانستان در جریان جنگ دوم جهانی و حتی بعدا پیوستن افغانستان به جنبش عدم انسلاک نیز ناشی از همین موقعیت افغانستان بوده است.

اگر از انصاف نگذریم با ثبات ترین زمان در افغانستان سه دههء اخیر حکومت ظاهر خان بود. درین زمان است که حکومت آنوقت هم روابط خوبی با امریکا و کشورهای غربی ایجاد کرد و هم با کشورهای بلاک شرق و اتحاد شوروی. اگر پروژهء نغلو و فارم حده جلال آباد، شاهراه سالنگ و نفت گاز شبرغان را اتحاد شوروی ساخت در مقابل پروژهء هلمند و شاهراه کابل هرات، میدان هوایی قندهار را ایالات متحده ساخت و تمویل کرد. اگر پروژهء ابیاری پروان توسط چینایی ها آباد گردید، پروژهء سپین زر قندوز، شرکت ادویه سازی هوخست، بندهای آبگردان و تولید برق، نساجی ها، تولید سمنت، فابریکه تولید شکر و ده ها پروژهء خورد بزرگ دیگر توسط آلمان، فرانسه، چین،هند، چکوسلواکیا و کشورهای دیگر اعمار و تمویل گردید.

سیاست بیطرفی و غیر انسلاکیت افغانستان بعدا از کودتای بیست شش سرطان سال 1352 و به قدرت رسیدن محمد داوود خان عملآ کنار گذاشته میشود، دولت افغانستان سیاست ادعای ارضی برقلمرو پاکستان را تحت بهانه دفاع از حق خلقهای پشتون و بلوچ در سرلوحه سیاست خارجی خود قرار میدهد و بیش از حد لزوم به اتحادشوروی متمایل میشود که در نهایت به کودتای ثور    1357 و بعدآ به لشکر کشی اتحاد شوروی می انجامد.

اتحاد شوروی در ده های 60 تا 80 قرن گذشته زیر تاثیر موفقیتهای موقتی اش در قارهء افریقا، شرق میانه و امریکای لاتین برسیاست عنعنوی و توافقات قبلی روسیه با بریتانیا مبنی بر حایل بودن و بیطرفی افغانستان پشت پا زد و تحت بهانه ستر سرحدات خود یک بار دیگر در فکر رسیدن به سیاستهای تزاری شد و با اردوی 140هزار نفری وارد افغانستان گردید.

اتحاد شوروی شاید فکر میکرد که بتواند افغانستانیها را مانند خلقهای آسیای میانه مطیع سازد. ولی روحیه خارجی ستیزانهء مردم افغانستان و کمکهای بی حساب امریکا و کشورهای غربی و اسلامی به "مجاهدین" بعد از ده سال جنگ خونین باعث شکست اردوی سرخ و اتحاد شوروی در افغانستان شد.

 مجاهدین نه تنها نتوانستند حکومت کارایی را بسازند بلکه درگیر با همدیگر شدند و بنیادهای حکومت داری و ارتش ملی را نیز برکندند.

حلقات استخباراتی منطقه و جهان تنظیم طالبان را ایجاد کردند. طالبان با آنکه بیش از 90% خاک افغانستان را در اختیار داشتند ولی به مقاومت مردم در کوه پایه های مشرقی، نورستان و از پنجشیر تا تخار و بدخشان تحت رهبری چریک کار آزموده یی بنام احمدشاه مسعود روبرو گردیدند. جهان به استثنای سه کشور تروریست پرور(پاکستان، عربستان سعودی و امارات متحده) رژیم طالبان را برسمیت نشناخت. طالبان افغانستان را به جهنمی برای مردم کشوربخصوص برای زنان و جوانان و به مرکز القاعده و تروریزم بین المللی تبدیل نمودند. در چنین جوی است که امریکا و غرب تحت شعار جنگ با تروریزم با حمایت قاطع اعضای سازمان ملل و شورای امنیت آن زیر شعار" مداخلهء بشردوستانه" به افغانستان لشکر کشی مینمایند.[1]ولی بعد از سقوط طالبان سیاست امریکا در رابطه به طالبان تا آنجا متغییر میشود که جوبایدن معاون قبلی رئیس جمهور امریکا صریحا اعلام میدارد که طالبان دشمن امریکا نیستند.

 در حقیقت امریکایی ها همان اشتباه قبلی و بی نتیجهء شورویها را به تکرار گرفتند.

امریکا و متحدینش بعد از شانزده سال با همه تلفات نظامی و مصارف تریلیون دالری نه تنها نتوانستند در افغانستان صلح، رفاه و دموکراسی را بیارند، بلکه از کنفرانس بن تا امروز با مشورت امریکائیان افغان تبار سیستم ناکار آمد پریزدنشیال را که در افغانستان سابقه نداشت بر سیستم اداری و حکومت داری کشور تحمیل نمودند و دررآس نیز اشخاص گم نام ولی اتباع خود ویا اشخاص وابسته به سازمانهای امنیتی خود را توظیف نمودند. چند انتخاباتی که در افغانستان براه انداخته شد، همه پر از تقلب بود و در نهایت کس یا کسانی انتخاب شدند که امریکا میخواست. ورنه چه کسی این حقیقت را نمیداند که در حالیکه بیش از 90% بودجه دولت افغانستان بشمول مصارف انتخابات افغانستان را امریکا و متحدینش می پردازند، ممکن نیست حلقات داخلی چنین تقلبات گسترده و علنی را بر انتخابات پارلملانی و ریاست جمهوری تحمیل کنند و امریکا و غرب نظاره گر آن باشند.

یکی دیگرازاشتباهات امریکا ایجاد پایگاه های نظامی "دایمی" آن کشور در خاک افغانستان است. با آنکه این قررارداد برای ده سال عقد گردیده است ولی اکثر ناظران امور بین المللی را عقیده بر این است که امریکا تا آن زمانیکه برایش مقدوراست ازین پایگاه ها دست بر نخواهد داشت.

 مسلم است که امریکا و افغانستان به انعقاد قرارداد دوستی و قرارداد امنیتی و قانونی سازی حضور نیروهای امریکایی و بین المللی در افغانستان نیاز داشتند ولی هیچ نیازی نبود که قراردادی برای ایجاد پایگاه های "دایمی" خود در افغانستان را برحکومت کابل تحمیل کنند.

 اگر دیروز همه کشورهای عضو سازمان ملل، تمام اعضای شورای امنیت ملل متحد به شمول همسایگان افغانستان به لشکرکشی مریکا و ناتو در مبارزه با تروریزم موافق بودند؛ ولی امروز اکثر اعضای سازمان ملل، دو کشور از اعضای شورای امنیت (چین و روسیه) و همه کشورهای همسایه افغانستان به پایگاه سازی امریکا در خاک افغانستان مخالف اند. دیر یا زود ایالات متحده نیز به همان نتیجهء خواهد رسید که قبلآ اتحاد شوروی رسیده بود و راه بیرون رفت آبرومندانه از باتلاق افغانستان را جستجو خواهد کرد.

امروز نظم جهانی چنانی نیست که در دههء 90 قرن گذشته بعد فروپاشی اتحاد شوروی شکل گرفته بود. جهان دارد از مرحلهء یک قطبی بودن گذار میکند. روسیه که بعد از فروپاشی شوروی بزمین نشسته بود حالا دوباره بر میخیزد، چین دارد به یک ابر قدرت اقتصادی و نظامی تبدیل میگردد. هند و ایران نیز به قدرتهای بزرگ منطقوی تبدیل شده اند، اتحادیهء اروپا و حتی پیمان اتلانتیک با آن وحدت قبلی خود نیستند؛ کما اینکه اتحادیه های جدید منطقوی چون شانگهای ایجاد شده واتحادیه های اقتصادی و نظامی بیشتری ایجاد خواهند شد. زور آزمایی های اخیر در شرق میانه و افغانستان دال بر این حقیقت است.

روسیه، ایران و چین در حالیکه در دهه اول حضور قوتهای امریکایی و ناتو صرف ناظر اوضاع افغانستان بودند وحتی کمک های لوژیستیکی هم به قوتهای بین المللی در افغانستان مینمودند؛ حالا عملآ در رابطه به مسایل افغانستان فعال شده، تماسهایی را با طالبان برقرار نموده و حتی به میزبانی کنفرانسهای بین المللی در رابطه به افغانستان میپردازند. شاید جالب ترین موضع گیری، موضع گیری پاکستان منحیث متحد همیشگی ایالات متحده باشد.

همه این حقایق دال بر این است که افغانستان یک بار دیگر در محراق توجه قدرتهای بین المللی و منطقوی قرار میگیرد. دیر نخواهد بود که جنگهای نیابتی دوباره آغاز گردد و مانند زمان جنگ سرد افغانستان به مرکز رقاتبها و کشمکشهای جهانی و منطقوی تبدیل گردد. امریکا به تنهایی در درازمدت توان پایداری در برابر این قدرتها را درین منطقه را نه از نگاه نظامی خواهد داشت و نه از نگاه اقتصادی. آنطرف روسیه، ایران و چین نیز توان لشکر کشی به افغانستان را درخود نخواهند دید. فکر نمیشود روسها اشتباه قبلی اتحاد شوروی را تکرا کنند ولی از همه امکانات بخاطر بی ثباتی افغانستان و ایجاد مشکل برای حضور امریکا در افغانستان کار خواهند گرفت.

فکر میکنم پایان این بازی خونین که چهار دهه قبل آغاز شده این خواهد بود که همه قدرتهای بین المللی و منطقوی به ستاتوس عنعنوی افغانستان منحیث یک کشور حایل، کاملا بیطرف و حتی غیرنظامی به توافق برسند و بگذارند تا افغانستان خود سرنوشت خود را تعیین کند و با همه کشورها دوستی داشته باشد. به نظر من برای تامین صلح و ترقی افغانستان راه دیگری غیر ازین نیست تا به سیاست بیطرفی خود مانند دهه های 50 تا 80 قرن بیستم برگردد. به همه قدرتها جهانی و منطقوی دست دوستی دراز کند و اجازه پایگاه سازی به هیچ کشوری را ندهد.

افغانستان هم امروز و هم فردا به دوستی و کمکهای ایالات متحده امریکا و کشورهای اروپایی نیاز خواهد داشت ولی نه به قیمت دشمنی با روسیه، چین و کشورهای دیگر. ما به دوستی باهند و ایران نیاز حیاتی داریم ولی نه به قیمت دشمنی با پاکستان و کشورهای خلیج و عربی.

 موجودیت یک افغانستان بیطرف و باثبات هم به نفع ایالات متحده امریکا و غرب است و هم به نفع کشورهای همسایه، روسیه، چین و سایر قدرتهای منطقه.

بحران در افغانستان تشدید خواهد شد و دولت کنونی حتی امکانات یک هفته به پا ایستادن بدون کمکهای پولی و نظامی خارجی را نیز نخواهد داشت، کما اینکه حکومت کنونی از اختلافات غیر قابل انکار درونی نیز رنج می برد. اگر احیانا چنین شود افغانستان وارد یک مرحله بسیارخطرناک " بی حکومتی"  و انارشی مطلق  خواهد شد که به نفع هیچ شخص و گروهی نیست. این حالت بدتر از زمان به قدرت رسیدن "مجاهدین" خواهد بود؛ چون در آن زمان صرف تنظیمها با هم رقابت داشتند ولی حالا همان تنظیمهای قبلی دارای رقابتهای درون تنظیمی نیز هستند.

برخی ها برای برون رفت ازین وضعیت تدویر لویه جرگه عنعنوی را پیشنهاد میکنند و برخی هم تشکیل حکومت موقت و انتقالی را حلال مشکلات میدانند. تجربه نشان داده که لویه جرگه ها فرمایشی بوده ونمایندگی از ارادهء مردم نمیکنند و تشکیل حکومت موقت یا انتقالی نیز چیزی بیشتر از برگشت به عقب نیست. سوال این است که این حکومت موقت را چه نیروهایی می سازند؟ ایا این بمعنای برگشت به قدرت آنانی نیست که اکنون هم در قدرت اند یا درگذشته بخشی از قدرت بوده اند؟ شاید عاقلانه ترین راه این باشد تا دولت کنونی با موافقت وکمک جامعهء جهانی انتخابات زود هنگام را سازماندهی نماید تا یک حکومت با ثبات تر و مشروع تر روی کار آید.

آنانیکه برای به قدرت رسیدن به کشورهای مخالف امریکا و غرب، چون روسیه، ایران، چین و پاکستان دلبسته اند، یا در عالم رویا بسر میبرند و یا از سیاستهای منطقه و جهان کمتر میدانند.  

مشکل اساسی درین حقیقت نهفته است که همین اکنون نیروی ملی و ترقی پسند ایکه بتواند زمام امور کشور را در دست گیرد و روابط دوستانه با همه کشورهای جهان ایجاد کند عملا در کشور وجود ندارد. با آنکه بیش از صد حزب وصدها سازمان اجتماعی در کشور ثبت هستند ولی کمتر آنها غیر وابسطه و ملی اند و بیشتر یا به مراکز قدرت و حلقات مافیایی در داخل وابسطه اند ویا به کشورهای خارجی. اصلا، هم امریکایی ها و هم حکومت کرزی اجازه ندادند تا احزاب ملی در کشور شکل گیرند. اکثراین احزاب یا فرکسیونهای از احزاب و تنظیمهای دوران جنگ سرد اند و یا هم بر مبنای قبیله و قوم ساخته شده اند. هرگاه اگر مراجع تمویل کننده کمکهای خود را قطع کنند اکثر این احزاب و سازمانها یک هفته هم قابلیت زیست مستقلانه را ندارند.

سیاستهای قوم و قبیله محور در نهایت به دیکتاوری، تمامیت خواهی و درفرجام به فاشیزم می انجامند؛ دیر یا زود به شکست مواجه خواهند شد. باید بر عدالت، اصالت انسان و حق شهروندی که در آن هیچ قوم وقبیله برتر از دیگری نیست تکیه کرد.

دموکراسی اکثرآ از بستر چپ برمیخیزد. ولی چپ امروز را نباید با چپ دیروزی و احزاب زمان جنگ سرد عوضی گرفت. اکثر احزاب و سازمانهایی که امروز خود را چپ می پندارند، فرکسیونهای از احزاب چپ دیروزی اند که نه از نگاه فکری و نه از نگاه کادری و ساختاری نتوانسته اند خود را تغییر و با واقعیتهای زمان کنونی تطابق دهند.

 نسل جوان و صاحب فکر امروزی کشور که آیندهء کشور متعلق به آنها است، از بستر حقایق امروز برخواسته است و این جفاکاری خواهد اگر آنها را بخاطر آنکه پدران شان در سه، چهار دهه قبل در تنظیمهای جهادی و یا در احزاب چپ دیروزی عضویت داشته اند، مارک جهادی یا حزبی دیروزی زد. این نسل دیر یا زود به ساختار سیاسی ایکه ممثل اعتقادات و آرمانهای شان باشد خواهند رسید. رسالت نسل قبلی، قبل از همه در این خواهد بود که تجارب مثبت و منفی خود را به نسل نو کشور انتقال دهند، به انها مشورت دهند و یاری رسانند و رهبری نسل نوین کشور را بپذیرند.

بصورت کل، افغانستان کنونی از سه مشکل اساسی رنج میبرد؛

- سیاست غیر عادلانهء داخلی – انقطاب های قبیلوی، قومی و محلی و سیاستهای تمامیت خواهانه و عظمت طلبانه؛
- سیاست خارجی نا متوازن که با حقایق چیوپولیتیکی کشور و منطقه همخوانی ندارد؛

- تریاک و مافیای مواد مخدر.

برای فایق آمدن به این سه چالش بزرگ به نیروی قوی و متعهد ملی و وطن دوست که بر اصول دموکراسی معتقد باشد نیاز است. چنین گردانی متاسفانه امروز غایب است. این مسئولیت همه نیروها و شحصیتهای ملی و معتقد به پیشرفت و دموکراسی خواه است تا از منافع فردی و سلیقه های شخصی خود بگذرند وطی یگ گفتمان دموکراتیک راه اتحاد به همدیگر را دریابند. این خواست زمان و مسئولیت وطنی و اخلاقی همه احزاب، سازمانها، شخصیتهای ملی، مقاومتگر، مجاهد، روشنفکر، دموکرات، وطن دوست، عدالتخواه است تا متحد شوند وکشور را از فاجعه کنونی و از هم پاشیدگی در آینده نجات دهند.

خلاصه و نتیجه:

چندین دهه جنگ در افغانستان اگر از یکسو نمایانگر انقطابهای درون اجتماعی کشور است از سوی دیگر ناشی از جیوپولیتیک افغانستان ومنطقه و زور آزماییهای قدرتهای جهانی و منطقوی بر سر منافع شان بر سر این چهاراه منطقه یی و تسلط مافیای ثروت، قدرت و مواد مخدر است. مبارزه با این چالشهای بزرگ داخلی، خارجی و مافیا به یک نیروی ملی ومتعهد که از حمایت اکثریت قاطع مردم افغانستان و نیروهای مدافع دموکراسی در سطح جهانی برخوردار باشد؛ نیاز دارد.

 افغانستان نمیتواند دوست این قدرت جهانی و دشمن آن قدرت جهانی یا منطقوی دیگر باشد. اگر جنگهای دهه های 1350 تا 1370 را نتیجهء رژیمهای شوروی و روسیه محور بدانیم، جنگهای سالهای 1371 بدینسو و تا اکنون نتیجه وابستگی افغانستان به امریکا و غرب است.

فردا نیز هیچ حزب، حکومت و رژیم وابسطه به غرب و یا وابسته به شرق قادر نخواهد بود بر این کشور حکومت کند و صلح و ثبات و ترقی و پیشرفت را تامین کند؛ زیرا وابستگی بر یکی باعث دشمنی با قدرت دیگری و محرک مداخلهء ان کشور یا کشورها میگردد.

افغانستان راهی ندارد جز آنکه با تضمین ملل متحد و شورای امنیت آن به ستاتوس عنعنوی خود یعنی یک کشور بیطرف،غیر نظامی و دوست با همه کشورهای جهان برگردد. حکمیت ملی و تمامیت ارضی همه کشورهای همسایه را احترام کند و از آنها نیز چنین بخواهد. سازمان ملل متحد و شورای امنیت آن باید بر بیطرفی و غیر نظامی شدن افغانستان مهر تایید گذاشته و آنرا تضمین نماید.


******

کابل- دوشنبه اول جوزا (خرداد) سال 1396
22/05/2017
آدرس ایمیلی نوسینده:
am_eskandary@hotmail.com
 





 1- بر اساس قرداد ویستفالی منعقده سال 1648 که بعدآ بنیاد منشور سازمان ملل بر آن استوار است؛ کشورهای مستقل خود حق تعیین سرنوشت خود را دارند. کشورها حق دخالت در امور همدیگر را ندارند. بعد از فروپاشی اتحاد شوروی شورای امنیت سازمان ملل در سال 2000 مصوبه یی را تصویب کرد که بر اساس آن در کشورهانیکه نقض خشن حقوق بشر صورت میگیرد، مثلا جینوساید، پاکسازی قوی وژیمی از مبانی حقوق بشری در رابطه به شهروندان خود تخطی صریح میکند، مردم آن کشور حق محافظت (The Right to Protect) را دارند و در چنین حالتی شورای امنیت حق دارد به مداخلهء بشردوستانه (Humaniterian Intervention) بپردازد.
 

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۶



قامتی که شکست، ولی هرگز خم نشد!

(در رثای رفیق ویار بی همتایم اسد کهزاد)


میگویند زندگی خاطره یی بیش نیست. خاطرهء امدنها و رفتن هاست. در آخرین دقایقی که آدم با مرگ دست و پنچه است؛ صرف چند خاطره تلخ و شیرین زندگی و آنانیرا که دوست شان داری از پیش چشمان ات عبور میکنند.

ولی زندگی در سرزمین ما بیشتر با خاطرات تلخ عجین است تا خاطره های خوش.

ما "ملت" جنازه بردوشیم؛ سالها، دهه ها و حتی قرنهاست که ماتم داریم و هر روز تابوت عزیزان خود را بردوش میکشیم. نمیدانم این مصیبت لعنتی چه وقتی دامن ما را رها خواهد کرد.

امروز یک بار دیگربا یک یارعزیزم، برادرم، بهترین رفیق تمام عمرم، آنی که با تمام قلبهای خود همدیگررا دوست داشتیم وداع کردم وتن زیبا و با وقارش را به خاک سپردیم. میدانم که هیچ کسی جای او را در قلب حزین و احساس جریحه دار شدهء من پُر نخواهد کرد.

درین سه سال پسین سه یار عزیز خود، محمد ظاهر حاتم، انجنیرعتیق کیوان و حالا هم اسد کهزاد را از دست دادم.

وای برمن!

*******

از اسد جان میگویم، از اسد کهزاد!

من برای اولین بار کهزاد را در حمل سال 1351 در کابل و در مکتب تخنیک ثانوی دیدم. آن زمان من صنف یازدهم مکتب تخنیک ثانوی بودم و او تازه شامل صنف دهم آن مکتب شده بود. از قضا ما با اولین دیدار باهم دوست شدیم و این دوستی بعدا به رفاقت تبدیل شد و نهایتش به برادری همیشگی. من قبلآ در سال 1350 به "محفل انتظار" پیوسته بودم و اسدجان نیز در سال 1351 به آن سازمان پیوست.

کهزاد درسال 1352 مکتب را ترک گفت وبه صفوف مبارزان حرفوی سازمان پیوست، با آنکه ارباب زادهء بود ولی چپن و چموس وطنی پوشید، لنگی به سر کرد و در میان دهقانان بغلان، خان اباد و تخار به کار توده یی پرداخت؛ در همین جریان در زمان محمد داوودخان به جرم سیاسی دستگیر و چند سال را در زندان ولایت بغلان گذشتاند.

 بعد از استیلای حکومت طراز فاشیستی امین در اواخر سال 1357 به گروه قیام کنندگان سازمان ( به رهبری سیاسی شهید تورن صابروبعده برهبری معلم ظاهر) پیوست و رهبری نظامی آن گروه سی و شش نفری جانبازان را بعهده داشت. این گروپ در تمام دوران حاکمیت ترکی- امین در کوهستانات خوست و فرنگ، اندراب و ورسج  باحمایت مردم آن محلات به مقاومت دلیرانهء مسلحانه پرداختند.

 شادروان کوهزاد ویاران همسنگرش در 15 قوس سال 1359 به اثر فشار از دوسوبرچریکان مقاومتگر راه چاره را در آن دانست که در بین رویارویی با دوگروه مخالف آنزمان، موضع فکری و سیاسی اش را طوری برگزیند که با اهداف، سیاستها و آرمانها به آن نزدیکی داشته باشد. بدین منظور مذاکراتی را با جناح  پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان بخاطر داشتن همسویی بیشتر به آن جناح به پیش برد. شهید کوهزاد و گروهش ( به استثنای مرحوم معلم ظاهر) در سرطان 1360 همبستگی خود را با آن جناح اعلام نمودند و این گروپ یکجا با کهزاد به حزب دموکراتیک خلق افغانستان پیوستند.

 من نیزبعد از اتمام دروهء مکلفیت عسکری با عده یی از دوستان همسنگرم  پس از شور و بحث و مشوره و مفاهمه در اواخر سای 1361 بعد از پشت سر گذاشتن مذاکرات با رهبری حزب دموکراتیک خاق افغانستان به همان جناح حزب پیوستم.

کهزاد مدتی را در کندزایفای وظیفه کرد که در همان زمان در جریان یک عملیات نظامی شدیدا زخمی شد و در اثر آن یک گردهء خود را از دست داد. بعدا تعدیل رتبه ملکی شده و مدتی در وزارت تجارت و بعدا منحیث رئیس شرکت قره قل ایفای خدمت کرد. آخرین وظیفهء دولتی کهزاد منحیت آتشهء تجارتی افغانستان در مشهد ایران بود.

بعد از پیروزی دولت اسلامی برهبری استاد ربانی به کشور بازگشت و دوباره به فعالیتهای سیاسی و اجتماعی پرداخت. در زمان تشکیل شورای هماهنگی با چند دوست دیگربسیار کوشید تا اتحاد مجدد میان متحدین قبلی( جمعیت اسلامی، وحدت اسلامی و جنبش اسلامی) را تامین کنند ولی به موفقیت نه انجامید و به اتهام وابستگی به فرمانده مسعود، به هدایت رهبری جنبش ملی و اسلامی در بغلان دستگیرو زندانی و بیش از شش ماه در زندان بغلان بسر برد.

با سیطرهء طالبان بر کابل وتغییرموضع سیاسی و نظامی جنبش ملی اسلامی در مورد دولت اسلامی تحت رهبری استاد ربانی، کوهزاد از حبس رهایی یافت و سرانجام  جبهه متحد که خارجیها آنرا اتحاد شمال نام گذاشتند؛ تاسیس شد.

 شادروان کوهزاد در زمره یی نخبگان سیاسی یی قرار داشت که برای ایجاد جبهه متحد ضد تروریستان طالب دست بکار شد و در کنار داعیه داران اتحاد سیاسی، اجتماعی و نظامی مردم برای دفاع از آزادی، حاکمیت ملی و تامین عدالت سیاسی و ملی در کنار جبههء متحد ایستاد.

 قابل تذکر میدانم که شهید کوهزاد از سال 1368 خورشیدی در پی گرایش برخی حلقات در رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان(حزب وطن) به تفکر وسیاست تمامیت خواهی و قبیله گرایی و اندیشه های برتری جویی، قوم سالاری و شوونیستی به جمعی از نیروهای حزب پیوست، که خواهان تغییر سیاست حزب در عرصهء مناسبات در رابطه با جوامع و اقوام کشور بودند و در برابر انحصار قدرت سیاسی ــ قومی قرار داشتند.

 شهید  کهزاد بعد از فروپاشی حزب وطن در زمره نخستین کسانی بود که "نهضت ملی" را در سال 1374 در شهر مزار شریف پایه گذاری کردند و نقش فعالی در تدوین اهداف و خطوط برنامه ای  این سازمان داشت و بعدا خطوط فکری و سیاسی نهضت ملی، راهنمای اندیشه و عمل جریان سیاسی "حرکت بسوی کنگره ملی" قرار گرفت.  

شاد روان کهزاد در زمان امارت تروریستی طالبان به پاکستان مهاجرت کرد و در آنجا در پهلوی مبارزات سیاسی و حمایت از جبهه مقاومت در بخش فارسی رادیوی بین المللی فرانسه به خبرنگاری پرداخت. او باکمیته یی که در اروپا برای ایجاد حرکت بسوی کنگره ملی فعال بودند، همیشه در تماس بود و سهم خود را در شکل گیری حرکت بسوی کنگرهء ملی به شایسته ترین وجه ادا کرد.

 بعد از شکست طالبان به کابل برگشت ودر پهلوی کار خبرنگاری، به کارهای سیاسی و اجتماعی پرداخت و با جمعی از دوستان به تاسیس "کانون دموکراتهای افغانستان" پرداخت و جریده یی هندوکش را تاسیس کرد.

 در سال 2003 زمانیکه من و محمد اسلم سلیم جهت تاسییس "حرکت" به کابل آمدیم او از جمله یازده تن رهبری "حرکت" در داخل کشورانتخاب شد، ولی او رهبری حرکت را بنابر مشکلات کاری اش نپذیرفت و بشیر بیژن به اتفاق آرا مسئول آن کمیته انتخاب شد.

کهزاد از جمله اولین کادر رهبری و بنیاد گذاران "حرکت" و بعدآ کنگره ملی و معاون اول کنگره ملی تحت رهبری آقای پدرام در افغانستان بود.

در سال 2007 بنابر دلایلی کنگره ملی را ترک گفت و با تاسیس حزب "اعتماد ملی" پرداخت و تا آخر رئیس آن حزب بود. در سال 2008 به جبهه متحد ملی به رهبری استاد ربانی پیوست و به نمایندگی از حزب راجستر شدهء" اعتماد ملی" در جملهء اعضای ارشد رهبری آن جبهه  قرار داشت.

در سالهای پسین همراه با دوستانی در کابل و اروپا در راه اتحاد همه شخصیتها و نیروهای ترقی پسند، معتقد به دموکراسی، ملی اندیش یعنی همه مبارزان واقعی،مجاهدان و مقاومتگران واقعی و آنانیکه به عدالت و حق شهروندی اعتقاد دارند، تلاش میکرد و تا روز شهادتش مصروف ایجاد سازماندهی نیروهای ملی و ترقیخواه، مشتمل از همه ای جوانب در یک جبهه بود.

او تمام عمر خود را در راه مبارزه بخاطر تامین عدالت ملی و اجتماعی و این مسئله که  همه مردم افغانستان بدون تعلقیت قبیلوی، قومی، مذهبی، منطقوی و جنسیتی در وطن آبایی خود حق مساویانه زیستن را داشته باشند، صرف کرد.

...و تا آنکه بسیار مظلومانه به ساعت هشت صبح روز دوشنبه 18 ثور(اردیبهشت) سال 1396 خورشیدی در روبروی دروازه یی منزلش آماج گلوله های کوردلان ومتحجر فکران قرار گرفت و درجا بشهادت رسید.

شهادت ات مبارک رفیق!

تروریستان کور خوانده اند و نمیدانند که با کشتن دادخواهان، دادخواهی نمی میرد بلکه هزاران دیگر به این صف خواهند پیوست.

*******

من و رفیق مشترک مان انجنیرعالم ساعت دوشب از کابل به عزم پلخمری باوجود احتمالات خطرهای امنیتی در مسیر راه پلخمری سفر کردیم و ساعت نه صبح در مراسم تشیع جنازهء دوست سفر کردهء خود شرکت کردیم. موجودیت چند هزار نفر از اقوام گونه گون کشور( پشتونها، ازبیکها، هزاره ها، تاجیکها، پشه یی، گجور و...) و آنانیکه از راه های دور آمده بودند، نمایندگی از اجتماعی بودن و محبت مردمش نسبت به کهزاد داشت.

*******

در مراسم خاک سپاری اش با آنکه توان حرف زدن را نداشتم ولی طی صحبت کوتاهی گفتم که: با مرگ کهزاد من یک بار دیگر خود را یتیم احساس میکنم. او تنها برایم یک یار بی همتا، یک رفیق شفیق، یک برادربا صفا و مهربان، بلکه یک پشتوانه بزرگ روانی بود. در وجود او فکر میکردم که برکوه تکیه دارم.

کهزاد سازمانده بی نظیری بود. واز قضا ما در تمام این 45 سال رفاقت در جریان همه گیرودارهای سیاسی همیشه موضع واحد ومشترک داشته ایم.

او"بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افقهای باز نسبت داشت

ولحن آب و زمین را خوب می فهمید

 و دستهاش هوای صاف سخاوت را، ورق زد

و مهربانی را بسمت ما کوچاند

ورفت...

و پشت حوصله نورها دراز کشید

وهیج فکر نکرد، که من

چقدر تنها مانده ام." (*)

او مرد دلاور، مقاوم و مصممی بود. من در تمام مدت باهمی و دوستی هرگز ترس و شکست را در سیمای او احساس نکردم. فقط یک بار گریستن او را شاهدم. در سال 2005 کابل آمده بودم و شبی که قرار بود فردایش دوباره برگردم، سه نفر باهم نشسته بودیم. دیر باهم نشستیم و همه موفقیت ها و کمبودها را برشمردیم، بحث ما چنان عاطفی شد که هرسه باهم گریستیم و تجدید پیمان کردیم. کاش آن اشکها پاس داشته میشد و به این پراگندگی مواجه نمیشدیم.

مرگ رفیق مصیبت جبران ناپذیری است. با گذشت او من بازوی نیرومند خود را از دست دادم.

 اسد جان عزیزم! نمیدانم غمت را کجابرم و بی تو چه خواهم کرد؟

"بچهء ارباب" چرا رفیقت را تنها گذاشتی؟ من با تو قهرم ولی حالا که رفته یی سلام مارا به همه عزیزان سفر کرده و بخصوص آن یاران عزیز ایکه مزار شان را نیز  نمیدانیم تا اقلا دسته گلی نثار شان کنیم؛ برسان!

بخواب ای جوانمرد!

آرام بخواب ای دلیرمرد کوهستانها!

بخواب ای عیار سرزمین خورشید!

اسد جان! متیقین باش که من تو را هرگز از یاد نخواهم برد؛ چون:
 "روهم با روحت خویشاوندی دارد". (**)

راهت را ادامه خواهیم داد و یادت را گرامی خواهیم داشت!

*******

به همسرمحترم کهزاد، به فرزندان عزیزش، به همه دوستان ودوستدارانش و به همه رفقا وهودارانش، این مصبیت عظیم را تسلیت میگوییم و روح بزرگ کوهزاد عزیز را شاد میخواهیم.

انجنیرعبدالمجید اسکندری

انجنیر محمد عالم جمال

دو شنبه 18 ثور(اردیبهشت) سال 1396هـ ش

8 می سال 2017

شهر پلخمری- افغانستان


*- مقطعی از شعر سهراب سپهری با کمی تصرف.

**- مقطعی از شهر مسعود قانع