<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-18524096</id><updated>2012-02-16T09:40:36.933+01:00</updated><category term='fall'/><category term='رشوه'/><title type='text'>رستـــــــــــاخـيـــــــــــز</title><subtitle type='html'>بخاطرتامين برادری،برابری میان همه اقوام افغانستان و تآمین وحدت واقعی ملی و تشکیل ملت واحد</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://rastakheiz.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18524096/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rastakheiz.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>rastakheiz رستــاخيـــز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11703035987349020123</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>85</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18524096.post-2667010956578552654</id><published>2011-12-20T13:10:00.003+01:00</published><updated>2011-12-20T13:10:28.406+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;table class="contentpaneopen"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="contentheading" width="100%"&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;a class="contentpagetitle" href="http://www.khawaran.com/تاریخــــــی/ازاحمـــدشـــاه-ابـــدالی-تــاعبــدالــرحمـــان-خـــان.html"&gt;ازاحمـــدشـــاه ابـــدالی تــاعبــدالــرحمـــان خـــان&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td align="right" class="buttonheading" width="100%"&gt;&lt;a href="http://www.khawaran.com/تاریخــــــی/ازاحمـــدشـــاه-ابـــدالی-تــاعبــدالــرحمـــان-خـــان/پرینت.html#"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;table class="contentpaneopen"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td valign="top"&gt;&lt;span class="small"&gt;   نوشته شده توسط دکترصاحبنظر مرادی  &lt;/span&gt;   &lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="createdate" valign="top"&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td valign="top"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;img alt=" ازاحمـــدشـــاه ابـــدالی تــاعبــدالــرحمـــان خـــان" height="178" src="http://www.khawaran.com/images/stories/ahmad%20khan-abdul%20rahman.jpg" style="border: 1px solid black; float: left; margin: 5px;" width="260" /&gt;&lt;img alt="دکترصاحبنظر مرادی" height="130" src="http://www.khawaran.com/images/stories/muradi.png" style="border: 1px solid black; float: right; margin: 5px;" width="90" /&gt;احمد خان ابدالی هنوز در سن (10-12) ساله گی بودکه با بزرگان خود در اردوی نادرشاه افشار پرورده می شد، ودوشادوش مامایش عبدالغنی خان الکوزی رشد می کرد. براساس تشریحات تاریخ سلطانی، نادرشاه افشار درسال 1150 هـ ق قندهار را بدست آورد "ایالت آنجا را به عبدالغنی خان الکوزی حاکم ابدالی که سالها طریق اخلاص ورزی وخدمت سگالی بود -&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;از قرار تعهد با حکومت زمینداوروگرمسیرات مرحمت نمود، ومذکور الوس ابدالی را که حسب الحکم نادرافشار درحدود نیشاپور وسایر ولایات خراسان بودند، خواسته به قندهارآورد واطراف ونواحی آن را از قرار تقسیم برادرانه فی مابین ایشان تقسیم نمود..."&lt;sup&gt;([1])&lt;/sup&gt; نادرپس ازبدست گرفتن سکوی قدرت، حملات پارسیان به خراسان راازسرگرفت، تاکه قوماندان احمدخان ابدالی با ابتکار و هوشیاری بی بی صاحبه، خانم افغانی نادرشاه مهرسلطنتی والماس کوه نورراباسایر اموال قیمتی ازدربارنادر تصرف وبارسیدن به قندهاراستقلال خراسان رادرمحوریت این شهراعلان نمود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;مرگ نادر افشار خراسانی در سال1747 منجر به بروز تحولات تازه سیاسی وقبض وبسط جغرافیایی درقلمرو ایران وخراسان بزرگ وبدنبال آن درهند وماوراالنهر گردید. کریم خان زند حکومت فارس رادر محوریت شیراز به وجود آورد، آزادخان دولت آذربایجان را اساس گذاشت، واحمدخان ابدالی ثم درانی رئیس قبیله غلجی که بروایت فیض محمد کاتب وعبدالحی حبیبی نیاکانش ازاهل ملتان بودند وخوددرآنجا تولد گردیده بود&lt;sup&gt;([2]) &lt;/sup&gt;حکومت افغان ها متشکل ازچند قبیله پشتون رادر قندهار اساس گذاشت. از آن به بعدحاکمیت سیاسی خراسان درمحوریت قندهار درقبضه قبایلی چند مثل بارکزایی ها، سدوزایی ها ومحمد زایی هابا مناسبات ناسازگاری قبایل افغان دربرابرهم قرار گرفت؛ که روند شکل گیری وتوسعه نظام قبیله ای آنهارابه تصاحب کشوری که بعدها به اسم "افغانستان" مسمی شد، مساعد نمود. تاکنون سندی وجودندارد که احمدشاه واعقابش تاعصرامیرعبدالرحمن خان، نام افغانستان رابرقلمروسیاسی خودگذاشته باشد. منشی محمود الحسینی مولف "تاریخ احمدشاهی" که درطول سال ها بااحمد شاه درسفروحضرزیسته درکتاب خوداز"افغانستان" نامی نبرده وازاو به نام پادشاه خراسان یادکرده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;کتاب "عبرت نامه" تالیف علی الدین ازصابرشاه کابلی روایت کرده است که "شهنوازخان حکمران لاهورازصابرشاه پرسید: برادرم احمدشاه چه حال دارد؟ صابرشاه درجواب گفت: گستاخی مکن، اوپادشاه ولایت خراسان است وتوفقط صوبه دار پادشاه هندوستان."&lt;sup&gt;([3])&lt;/sup&gt; واین نام به سلسله امرای سدوزایی وبارکزایی تاعهدسلطنت امیرمحمد افضل خان پدرعبدالرحمن خان ادامه یافت ومحمد افضل خان هم درمهرسلطنتی خودچنین حک نمود:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt; قشون مشرق ومغرب بهم موصل شد امیرملک خراسان محمد افضل شد&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;احمد شاه ابدالی بافراخواندن کنسرواسیونی متشکل ازاقوام و قبایل پشتون اساس گذار حکومت قبیله ای بربخشی از خراسان بزرگ گردید. احمد خان درفکرآن شد تابا شمولیت قبیله زعفرانلو[از]ترکان ساکن ایران درقبیله درانی، به وسعت طرفداران خود بیفزاید&lt;sup&gt;([4])&lt;/sup&gt; وبه تعدادزیادی ازقزلباشان راکه افراد زیردست احمدخان درسپاه نادربودند، به کشورخود دعوت کرد که به عنوان گارد مخصوص ازسلطنت درانی حفاظت ونگه بانی می نمودند.&lt;sup&gt;([5]) &lt;/sup&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اولیوروا افغانستان شناس فرانسوی واقعیت های جامعه قبیله ای افغان ها راچنین دریافته است:"یکی ازمسایل جالبی که در استخدام وگماریدن سران عشایر وقبایل پشتون در زعامت های محلی آنها به کار گرفته می شد، با راه اندازی "جرگه" ها بحیث سنت قبیلوی افغان ها بوده است. کسانی که از دور با واقعیت این جرگه ها آشنایی ندارند، از فحوای تبلیغات دولت ها چنین می پندارند که شاید "لویه جرگه" ها با پیروی از اصل دموکراتیک مشارکت مردم در انتخاب زعامت دولتی شان که در دنیای معاصر امروز معمول گردیده است، می باشد. در حالی که برعکس، این جمع آمدها که "جرگه عالی" نام گرفته اند، در واقع یک سنت عقب افتاده محلی قبایل درنمایش به خاطر جلب حمایت سران قبیله ها ازفیصله های پادشاهان و نوعی سازش باج گیرانه بین سران(مشران قبایل)اقوام پشتون است، که درطول سال هاوسده های متمادی به صورت عنعنه قبیله ای و محلی از انتصاب ارباب قریه یا خان قوم به کار گرفته می شد. &lt;sup&gt;([6])&lt;/sup&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt; احمدخان فرزند زمان خان رئیس قبیله ابدالی هم برای کسب رضائیت وجاری نمودن اقتدارسیاسی خود دربرابر رقبایش درسال1747درقندهار از شیوه تدویر این نوع "جرگه"ها استفاده نمود، وبه فیصله آن صبغه قانونی وملی بخشید. احمد خان برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود لازم بودتا، تمثیل حمایت چند پیر وروحانی را به هر طریقی جلب می کرد. ازین رو صابر شاه فرزند استاد لایخوارمشهور به کابلی را که در مزار شیرسرخ قندهار سکنی داشت، درجرگه قندهارفراخواندوبا نصب نمودن خوشه گندم برکلاه احمدشاه، حکومت اورابرمردم قندهار تبریک گفت. و"به استصواب آرای بزرگان طوایف ابدالی خصوصاً حاجی جمال خان بارکزایی که به قوت ومکنت از همه برتری داشت، کلاه سروری بر سر نهاد ودرین حال صابر شاه نام فقیری گیاه سبزی را به عمامه اش نصب کرده گفت: این جیفه تست وتو پادشاه دورانی."&lt;sup&gt;([7])&lt;/sup&gt; به قول غبار: "درحالی که خودش(احمد شاه) خالی از تعصبات قبیلوی ودینی نبود...اوبه مجرد گرفتن عنوان "دُرِدُران" از طرف صابر شاه کابلی، فوراً این لقب را بشکل دردران درقالب قبیلوی درآورد ومجموع قبایل ابدالی را "دُورانی- دُرانی" نام نهاد." پس از آن ازین گونه پیرهارادر گزینش های فرمایشی شاهان وامرای پشتون برکرسی سلطنت افغانستان فراوان می توان ملاحظه نمود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;احمد خان با توجه به مناسبات جامعه قبیله ای وضع مقراراتی رارویدست گرفت، که چنگیزهم بحیث یکی ازرهبران مقتدر قبایل مغول آن راترتیب نمودو "یاسا" نامید، وبرای رهنمود سران قبایل مربوط خویش همچو اساسنامه دینی، سیاسی، ونظامی به کارگرفت. ازتدوین مقررات نامبرده به خوبی برمی آید که احمد خان به فقه وشریعت سرتاسری اسلام اکتفا نکرده برای تنظیم نظام قبیلوی خویش به وضع مقررات ویژه قبیلوی نیازمندی احساس نموده است. "یاسای" او شامل مواردذیل بودند:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;1- منع بریدن گوش وبینی؛(ملاعمرهم منع بریدن سریاگردن زدن راپس ازجنجال های که برانگیخت، درفرامین بعدی خود صادرکرد)&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;2- منع ازدواج دختران افغان(پشتون) بابیگانه گان؛ "درحالی که جوانان پشتون می توانند بادختران غیرپشتون ازدواج کنند.)&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;3- منع میراث شرعی دخترازمال پدر؛( این فقره تازمان عبدالرحمن خان ادامه یافت واو آن را باطل اعلام نمودوامان الله خان برالغای آن تاکید داشت)&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;4- زن شوهرمرده رابرادرو[یا]اقوام نزدیک شوهرمجبورند عقد کنند؛(این رسم باوجودتبلیغات فراوان دست اندرکاران حقوق بشر، هنوزدرجامعه پشتون هاعمل کننده است)&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;5- اگرشوهرراوارث نباشد، زن مکلف است درخانه شوهر متوفایش نشسته ازمال شوهر اخراجات و کفایت (کفالت) مقرر دارند؛&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;6- هرگاه زن درخانه شوهروفات کند، پدروبرادرش حق ندارند ازشوهرحق المهرمطالبه کنند؛&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;7- طلاق زن پس ازنکاح ممنوع است؛(حتی رعایت اصول فقه اسلامی درآن جای ندارد)&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;8- هنگام سلام وبارعام، کسی حق ندارد جهت احترام سرفرود آورد؛ بلکه احترام وسلام، باید بادست برسرگذاشتن صورت بگیرد؛&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;9- علما وفقرایی که درخدمت دولت نباشند به حضورپذیرفته شوند؛&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;10- درهرشب جمعه باعلمای معتبرطعام صرف شود؛&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;11- هرروزجمعه، امراء وشهزاده گان مکلف اند نمازجمعه بگذارند؛&lt;sup&gt;([8])&lt;/sup&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;قسمی که درین یاسای دیده می شود، احمد شاه به سه مورد توجه خاص مبذول داشته است: محدودیت برای جنس زن، موضوعات مذهبی وتشریفات مربوط به آداب کشورداری، شدت عمل نکردن دربرابرجنایت کاران یعنی منع مثله نمودن آنها. براساس نوشته عبدالکریم بخاری "بعد ازینکه "صدو" اکثراً "سدو" آمده حاکم قبیله ابدالی گشت، سران ابدالی تعهد سپردندکه "ازجماعه صدو هیچ کس به نکاح دختر نگیرد"&lt;sup&gt;([9])&lt;/sup&gt; وهمین موضوع باعث شد تاجلو اختلاط وامتزاج وروابط اجتماعی قبایل بااقوام همسایه گرفته شود؛ تااصالت قبیله ای وخاندانی افرادآن محفوظ بماند. مورخان متاخر این محدودیت ها راکه درنظام فقهی وشرعی مجازشمرده نمی شود، چنین توجیه وتعبیرکرده اند که منع ازدواج زن بیوه باافرادغیرافراد خانواده شوهر متوفایش، بخاطری مورد تاکید قرارگرفته که به قول فوفلزایی "دودمان ها همیشه محافظ ننگ وناموس وحامی سیاست واجتماع خویش باشند."&lt;sup&gt;([10])&lt;/sup&gt; حالانکه زن بیوه ازنظر شریعت اسلام وتمام موازین حقوقی پیشرفته انسانی، آزادبوده وخود می تواند بنابرمیل وآرزویش باهرکه لازم بداند ازدواج کند، ولی نظام قبیلوی که ازاختلاط وامتزاج افرادش باافراد بیرون ازقبیله درهراس است، جلو این امرراباتدوین مقرره "یاسا"یی می گیرد، تا به حفظ واستمرارش صحه واطمینان گذاشته باشد. موضوع دیگربازهم به جنس زن تعلق می گیرد ودریاسای احمد شاه ابدالی برای آن محدودیتی به میان آمده، که آن طلاق دادن زن است. قبایل نباید به زنان شان اجازه دهند که ازحق گرفتن ومطالبه طلاق برخوردارباشند، ونه هم مردی حق دارد زن خودراطلاق دهد. زیرا این امربه بی ننگی وپستی همت خاندان شوهر توجیه می شود. این محدودیت نیزصرفاً به خاطر همان حفظ نظام قبیله ای وعدم اختلاط وامتزاج افرادقبایل وتوجه آنان به همان شرایط تحمیلی قبیله ای وضع شده بود؛ ازین جاست که دریاسای احمد شاهی برین امرتاکید شده وحتی الوسع به حقوق زنان، افسارزده شده که نتیجه آن حفظ واستمرار نظام مردسالاری بوده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt; آنچه با تاسیس سلسله درانی پدیدار شد، موضعی است خود مختار ومعیین برای قدرت واین قدرت یا دولت مایملکی است، که به موجب آن ضوابطی برای تصاحب آن به رقابت بر می خیزند. دولت احمدشاه باگزینش نخستین چهره های مربوط به کانفدراسیونی ازقبایل پشتون نشان داد که این دولت صرف مال موروثی قبایل پشتون بوده می تواند ودیگران رادرآن حق دخالتی نیست. ترکیب نخستین اشخاص دولت احمدشاه ابدالی عبارت بودنداز:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;- بیگی خان بالقب شاه ولی خان ازقوم پوپلزایی- کشیک چی باشی(تفتیش)&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;- عبدالله خان بالقب شاه پسندخان- ازقبیله پوپلزایی- دیوان بیگی(اموردربار)&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;- حاجی نواب خان الکوزایی- صاحب جمع صندوق خانه(مالیات وبرعائیدات)&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;- برخوردارخان اچکزایی- قابوچی باشی&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;- محبت خان بلوچ - ضبط بیگی&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;- جعفرخان پوپلزایی- قللرآقاسی.&lt;sup&gt;([11]) &lt;/sup&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;احمد شاه ازملت گرسنه درقلمروسیاسی خویش غیرازاهل وتبارخودش به صورت مستقیم وغیر مستقیم مالیات می ستاند وآن را درمصارف جنگی خود درتصرف هندوخراسان خرچ می کرد. اگراین مصارف کمر شکن برای احداث سرک ها، شفاخانه ها، مکاتب، استخراج معادن ودر مجموع برای عمران وانکشاف وطن به کارگرفته می شد، امروز مابحیث یکی از فقیر ترین کشورهادرپهنه جهان نمی بودیم، ودست طلب مان بسوی خارجی ها دراز نمی بود. چه جایی که اعقاب او نتوانستند مناطق بدست آورده اوراکه برایش خون های بسیار ریخته شده وپرهزینه بود حفظ کنند، و این همه رابراثر جاه طلبی های سرداران وامرای نالایق وخانه جنگی های متواترقبایل ناسازگار وهم ستیز ازدست داده اند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;درهر حال پادشاه متعلق به قبیله خاصی است(تا سال1818 از طایفه "سدوزایی" وتا سال 1878از طایفه "بارکزایی" وبعداً محمد زایی) بابرقراری پیوندهای زناشویی میان قبیله ای است، که تعیین کننده حلقه مراقبت ها وزدوبندهایی که پای قبایل غیر درانی را به بازی قدرت می کشاند، واین امر عموماً به واسطه مادران مدعی سلطنت برای پسران شان تحقق می یابد. پست های میان خانواده ها وقبایل درانی تقسیم شده اند، انتخاب چه از طریق توافق(جرگه بزرگ) وچه با کشیدن اسلحه بروی هم دیگر، انجام می شود. این جنگ ها غالباً جنبه سمبولیک دارند ونظر باینکه همه مدعیان(قدرت) درانی هستند، تصمیم گیری توسط قبایل پشتون غیر درانی انجام می شود."&lt;sup&gt;([12])&lt;/sup&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;احمد خان به ارزش سیاسی ازدواج های خانواده گی ازقبایل دیگر آگاه بود، وبا عقد دختر سلطان کورگانی(گوهرنساء) ودختر شاهرخ شاه ازدودمان نادرشاه افشار برای فرزندش تیمورشاه، براستحکام موقف خاندانیش افزود.&lt;sup&gt;([13])&lt;/sup&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اقدامات تیمور شاه(1773-1793) برای تهیه وتدارک نیرو- غرض ادامه اقتدارش(به شمول تصمیم انتقال پایتخت ازقندهار به کابل واتکاء برقطعات نظامی وماموران قزلباش) باعث بروز ناخوشنودی میان بعضی ازسران قبایل پشتون شد که به شورش وطغیان آنها برضد شاه منتهی گردید. به هرحال، بامرگ تیمورشاه اوضاع برای تمرکزگرایی دولت وتقویت قوای لشکری نامساعدترگردید. چون تیمورشاه26 فرزند ازده همسری که تعلق به قبایل گوناگون داشتند، بجاگذاشت؛ درحالیکه هیچ کسی رابرای جانشینی نامزد نکرده بود.&lt;sup&gt;([14])&lt;/sup&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;بامساعی تیمور شاه که خود دربرابرکشمکش های سران قبایل وعشایرپشتون محلی قندهار قرارگرفته بود، به منظور دستیابی به زمینه های دولت سازی وتوسعه قلمرو حاکمیت وکنترول آنها و به غرض حصول مالیات ازشمال وشرق، شهرکابل را درسال 1118 هجری بحیث پایتخت دولت خود برگزید. دیری نگذشت که شهزاده گان جاه طلب سدوزایی وبارکزایی اوضاع کشور رادرغبارغم واندوه فروبردند، واستبداد سیاه ملوک الطوایفی قبایل فضای سیاسی خراسان رافراگرفت. کشمکش ها بین فرزندان تیمورشاه به منظورحفظ قدرت بیش ازپیش باعث تضعیف منابع بشری یعنی نیروی سربازدرحفظ مناطق مفتوحه جدشان درسرزمین هند وهمزمان کاهش منابع پولی که ازین مناطق بدست می آمد، گردید.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;تلاش های شاه زمان(1793-1801 ) برای تامین مایحتاج دولت وجاری نگه داشتن باج ومالیات ازولایات شرقی به نتیجه دلخواه نه انجامید. وی با استفاده از تحت الحمایگی کمپنی شرق الهند، قلمرو هندی دولت ابدالی را درشرق رود سند درقبضه خود گرفت، ودر سال1799 رنجیت سنگه حاکم وزیر آباد پنجاب رابه حکومت کل پنجاب برگزید. اما براثرموانع مشترکی که ازسوی کارگزاران انگلیسی ودولت قاجاری ایران دربرابرش ایجاد می گردید، هرگزفکرلشکرکشی به سرزمین های جدید رامطرح نکرد. این ضعف ها درسال1800 باکشته شدن سردار پاینده خان رهبرقبیله بارکزایی توسط شاه زمان بسوی افول مسیرگرفت؛ زیرا، اتحاد میان دوقبیله مقتدرسدوزایی وبارکزایی- هردومربوط به تیره درانی- برهم می خورد.&lt;sup&gt;([15])&lt;/sup&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;کشته شدن پاینده خان بدست شاه زمان، فرزندان اوراکه 21 تن واز9مادربودند به میدان انتقام کشانید، ودیگررویای شاه زمان به خاطرحصول غنایم ازهند مجال تحقق نیافت، وانگلیس هاهم به خاطرتحقق بخشیدن به امیال خود، آتش برافروخته نفاق رادربین سرداران سدوزایی وبارکزایی بنزین می افشاندند، که این حالت نزدیک به چهاردهه ادامه یافت. درسال1808 شاه زمان کوروازقدرت خلع گردید. درین زمان برادر تنی او شاه شجاع والی پشاور بود وتوانست بابرانداختن اقتدار شاه محمود، ووسیله کوچکی دردست بازی گران بازی های بزرگ درمنطقه وتشدید بحران سیاسی واجتماعی درکشوربوده باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;شاه شجاع(1804- 1809 ) درسال1811 توسط عطامحمد والی کشمیرمحبوس گردید، وتوسط وزیر فتح خان دست بسته به رنجیت سنگه تسلیم داده شد وتا1815 دراسارت ماند، ودر سال1816 فراراً به لودهیانه هند رفت. در1818 که برادران بارکزایی با قتل وزیر فتح خان برضد شاه محمود قیام نمودند؛ سردارمحمد عظیم خان برادر فتح خان که والی کشمیر بود توسط نامه ای شاه شجاع رادعوت به قبول پادشاهی خود نمود، اما دوره کوتاهی بود، زیرا سردارمحمد عظیم خان با اینکه از کشمیر وارد پشاور شد، علی رغم تعهدات قبلی اش قوای شاه شجاع رادرهم کوبید وشاه شجاع شکست خورده به لودهیانه برگشت. مقاومت های گسترده وسرسخت مردم خراسان(افغانستان) زیرلوای جهاد قوای درحال عقب نشینی انگلیس رابامصیبت های مدهشی کشانید، تادرنتیجه شاه شجاع درهمین درگیری ها کشته شد ودوست محمدخان درسال1842 مجدداًبرتخت نشست.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ضرورت دفاع ازقدرت سیاسی درجنگ های که دشمن بااسلحه بالنسبه پیشرفته ای مجهزشده بود، ونبود این اسلحه دردست سرداران افغانستان وکمبود منابع مالی بخاطرخریداری این اسلحه، امرای افغانستان رابه پیوستن درمحوریت سیاسی انگلیس ها تشویق می کرد تابه وابسته گی آن ها درآیند. این امرپیوسته وبخصوص پس ازامیردوست محمدخان درواگذاری قدرت به پسرش شیرعلی خان بیشتر محسوس بود. کمک های یارانه ای پولی وتسلیحاتی انگلیس برای دوست محمد خان وامیرشیرعلی خان نقش مهمی درحفظ قدرت آنها ودرنهایت بهم پیوستن جزیره های کوچک قدرت درحول و حوش حاکمیت شان ودرتحت انقیاددرآوردن آنهابی تاثیر نبوده است. بروزاین حالت درشرایط حدت مسابقه پیشقدمی (بازی بزرگ) بین روسیه تزاری وانگلیس درمنطقه، حاکمیت چند مرحله ای بارکزایی رادردایره اهداف انگلیس ها محصور نمود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;درین روند جنگ آزادی خواهانه اول(1839 تا1842) با انگلیس ها به مدت سه سال مشتعل گردید، که امیر دوست محمد خان مظهرچنین اشغالی است.&lt;sup&gt;([16]) &lt;/sup&gt;میراث دیگرادامه این جنگ ها دراوایل قرن نوزدهم ازدست دادن سرمایه عظیم ایالات شرقی درپنجاب، سند وکشمیر(چترال)بود، که درهمین حال حکومات محلی ودومانی دربدخشان، قطغن، بلخ وهزاره جات بدست خانواده های محلی اداره می شدند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;حکومت قاجاری ایران که همواره برخاک خراسان ادعای ملکیت می کردند، درحال جنگ برای اشغال هرات بودند. سیکهه ها وبقایای دولت کورگانی بربخشی ازمناطق شرقی حاکمیت داشتند، ودرحوالی پشاوردرجنگ بودند. روس های تزاری وانگلیس ها هرکدام دراستقامت خویش چنین درگیری ها راتشویق ومورد حمایت خودوانمودمی کردند. ادامه این وضعیت جزبااعلام یک قیام گسترده درقلمرو مسلمانان منطقه به نام جهاد نمی توانست برطرف گردد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;درسال1827سیداحمد بریلوی رهبرقیام مسمانان هند، به خاطر هم آهنگی باسرداران بارکزایی درجهاد علیه سیکهه ها وارد افغانستان گردید؛ اما قیام آنها تا1834 بیشتردوام نیاورد. زمانیکه سیکهه هابه خاطر سرکوب نمودن قیام مردم پشاور باین شهرحملات خودراآغاز کردند، سرداردوست محمد خان(1834-1839) حاکم کابل بود، ومی خواست دربرابرسیکهه ها بیایستد. براساس حکایتی که پرده ازین قصد اوبخاطر مقابله با سیکهه ها برمی دارد؛ علماومجاهدین کابل به سردار لقب "امیر المومنین" راکه ضرورت جهاد است، وجهاد بدون "امیر"مشروعیت ندارد به او بخشیدند، واین لقب مبدای اقداماتی گردید که بارکزایی ها اورابحیث امیر افغانستان وانمود کنند، نه امیرجهاد ونه شاه افغانستان.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پس ازین دوست محمد خان توانست تاحدودی حمایت مردم رابه طرفداری ازخود جلب کند. درمرحله اول درگیری های او(1839-42) که باپیشروی روس ها درآسیای میانه مصادفت داشت، انگلیس درواکنش باین حرکت روس ها تصمیم گرفت تایک شهزاده سدوزایی(شاه شجاع) رابرتخت کابل بنشاند تا ازاودربرابر دوست محمد خان استفاده نماید.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;پس ازمرگ امیر دوست محمد خان فرزندش امیر شیرعلی خان(1863-1879) حاکمیت بالنسبه مقتدری رابه وجود آورد ودردوره اوپاره ای ازرخدادهای فرهنگی چهره نمایی کردند. طی دهه(1860-70)باپیشرفت روس ها درآسیای میانه زمینه های درگیری جنگ دوم افغان وانگلیس(1878-1880)مساعد گردید، وانگلیس پس ازنخستین رویارویی بامجاهدین ملی عقب نشست؛ اما امورسیاسی مربوط به افغانستان رادراختیارخودداشت، تا زمینه برگشت امیرعبدالرحمان خان رافراهم سازد. امیرشیرعلی خان زمانی که مطالبات خود درمورد بلوچستان وقلات رااز سوی انگلیس ها نامیسردید، به روسیه تزاری متمسک گردید. این حرکت اوموجب تحریک درحمله دوم انگلیس هادرسال1879 به افغانستان گردید ودرنتیجه معاهده گندمک باپسرش امیر محمد یعقوب خان بخش های خارج از"سرحد اداری" مثل کورم، خیبر، سیالکوت وپشین راضمیمه خود سازد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;جنگ دوم باتجاوز انگیس از نوامبر1878تااگست1880، توام بامبارزات مردم افغانستان دربرابرسوقیات انگلیس دردسامبر1879وبا راه اندازی جنگ میوند درسال1880تاحضور امیر عبدالرحمان خان به کرسی سلطنت کابل ادامه یافت.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;hr size="1" width="33%" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;[1] - رک مقاله اکادمیسین عبدالاحمد جاوید، مجمعه مقالات سیمینار دوصدمین سال وفات میافقیرالله جلال آبادی، چاپ گستتنراکادمی علوم افغانستان، دلو1359،ص3&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;[2] - رک به سراج التواریخ فیض محمد کاتب وعبدالحی حبیبی تاریخ افغانستان&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;[3] - میرمحمد صدیق فرهنگ، افغانستان درپنج قرن اخیر،ج1،ص115&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;[4] - مقاله متذکره اکادمیسین جاوید،ص3&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;[5] Government and society in Afghanistan- Regim of Amir Abdulrahman-byHasan Kawun Kakar cop. Univesity of Texas 1070USA p-158&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;[6] - اولیوروا، اسلام ونوگرایی سیاسی در افغانستان، ترجمه ابوالحسن سروقد، سال1369،ص31&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;[7] - فیض محمد کاتب هزاره، سراج التواریخ،ج1،موسیسه تحقیقات وانتشارات بلخ،سال1372،ص12&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;[8] -رک تاریخ سلطانی،ص147 وتاریخ وقایع وسوانح افغانستان، تالیف علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه، چاپ سال1273 هـ ق، تهران،صص36- 37&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;[9] - میرعبدالکریم ابن میر اسماعیل بخارایی، تاریخ وحکایات واحوال حکمرانان افغان وکابل وبخاراوخیوه وخوقند، تالیف سال1246 هـ ق، چاپ موسیو شار، ص6&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;[10] - عزیزالدین وکیلی فوفلزایی، تیمورشاه درانی،، سال1346، چاپ دوم، انجمن تاریخ،ج1،ص53&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;[11] - میرمحمد صدیق فرهنگ، افغانستان درپنج قرن اخیر،ص111&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;[12] -غلزاییها در سال1880 به نفع عبدالرحمن خان وعلیه پسر عمویش ایوب خان رای دادند وپشتونهای مشرق در سال1929 به نفع نادر خان وعلیه امان الله خان وجبیب الله کلکانی. علاقمندان تاریخ ومناسبات اجتماعی ورشد اقتصادی جامعه افغانها میتوانند این مسایل را درکتب ومنابع ذیل جستجو ومطالعه نمایند:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt; "مجمل تاریخ بعد نادریه"، اثرمحمد امین گلستانی مربوط به تاریخ افغانها در نیمه قرن هجدهم/ "تاریخ افاغنه"، تالیف نعمت الله درسال1610 که به وقایع مقدم از قرن هفدهم تعلق دارد/ "آیین اکبری"، اثر ابوالفضل علامی تالیف سال1725 درمورد یورشهای نادرشاه به افغانستان/ "جهانگشای نادری"، تالیف میرزامحمد مهدی، مربوط به وقایع دوران نادر شاه افشار/ "تاریخ میر عبدالکریم بخارایی"(متوفای1810) که در سفر شاه محمود به بخارا همرکاب وی بوده است/ "تاریخ سلطانی"، اثر سلطان محمدپسر موسی خان درانی/ کتاب "حقیقت بینا وعروج فرقه سیکها"، تالیف آنرا به تیمور شاه در سال1783 نسبت میدهند/ "پانی پت"، اثر قاضی راجه در سال1761، مربوط به حوادث درگیریهای این دوره/ "حیات افغانی"، اثرمحمد حیات خان افغان درسال1867 شامل مجموعه قوانین عرفی وزیریها بنام "وزیری نرخ"/ "قوانین عرفی افغانها"، اثرتاپر مامور انگلیسی/ "روابط انگلیسها با قبایل آزاد"، اثرآتچیسون که بدستور استعمارگران انگلیسی تالیف شده است/ فلیپ یفیریموف واسقف خریسانف روسی که مربوط به "یادداشتهای نظامی افغانستان" درآخر قرن هجدهم است/ "حیات اجتماعی افغانها" توسط ر. استیل سیاح انگلیسی/ کروشینسکی لهستانی، "استیلای افغانها در ایران" تالیف سال1722 / یادداشتهای فرستر انگلیسی که در سال1783 از پشاور-کابل- قندهار وهرات به روسیه سفر نموده است/ "رشد فیودالیزم درجامعه افغانها"، تالیف ایگورمیخاییلویچ ریسنر بزبان روسی/ واخیراً کتاب "تاریخ تحلیلی افغانستان"، اثردانشمند وسیاستگر افغانستان عبدالحمید محتاط که با استفاده از تحقیقات وپژوهشهای مبسوط علمی محقیقان جهان، منطقه ومولفین افغان، در مورد حیات اجتماعی، اقتصادی وتاریخی افغانها(پشتونها) بچاپ رسیده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;[13] - برای ازدیاد معلومات به تیمور شاه درانی، نوشته عزیزالدین وکیلی فوفلزایی، کابل1343،ج1،ص32 مراجعه کنید&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;[14] - دکترمحمد نظیف شهرانی، افغانستان ازتاسیس تاامروز، ضمیمه چگونگی استیلای نظام قبیله سالاری،ص153&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;[15] - دکترمحمد نظیف شهرانی، ص153&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;[16] - عبدالغفورآرزو، چگونگی هویت ملی،ص27&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;!-- START of joscomment --&gt;&lt;div id="comment"&gt;&lt;div class="josc_clear"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="josc_ads"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;!-- &lt;div class="backbutton" align="center"&gt;  &lt;a href="javascript:JOSC_goToAnchor('JOSC_TOP');"&gt;^^^&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;--&gt;&lt;h4 style="display: none;"&gt;!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."&lt;/h4&gt;&lt;/div&gt;&lt;!-- END of joscomment --&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="modifydate"&gt;&amp;nbsp;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;span class="article_separator"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18524096-2667010956578552654?l=rastakheiz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rastakheiz.blogspot.com/feeds/2667010956578552654/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=18524096&amp;postID=2667010956578552654' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18524096/posts/default/2667010956578552654'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18524096/posts/default/2667010956578552654'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rastakheiz.blogspot.com/2011/12/10-12.html' title=''/><author><name>rastakheiz رستــاخيـــز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11703035987349020123</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18524096.post-1218754744016807397</id><published>2011-12-20T13:07:00.001+01:00</published><updated>2011-12-20T13:07:02.121+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;table border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" class="MsoNormalTable" dir="rtl" style="border-collapse: collapse; mso-table-dir: bidi; mso-yfti-tbllook: 1184;"&gt; &lt;tbody&gt;&lt;tr style="height: 24.75pt; mso-yfti-firstrow: yes; mso-yfti-irow: 0; mso-yfti-lastrow: yes;"&gt;  &lt;td style="background-color: transparent; border: rgb(0, 0, 0); height: 24.75pt; padding: 1.5pt; width: 100%;" width="100%"&gt;  &lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10.5pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;&lt;a href="http://khawaran.com/تاریخــــــی/پیـــدایش-قبـــایل-افغـــانپشـــتون-درخراســـانافغــانســـتان.html"&gt;&lt;span style="color: blue; text-decoration: none; text-underline: none;"&gt;پیـــدایش  قبـــایل افغـــان(پشـــتون) درخراســـان(افغــانســـتان)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10.5pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;  &lt;td style="background-color: transparent; border: rgb(0, 0, 0); height: 24.75pt; padding: 1.5pt; width: 100%;" width="100%"&gt;  &lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;a href="http://khawaran.com/تاریخــــــی/پیـــدایش-قبـــایل-افغـــانپشـــتون-درخراســـانافغــانســـتان/پرینت.html"&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: blue; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10.5pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB; mso-no-proof: yes; text-decoration: none; text-underline: none;"&gt;&lt;v:shapetype coordsize="21600,21600" filled="f" id="_x0000_t75" o:preferrelative="t" o:spt="75" path="m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe" stroked="f"&gt;   &lt;v:stroke joinstyle="miter"&gt;   &lt;v:formulas&gt;    &lt;v:f eqn="if lineDrawn pixelLineWidth 0"&gt;    &lt;v:f eqn="sum @0 1 0"&gt;    &lt;v:f eqn="sum 0 0 @1"&gt;    &lt;v:f eqn="prod @2 1 2"&gt;    &lt;v:f eqn="prod @3 21600 pixelWidth"&gt;    &lt;v:f eqn="prod @3 21600 pixelHeight"&gt;    &lt;v:f eqn="sum @0 0 1"&gt;    &lt;v:f eqn="prod @6 1 2"&gt;    &lt;v:f eqn="prod @7 21600 pixelWidth"&gt;    &lt;v:f eqn="sum @8 21600 0"&gt;    &lt;v:f eqn="prod @7 21600 pixelHeight"&gt;    &lt;v:f eqn="sum @10 21600 0"&gt;   &lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:formulas&gt;   &lt;v:path gradientshapeok="t" o:connecttype="rect" o:extrusionok="f"&gt;   &lt;o:lock aspectratio="t" v:ext="edit"&gt;  &lt;/o:lock&gt;&lt;/v:path&gt;&lt;/v:stroke&gt;&lt;/v:shapetype&gt;&lt;v:shape alt="Description: پرینت" href="http://khawaran.com/تاریخــــــی/پیـــدایش-قبـــایل-افغـــانپشـــتون-درخراســـانافغــانســـتان/پرینت.html" id="Picture_x0020_1" o:button="t" o:spid="_x0000_i1031" style="height: 12pt; mso-wrap-style: square; visibility: visible; width: 12pt;" type="#_x0000_t75"&gt;   &lt;v:fill o:detectmouseclick="t"&gt;   &lt;v:imagedata o:title="پرینت" src="file:///C:\Users\AME\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image001.png"&gt;  &lt;/v:imagedata&gt;&lt;/v:fill&gt;&lt;/v:shape&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10.5pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt; &lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;table border="0" cellpadding="0" cellspacing="0" class="MsoNormalTable" dir="rtl" style="border-collapse: collapse; mso-table-dir: bidi; mso-yfti-tbllook: 1184;"&gt; &lt;tbody&gt;&lt;tr style="mso-yfti-firstrow: yes; mso-yfti-irow: 0;"&gt;  &lt;td style="background-color: transparent; border: rgb(0, 0, 0); padding: 1.5pt;"&gt;  &lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;&lt;a href="http://khawaran.com/articles/مقـــــــالات/"&gt;&lt;span style="color: blue; text-decoration: none; text-underline: none;"&gt;مقـــــــالات &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;-  &lt;a href="http://khawaran.com/articles/تاریخــــــی/"&gt;&lt;span style="color: blue; text-decoration: none; text-underline: none;"&gt;تاریخــــــی &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt; &lt;/tr&gt;&lt;tr style="mso-yfti-irow: 1;"&gt;  &lt;td style="background-color: transparent; border: rgb(0, 0, 0); padding: 1.5pt;" valign="top"&gt;  &lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: #999999; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 8.5pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;نوشته شده توسط دکتر صاحبنظر مرادی &lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt; &lt;/tr&gt;&lt;tr style="mso-yfti-irow: 2;"&gt;  &lt;td style="background-color: transparent; border: rgb(0, 0, 0); padding: 1.5pt;" valign="top"&gt;  &lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: #999999; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 8.5pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;سه شنبه ، 22 آذر 1390 ، 13:05 &lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: #999999; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 8.5pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt; &lt;/tr&gt;&lt;tr style="mso-yfti-irow: 3;"&gt;  &lt;td style="background-color: transparent; border: rgb(0, 0, 0); padding: 1.5pt;" valign="top"&gt;  &lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB; mso-no-proof: yes;"&gt;&lt;v:shape alt="Description: دکتر صاحبنظر مرادی" id="Picture_x0020_2" o:spid="_x0000_i1030" style="height: 97.5pt; mso-wrap-style: square; visibility: visible; width: 67.5pt;" type="#_x0000_t75"&gt;   &lt;v:imagedata o:title="دکتر صاحبنظر مرادی" src="file:///C:\Users\AME\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image002.png"&gt;  &lt;/v:imagedata&gt;&lt;/v:shape&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;ازشگفتی های تاریخی خراسان بزرگ، یکی هم ورود تدریجی "قبیله"  های پشتون دراساس مناسبات تنگاتنگ عشیره ای وقبیلوی وره یافتن آنها به سلطه  سیاسی درتاریخ معاصرآن درقرن هجدهم میلادی می باشد. آنسان که منابع تاریخی اذعان  می دارند، حضوراجتماعی، فرهنگی وتاریخی این قبایل درمیان ده ها قوم وقبیله  دیگردرسرزمین خراسان بزرگ پیش ازقرنهای چهاردهم وشانزدهم به قول ادرسی مورخ عرب  کم رنگ جلوه می کند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;براساس رخداد های  اجتماعی وتاریخی برای اولین بار حاکمیت آن ها درین جغرافیا درپی رقابت های  منطقوی دولت های همسایه وپایان اقتدار نادرافشار خراسانی شکل گرفت. با توجه به  ناهم خوانی های تاریخی درزمینه تکامل اجتماعی درموجودیت نظام قبیلوی مسلط درمیان  ایشان، با دستیابی به اقتداردولتی درقندهاردرسال1747 درپی حملات احمدشاه ابدالی  موسس اقتداردودمانی آن ها درپهنای هندوخراسان، دست به قبضه نمودن حاکمیت های  سیاسی محلی واحمال قدرت برمسکونان وطوایف هم جوار که سال ها وسده قبل ازآنها از  مرحله مناسبات زنده گی قبیله ای گذشته اند؛ زدندوباقرارگرفتن درمسند قدرت وبه  کارگیری خصایل وسلیقه های قبیلوی بن بست هاوچالش های اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی  رابروی اقوام همزیست وهم جوارشان مسبب گردیدند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;باین تشکیل کشوری  بنام "افغانستان" با یک نوع حاکمیت ستیزه گرانه جنگ سالار قبیلوی  وانارشیسم ناشی ازمجموعه تضاد های قبیلوی ودومانی سلاطین وسرداران( سدوزایی ها،  بارکزایی ها ومحمد زایی ها)پا به صحنه قدرت وتاریخ گذاشته است. نه برپایه تکامل  تاریخی ودست آوردهاو کارکردفرهنگی که غالباً دودمان های دیگردولت سازرا به صحنه  تاریخ آورده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;پروفیسورمورگنسترن  درموردمنشای قبایل افغان نوشته است: "پکتوکی"( اولین بارتوسط هرودوت  بکاررفته) یکی ازیازده قبیله آریایی بود که ازجنوب دشت های آسیای میانه حرکت  کرده، سلسله هندوکش راعبور ودردامنه های کوه های سلیمان جایگزین شدند. طبق اسناد  تاریخی که خود مورخین افغان(پشتون) ارائه کرده اند، افغان ها ابتداء در نواحی  غورکنونی وغرب آن ساکن شده وبعداً به نواحی جنوب رفته اند، زیرا : "چون این  طایفه از صدمه قتل وغارت بخت النصر بابلی کلدانی از ممالک شام وبیت المقدس جلای  وطن گردیده وبه جبال غور&lt;sup&gt;([1])&lt;/sup&gt; رسیده ودر جوارمردم غور که از نسل ضحاک  تازی بوده اند، سکونت اختیار کرده اند...به مرور ایام فرقه غوری حلیفی وبرادری  افاغنه اختیار نموده نیکی وبدی ترویج ازدواج وغیره با افاغنه گشته معروف به افاغنه  شدند..."&lt;sup&gt;([2])&lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;مورخین اسرائیلی  عقیده دارند: حضرت موسی(ع)حین خروج ازمصربادوازده قبیله ازبنی اسرائیل خارج شده  ودرفلسطین مسکن گزین شدند که این دوازده قبیله بنی اسرائیل بنام های(بنیامن،  روبین، لاوی، یهودا، جاد، اشیر، زبولون، ساعر، یوسف، نفتالی، دان وشمعون)یادمی  گردیدند، وازین جمله دوقبیله آنها(بنیامن ویهودا)درجنوب فلسطین جابجا شده که  یهودیان امروزی ازنسل آنها می باشند، ولی متباقی ده قبیله دیگردرشمال فلسطین  جابجاگردیدند که بعداً ازآنجابه مناطق دیگرمهاجرشدند وبنام قبایل گمشده یهودی  مسمی گردیدند.&lt;sup&gt;([3])&lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;باوردیگرآنست  که"افغان" ازلفظ "افاغنه" یا"افغنه" که ازدودمان  بنی اسرائیل می باشد گرفته شده است. مونت استوارت الفنستون درزمینه مینویسد:  "براساس این عقیده آنان ازدودمان افغان، پسرارمیا&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;Irmia&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;  یابرکیا&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;Berkia&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt; [برخیا] پسرسائول&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;Saul&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;  پادشاه بنی اسرائیل اند، وهمه تاریخ های این ملت ازمیثاق های یهود، ازابراهیم  تاروزگاراسارت آغازمی گردد."&lt;sup&gt;([4])&lt;/sup&gt; درکتاب مقدس تورات  ازشاوول(سائول)منحیث اولین پادشاه یهودی درسرزمین فلسطین نام برده شده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;درکتاب نژادنامه  افغان نیزباکمی تفاوت می خوانیم: "وراقم مخزن افغانی این طایفه راازاولاد  "افغنه" نام پسرارمیا، پسرآرمیاسپه دارقشون حضرت سلیمان(ع)برسبیل خود  تراشی ثبت ومقام گزیدن شان راپس ازاستیلای بخت النصربربیت المقدس وانتشاربنی  اسرائیل ازآنجا درکوه غور وفیروزکوه وجبال خراسان، مرتسم وازاولادقیس ابن عیص که  یکی ازآنهاست، ذکرکرده است.&lt;sup&gt;([5])&lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;درکتاب "مخزن  افغانی" که درقرن هفدهم تالیف گردیده است، آمده که "جد اعلی پشتون ها  شخصی بنام "افغانه" بوده که درعهد داود نبی(ع)میزیست. افغانه درهنگام  پراگنده گی ونسل کشی یهودیان، بااولاده خود به جبال غور پناه برده، درآنجا اقامت  گزید. پس ازاعلام دین مبین اسلام، رئیس این طایفه که "قیس" نام داشت،  دین جدیدراپذیرفت ودرراه نشروتبلیغ آن به جهادپرداخت. قیس زمانی که به مدینه رفت  توسط خالدبن ولید سردارمعروف عرب که بااو وابستگی قومی داشت، به حضورپیامبربزرگ  اسلام(ص)مشرف گردید. حضرت پیغمبر(ص)نام اورابه "عبدالرشید" تبدیل نمود  وبه علت خدماتش درراه اسلام اورابه "پتهان" که به موجب این روایت  درمعنی تیرچوب زیرین کشتی می باشد، ملقب ساخت."&lt;sup&gt;([6]) &lt;/sup&gt;امادراین  که "پختون" و"پتهان"همان "پشتون" است، تردیدی  وجودندارد. مجموع قبایل "پختون" و"پختانه" خودراازریشه  "پتهان" می دانند. کتب تاریخی چون "افغانستان درپنج قرن  اخیر"و"تاریخ تحلیلی افغانستان" باین مسئله اشاره دارند که  "پتهان" یکی ازبرادران گمشده یکی از قبیله های یهودی بوده است. این  نام درمنابع اولیه اسلامی چون حدودالعالم، آثارابوریحان بیرونی، فردوسی، بیهقی،  منهاج السراج جوزجانی، تاریخ نامه هرات وغیره به "افغان"  و"اوغان" درآمده ودرشناخت آن تفصیلاتی وجوددارد مبنی برینکه، افغان  نام یکی ازپسران سلمه(ساول)یهودی الاصل بوده است.&lt;sup&gt;([7]) &lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;البته بی  نیازازاثبات خواهدبود که منظورازکلمه "افغان" همین "پشتون"  است که افغان شناسان هردونام رامترادف خوانده اند. هانی شاکرپژوهشگرعرب  دررساله" افغانستان" (بیروت1975) و محمود شاکر درمورد افغان فکر مشابه  ای دارد، اما به عوض نام داود پیغمبر درهم پیوندی ریشه ای این قوم، نام یعقوب  پیغمبررابه کاربرده است: "منظورازکلمه "افغانستان" سرزمین مردم  افغان است، وواژه "افغان" مطابق آنچه که معروف شده ومردم نسل اندرنسل  به نقل آن عادت کرده اند، منسوب به نام شخصی است که "افغانا" نام  داشت. اوکه نواده بنیامن فرزند یعقوب علیه السلام بوده است، همراه باچهل تن  ازفرزندان خویش، درروزگاری که فشاروغم هابربنی اسرائیل چیره شده بود به سمت شرق  هجرت کرد، ودرمنطقه شرقی سرزمین فارس متوطن شد، وساکنین فعلی این سرزمین  ادعادارند که نسل همان بنیامن هستند وافسانه ها وروایات واساطیرشان نیزموئید این  گفته است."&lt;sup&gt;([8])&lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;عتبی مورخ عرب  درتاریخ یمنیی "افغانه" رامعرب نام "اوغان" می شمارد، گفته  می شود که افغانه یا اوغانه درجنگ های نسل کشی بخت النصربابرادران خودازاسرائیل  فرارکرده دردامنه کوه های که بنام قبیله او "سلمه"، "سائول"  وبعداً "سلیمان" معروف گردیده، زنده گی بدوی وکوه نشینی رااختیارکرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;درمورد منشاء قومی  پشتون هانظریه دیگری هم وجوددارد که زیاد به میان گذاشته نشده است.  "درحالیکه تبارشناسان پشتون ها راحاصل آمیزش چندین گروه قومی ازنژادهای  هندو- اروپایی درطول تاریخ می دانند، آنان نسب شان رابه قیس، یکی ازاصحاب حضرت  محمد(ص)پیامبراسلام می رسانند وبدین ترتیب خودراازنژادسامی تلقی می  کنند..."&lt;sup&gt;([9])&lt;/sup&gt; به گواهی اسناد تاریخی حضرت پیامبراسلام(ص)نام  قیس را به عبدالرشید برگرداند، وازآن پس به قیس عبدالرشید مشهورگردید. تاجائیکه  معلومست کلمه افغان باراول درسده ششم میلادی توسط منجم هندی "ورهه  مهیره" درکتاب بهارت "سیمتها" ذکرشده است."&lt;sup&gt;([10])&lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;دردوره اسلامی کتاب  "حدودالعالم من المشرق الی المغرب" ازقومی بنام افغان نام برده ومحل  زندگی آنان رادرضمن برشمردن شهرهای هندوستان درشهر"سول" که برگرفته  ازهمان "سائول" است، معین نموده است. منورسکی درتثبیت محل  "سول" درحدودالعالم، نخست به حواله بیرونی درقانون مسعودی آورده است  که درجاده گردیزتاملتان، پس ازگردیزفرمل یاپرمل واقع است؛ این ناحیه بنام مردم  تاجیک که درآن زنده گی می کنند، شهرت یافته است ودرکنارجاده ایکه ازغزنین به بنو  یعنی منطقه سندمی رود، واقع شده است. فرمل نگهر(به  تحریربابر"نغر")بنووسرزمین افغانان درجنوب کابل واقع اند.&lt;sup&gt;([11])&lt;/sup&gt;  نظربه تعریفی که حدودالعالم ازخراسان شرقی دارد، پشاوروتوابع آن درین حدودشامل  است: "ناحیتی است که شرق وی هندوستان است، وجنوب وی بیابان سند وبیابان  کرمان وشمال وی حدودغرجستان وگوزگان وتخارستان"&lt;sup&gt;([12])&lt;/sup&gt; تاریخ  یمینی هم ضمن محاربات سلطان محمود ازافغانان ومحل سکونت آنان دراطراف کوه های  سلیمان درهند نام برده است. ابوریحان درکتاب "تحقیق ماللهند" نوشته  است: "قبایل افغان درکوه های غرب هندوستان به سرمی بردند وتابه حدودرودخانه  سندمیرسند."&lt;sup&gt;([13])&lt;/sup&gt; کوه های سلیمان درمحل "سول" به  دوشاخه شرقی وغربی تقسیم می شود، سول شاخه غربی آنست که درزمان حاضر قبیله  وزیردرآنجا سکونت دارند. مولف تاریخ نامه هرات سیفی هروی(قرن هشتم هجری)سرزمین  میان سرحدقندهار فعلی تارودسندراافغانستان خوانده است.&lt;sup&gt;([14])&lt;/sup&gt; اما  بیشترین محقیقین نخستین کانون ظهوروشناسایی پشتون ها راکوه های سلیمان درشمال  غربی پاکستان کنونی درمرکزیت "شهرمستنگ" ارائه نموده اند. مناطق شمال  کوه سلیمان شامل نواحی اطراف پشاوردرین نام گذاری(افغانستان) شامل نیست. چنانکه  منابع خبرمی دهندافغانان دراواسط قرن پانزدهم باین مناطق دست یافته اند. در  یادداشت های منابع فوق نام گذاری افغانستان رسمی نبوده ودراسنادتاریخی  وجغرافیایی عصرمغول های کورگانی هندچون "آئین اکبری" که توضیحاتی  پیرامون قلمرو سیاسی آنها وجوددارد، چنین اسمی به ملاحظه نمی رسد؛ درتاریخ فرشته  نام افغانستان رااززبان مردم کابل وخلج به جای کوهستان، که همانا محل زیست  افغانان درکوه های سلیمان باشد به کارگرفته است.&lt;sup&gt;([15])&lt;/sup&gt; به قول تاریخ  سلطانی افغان ها برای اولین بار به اجازه شاهرخ میرزا(ازامرای تیموری) دراطراف  قندهارساکن شدند.&lt;sup&gt;([16])&lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;برخی ازمنابع وشخصیت  ها چون سید جمال الدین عقیده برآن دارند که "افغان" یک کلمه فارسی است  که معنی "ناله وزاری" رامی رساند. مردمان فارس آن هاراافغان نامیده  اند، وعلتش رااین میدانند که دراثنای اسیرشدن بدست بخت النصرناله وفریاد می  نمودند، ناله وفریادرادرفارسی (افغان)گویند...گوینده گان عوام زبان فارسی آن  هارا(اوغان) خطاب می نمایند...مردم هندوستان آن هارا(پتهان)می نامند. بخشی  ازقبایل افغانی که درقندهارزیست می کنند، خودرا(پشتون)و(پشتان)مینامند."&lt;sup&gt;([17])&lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;کلمات  "پشتو"و"پشتون" که افغان ها برزبان وقوم خود اطلاق می  نمایند تاسده هفدهم تنها درمحاوره زبانی بین مردم معمول بودودرآثارکتبی به  نظرنرسیده است.. همچنان کلمه "پتهان" که غالباًشکل هندی کلمه پشتانه  جمع پشتون می باشدودرنیم قاره هند مروج است، نیزدرآثارمکتوب گذشته دیده نشده وبه  جای آن همان کلمه "افغان" به کاررفته است. هرچند بعضی ازمورخین کلمه  افغان را عنوان پشتون های غربی دانسته اند، که درحدود هرات وقندهارسکونت دارند،  وکلمه پشتون رادرمورد قبایل مناطق کوهستانی سرحدمیان افغانستان وپاکستان به  کاربرده اند، که به نظرآگاهان چنین تقسیم بندی بنیاد علمی ندارد. زیرااززمان  وارد شدن زبان پشتو به مرحله کتابت وخط کلمه افغان وپشتون درآثارنویسنده گان  وشاعران این قوم درترادف هم به کاررفته اند. که فارسی زبانان تاهنوز کلمه افغان  رادرمورد ایشان استفاده می کنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;درتاریخ هرات  "افغان ها" آخرین دسته مهاجرین کتلوی قومی به خراسان هستند. متون  فارسی دوره اول اسلامی حضورآنان رادرحواشی شرقی افغانستان کنونی معلومات داده  اند. بقول تاریخ نامه هرات تاآغاز دهه سوم قرن هشتم(723هـ ق)افغان ها ازساحه  افغانستان تاریخی به جانب خراسان یعنی افغانستان کنونی گسترش نیافته بودند.&lt;sup&gt;([18])&lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;سیفی هروی شهرها،  محلات وقلاع ذیل رادرمحدوده افغانستان برشمرده است: مستنگ(پایتخت  افغانستان)کهیرا، دوکی، ساجی، تیری، یاتیرا، خاسک، جاول[درابن]محل اقامت قومی  "سورنا"[سروانی یاستریانی]کنکان ونهران(درهفتاد فرسخی جنوب دوکی [قاضی  گهار- واقع درغرب کوه های سلیمان مهتریاکوه سیاه تشکیل کننده دیوارغربی رودسند]&lt;sup&gt;([19])  &lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;منابع عربی پشتون  هارا"سلیمانی" می خوانند که وجه تسمیه آن مسلماًً ازمحل سکونت اول این  قوم درکوه های سلیمان منشاء می گیرد. نظریه سلیمانی بودن افغان ها که درقدیم  ترین تواریخ مانند "تاریخ خان جهان" یا "مخزن افغانی" تالیف  خواجه نعمت الله هروی بن خواجه حبیب الله(سال تالیف1018 هـ.ق.)درج است ودربین  اقوام افغان طرفداران زیادی دارد. هم احمدشاه وهم زمان شاه خودراسلیمانی خوانده  اندو زمان شاه درنامه ای به سلطان ترکیه پس ازنام خود کلمه "سلیمانی"  راآورده وازامیرشیرعلی خان تاامرای بعدی باین عقیده پای بند بوده اند.  "ازوقایع تاریخی چیزی که جالب توجه سرداراحمد شاه خان وزیردربارافغانستان  درحجازگردیده بود، یکی عمارت "حاجی خانه افغان" بود، یعنی کتیبه ای که  درحاجی خانه قدیم معروف به(رباط سلیمانی)واقع درمکه معظمه بوده است وآن یادی ازکارنامه  های شان دارپادشاه معروف افغانستان احمدشاه درانی می دهد."&lt;sup&gt;([20])&lt;/sup&gt;  این رباط به امرشاهنشاه درانی دربلده مقدسه معلی اعمارگردیده ودرآن چه درانی  وغیردرانی هرافغانی که وارد گردد، بدون کرایه حتی یوم الحشرساکن شده میتواند.  ودرآن دوتن درانی نورزایی به نام های حاجی محراب دیندارخان درانی نورزایی وحاجی  عبدالکریم خان درانی بارکزایی به خدمت توظیف شده اند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;جریان ازبین رفتن  نظام کمون اولیه افغان ها وتشکل طبقات هم ستیز جامعه فیودالی از قرون(13-14)م.  بدین سو به گونه آشکار تبارزکرده، که نابرابری جدی ناشی ازین انکشافات نزد قبایل  جداگانه پشتون از ویژه گی های روند مذکور است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;گسترش وجابجایی  افغان ها درشرق افغانستان کنونی باحوادث دوره مغول وامیرتیمور پیوند می یابند،  باین که مغول هابه تسخیرهندوستان نپرداخته اند، اما تاجناح راست رودسند وپنجاب  غربی پیش رفتند وبه جنگ باهندوها پرداختند. این مناطق درطول قرون سیزدهم وابتدای  قرن چهاردهم به میدان نبردهای طولانی میان فرمان روایان مغول وسلاطین دهلی مبدل  گشته بود.&lt;sup&gt;([21])&lt;/sup&gt; به اثررخداهای استیلاگرانه فوق به منطقه بنیاد تمدن  زراعتی دچارضعف وناتوانی گردید ودیگرنه توانست آبادی شهرها، رونق اقتصاد وتجارت  رابه شیوه گذشته متوفرسازد. زمین های لامزروع به تصرف قبایل خانه بدوش  ومالداروکوچی پشتون درآمد، آنها بااجازه یابی اجازه مالکان اصلی این زمین ها که  اساساًتاجیکان بودند دست به تصرف بردند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;ایگورمیخائیلویچ  ریسنرمی نویسد: "زمین های هموارتخلیه شده درقرون13-17 که اهالی بومی یعنی  تاجیکان آنرادردامنه های شمال غربی کوه های سلیمان واقوام مختلف هندی درقسمت  جنوب شرقی همین جبال کاملاً یاقسماً ترک نمودند به تدریج توسط افاغنه اشغال  شدند.&lt;sup&gt;([22])&lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;بررسی های حوادث  خراسان می رسانند که مهاجرت های گسترده ترپشتون ها ازدامنه های کوه سلیمان مقارن  به هجوم مغولان ولشکرکشی های امیرتیموربه جانب خراسان بیشترگردیده است. این  واقعیت حکایت ازآن داردکه دراثرغارت گری وکشتارسپاه مغول اکثردهقانان وزمین  داران خراسان به مثابه ستون فقرات جامعه ومشتغلین امورکشاورزی ازبین رفته اند  ومناطق مسکونی وجایدادهای زراعتی ایشان بروی سکنه جدید خالی گردیده است. پشتون  ها ازین زمین های خشکیده وبایرشده درابتداء بحیث چراگاه وبعدتربه شکل زمین های  زراعتی ومسکونی خود استفاده کرده ودرآن ها متوطن شده اند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;پس ازنوشته های سیفی  هروی در"تاریخ نامه هرات" نام پشتون ها بیشتردرآثارمورخان بعدی دیده  شده، مخصوصاً زمانی که این طایفه ازکوه های سلیمان ونواحی آن کوچ های دسته جمعی  رابه طرف هند وخراسان آغازکرده اند، ودرقسمت های جنوب خراسان وشمال شرق بلوچستان  جابجا شده اند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;سلطان محمد بارکزایی  در"تاریخ سلطانی" جابه جاشدن ابدالی هارادرمنازل هموارقندهار مربوط به  قرن پانزدهم میلادی دانسته ونوشته است: "ابدالی ها پس ازگرفتن این ولایت  برسرتقسیم زمین(ویش)جنجال ودعواکردند، تااین که عمرنام رابه پیشوایی خودانتخاب  نمودند واختیارتوزیع زمین به خانواده هارابه اوتفویض نمودند. درجنگ های که بین  صفویان ایران وکورگانیان هند برسرتصرف قندهارجریان یافت، ملک سدوخان پوپلزایی  کلانتر شهر قندهار(1622)جانب هندوها راگرفت وباتسلط دوباره صفوی ها (1649) بر  قندهار ملک سدو خان وقومش به هندپناه بردند وازسوی اورنگزیب درملتان برای شان  جایگیر(زمین)داده شد. پنجاه سال بعد دولت خان ابدالی ازاخلاف ملک سدوخان به دست  گرگین والی صفوی قندهارکشته شد وبخش اعظم ابدالیان رابه صحرای کرمان درایران  تبعید نمود. درجنگ های خسروخان برادرزاده گرگین، عبدالله خان سدوزایی که  نیزازنواسه های ملک سدوبود- ازملتان بازگشت ودرفراه به قوای ایرانی پیوست تابرضد  میرویس خان بجنگد، اماباشکست ارتش ایران به هرات فرارکرد ورهبری ابدالی هاراعهده  دارگردید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;پس ازآزادی  قندهارتوسط قوای میرویس خان، هرات بدست ابدالی ها افتاد وهواخواهان ایران  راازهرات اخراج نموده وافغان های بادیه نشین وکوچی اطراف سبزوار(شیندند) راصاحب  ملک وماوای آنان ساختند. به قول بابرتاقرن شانزدهم طوایف افغان درمناطق جنوب شرق  مستولی نبوده اند، چون سرزمین آنان بطورمجزاازنواحی تاجیک نشین، فرملی نشین وترک  نشین معرفی شده است. راورتی ننگرهاررا بحیث یکی ازشش ناحیه یاسرزمینی که تاجیک  ها درشمال سفید کوه(سپین غر)زیست دارند توصیف نموده وگفته است که درنه دره  ننگرهار15 هزارخانواده تاجیک زنده گی دارند وشغل شان زمین داری است. درآنجاها  تاجیک ها وجمعیت قلیلی ازافغان ها بودوباش دارند.&lt;sup&gt;([23])&lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;فیض محمد کاتب هزاره  درمعرفی فرقه ترکلانی ازطوایف افغان درباجورنوشته است:"...وپنج هزارنفرقوم  صافی وسی وهفت هزاروپنج صد ازقوم تاجیک وپنج هزارازقوم شینوار ومجموع چهل وهفت  هزاروپنج صد نفردرهردوکنارنهرباجاورمقام ومقردارند ودراطاعت انگلیس روز افتراق  قومی بسرمی برند."&lt;sup&gt;([24])&lt;/sup&gt; به همین ترتیب فرقه بنوچی یابانوزایی  راکه ازافاغنه گرانی هستند وشامل چندقبیله(پک، غرض زایی، منداخیل، وهسیبک)بوده  که بافرقه های مروت، عیسی خیل، تاجیک، وزیری جمعاً295372 نفرنفوس  رادردوکناررودتوچی تشکیل میدهند، نام می برد. حال پس ازگذشت چهارصدسال ازین  نوشته بابر ترکیب قبیلوی درولایات ماورای سرحد افغانستان کنونی تغیرنیافته،  امابه نفوذ اجتماعی یکی ازکلان ترین اقوام این ساحه یعنی تاجیک ها بحیث قوم عمده  متوطن درین سرزمین ها(درماورای سرحد) پایان داده شده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;جنگ های درازمدت  تیموریان هندباصفویان ایران خودیکی دیگرازعوامل گسترش طوایف افغان درقلمرو  خراسان شرقی وتملک قندهاربود. تیموریان ازافرادجنگ جوی اجیرافغان درجنگهای شان  استفاده می کردند، وتعدادی ازخانواده قبایل ابدالی بااستفاده ازین موقعیت  دراطراف شهرقندهارجابجا شدند، باینکه قندهارازمرکز سلطنت دهلی فاصله زیادی داشت،  ازین سبب قندهاربیشتردرحوزه اقتدار صفویان ایران قرارگرفت، وصفویان درتقویت حالت  وموقعیت اجتماعی واقتصادی افغان ها کمک بسزایی کرده اند. میرزابابردرسده شانزدهم  زبان افغانی(پشتو)راازجمله زبان های می شماردکه درولایت کابل رواج داشت. همان  طوری که ادریسی وعتبی ازمورخین عرب ورود پشتون هارابه هرات درقرن شانزدهم وبه  کابل درقرن چهاردهم تائید نموده است.&lt;sup&gt;([25])&lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;نخستین حرکت های  اجتماعی وسیاسی که پس ازروستانشینی وجابجایی قبایل پشتون درجنوب خراسان صورت  گرفت، توسط شخص روحانی بنام بایزد موسوم به "پیرروشان" بود. پیرروشان  که مادرش ازشهرجالندهرپنجاب بود، درآنجا تولدیافت واین خانواده بایورش های  کورگانیان بخصوص شخص بابربه هند به کانگرم مهاجرت کردند، اما بایزد مجدداً به  هندبازگشت وخودمشکلات فراوان زنده گی راتجربه کرد. بایزددراصل خودش ازلحاظ قومی  پشتون نبود، وبه قوم اورمری(برکی) تعلق داشت که ازسکنه محلی خراسان بودند،  ودرکنارتاجیک ها وپشتون های مسکون عمدتاً درجنوب کشوربسرمی بردند وزبان مستقل  گویشی خودراداشتند. این قوم تدریجاً زبان محلی خودرازدست داده وبیشتردرمیان  جمعیت تاجیکان منحل گردیدند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;درجنبش روشانیان،  زبان وادب پشتودرکنارادبیات پربارفارسی تحت شرایط معینی به تشکل ورشدخود  آغازکرد،که نمونه آنرامی توان درتالیفات بایزد روشان وملادرویزه جلال آبادی  مطالعه نمود. دردنباله این روند مکتب نظمی خوشحال خان ختک، حمید مومند، رحمن  بابا، عبدالقادرخان ختک، کاظم خان شیدابه شعروادب پشتوواردشدند. گویند بایزد  روشان ازنخستین کسانی بود که برای نگارش خط درزبان پشتو دست به ساختارالفبازد.  کتاب "خیرالبیان" که عمدتاً به زبان پشتو نگاشته شده ازنخستین کتب  درین زبان دانسته شده است، که پیرروشان درآن اهداف خودرابرشمرده است.  آثاردیگربایزد روشان کتاب های چون "صراط المستقیم" به زبان فارسی  وعربی، "مقصودالمومنین" به زبان عربی، "فخرالطالبین" به زبان  فارسی دری وعربی و"حالنامه" به زبان فارسی دری می باشد.&lt;sup&gt;([26])&lt;/sup&gt;  ازین روشایسته است که بایزد روشان راموسیس کتابت وادبیات درزبان پشتو خواند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;پیرروشان باورود به  هند باخانواده مغولان هند وحکومت های محلی آنها به مخالفت برخاست، هرچند حرکت  انقلابی پیرروشان منجربه کوتاه ساختن دست مغولان ازخراسان نگردید، اما ازاو بحیث  یکی ازمبارزین جنبش های خراسان نام برده می شود. ادامه جنبش سیاسی بایزدروشان  درمبارزه علیه مغولان هند، به عناصرتازه دم پشتون به رهبری حاجی میرویس خان  هوتکی غلجایی انجامید، که منجربه استقلال قندهاروتصرف اصفهان وبرخی ازمناطق  ایران(فارس) توسط سلسله هوتکیان افغان شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;تاریخ "حافظ  رحمت خانی" ملتانی که ازرهبران روهیله(لقبی که مردمان شمال هند به پتهان ها  داده اند) ملتان بود، توسط پیرمعظم شاه تالیف گردیده وازنسخه قدیمی بنام  "تواریخ افغانیه" که به زبان های فارسی وپشتو درآمیخته ودر سال  1766تکمیل گردیده، نوشته است: "یوسف زایی هادراول به نشکی، وغوریابه خیلها  خصوصاً عشیره خلیل درترنگ و...سکونت داشتند، پس ازآنکه میرزاالغ بیک درکابل 700  نفرازملکان آنهارادرخیانت به قتل رسانید، آنها بسوی پشاوروکوهات کوچیدند...یوسف  زایی هامناطق مذکورراازدهقان ها(دهگان ها- تاجیک ها) گرفتند و رئیس دهقان ها نزد  کفارپناه برد."&lt;sup&gt;([27]) &lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;درگزارش مونت  استوارت الفنستون آمده است که "دربین یوسف زایی هاتعدادفقیران یاهمسایه  گان، نسبت به تعدادپشتون هابیشتراست. اینان مرکب اندازسواتی ها که پیش ازآمدن  پشتون هادرآنجاسکونت داشتند. دهگانان، هندکی ها، کشمیری ها، هندوهاوحتی اعضای  قبایل پشتون."&lt;sup&gt;([28]) &lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;درکتاب "تاریخ  مرصع" تالیف افضل خان ختک ازمهاجرت قبایل ازکوه سلیمان به قندهاردرعصرشاهرخ  والغ بیک وازآنجا به کابل وپشاوروجانشین شدن شان درینجاها بحث نموده ومی نگارد  که مومندها وافریدی هابعدترازیوسف زایی ها(درعصربابر)درشمال پشاور جا به جا  شدند. ازقرن پانزدهم به بعد قبایل پشتون دراطراف قندهارجاگزین شدند، ازآن جمله  غلجائیان درشمال شهردرقسمت غزنی وعشایرابدالی درجنوب وغرب شهرسکونت اختیار  نمودند؛ درحالی که هردوبه وادی حاصل خیزارغنداب نظردوخته بودند.&lt;sup&gt;([29])&lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;به هرحال، قیام  میرویس خان هوتکی در سال1709 در قندهار که به حمایت جناحی در حکومت صفوی در  اصفهان، وحصول فتوای جهاد برضد گرگین خان حاکم آذری صفوی ایران درقندهار در  هنگام سفر حج میرویس خان از سوی علمای حجاز، وهمکاری متنفذین اقوام( پشتون،  تاجیک، هزاره، ازبک وبلوچ)&lt;sup&gt;([30])&lt;/sup&gt; بر علیه مظالم گرگین صورت گرفت،  وحکومت محلی قندهارازگرگین خان حاکم صفوی سلب گردید. هرچنددر راس این حکومت در  دوام سی وشش سال درچارچوب یک امارت محلی منزوی که با کشمکش ها وسوقیات نظامی  حکام ایران وکورگانی های مغول تبارهندی درگیر بودند، به تعداد پنج تن از سران  قبایل پشتون(میرویس خان1121-1130، میرعبدالله1130-1131، شاه محمود1131-1137، شاه  اشرف1137-1142 وشاه حسین1142-1151)هجری قمری، به عنوان رئیس قبیله خود حکومت  کردند، اما به دلیل اختلافات شدیدبا قبایل ابدالی(غلزایی ودرانی) وقرار گرفتن  سران آنها درخدمت حکام صفوی ایران وکورگانی هند، نتوانست ساحه نفوذ خودرا گسترش  دهد وعنوان "دولت قندهار" را کمایی کند، ودر دوام همچو حالتی باحمله  سنگین نادر افشار درسال1738 ساقط گردید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;درسال1735/1148  نادرافشارخراسانی فرزند امام قلی سلطنت ایران رادر خراسان(مشهد) احراز نمود،  وبساط اقتدار هوتکیان افغان را از ایران برچید، وحکمرانی ابدالیان بر هرات  رابرانداخت. نادرشاه شهر "نادر آباد" درجنوب قندهاررا بناء نهاد وشهر  قدیم قندهار راتصرف ومنهدم نمود. موصوف در سال1737/1150 مناطق شمالی خراسان  راتاجنوب دریای آمو از بدخشان تابلخ ومیمنه به تصرف خود در آورد.&lt;sup&gt;([31] )&lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;اینکه جریده مشعل  دموکراسی نوشته یکی ازاعضای رهبری افغان ملت رابه چاپ رسانید که درآن ادعا شده  بود: که گویا "زبان دری رانادرافشار به زوربه مردم افغانستان تحمیل  کرد."&lt;sup&gt;([32])&lt;/sup&gt; ازکم اطلاعی نویسنده مقاله گواهی میدهد. برعکس،  برطبق شواهد تاریخی اززمان نادرافشاربود که شهر قندهاربه منطقه پشتون نشین مبدل  گردید، وآن به ترتیبی بود که اهالی فارسی زبان قندهار(اعم ازهزاره، قزلباش  وتاجیک) علی رغم تجانس های زبانی ومذهبی که بانادرافشار داشتند، دربرابرش مقاومت  کردند. نادرپس ازاستیلابرقندهار، آنان راکوچ داد وپشتون هاراجانشین آنان  ساخت...بخشی ازپشتون ها(قبیله الکوزایی به رهبری عبدالغنی خان خال یا (ماما)  احمد شاه ابدالی)بانادرعلیه حاکمیت هوتکی همکاری کرد، نادردرازای خدمت عبدالغنی  خان زمین های بسیاری رابه اوداد. علاوتاً نادر او را نایب الحکومه  قندهارمقررنمود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;نادرشاه پس ازاشغال  قندهارزمین های واحه قندهاررا-که تاجیکان درآن ساکن بودند- ملک دولت اعلان  نمودوبین جنگ جویان افغانی (منظورابدالیان)که درسپاه اوخدمت میکردند، به عنوان  تیول تقسیم نمود. تعدادزمینی که درسال 1738م. در قندهار از کشاورزان تاجیک ساکن  آن دیارگرفته شدوبه جنگ جویان افغان واگذارگردید شش هزارقلبه بود.&lt;sup&gt;([33])&lt;/sup&gt;  پس ازنادر، طبق اعتراف آقای انورالحق احدی، احمد شاه ابدالی اراضی قندهار رابین  عشایر درانی تقسیم نمود ومالیات اراضی خشکابه رادرقندهار ونواحی مجاور آن برای  درانی ها تخفیف داد، درحالیکه مالیات مذکوربرای دهقانان غیرپشتون افزودگردید  ووظیفه جمع آوری آن را به خانان درانی سپرد و"شاه(نادر)افغان ها رامی  فرستاد تادرهمه جا مبالغ شاه گفته راازمردم بگیرند. نادر آنان رابه هوس غنایم  جنگی علیه مردم خودشان به کارمی گرفت، وآنان رابدین وسیله به شرکت درمبارزه به  نفع خویش وامیداشت. این امربه خانان موقع داد تا به تدریج املاک دهقانان  غیرافغان راتملک کنند. این اشراف قبایل- باغارت مردم شمال غربی هندوستان  وافغانستان وآسیای میانه- ثروتمند شدند.&lt;sup&gt;([34])&lt;/sup&gt; ودرامراداره مملکت  نیزبه قبایل افغانی توجه گشت، بدین معنی که نادرشاه افشار، اشراف نظامی قبایل  افغان رابه مقام حکومت ایالات نیزمنصوب میکرد؛&lt;sup&gt;([35])&lt;/sup&gt; ملک های که به  قلمرو دولت درانی ها شامل می گردیدند عمدتاً به سه دسته تقسیم می گردیدند:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;- به دسته اول  ولایاتی شامل می شدند که مستقیماً ازطرف شاه به واسطه حاکمان اداره می شدند وشاه  درین ولایات مطلق العنان بود وساکنان آن ازمردمان غیرافغان بودند وشامل ولایات  ذیل بودند: قندهار، هرات، فراه، غزنی، کابل، بامیان، غوربند، بلخ، میمنه، جلال  آباد، پشاور، دیره غازی خان، دیره اسماعیل خان، شکارپور، کشمیر، ملتان،  لاهوروسرهند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;- دسته دوم شامل:  خراسان، سیستان، بلوچستان، سند، بهاولپور وغیره که والیان ایشان احمدشاه را به  صفت حاکم اعلی اعتراف می کردند واز طرف نایب الحکومه ها مستقلانه اداره می شدند.  آنها یک مقدار انداز (مالیه) می دادند ودرهنگام لشکر کشی های شاه یک قطعه عسکر  سوار راعزام می کردند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;- دسته سوم به  ایالات قبایل افغان تعلق می گرفت که ازجانب خان های آنهااداره می گردیدند وقانون  آنها عرف قبیلوی بود وبه حکومت مرکزی تبعیت شفاهی(زبانی) داشتند، اماکاملاً  خودمختاربودند وازامورقبایل غیرافغان نیزسرپرستی می نمودند.&lt;sup&gt;([36])&lt;/sup&gt;  عزیزالدین وکیلی فوفلزایی این صلاحیت سران قبایل افغان راتائید نموده و معافیت  مالیه راشامل حال تمام افغان ها (پشتون ها) می داند.&lt;sup&gt;([37]) &lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;به عقیده مورخان،  نادرافشار دارای سیاست منحصربه خویش بود "همیشه ضابطه ودستوراو چنین بود که  درمیان هرایل وطایفه ای که همیشه بزرگ وصاحب اسم واعتبارمی بوده اند، درنظرهای  بی وقع وبی قرب ومنزلت داشته، مردم بی پا وسر وبی نام ونشان رابه میان کار آورده  شاخص ومعتبرسازد که همیشه بزرگی خودرا ازدولت او دانسته سرازربقه خدمت وفرمان  برداری نه پیچد.&lt;sup&gt;([38]) &lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;با حق بساز  وسرزکمندقضا مپیچ تدبیرکی موافق تقدیر آمده&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;درتاریخ سلطانی می  خوانیم: "نادرشاه، خانی ایل ابدالی را به عبدالغنی خان الکوزی که مرد  هوشیار واخلاص کیش بود، داد...واکثرروسای ابدالی رابروی بخشیده وسان دیده، به  سرکرده گی اوملازم خودکرد، وعبدالغنی خان مذکور شش سال کامل درخدمت نادرشاه  درکمال اخلاص شعاری بسر برد ودراکثرمحاربات جان فشانی هاکرده فتح به نام اوختم  شد...چنانچه درداغستان قیام ضد نادرشاه افشاررا، همین ابدالیان بسرکردگی  عبدالغنی خان خواباندند. و"خزینه ودفینه" سرخای خان لکزی داغستانی  درسال1346 هـ ق به دست عبدالغنی خان افتاد وجمله رابغیر تعرض به خدمت نادرشاه رسانیده  به تشریفات مناسب باجمعی ازاقربای خود سرفرازگردید.&lt;sup&gt;([39])&lt;/sup&gt; درادامه  همین جانفشانی سرداران افغان به شاهنشاه ایران بود که ابدالیان سپاه  "عثمانلو" راشکست داده وقیام برضد نادرشاه رادربغداد فرونشاندند.  براثرهمین خدمات بود که ابدالیان قول وقرار نادررا درحمایت ازخویش دراستیلای  قندهاربدست آوردند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;باین حال، پیدایش  اولین حکومت فیودالی قبیلوی افغان ها با شکل گیری حکومت "ختک ها"  درقرن شانزدهم به وقوع پیوسته است، که قلمرو اندکی داشت ونتوانست به مرکزیت  سیاسی قبایل افغان مبدل شود. به قول ریسنردولت عمده فیودالی افغان ها(درانی  ها)دوقرن بعدتر از "ختک ها" ویک دهه پس از "هوتکی ها"، در  اواسط قرن هجدهم توسط احمد شاه درانی یکتن ازفرماندهان لشکرنادرشاه افشارخراسانی  در1747 پدید آمد، وقلمرو حکومت خودرا نه تنهابه مناطق مسکونی افغان ها، بلکه به  سرزمین های اقوام همسایه نیز گسترش داد.&lt;sup&gt;([40]) &lt;/sup&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;درمنابع تاریخی هرجا  که نام "افغان" به ملاحظه میرسد، مراد پشتون هاست، هنوزدرمیان اقوام  کشور، کلمه افغان به قوم پشتون افغانستان اطلاق می گردد، نه همه باشنده گان  کشور. این موضوع راسده هاقبل پیش ازنام گذاری افغانستان، خوشحال خان ختک باصراحت  بیان نموده است:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;دافغان په ننگ می  وتلله توره ننگیالی دزمانی خوشحال ختک یم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;  &lt;hr size="1" width="33%" /&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[1] - این ادعا بر  اساس بازیافت بعضی از سنگ نبشته ها از گورهای قدیم غور صورت گرفته، که نشان  میدهداجساد مرده گان این گورها یهودی بوده اند، اما مورخان دیگرنظر غوری بودن  افغانها را قبول ندارند وخاستگاه این قوم را درمنطقه، در کوههای سلیمان میدانند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[2] - شیر محمد خان  ابراهیم زی، تواریخ خورشید جهان، چاپ پاکستان1311 ه.ق.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[3] - دکتررسول  رهین، آغاز حکمروایی افغانان درخراسان، تارنمای خاوران2010&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[4] - مونت استوارت  الفنستون، افغانان(گزارش سلطنت کابل، ترجمه محمد آصف فکرت، مشهد1379،ص160 - احمد  رشید، طالبان، مترجم اسدالله شفایی وصادق باقری، انتشارات دانش هستی1379،&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[5] - فیض محمد کاتب  هزاره، نژاد نامه افغان، نشرموسیسه مطبوعاتی اسماعلیان،قم،ص46&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[6] - ازینکه  درهجاوحروف زبان عربی حرف پ وجودندارد وبجای آن ازحرف ب استفاده صورت میگیرد،  ازین لحاظ درواقعیت داشتن این روایت میتوان تردید نمود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[7] - حسیب الله  افضل، تارنمای خاوران2010&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[8] - محمودشاکر،  افغانستان، تاریخ، سرزمین، مردم،ص25به نقل ازبحران هویت درافغانستان تالیف  دیدارعلی مشرقی،ص87&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[9] - احمد رشید،  طالبان، مترجم اسدالله شفایی وصادق باقری، انتشارات دانش هستی1379، صص31و32  همچنان برای معلومات بیشترمراجعه شود به تاریخ تحلیلی افغانستان، تالیف  عبدالحمید محتاط.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[10] - میرمحمد صدیق  فرهنگ، افغانستان درپنج قرن اخیر،ص24&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[11] - حدودالعالم،  چاپ1372 بامقدمه منورسکی،ص211&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[12] - حدودالعالم  من المشرق الی المغرب ازمولف گمنام، ترجمه میرحسین شاه بامقدمه مینورسکی  وتعلیقات مریم میراحمدی وغلامرضاورهرام،ص211وهمچنان ص317&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[13] - ابوریحان  البیرونی، تحقیق ماللهند، ترجمه زاخاو1910،صص21، 109و208&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[14] - میرمحمد صدیق  فرهنگ، افغانستان درپنج قرن اخیر،صص24-25&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[15] - محمد قاسم  فرشته، تاریخ فرشته، چاپ لکنهو1323 هـ ق،ص17&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[16] - سلطان محمد  بارکزایی، تاریخ سلطانی،چاپ بمبئی، به نقل ازافغانستان درپنج قرن اخیر،ج1،ص41&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[17] - بشیراحمد  انصاری، به نقل ازسیدجمال الدین افغانی، ماکیستیم واینجاکجاست؟سایت انترنیتهای  خاوران، آریایی وگردراه1386&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[18] - سیفی هروی،  تاریخنامه هرات،ص250 (ملک شمس الحق والدین لشکربه افغانستان برد وازافغانستان  درربیع الاول سنه مذکورعنان عزیمت بطرف بکرکشید وازآنجا به تگین آبادآمده وازراه  خیساربه اسفزار به هرات بازگشت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[19] -  ایگورمیخائیلویچ ریستر، نظام فیودالی افغانها،ص116&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[20] -اخبار شمس  النهار، به نقل ازمجله کابل، ش2،س2،،1311/1932&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[21] -  بنویاسرحدافغانی ما،ص14، س. س. توریون به نقل ازتاریخ تحلیلی افغانستان تالیف  عبدالحمید محتاط،ص158&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[22]  -ایگورمیخائیلویچ ریسنر، مجله آمو،ش2،3،4، سال1380 رشد فیودالیسم وتشکیل دولت  افغانها&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[23] - راورتی،  یادداشتها درباره افغانستان وبلوچستان، به نقل ازتاریخ تحلیلی افغانستان،ص145 &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[24] - فیض محمد  کاتب، نژادنامه افغان،ص70&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[25] -  صاحبنظرمرادی، کابل درگذرگاه تاریخ، ص60 ونجیب مایل هروی، تاریخ وزبان  درافغانستان،ص20.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[26] - عبدالحمید  محتاط، تاریخ تحلیلی افغانستان،صص 349-350&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[27] - میرمحمدصدیق  فرهنگ، افغانستان درپنج قرن اخیر، ج1،ص41&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[28] - الفنستون،  گزارش راجع به سلطنت کابل، چاپ کراچی،ج2،ص27&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[29] - میرمحمد صدیق  فرهنگ، افغانستان درپنج قرن اخیر،ج1،ص64&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[30] - قاضی  عطاءالله، دپشتنو تاریخ،ج1، ص55&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[31] - عبدالحی  حبیبی، تاریخ مختصر افغانستان،ص254&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[32] - جریده مشعل  دموکراسی سال1382&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[33] - ارونو، دولت  نادرشاه افشار-اشرافیان ومحقیقان شوروی به نقل ازدکترجلال الدین صدیقی، چگونگی  نظام قبیله سالاری،ص18&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[34] - همان  اثر،ص291&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[35] - همان اثر،  ص112 &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[36] -  پروفیسوردکترحقنظرنظروف، مقام تاجیکان درتاریخ افغانستان،صص55-56&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[37] - دره الزمان،  ص226&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[38] - دکتر جلال  الدین صدیقی، چگونگی استیلای نظام قبیلوی،ص20&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[39] - سلطان محمد  درانی، تاریخ سلطانی،صص118-119&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 3.75pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;[40] - ایگور  میخایلویچ ریسنر، رشد فیودالیسم وتشکل دولت افغانها، مجله علمی- تحقیقی آمو، سال  دوم،ش2،3و4،ص85&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: center; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; display: none; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB; mso-hide: all;"&gt;&lt;input name="content_id" type="hidden" value="6439" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; display: none; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB; mso-hide: all;"&gt;&lt;input name="component" type="hidden" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; display: none; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB; mso-hide: all;"&gt;&lt;input name="joscsectionid" type="hidden" value="14" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 10pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="border-color: windowtext currentColor currentColor; border-style: solid none none; border-width: 1pt medium medium; mso-border-top-alt: solid windowtext .75pt; mso-element: para-border-div; padding: 1pt 0cm 0cm;"&gt;  &lt;div align="center" class="MsoNormal" dir="LTR" style="border: currentColor; line-height: normal; margin: 0cm 0cm 0pt; mso-border-top-alt: solid windowtext .75pt; mso-padding-alt: 1.0pt 0cm 0cm 0cm; padding: 0cm; text-align: center;"&gt;&lt;span style="display: none; font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 8pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB; mso-hide: all;"&gt;Bottom  of Form&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; line-height: 15.6pt; margin: 0cm 0cm 10pt; mso-margin-bottom-alt: auto; mso-margin-top-alt: auto; mso-outline-level: 4; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; display: none; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 12pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB; mso-hide: all;"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;!&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; display: none; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 12pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB; mso-hide: all;"&gt;joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights  reserved&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black; display: none; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; font-size: 12pt; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-GB; mso-hide: all;"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;."&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="LTR" style="line-height: normal; margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt; &lt;/tr&gt;&lt;tr style="mso-yfti-irow: 4; mso-yfti-lastrow: yes;"&gt;  &lt;td style="background-color: transparent; border: rgb(0, 0, 0); padding: 1.5pt;"&gt;&lt;/td&gt; &lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18524096-1218754744016807397?l=rastakheiz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rastakheiz.blogspot.com/feeds/1218754744016807397/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=18524096&amp;postID=1218754744016807397' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18524096/posts/default/1218754744016807397'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18524096/posts/default/1218754744016807397'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rastakheiz.blogspot.com/2011/12/22-1390-1305.html' title=''/><author><name>rastakheiz رستــاخيـــز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11703035987349020123</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18524096.post-3113015906744473073</id><published>2011-12-18T22:28:00.002+01:00</published><updated>2011-12-20T12:59:59.304+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;a class="contentpagetitle" href="http://khawaran.com/تاریخــــــی/پس-منظـــر-تــاریخی-قبیـــــله.html"&gt;پس منظـــر تــاریخی "قبیـــــله"&lt;/a&gt;&lt;a href="http://khawaran.com/تاریخــــــی/پس-منظـــر-تــاریخی-قبیـــــله/پرینت.html#"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://khawaran.com/articles/مقـــــــالات/"&gt;مقـــــــالات       &lt;/a&gt;-      &lt;a href="http://khawaran.com/articles/تاریخــــــی/"&gt;تاریخــــــی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-Uhx2JIFynEc/TvB4VMUFWJI/AAAAAAAAAC0/AvltZlATDf8/s1600/muradi.png" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" src="http://1.bp.blogspot.com/-Uhx2JIFynEc/TvB4VMUFWJI/AAAAAAAAAC0/AvltZlATDf8/s1600/muradi.png" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;نوشته شده توسط دکترصاحبنظر مرادی     سه شنبه ،  8 آذر 1390 ، 16:31 قبیله (عشیره) از قدیم ترین نهاد ساختاری درسازمان اجتماعی بشریت بوده وبه جماعتی ازمردم اطلاق میگردد که دارای نسب مشترک، پیوندهای خویشاوندی، خونی وزنده گی نزدیک وباهمی اند. جامعه شناسی تاریخی کشف نموده است که "ابتدایی ترین نظام اجتماعی که تاریخ بیاد دارد، نظام قبیله ای وعشیره ای است؛ واین سازمان قبیله مرکب ازافراد همخون بوده که درابتداء مشترکاًباهم کارمیکردند، وبه اجاق وخوابگاه واحدی تعلق داشتند که مادرنگهبان او بود." این ساختارخاصه مردم بدوی دراعماق قرون گذشته وزندگی مربوط به چادرنشینان وصحرانوردان میباشد، وتا اندازه ای شامل گروههای نیمه صحرانشین ودهات نشین(کوچی) نیز میگردد. "قبیله برای ایجاد نظم درامورمربوطه، چون شکار، ساختمان ومناسک مذهبی که رنگ ابتدایی داشت، سرکرده ای رابرای مدت لازم برمیگزید، وچون کارپایان مییافت، مقام سرکرده نیز منسوخ میشد، ولی قدرت درنتیجه اعمال قهر، زمانی بوجود آمد که افراد قبیله دریک واحد اجتماعی نسبتاً سازمان یافته، گرد آمده- ومقام مسئول که کارش حفظ همبستگی جامعه قبیلوی وحل اختلافات وجلوگیری ازتصادمات درونی آن بود- تنها پس ازپیدایش خانواده پدرسالاری معنای واقعی خودرابدست آورد. "([1]) انسان بدوی زمانیکه اسکان گزین میشود بازهم قبیله است که تا مدتهای درازی اوراسازمان میدهد. اگر بدویت درغیاب قبیله مفهومی ندارد ولی قبیله میتواند درده وشهر بدوراز صحرا بزنده گی خویش ادامه دهد. ([2]) بدویت که مرحله بدیهی از زنده گی اجتماعی کوچکترانسانهاست، با قبیله که ساختار اولیه اجتماع میباشد مفهوم گردیه است. قبیله وبدویت دومفهوم مترادف اند، وعبارت از سلوک ویژه ایست که حالات ذهنی واخلاقی بخصوصی رادرافراد بدوی بوجود آورده است وازآن عنصرمخالف به تمدن، تجدد وتدین را بارآورده است. قبیله پدیده منجمد وازمنظرتحول پذیری هنوزعقیم وناکارآمد است. همه اقوام وملتهای متمدن امروزی پیشینه قبیلوی داشته ودرمسیرتحولات اجتماعی درمراحل تاریخی ازآن گذاروبه مراحل بعدی وتکامل اجتماعی ارتقا نموده اند.درجامعه بدوی وقبیلوی عربستان دردهه نخست قرن هفتم میلادی با وجود ساختار مسلط قبیله ای، دین اسلام بحیث یک رویداد ضروری وبنیادی تاریخ بشریت توسط پیامبربزرگ اسلام(ص) درمکه ومدینه یعنی در"شهر" و"قریه" وفارغ ازمخالفت قبیله وبدویت به هسته گذاری ونضج گیری پرداخت. چنانچه درسوره یوسف، آیه109 آمده است: وماارسلنا من قبلک الا رجالاً نوحی الیهم من اهل القری افلم یسیروا فی الارض فینظرواکیف کان عاقبه الذین من قبلهم ولدارالآخره خیرللذین اتقوا افلاتعقلون. یعنی: وما نفرستادیم پیش از تو، جز مردانی از اهل آبادیها که به آنها وحی میکردیم! آیا(مخالفان دعوت تو) درزمین سیر نکردند، تاببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند چه شد؟وسرای آخرت برای پرهیزکاران بهتر است!آیا فکر نمیکنید؟! امام ابن کثیر درتفسیر این آیه میگوید: از لحاظ اینکه غلظت وخشکی طبع از ویژه گی های اخلاق بدویست، خدواند رسولی از میان آنها برنگزید وپیامبران همه از اهل شهرها وآبادیها بودند. همینطور درآیه های 93سوره "الانعام" ودرآیه59 سوره "قصص" ودرآیه 97سوره"توبه"وسوره های "احزاب"، "فتح" وآیه 14 سوره"حجرات" درمورد فضیلت اهالی شهر وقریه(مسکون) نسبت به صحرانشینان(قبایل بدوی) سخن رفته است. از نظر قرآن، انسان بدوی همانطوری که درکفر ورزی اش بدتر از انسان اسکان گزین وشهریست، درایمانش نیز ضعیفتراز مومن اسکان یافته وشهری خوانده شده است. قرآن بدوی راهم درایمان وهم درکفر درمرحله پایینترقرار میدهد. ([3]) قرآنکریم ازبدویت بعنوان بیماری جامعه بشری حرف زده وآنراپدیده مرکب ازجهل وضعف ایمان، نفاق، منفعت طلبی، ساده لوحی وخشک معاملگی میداند، وبا روش زندگی بدوی وتقالید واعراف قبیلوی وسختی ودرشتی سرشت آنها مخالف است. امام محمد عبده، امام فخرالدین رازی وامام قرطبی درتفسیر وتاویل آیات قرآن کریم سخنان حکمت آمیزی درباب انسان بدو وقبیلوی گفته اند.امام فخر رازی درتفسیرآیه "الاعراب اشدکفراً ونفاقاٌ" (اعراب شدیدترازکفرونفاق هستند) که درینجا اعراب به مفهوم قبیله بدوی آمده است. درمورد بادیه نشینان عرب دلایل زیادی آورده واز جمله گفته است: "میوه کوه رابا میوه باغ مقایسه نما تاتفاوت میان بیابانگرد واسکان گزین رادریابی" وامام قرطبی تقریباً عین مفهوم رابعباره دیگری بیان نموده است: "بدویها دارای قلب سخت وسخنان خشک وسرشت ناتراش ودوراز معرفت قرآن وسنن پیامبرند... چون آنها اینطور ناقص مانده ودر مرتبه پایین تر از دیگران قرار دارند." قبیله که در تشکل ابتدایی بشر درتاسیس ویا اضمحلال دولتها ومذاهب نقش غالباً زیانبار ایفا میکرد، امروز هم درپاره از کشورهابا روپوش گرفتن شعارهای دموکراسی وجامعه مدنی، اساس تجمعات واحزاب وانجمنهای مدرن سیاسی خود به عامل معیوبیت وامراض مزمن سیاسی چنین ساختارهای مبدل گردیده است، اما این اکت مدرن نمایی قبیله گرایان که باتجمع تعدادی از تحصیل یافته ها شعارهای مدرن بدورازهضم جامعه قبیلوی سردهند، ویا درکشورهای اروپایی وامریکا بافکرقبیلوی زنده گی کنند، بدون مساعدنمودن فرصتهای لازم اجتماعی وعبورازمناسبات بازدارنده سنتهای قبیلوی وضع نظام اجتماعی درپایگاه زنده گی اهالی قبیله درابعاد مادی ومعنوی آن تغیر نمیکند، واین به رشد وتکامل تدریجی زمان جبراًنیازدارد. برمبنای همین دریافتهای حافظ لسان الغیب فرموده است: گلی که تربیت دست باغبان نخورد اگر از چشمه خورشید سرزند خودروی استاحادیث نبوی بارها بیان کرده اند که دین اسلام بابدویت سازگارنمیباشد، ومحیط بدوی را محل نا مناسب برای تطبیق احکام وعقاید ونظام ارزشی خوانده وبرگشت ازشهربه صحررا گناه کبیره بحساب می آورد. ([4]) درحدیثی که ابوداود وابن ماجه روایت کرده اند، آمده است که "اتجوزشهاده بدوی علی صاحب القریه" یعنی گواهی صحرانشین درحق شهر نشین جایز نیست.بادیه نشین حتی دانسته ترین گروهی (که دیگران شان شهرنشین اند) درقرآن هم باشد، بازهم نمیتواند، آنان راپیش نماز شود. درمسند احمد بن حنبل از ابن عباس روایت شده است که پیامبر فرمودند: " من سکن البادیه جفا" یعنی آنکه درصحراسکونت اختیار کرد، دارای طبع خشک گردید. این حدیث را سلیمان بن اشعث ابوداود سجستانی، ابوعیسی محمد بن عیسی الترمذی وابوعبدالرحمن بن شعیب النسایی ازطریق سفیان ثوری نقل کرده اند. امام ابوالحسن مسلم نیشاپوری از عایشه صدیقه(رض) روایت کرده است: "گروهی از عربهای بدوی نزد پیامبر آمدند وگفتند: آیا شما فرزندان تان را می بوسید؟گفت: بلی. گفتند: اماقسم بخداست که ما نمی بوسیم. " پیامبر(ص)فرمودند: "من چه میتوانم انجام دهم وقتی خدا عاطفه وشفقت رااز دلهای تان بیرون کرده است. اگرعاطفه در رابطه پدربا فرزندش ظاهر نشود، درهیچ محل ومناسبت ودر مقابل هیچ موجود دیگری هم ظاهر نخواهد شد. "([5]) جواد علی نویسنده عرب انسان قبیلوی وبدوی را اینگونه معرفی نموده است: "بدوی انسانیست کینه توز، منت گذار، پول پرست، که چیزی جز زوررا برسمیت نشناخته وتسلیم چیزی جز زور نمیشود. " بخود افتخار میکند ودر اثنای جنگ وقتی میبیند که کفه جنگ به نفع جانب مقابل است، پشت به دشمن نموده ومیدان رارها میکند.قبیله مثل هر ساختار اجتماعی دیگر همواره درتلاش بوده تا مناسبات تنگ ومحدود نظام اجتماعی وفرهنگی خودرا حفظ نماید ودربرابر پدیده تجدد وتمدن بایستد. درشرایط ومحیطی که دین اسلام فریاد رهایبخش اسلام را برکشید، جامعه عربستان در مناسباعمیق قبیلوی وبدویت بسرمیبرد. قبیله آن زمان درجذبه این شعارزندگی میکرد که: "برادرخودرا یاری کن، اگرستمکش است یا ستمکار. " درواقع هنوز که 1431/1390 سال ازین دوران سپری شده است، اما محتوای این شعار نه تنها درمیان بدویان صحراهای عربستان، بلکه درمیان همه دل سپرده گان راه ورسم قبیله سالاری تغیر نکرده است. هنجارهای اجتماعی جامعه بدوی عرب براساس همچو تفکری سامان یافته بود، مگراین شعارنه برای همگرایی قاعده اهرم اجتماعی (مردم)، بلکه برای تسلط راس (زورمندان) چون حربه ای بکارمیرفت. هرگاه قبیله اقتدار سیاسی مییافت، بامخالفت وسرکشی قبایل دیگرویا حتی ناسازگاری افراد خانواده ها مواجه میگردید، وبرای بدست گرفتن ریاست قبیله جنگهای خونینی راه می افتاد. اینگونه جنگها درمیان قبایل افغان نیزپس ازتصرف حاکمیت خراسان بسیارصورت گرفته است، که درزندگی جامعه جاهیلت عرب متواتراًسیر مینمود."جنگهای قبیلوی درگذشته، گاه گاه به قصد ربودن چارپایان واموال، وگرفتن اسیرازراه زمین وبحرصورت میگرفت، ودرین پروسه قبیله های یافت شدند که گروههای جنگی منظم وعظیم تشکیل دادند وجنگ رابصورت مشغله ی اصولی خود درآوردند. "([6]) تاریخ عرب ازمنازعات متدوام قبایل اوس، خزرج، عبس، ذبیان، عبدالشمس، هاشم، ربیعه، مضر، قحطانیان، عدنانیان ونزاریان درعصرجاهلیت سخن میگوید. درین دوره پرادبارکمتر اتفاق می افتاد تاقبایل همسایه مدتی درکنار هم با تفاهم ودرصلح زندگی کنند.زمانیکه رییس قبیله میمرد، افرادخانواده اش برای احرازمیراث سیاسی پدر وجد خویش بجان هم می افتادند. درتاریخ بدویت عرب بیش ازهزاروهفتصد جنگ ضبط شده که برخی ازین جنگها تا یکصد سال وبیشترهم بطول انجامیده اند، و چند نسل راقربانی گرفته اند. درنظام قبیلوی توجه و رویکرد به نطفه های درون قبیله ای اصل مسئله است، واین تعلقات خاطر به امورنطفه ها وعشیره ها باآب وتاب دادن غیرت وشجاعت درمیان افراد قبیله، بخاطرمطیع ساختن همسایگان، بمثابه سنگپایه نوعی ایدئولوژی قبیلوی با تقدس مآبی تبلیغ میگردد. درین نظام اخلاق نوع دیگری تفسیر میگردد. درنزدآنان شجاعت واخلاق نیکو عبارت از سفاکی وفزونی دربلند بردن شمارمقتولین درجنگها تلقی میگردد. زنده بگور نمودن دختران که از عادات معروف اعراب دوره جاهلیت است، نیز از مراتب عالی غیرتمندی آنان دانسته میشد. پس اززوال قدرت زنان(زن سالاری) همه مردان(بجزبرده گان وبیگانگان) درسن معینی عضو کامل الحقوق قبیله شناخته میشدند، کارمندان وسران نظامی ازطرف مجمع قبیله انتخاب میگردیدند، ومجمع درحکم رکن قضایی نیزبود. بابروز قدرت، فرمانروایی واشرافیت موروثی، نظام قبیله ای برضد خود تبدیل شد، وارکان قبیله ای بجای آنکه به اراده قوم باشد، بصورت دسته های فشاروسلطه جویی درآمدند. سرانجام به ترک قرارگاه اصلی شان ازپایگاه افرادقبیله پرداختند وبه آنها پشت کردند. "زیرا باتاسیس قدرت موروثی که آنهم رنگ قبیله ای وپدرسالاری داشته باشد؛ جنگهای خونین وتصادمات شدید میان خانواده ها ویاظلم وآزارعامه اجتناب ناپذیرمیگردد. "([7]) ازابن خلدون میخوانیم که: "این قوم(قوم عصرجاهلیت)برحسب طبیعت، وحشی ویغماگربودند وموجبات وحشیگری، چنان درمیان آنها استوار بود، که همچون خوی وسرشت ایشان شده وازین خوی لذت میبردند. زیرادرپرتو آن از قیود فرمانبری حکام وقوانین سرباز میزدند ونسبت به سیاست کشورداری نافرمانی میکردند، وپیداست که چنین خوی وسرشتی با عمران وتمدن منافات دارد...ابن خلدون ادامه میدهد که خوی آنان غارتگری بوده وهرچه رادردست دیگران مییافتند، میربودند وتاراج میکردند، ورزق آنان درپرتو نیزه ها فراهم می آمد ودرربودن اموال دیگران، حد معیینی قایل نبودند، بلکه چشم ایشان بهرگونه ثروت یا ابزارزنده گی که می افتاد، آن راغارت میکردند. " باینحال غارتگری وجنگ وقتل وقتال از عادات روحی وروانی قبیله بود.گویند یکی ازاعراب بدوی پس از شنیدن خطابه حضرت پیامبر(ص) درخصوص صلح وصفای بهشت پرسید: آیا دربهشت جنگ هم وجوددارد؟ زمانیکه شنید، نه. گفت: "پس چه بدرد میخورد. "([8]) قبیله اصول وفاداری به یگانگی نهاد خودرا درآن میبیند که صرفنظر از منطقیت وحق وباطل بودن مسایل، ازهم گروههان خود دفاع کند، وهرچه بعنوان بهترین ها ومقدسها رارنگ قومی، قبیلوی وگروهی بخشد. بقول محمد بن جریرطبری، عیینه ابن حصن رئیس بنی فرازه ومرد نیرومند غطفان میگفت: "والله ما پیروی از پیامبر هم پیمان قدیمی خودمان را، برپیروزی از پیامبر قریشی ترجیح میدهیم. " ویا رئیس قبیله بنی نمر به یمامه رفت وبه نبوت مسلمه کذاب اعتراف نمود؛ ولی به کسانی از محرمانش گفت: او دروغ میگوید وباینحال "من دروغگویی ربیعه را بر راستگویی مضر ترجیح میدهم. " پس ازخلافت ابوبکر صدیق، قبایل "طی" درشمال عربستان وبنی مره درشمال حجازدرربذه اردو زدند وآماده حمله به مدینه شدند وپیمان شان رابا پیامبراسلام(ص) شکستند، که بهمت خالد بن ولید از پای درآورده شدند. اختلافات سنتی قبیلوی پس از سال32 هجری درمیان قبایلی که بدرون عراق راه یافته بودند، بروزکرد وتا پایان سال35 به شورش بخشی ازقبایل یمنی برضدخلیفه سوم حضرت عثمان وکشته شدن او منجرگردید؛ وسپس با پیش آمدن جنگ صفین عناصری که بنی حنیفه وعناصری از بنی تمیم بصورت یک دسته بندی نوین عقیدتی پا به عرصه اجتماعی مسلمانان عرب نهادند ومذهب "خوارج" راپایه گذاشتند.خوارج اعراب بادیه نشینی بودند که دردوره اختلاف بین حضرت علی ومعاویه باتشدید فتنه ها، از تشخیص وارائه طریق حل عاجز ماندند وسر از اطاعت خلیفه مسلمین پیچیدند. ریشه باورخوارج به مبرابودن امت از خطاء بیشتر به شرف ومنزلت برتر اجتماع قبیلوی که درمیان قبایل بدوی شمال حجاز رواج داشت، برمیگشت. تمام حس وهوش خلیفه چهارم این بود که مبادامبادی آسمانی دین درچنگ دیو نحس قبیله بیفتد، او درنامه به یکی از والیانش نوشت که: "شنیدم که تو از مال بیت المال برای بادیه نشینان قبیله ات میبخشی، گویا اینکه میراث پدرومادرت بوده باشد. "([9]) ازینرومقاومت ومخالفتی راکه حضرت علی(ع)دربرابر خود احساس کرد، پیش از همه از آبشخور مناسبات قبیلوی تغذیه مینمود. تعصب قبیلوی درصدراسلام محور انسجام وهمگرایی مشرکین وکفاربود، که مزاحم واقعی پیشروی اسلام میگردیدند. با توسعه قلمرو اسلامی که گروه های قومی ونژادی درآن جاگرفتند، این تعصبات جای خودرا به تبعیض میان عرب وغیر عرب؛ بخصوص عرب وعجم(فارسیون)تعویض نمود. خلفای اموی ریشه های سرطانی (قبیله گرایی)را زنده ساختند؛ وشدیدترین نظام قبیلوی درسایه حکومت آنها حکمفرما گردید. عصبیت عربی دوره بنی امیه، جامعه اسلامی رابه دوقطب "مولا" و"موالی" (خواجه هاوبرده ها)تقسیم نمود وخط درشت عدم امتزاج حقوقی میان آنان ترسیم نمود. ([10]) درین دوره تبعیض علیه مسلمانان غیر عرب باوج خود رسید، که از آنها جذیه میگرفتند ومسلمانان غیر عرب راموالی(برده) میگفتند، واز مال غنایم به سربازان عجم(خراسانی) چیزی نمیدادند، که این تعصب یکی از دلایل ایجاد نهضت "شعوبیه" وقیامهای فراوان مردمی درخراسان گردید. قیام خراسانیهابرهبری ابومسلم خراسانی به طرفداری از عباسیها وسرنگونی اموی ها پدیده تصادفی نبود، خودبرتربینی وتعصب امویان محرکه اصلی این قیام بود، اما عباسیهاهم با حفظ روحیه قبیله گرایی نتوانستند اقوام گوناگون مسلمان را در دستگاه سیاسی خویش راضی نگهدارند، واین مشکل با رویش نهضتها وحرکتهای ملی درخراسان وحرکتهای برمکیان بلخ، زنگیان(زنجیان)عراق وآل بویه، سلاجقه وظهورفاطمی ها در مصرانجامید.گرایشات قبیلوی پس از فتح اندلس نیزبین عربها وبربرها که فاتح آنجا بودند، بشدت شیوع یافت وتنور جنگهای میان قبیله ای راگرم ساخت، وقبایل بربرناگزیر به مهاجرت به افریقا گردیدند وساحه نفوذ خودرابه مسیحیان واگذاشتند. قلمرو مفتوحه اسلامی با خنجرقبیله خواهی به دهها ملوک الطوایفی تجزیه گردید وهرقبیله بخاطرجلب حمایت مسیحیان درپای ایشان می افتیدند. بالاخره امت مسلمان متوجه این نقیصه بزرگ گردیده ودریافتند که سیاستگران خلافت با تخدیر امپولهای تعصب وقبیله گرایی، درجهت عقیم سازی استعدادهای فطری مسلمانان برآمده اند. اگر روحیه بدوی وقبیله پروری صحرانوردی با همان اسم ورسمی که درزمان اموی ها موجود بود، باقی میماند. ناممکن بود تاکتابخانه مشهور"سوانح الحکمه" بخارا، "بیت الحکمه" بغداد ورصد خانه ها وبیمارستانهای مجهز وصنعت داروسازی ومراکز بحث وفحص وپژوهش وترجمه آثارعلمی وفرهنگی جوامع مسلمان واعمار کاخ تمدن اسلامی آراسته بازیورعلم وحکمت(فلسفه، علوم ادبی، دینی، ریاضیات، علوم عقلی، طبی، جغرافیه، تاریخ، هیئت ونجوم، هندسه، الجبر، کیمیا، فزیک، موسیقی و... درزمان دولتداری سامانیان وغزنویان دربخش شرقی قلمرو خلافت ودرپایتخت آن شهربغداد بوجود بیاید. همینست که امام شافعی درباره بغداد گفته است: "هرکس که بغداد را ندیده، نه جهان رادیده، نه مردم جهان را". این حالت تاصاعقه هولناک چنگیز خان ادامه یافت، ودرپی سرازیرشدن سپاه مغول تمدن چند هزار ساله مصر وبین النهرین وآریانا وفرهنگ وتمدن چندصد ساله اسلامی درسوریه وعراق درزیرخاکستر خودکامه گیهای مغولان صحرانورد سوختند. باین بررسی کوتاه ازروان انسان به خودخواستن وخودمطرح کردنهای قبیله ای وقومی وگروهی ملتفت شدیم. قبیله بحیث فورم اولیه اجتماع انسانی یک مرحله ابتدایی درحیات همه اقوام وملتهای جهان بوده است که پابپای حرکت زندگی این ساختاررابامجموعه سنتها وعنعنات قبیلوی به ساختارهای پیشرفته تردیگری تعویض کرده اند، تاباگذارازاینهمه مقطوعات ومراحل مشخص شده تاریخی به مرحله ملت شدن رسیدند. ازین رولازم می آید تاباوارد نمودن حرکتهای جهشی وپیشروانه درزنده گی اجتماعی گروههای انسانی، روان خشن بدیهی افرادآن رابه خصایل تلطیف شده درپذیرش پیام های ارتقابخش ومدنی تغیرداد وباچارچوب حرکت وتکامل اجتماعی وآمیزشهای اجتماعی سازگارنمود.  منابع:[1] دکترجلال الدین صدیقی، چگونگی استیلای نظام قبیله سالاری، ص38[2] - خواجه بشیراحمد انصاری، ذهنیت قبیلوی،ص9[3] - خواجه بشیر احمد انصاری، ذهنیت قبیلوی،ص50[4] - خواجه بشیر احمد انصاری، ذهنیت قبیلوی،ص49[5] - همانجا،ص52[6] - به نقل ازدکترجلال الدین صدیقی، چگونگی استیلای نظام قبیلوی، ص38[7] - بهروزانام، تاریخ پویا،چاپ چهارم1337تهران، انتشارات علم،ص88-90[8] - به نقل ازخواجه بشیر احمد انصاری، همانجا،ص11[9] - خواجه بشیر احمد انصاری، همانجا،ص16[10] - اولیوروا، شکست اسلام سیاسی، ترجمه کریم خرم،ص44&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.khawaran.com/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%80%D8%A7/Soltia.html?catid=24"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="" name="JOSC_TOP"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="javascript:JOSC_addNew()" id="_JOOMLACOMMENT_ADDNEW"&gt;افزودن جدید&lt;/a&gt;&lt;a href="javascript:JOSC_searchForm()" id="_JOOMLACOMMENT_SEARCH"&gt;جستجو&lt;/a&gt;        نظر ها   &lt;br /&gt;&lt;a href="" name="CommentForm"&gt;&lt;/a&gt;نوشتن نظرYour Contact Details:نام:ایمیل:                        اعلام نکردناعلام کردنComment:عنوان:قالب نوشته:&lt;a href="http://www.blogger.com/'javascript:JOSC_insertUBBTag("&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.blogger.com/'javascript:JOSC_insertUBBTag("&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.blogger.com/'javascript:JOSC_insertUBBTag("&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.blogger.com/'javascript:JOSC_insertUBBTag("&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.blogger.com/'javascript:JOSC_insertUBBTag("&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.blogger.com/'javascript:JOSC_insertUBBTag("&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.blogger.com/'javascript:JOSC_insertUBBTag("&gt;&lt;/a&gt;                 -رنگ-آبی کمرنگسیاهآبیبنفشخاکستریسبزلیموییقرمز آلبالوییسرمه ایزیتونیزرشکیقرمزنقره ایآبی سیرسفیدزرد -اندازه-ریزکوچکمعمولیبزرگبسیار بزرگMessage:Security&lt;a href="javascript:JOSC_reloadCaptcha()" title="برای بارگذاری تصویر جدید کلیک کنید"&gt;&lt;/a&gt;کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.       &lt;br /&gt;&lt;a href="javascript:JOSC_goToAnchor('JOSC_TOP');"&gt;^^^&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;--&amp;gt;!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18524096-3113015906744473073?l=rastakheiz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rastakheiz.blogspot.com/feeds/3113015906744473073/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=18524096&amp;postID=3113015906744473073' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18524096/posts/default/3113015906744473073'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18524096/posts/default/3113015906744473073'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rastakheiz.blogspot.com/2011/12/8-1390-1631_18.html' title=''/><author><name>rastakheiz رستــاخيـــز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11703035987349020123</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/-Uhx2JIFynEc/TvB4VMUFWJI/AAAAAAAAAC0/AvltZlATDf8/s72-c/muradi.png' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18524096.post-2353393953208108722</id><published>2010-09-24T15:44:00.002+02:00</published><updated>2010-09-24T15:48:55.006+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_rOrHlgGyWlg/TJysMH74YMI/AAAAAAAAACk/nb-fb5h81eA/s1600/Meradi_Sahibnazar.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 152px; FLOAT: left; HEIGHT: 179px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5520476567538000066" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_rOrHlgGyWlg/TJysMH74YMI/AAAAAAAAACk/nb-fb5h81eA/s320/Meradi_Sahibnazar.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;دکترصاحبنظرمرادی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تاجیکان آریایی وازسکنه قدیم وبومی آریانا هستند&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیحات تاریخی برادعای دکترعنایت الله شهرانی(تاجیکها ازنسل تورکان قرقز وقره قلپاق میباشند)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دریکی ازردنامه های جناب استاد شهرانی دربرابرنوشته محترم ضیاء بهاری درموضوع منسوبیت قومی شادروان محمدطاهربدخشی خواندم که ایشان تاجیکها را"ازنسل تورکان قرقز وقره قلپاق" خوانده اند. هرچند پاسخ نوشتن یا توضیح نمودن باین موضوع برای تعدادی ازدوستان باتوجه به موقعیت حساس تاریخی ماغیرضروری وازنظرتعدادی هم ثبوت ثابت وامراضافی بوده باشد، اما بارعایت قاعده مطبوعات هرآنچه برخلاف واقعیت ودرمغایرت برروال طبیعی آن ادعامیشود، بی پاسخ ماندن آن درحکم قبول ادعاها خواهدبود، ازین روتوضیح مواردی رادر خصوص نوشته جناب شهرانی ضروری میدانم.&lt;br /&gt;جناب استاد شهرانی اگرخوانده باشند، اخیراً بنده درسایت خاوران، مقاله ای تحت سرخط "موقعیت دشوار هویت ملی ومنطقوی مادرتاریخ معاصر" به نشررسانیده ومسایلی رادرباب دسایس استعماری انگلیسها وروسها به منظورکوتاه نمودن دامنه هویت ملی مادرحوزه فرهنگ زبان فارسی درتاریخ معاصر ودرجغرافیای فرهنگی آن ازسلطنت دهلی تاامارت بخارابه بررسی گرفته بودم. ازین رو روشن است که بحث ترک خواندن تاجیکها بدنبال کوشانیها ویفتلی ها وتعدادی ازشخصیتهای علمی وفرهنگی تاجیک تبار تنها کارایشان نبوده واقتباس ازگفته های من درآوردی وبی پایه آنانیست که درفرصتهای معیین تصمیمگیری های سیاسی به گفتن چنین دروغهای کلان وشاخدارضرورت داشته اند. تاریخ دوره شوروی درآسیای میانه مناسبات دوقوم بزرگ این حوزه رادرجامعه "ترک وتاجیک" که قبل ازآن درتمام مراحل تاریخی دوست وهمکاریکدیگربوده اند، چنان اهریمنانه به ساخت وسازحکومتی وبعداً هویت سازی پرداخته اند که دست هفتادپشت استعمارکهنه کارانگلیس راازپشت بسته اند. بهتراست تااستاد شهرانی وهرعلاقه مندامورتاریخ وجامعه شناسی خودبه اسناد ومدارک تاریخی این دوره مراجعه کنند واصلاحات تصفیه قومی و"تبرتقسیم" مفاخرفرهنگی سکنه بخارای بزرگ راتوسط شوروی ها درهردومنابع تاجیکها وازبکها ازنظربگذرانند. ازین روادعای استاد شهرانی تکرار مکررات پان ترکیستان "جدیدی" برای تشکیل ترکستان کبیر درآسیای میانه دوران تشکیل اتحادشوروی میباشد.&lt;br /&gt;تاجیکها درحالیکه به شخصیت اجتماعی همه اقوام برادرحرمت میگذارند، ازآنها نیزچشم داشت حرمتگذاری به حریم شخصیت تاریخی وفرهنگی خودرادارند. آنهادرصورتیکه ترک(قرقز وقره قلپاق) میبودند، چه حاجت که ازتبارخودمیبریدند وراه دیگری درپیش میگرفتند، آنها مثلیکه درهرزمانی ازهویت ملی خود دفاع کرده اند، درصورتیک ترک میبودند، نیزچنین میکردند. ضمناً تذکراین واقعیت راخدمت همه عزیزان صاحب قلم زاید نمیدانم که سوگمندانه هستند کسانی که چنین ادعاهای را ناشی ازبدآموزی تاریخی وتعدی درحریم فرهنگ وتمدن ملتها نمیدانند وبخاطرادامه همچو روشهای مفتنانه آنرابازنگری یا بگفته خودشان نگاه نوبه تاریخ میخوانند!!!؟ به نظرمن نگاه نوبه تاریخ جزبا دسترسی به استادموثق تاریخی دروجودکتیبه ها وبازیافتهای باستان شناسی، درموردواقعیتهایکه طی هزارساله ها موردتوافق مورخین قرارگرفته اند وبایگانیهاوکتبخانه هالبریزازاسناد تائیدی آنهاهستند، یا حرف عمدی است یا ندانستن واقعیتهاویا گزافه پردازی وفرصت کشی بیهدف. درموردنگاه نو به تاریخ میتوان از کشف کتیبه رباتک درسال1991 صحبت نمود که این کتیبه درزمینه تصحیح برخی ازبینشهای فرضی درمورد منسوبیت تباری، شجره وزبان کوشانیان انقلابی رادرباورتاریخی ما بوجود آورد وبرای ادامه این بازبینی بایست درجستجوی همچو استادموثق تلاش نمود.&lt;br /&gt;سرزمینی که درحال حاضربحیث بخشی ازجغرافیای آریانا وخراسان تاریخی بنام "افغانستان" یادمیشود، درحال حاضرزیستگاه نماینده گان اقوام وگروههای زیاد قومی چون تاجیکها، ترکها(اوزبیکها، ترکمنها قزاقها، قرغزها،)پشتونهابامجموعه قبایل آن، ایماقها، شاخه های اقوام پامیری(شغنانیها، وخیها، زیباکیها، اشکاشمیها) گجرها، بلوچها، پشه ای هاوغیره میباشد. مستند بحکم تاریخ، تعدادی ازین اقوام باشنده بومی وقدیمی این سرزمین بوده وهویت آریایی را تاریخی حمل میکنند، که خودبومی هستند ودرمورد مراحل تکامل اجتماعی آنها ازمتن اقوام قدیم آریایی بحثهای علمی وپژوهشی نیازدارند، وجمعی هم با هر کمیتی ودرهر مرحله ای از تاریخ درپی حوادث اجتماعی وطبیعی وارد این سرزمین شده اند، که بررسی زمینه های ورود ایشان بامشخصات تکامل اجتماعی و تاریخی آنها درین وطن مشترک معلومست ومستلزم توضیحات مستقل ومفصل علمی میباشد، که بایست ضرورتاً درفرصتهای ممکن باین مهم پرداخته شود. این گروههای اجتماعی هرکدام درمقایسه با سابقه زندگی شان درین سرزمین دربرپایی فرهنگ وتمدن وتامین بنیادهای اقتصادی سهم درخورتوجه داشته اند. مادرین مبحث به بررسی جوانب تاریخی وفرهنگی تاجیکان میپردازیم که بشهادت تاریخ یکی از قدیمترین واحدهای اتنیکی آریایی وخراسان درآسیای میانه وآسیای مرکزی بوده، وارث تمدنهای کهنسال آریایی درگهواره "ایریانا ویجه" وجمع کننده سایر اقوام برادر درکنارخویش درخراسان بزرگ و ماوراالنهر درتوالی هزاره های گذشته بوده است. تااستاد شهرانی آنها راباقیافه واقعی شان بشناسد ودیگرلباس قره قلپاقی براندام آنان نپوشاند. تاجیکان پس از گذارازمراحل تاریخی، درمنابع مختلف نگارشی منطقه وجهان با نامهاوالقاب گوناگون ازجانب همسایگان وکشورهای دورونزدیک جهان نامیده شده اند، نهایتاً در دوره اسلامی خراسان بنام "تاجیکان" نمودارو هویت تاریخی گرفته اند.&lt;br /&gt;بنا به تصریحات اسنادومنابع تاریخی تاجیکان به عنوان تنها گروه عمده نژادی غیرترک تبارآسیای میانه وآریایی الاصل هستند که حدود1500 سال قبل ازمیلاد درآسیای مرکزی سکونت دارند وسندی که سکونت قبایل دیگرکنونی این سرزمین راقبل ازایشان داده بتواند تاهنوز دسترس نیست، بنابرآن تاهنوز ازایشان بحیث قدیم ترین واحدانتیکی آریایی وصاحب فرهنگ، تمدن واین سرزمین نام برده میشود. در مورد پیوند تباری، اجداد، هویت تاریخی تاجیکها ونامگذاری آنها تاکنون آثار فراوانی از سوی مورخین، پژوهشگران ودانشمندان منطقه وجهان تالیف گردیده اند.&lt;br /&gt;چنانکه ازین تحقیقات بر می آید مکان بود وباش جغرافیایی تاجیکان تنهابه کشور کنونی بنام "تاجیکستان" محدود نمیگردد. درین خصوص پروفیسورحقنظر نظروف ازروشهای محدود نگرانه همکاران وهم کسبان خوددرتاجیکستان انتقادنموده ومینگارد که: "مورخان تاجیکستان تاریخ خلق تاجیک را درمحدوده ماوراالنهر وآسیای میانه محدودساخته اند...درحالیکه62% تاجیکها در افغانستان (خراسان) زندگی میکنند...سهم آنهادرآفرینش فرهنگ مادی ومعنوی خلق تاجیک به مراتب ازمردم تاجیک ماوراالنهر زیادترمیباشد."(1) درواقع، جغرافیای زیست تاجیکان سرزمین دراز دامنیست که در آن بحیث یکی از اقوام قدیم وتمدن ساز آریایی بفاصله های بیشتر از هزار کیلو متر دورتر ازحدود سیاسی تاجیکستان امروزی، از ایران تا قفقاز، افغانستان، آسیای میانه، غرب چین(در ایالت سینکیانگ) وبخشهای از هند وپاکستان واقع شده اند.&lt;br /&gt;با تاسف بر اثراجبارو عوامل متعدد فرهنگی، بشری واستعماری درین جغرافیای بزرگ هویت اولی تعدادی ازآنها سلب گردیده است. اگرواقعیتهای جهانشول سیاسی درفروپاشی، نظام توتالیتر اتحاد شوروی کمک نمیکرد، امروز ما شاهد زوال بیشتر فرهنگی وتاریخی تاجیکان دریکی ازمراکزعمده واصلی آنها در کشورهای آسیای میانه شوروی سابق میبودیم. با تاسف براثر اصلاحات نامیمون نظام کمونیستی اتحاد شوروی درحذف وایزاد های فرهنگی واتنیکی سکنه آسیای میانه، زمینه مسخ هویتی وتقسیمات ظالمانه ارضی بنام کشورهای متحده سوسیالیستی رسماً اعلام گردید، وعوامل نفاق ودشمنی را بین اقوام این سرزمین فرهنگی بخصوص "ترک وتاجیک" بگونه ظالمانه ای دامن زد که آقای شهرانی بدان واقف نیستند ویا میخواهندباچشم بسته ازکنارآن عبورنمایند.&lt;br /&gt;براساس اصلاحات سیاسی وجغرافیایی نظام شوروی، تعدادی ازاقوام آسیای میانه ازجمله تاجیکان به سختی آسیب فرهنگی وهویتی رامتحمل گردیده اند و گهواره فرهنگ وتمدن خود را در بخارا، سمرقند، فرغانه وتعدادی ازشهرهای آباد کرده اجداد خویش درتحت مظالم پان ترکیستان عصرتسلط بلشویکی ازدست داده اند. نویسنده گان وضیائیان تاجیکستان این تقسیمات تحمیلی رابنام "دوره تبر تقسیم" نام نهادند واز خاطرات تلخ آن بااشک چشم یادمیکنند، واندوه تلخ تری رابه نسلهای بعد از خود به ارمغان گذاشته اند. این صفحه از تاریخ زنده گی مردم آسیای میانه با توجه به حجم متراکم حوادث، واهمیت تاریخی آن برای کل بشریت، مستلزم تحقیقات مستقلانه علمی میباشد.&lt;br /&gt;درمورد تاجیکان خراسان(افغانستان)کنونی که یکی ازصاحبان بلاتردید این سرزمین وایجادگران فرهنگ وتمدن دیرین سال خراسان بزرگ هستند، وکاخ فرهنگ، تمدن، همزیستی، تساهل وهمگرایی رابا هیمه جان خود برافراشته اند، واقعیتهای تلخ و ناگوار سیاسی بهتر از ماوراالنهر نبوده وحلقات مغرض وفرهنگ ستیزحاکم بخصوص پس ازتسلط نظام قبیلوی درسال1747 برخراسان همواره دربرابرشان برجعل کاری وقلب هویت آنها پرداخته اند. طرحها وفرضیه های ناهمسو وگاهی هم متضاد دربرابر مسایل اتنیکی، هویتی، زبان، فرهنگ وزیستبوم آنها اگر نتواند حرف نهایی را بزند، ولی میتواند درمغشوش نمودن صفحات تاریخ شان اثرگذار باشد. درین خصوص آقای نجم الدین کاویانی درنوشته خود ذیحق است که "بسیاردردمندانه باید گفت که درحوزه قوم شناسی ازجمله "تاجیک شناسی" درافغانستان بنابرسیاستهای حاکم شوینستی نه تنها کارهای علمی، پژوهشی، دانشگاهی ومیدانی صورت نگرفته است، بلکه به تاریخ آنها نیز دستبرد زده شده است. درهمینجامیخواهم تاکید کنم که بررسی واقعبینانه کارنامه وزمانه تاجیکان ونگاه تازه به تاریخ آنها نهایت ضروری وخیلی مبرم است ومسلماً نقش بسیارجدی درامرخودشناسی ملی، روند ملت سازی ونهادینه ساختن هویت ملی آنها دارد." باهمین پنداربخاطر شناخت موجز تاجیکان درابعاد فرهنگی، اجتماعی، سیاسی واقتصادی آنها سری به منابع وتحقیقات مورخین ومردم شناسان درحوزه آسیای مرکزی میزنیم وازباورهها وگفته های ایشان درین خصوص آگاه میشویم. امیدوارم تاپروفیسورشهرانی هم دررابطه به اقوال وگفته های اتنوگرافان، انتروپولوژیستان مورخین پاسخ خودرابیابند که تاجیکان تاریخ بسیارواضح ودرخشان دارندوروایت موهومی که درآن نه ازدانشمندواثرعلمی آن بصورت مشخص نام برده شده، ونه هم ازمحل دقیق "کناره راه ابریشم" سخن گفته اند، نمیتواند این بدعت جدید رابرخلاف واقعیتهای علمی(تاریخ، فرهنگ، سیماشناسی ومردم شناسی)که ازعلوم معتبر نژادشناسی هستند ودرزمینه تدقیقاتی هم وجوددارد، "تاجیکان راازنسل تورکان قرقز وقره قلپاق" بسازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاجیکان بروی صفحه تاریخ&lt;br /&gt;براساس تدقیقات علمی باستان شناسی، اتنوگرافی وانتروپولوژی درمناطق مختلف آسیای مرکزی، تاجیکان ازاهالی بومی آریانای کهن وخراسان بزرگ دردوره اسلامی وفرارود باستانی میباشند. آنها"اززمانهای قدیم که به بیش ازششهزارسال میرسد، درین سرزمین زنده گی میکنند.( 2) مطالعات مادرباب تاریخ اقوام آسیای میانه نشان میدهد که مردم بومی آنجا آریایی بوده اند.(3) تاجیکان نماینده یکی ازقدیمترین تمدنهای آسیای میانه هستند وقبل ازظهورترکان(درقرن ششم میلادی) درین ناحیه زندگی میکرده اند...تاجیکها درمناطق آسیای میانه، افغانستان وماوراالنهرسکونت داشتند.(4)&lt;br /&gt;تاجیکان دارای فرهنگ وتمدن چندین هزارساله میباشند که گنجینه های فکری ومعنوی آنها درمراحل مختلف بزبانها وگویشهای مختلف نگارش یافته است. درمیان اقوام وکتله های قومی فراوانی که ازآغاز تمدن آریایی تابرپایی تاریخ وفرهنگ، هنرآفرینی، مهاجرت، زبان آوری، شهرسازی وغیره بیان گردید، بی تردید تاجیکان یکی ازواحدهای فعال وشناخته شده آنهابوده ونقش ثمربخش خودرادررهنمون سازی خودودیگران درهمگامی بازمان درمسیرتمدن تاریخی منطقه بجاگذاشته اند.&lt;br /&gt;آریانای کهن بعنوان میهن تاریخی تاجیکان، خاستگاه آیینهای باستانی میترایی ومهری درهزاره دوم وسوم پیش اززایش عیسی مسیح، پرورشگاه اساطیروحماسه های شاهنامه فردوسی ومهدظهوردیانت زردشتی باسه فانوس خرد(گفتارنیک، کردارنیک وپندارنیک) بوده است. گستره مرزبوم تاجیکان ازپنجهزارسال باینسو درشاهراه ترددخلق هاوتمدنها وهمچنین درگرهگاه آمیزش ورویارویی فرهنگها قرارداشته است، وآنها دردرازنای تاریخ، تمدن وهنرهرچه گرانبها وانسانی را بوجودآورده ویاخود پذیرفته وتوسعه داده اند، وهمزمان هویت فرهنگی وزبانی شان رادرهرمرحله ازهجومها وایلغارهای جهانگشایان بافداکاری های پاسداری کرده اند. به گواهی تاریخ دست آوردهای فرهنگی وکارنامه های علمی تاجیکان قرنها پیش مرزهای ملی(قومی) رادرنوردیده وبرای خوددربسترفرهنگ پرباربشری جابازکرده است. هیچ یک ازعرصه های علمی وفرهنگی نیست که تاجیکان درآنهاآثارگرانبهانیافریده وچهره های فرهنگی ومدنی خودرانداشته باشند. تاجیکان کارنامه های ماندگار درحوزه پژوهشهای تاریخی، علمی، درادبیات(شعر)درنقاشی ومعماری درفرایند تاریخ تاروزگارماآفریده اند.(5)&lt;br /&gt;دانشمندانیکه بمسایل پژوهش تاریخ تاجیکان درمنطقه آسیای مرکزی پرداخته اند، در مورد معنا وتابشهای کلمه "تاجیک" وکاربرد آن در مراحل مختلف زنده گی این قوم بی توجه نبوده، وبا نامهای گوناگونی درهر مرحله ای از تاریخ از ایشان یادکرده اند.&lt;br /&gt;به گواهی اسناد تاریخی، یکی از طایفه های آریایی بومی آسیای مرکزی "دادیک" نام داشت، که دوهزاروپنجصدسال پیش در همین سرزمین میزیستند. با گذشت زمان با اقوام هم تبار خود: سارتها، خوارزمیها، سغدیهاو مانند اینها آمیزش یافته، تدریجاً نام "تاجیک" رادر ترادف به "دادیک" با اضافه مفاهیم تاجدار وتاجپوش که پس از دوره زردشتیان بدان مشهور گردیدند، بخود گرفته اند. شماری ازدانشمندان براحتمال وابستگی پیدایش واژه "تاجیک" به معنویت آیین زردشتی تاکیددارند ومعتقدندکه لفظ تاجیک از"تاج" گرفته شده است. چونکه زردشتیان کلاه تاج مانندی میپوشیدند وآنهارا"تاجی" یا "تاجیک" میگفتند. اشاره به تاج همان کلاه های زردشتی بوده وبعداً نام مردم وقوم شده است.(6) ولادیمیر بارتولد مستشرق شهیر روس گزینش کلمه "تاج" را در ابتدای ترکیب نام "تاجیک" عربی و زمان آنرا پس از هجوم اعراب باین منطقه خوانده است، اما در منابع ملی وپیرامونی ما توجیهاتی نیز درین خصوص وجود دارد، که "تاجیک" را صورت تحول یافته "تازیک" که لفظ پهلوی بوده است، میدانند. براساس اطلاعات اساطیری" تاز" نام یکی از پسران سیامک بوده وتازیان از نسل اویند واز بعضی تواریخ نیز چنین معلوم میشود، که "تاز" نامبرده پسر زاده سیامک ابن میشا، ابن کیومرث بوده وپدر اعراب است ونسب تمام عرب به تاز میرسد، چنانکه نسب همه عجم(ایرانیان) به هوشنگ شاه(پسر کیومرث)میرسد.&lt;br /&gt;خانیکوف ضمن اینکه نام تاجیک را از "تاج" ماخوذ میداند، اضافه میکند که پیروان زرتشت "تاج" را مانند صلیب مسیحیان یا عمامه مسلمین علامتی میدانستند که آنان را از پیروان مذاهب دیگر مشخص میکرد ولفظ تاجیک از کلمه تاج که زینت سر است گرفته شده است. اختلافات دینی ورویه های سیاسی ، اختلاف زبان ورسم الخط وفرهنگ را ببارآورده بود. ازین روپس از اضمحلال بقایای دولت یفتلی که جانشین آن حاکمیتهای اسلامی درخراسان گردید، دیگر دولت مرکزی مقتدر وزبان ادبی واحد بومی تازمان های بعدتر درگستره خراسان وجود نداشت. ازینرودر منابع ادبی وتاریخی این دوره نامهای "تاجیک"- "تاجک"، "تازیک"، "تاژیک"، "تژیک" درمنابع مختلف این دوره به قوم تاجیک نسبت داده شده اند. پروفیسور یوسف شاه یعقوب اف با توصل به نظرات دانشمندان روس مانند ن. خانیکف، آ. شیش اف ودیگران ریشه پیدایش کلمات "تاج"، "تاجداری"، "تاجوری" را که در مورد پیروان آیین زردشتی استفاده میشده است، تحقیق نموده است وکاربرد این اصطلاح را از زمان ساسانیان مقدمترمیداند.&lt;br /&gt;بهرترتیب، درحوزه ادبیات صورت قدیمتر تاجیک به شکل "تاژیک" آمده است. بیشترین پژوهشگران افغانی وایرانی همان اصطلاح "دادیک"های هرودوت را به سلسله واژه های "پارا داتا- پرادادیک وپیشدادی" دوره اساطیری به پیشینیان این قوم بی رابطه ندانسته، وآنهارا اجداد تاجیکان میدانند. کلمه "دادیک-DODIK " که به معنی "دادگر" و"عادل" آمده است، مشتمل برمتون فقهی درکتاب اوستا است" که "DO-TIK" هم خوانده میشود، که تعبیری بر رود مقدس (آمو)وجغرافیای بدخشان درهیئت "آریانا ویجه" گردیده است. همزمان"داته- داتها" بخش منثور از اوستا بوده و شامل احکامی راجع به رهنمایی مردم درین جهانست وآن مختص به قوانین واحکام وآداب ومعاملات میباشد.(7)&lt;br /&gt;هیرودوت در کتاب سوم در مورد حوزه مالیاتی کوروش کبیردربخش هفتم از "ساتاگیدیها-SATTAQUE وگنداریها (گنداهاریها)GANDARA-" (اهالی حوزه کابلستان از جنوب سلسله کوههای پاروپامیزوس تا اتک در پوراشاپورا یعنی پشاور وغزنی وبامیان) ومسکونین آن طایفه را دادیکهDODIKE وآپارتیتهOPARYE یادکرده است که باهم جمعاً= 170 تالان مالیه میپرداخته اند.&lt;br /&gt;ن.خانیکف مستشرق روسی از کاربرد مکرر این اصطلاح نتیجه میگیرد که این واژه مرادف "تاجیکها" درتلفظ چینی میباشد. دانشمند مذکور متکی بر اسناد منابع یونانی مفهوم "دادیکا"ی هرودوت را مترادف تاجیکها در تلفظ یونانی میداند.(8) میتوان گفت که نامها وکلمات (دائیتیا- دادیک- داتیک دادی- دادیکس- داشی- ته آچی- ته آچژی- تایوچی) صورتهای گوناگون ازتلفظ یک نام بوده اند ،که در مورد تاجیکان بکار گرفته شده اند.&lt;br /&gt;در اوستا نامی وجود دارد که، آن نام دائیتیا- daitea است. دائیتیا(آمو دریا) نام رود مقدسی در ایرانویچ بشمار میرود، که باحتمال قریب به یقین با واژه "تات" و"تاجیک" همریشه است .(9) همین مطلب را منابع دیگر نیز تکرار میکنند: تاتها وتاجیکان همانگونه که زبان وتبار شان نشان میدهد، آریایی وایرانی تبار هستند. نام آنها به احتمال بسیار قوی از نام "دائیتی" رود مقدس ایرانویچ(آمو) اقتباس شده، اما وجوه اشتقاق دیگری در زبان اوستایی- فارسی کهن- سکایی نیز متصور است. کاربرد این واژه در زبان چینی از تاثیر زبانهای ایرانی در چین حکایت میکند. وکاربرد واژه های همانند تاتار- تازی- تای(تایلند) در همسایگی اقوام آریایی نشانه روابط نزدیک فرهنگی میان این اقوام میباشد.(10)&lt;br /&gt;براساس تحقیقات پروفیسور عبدالاحمد جاوید "در سال 122 پیش ازمیلاد سخن در باره حکمرانی خاندان "تاجی" ها میرود. بقول هرودوت این دولت ازلحاظ درجه اقتدارونفوذ اجتماعی درمنطقه در ردیف دولتهای مصر وبابل قرار داشت. بقول استاد جاوید "تاجیکان نسل برخاسته ازمیان تحولات اتنیکی اقوام آریایی مثل سکاها، یوئه جیها(تایو- یجیها)، سغدیها، تخاریها، وکوشانیها میباشند." کلمه "تاجیک" در کتیبه های فارسی باستان ومتون اوستایی با همین صورت (تاجیک)نیامده است. در زبان پهلوی ساسانی پارسیک یا فارسی مبنای کلمه تاجیک در مورد عرب یا عربهای ایرانی شده وعربهاییکه دین زردشت راپذیرفته بودند، بکار رفته است.(11)&lt;br /&gt;آثار فعالیت تجاری وفرهنگی سغدیان(بمثابه یکی از اجدادتاجیکان) فقط از زمان پیدایش پادشاهی دولتی که اصطلاحاً" هندوسکایّی" نامیده میشود ودر قرن دوم پیش از میلاد توسط تخاریان یا کوشانیان، که از مشرق آمده بودند(به احتمال قوی اینان قومی بودند ایرانی تبار)- تاسیس شده بود، آغاز میگردد. اینان(تخاریها) پادشاهی یونانی باختری را نابود ساختند.(12) در زبان سکایی نامtargitos بروایت هرودوت بازگو شده که ریشه آنtargit است. این ریشه نیز میتواند با دگرگونی اندکی به "تاجیک" یا "تاگیت" بدل شود. تارژیت جد بزرگ سکاییان بوده است که تاجیکان از تبار آنها بشمار می آیند.(13)&lt;br /&gt;حاج زین العابدین شیروانی در "بستان السیاحه" مینویسد که "ذکر تاجیک- نام طایفه ایست. بعضی گویند از نسل "یافث" بن "نوحند" وجمعی گفته اند از تخمه سام نوحند وفرقه ای برآن رفته اند که تاجیک مقابل ترک است، یعنی فارسی زبان."(14)&lt;br /&gt;در قرنهای6-7 پیش از میلاد دولت باختر تمام منطقه شمالی هندوکش، قسمت جنوبی ومرکزی تاجیکستان وجنوب اوزبکستان کنونی را فراگرفته بود، زمینه رشد سنتهای دولتداری آریایی فراهم میگردید. این دولتها اگر از لحاظ نهاد، نحوه اداره کردن نسبتاًعادی تر باشند هم، سنت ثابت وپیشرفته دولتداری کیانی راپذیرفته، به رشد ونموی تمدن آریایی در منطقه آسیای مرکزی مساعدت نمودند.(15)&lt;br /&gt;استاد م. طبا طبایی از لحاظ زبان شناسی وجود دوصورت "تاه" و"توه" یا "تاخ" و "توخ" در شکل چینی کلمه "تخارستان"با اختلاف ضبط اسم "تخارستان" و"طخارستان" بفتح یا ضم حرف اول کلمه توجیه میکند. امکان قلب وتبدیل حرفها به "تا" و"سین" و"ژی" و"شین" و"جیم" و"خا" وهمچنین قلب "دال" و"تا" و"را" و"لام" و"چی" و"جیم" بیکدیگر زمینه وسیعی برای اشتقاق "تات" و"تاژ" و"تاز" و"تاج" و"تاش" و"تاخ" از تاه(در شکلگیری نام تاجیک) فراهم می آورد، که کلمه "تخ" و"تاخ" در جزء اصلی از نام تخارستان(گهواره تشکل قوم "تخار"واز پیشگامان قومی تاجیکان)سرچشمه وریشه اصلی "تاهیا" و"توهولو" و"توخلو"و"ته آچژی"در زبان چینی وزمینه پدید آمدن "تات" و"تاژیک" و"تاجیک"رادرنام ترکی ازان وتاش وچاچ در شهر های تاشکورکان (تاشقرغان) وتاشکند(تاجکند)(18) بعید نیست، که در میان تاخها و"تخار" ها که ساکنان اصلی تخارستان وباختر در پیرامون حوزه علیای رود سیحون وجیحون ویکی از قدیمترین دسته های آریایی بودند که پیشاپیش سغدیها وخوارزمیها از ساحل شرقی دریای خزر بسوی بلندیهای هندوکش وپامیر، تا مرز غربی قلمرو حکومت چین پیش رفته وتخارستان را بوجود آورده اند.(19) وبا قبایل "داخ" که با نام "به- داخ- شان" بی رابطه نمیباشد، منشای همپیوندی دارد. باید بدین نکته توجه داشت که صورتهای مختلف "تات" و"تاجیک" و"تاژیک" برای تسمیه سکنه منطقه مرزی فاصل میان ایران وچین مانند "تاهی" و"توخی" و"تاشی"(20) که چینیها در باره همان مردم در روزگار پیش از اسلام وپس از آن بکار میبرده اند، همگی اختلاف لهجه ناشی از کیفیت زبان مردم منطقه در تکلم وتلفظ نام خودشان بوده، که این اختلافهارادر گویش چینیها وسپس ترکهابه منطقه آشنا ساخته وچنین صورتهای مختلف را پدید آورده اند، که همگی در پیرامون "تاخ" و"تخار" و"تخور" دور میزده اند. بنا بر پژوهشهای برنشتم، درنیمه هزاره یکم پیش از میلاد مسیح واژه(تاژی) در تخارستان کاربرد داشته است، وچینیان در سالهای(94- 95 هجری694) ساکنان تخارستان را "داشی"مینامیدند، که مقصد شان همین "تاجیک" است.&lt;br /&gt;مرحوم میرغلام محمد غباردرین مورد مینویسد:" قسمت اعظم تاجیکهای امروزه در چترال و بدخشانات، که از همان عصر قدیم یادگار مانده اند، به کلی تائید اقوال هرودوت وبیلیووغیره را مینماید، ومعلوم میشودکه مسکن تاریخی شعبه دادیکای قدیمی پختانه همان صفحات شرق وشمال افغانستان بوده واز آنجا بمرور زمان در سایر سرحدات داخله وخارجه افغانستان مهاجرت اختیار کرده اند، که تا امروز در افغانستان وماورا النهر وفارس بنامهای "تاجیک" و"دهگان" و"دهوار" یاد میشدند".(22) آقای شهرانی ببینید غباردرینجا اصطلاح ناشناخته دیگررابنام "دادیکهای پختانه" نیزبکاربرده است که مسلماً درواقعیتها واسنادتاریخی درجای دیگری دیده نمیشود، کمااینکه منسوبیت تاجیکان به ترکان قره قلپاق یک ادعای من درآوردی میباشد. بااینکه کاربرد اصطلاح " دادیکای پختانه"! سابقه تاریخی ندارد، هدف ازاین تلقی مرحوم غبار نیز دقیقاً توضیح داده نشده است. همین مفهوم رانگارشگردیگری هم عصر وزمان غبار، استاد کهزاد درادامه همان روان تاریخ سازی عصربیستم دولت افغانستان هم طراز نموده وازقول هرودوت روایت کرده است، بی آنکه محل اقتباس خودراازآثارهرودوت ارائه داده باشد. نوشته است: "دادیک ها Dadicae" (تاجیک) هرودوت ایشان را ازشعب "پکتی" ها"پختون" ها میداند، ومتصل با "گنداهاری" هاذکرنموده وبا اهالی صفحات شرقی آریانا مخصوصاً گنداهاری ها پیوستگی داشتند. این رامیگویند پوشانیدن آفتاب بادوانگشت.&lt;br /&gt;اندری برتلو میگویدکه "اسلحه دادیک ها شبیه به باختری ها بود.(25) کهزاد درادامه می افزاید: "دادیک ها یا تاجیک هاعبارت ازهمین مردمانی هستند که درزبان "زند" آریانا که بیشترمرکز نقل آن صفحات جنوب کشوربود بنام "داکیو-Daqyou" یاشده اند، یعنی کسانیکه بیشتر به زمین کشت وزراعت علاقه داشتند. بعقیده برخی ازنگارشگران کلمه "دهقان" ازهمان کلمه "داکیو" بمیان آمده است." شاید چنین امری ازواقعیت بدورهم نباشد، فراموش نکنیم که کلمه "دهقان" توسط عربها پس ازگسترش دین اسلام درخراسان بکارگرفته شد، درین زمان اصطلاح "دهگان" درگویش مردم خراسان مروج بود، که به صاحبان وملوک ده وبلند ترین عنوان نجابت وفضیلت گفته میشد. ازینکه حرف "گ" درزبان عربی وجود ندارد، بجای آن حرف "ق" رابکاربرده اند.&lt;br /&gt;پروفیسور حقنظر نظروف درمورد اصطلاح دادیکهای پختون عقیده دارد که، "اگرچه تاجیکها وپشتونها هردو ازیک اصل وریشه آریایی منشاء میگیرند، لیکن تاجیکها رادر زیر کلمه "دادیکای پختانه بیکی از شعبه های پشتونها به قلم دادن م. غبارودیگر مولفان افغان وبصفت وطن اصلی همه آنها معرفی کردن قطار کوههای سلیمان خود یک دلیل ساخته وبافته افکارپشتونگرایانه میباشد".(26) بهرحال معلوم میشود که تاجیکها باین گسترده گی ابعاد نام ونشان فرهنگی وهویتی ازفرازوفرودهای بیشمارهستی عبورکرده وسرانجام همه این نامهارادرقالب لفظ "تاجیک" جمع بندی ومطرح کرده اند. درفرهنگها وقاموسهای زبان فارسی دری چون: "لغتنامه دهخدا"، "برهان قاطع"، "فرهنگ معین" و"فرهنگ نفیسی" تاجیک به معنی غیرعرب، غیرترک وغیرمغول آمده وبگمان غالب درابتداء نام یکی ازاقوام خراسان بوده که بعداً بهمه فارسی گویان بخش شرقی فلات ایران اطلاق گردیداست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخی از قاموس اللغاتها درینخصوص نظرات متضادی رادرخصوص ترک بودن یا عرب بودن تاجیکها مطرح کرده اند، که این گفته مورد تایید دانشمندان و تاجیک شناسان قرار نگرفته ومابا ذکر این واقعیت تاریخی ازخامه ابو جعفر نرشخی بسنده میکنیم که نوشته است:"وقتیکه قطیبه ابن مسلم باهلی در بخارا مسجد جامع بناء کرد، مردم محلی راکه تاجیک بودند وادار کرد که روزها جمع شوند ونماز گزارند، اما مردم بخاراکه تازه اسلام را قبول کرده بودند، زیر زبان شان به زبان عربی، که بیگانه بود، نگشت. قطیبه رخصت داد که مردم بخارا در نماز ترجمه فارسی سوره های "قرآن کریم" راخوانند". پس اینها چگونه عرب بوده اند که بزبان عربی که زبان اسلام وقرآن، وفاتحان هم بود، نماز ومناسک دینی را بجا آورده نمیتوانستند؟ معلومست که فتح بخارا در سال94 هجری بوقوع پیوست، ودر آنوقت بخارا به تمام معنی مرکز مدنیت، فرهنگ واقتدار سیاسی تاجیکها بود.&lt;br /&gt;کلمه "تجیک" در زبان ترکی به معنی "ایرانیان" وبصورت عنوان ونام قوم ایرانی درآمده است. محمود کاشغری که خود از شمار نویسنده گان شناخته شده ترک است، مفهوم کلمه "تجیک" را همان "ایرانی- الفارسی" میداند. در:کوتاد گوبیلیک" که مربوط بهمان زمانست، "تجیکان" به معنی ایرانیان آمده که از اعراب متمایز میباشند. خود ایرانیان نیز برای اینکه خویش رادر مقابل امرای ترک ونام موردکاربرد آنها به شکل "تازیک" تفاوتی قایل شده باشند، خویشتن را (تاجیک) میخواندند(134). مغولها وترکهای قدیمی، حرف "ج" را نمیتوانستند درست افاده نمایند، ودر گپ زدن "ج" را به جای "ز" استفاده میکردند. بنا برین وقتیکه آنها با تاجیکان رابطه پیدا کردند، این نام را یاد گرفتند، آنگاه بجای "تاجیک"، "تازیک" یا اینکه بی مد زیرین "تازک" گفتند.(28)&lt;br /&gt;محقیق انگلیسی شائر، بیش از همه اصطلاح "غرچه" را درمورد تاجیکان بکار برده ومیگوید که ساکنان کولاب، مسچاه، پامیر، قراتگین ، درواز، روشان، شغنان، واخان، بدخشان وزیباک با سنگلیچ ومنجن(منجان) وغیره را همسایگان ترک ایشان "غلچه- غرچه" مینامیدند، یعنی ترکها باکاربرد نامهای تاجیکان ازمنسوبیت آنها به نام اهل وتبارخودیادنکرده اند وازآنها بحیث قوم غیرازخود سخن گفته اند. در مجموعه مطالبی که در فقه اللغه ایرانی بزبان المانی انتشار یافته، مقاله ای بقلم گیگر دیده میشود،که نویسنده کلمه "غلچه" را نام وعنوان مشترک ساکنان ایرانی دره پامیربدخشان که بهردو گویش سخن میگویند، میداند. درواز وکولاب وقراتگین وبدخشان از ناحیه اخیر الذکر مستثناء گردیده اند، زیرا که مردم این نقاط بهمان زبان تاجیکی(فارسی) که در جلگه ها متداول است ، سخن میگویند. در نظر برخی از کوه نشینان "غرچه" مفهوم اسلام آوردن و یا پذیرش تمدن اسلامی با کلمه "تاجیک" ملازمه دارد.&lt;br /&gt;در پایان قرن دهم میلادی(ششم هجری)بار دیگر تفوق سیاسی- واین باربطور قطع وغایی به ترکان انتقال یافت، وایشان برای ایرانیانی که بزیر فرمان درآمده بودند،گذشته از کلمه "تاجیک" واژه "تات" راهم استعمال میکردند. درینمورد کمتر غیر ترکان وبیشتر مردم واجد فرهنگ و اسکان یافته مد نظر بوده است. اینان نه تنها ایرانیان، بلکه ایغوران را نیز "تات" میخواندند، اما ایرانیان ساکن ترکستان هرگز خودرا "تات" نمیخواندند و "تاجیک" میگفتند.(30)&lt;br /&gt;کلمه "سرت" بعنوان یکی دیگرازنامهای تاجیکان در آغاز بزبان ترکی وبه معنی سوداگر وبازرگان بکار میرفته است، در یکی از منابع فتح قازان بدست روسها در سال1552 (گزارش کنیاز کوربسکی) گفته شده است، که "قلعه قازان" را خندق "تزیکان" احاطه کرده(خندق "تزیسکی" یا "تشیسکی") است، وضمناً کلمه "تزیک" را سوداگر معنی کرده اند.(31) جغرافی دان یونان باستان بطلیموس در "جغرافیا" آورده است که در کنار "یکسارت"- (سیردریا) قومی بنام "یکسارت" ها زندگی میکنند، واما مردم نام خود ورود شان را "سارت" نگهداشتند. عبدالغازی(11م. /4ه.) تاجیکان خوارزم را "سارت" وتاجیکان بخارارا "تاجیک" نامیده است. مغولان غیر خود را تازیک میگفتند. ساکنان آسیای مرکزی در آغاز این نام را در برابر مسلمانان بکار برده اند. همینکه ترکان ظاهر شدند، این کلمه را در باره آریائیان یعنی طایفه ایکه ترک نبوده اند، استعمال میکرده اند، ودر افغانستان کنونی به کسانیکه پشتون، هزاره وترک نیستند "تاجیک" میگویند.&lt;br /&gt;انتشار لفظ تاجیک را دانشمندی اینطور تذکر داده است: در سمت مشرق، یعنی خراسان بساط حکومت سامانی بدست ترکان برچیده شد. الپتگین ودامادش سبکتگین بخصوص سلطان محمود که مرکزش غزنین بود، وباین سبب سلسله او "غزنویان" نامیده میشود، جای ایشان راگرفتند وازین دوره ایرانیان فارسی زبان به لفظ تاژیک خوانده شده اند.(32) کاربرد این نامها که گاهی از سوی ترکان به تاجیکان، وزمانی به تازیان واعراب وبرعکس استفاده شده اند که از هستی مستقل وفعال این قوم درمیان سایر ساکنان همسایه گواهی میدهند. بالاخره لزوم دارد تا گفته استاد میرزاتورسن زاد را درزمینه باور کنیم که، نام "تاجیک" از آغاز پیدایشش نسبت به تمام پارسی گویان عجم به کار رفته است.(33) نهایتاً استاد دکتر جاوید که نوشته است "در صفحات تاریخ وادب ما ملیت تاجیک در مناطق ودوره های مختلف بنامهای زیر یاد شده اند، که هرکدام بجای خود دارای توضیح وتفسیر است: تاژیک، تازیک، تژیک، تات، (در ترکی ایرانیان وزبان فارسی است که با کلمه تاجیک ارتباط دارد) ابناءالاحرار، بنی احرار، احرار وابنای آزاده، آزاد زاده گان، آزاد نژاد، دهقان، دهگان، غلچه، دهوار، فارسیوان، سرت یا سارت وغیره یادشده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زیستگاه تاجیکان:&lt;br /&gt;تاجیکهای افغانستان(خراسان) از نظر وابستگی وپیوستگی به گروه نژادی خاص آریایی مثل تاجیکان فرارود، تشکل خلقی وروند تکاملی منظم داشته اند؛ که درسرتاسر ماوراالنهروخراسان بصورت مستقل ودرجایی به شکل مختلط با سایراقوام برادروهمسایه میزیستند، که آنهارا از نظر محل زندگی وسکونت میتوان زیر عنوانهای ذیل مطالعه کرد:&lt;br /&gt;الف- تاجیکهای شهر نشین یا اسکان یافته یا مقیمی که بیشتر در شهر های بزرگی چون هرات، بلخ ،کابل، بدخشان، وادی کوهدامن(کاپیسا، پروان)غور، بادغیس، غزنی، گردیز، لغمان، بغلان، قندز، تخاروبطورمختلط باسایراقوام درهرگوشه وکنارافغانستان امروزی زنده گی میکنند، ودر ردیف تاجیکهای قدیم سغد وخوارزم، سمرقند وبخارا وهمچنین طوایف گوناگون فارسی زبان ایران قرار میگیرند.&lt;br /&gt;ب- تاجیکهای ده نشین که در دره ها ووادیهای سرسبز افغانستان عمر بسر میبرند. مانند ساکنان دره پنجشیر، فرخار، ورسج، اندراب، خوست وفرنگ، خرم وسارباغ، دره شکاری، دره های سالنگ وشتل، بامیان وغرشستان(کهمرد وسیغان)ایماق چهار گانه(فیروز کوهی، جمشیدی، تیموری وتایمنی) پشه ای های لغمان وکنرو آرموریهای لوگر وکانی گرم وچهار ایماق که از قوم غور وتاجیکند وبا وجود نژاد وزبان آریایی به کلمه ایماق، اما در اصل اویماق معروفند وغیره دره های عمیق وروستاهای افغانستان یکجاباسایربرادران هموطن خویش حیات بسرمیبرند.&lt;br /&gt;ج- تاجیکان ساکنان در بین قومهای ترکی زبان(ازبک وترکمن) وپشتو زبان وامثال آنها ، مانند مردم شهر قندوز وتالقان، گردیز، لوگر، جلال آباد، فراه، نیمروز، قندهار، ارزگان، میمنه، جوزجان وغیره امرار حیات مینمایند. ساکنان لقمان را از قدیم تاجیک خوانده ونوشته اند. چنانکه یک سیاح به اسم "لیچ" مینویسد: لقمان جزو ولایت کابل است. سکنه لقمان تاجیک یا فارسیوان هستند. این گفته رابااضافات چند درنوشته های سیدجمال الدین نیزمیخوانیم.&lt;br /&gt;د- تاجیکهای کوهستانی یا کوه نشین که در دامنه های هندوکش وپامیر زنده گی میکنند. گیگر دانشمند آلمانی که علم ایران شناسی وبویژه شاخه زبانهای ایرانی، بسیاری ازیافته ها ونو آوریها مدیون تحقیقات اوست، درمورد کلمه "غلچه" (تاجیکان کوه نشین)به معنی نام ساکنان دره پامیر اشاره میکند،که بهردو گویش(فارسی وپامیری)سخن میگویند. اینها برخلاف تصنیفهاییکه بعضی از نگارشگران از ایشان قوم وملت دیگری غیرازتاجیک ساخته اند، گله گذار هستند. یکی از روشنفکران پامیری چنین زبان شکوه گشوده است: در چند سال اخیر گروهی پیدا شدند که تاریخ تاجیکان بدخشان(پامیریها)را که مثل آفتاب روشن وپرتو افشان است، با دست تباه خویش پوشانیدند. آنها فراموش کرده اند که آفتاب را نه، بلکه چشمان خودرا بر روشنایی میبندند. اینها عقیده برین دارند که روشانیها، شغنانیها، یزغلامیها، دینیهاو وخیها تاجیک نیستند.(34) نویسنده متن، کسانیرا مجری این کار میداند که خود بزبانهای مادری شان(تاجیکی) صحبت کرده نمیتوانند، ودر زبانهای روسی ودیگر منحل شده اند. در دوره حاکمیت شوروی چینین اشخاصی در میان ملتهای مسلمان آسیایی کم نبودند.&lt;br /&gt;تاجیکان کوهستانی از کوههای پاروپامیزاد(هندوکش)غربی تاپامیر وغرب چین امتداد دارد(35) منطقه زیست تاجیکهای سرمشکان(دیهه های جهان قلعه در جنوب غورات) ممکنست وسعت جنوبغربی ترین ساحت زیست تاجیکهای کوهستانی را تشکیل دهد.(36) ما میدانیم که در مناطق وسطای بامیان وغور گروهی از تاجیکان زندگی میکنند، بعلاوه نام قوم تاجیک هنوز در بین تایمنیها وبرخی ازهزاره ها ظاهر میگردد. با وجود آن مردم بومی ایرانی در نژاد اکثریت "ایماقها" و"هزاره ها" جذب شده اند.&lt;br /&gt;شهرهای سمرقند، بخارا، بلخ، بدخشان، خجند، کابل، هرات، مشهد ونیشاپور از اماکن اولی زیست تاجیکان میباشند. در مناطق وقصبات بالایی رودخانه قندوز وکوکچه هم اکنون مردمان غیر تاجیک زندگی میکنند. در آنجا تعدادی قرای هزاره های سنی مذهب(دردره پنجشیروکشم وخوست فرنگ) موجود میباشد.(37) در قراءوقصبات در طول کوکچه تافیض آبادگروهی مشهور به مغول وترک درقرای برلاس، قچی، دهن دره، مغزار، ناردره، کزر، قره کمر، سمتی، قره قوزی، برخی ازقرای یفتلها وغیره زندگی میکنند. گفته میشود تاجیکها(غرچه ها) در قرای مرتفع تر پشت کوه درشهربزرگ، رستاق، چاه آب، یفتل، راغ و... زندگی میکنند. منطقه ارگو بین کشم وفیض آباد وقرای پر جمعیت آن عمدتاً ترک نشین هستند. در منطقه شرق فیض آباد ارتفاعات بیشتر میشود، که در آن نواحی تاجیکان بیشتربسر میبرند. بنابرین زمینهای نسبتاً حاصلخیز در طول دو رودخانه بسیار بزرگ بدخشان(قندوز وکوکچه) بوسیله مردمان مختلف ترک وهزاره فراگرفته شده است.(38) وحال آنکه تاجیکها در ارتفاعات ودر کوهها پیدا پیشوند ومفهوم "غرچه- کوه نشین" رابخوبی تمثیل مینمایند.&lt;br /&gt;بیلیو در مورد تاجیکان افغانستان تاکید نموده است که "آنها قسمت عمده وعده زیادی از ساکنان افغانستان راتشکیل میدهند. تاجیکان در ناحیه بزرگی در افغانستان که از هرات تاخیبر واز قندهار تاسیحون وکاشغر ممتد است، سکنی دارند وکلمه تاجیک درین ایام بطورکلی بهمه مردم دری زبان افغانستان اطلاق میشود".(39)&lt;br /&gt;میرغلام محمد غبارمناطق مسکونی وگوینده گان زبان دری(فارسی) رادرولایات مرکزی، شمالی، جنوبی وجنوب غربی ودرتمام شهرهای مملکت(40) خوانده است، اما ازلحاظ ساختاراجتماعی برمبنی ترکیبهای قومی باتاسف درافغانستان احصائیه قابل اعتماد وجودندارد وحکومتها هم بنابراغراض مشهودی که داشته اند، تاکنون نخواسته اند رقم درست نفوس کشورراباتفکیک کمیتهای قومی بشمارند وازآن دراموربرنامه ریزی های انکشافی واقتصادی باآگاهی دقیق کاربگیرند. تاکنون عده ای درافغانستان برمبنی خوابهای هذیان آلود افسانه اقلیت واکثریت راسرداده اند ودرین مسیر"خودکوزه وخودگوزه گروخودگل کوزه شده اند." چنانچه آقای سلیمان لایق درسال1361درمقاله ای بنام( نقش اقوام درانقلاب افغانستان)که درروزنامه حزبی خویش "حقیقت انقلاب ثور"به چاپ رسانید، پس ازچاپ آن درگویا منابع افغانستان، این محتوای من درآوردی را به اکادمی علوم اتحادشوروی سپرد، تاازارقام آن دربازگویی بافت اجتماعی افغانستان استفاده کنند، آنگاه دنباله روان موصوف ازهمین ارقام گویا ازمنابع شوروی اقتباس کرده ومتکی به آن قوم اکثریت مورد نظرخودرارنگ ولعاب حقیقت داده اند. حالانکه درمقاله آقای لایق بخاطر بدبینی که با سلطان علی کشتمند حرف حزبی خود داشت، ازقوم زحمت کش هزاره نام گرفته نشده است. "توخود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل. به همین منوال آماروارقامی که ازسوی نهادهای جهانی درموردنفوس واقوام کشورتهیه گردیده است، استخوان بندی آنراجعلیات نماینده گان قبیله شکل داده است، که بازهم حقیقت ندارد ومورد اعتماد جامعه ملی افغانستان نبوده است. با توجه به سهم چشمگیر خامه پردازان ونخبه گان اقوام برادر اعم از ترک ، پشه ای، نورستانی، بلوچ وپشتون که هر کدام آنها بخش بیشتر ایجادیات خود را بزبان فارسی دری بخشیده اند ، وهمچنان زبان دری علاوه برتاجیکان، یگانه زبان قوم هزاره وبرخی ازواحد های قومی دیگر نیز میباشد، که هزاره ها حدود 20% نفوس کشور را تشکیل میدهند، ودر مجموع زبان فارسی دری، زبان بالفعل حدود80% مردم افغانستان را تشکیل میدهد. میتوان گفت که زبان دری در افغانستان زبان منحصر به تاجیکان نبوده وزبان بین الاقوامی، کارگردانی وآمیزش همه باشنده گان افغانستان درهمه مراحل تاریخی دردادوستد های تجارتی، تعلیمی وتحصیلی، اداره ودیپلوماسی ومیراث معنوی وفرهنگی همه افغانستانیان ، ایرانیان وماوراالنهریان ودریک کلام ره آورد تاریخی وفرهنگی آریاییان فرهنگ پرور میباشد.&lt;br /&gt;عبدالاحمد جاوید در یک مقاله موجز تحت عنوان "سخنی چند در باره تاجیکها" سهم تاجیکان را درتاریخ وفرهنگ افغانستان توضیح داده است. عمده ترین اثر کار ساز این مقاله آنست که نویسنده مردمان پشه ای، ارموری، چار ایماقها وجمشیدیها رابا توجه به اسناد دموگرافی به قوم تاجیک منسوب میداند. همزمان استاد جاوید با استفاده ازآثارنگارشگران قبلی در باره این قوم و نقش تاریخی آنهارا در باروری هنر وفرهنگ خراسان بزرگ برجسه نموده است. درمقاله پروفیسور جاوید تاجیکان همچون مردمان اصیل زاده ودهگان زاده، آزاده واحرار وصف شده اند. معروفست که برای مردم دهقان، تجار وهنر پیشه ایرانی (تاجیکان وفارسیان) با اصول صلح خواهی و روشهای همزیستی مسالمت آمیز، عنصر اصلی زنده گی آنهادر روند حیات بشمار میرفته است وآنها استیلاگری، تجاوز کاری وکنشهای بد را زشت ومنفور میدانسته اند. ازین لحاظ در مقابل بادیه نشینان عرب وترک ومغول که باهمین وسیله زنده گی میکردند، بعوض مقابله به دره های عمیق وکوهستانهای صعب العبور عقب نشینی میکرده اند. شاید گزینش نام غرچه(کوه نشین)به بخشی از تاجیکان برهمین منوال صورت گرفته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خصایل ملی تاجیکان&lt;br /&gt;دریادداشتهای تاریخی تاجیکان چنین توصیف شده اند: تاجیکها از منظر شکل وقیافه به خوش سیمایی معروفند. شبیه آذر بایجانیها، قفقازیها و پالی وستها. با قیافه منظم، صورت دراز بیضوی، بینی بلند، ابروانی مشکی وچشمان غزالی وسیاه دارند.(41). تعیین صورت وچهره یک فرد سده های نخست از قبایل آریایی نمایانگرتشابهات آنها با آریاییهای قدیمتر میباشد. محقیقین امور انتروپولوژی چهره مردم کوهستانی هندوکش راچنین ترسیم نموده اند: مردان متوسط القامه واکثر بلند بالا بوده اند. هیکل شان مقاوم باسینه های فراخ وخوش وضع، رنگ پوست بدن شان روشن، چشمان درخشان در مرد وزن، اما رنگ بوروسرخ خرمایی عمومیت داشت. علی العموم شکل جمجمه سرمالیده وکوتاه، صورت بیضی، بینی ودهن وپیشانی حتی اعضا واندامها، ودست وپاهای خوش وضع وظریف بوده اند.(42)تاجیکها اساساً مردم بسیار زیبا با پیشانیهای بلند، دیدگان تیزونگاههای ژرف ومژگانهای بلند که به چشمان آنها سایه می اندازد، لب بالایی آنها باریک، موی وریش بلند وپر پشت واغلب قهوه ای رنگ وگاهی هم قرمزبوده اند.(43) اوج فالوی در تاجیکهای کوهستانی نشانه های بیشتر نیاکان این قوم را نظر به تاجیکهای شهر نشین میبیند. اودیدگاه خودرا چنین توضیح نموده است: شخصاً عقیده دارم که تفاوت چندانی بین غلچه های کوه نشین وتاجیکهای شهر نشین وجود ندارد. کلیه اختلافات وامتیازاتی که بین آنان وجود دارد، تنها معلول علت کلی است که از عزلت یکی واجتماعی بودن دیگری سرچشمه میگیرد. این مطلب بدانمعنی است که تاجیکهای کوه نشین یا غلچه اییها به علت نداشتن ارتباط با طوایف وقبایل دیگرخون پاک وخالص آریایی رادر رگهای خویش حفظ نموده اند. در حالیکه تاجیکهای شهر نشین بعلت داشتن ارتباط با قبایل مختلف ومراودات اجتماعی که در نتیجه زندگی آنان با بومیان بوده است، خلوص نژادی وپاکی خون آریایی خودرااز دست داده اند.(44)&lt;br /&gt;در مورد خصایل انسانی وصفات ذاتی تاجیکان چیز های زیادی گفته اند که خوشبختانه دارای بار معنوی مثبت هستند. مثلاً: دوستی تاجیکان بابرادران دیگر ملیتها قوی تر ومتزلزل ناپذیر تر از دوستیی است که با برادران هم ملیت وقوم خود دارند. اگر تاجیکان به قولی یا فعلی یکبار ایمان پیدا کنند دیگر به آسانی عقیده شان در آن مورد تغیر نمیپذیرد. حتی پاداشهای مادی در برابر تغیر عقیده آنان تاثیری ندارد. تاجیکان با تمام ملیتهای برادر روابط حسنه داشته وروابط خویشاوندی ومعاملات نیک انسانی برقرار نموده اند، وهرگز در اندیشه تبعیض طلبی وستیزه جویی نبوده اند. از ویژه گیهای قابل توجه تاجیکان صمیمیت، گذشت وشکیبایی آنهاست. در میان ایشان تعصبی نسبت به دیگر ملیتها وجود ندارد، هرچند خودشان درپویه زمان قربانی چنین تعصباتی شده اند. میل به عدالت ومساوات در روحیه اجتماعی تاجیکان ریشه بس عمیق دارد، همبستگی ودلسوزی به انسان سنت والای این مردمست، که از بزرگان خود به میراث برده اند، امادر برابر برتری جویی ونا برابری نارضایتی نشان میدهند، ودر راه حصول حق خود پایدارند. نشانه های اینگونه اخلاق را آشکارا میتوان در زندگی اقتصادی واجتماعی تاجیکان بچشم دید. در مناطق وسرزمینهای تاجیکان حتی یکفرد ناتوان وتهیدست هم مانند فرد توانگر وثروتمند در رقابتهای خیر وسالم اجتماعی تلاش میکند، وهرگز در گوشه عجز وعزلت ویاس نمینشیند.(45)&lt;br /&gt;تاجیکان شاید بدلیل اینکه یکی ازاقوام اکثریت خراسان ودارای تاریخ وفرهنگ پرباربوده اند، هیچگاه دارای روحیه ناسیونالیستی نبوده اند، زیرا قسمیکه تجارب تاریخی نشان داده است تعصب خاصه اقلیتها وحرمان کمبود ونبود مظاهرمادی ومعنوی بعنوان حق زندگی گروههای اجتماعی است. ضعف ناسیونالیسم قومی وموجودیت آنها درکنارسایراقوام برادر در پهنای منطقه باتوجه به موقعیتها واوضاع جغرافیایی محلات وهم آرمانی آنها بایکدیگر موجب تقویت بالنسبه هویتهای محلی درآنها گردیده؛ وبه رشد محل گرایی به عوض تبارگرایی درنهادآنها کمک نموده است.&lt;br /&gt;تاجیکها از قدیم در فنون کشاورزی، تجارت، بنیادکاری، تمدن شهر سازی، نویسنده گی ودیوان داری تخصص خوب داشتند. ازینرو فاتحان عرب اداره امور مالیات ممالک تابعه رااز سطح ولایات خراسان تا مقام خلافت بغداد بیشتر به ایشان واگذار میکردند. با اینکه این قوم با مردمان مختلفی بسر برده اند، اما کارگردانی فرهنگی، حسن سلوک، نیات نیکخواهانه و همزیستی با گذشت وتساهل پسندیده آنها موجب گسترش، دوام وبقای زبان وفرهنگ آنها درمیان اقوام همزیست گردیده است. زبان "فارسی– دری- تاجیکی" آنها علی رغم زیانها ومصیبتهای که درطول زمان عمداًبر آن وارد گردیده، اما بازهم با توسن تیز پای خود گردانی با کاروان زمان همقدم وهمرکاب گردیده وچون میراث گرانسنگ همه باشنده گان خراسان اعم ازاقوام ترک وپشتون ودیگران، از تهلکه های تعصب وتحجر بد بینان عبور نموده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاجیکان در عرصه فرهنگ وسیاست&lt;br /&gt;تاریخ این ملت کهنسال وبا فرهنگ با زبان وادبیات غنی وگسترده در جهان باستان، با دولتهای کهن از قبیل پیشدادیان، کیانیان، مادها، هخامنشیان، اشکانیان، کوشانیان، ساسانیان، یفتلیان و دولتهای بعد از اسلام چون طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان، غوریان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، ملوک کرت هرات ، تیموریان ماورا النهر وهرات، بابریان هند، صفویان ایران، ازبکهای ماورا النهر ودولتهای افغانستان پیوند ناگسستنی دارد. یکی ازمهمترین پیامدهای ورود اسلام باین سرزمین، شکلگیری تدریجی وحدت دینی و وحدت رسم الخط نوشتاری زبانهای عربی وفارسی و فرهنگ اسلامی درخراسان بود. تاجیکان از همان آغازپیروزی دین اسلام، بحیث بزرگترین کتله قومی خراسان وماوراالنهر درتشکل وغنامندی ارزشهای فکری، فقهی، روحی وروانی دین اسلام نقش برجسته ای راایفا نموده اند. ازین رو برای ما مطالعه مفصل ورود اسلام باین سرزمین و شکل گیری مذاهب مختلف عقاید دینی وظهورمتفکرین، فقیهان، فلاسفه، محدثین وعلمای ذبده درعرصه های مختلف حیات در قلمرو خراسان بزرگ که باوسایل فکری وفرهنگی این قوم خردپرورهمراه بوده است، اهمیت بسزایی دارد.&lt;br /&gt;تاجیکان از آغاز تاریخ خویش روابط اجتماعی وفرهنگی خودرا با مردمان همجوار طوری تنظیم کرده اند که در آن روحیه سازگاری، همکاری وتساند وفعالیتهای سازنده مظهر اندیشه های نیکو کارانه وترقی خواهانه آنها بوده است. مبارزه مردم تاجیک چه در جهان باستان وچه بعد از هجوم اعراب به سرزمین عجمیان، گبران وپارسها بسیار برازنده بوده وجهت معین اجتماعی داشته است.&lt;br /&gt;پس از آنکه تاجیکان بعد از سالها فشارسیاسی بخاطر هویت دینی(زردشتی) شان درنزد خلافت اسلامی، خود باراه اندازی قیامهای ملی درخراسان تابغداد توانمندی سیاسی ونظامی را در بر اندازی خلافت فرورفته درتجمل وعیاشی امویان وبقدرت رسانیدن عباسیان وتاسیس دولتهای ملی بدست آوردند، کاربرد نام "تاجیک" رابرخویش از سر گرفتند، اما بیشتربعوض نام تاجیک اصطلاح فارسیوان- فارسی زبانان ویا خراسانیان به ایشان اطلاق میگردید. کاربرد این اصطلاحات از سوی خلافت اسلامی به مردمی صورت میگرفت که علاوه بر راه اندازی تغیرات در تعویض قدرت خلافت از امویها به عباسیها، حضور پر قدرت فکری و فرهنگی درنزد خلفای اسلامی مثل خانواده های برمکیان بلخ وآل سهل مروزی وچهره های منفرد علمی واجتماعی داشتند. اهمیت این گفته از خطابه خلیفه منصور عباسی پیداست که دریکی از خطابیه های خود بمردم کوفه گفته بود:"ای اهل کوفه! بخدا ما مغلوب ومظلوم واز حق خویش محروم بودیم، تاآنکه خدا خراسانیان راآماده کارزار نمود، آنها حق مارا زنده وراه مارا هموار وچراغ دولت مارا روشن کردندوآنچه را شما انتظار داشتید، ایشان برای ما میسر گردانیده، وخلیفه از بنی هاشم به دلخواه شما مقرر کردند. خراسانیان شمارا رو سفید ودربرابرشامیها فاتح وغالب ساخته اند."(46)&lt;br /&gt;عده ای از وزراء وارباب سیاست تاجیک تبار بخصوص ازخانواده برمکیان بلخ که از برمک پدر این خانواده دربلخ در آتشکده نوبهار خدمت میکرد، تاپسرش خالد که در قیام ابو مسلم خراسانی نقش فعالی داشت، ودر دربار خلیفه منصور عباسی در ساختمان شهر بغداد اشتراک مثمری نمود، بخوبی آشکارمیگردد. اولاد خالد هر یک یسا بن خالد، فیض بن یساوجعفر بن یسا بحیث وزیران دربار خلافت واشخاص مهم در اداره حکومات امارت اسلامی وخراسان بوده اند.&lt;br /&gt;در زمان خلیفه هارون الرشید یسا وپسران او از عربستان تاترکستان را اداره میکردند. عاقبت هارون الرشید به نفوذ اینان در مملکت رشک برد، تعصب ملیش جوش زده وترسید، که عجب نیست اینها کار ابو مسلم خراسانی را ادامه داده، باز یکبار دیگرخاندان خلافت را عوض کرده از عباسیان به علویان برگردانند. در نتیجه ایران، خراسان وماوراالنهر رااز عربها تماماً پاک کنند. باهمین تشوش وملاحظه، به بهانه یک مسئله خانواده گی در سال 187 هجری (803 ) میلادی همه برمکیان راکشته ومال وملک شان را مصادره نمود. برای کشته شدن برمکیان تمام مملکت ماتم گرفت، وشاعران ونویسنده گان مرثیه ها سرودندوسوگنامه ها نوشتند. برای خاموش کردن این تظاهرات عمومی، هارون الرشید یک شاعر را کشت وچند نفر شاعر ونزدیکان برمکیان را جزای سخت داد.(47) برخوردهای نا هنجاروناسپاسی خلافت نسبت به فداکاری شخصیتها وخانواده های معرفت پرور خراسان منجر به بروز بی اعتمادی آنها نسبت بدستگاه خلافت گردید، و به قیامها وخیزشهای ملی انجامید که در نتیجه موجب شکل گیری دولتهای ملی فارس وتاجیک مثل طاهریان، صفاریان وسامانیان در پهنه ایران، خراسان وماوراالنهر گردی&lt;br /&gt;پس از سقوط امپراتوری سامانیان که تاجیکان برمسند رهبری آن قرارداشتند، عمدتاًقدرت سیاسی در خراسان به اختیار ترکها و مغولها قرار گرفته است، اما زبان وفرهنگ اداره، آموزش، تجارت ، لشکرو معاشرتهای اجتماعی آنها همان زبان بومی اکثریت خراسان یعنی فارسی دری بود. باسرازیرگردیدن مغولهادرقرن سیزدهم برماوراالنهروخراسان که باامواج آوارگیهای اهل علم ودانش توام بود، هندوستان به بزرگترین حوزه علمی وادبی زبان فارسی وشکل گیری فرقه های دینی وتصوفی مبدل گردید که نمونه های بارز آن رامیتوان درفرهنگنامه ها وتذکره های دانشمندان این دوره ودرآرشیفها وبایگانی های فرهنگی هندوستان، خراسان وماوراالنهردریافت. این مسئله عامل مهم رشد روند تاریخ وانکشاف اجتماعی وفرهنگی درمنطقه میگردید. کار آفرینی فکری و فرهنگی این مردم مقام ایشان رادر نزد سایر ملل گیتی ممتاز وقابل حرمت بار آورده ومیراث فرهنگی آنها درمیان همه ملل جهان بخصوص قلمرو اسلامی مروج روان برادری وهمزیستی مسالمت آمیزبوده است. بقول دکتر کبیر رنجبر "ملت دری زبان(تاجیک)با گذشته تاریخی وتکاملی خود زمینه پیشرفت خلق وقبایل پشتو رافراهم ساخت. وی میافزاید: "در قبایل پشتوی افغانستان امروز تا تهاجم مغولها به افغانستان وهند مناسبات اجتماعی، اقتصادی جامعه های اولیه قبیله ای مسلط بود، در حالیکه ملتهای همسایه آنها که عمدتاًدری زبانان(تاجیکها)بوده اند، این مرحله را مدتها قبل پشت سر گذاشته ودر میان آنها شیوه تولید پیشرفته فیودالی حکمفرما بود...و قبایل پشتو از جامعه اولیه بدون عبور از دوران بردگی به نظام فیودالی رسیدند.(48) بدینترتیب خلق تاجیک در قدیم وملت تاجیک در حال حاضر راه دور ودرازی راپیموده است، تا بمرحله ای از رشد وتکامل اجتماعی، تاریخی وملی وفرهنگی خود دست یافته است. تاجیکان مردم اهل رزم وبزم، شعروموسیقی، موجد لطایف شادیبخش ومروج همزیستی گروههای اجتماعی هم وطن درگستره جغرافیایی سازمانی بنام"قلمروسیاسی دولت هستند.&lt;br /&gt;هرچند دولت ملی سامانیان در سال378 هجری(999 )م. بوسیله ایلخانیان ترک تباردر بخاراپایان یافت وتاجیکان اقتدارمستقل سیاسی خود را از دست دادند، اما در تمام مدت پس از آن دانشمندان وسیاستمداران بزرگی درمقام رجال دوم بحیث وزیر ودبیربرای استحکام دولت وآبادی مملکت ورشد فرهنگ و زبان فارسی دری وگسترش آن درپهنه آسیا از دربار خلافت عثمانی تادربار دهلی خدمت نموده اند، که قرار ذیل اند: خانواده برمکیان بلخی، خانواده آل سهل مروزی در دستگاه خلافت بغداد. خواجه ابو نصر مشکان دبیر سلطنت غزنویان، خواجه نظام الملک توسی وزیر اعظم دوره سلجوقیان، خانواده جوینی درعهد حکومت مغول، بخصوص خواجه شمس الدین محمد جوینی مرد صاحب دیوان وبرادرش عطاء ملک جوینی مولف "تاریخ جهانگشای جوینی". وغیره&lt;br /&gt;زمانیکه به تاریخ مینگریم، درمیابیم که بعد از سقوط دولت سامانیان در بخارا حاکمیت سیاسی خراسان وماوراالنهر عمدتاً بدست ترکها افتاد، وبرای رونق ادبی زبانهای ازبکی وترکی امکانات فراوانی فراهم آمد. اما خود ترکان ازین امکانات نتوانستند دررشد وانکشاف زبان خویش استفاده دلخواهی کنند. درین دوره بعضی ازفارسی گویان ترک تباراز فرمان سلطان حسین بایقراء میل به زبان فارسی دری داشتند. چنانچه علیشیر نوایی بزرگترین سر قافله زبان ازبکی مینویسد: "طرفه تر اینست که بر خلاف چنین ترغیب وتلقین واحساس وتحسین پادشاه سخندان، قاعده متابعت وموافقت را فراموش کرده وجاده نافرمانی وذلالت را پیش گرفته بسیارشان، بلکه همه شان به فارسی مایل شدند." (49) اینکه محمد علی شاعر ازبک میگوید: "سنتها ورسمها، نیرو وجاذبه خاصی دارند وحتی خلل ناپذیرند. دراثر همین سنتها بود که تاثیر زبان فارسی- تاجیکی در ترکستان تا عصر20 تغیر نکرد" خود ناشی ازیک ولوله احساساتی بوده وریشه ای درسرعت زبان فارسی وکندی ادبیات ترکی ندارد. در حالیکه خیلی از حلقات قوم گرا درماوراالنهر مثل مرز بندیهای سیاسی اتحاد شوروی، تصرفاتی درحوزه زبان وادبیات وشخصیتهای برجسته علمی وادبی نیز نموده، از رودکی تا ابن سینا ومولوی راترک نامیده اند. در صورتیکه ایشان ترک میبودند، پس چراآثار خود را بزبان ترکی ایجاد نکرده اند. مولانا جلال الدین محمد بلخی که هرگزباین انتسابها باور نداشته است، باینعده افراد میگوید:&lt;br /&gt;تو ماه ترکی ومن اگر ترک نیستم دانم من آنقدر که به ترکیست، آب، "سو"&lt;br /&gt;بالاخره اینکه چرا زبانها وادبیات اقوام برادردرین پهنه آسیا پیش رفته یابرعکس نتوانسته اند جایگاه زبان فارسی را احراز نماید، انصافاً نباید زبان وادبیات فارسی دری را مجرم ومقصر دانست. شاید سبب اصلی روی نیاوردن ادیبان این زبانها در چگونگی سنتها ی زبانی یا معیارهای نفوذ و پذیرش اجتماعی زبانهای موردنظر نهفته باشد. تاجیکها بافرهنگ باوری ایکه داشته اند، کمترمورداعتمادقلدران تاریخ واقع شده اند.&lt;br /&gt;درکتاب تاریخنامه هرات تالیف سیفی هروی میخوانیم: "چنگیز به وارثان خودگوشزدکرد: هرتاجیک هروی رادستگیرنمائید زنده نگذارید وبرتاجیکان اعتمادنکنید که دراقلیم جهان به دلیری وکین خواستن وشبروی وکمین خواستن برسرآمده اند...(50)&lt;br /&gt;جالب خواهد بود تا این سروده خواجه شمس الدین را که به "اباقاآن" پسر هلاکو اهداءنموده واز کوششهای فراوان این مردبا تدبیر در راه تربیت شهزاده گان مغولی واداره عادلانه کشور خبر میدهد، بخوانیم:&lt;br /&gt;یا ترا من وفا بیا موزم یا زتو من جفا بیاموزم&lt;br /&gt;یا جفا، یا وفازهردو یکی یا بیاموز ، یا بیاموزم&lt;br /&gt;نظر بقول مولف "روضه الصفا" باری اباقاآن در مجلس شراب با خواجه شمس الدین نشسته بود، با نوک کارد گوشتی را که مسلمانان نمیخورند(شاید گوشت خوک) را به او تقدیم کرد. او گرفت، بعد از اتمام مجلس به نزدیکان خود گفت که "این تازیک (تاجیک) عجب مرد هوشیاریست، من قصد کرده بودم که اگر آن گوشت را نگیرد، با همان کارد شکمش را چاک کنم." بالاخره ارغون- پسر ابا قا آن در سال683 هـ.ش- 1285 م. خواجه شمس الدین محمد را با برادر وپسرش به قتل رسانید.(51)&lt;br /&gt;درپایان این بحث آنچه شایان تذکراست اینکه، تاجیکان ازلحاظ سازمان اجتماعی وفرهنگی دارای درجه بلند تجددگرایی، پذیرش دموکراسی ومدرنیسم وجامعه مدنی هستند واین روند ناهموارراپس ازتشکل اجتماعی شان درجامعه آریایی بصورت مستقل پیموده وهویت شفاف خودرادرمیان اقوام همزیست تثبیت کرده اند. مردم تاجیک سده هاقبل باپشت سرگذاشتن مراحلی ازتکامل اجتماعی به درجه ای ازتجارب تاریخی وپختگی رسیده اند که باگرایشهای واپسگرایانه، نژادپرستی، خشونت وزورگویی، تعصبات زبانی وفرهنگی ناسازگاربوده واین پدیده هاومنشهارا باضرورتهای عصر حاضر دمساز نمیدانند. پرورش فرهنگ سیاسی دموکراتیک، انساندوستی وهمزیستی متساهل باهمه اقوام وگروههای اجتماعی، تحقق ونهادینه شدن دموکراسی، قدرت همسوگردیدن با نیازهای جامعه جهانی، تحول پسندی، عدالت خواهی ونوعگرایی، گرایش بسوی تعددوپلورالیسم فرهنگی وسیاسی درنمونه های دولتداری کوشانیان وسامانیان درجامعه تاجیکان یک واقعیت تردید ناپذیروعینی میباشد. تاجیکان بااینکه طی هزارسال گذشته خودسنگبنای نظام سازی دولتهای بزرگ خراسان بوده وماهیت وشکل آنهارادرسایه امپراتوریهای آسیایی باکاردانی انتظام بخشیده اند، اماگاهی به خودمحوری وخودبرتربینی متوصل نشده اند. آنها درغنامندی زبان، فرهنگ وهویت خویش ازسهم مثبت نوآوران وایجادگران اقوام برادربا عزتمندی وسپاسگزاری یادکرده وبهمین نیات زبان فارسی رازبان خاص قومی خودنمیدانند وبه آن عرصه جولان ونفوذ فرهنگی منطقوی فراهم آورده وآنرابه زبان بین الاقوامی منطقه وکشور مسمی نموده اند، وآنراکلید حل دشواریها درمسایل سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی مردمان این سرزمین نموده اند. باآنچه گفته آمدیم واستادان عرصه تاریخ وفرهنگ چون استاد شهرانی باین واقعیتها خودآشنا هستند ومدعی اند که 90% تحقیقات خودرابزبان فارسی دری نگاشته اند خودحاکی ازتنومندی وجامعیت این زبان درعرصه فرهنگ وتحقیق است، اگردانشمندان همه اقوام برادردرغنامندی این زبان سهم گزاربوده اند، اما بی تردید سنگبنا وشیرازه ساختاری آن بدست تاجیکان فرهنگ پروربنیاد گردیده است که حقیست درخوراعتراف. ازین رو نبایست درروندهستی تاریخی وفرهنگی هرقوم وتباری برخلاف باورخود سنگ اندازی نمود واین کارشیوه علما ودانشمندان نبوده وبه نیات محافل اقتدارگرا وتمامیت خواه تعلق دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاورقیها&lt;br /&gt;1- حقنظر نظروف، مقام تاجیکان درتاریخ افغانستان، دوشنبه1999،ص7&lt;br /&gt;2- سعدی زاده سعید، ازتاریخ سیاسی تاجیکان افغانستان، ازکتاب "تاجیکان" آریایی هاوفلات ایران مولف میرزاشکورزاده، تهران1380،ص291&lt;br /&gt;3- ولادیمیربارتولد، درباره فرهنگ آریایی های آسیای میانه، آریایی ها وفلات ایران اثرمیرزا شکورزاده، تهران1380،ص17&lt;br /&gt;4- مریم میراحمدی، قوم تاجیک وهنر تاجیکی درآسیای میانه، تاجیکان درمسیر تاریخ، تهران1373،ص238&lt;br /&gt;5- نجم الدین کاویانی، سخن برگرداننده برتاجیکان درقرن بیستم،ص14 تالیف سلیم ایوب زاده، نشرنیما آلمان2006(1385) 112- اکادمیسین محمد جان شکوری، معنویت واحیای ملی، ازکتاب "تاجیکان"-آریایی ها وفلات ایران، اثرمیرزاشکورزاده، تهران1380، ص19&lt;br /&gt;6- م136 صص81-82 دیده شود، رحیم مسلمانیان،ص14&lt;br /&gt;7- پروفیسور حقنظر نظروف،مقام تاجیکان در تاریخ افغانستان،چاپ تهران1382 ،ص20&lt;br /&gt;8- رک خرده اوستا تفسیر وتالیف ابراهیم پور داود،از انتشارات انجمن زردشتیان ایران بمبئ،ایران لیک بمبئ،ص48&lt;br /&gt;9- س.م. سجادیه،ص182&lt;br /&gt;10- دکتر جاوید،سخنی چند...ص198&lt;br /&gt;11- ولادیمیر بارتولد،تاجیکان،اندکی تاریخ،ص47&lt;br /&gt;12- سید محمد علی سجادیه،تاجیکان در میسر تاریخ،ص179&lt;br /&gt;13- میرزا شکورزاده،تاجیکان در مسیر تاریخ&lt;br /&gt;14- رحمان اف-تاجیکان در آیینه تاریخ،از آریان تا سامان،کتاب 2 ،ص48&lt;br /&gt;15- مورخ چینی مثلSeu ma tsien ومنابع چین مثل "شی-کی" و"تسین هانشو" به فصل96 کتیبه های خروشتی تالیف دکترکنو مراجعه شود.&lt;br /&gt;17- گمانی وجود دارد که نام "تاشکند" در اصل "تاجکند" بوده که آن معنی شهر تاجیکان میباشد، براساس فرهنگ ستیزی وهویت زدایی هاییکه در روند تاریخ دامن زده شده است، این نام را به تاشکند،یعنی "شهر سنگی" تبدیل کرده اند. این در حالیست که سنگ وکوه به فرسنگهای طولانی از ین شهر دور واقع شده اند.&lt;br /&gt;18- استاد محمد محیط طبا طبایی،در بار لفظ تاحیک وتات،ص112&lt;br /&gt;19- در زبان چینی کلمه "تاشی" بعد ها از مفهوم ایرانی وتخاری تجاوزکرد وشامل هر مسلمان دیگری هم شده اس&lt;br /&gt;20- رحمان اف اواز آریان تا سامان،دوشنبه 2002 ،ص95&lt;br /&gt;22- کرندل مکدونالد، به اساس نظرات بطلیموس، هند قدیم، ص313&lt;br /&gt;23- ا.کهزاد، آریانا،ص85&lt;br /&gt;25- ح.نظروف ،مقام تاجیان در تاریخ افغانستان.&lt;br /&gt;27- جاويد، عبدالاحمد، اکاديمسين دکتر، اوستا، کابل 1383 به نقل از تاريخ افغانستان، اکادمی علوم اتحاد شوروی، بخش شرقشناسی، مسکو، 1898، ص 40&lt;br /&gt;28- نقل از دایره المعارف، در تالیف بیهقی،چاپ مورلی،ص746.&lt;br /&gt;29- صدر الدین عینی،نمونه ادبیات تاجیک،ومعنی کلمه تاجیک، مسکو1926 .&lt;br /&gt;30- ماسلوفسکی،"غلچه"،ص3&lt;br /&gt;31- و. بارتولد همانجا ص59.&lt;br /&gt;32- دایره المعارف اسلامی،1.&lt;br /&gt;33- دکتر جلال الدین صدیقی،تاجیکان،ص229 .&lt;br /&gt;34- م.میهنپرست،ص228&lt;br /&gt;35- دینکر-کنزبورگ رانقل کرده،ص14&lt;br /&gt;36- یعنی تاجیکها در غرب فراه وجود دارند،با ایکه آنجا دشتهای هموارست،اما تاجیکهای فراه در بخش مردم کوهستانی مطالعه شده اند&lt;br /&gt;37- گوناریارینگ،اقوام ترک در افغانستان،1339 به نقل ازبرهان الدین کشککی&lt;br /&gt;38- پروفیسور سلطانشاه همام،تاجیکها،ص97&lt;br /&gt;39- اقتباس از مقام تاجیکان... ص20&lt;br /&gt;40- میرغلام محمد غبار، افغانستان درمسیر تاریخ، ص12&lt;br /&gt;41- اکادمیسین دکتر ع.جاوید،همان اثر ،ص198&lt;br /&gt;42- تمدن ایران خاوری، ص116.&lt;br /&gt;43- عصر اوستا، ص234.&lt;br /&gt;44- همان اثر، همان صفحه.&lt;br /&gt;45- عبدالغیاث نوبهار، تاجیکان افغانستان،ص220 .&lt;br /&gt;46- روایت از رحیم مسلمانیان، ص23.&lt;br /&gt;47- مقام تاجیکان در تاریخ افغانستان،ص23 .&lt;br /&gt;48- همانجا،ص31 .&lt;br /&gt;49- علامه صدر الدین عینی،معنای کلمه تاجیک،ص27&lt;br /&gt;50- محسن عمر زاده،همان اثر، ص266 157- ن.کاویانی، مقدمه "تاجیکان درقرن بیستم"،ص19&lt;br /&gt;51- همان اثر &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18524096-2353393953208108722?l=rastakheiz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rastakheiz.blogspot.com/feeds/2353393953208108722/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=18524096&amp;postID=2353393953208108722' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18524096/posts/default/2353393953208108722'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18524096/posts/default/2353393953208108722'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rastakheiz.blogspot.com/2010/09/blog-post.html' title=''/><author><name>rastakheiz رستــاخيـــز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11703035987349020123</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_rOrHlgGyWlg/TJysMH74YMI/AAAAAAAAACk/nb-fb5h81eA/s72-c/Meradi_Sahibnazar.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18524096.post-4222383128542194147</id><published>2010-05-04T01:20:00.000+02:00</published><updated>2010-05-04T01:24:03.501+02:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;آقا! "آریانا" ادعای من نیست، واقعیت تاریخی است&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دکترصاحبنظرمرادی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درروزگارما چه مصیبت عظیمی بیداد میکند. درژرفنای روان برخی ازآدمها اهرمن پتیاره گی وشهرت طلبی به وقیحانه ترین شکل آن خوابیده است، وبرای رسیدن به این مامول هرفاجعه ایکه بتواند برایشان نان ونامی داشته باشد، ازارتکاب آن دریغ ندارند. همانطوریکه آبادکردن دشوار وویران نمودن سهل است، همانطورمیراث آفریدن کاربطی وتدریجی یک ملت دردرازنای تاریخ میباشد، ومیراث زدایی حتی باانشای مقاله گونه ای وباخامه بی امانت قلم زنان بی امانت ترکاریک فرد ویک روزمیتواند باشد. کسانی بی توجه به حساسیت زمان ومقیاس ضرورتمندی جامعه ما، به حریم هویت یک تاریخ وبه فراخنای فرهنگ وتمدن یک سرزمین که شیره جان مردم آن درگستره هستی تاریخی آنهاست میتازند، وبانفی ارزشهای تاریخی وفرهنگی آب درآسیای هویت ستیزان ودشمنان تاریخی این مرزبوم میریزند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخن بازهم برسرهویت وتاریخ است، که اخیراًبا خامه آقای سلیمان راوش صفحات روزنامه "ماندگار"وسایت "خاوران" را"سیاه" نموده است. کسیکه معلوم میشودباقلندری روانی وفقربضاعت معنوی داد سخن سرداده ومصرانه سروصدابرداشته است که "آریانا" و"آریایی" وجود نداشته است، واز"ایران" و"توران"، خانواده های سلطنتگر"پیشدادی" و"کیانی"، تا"زردشت" و"اوستا" و"شاهنامه فردوسی" همگی را بربنیاد هوااستواردانسته، وباضد ونقیض گوییها مستشرقین غربی، نویسنده گان پارس وافاغنه رامخترع "آریانا" خوانده است، که گویاخواب چنین هویتی رادیده اند. آفرین برعمق معلومات وتندهوشی ومکاشفه آقای راوش که با انشای یک مقاله متضاد میخواهد بنیاد هویت پنجهزارساله ملی مردم مارابراندازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هموطن عزیز! آریانا تنها خانه پدری من نیست که بخاطرحفظ هویت آن دربرابر شما شمشیربازی کنم، بلکه این هویت بجا مانده ازاجداد ونیاکان همه ما اززمانه های باستان تاامروز است. اگرقرارباشد که شماهم پرورده این آب وخاک هستید پدران وگذشته گان تان درزیر همین چترهویتی زیسته اند ونفس کشیده اند وباهمن نام ونشان جان داده اند. ازین روبه نظر من اصل پاسداری ازمیراث بزرگان و شیوه کارتحقیقی برتحمیل باورهای فردی ومن درآوردی برمخاطبین آنسانکه شما موضع گرفته ایداستوارنبوده، بلکه محقیق وپژوهشگروظیفه دارد تادرپرتواسنادوشهود تاریخی برمسایل مورد نظرروشنی افگند وخود نیز ابرازنظر نماید، اماکارردوپذیرش آنرابه خواننده گان واگذارد. حالا ندانستم که اصرارمتکرربرنفی تاریخ وهویت آریایی، اگرپروژه ای درکارنیست، چه مشکل شما ومردم ماراحل میکند؟ هرچند چنین چیزی مقدوروممکن هم نیست، وایستادن دربرابرتاریخ وزیرسوال کشیدن کارنامه مردم یک سرزمین درازدامن تاریخی همانقدر بیهوده است که بیل گرفتن درمقابل جریان پرشتاب دریا بمنظورمتوقف ساختن این جریان. اگربالفرض بخاطرخوشنودی شمایک لحظه توافق کنیم که چنین هویتی بنیاد علمی نداشته است، پس این مردم کیست واین سرزمین کجاست؟ ومحموله گرانسنگ وانکارناپذیر تاریخی ایشان رابربنیاد کدامین شناسنامه جعلی وخودساخته تان برقرارخواهید کرد؟ شما آنقدربابیمسئولیتی دربرابرتاریخ این سرزمین به زدایش برخاسته اید، که بگفته مردم "خدابیامرزد کفن کش قدیم را" که همان هویت کشان وفرهنگ ستیزان سده های پسین درافغانستان وعلمبرداران استبدادکبیرآسیایی بوده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من درنبشته های قبلی خویش برجناب گفته بودم که معلوم میشود براصول ومیتودولوژی تحقیق آشنایی ندارید وخوشبختانه درنوشته بعدی خود اعتراف کرده اید که "من تاریخ نگارنیستم". پس برادر محترم شرم دار، چرااینقدررنج وزحمت را برکاری که بلد نیستید، برخود هموارمیکنید تابه شمارعوامل فاجعه های فرهنگی وتداوم تفرقه درکشور بیفزایید. شما که امروز شهروندکشور متمدنی هستید، انصاف داشته باشید و هیچ وقت برخلاف استعداد وتخصص خویش بکاری دست نزنید که تاوان آنراپرداخته نتوانید. وقتیکه شما تاریخ نگارنیستید وادعای تاریخ نگاری را هم ندارید، پس ناآگاهانه برین امرخطیرکه حکم خانه زنبورراداردومستلزم آموزش اکادمیک است، نه معلومات آفاقی، پاراازحریم گلیم تان فراتردرازنکنید. هرفردباسواد وکتابخوان درهرامری عندالضرورت میتواندابرازعقیده کند، وابهامات ذهنی خودرادرخصوص کلی ترین مسایل حیات مطرح نماید، اما نمیشود مصرانه باورهای خودرادرمقام حقایق تاریخی برخواننده تکراراً تحمیل نماید. زیرامعلومست که درین خصوص کنکاشهای علمی درنزد اهل این علم همواره درجریان بوده است وتازمانیکه به تشخیص واقعیت علمی توافق حاصل نگردد، برترویج آن عجله نمیکنند. این درحالیست که دیگربحث برسر بود ونبود "آریانا" ازآجندای کارمورخین گذشته وازحالت یک فرضیه بیک امر اثباتی درآمده است. البته تاریخ کلام لاتیغیر وبدیل ناپذیرنیست، واین پدیده بغرنج مالامال ازحدسها وگمانهای مفسرین شرقی وغربی وزوایای گنگ وناخوانده درپویه زمان بوده است، اماخوشبختانه اسنادمعتبرنگارشی، دلایل وشهود عینی ومنطقی و دست آوردها وبازیافتهای باستانی شناسی تاکنون زیاد بدست آمده اند که برشکاکیتهای مورد نظر خط بطلان کشیده اند. درین راستا بازهم این تحقیقات باستان شناسی هستند که درمواردمورد منازعه حرف آخرراخواهند گفت، وبرچندوچونهای ادعاگران وطراحان فرضیه های تاریخ نقطه پایان خواهند گذاشت. تمدن شناسان عصر باستان باوردارند که سرزمینی بین هندوکش(تخارستان) وهمالیا(کاشغرستان) تاقیراقوم(وادی زرافشان) که تاهنوز بدرستی مطالعه نشده است، علایم بارز تمدن بزرگ باستانی بشریت رادرخود مدفون دارد. این سرزمین بقول منابع تاریخی همان مهد اولیه آریاییهاست که نام "آریانا ویجه" رابرخود حمل نموده است. فقط تدقیقات باستان شناسان درآینده میتوانند بربازخوانی هویت مردم این سرزمین ابراز عقیده نمایند. بنابرین آقای راوش علی العجاله خواب خودرابرآب قصه نمایید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای راوش! دنیای امروزدنیای تخصص وارزشگرایی به آموزشهای مسلکی واکتسابی انسانهاست، رشته ها وشقوق علمی آنقدرمتعدد وگسترده گردیده اند که دیگر هیچکسی نمیتواند درروزگار ما ادعای علامه بودن کند. اگرکسانی بازهم برخلاف فرمول بندیهای علمی وتخصصی چون شما عمل نمایند، وازحقایق چهره غلط ترسیم نمایند، مثل آنست که نقاشی بخواهد چهره "گرگ" رانقاشی کند، اما بعلت کمبود مهارت درنقاشی، صورت "سگ" راتصویر کرده است. آقای سلیمان بااستفاده ازضرب المثل مردم که "آفت نرسد گوشه تنهایی را" ازین گوشه های عافیت استفاده نموده و درکتاب "هزاروچهارصدسال سلطه اعراب" قرارشنیده هاپیوسته گلهای رابه آب داده وعاشقانه رنج اشتهاررابرخود هموارکرده است که این گفته شاعر بیاد میاورد :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عشق گردل دهد کبوتررا جگرازسینه عقاب کشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درواقع کسانیکه درپی کسب شهرتخواهی بی توجه برسرمایه های دست داشته(مادی ومعنوی) خود عمل کنند، ومثل آن کسی که بخاطرشهرتیابی برمحراب مسجد ...کرده بود شهرتی توام بارسوایی رانصیب خواهند گردید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درمورد سایرمسایل مورد سوال، علی العجاله توجه شمارا بصورت مختصربه چند مورد مبذول میدارم: شماوهمه خواننده گان عزیزمیدانند که مطرح نمون بحثهای علمی وتاریخی دنباله داردرروزنامه ها وجراید اخباری محدودیت دارد، زیرا چاپ قطعات کوچک مطالب درهرروز، تسلسل اصلی توضیح مسایل وبرداشت آنرا درذهن خواننده مغشوش میسازد، ازین لحاظ بنده نه تنها بخاطرمقاله شما، بلکه دررابطه به پسمنظرهویت زدایی درافغانستان مسایلی راتحت کاروچاپ دارم، که امید بتواند شما وامثال شما شکاکیون امورتاریخ وفرهنگ رامقداری مجاب نماید، اگربازهم این مامول برآورده نگردید، خداوند شماراصبروقناعت بخشد "ومن درآن معذورباشم والسلام."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لجوجان وکج بحثان بدنبال ماجراسازی میگردند تا حقیقت یابی به مسایل زندگی، اگر چنین نبود اسناد مربوط به حقیقت زندگی آریاییها وابعاد گوناگون هنروفرهنگ ایشان درطول زمان درآرشیفها وکتبخانه های منطقه وجهان انباشته گردیده اند، امااینها نتوانسته اند ذهن آقای راوش رااززیرسایه سنگین انجماد وناباوری بیرون بکشند تابی تردیدآفتاب حقیقت تاریخی آریانا وخراسان رابخوبی ببیند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسئله دیگرکاربرد واژهای "نقل" و"انتقال" است، که منتقد تاریخ نخوانده ما(!) بصورت غیردقیق آنرابکاربرده است، واگربااصول کارعلمی آشنامیبود، لازم بود تادرعوض واژه های "منابع" و"مواخذ" راکه لازمه کارتحقیق وپژوهش است، بکارمیبرد. شایدآقای راوش درخستگیهای دوران نقاهت نتوانستند یاحوصله نداشته اند تاسری هم به منابع وپاورقیهای مندرجه که درپایان بحث بنده رقم زده شده اند، بزنند ویاشایدهم برهم خوردن تسلسل ارقام درپاورقیهابراثرعواملی درچاپ، قادر به تشخیص متنها باپاورقیها نشده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من درتوضیح مواردموردنظرهیچگاه مثل ایشان با توارد ازاندیشه وقلم فرساییهای اهل نظربدون تذکر نام ایشان که رعایت آن حق مسلم مولفین ونویسنده گان است، درکارخود "غصب" راراه نداده ام، چنین شیوه ای را"سرقت معنوی" مینامند، ودرصورت استفاده ازنظرات دانشمندان، آنراداخل گیومه هایا ناخنکهاگرفته وبعد نام نویسنده، اسم کتاب یا مقاله وسال ومحل نشرآنراتذکرداده ام، که امید آقای راوش درکارهای بعدی خود آنرا درنظر داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای راوش نباید فراموش کند که باشخص اماتوری چون خودروبرو نیست، که باندانم کاریها برعیب کارخویش پرده استتارافگند، وهم نه آنسانکه عوامانه گزند نیش قلم خودرادرپرده گویاضرب المثل برکتاب گریزی جامعه افغانها چکانیده وفرموده اند:"افاغنه نه کتاب میخرند ونه کتاب میخوانند، ولی همه چیز راماشاء الله میدانند". شایدهم نمونه واقعی چنین ناخوانده های همه چیزفهم خودآقای راوش بوده است، که همه رادرآیینه فضایل خویش دیده است. کسانیکه کتاب نمیخوانند، اجباری هم برای جعل هویت مردم ویا احساس مسئولیت دردفاع ازمسئله هویت درپیشگاه تاریخ گذشته گان احساس نکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درقسمتی ازنوشته جناب فکاهی گونه ای مراخنداند، آقای راوش بااینکه مصرانه تاریخ وفرهنگ مارابه تبعیدگاه ذهنی خود وهم باوران شان رانده اند، یکبارمثل دروغگوکه حافظه ندارد ناخودآگاه مراکه بجرم پاسداری ازفرهنگ وهویت به دیالوگهای فرصت کش فراخوانده واندرزپدرانه ای سرداده است: "اگردرعرصه سیاسی ونظامی مامردمان مهمان نوازبودیم وداروندارخودردودسته به پای مهمانان بپای مهمانان خوانده وناخوانده ریخته ایم، بیایید حداقل درحوزه دانش وفرهنگ این کاررانکنیم وداشته های تاریخی وفرهنگی خودرابرای خود نگهداریم وبه آن داشته ها ببالیم." آفرین اندک بیدارشدی. آقا، ازتوضیح عوارض کاربرد ترکیبهای این متن که بگذریم، اگر مثل خودت با نفی همه ارزشها(!) ازفرهنگ پاسداری کنیم، دیگرچیزی برای فخرکردن نگذاشته ای واز"آریانا" تا"شاهنامه" همه رادرجابلسا وجابلقای ذهن خویش مدفون کرده ای پس آنچه برای فخرکردن باقی گذاشته ای چه خواهد بود؟.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای راوش مدعی است که درتمام16جلد تاریخ طبری نام "آریانا" یا مطلبی رادرهمین رابطه نیافته است. اولاً فکرنمیکنم آقا چهره کتاب 16جلدی(تاریخ الرسل والملوک)ازمحمد بن جریرطبری راآنهم دردیارغربت دیده باشد، اگراین کتاب رامیخواند یقین دارم که ازادعاهای مجروح خود درخصوص انکاراز"آریانا" وفرهنگ "آریایی" ها دست برمیداشت ومعذرت هم میخواست، وهم خوانش این اثر16جلدی بمنظورتحقیق حد اقل ششماه رادربرمیگیرد. درحالیکه آقای راوش پس ازمریضی که خداشفاء دهد، درحالت نقاهت وبی حوصلگی این مجموعه را ماشاء الله دریکماه خوانده وپاسخی باطول وتفصیل هم نوشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درنوشته آقای راوش آنچه بیشترخودنمایی مینماید، همانا عدم کاربرد نام "آریانا" درشاهنامه فردوسی میباشد. مثل آنکه جناب شان هنوزنتوانسته اند درک کنند که "آریانا" سرزمینی معادل ایران نبوده است، بلکه این نام بر هسته اولیه ایرانیان بنام "آریانا ویجه" اطلاق میگردیده است، که در منابع مختلف تاریخی وادبی جهان و گویشهای زبانی گوناگون به اشکال "آریانا ویجه"، "آریانا ویژه"، "ایریا ویجه"، "ایراوانا ویجه"، "ایریانم ویجو"، "ایرانویچ- ایران ویج"، "آریاورته"، "آریاورشه" ائیرین ویجه" و... آمده است، که معنای آنرا "مسکن آریاییها یا ناف آریانا" یاهسته اولی تمدن وفرهنگ آریایی هاگفته اند. احتمالاً سبب این تنوع شکلی آنست که هریک ازقبایل آریایی که بهردیار وسرزمینی پس ازمهاجرتهای چند مرحله ای متوطن گردیده اند، یکی ازین نامها رامطابق به لهجه وگویش خودبرزیستگاه دومی شان انتخاب کرده اند، که آن باتفاوت اندک لفظی یاافزودن علامت جمع برپسوندریشه "آر"و"ایر" میباشد. مثلاً کسانیکه پس ازمهاجرت ایشان برسرزمین هند رفتند، بروطن دومی خود"آریاورته" رانام گذاشتند که درمنابع سانسگریتی راه یافته است، وآریاییهای که به غرب رفتند باخودنام "ایران ویج" رابردند. بدینوسیله مردمان "آریانا ویجه" درپهنای وسیعی ازمنطقه وجهان پراگنده شدند وهرنامی راکه ازین ریشه باخودداشتند، درحقیقت همان آریاییهای آریانای اولیه هستند وباهمین نام وهویت درپهنه منطقه وجهان پراگنده شدند ودرتاریخ شناسنامه خودرا عرضه کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینکه چه وقت نام "ایران" برپهنای وسیعی ازین سرزمین برگزیده شد، بروایت شاهنامه دردوره اساطیری، پس ازتوظیف فرزندان فریدون بنامهای "ایرج"، "تور" و"سلم" بحیث پادشاهان سرزمینهای شمال دریای آمو، جنوب دریای آمو تابحرعرب، وماورای آن میباشد. سرزمینی که "ایر- ج" برآن حاکم گردید بنام "ایر- ان وسرزمین حاکمیت "تور"بنام "تور- ان" یاد گردیدند. این خودپیش ازهمه نشان میدهد که "ایرانیان" و"تورانیان" هردو ازیک ریشه وعرق وپسران تریتونه(فریدون) آریایی هستند. جنگهای طولانی "ایران" و"توران"، ناسازگاری بین مردم شهرنشین ایرانی وکوچیهای دامدار تورانی، یعنی ناهمخوانی فرهنگ شهرنشینان وصحرانوردان ویا هم ظهوردین زردشتی توسط آشوزردشت وحمایت لهراسپ شاه ایران ازدین جدید زردشتی بوده است، که بنام عدول ازدین قدیم وسنتی آریایی مورد انتقاد وستیزه تورانیان قرارگرفت. فردوسی ازین ماجراها سخن گفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درتوضیحات فردوسی بلخ، سمنگان، بدخشان، کابلستان، زابلستان، بامیان، هرات، فراه وسیستان همه "ایران" خوانده شده اند، که یل گردنفرازایران رستم تهمتن گاهی درمرزهای سمنگان وزمانی درسیستان وبحرعرب در دفاع ازآزادی این سرزمین رزمیده است. سیاوش نیزپس ازترک خانه پدرش کاوس درکابل، روانه بلخ گردید وشهروقرارگاه "سیاوشگرد" رابرکرانه دریای آمو اعمار نمود وپس ازمدتی آنجارابقصد "چاچ" یا "تاشکند" قرارگاه افراسیاب ترک گفت وتراژدی سرنوشت رااستقبال کرد. بازمانده شهر سیاوش درحال حاضر همان محلیست که درشمال بلخ بنام "سیاگرد" به حذف حروف "و" ،"ش" باقیمادنده است. وهم شاهنامه وسایر منابع قدیم بما می آموزاند که توافق شاهان ایران وتوران بخاطرپایان دادن به جنگ طولانی ایران وتوران، توظیف نمودن آرش کمانگیراست که با پرتاب تیری مرزاین دوقلمرو رامعیین نماید، آرش که پهلوان بی مثلی بود تمام قوه خودرامتمرکز نمود وتیری پرتاب نمود که مسقط آن کناره آمودریاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درتصاویرشاهنامه، کابل شهرمهراب شاه، پناگاه زال زر، زادگاه رستم ومرکزتصمیگیری کیکاوس شاه است. میشود به رسم امروزیان این قرارگاه مرکزی وبااهمیت سیاسی- نظامی کیانیان راپایتخت ایران گفت، پس نام "ایران" تا گزینش سیاسی آن درسالهای دهه سوم قرن بیستم(1935) برجغرافیای پارس، نه خاصه آریاییهای شرقی ونه ویژه آریاییان غربی بوده، وبرمصداق این اسناد نامیست که ازجنوب دریای آمو تاحوزه (پارس)فارس کاربردداشته است. درینحال فردوسی درکاربرد نام سرزمین بزرگ خود(ایران) چه تقصیری دارد؟ که "شاهنامه" و"ایران فردوسی" مورد انکارآقا قرارگرفته است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دردوره تاریخی، پیدایش دوکتیبه مهم دیگرمربوط بدوره تاریخی هخامنشیان وکوشانیان درغرب وشرق آریانا(ایران) نیزمویید آنست که داریوش هخامنشی وکنیشکای کوشانی خودرا منسوب به تباروشاه آریایی دانسته وزبان رسمی دولتهایشان همان "پارسی باستان" مادرزبان فارسی نودرغرب، و"آری"(تخاری- باختری) مادرزبان دری درشرق بوده است. توجه فرمایید که داریوش اول(522-486پیش ازمیلاد) درسنگنبشته های خویش درنقش رستم(سطرهای8-15) وشوش(سطرهای7-14)خودراهم پارسی وهم آریایی وازنژاد آریایی معرفی میکند، که ترجمه واژه به واژه این سخن داریوش درهردو این سنگ نبشته بنا به نوشته آقای آذرکیانی چنین است: "من داریوش شاه بزرگ شاه شاهان...پسر ویشتاسپ، هخامنشی پارسی، پسرپارسی، آریایی، ازنژاد آریایی" که همین عبارت راخشایارشاه پسرداریوش نیز دریک سنگ نبشته اش درتخت جمشید(سطرهای 6-13) درمورد نسبنامه خویش تکرارکرده است. همچنان براساس تدقیقات آقای دادخدا سیم الدین اف ما ازکتیبه داریوش دربیستون(ستون4، سطرهای89-92) میدانیم، وی زبان این سنگ نبشته را نه پارسی، بلکه "آریا" یعنی "آریایی" خوانده است که ترجمه آن چنین است: "داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا این نوشته من (است) که من کردم؛ علاوه براین به (زبان) آریایی بود، هم روی لوح، هم روی چرم تصنیف شد. علاوه برین پیکرخودرابساختم، علاوه برین نسبنامه ترتیب دادم. پیش من هم نوشته وهم خوانده شد. پس ازآن من این نوشته را همه جا درمیان کشورها فرستادم" ازین سنگ نبشته چنین بر می آید که زبان فارسی باستان یا زبان عهد هخامنشیان نه با نام کشور وولایت پارس، بلکه بانام قوم ویا مردم "آریایی" خوانده میشده است." (1 )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنا به نوشته پروفیسور داوری: "ایرانیان فرهنگ خویش رادرایران پرورش دادند که عبارت باشد اززبان مادی وفارسی باستان. دریک مدت طولانی(پس ازمهاجرتها) تازمانیکه داریوش بقدرت رسید وبه فتوحات خویش بسوی شرق(ایران)آغاز کرد وآریانای باستان را شامل قلمروخویش ساخت، این دوقوم باهم ارتباط مستقیم نداشته وازهمدیگرطوریکه میبایستی اطلاع دقیق نداشتند. ازین ببعد است که هخامنشیان ملتفت میشوند که اقوام ایشان درشرق تمدن قابل ملاحظه ای رابوجود آورده اند، که ازآنجمله دین زردشتی وزبان اوستا میباشد.(2) باینکه بخش شرقی آریانا به قلمرو سیاسی هخامنشیان درآمد، اما ازمنابع یونانی برمی آید که مردم این سرزمین تاحد زیادی ازاستقلال برخورداربوده اند. گزینش نام "ایران" درسالهای بربخش آریانای غربی وبحیث نام سیاسی "جمهوری اسلامی ایران" مسئله راازدید تاریخ نگاران وزبان شناسان اندک مرکب نموده است. باتوجه بهمین دشواری مستشرقین غربی ازجمله آقای رودیگرشمیت هندوژرمن شناس وزبان شناس فارسی باستان دررساله "زبانهای ایرانی درگذشته وحال، تالیف سال2000" مینویسد: "اصطلاح زبانهای ایرانی بهیچوجه برای زبانهای کشور ایران(جمهوری اسلامی ایران)بکار نمیرود، بلکه منظور عبارت از آنعده زبانهاییست که ازنقطه نظر ژنیتیک باهم قرابت داشته وازمرزهای کنونی ایران فراتربوده وکشورهای افغانستان، پاکستان وجمهوریهای آسیای میانه راهم دربرمیگیرد. آقای داوری پیشنهاد میکند که بخاطر ریشه شناسی درست این زبانها بهتراست تا اصطلاح "آریانی" رابجای "ایرانی" بکاربریم، اماایران شناس معروف فرانسوی مسیوژیلیر لزار ازاصطلاح مرکب "ایران وآرین" استفاده نموده است.(3 )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینکه آقای راوش درمورد آریایی بودن کنیشکا شک نموده وپرسیده اند که درکجای کتیبه رباتک اوخودرا آریایی معرفی نموده است؟ کاش شناسنامه شهروندی این شهریار بی نیازازتوضیح ومعرفی موجود میبود، تا نسخه اسکن شده آن رابرایشان کاپی میکردم، اما درروزگارکنیشکا چنین رسمهای معمول نبود وما برویت اسناد ونوشته ها وبا تحلیل وارزیابیهای تاریخی درمورد آریایی بودن سلسله کوشانیها سخن میزنیم. زیرا آقای راوش هنوز ملتفت نشده است که زبان رسمی کوشانیان وتالی آنها یفتلیان، همان زبان فرضی "تخاری" است، که کتیبه رباتک آنرا بوضاحت "آری" وباتلفظ یونانی "آریو" خوانده است. زبان کتیبه های سرخ کوتل ورباتک همین زبان "آری" با حروف یونانی میباشد. خاستگاه اجتماعی کوشانیان همان تخارستان وبدخشان قدیم بمثابه بخشی از"آریاناویجه" بوده، وتختگاه سیاسی یا سلطنت آنهاازباختر که تخارستان جز شرقی آن میباشد، آغازشده است. به باورعده ای ازمورخین آنهااز سلسله آریایی های تورانی کوچی بوده اند، بهمین خاطر درنام آنها کلمه "کوشی- کوچی" نیز دیده میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیوان تسانگ سیاح معروف چینی که درقرن هفتم ازتخارستان دیدن نموده است، از زبان "تخاری" یادکرده است که مردم تخارستان بدان سخن میگفتند، ازینکه تخارستان شامل قلمرو باختربود ازین رو بدان نام زبان "باختری" راهم گذاشته اند. براساس یک اثرباختری که تاریخ527 باختری برابربا760 میلادی رادارد، این زبان تاظهور دین اسلام درقرن هفتم میلادی درشرق ایران(قلمروکوشانیان) رایج بوده است. طبیعیست که پس ازانتشاردین اسلام درخراسان همین زبان با رسم الخط عربی ادامه یافته وبافارسی نودرآمیخته وبزبان ادبی "فارسی دری" تکامل نموده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای راوش درمورد عربها ومنابع عربی، فارسها ونگارشگران ایرانی ودیگران با تناقض سخن گفته که گاهی اسنادآنهارابخاطر سرخ رویی واثبات گفته هایش معتبردانسته، ودرجاییکه اسناد نگارشی رابرنقض ادعاهایش دریافته، آنرافاقد اعتباردانسته است، که ازبازگویی آنها بخاطربی اهمیتی آنها صرف نظرمیشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیشینه هویت زدایی درافغانستان:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هموطن عزیز!آنسانکه ازفحوای برخی ازتعابیرواشارات شما دانستم، شماخود به روند نامیمون جعل تاریخی، فرهنگ ستیزی وهویت زدایی حلقات معیینی دردولتهای افغانستان ودرمحورحمایت آنهادرکشوربوده اید. سوگمندانه، این روند هنوز توقف نکرده وکما فی السابق ادامه دارد. مسئله دربعد خارجی آنهم ازقرنها بدینسو برای اهل نظرپوشیده نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از دلایل تداوم بحران سیاسی درافغانستان درعواملی چون بحرانات اجتماعی درنقض هویتهای تاریخی اقوام آن نهفته است. ماهمه روزه مقوله های چون "وحدت ملی"، "منافع ملی"، "ارزشهای ملی"، "اهداف ملی"، "حاکمیت ملی" وغیره رابی محابا اززبان مسئولان امورفرهنگ، دولتمداران، سیاسیون ونخبه گان جامعه میشنویم. بدون آنکه این مفاهیم راازرهگذاربینش علمی تعریف و شناسایی کرده باشیم. مقوله های "ملت"، "ملیت"، "قوم"، "قبیله"، "فرهنگ ملی"، سیرتکامل تاریخی، ملتگرایی ومفاهیمی ازین قبیل مولفه های اند که درانساج "هویت ملی" درپویه تاریخ وباتوجه به کمیتهای عشیره ای درمراحل تحول وتکامل تاریخی بوجود آمده وطنیده شده اند، وهرکدام بحثهای اند که بایست دقیقاً بررسی وعلماً تعریف وآموخته شوند، که متاسفانه درکشور شناخت مشخص علمی این مفاهیم هنوز مورد توجه نبوده، وتعریف نشده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشکلات سیاسی واجتماعی افغانستان زمانی اوج میگیرد، که تلاشهای مشترکی درجهت هویت زدایی فرهنگی وقومی ازسوی حلقات استعمارگرخارجی واستبداد داخلی جریان یافته ومشت خاکستر اغراض بر شناسنامه تاریخی ساکنان این بوم وبر افشانده شده است. هویت ملی عبارت از غروربیجا وافتخار کاذب وخود بزرگ بینی های دروغین وتاریخ سازیهای مصنوعی وقراردادن "جعل" بجای "واقعیت" نیست. این مقوله آیینه تمام نماییست که درآن افراد جامعه کنشها واکنشهای مثبت ومنفی اجداد خودرادرگستره تاریخ بروی صفحه جغرافیای معین و شناسنامه فرهنگی وتباری مشخص بروشنی میبینند، ودریامیابند که حضور آنان درپدید آوردن تحولات کارسازتاریخی وفرهنگی جامعه بشری وبحرکت درآوردن چرخشهای زندگی چه تاثیرمثبت ومنفیی داشته است، تانسلهای آینده باآگاهی ازفراورده های روبنایی وتجارب تاریخی اجدادشان، برای ادامه یا تعویض نحوه زندگی خویش درامروز وفردا چه تجویزی باید اتخاذ نمایند. بدون درک علمی وواقعی ازمفهوم "ملت" بحیث عامل متشکل کننده ارزشهای و مفاهیم جامعه شناسی درپویه تاریخ نمیتوان به شناخت شفاف هویت ملی، هویت فرهنگی وتاریخی وسرانجام شرایط نیل به "وحدت ملی" قادر گردید، وبدون تامین وحدت وهمگرایی ملی نمیتوان جامعه رابسوی تحقق هیچگونه آجندای فرخده ملی سوق داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هویت پیش ازهمه عبارتست ازشناخت حقیقی انسان یااشیاء دررابطه باشرایط هستی تاریخی وفرهنگی که صفات جوهری اورابنمایاند، صفاتی که سازنده جوهرشخصیت منفرد، خانواده، قوم وملت درپویه زمان میباشد. برپایه همین پنداردانشمندان "شخصیت" راچه فردی باشد یا جمعی، وجهه امتیازیک قوم یا ملت از سایراقوام وملتها میدانند. اینجاست که کسانی که دربرابر خزینه فرهنگی ملتهایی رنگ میبازند، بایست مبادی تاریخی وهویتی آنها را ببازی گیرند وبیرحمانه غارت ونابود کنند. شناخت با ارزش شخصیت جمعی هرقوم وجامعه ای میتواند مارابه مسند تحلیل ارزشها، دریافتها وداوری ها ونتیجه گیریهای واقعی بنشاندو برکارنامه های تاریخی وسرانجام تعیین حدودوثغورادعاها بمنظورتثبیت معیارهادرواگذاری حق اجتماعی نایل گرداند. اگرماازبرابرمنظره تاریخ وفرهنگ هرجامعه ای باچشم بسته ویاهم نادانی عبورکنیم، یابرروند واقعی آن خط ترقین بکشیم، به یقین به عوض حل مشکلات موردنظر، خودچالش برپامیکنیم، ومثل مخلوقی بنام "سمسورافغان" فاجعه می آفرینیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مسئله هویت ستیزی درافغانستان پیش ازهمه پای استعمارخارجی ازقرنها بدینسو دخیل بوده است. ماکارنامه استعمارانگلیس رادروجود کمپنیهای شرق الهند درنیم قاره هندوستان واستعمارپطرهای تزاری روس رادرپارارود(ماوراالنهر)بیاد داریم. هردو نیرو بخاطر درهم کوبیدن نیروی مقاومتهای ملی درین حوزه فرهنگی قبل ازهمه بادوعامل برانگیزنده قیامهای ملی چون "دین اسلام" و"زبان فارسی" مواجه بوده اند. ازین لحاظ ناگزیراگردربرابردین ابا وقبای ریاکاری برتن میکردند ویاهم مجبور به اغماض بودند، اما برای زدودن فرهنگ وزبان فارسی دری جعلکاریها و نیرنگ بازیهای فروانی رابکاربرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این دوابرقدرت منقطوی بمانند دودم قیچی برای تکه تکه کردن سرزمین، فرهنگ وزبان فارسی دری درمنطقه که همان میراث آریایی اند، ازمدتها قبل بکار افتادند. آنها پیش ازهمه میخواستند قوت فرهنگی مارادرمنطقه آسیای مرکزی وشبه قاره ضربه بزنند وازیک واحدپرقوت فرهنگی مقاوم، چندین جزیره خرده فرهنگی فرمانبردار بسازند. درغرب درنیمه های قرن هجدهم میلادی تمام سرزمینهای ایران با اقوام ساکن درآن برای مدت کوتاهی(بیشترایرانی تباروکمترانیرانی) تحت قیادت نادرشاه افشار فرصتی بدست آوردند تادربرهه کوتاهی متحدگردند، اما این اتحاد به قول حافظ "خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود". تندخوییها وسوء رفتارنادر درپایان دوره شاهنشاهی او عرصه رابرای مطرح شدن بدیل مناسب برای پیگیری سیاستهای وحدتخواهانه او تنگتر ساخت، ودست حلقات فرصت طلب رابازکرد. نادرساحه وسیعی از دجله تادریای سند وازبحر آرال تاخلیج فارس رازیرفرمان وبرنامه پیشروی داشت، ومیخواست این ساحه را تحت شعار تسلط مذهب تسنن وزبان فارسی نگهدارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نادرپیش ازتحقق این خواسته خود وفات نمود. مرگ نادرمصادف بود با پیشروی انگلیس دربنگال- یعنی ازجنوب بسوی سرزمینهای شمال غربی هندوستان وفتوحات روسیه تزاری ازشمال غرب بسوی جنوب شرق- یعنی بسوی آبهای گرم دربحرالکاهل. لابد این دوقوس باید بایکدیگر تلاقی میکردند، که این تقاطع بخش اعظم خراسان بزرگ رادربرمیگرفت. دربرابرپیشروی انگلیسها درشرق دولت درحال نزع کورگانی قرارداشت، که بردهلی مسلط بود، وکه حربه پرجذبه آن دربرابررقبای انگلیسی نیز حضوردین اسلام وزبان فارسی درنیم قاره هندوستان بود، اما انگلیسها نخواستند خودراباین موانع مواجه سازند، وبدون اینکه فکرتسلط بردهلی رانمایند، خودرابرکنار دریای سند رسانیدند وپشاوررابطور غیرمستقیم در1823م. توسط سیکهها بدست آوردند ودرهمان سال عدم رسمیت زبان فارسی رادرهند اعلام نمودند، وبجای آن زبان انگلیسی رابحیث عصب اداره دولتی قراردادند؛ انگلیسها کوشیدند تابزودی زبانهای محلی راحمایت وبصورت نامنهاد بحیث مفاخرفرهنگی اقوام شبه قاره ظاهراً قراردهند، تابتوانند دربرابر نفوذ زبان فارسی بحیث زبان خارجی مقابل کنند.(4) معلومست که بخشهای ازافغانستان بخصوص مناطق شرقی کشور جزوی ازقلمرو دستگاه کورگانی هند بود ونمیتوانست از وزش این باد وبارانها مصئون بماند، وازتحولات مرکزی خود تاثیرپذیر نباشد. اما عامل قویتر نفوذ دین اسلام بحال خود باقی بود، تادرسال1947 با جدایی هندوپاکستان منجرگردید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درشمال نیزتقریباً عین عوامل دربرابرروسها قرارداشت، درین سرزمینها در ساحه وسیعی دین اسلام وزبان فارسی وفرهنگ آریایی مسلط بود، بگونه ایکه علما مرکزاین حوزه یعنی شهربخاراراچراغ دین وفرهنگ زبان فارسی میخواندند. دین اسلام عامل انگیزنده مردم باراه اندازی قیامهادربرابر باصطلاح روسهای لامذهب ومتعرض بود که قلب خان نشینهای ماوراالنهررادرمی نوردید. زبان فارسی که درطول بیشتراز هزار سال به غنای باشکوه فرهنگ وتمدن پارارود خدمت نموده بود، پس از سرازیرگردیدن صاعقه مغول وظهور امیرتیمورکورگان باراه اندازی جنگهای دوامدار مجال پیشرفت خودرادچارمحدودیتهای سیاسی میدید ودرنیمه دوم قرن هجدهم خود زیر فشار اقوام ترک وزبانهای آنان حالت احضار داشت. آنچه که مایه نگرانی روسها میشد روابط وتعلقات تاریخی وزبانی فارسی زبانان یا ایرانی تباران(تاجیک) درآسیای میانه با همزبانان وهم تباران شان درایران وافغانستان بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درین وقت مشکل دیگری میتوانست اتحاد فارسی زبانان راآسیب رساند وآن دامن زدن به تعصبات مذهبی(شییعه وسنی) درایران عصر صفوی بود، واژدهای استعمار با سهولت میتوانست ازین سوراخ مردم ایرانی تباررابگزد. راه اندازی جنگهای تباه کن میان شیبانیهای ازبک تباربا صفویهای ایرانی نمیتوانست ازین فتنه بدوربوده باشد. بخاطر اهمیت موضوع لازم میدانم تارویکردکوتاهی هم باین صفحه تاریخ "ما" و"من" داشته باشیم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پایان سده شانزدهم مسیحی برابر با (914 ق) لبۀ تیز عصبیتهای مذهبی صفویان و شیبانیان به نوبه خود سینۀ داغدیدۀ اهالی آریانا(ایران) را بیشتر شگافته و خون آلود کرد. شهر های خراسان بزرگ چون قندهار، جلال آباد و حوزه کابلستان در میانۀ دو قدرت سیاسی فرهنگی و مذهبی این دوره یعنی ایران صفوی ترکتبارو مغولان فارسی دان و فارسی دوست هندی دست بدست میگردیدند. همزمان تحریکات مذهبی و تقدس سازی حاکمان صفوی از خویش، واکنشهایی را در میان پیروان مذاهب مختلف این حوزۀ فرهنگی بوجود آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در آغاز قرن شانزدهم میلادی (دهم هجری) اکثریت ساکنان ایران را پیروان اهل سنت تشکیل میدادند، اما راه پذیرش تشیع اولا ً با از دست رفتن جایگاه اسلام سنی در طی دوران سلطۀ مغول و قبل از اینکه ایلخانان به اسلام گرایش پیدا کنند و ثانیا ً با شیوع نظامهای مختلف صوفیانه با تمایلات علویت در قرن هشتم و نهم هجری و ثالثا ً با اظهار تشیع برخی از حکام امپراتوری ایلخانی هموار گشت.(5)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاه اسماعیل صفوی (1502) اولین فرمانروای صفویه که مدعی بود از طریق پدر به امام موسی کاظم امام هفتم میرسد، بلا فاصله بعد از تاجگذاری، اسلام شیعی را به عنوان مذهب رسمی دولت خود اعلام نمود و ذکر نام دوازده امام را در خطبه (نماز جمعه) الزامی کرد.(6)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اشعار اسماعیل که به زبان ترکی و با تخلص "ختایی"نوشته شده است شواهدی از ادعای الوهیت را در اختیار ما میگذارد، که برای تحریکات نفاق افگنانه بین جوامع "تشیع" و "تسنن" بسیار نقش داشته است، توجه فرمایید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من همان خدایم، همان خدایم، همان خدایم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکنون ای کور را ه گم کرده بیا و حقیقت را در یاب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من همان مطلقی هستم که از آن سخن میگویند.(7)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این گفته از یادداشتهای یک تاجری و نیزی که از سال (1511 تا 1520) در ایران بوده است نیز به خوبی برمی آید: "این صوفی ( یعنی اسماعیل مورد علاقۀ مردم قرار دارد و آنان، مخصوصا ً سربازانش به او همچون یک خدا احترام میگذارند... سربازانش او را فنا ناپذیر میدانند." هر چند با دستیابی صفویه به حاکمیت سیاسی ایران کار کرد آنان به عنوان رهبر طریقت صوفیه کمرنگ شد، و تنها سابقه ای از آن باقی ماند، با آنهم قداست یک رهبر طریقت صفویه همچنان در میان آنان ادامه یافت و به جانشین اسماعیل یعنی طهماسب (1524) نیز رسید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ونیستیو دو آلساندری فرستاده و نیزی که در سال 1571 برای تقدیم اعتماد نامۀ خود به در بار شاه طهماسب صفوی راه یافت، تاکید نموده است که رعایای شاه " او را نه بعنوان شاه، بلکه بمانند یک خدا و به اعتبار این که از نسل علی (ع) است می پرستند ". (8) روابط ایران صفوی و ازبکان شیبانی حاکم بر ماورالنهر از آغاز تشکیل سلسلۀ صفویه ببعد بوخامت گرائید. از سال 913 هجری که شیبک خان موسس سلسلۀ ازبکان از ماورالنهر به خراسان تاخت و این سرزمین را به تصرف خود در آورد، و طی نامه ای نیزشاه اسماعیل اول را به ترک مذهب شیعه فرا خواند، روابط ایران با ازبکان که برماوراالنهرتسلط داشتند، و دیگر سنی مذهبان این منطقه روز بروز تیره شد و اختلاف شیعیان و سنیان کشتار ها و ویرانیهای بسیاری را موجب آمد. از آنزمان ببعد ایرانیان(فارسی زبانان) از حال همزبانان خود در منطقه آسیای میانه کمتر آگاهی داشته اند. این وضع به همینجا خاتمه پیدا نکرد، بلکه تضادهای مذهبی همچنان میان شیعه و سنی تشدید یافت، تاحدیکه شیعیان، اهالی سنی مذهب را مسلمان نمیدانستند. این حکایت از گفته پولاک نیز بخوبی بر می آید که در روز گار ناصرالدین شاه طبیب در بار ایران بود " ایرانیان شیعی مذهب هستند، به همین دلیل بعنوان یک فرد شیعی، ایرانی تفاخر کنان میگوید:" مسلمانم" در حالیکه این عنوان مسلمانی را برای اهل تسنن قبول ندارد". نویسنده ضمن بر شمردن موارد فراوان عصبیتهای مذهبی می افزاید: "هنگامیکه من در ژوین سال 1859از کاشان عبور میکردم ماه ربیع الاول به عنوان روز یاد بود کشتن عمر (از سوی ابولولوء که به پندار ایرانیان پس از کامیابی قتل در اثر معراجی شبانه به کاشان انتقال یافته است) در سراسر کشور مراسمی بر پا میشود و در ضمن آن مراسم آتش بازی، آتش افروزی و تیر آندازی رواج دارد و به آن "عید عمر کشی" میگویند".(9) و این خود در نواحی که اکثرا ً سنی نشین بودند اغلب باعث ایجاد نا راحتی ها، زدوخوردها و برخوردهای خشونت آمیز مذهبی گردیده است. ادامۀ همچو موارد بین پیروان مذاهب سنی و شیعه بصورت تحریک آمیزی سازمان یافته، اسباب آن گردید تا اشتراکات تاریخی و فرهنگی مردمان حوزه تمدنی ما در زیر پردۀ همچو عصبیتهای مذهبی از رویت باز بماند و خاموش گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پایان دوره صفوی، اهالی قندهار مساله پیوستن با صفویان ایران را نسبت به مغولان کورگانی هند ترجیح دادند، و چشم بسوی اصفهان و قزوین داشتند. تا آنکه ملا حسین با لقب شاه حسین در آمد و گرجیان را به رهبری گرگین بر قندهاریان غلبه داد.(10) و در نتیجه مبارزۀ ای که بین گرگین و میرویس خان هوتک بوجود آمد، تعداد زیادی از فارسی زبانان (تاجیکان) قندهار به اتهام همدستی با گرگین قتل عام شدند، و تلاش بعمل آمد تا به موجودیت اجتماعی ایشان در شهر قندهار خاتمه بخشیده شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مرحله بعدی حرکتهای خشونت باری را که سپاهیان و اطرافیان شاه محمود و شاه اشرف افغان در دوران حاکمیت شتاب زدۀ خود براهالی خاوران و ری روا داشته بودند، در عصر حاکمیت زند یه بوجه جانسوزی شعله ور شد. افغانها که با همه اطوار و دگرگونیهای معمولی در جریانهای سیاسی شرق به اعتبار تثبیت قدرت نادر قلی، زند و اصحابش رکنی از قدرت مزبور تلقی میشدند. تا جایی درین راه جانفشانیها و ایثار گریها کردند. در روز گار زندیه بود که گویا پاره ای از خاطره های سپاهیان افغان در هنگام استیلای آنان بر کرمان، قزوین و اصفهان، در ذهن عده ای از اطرافیان زند مجددا ً بیدار شد و افغانها را به بهانه های واهی با ناجوانمردانگی تام و تمام در آذربایجان، سمنان و تهران قتل عام کردند.() همان اثر در چنین فضای نا مقبول سیاسی وجو آمیخته با تعصب و بدبینی عصر زندیه از یکطرف، و مرگ نادر افشار جانشین او، احمد خان ابدالی به شهر قندهار آمد. تا در فکر کار آینده این شهر را به تختگاه سلطنت خود در آورد. این رویداد بر علاوۀ وحشتهای جنگی افغانها توسط محمود و اشرف افغان سبب گردید تا برخی از حلقات سیاسی و علمای متعصب مذهبی ایران صرف نظر از بافت نامتجانس قومی جامعۀ افغانستان همه باشنده گان آنرا قوم مهاجم و بیگانه بخوانند، و مجاری همپیوندی فرهنگی و زبانی راازمجاری سیاسی بنگرند. از همین زمان 1747 (وحتی بعدتر درعصرپادشاهی امیر عبدالرحمن خان1880) میتوان تاریخ و جغرافیای سیاسی این سرزمینها را جدا از یکدیگر و مانند همسایه ها بررسی نمود(11)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از مرگ نادرافشار خراسان دچار تجزیه ارضی گردید. آزادخان در آذربایجان، کریم خان زند در علاقۀ فارس و احمد خان ابدالی در قندهار رووس مثلث فروپاشی خراسان بزرگ را تشکیل دادند.(12) نا شیگری وحشت آمیز زندیه و برخی از مورخان متعصب در باری ایران - نه همه آنان – انزجار میان ایران خاوری و ایران باختری را فراهم ساخت، تا جائیکه در روزگار قاجار مسالۀ هرات و سیستان هم سربار همان نقار و انزجار گردید(13)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمانیکه درنیمه دوم قرن نوزدهم منازعه ایران با روسها آغاز گردید، ایران ستیزی روسها با محدود نمودن عرصه زبان وفرهنگ هم تباران آنها درآسیای میانه که اینک زیر پاشنه استعمارتزاری قرارگرفته بود، با برنامه حلقات پان ترکیستی همسوگردید دردستور عمل قرارداده شد. مهمترین عامل پیشرفت روسها در ماوراالنهر راه اندازی مبارزه فرهنگی وحمایت روسها ازاقتدارقومی تبارگرایان پانترکیست درآسیای میانه بود، واین روندبخصوص پس ازتجدید گردیدن محتوای ساختارسیاسی روسها از" پادشاهی تزاری" به "انقلابیون بلشویکی" ازحمایت وقوت بیشتری بهره مند گردید، وزیر عنوان تقویت "فرهنگ پرولتری!" که هدفش همان تحمیل هویت روسی به اقوام وتبارفرهنگی دیگربود، به آثارمکتوب زبان فارسی وبه تعقیب آن حاتم بخشی مواریث تاریخی وفرهنگی تاجیکان فارسی زبان ماوراالنهر به پان ترکیستهای "جدیدی"(14) گردید. پیامد این روند منجربه ساختارهای مصنوعی سیاسی درهیئت کشورهای غیر طبیعی درحوزه اقتدار حکومت شوروی درماورالنهر، خراسان، هندوستان وایران گردید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسئله بهمینجا خاتمه نمیابد، یکی دیگرازروشهای هویت براندازی گروههای متعصب درداخل کشور تجهیز نمودن چهره ها و گروههای تمامیت خواه درافغانستان مثل آسیای میانه بود، که بابرنامه های زنجیری درجهت هویت براندازی بومی متوصل شده اند. درکنارمجموعه ای ازاصلاحات سیاسی واجتماعی زیانبار، یکی هم مشت خاک افشاندن برروی نامهای اشخاص ومناطق تاریخی درجغرافیای خراسان بزرگ است، که این نامها ومناسبات فرهنگی آن به دل کارگردانان قبیله چسپ نداشت. ماقبل برین دیدیم که پس ازمهاجرت آریاییها دراسناد دوره اساطیری وتاریخی دربیشترین زمان نام این سرزمین چنانکه شاهنامه روایت میکند، "ایران" بوده است. "آریانا" بمثابه مطلع خروج آریاییها و"ایران" بحیث جغرافیای تاریخی آن با نامگذاری "خراسان" برین خطه برای حداقل یکنیم هزارسال ازکاربرد بازمانده بودند. زمانیکه درآستانه جنگ جهانی دوم ادولف هتلرموضع رسمی دولت افغانستان رادرقبال عبورنیروهای هتلری بسوی نیم قاره خواستارگردید، طرح تیوری فاشیستی همنژادی بنام "آریایی" وسیله تفاهم وهمکاری دولتهای افغانستان وآلمان گردید. نام "آریانا" که برگستره کوچکتری قبل ازنام "ایران" ازین سرزمین تبعید شده بود، باین تحول بیاد دولتیان افغان آمد ورد زبانها افتاد، وبه نویسنده گان ومورخین وظیفه سپرده شد تابخاطرترسیم روشن مصلحتهای دولت افغانستان با آلمانیها درین خصوص بیشتر بنویسند واین هم پیوندی راخوبترتوجیه کنند. اینکه آقای راوش اززبان مرحوم احمد علی کهزاد روایت کرده است که: گویا ازکاربرد نام آریانا درآثارخویش پشیمان یا ناراحت بوده است، برهمین برنامه مصلحت گمراه کننده ژریم افغانستان با فاشیستهای هتلری دلالت میکند، نه برعدم موجودیت سرزمینی بنام "آریانا".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اززمان حکومت نادرخان اسمای زیادی ازمناطق تاریخی سرزمین ما با قصد وسوءغرض تغیرداده شده اند، وبعوض آنها نامهای نامفهوم وگنگی گذاشته شده اند. این دیگرگون سازیها بالای مناطق زیست تاجیکها، ترکها(ازبکهاوترکمنها) وهزاره ها صورت گرفته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تغیربزرگ این قلب هویت ازنام "خراسان" به "افغانستان" درسال1838 صورت گرفت، بدنبال آن براثرسعی وتلاش مقامات معینی درحکومت مرکزی، نامهای "قطغن" جای نام تاریخی "تخارستان" راگرفت، ودرحالیکه نام دلخواه خودرانتوانستند بجای اسم کهن سال "باختر" وضع کنند، بیشتر نام "سمت شمال" ودربعضی حالات "ترکستان" رابالای بالای جغرافیای قدیم باخترگذاشتند، که هردو نام مغشوش کننده وبرخلاف واقعیتهای تاریخی بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترکستان دراصل نام سرزمینی درشرق آریانا درمناطق بلاساغون ویارکند وکاشغربوده که درمنابع تاریخی بنام "ترکستان چین" معروف است. پس ازورود حکومت بلشویکها برآسیای میانه درسالهای1922 ابتداء"جمهوری ترکستان کبیر"رادرمحوریت تاشکند برهبری پان ترکیستهای چون فیض الله خواجه وآخندبابایف بوجود آوردند، بعدها این جمهوری "ترکستان کبیر" به نامهای جمهوریهای سوسیالیستی "ازبکستان"، "تاجیکستان" و"ترکمنستان" تجزیه گردیدند. ازین رو تعویض نام پربار "باختر"به "ترکستان" و"سمت شمال" جزآیده هویت براندازی ودشمنی دربرابرهویت باختریهای خراسانی، مبنای تاریخی ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درتاریخ ادبیات فارسی دری دهها چهره نامدار واندیشمند وشاعر مثل فیلسوف مشهورملاهادی سبزواری متعلق به منطقه "سبزوار" وجوددارد، حالا براثر بدعتهای ناروای قبیله سالاران این نام ازهستی برانداخته شده وجای آن را"شیندند" گرفته است. یکی ازدودمانهای مشهورخراسان که دربرابرفساد خلافت اموی وعباسی مبارزه نموده وبرای اولین باردولت ملی خراسان راپایه گزاری نمودند، هماناخانواده طاهریان "پوشنجی" درهرات میباشند. اکنون این نام به "پشتون زرغون" که معلوم نیست نام کدام قبیله سالاردیگر میباشد، ابدال گردیده است. درهمین راستا نامهای دیگریکه براساس نگارش جریده "یولدوز" هرکدام به مناسبت خاصی ازرویدادهای تاریخی یا بدلیل منسوبیت آنها بیکی ازسیماهای برجسته ملی نامگذاری گردیده بودند، نیزقلب هویت یافته اند، مثل: سپیددژبه سپین کلی، قره تپه به تورغندی، گل تپه به گلغندی، دره زندان به دره ژوندون، چارباغ گلشن به شینکی، ینگی ارق، به نوی کوت، قزل قلعه به شیرخان بندر، هزاره چقیش به استولگی، یول بولدی به لیندی، قوش تپه به منگولی، حصارک به اوغز، پلاس پوش به زوزان، چهلستون به غندان، کشک عبدل به بانده، قریه بهاء الدین به شپوله، باغ وراق به حاجی کوت، آق تپه به سپینکی، تخت سلطان به شینکوت، بوینه قره به شولگر، آدینه مسجدبه چاربولک، گومگ صالح به بتی، آقچه نمای به بتی کوت، کل قشلاق به جوغی، کته قشلاق به جلگه بادنده، مینگ قشلاق به زندی کوت، لرغان به کلی وزیرو... چنانکه همه ما درعصرحاکمیت حفیظ الله امین خود شاهد بودیم، نامبرده درراستای همینگونه بدآموزیهای هویت دشمنی نامهای "تلون شار" و"نواب شار" و"مومند شار" رابرشهرهای قدیم وتاریخی "جلال آباد"، "لشکرگاه" و...را که نام افراد خوشخدمتی برای تحکیم قدرت جناحی او بودند، بگذاشت، اما مردم که ازین نامهاسخت نفرت داشتند ازپذیرش وکاربرد آنها جلوگیری بعمل آوردند، اگردفتر زمانه ورق برنمیگرداند، امروزهم درافغانستان ازنامهای "جلال آباد" و"لشکرگاه" جزدراوراق تاریخ، نامی وجود نداشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همینسان عده ای ازافراد بعلت کمبود سواد وآگاهی لازم ویاهم بدلیل تعصب زبانی وفرهنگی همواره ازکاربرد واژه های اصیل زبان فارسی دری درمطبوعات ومکالمه ها ونوشته ها درکتب ومجلات با ناراحتی تمام این واژه ها راایرانی واستعمال کننده گان آنرا باالفاظ ناشایسته ورکیک یاد میکنند. اگرشما درافغانستان بهرزبان خارجی صحبت کنید وواژه های زبانهای خارجی مثل: ستیزن، بلک لیست، فامیل، فارمسی، یونوورسیتی، فاکولته، ایرپورت، فلایت، سکوریتی، پرابلم و... لغت پرانی نمایید، گویا دلالت برسطح آگاهی ومعلومات شما مینماید کسی راناراحت نمیسازد، اما اگربگویید دانشگاه، درمانگاه، پزشک، خیابان، دانشکده، دانشسرا، دبیر، دبیرستان، دبستان، بوستان، چالش و... فوراً ایراد های برشما میباردوارد، که این شخص گماشته ایران است. این آقایان مگرنمیدانند که این واژه هاهرکدام صدها مرتبه درادبیات کلاسیک ما توسط فرزانه گان زبان فارسی ازتاریخ طبری تا اشعارناصرخسرو ومثنوی معنوی و...بکاررفته وبرای ماارثیه فرخنده فرهیخته گان گذشته ماست ومابی تردید حق داریم با استفاده های متداول حضور این واژه هارادرفرهنگ وادبیات خود حفظ وپاسداری نماییم. بگذارفرهنگ ستیزان هذیان بخوانند ودرآتش تب سوزان تعصب خویش بسوزند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جوامع مسلمان آسیای میانه درطی هفتاد سال نامهای قهرمانان انقلاب روسی اکتبررابجای نامهای تاریخی شان برمناطق وشهرها ومحلات خود تجربه نمودند. پس ازسقوط دولت اتحاد شوروی بابوجود آمدن دولتهای مستقل مشترک المنافع لزوماًمجبوربودند تا براصل منشاء هویت خود برگردند. بهمین منظور درجمهوری تاجیکستان نامهای چون: "خجند" راکه به "لینین آباد"، "استروشن" به اوراتپه... و"رشت" رابه "قراتگین" که درزمان حکومت شوروی تغیرداده بودند، طی پیشنهادهای مردمی وفرامین رییس جمهوربه پارلمان این کشور محول وازطریق نماینده گان مردم به نامهای اصلی شان برگردانیده اند. نه مثل ارباب قدرت درافغانستان که اراده خودرابرمنافع ملی تحمیل وهرنوع تصمیگیریهای بدعتگرانه را عین واقعیت تاریخی وقانونی ومغایراصلهای شهروندی بدانند، وبه اصل رفراندوم وهمه پرسی ملی درتسجیل قانونی نامهای تاریخی ومشرعیت بخشیدن به آنها باوربه اراده ملی نداشته باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نامگذاریهای نامتوازن مناطق ومحلات شهرکابل درحال حاضر بحیث مرکزسیاسی، فرهنگی وتلاقیگاه همه اقوام افغانستان نمیتوان چشم پوشید. نباید فراموش کرد که کابل شهرمحراب شاه کابلی، رستم داستان وبگواهی شاهنامه فردوسی مرکزسیاسی کیانیان بوده وبقول هیرودوت پدر تاریخ سکنه آنرادرپنجصد سال پیش از زایش مسیح "دادیکها- بولولیتیها" تشکیل میدادند. براساس تایید منابع تاریخی "دادیک" نام اولی "تاجیک" میباشد. این شهر تاریخی براساس مدیریت فرهنگی ساکنانش درپویه تاریخ شخصیتهای بیشمارعلمی، فقهی ودانشمندان دیگرراتربیه وبه جامعه فرهنگی ملی وبین المللی تقدیم داشته است. کی میتواند ازمقام علمی ابوخالد وردان کابلی، مکحول کابلی، علی اکبروعلی اصغرکابلی درنزد خلافت اسلامی بغداد انکارنماید. علاوه برآن مردم کابل درطی سه صد سال گذشته میزبان سه مقاومتهای ملی(1838،1879،1919و1978) برضد استیلاگران اجنبی بوده اند، وپیوسته درسنگر دفاع ازآزادی ونوامیس ملی خون ریخته اند. درین مرحله نمیتوان ازنقش شخصیتهای مثل حاجی علی احمد کابلی، حسین کاکه، میر محبوب کابلی، میرجنید کابلی، میرآفتاب خان عاشقان وعارفانی، میر معصوم کابلی، میردرویش خان، میر واعظ کابلی، محمد نبی واصل کابلی، ودیگران یادی نکرد. باتاسف این شخصیتها که میبایست درنامگذاری های محلات، خیابانها وکوچه های زادگاه خود زنده بمانند، درعوض نامهای سرداران وشهزاده گان جنگ سالار چون: نادرشاه مینه، رحمن مینه، سپین کلی، میرویس میدان، میوند وات، سیدنورمحمد شاه مینه، نادرپشتون وات و...وهمچنان پشتونستان وات، محمد جانخان وات، ملک اصغر وات، طره بازخان وات ونامهای مکاتب چون: محمد هوتکی، سوریا، رخشانه، حبیبیه، نادریه، خوشحال ختک، اجمل ختک، میرویس نیکه، نازوانا، زرغونه انا، روشان، زینب هوتکی، شیرشاه سوری، عایشه درانی، ملالی زیژنتون و پوهنتون کابل و...پول ملی وسرودملی همه به آدرس یک قوم اقامه شده است. حالا اگرکابلیها بنا برطبع تساهل پسندانه ملی شان آه ازجگر نکشیده اند، ودعوایی رابرحفظ هویت تاریخی وفرهنگی شهر وزادگاه خویش راه نه انداخته اند، آیاضروراست تازمامداران قبیله باید ازین حسن آداب واخلاق آنها سوء استفاده نموده وبسرعت کابل راازمنظر تاریخی آن بکشند، وسیمای هویتی آن رامغشوش نمایند. درین حال نویسنده "دویمه سقاوی" مثلیکه از سیاره دیگری نازل شده است با دیده درایی تمام برواقعیتهای تاریخی وفرهنگی کشور تاخته ازجمله نوشته است:"...حکومت نیم بند ربانی میخواست جاده "نادرپشتون" را بنام "میدان فردوسی" مسمی سازد"و آفرین برین جهالت مضاعف. هنوزسمسورها نمیدانند که فردوسی کیست؟ مولف یکی ازبزرگترین شهکارهای ادبی جهان وتدوین کننده تاریخ واسطوره های آریاییان وخراسانیان که کارنامه آنها عزت جبین تاریخ این سرزمین بوده است، میباشد. فردوسی کتاب بزرگ "شاهنامه" رادرهمین غزنه که آنراجزوی کابلستان میداند، درعصر سلطان محمود غزنوی باهیمه جان خود درسی سال باتحمل رنج ودرد های فروانی به نبشت آورد، وبزرگترین وثیقه شناخت ومعرفت آریاییان راتاعصرخودش دربرابرفرهنگ دوستان کشور وجهان قرارداد. فکرمیکنم بجزگروه ناآگاه ومتعصب سمسوریها همه مردم جهان به ارزش کار فردوسی واقفند. ازین روفردوسی برهرروشنضمیر وفرهنگمدار جهان وویژه سرزمین ماحق فراوانی دارد تابه احترام این نام بزرگ بنویسند ونام اورابرمراجع فرهنگی وادبی خودبگذارند. درتمام شهرهای ایران امروزی وماورالنهر واکثرشهرهای جهان با احداث باغها وپارکهای بنام فردوسی، تندیسهای سنگی او رابحیث ژده پیل فکر انسانگرایی، نوع دوستی وخرد پروری دربهترین ساحات شهری شان احداث وبرافراشته اند. اگرروزی کشورهای همفرهنگ وهمسایه افغانستان به اعتباراینکه فردوسی یکی از زبده خامه پردازان عرصه فکرواندیشه زبان فارسی ومربوط بزبان امروزی دری افغانستانیان است وشاهنامه رادرپایتخت خراسان، شهرغزنی به نبشت آورد، همایش بزرگداشت ازمقام شامخ اورادرافغانستان ترتیب دهند، وتقاضاکنند برپای هیکل یا منار یادبود فردوسی گل بگذارند، پاسخ فرهنگ زدایان سمسوری یا بهتربگوییم سوسماری دربرابرشان چه خواهد بود؟ آیا میشود با همین فکرومنطق قبیلوی که بخاطر گول زدن ذهنیت بی آلایش مردم افغانستان اقامه میکنند، دربرابرفردوسی شناسان جهان بیایستند؟ این تهی دستی دربرابر روح وروان فردوسی جزمایه شرمساری برای گرداننده گان رسمی فرهنگ افغانستان چیزی بیش نیست. ازنامها وسیماهای دیگری چون ابن سینا، ناصرخسرو، سنایی غزنوی، مولانا جلال الدین بلخی، مولانا نورالدین عبدالرحمن جامی، خواجه عبدالله انصار، امیر علیشیر نوایی ودهها چهره فرهیخته انسان تباردیگرکه بگذریم، آیا نامگذاری یک کوچه وجاده درکابل بنام "فردوسی" جای سوال دارد؟ که این نام فرهیخته رابایکی دست پرورده گان مکتب استعمارانگلیس(نادرشاه) مترادف دانست؟ آیا کسانی درسطح طره بازخان مومند قوماندان امنیه کابل، که برای رسانیدن پول به قوای جنرال سیل درجلال آباد سعی بلیغ نمود وبه انگلیسها کمک مینمود، دوست افغانستان بودند یا دشمن مردم؟که بیادش یکی ازخیابانهای مرکزی پایتخت رامسمی نموده اند( 15) عاقلان بررسوایی فکری وپراگنده گویی "سمسوریان" میخندند، وماهرگز چنان فکر نکرده ایم که سیمای قوم با غیرت پشتون رادروجود نادرخان وپیش خدمتانش ویاسمسوریان دسیسه بازببینیم، وبا همان گفته آقای ستانیزی موافقیم که: "اگرمزاری ها فکر میکنند که امیر عبدالرحمن خان از سرهای بریده قوم هزاره کله منارها ساخته بود، آیا از مردم شینوارکه قوم خودش بود منارها نساخته بود؟ ونادر وبرادرانش محرک جنگهای خونین دربین اقوام وقبایل پشتون نبوده اند؟" پس چرااین گروههای شوینست فکرناسازگارخودرابنام فکرپشتونهای شریف اقامه میکنند؟ وچراپاداش حاصله ازمعاملات سیاسی وخوشبختی های خودراباپشتونهای مظلوم وبی همه چیز قسمت نمیکنند؟ این سوالها میتوانند معیاری برای دریافت خصایل قبیله سازی، پشتونوالی ودشمنی با فرهنگ ومعنویات مردم افغانستان بوده باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انفوس دوده گفته قشنگی دارد که "وقتی ملتی مقهورمیشود، تاهنگامیکه زبان خودش راحفظ کند، کلید زندانش رادردست دارد." درافغانستان کشتارهای هلاکومنشانه تمامیت خواهان هم از همین دیدگاه ناشی میشود، که فاشیستان این کلید رااز دست پاسداران تاریخ، فرهنگ وزبان ملی بربایند، تا باب زندان تاریخ رابرویشان بازکنند. نویسنده گان روزنامه ها و(شب نامه های مجاز) هم نپندارند که گذشت فارسی زبانان تاجیک تبار دربرابرگروه های خود خواه وخود محور ناشی ازترس ویا دوست نداشتن زبان مادری وفرهنگ اجدادی شان بوده است. آنها خود میدانند که با اینها چه کرده اند، واینها میدانند که ازین امانت تاریخی باچه قیمتی پاسداری کرده اند. جا دارد ازقول استاد لایق شیرعلی شاعر فرزانه تاجیکستانی بگویم که شاهدیست بر میراث گرایی واصالت پسندی او بحیث جزء جامعه ایکه زبان راوسیله کارگردانی فرهنگی میداند، نه ابزاراستبداد وسلطه جویی بردیگران:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زهربادا شیر مادر برکسی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کوزبان مادری گم کرده است...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه امروزبیش ازهروقت دیگربراهمیت موضوع موردنظر ماافزوده است، آمیزش برداشت سنتی "قبیله سالاری" باقرائت ایدئولوژیک قبیلوی از"هویت ملی" عرضه میشود. پیشرفت روزافزون اطلاعات وارتباطات که برمرزهای جغرافیایی ما پانهاده است، اهتمام روزافزون مردم به شناخت هویتهای فردی وگروهی شان رابیشترمیسر میگرداند. مداخله برخی از همسایگان درپناه حمایت بیگانگان که با بخشهای ازمردمان این سوی مرزهای ماارتباطات فرهنگی وقومی دارند، مهیا شدن زمینه ای که حرفهای ناشنیده گذشته درپیوند بامناسبات بین الاقوامی فرصت پخش ونشر یافته اند، میباشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عده ای پدیده جهانی شدن "گلوبالیزم" رادرراستای بهمرسانی هویتهای ازهم گسیخته بفال نیک میگیرند. بعقیده آنها با رفتن بصوب نظام جهانی فاتحه نظام قبیلوی بحیث عامل شکننده هویتهای پیشتار خوانده خواهد شد. که البته این راه نجات فرهنگ وهویت تاریخی ازقلزم عداوتهای اجتماعی وخودفراموشی نیست، زیرا تاجاییکه معلومست جهانی شدن هدف ودستاوردی جزشکستن مرزهای اقتصادی وهدفی جز نفوذ دراعماق اقتصاد وبازارهای پرتنعم شرق پررمزورازرا ندارد. پیشرفت روزافزون تخنیک وتکنالوژی درساحه ارتباطات وماهواره های خبری، سرعت بهمرسانی اخبار واطلاعات وموسیسات طبع ونشرضمن انتشار وسایل سمعی وبصری زمینه رابرای فراگیری بهترازهویتهای کارسازوهمزمان رشد وتوسعه فکروفرهنگ قبیلوی نیز مساعد نموده است. درین حال برماست تا اوضاع فرهنگی جامعه رابامزاحمتهای وارده بیشتر بشگافیم وبا تحلیل منطقی واقعیتهایراکه میتوانند به بی سروسامانی هویت وفرهنگ ماکمک رسانند مطرح نماییم. احساس شرم و آزرم زده گی درپیشگاه مسئولیت تاریخی ویا بیتفاوتی دربرابرآنچه درمسیر افول وزوال فرهنگی وهویتی راه میپیماید، عقبگرد جبران ناپذیرخواهد بود. مابایست بدون درنگ وبدون اینکه احساس شرم بکنیم ویا برتغلب تجاوز ودفاع درامرفرهنگ افتخارکنیم یاآن را عیب بپنداریم، درحل چالشهای سیاسی وفرهنگی تلاش شریفانه نماییم. بااینکه اهمیت فرهنگ، آنهم فرهنگ دیرپا وتنومند آریایی وخراسانی همگی معتریفیم وادامه آن رادرراستای ترقی اجتماعی ووسیله مناسبی درفهم ودرک مواضع آشتی دهنده مردم وبمثابه محوروحدتبخش ملی واسلامی مردم افغانستان میدانیم. عده ازرهبران سیاسی ودولتی، موسیسات ونهادهای رسمی که وظایف قبول شده رسمی شان جز انکشاف فرهنگ ملی وخرده فرهنگهای محلی مربوط به اقوام افغانستان نمیباشد نه تنها کاری درجهت مقابله باپدیده تعصب وجهالت وتاریک اندیشی انجام نداده اند، بلکه باشعارهای پررنگ ولعاب عملاً درجهت نهادینه سازی ذهنیت طرد فرهنگی دیگران عمل نموده وحتی حافظه تشکیلاتهای فرهنگی بین المللی ونهادهای جامعه مدنی رااز باورهای غیرواقعی درمسیرجعل تاریخی پرکرده اند. روشنفکران وقلمفرسایان هموطن ماباید بدانند که مسیر کاروان اندیشه ها وافکارپیشرو وپروژه های مترقی ملی درکشور ازروی نعش فرهنگ وذهنیت قبیلوی میگذرد، وتازمانی که شبکه این عنکبوت شوم برروانهای اجتماعی تنیده است، امید هرگونه تحول مثبت، خوابی بیش نخواهد بود. مردم ماکه فروان قربانی فرهنگی داده اند وبازآقای سلیمان روش به نام محقیق وپژوهشگرازمجرای دیگری واردشده وهویت تاریخی آنهارابه بازی میگیرد، وبالای زخم شان نمک میپاشد. ازین روباین هموطن خود گفتنی هستم که بسیاری ازگفتنیها به زمان مساعدهم نیاز دارند. درشرایطی که منافع مردم افغانستان زیرفوکسهای منفعت جویانه دستگاههای حاکم برجهان باذرایع ووسایلی تهدیدمیشود، "آریانا" ستیزی وبروی خط هویتی مردم چلیپا کشیدن یک مفهوم مجرد وانتزاعی نیست، بلکه کاریست کثیر الجوانب وبحران افزا که پرداختن وانگیزه دادن به آن نه کمال دانشمندیست ونه معیاروطندوستی. یارزنده، صحبت باقی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشتها:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- پروفیسوردادخدا سیم الدین اف، نام زبان تاجیکی مناسب بانام ملت تاجیک است، آنلاینBBC جون2004&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- غلام جیلانی داوری خاورشناس افغانستانی مقیم آلمان، بازهم سخنی درباره اصطلاح(فارسی- دری- تاجیکی)آنلاینBBC اوت2004&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- همان اثر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- دکترمحیی الدین مهدی، دود چراغ، ص14&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- صاحبنظرمرادی، مجله آمو پساکوه و امرای محلی بدخشان، سال دوم، شماره (7-5) 1380 شهر کابل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- ان، کی، ایس لمبتن، ترجمعه علی مرشدی زاد، دولت و حکومت در دوره میانه اسلام، تهران 1379 ص 299.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- حسن زملو، احسن التواریخ، تصحیح س ، ان سدون، کلکته 1931 ، متن فارسی- شجره صفویه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- نجیب مایل هروی، بگذار تا از ین شب دشوار بگذاریم، چاپ تهران1364 ص 8&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9- صاحبنظرمرادی، "ما" چرا"من" شدیم؟ سایت انترنیتهای خاوران، آریایی، انجمن پاسداران فرهنگ آریانا، سال2005&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10- نجیب مایل هروی، بگذار تا از ین شب دشوار بگذاریم، چاپ تهران1364 ص 8&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11- همان اثر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12- محمد طاهربدخشی، آریانا وآریابازی، یادداشتهای غیرمطبوع&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;13- همانجا، نجیب مایل هروی، بگذار تا از ین شب دشوار بگذاریم،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;14- اصطلاح جدید به کسانی اطلاق میگردیدکه بخاطرهمکاری بابلشویکها وتحکیم حاکمیت حزب کمونیست باهروسیله مردم رافشارمیدادند وبهرخواسته روسها لبیک میگفتند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;15- زوایای تاریخ معاصر افغانستان،ص89&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18524096-4222383128542194147?l=rastakheiz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rastakheiz.blogspot.com/feeds/4222383128542194147/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=18524096&amp;postID=4222383128542194147' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18524096/posts/default/4222383128542194147'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18524096/posts/default/4222383128542194147'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rastakheiz.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title=''/><author><name>rastakheiz رستــاخيـــز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11703035987349020123</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18524096.post-2932077370175935198</id><published>2010-03-16T15:23:00.004+01:00</published><updated>2010-03-16T15:53:44.792+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_rOrHlgGyWlg/S5-WkE7PkYI/AAAAAAAAACU/FTBJnZFV1VY/s1600-h/eskandary.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 204px; FLOAT: left; HEIGHT: 279px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5449239620683272578" border="0" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_rOrHlgGyWlg/S5-WkE7PkYI/AAAAAAAAACU/FTBJnZFV1VY/s320/eskandary.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;مزاری نماد دادخواهی!&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;متن سخنرانی عبدالمجید اسکندری&lt;br /&gt;در پانزدهمین سالگرد شهادت بابه مزاری&lt;br /&gt;مورخ بیست و سوم حوت سال 1388 در لندن &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;مزاری نماد دادخواهی! &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرحوم استاد خلیل الله خلیلی چه خوش فرموده اند: &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چو ازادگی نیست کشور مباد    +    زن و مرد ما جمله یکسر مباد&lt;br /&gt;چو آزادگی نیست دنیا مباد     +         زفرش زمین تا ثریا مباد&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;br /&gt;دوستان و عزیزان، بزرگان و جوانان، خانمها و آقایون اشتراک کننده در محفل باشکوه امروزی که بخاطر ادای احترام به روح بزرگ شهید بابه مزاری این یل گردن فراز جهاد و مقاومت و نماد دادخواهی مظلومان تدویر یافته است، حضور یافته اید؛ به تک تک شما عرض سلام و ادب میکنم.&lt;br /&gt;و بعدا به روح پاک استاد مزاری شهید و همه شهدای بانام و گمنام وطن استبداد زدهء ما که در راه داعیهء دادخواهی، عدالت، برادری و برابری همه مردم افغانستان و استقلال و سربلندی کشور قربان شده ا ند، درود میفرستم، دعا و تعظيم میکنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بقول فروغ فرخزاد مادر شعر فارسی " همه میخواهند فاضلانه شعر بگویند، هیچ کس نمیخواهد صمیمانه شعر بگوید." من امروز در حضور شما عزیزان دانشمند تصمیم بر کدام صحبت عالمانه و فاضلانه ندارم و چنین توان و صلاحیت فکری را نیز در خود نمیبینم و به قول مشهور "سیاست" هم نمیکنم، بلکه فقط میخواهم برخی از مسایلی را که بدانها باور دارم با صراحت و اختصار با شما در میان بگذارم و توقع نیز ندارم که همه دوستان با من کاملا همنظر و هم عقیده باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*****&lt;br /&gt;برای رهبر شدن و رسیدن بمقام رهبری هر قوم و جماعتی در پهلوی تجربه و دانش و سایر خصایل مثبت انسانی به دو مسئلهء اساسی ضرورت است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;1- پاکیزگی و تقوی&lt;br /&gt;2- اعتقاد و فداکاری&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;پاکیزگی و تقوا از سلیقه یک رهبر تا طرز زندگی روزمرهء او، سادگی و بی پیرایه زیستی اش تا مسایل اخلاقی، ناموس داری، وفا به عهد، جوانمردی، توجه به همراهان و زیردستان، دوری جستن از فساد و زراندوزی و سایر مسایل ديگر ازينگونه را در بر میگیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعتقاد و فداکاری بدین معناست که کسی که داعیهء رهبری را در سر می پروراند باید اولآ به حقانیت راهی که انتخاب کرده است ایمان داشته باشد و بعدش نیز شجاعت فداکاری برای تحقق آن آرمانها را نیز داشته باشد.&lt;br /&gt;من باور کامل دارم که شهید استاد مزاری همه این خصایل را در خود داشت و برحق شایستهء رهبری مردمش بود.&lt;br /&gt;من صرف دوبار توفیق یافتم استاد مزاری را ازنزدیک ملاقات کنم. یک بار در نخستین روزهای ورود مجاهدین به کابل که با جمعی از دوستانم که اکثرآ از روشنفکران هزاره بودند به دیدار و احترام شان رفته بودیم و بار دیگر یک ماه و نیم بعد از دیدار اولی. باردوم دیدار نظر به هدایت خود اوشان در تعمیر سابق انستیوت علوم اجتماعی واقع افشار کابل صورت گرفت.&lt;br /&gt;من در جریان هردو دیدار استاد را يک انسان صميمی، متواضع و بی الایش، خاکسار و مهذب، مصمم و دارای اعتقاد و ارادهء قوی در راه به پیروزی رسانیدن داعيه حق طلبانه و دادخواهیانه مظلومان کشور یافتم. من خود و گذشتهء سیاسی خود را رُک و راست و با اختصار برایشان بازگویی کردم و برای من بسیار جالب بود که استاد برمن بالاترین سطح اعتماد و محبت را روا داشتـند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با صراحت میخواهم بگویم که بنظر من مزاری بی تردید یکی از یلان گردن فراز عدالت و دادخواهی ملی در تاریخ پسین کشور است.&lt;br /&gt;صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دیگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مادر شهر ها بلخ باستان افتخار دارد که در طول سده ها شخصیتهای بزرگ دینی، علمی، فرهنگی و سیاسی را به جامعهء بشری عنایت کرده است. اگر دیروز بلخ افتخار پرورش زردشت، بوعلی، مولانا رابعه و ديگران را در دامان خود داشت، امروز نیز حق دارد به شهید علامه بلخی، استاد سخن واصف باختری که عمرش طولانی باد و بزرگ مرد مقاومت و دلیری شهید استاد مزاری افتخار کند. همین امروز نیز بزرگ مردان فراوانی در بلخ وجود دارند و فردا نیز دامان این مادر پربرکت انشا الله خالی از بزرگ مردان و بزرگ زنان دیگری نخواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بررسی ابعاد گونه گون شخصیت و کارنامه های شخصیتهای بزرگ سیاسی کار دشواری است بخصوص در کشورهای عقب نگه داشته شده و مسلط با مناسبات ارباب رعیتی و قبیلوی مانند کشور ما. درین کشورها هنوز پروسهء ملت- دولت سازی تکمیل نشده و مولفه های آن بخصوص فرهنگ ملی نيز قوام نیافته است.&lt;br /&gt;در کشور ما با وجود همه شعارهای کرکنندهء وحدت ملی، فرهنگ ملی، منافع ملی، اردوی ملی و چه و چهء ملی متآسفانه همه چیز غیر ملی است. با صراحت میخواهم بگویم که در کشور ما بخصوص در یکی دو سدهء پسین اگر شعارما هرچه بوده اند ولی عملکردها همیشه قومی، تباری و حتی نژادی بوده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کارنامه و شخصیت شهید بابه مزاری نیز مانند اکثر نامداران مبارز ، مجاهد و مقاومتگر کشور هنوز هم باوجود همه نوشته ها و مقالات فراوانیکه برله یا برعلیه وی از جانب دوستداران و مخالفانش نوشته شده است، انچنانیکه حق این بزرگ مرد است درست بررسی و بازشناسی نشده است. برای بازشناسی درست چنین شخصیتها به بررسی بدون حب و بغض زمان ایشان و کارنامهء این رهبران ضرورت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنظر من ضرور است تا کارنامهء استاد شهید را در مقاطع مختلف ان بخصوص در ان زمانیکه مزاری از زادگاه خود کوهستانات سربلند چهارکنت بلخ نعرهء جهاد را سر داد و به تاسیس سازمان نصر پرداخت و در مرحلهء بعدی با تلاش فراوان و نقش کلیدی و چهرهء کرزماتیک ایکه داشت به ایجاد حزب وحدت اسلامی نایل آمد. در ایجاد ائتلاف شمال و تشکیل شورای جبل السراج یکی از بازیگران دست اول بود. بعدا کارنامهء ايشان در مقاومت دادخواهانه در غرب کابل و بالاخره اشتراک ایشان در شورای هماهنگی و در نهایت اعتماد ایشان به طالبان و رفتن بسوی جبهه طالبان ( که مسلمآ استاد بخاطر تسلیمی به طرف طالبان نرفته بود) و شهادت مظلومانه و همراه با شکنجه این بزرگ مرد دادخواهی و مقاومت بدست این اجیران اجنبی، سياه دل و قرون وسطایی، بدوی و متحجر، مقاطعی اند که باید بدون خوشبینی و بد بینی مورد ارزیابی و بررسی قرار گیرند. من صد البته در خود نه چنین توانی را میبینم و نه امروز و این جلسه را جای مساعدی برای چنین کار بزرگ و پر مسنولیت میدانم. ولی مطمئن هستم که اگر نسل روشنفکران روشن بین کشور بخصوص دوستان و رهروان راه استاد مزاری به چنین کار بزرگی دست بزنند، خدمت بزرگی را هم در حق استاد شهید انجام داده اند وهم با برسی پیروزیها و شکستها برای نسل ايندهء کشور درس خوبی خواهند داد تا نسل اينده بخصوص آنانيکه در راه عدالت ملی و اجتماعی و دادخواهی گام برمیدارند بهتر بتوانند دوست و دشمن خود را شناسایی کنند تا کمتر مرتکب اشتباه گردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر از من بپرسيد، با اطمینان میگویم که همان دستهای نامرئی و همان سازمانها و افراد جهنمی ایکه اختلاف را در شورای جبل السراج ایجاد کردند، همان ها حکومت اسلامی را برعلیه حزب وحدت بجنگ کشانیدند و باز همان ها شورای هماهنگی را ساختند. همان مراجع در ترغیب استاد مزاری در رفتن بسوی طالبان و شهادت مظلومانهء ايشان بدست طالبان سهم داشته اند و باز همانها بودند که توطئه قتل آمرصاحب مسعود را چيدند و و ايشان را از سر راه خود برداشتند. شاید این حرفها امروز افسانه جلوه کنند ولی فردا مانند حقایق افتابی همه انها را خواهند دانست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی منحیث در امد و مدخل بررسی کارنامه قهرمانان خود ضرورت داریم بدانیم که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اينجا کجاست و ما که هستیم؟&lt;/strong&gt; ( منظورم آنجا يعنی افغانستان اسـت)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;1- اولا افغانستان کشور اقلیتهای قومی است.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;یکم اینکه در افغانستان هیچ قومی از اقوام ساکن ان اکثریت 50%+1ر ا نمیسازد. دو ديگر اينکه بدنهء اصلی اکثريت اقوام ساکن افغانستان در بیرون از مرزهای کنونی کشور سکونت دارند. مثلا بدنه اصلی پشتونا و بلوچها در پاکستان و بدنه اصلی تاجیکها، ازبکها، ترکمنها و دیگر اقلیتهای ملی کشور در کشورهای اسیای میانه و همجوار سکونت دارند. اگر از اشتراکات مذهبی و برخی اشترکات تاریخی بگذریم مسلما نورستانیها و هزاره ها یگانه اقوامی اند که بدنه اصلی شان در داخل کشور مسکون است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;2- جغرافیهء افغانستان و سرحدات آن اجباری، تحميلی و غير طبیعی اند&lt;/strong&gt; که بواسطهء امپراتوریهای قدرتمند بریتانیا و روسیه تزاری ساخته و برما تحمیل شده است تا با ایجاد یک منطقهء حایل از رویارویی ارتشهای حاظر خود در منطقه جلوگیری کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;3- افغانستان سرزمین استبداد و تالانهای قومی است.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اين تالانهای قومی از گذشته های دور بخصوص زمان عبدالرحمن خان شروع و تا حکومت نادرخان و هاشم خان وبعدا حاکمیت حفیظ الله امین و حتی تا زمان حکومت بی سرو وسامان مجاهدین ادامه یافت و در جریان حاکیمت طالبان با زمین سوزی و قتل عامها به اوج خود رسید و هنوز نیز در ابعاد دیگری ادامه دارد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;عزیزان من:&lt;/strong&gt; دقت کنید ما به وطن استثنایی یی درین کرهء خاکی تعلق داریم که نمونهء انرا نه در کشور های همسایه میتوان سراغ کرد و نه در جهان. حتی مقایسهء کشور ما از نگاه ترکیب ملی و ساختار اتنیکی با سویس و یوگوسلاویای قبلی نیز نادرست است. اگر در سویس یا هنودوستان و یا هر کشور دیگری اقوام گونه گون سکونت دارند ولی یک قوم اکثریت نفوس بیش از 50% را میسازد و اگر در یوگوسلاویای قبلی قوم اکثریت وجود نداشت ولی بدنه اصلی اقوام ساکن ان کشور یعنی صربها، خرواتها، بوسنیها، سلاوینیها و مکدونیها(به استثنای البانیها) در محدودهء جغرافیایی یوگوسلاویا سکونت داشتند.&lt;br /&gt;مسلما کشوری با چنین خصوصیات استثنایی قومی و تباری و جغرافیای تحمیلی و با پیشینهء استبدادی و همراه با تالانها و قتل عامهای قومی و تباری، مشکلات و پرابلمهای خاص خود را دارد و راه حل این پرابلمها را نیز نمیتوان از جای دیگری کاپی کرد، بلکه این خود روشنفکران افغانستان اند که باید نسخهء علاج این مرض مزمن را دریابند و به تداوای ان بپردازند. به همین خاطر است که من اصرار دارم که ما به تعمق بیشتر و تحلیل و تفسیر بدون حب و بغض از کارنامهء گذشتگان خود بخصوص سازمانها و احزابیکه بدانها مربوط بوده ایم و رهبرانیکه به انها تمکین کرده ایم نیاز داریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در گذشته در تحت تاثیر ایدئولوژيهای مسلط زمان اکثر روشنفکران کشور را باور بدان بود که مبارزهء طبقاتی و رسيدن جامعه بی طبقه و يا هم اخوت اسلامی راه حل مسئله ملی و يا مشکلات قومی و تباری نیز هست؛ ولی تجربهء کشور و جهان بوضاحت نشان داد که چنین نیست و پرابلمهای اجتماعی- ملی و قومی –تباری بخصوص در کشور های استبدادی با ساختار قبیلوی قوی تر و ریشه دار تر از آن اند که بتوان با چنین نسخه های عام انها را علاج کرد.&lt;br /&gt;يک مثال مياورم: دهقان يک طبقه است، هر ملتی طبقه دهقانان خود را دارد. دهقان طبقهء مؤلد و زحمت کش است. ولی آيا میشود آن دهقانیکه زمينش توسط حاکمیت دولتی استبدادی غصب شده است را با دهقان ديگری که همين زمين برایش بخشيده شده است صرف بخاطر انکه هر دو دهقان و مولد اند در يک رديف قرار داد؟&lt;br /&gt;مثال ديگر: مسلم است که از حکومات استبدادی در افغانستان همه مليتها و اقوام برادر کشور رنج برده اند. ولی آيا آين رنج یکسان است؟ ايا این رنج انها مساوی به رنج مضاعفی است که مثلا ملیت يا قوم بلند همت، سلحشور و با فرهنگ هزاره در طول سده ها هم از نگاه قومی و هم از نگاه مذهبی کشیده است؟ همه میدانیم که هزاره ها طی اين دوصد سال اخیر بجرم هزاره بودن و شیعه بودن شکنجه شده اند، مالکیت و زمينهای شان غصب وبه لشکرهای ایلجاری بخشيده شده، مجبور به کوچ دایمی از مناطق اصلی و تاریخی خود شده وحتی مجبور ساخته شدند تا به کشورهای همسایه برای همیشه جهت حفظ جان و ناموس خود مهاجرت نمايند و بد تر از همه قتل عام شدند و فرزندان شان در بازارهای داخلی و کشور های همسایه به فروش رسانیده شد و در نهایت تالان و قتل عام شدند، آيا آين مساوی به ستمی است که مردم سایر اقوام کشور بخصوص قوم سرکار و حاکم متحمل شده است؟ من جواب اين سوالها را به خود شما عزیزان واگذار میکنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنظر من این کافی نیست که ما روشنفکران غیر هزاره بخصوص روشنفکران تاجیک و پشتون صرف این حقیقت را بپذیریم که در حق خلق هزاره ظلم مضاعف صورت گرفته است؛ بلکه بايد جرآت معذرت خواهی از ايشان را نيز داشته باشيم. فقط از همين راه و با این روحیه است که به برادری واقعی همه اقوام ساکن در کشورو در نهایت به وحدت ملی و تشکیل ملت واحد خواهیم رسید نه با عظمت طلبی، خود بزرگ بینی و اشاعهء تنفر قومی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتنی هستم که قوم بلند همت هزاره که یکی از اقوام اصیل و تاریخی متوطن در همین کشور است و در درازای تاریخ کشورهم در آبادانی وطن سهم استثنایی و شايسته داشته است و هم شخصيتهای بزرگ علمی، فرهنگی، سياسی،اداری و جهادی را به کشور هدیه کرده است. که در پسين ها از پدر تارخ نويسان کشور کاتب هزاره، دانشمند نامی و مبارز شهير کشور علامه بلخی، فيلسوف و استاد سخن و مرد مبارز استاد اسماعيل مبلغ، محترم سلطانعلی کشتمند که برحق موفق ترين، مهذب ترين، بادانش ترين و مدبرترين صدر اعظم در تاريخ پسين کشور بوده اند و صدها شاعر ، نویسنده، محقق ومتخصص علوم طبیعی و اجتماعی که شايد گرفتن نامهایشان ممکن و ضرور نباشد، میتوان یاد کرد.&lt;br /&gt;حتی همين اکنون نیز موجوديت خانم حبیبه سرابی منحيث والی باميان و خانم عذرا جعفری منحیث شهردار شهر نیلی مرکز ولایت دایکندی منحیث اولين والی و اولین شهر دار زن در تاریخ کشور هم برای هزاره ها و هم برای همه مردم افغانستان مایهء افتخار و سربلندی است.&lt;br /&gt;اينها تحايف کمی نيستند که مليت هزاره به کشور و ملت افغانستان هديه کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر مشروطه خواهان دربرابر حاکمیت های تباری و طایفه ای که مانع درشت آزادی و اندیشه بود، قرار ‏گرفتند وآرزوی مشروطیت نظام استبدادی را مینمودند، اگر روشنفکران پس از مشروطه خواهی در دوران ‏حصول استقلال سیاسی کشور از پیش شرطهای دموکراسی پارلمانی هواداری مینمودند، اگر دوران ‏احزاب ومبارزات سیاسی انقلابی منبعث از تحولات منطقه و جهان در اندیشه ‏های پیشگامان تحولات سیاسی این دیار در دهه ی چهل بظهور آمد، اگر مبارزات ضد ستم دربرابر نظام ‏ستمشاهی نادرخان و بازماندگان او، با بینش ملی وبرابری خواهانه روشنفکران نامدار کشور ( شهید اسماعیل ‏بلخی، شهيدمحمدطاهر بدخشی شهيداسماعیل مبلغ، وشهيد مولانا باعث، اهنگرپور، کلکانی و... ) پایه گذاری شد وتا امروز ادامه دارد و اگر ‏سنگ بنیاد مقاومت در مقابل ارتش سرخ ،و بعدا تجاوزگران پاکستانی، القاعده و طالبان بدست رادمردی چون احمدشاه مشعود ويارانش گذاشته شد که همهء این اقدامات درکل از عناصر جنبش برابری خواهی و محصول مبارزات ضد ستم ملی بودند؛ اما بی هراس از اشتباه میتوان گفت که اين شهيد مزاری بود که با طرح " شرکت عادلانه همه اقوام در حاکميت به مقايسه شعاع وجودی شان" يا همان طرح مشهور "چهار قومی و خرده اقوام" و طرح برسميت شناختن فقه جعفری جنبش دادهخواهانه و حق طبیانهء ملی کشور را وارد مرحلهء جديد و عملی نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میدانم که این همایش جای بحث های مفصل بر معضلات دیروزی و کنونی کشور نیست لذا با اختصار يک سوال عام را مطرح میکنم:&lt;br /&gt;پرابلمهای کنونی افغانستان از کجا سرچشمه ميگیرند؟&lt;br /&gt;بنظر من از دو سرچشمه:&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;1- از سياست غير عادلانهء داخلی&lt;br /&gt;2- از سياست نا متوازن خارجی &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;در بخش اول:&lt;/strong&gt; من جدآ عقيده دارم که معیار دموکراتیک بودن و حتی ترقی خواه بودن هر فردی، هر فکری و هر جمعی در کشور ما را میتوان فقط از روی جواب و نحوهء برخوردعملی شان به دو مسئله اساسی دريافت.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;الف-&lt;/strong&gt; با برابری حقوقی و قانونی زنان چگونه برخورد میکنند؟&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ب-&lt;/strong&gt; پاسخ و راه حل پیشنهادی شان برای تساوی حقوق و برابری مليتها و اقوام کشور و در نهايت حل مسئلهء ملی از چگونه است؟&lt;br /&gt;با گفتن جواب های عام ما به نتیجه نمیرسیم که مثلا بگوئیم مردم افغانستان همه باهم برادر و برابر اند و در کشور وحدت ملی برقرار است وزنان ما نیز فرقی با مردان ما ندارند.&lt;br /&gt;باید طالب چنان میکانیزمی بود که هم برابری زنان با مردان را قانونآ تضمین کند وهم عملآ برابری قانونی و حقوقی تمام اقوام ، مليتها و شهروندان کشور را در اداره و حاکمیت کشور. لذا برای براورده شدن اين مآمول ما در قدم اول به يک قانون اساسی دموکراتیک نیاز داریم و در قدم بعدی به چنان ساختار اداری و تشکیلانی ایکه حق حاکمیت از سطح ده تا ولایات و تا کل کشور را بدست مردم بسپارد. یعنی این باید مردم باشند که هم حق خود گردانی محلی را داشته باشند وهم با رای و ارادهء آزاد خود حق اداره و حاکمیت بر کل کشور را. چنین خواسته یی صرف میتواند در وجود يک ادارهء نا متمرکز و دموکراسی فدرال تحقق پذيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انچنانیکه قبلآ عرض کردم نسخهء افغانستان نمیتواند کاپی نسخه های سایر کشورها باشد. وقتی که من خود گردانی محلی و یا دموکراسی فدرال میگویم منظورم آن نيست که نسخهء هند يا عراق، یوگوسلاوی يا شووروی قبلی يا پاکستا ن يا امريکا ، يا آلمان و سويس و يا کدام کشور ديگری را کاپی کنیم . و باز هرگز بمعنای ان نیست که اين فدرالی صرف بر مبنای قومی يا مذهبی و يا حتی منطقوی باشد، بلکه بايد موافق با شرایط خاص کشور ما باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;میخواهم درینجا چند سوال معمولی را مطرح کنم:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;یکم- در کشور کوچکی چون افغانستان آيا ما به داشتن حدود بیش از 35 ولایت نياز داريم؟و باز اين ولايات برکدام معيار ايجاد شده اند؟ بربنیاد ضرورت يا معاملات بی مفهوم سیاسی؟ چه ضرورتی است که مثلا کابل تاریخی را به چهار ولایت يا هرات و قندهار را به سه ولايت و يا پکتياو بامیان و پروان باستانی را به چند ولایت کوچک تقسیم کرد؟ دوم- و موازی به اين ما چرا مردمی را که در يک حوزه معين زندگی ميکنند در بین چند ولايت تقسيم کنیم؟ آیا منطقی است که بخشی از نورستان را به کنر بخشید و بخشی از آنرا به لغمان و بخش ديگرش را به بدخشان؟ و يا اينکه چراهزاره جات متمرکز را در بین پنج، شش ولايت تقسيم کرد؟ روی دیگر این مسئله این است که نيازی وجود ندارد تا در سیستم خود گردان و يا فدرال نمونهء افغانستان هزاره های کابل را به بامیان کوچ داد و يا پشتون های بلخ و بدخشان را به پکتیا و يا قندهار و يا تاجيکهای گرديز و سرخرود و مهترلام را به هرات يا کابل و پروان. بلکه مهم اينست که اولا حق حاکميت از مرکز تا محلات به مردم و ارادهء آزاد انها سپرده شود و بر ساختار اداری و تشکیلاتی کشور نیز با در نظر داشت همه معیارهای تاریخی، فرهنگی، قومی و تباری و منطقوی تجدید نظر صورت گیرد. تا سياست داخلی عادلانه گردد و در کشور صلح و برادری اقوام تامين گردد و بتوانیم بسوی ملت واحد شدن گام برداریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;2- بعد دوم مسئله را سياست نا متوازن خارجی ذکر کردیم:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افغانستان هرگز کشور مستقل نبوده است و همين اکنون نیز نيست. گاهی منافع ملی ما بخاطر منافع بريتانيای کبیر توسط شاهان مزدور ایشان فدا گرديده ، گاهی تحت نام انترناسيونالیزم پرولتری فدای منافع شوروی در منطقه و امروز نيز تحت نام گلوباليزم و دموکراسی فدای منافع غرب و ايالات متحده ميگردد. سياستهای ضد همسايگان حکومات افغانستان نيز هميشه از همين منبع آب خورده اند.&lt;br /&gt;اين بحث مفصلی است ولی من بادر نظر داشت ضيقی وقت با اختصار رئوس آن را خدمت شما عرض مِکنم:&lt;br /&gt;- ما مجبور هستیم تا با همسايگان خود در صلح و صفا زندگی کنیم و حاکميت ملی و تماميت ارضی انها را احترام بگذاریم وبعدش از انها نیز چنین بخواهیم.&lt;br /&gt;- وابستگی به این يا ان قدرت منطقوی يا جهانی به نفع منافع ملی ما نیست.&lt;br /&gt;تجربه تاریخی نشان داده است و جغرافیای تحمیلی ما بر ما تحمیل میکند که سیاست وابستگی به این يا ان قدرت بین المللی به نفع کشور نیست؛ چون قدرتهای ديگر منطقوی و بین المللی آنرا تحمل نمیکنند. پس نباید این دور باطل را که بیش از دوصدسال است که بدور ان میچرخیم دوباره تکرار کنیم. بلکه باید کشور را از انزوا کشید و با اخذ تضمینات معتبر بین المللی به یک کشور بیطرف، غیر نظامی و نقطه تقاطع فرهنگها و ترانزیت بین المللی و دوست با همه کشورهای جهان تبديل کرد.&lt;br /&gt;بصورت خلاصه من بسيار معتقد هستم که موجودیت افغانستان واحد ، مستقل، آزاد و آباد وابسطه به اين دو مسئلهء بسيار بديهی ولی اساسی است: یعنی سياست عادلانه در امور داخلی و سياست متوازن در امور بین المللی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنانيکه اين حقايق آفتابی را به هر بهانهء نمی پذيرند، از هر قوم و تباری که باشند، آگاهانه يا غير آگاهانه هيزم آوران فاجعهء جنگ داخلی، از هم پاشيدگی و در نهايت و بد ترين حالت آن تجزیهء کشور واحد ما افغانستان خواهند بود.&lt;br /&gt;*****&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من در مورد سیاست های کنونی دولت افغانستان حرفی نمیزنم چون میدانم که این سیاستها نه ملی اند، نه عاقلانه و نه هم منطقی ونمیتوانند مشکل افغانستان را حل کنند. سياست طالبانی کردن حاکميت نیز دور باطلی بیش نيست. چون طالبان فريب خوردگان نيستند و آنانیکه فريب خورده اند طالب نيستند و طالبان کندرو، تند رو و ميانه رو هم ندارند. طالبان صرف شاخهء افغانی القاعده اند و آنانيکه با القاعده ميتوانند مصالحه کنند مبارک شان باد!&lt;br /&gt;*******&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين وظيفهء همه روشنفکران کشور است که در راه همبستگی مساويانه و برادرانهء همه اقوام افغانستان: ازبک، بلوچ، پشتون، تاجيک، ترکمن ، نورستانی و هزاره یا شيعه و سنی و اسماعيلی و يا مسلمان يا هندوی کشور تبليغ و تلاش کنند و زمينه های همبستگی را نه در حرف بلکه در عمل دريابند. تجربه نشان داده است که اگر مليتهای محروم و محکوم کشور متحد نباشند راه بسوی عدالت و دموکراسی باز نخواهد شد بلکه شوونيزم و فاشيزم قومی - تباری قوی تر خواهد شد.&lt;br /&gt;من يک تاجيک هستم ولی خوب ميدانم که هزاره ها و تاجيکها دارای تاریخ مشترک،سرزمين مشترک، زبان و فرهنگ مشترک، دین مشترک و حتی خوشی و شادی مشترک در طول تاريخ بوده اند و با همه معیار ها يک ملت واحد اند.اگر کسانی غیر ازینها کدام معيارهای دیگری برای تشکل ملتها دارند بگویند تا ما هم بدانیم. ما روشنفکران اين دو مليت و در حقيقت يک ملت واحد نبايد بگذاريم که همبستگی طبیعی ایشان در سایهء جو متشنج يکی دو دههء اخير و توطیئه های دشمنان ما خدشه دار شود و اینرا نیز بايد بدانيم که ما يعنی تمام اقوام و تبارهای افغانستان راهی ديگری نداريم جز آنکه برادروار و در پهلوی هم زندگی کنیم و ملت واحد و سربلندی را بسازيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;وکلام آخر اينکه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;برای من مزاری همانقدر عزیز است که شهيد شه بابه محد ولیخان دروازی و همانقدر که سالار مقاومت مسعود را دوست دارم، مزاری را نيز دوست دارم و همان حرمتی را که به معلم و اموزگار بزرگ خود و بانی تفکرملی و دادخواهی بدخشی شهید دارم بی هیج اضافه گویی و تعارفی به مزاری شهید نیز دارم. چون همه اين شخصيتها با همه تفاوتها و حتی اختلافاتی که داشته اند، همه برای برابری و برادری مردم کشور و سربلندی و آزادی وطن تلاش نموده اند و قربانی شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ياد شان جاودانه و راه شان پر رهرو و پیروز باد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ع.م.اسکندری&lt;br /&gt;شهر لیستر انگلستان&lt;br /&gt;چهاردهم مارچ سال 2010 میلادی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدرس ایمیلی :&lt;br /&gt;am_eskandary@hotmail.com&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18524096-2932077370175935198?l=rastakheiz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rastakheiz.blogspot.com/feeds/2932077370175935198/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=18524096&amp;postID=2932077370175935198' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18524096/posts/default/2932077370175935198'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18524096/posts/default/2932077370175935198'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rastakheiz.blogspot.com/2010/03/1388.html' title=''/><author><name>rastakheiz رستــاخيـــز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11703035987349020123</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_rOrHlgGyWlg/S5-WkE7PkYI/AAAAAAAAACU/FTBJnZFV1VY/s72-c/eskandary.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18524096.post-6455028860944471811</id><published>2010-02-16T01:12:00.001+01:00</published><updated>2010-02-16T01:15:38.129+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_rOrHlgGyWlg/S3njoZeCIdI/AAAAAAAAACM/hThJz5I4QsI/s1600-h/massir.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 112px; FLOAT: right; HEIGHT: 152px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5438628308197712338" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_rOrHlgGyWlg/S3njoZeCIdI/AAAAAAAAACM/hThJz5I4QsI/s320/massir.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;مســـالهء مـــلی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر نجیب الله مسیر &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درجهان کنونی درگیری های قومی وملی ویا درگیری های ارزش ها وهویت ها درروند قومی سازی وملی سازی مناسبات سیاسی بین المللی به امرمهم وتعیین کننده یی تبدیل شده اند. این مشکل بیشتر در دولتهای حوزه شرق مصداق عملی دارد.&lt;br /&gt;تضادها ودرگیری های قومی درکشورما نیز بخش جدا ناپذیر این فرایند اجتماعی است.&lt;br /&gt;مناسبات دراماتیک و آهنگ ناخوشی که بین اقوام کشورما وجود دارد پیامد تئوری وپراتیک ناکار آمد حاکمیت های گذشته پیرامون مسئله ی ملی میباشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیش ازاین بحث در اطراف مساله ملی بسیار مبهم بود، تحلیل وبرداشت شماری از فعالان سیاسی و صاحبنظران در آغاز دهه چهارم سده ی کنونی درسطوح مختلف جامعه کمتر درک میشد. از آن زمان تا اکنون وضعیت مملکت ما طوری بوده است که، یا نظام ازسوی بیگانه ها تعین می شده است ویا گاها یک قوم دولت ساز درحاکمیت بوده و دیگران را در خود مستحیل مینموده است. ازاین سبب بحث مساله ملی تاسطح مساله اقوام تنزیل یافته است. بنابرهمین دلیل گوناگونی هویتها و قومیتها از توجه بدور نگهداشته شده و مشکلات مردم در برابر نظام و نظام سازان لاینحل مانده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخی ازمناطق کشور برای حکومتهای مرکزی ومردمان مناطق دیگر تاهنوز ممنوع الورود وغیر قابل نفوذ باقی مانده اند. درین مناطق فقط رهبران قومی وقبیلوی هم درگذشته وهم درحال حاضرحکمرانی میکنند. آنها قوانین دولت و نفوذ حکومات مرکزی را هرگز نپذیرفته اند ولی درتعیین سرنوشت نظام نقش اساسی را ایفا کرده اند. باتوجه به این اندیشه چنین بنظر می رسدکه، درواقع سالهاست کشوربه یک کنفداراسیون اقوام و قبایل شباهت پیداکرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظریۀ سیاسی وحل مسئله ملی&lt;br /&gt;دررابطه به مسئله ملی، سیاست حاکمیت های ایدیالوژیک برمبنای ایدیالوژی وفتوای روحانیون و همایش های بزرگ حزبی بوده است. درحقیقت دولتهای پیش از امروز مساله ملی را کاملا یک موضوع اخلاقی و فرعی و ضمنی خوانده اند. حکومتهای چپ به طرح مساله ملی باور نداشتند وهمه امور را در حل مسایل طبقاتی میدیدند. چیزیکه امروز پس ازگذشت سالها هم در سطح نظر و هم در زمینه عمل شدیدا دچار تغیرات فراوانی شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون فلسفه سیاسی کنونی بیشتر پراگماتیک عمل میکند، بنابرین دنباله رو سیاست میباشد. این فلسفه سیاسی دررابطه به آنچه گفته شده، اعلام گردیده و یا واقع شده است، بدینگونه منفعل میگردد: نخست شعارهای سیاسی سرداده میشوند وسپس بربنیاد دانش سیاسی تفسیر میشوند. درواقع فلسفه سیاسی بجای وابستگی ایدیالوژیک محدودیت های سیاسی پیداکرده وبیشتر ازسایردانش ها دراسارت روزگذارانی، بدکنشی های روزمره وخودنمایی های ژورنالستیک درآمده است. فلسفه سیاسی دهه اخیرقرن بیست ازدل بازاربیرون آمده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی ازویژگی های این بازارزدگی درمناسبت به مسئله ملی همانا مغالطه مفاهیم قوم وملت میباشد؛ سیاست ناسیونالیزم قومی براساس همین استفاده ناجایز و درک غلط استوارمیباشد. این مغالطه نه تنها در سطح اصطلاح ناسیونالیسم، بلکه در مقیاس اندیشه سیاسی نیز برای اهل نظر بسیار روشن نیست. بسیاری از روشنفکران افغانستان هنوز نسبت به مساله ملی برخورد واقعی و آگاهانه نکرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درحال حاضر محافل روشن فکری دوبرخورد منقطب درزمینه ملت دارند؛ اولی مفاهیم کهنه را بامحتوی جدید؛ بخاطرتحلیل وتوضیح واقعیت های دگرگون شده بکار می بندد و دومی تلاش می ورزد تاباحفظ محتوی و مفاهیم کهنه به بررسی واقعیت های نو بپردازد. این بررسی و برداشت با دانش جامعه شناسی سیاسی در کشورهای روبه رشد و توسعه نیافته انطباق کامل دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براساس برخورد اولی ملت یک ساختارمصنوعی (ساختگی) بوده، ایجاد میشود وازآن استفاده ابزاری صورت میگیرد. چنین برخورد بنام تئوری پسامدرن ملت که درواقع دربرگیرنده ی نسبیت، مصنوعیت وابزاریت میباشد، یادمی گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخورد دومی ملت رامشارکت تاریخی، زاییده شده، ذاتی وبنیادی دانسته وچنین می پندارند که این مشارکت به گونه ی طبیعی بوجود می آید. این برخورد بیانگرناسیونالیزم مشهود قومی بوده و خواستارایجاد دولت تک قومی میباشد؛ اندیشه اش برین بنیاد استوار است که ملت بربنیاد قوم بوجود میاید ودرطول تاریخ به چنان شکل ساختاری خود توفیق می یابد که بنام دولت ملی یاد میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیاست های قومی رادرامتداد تاریخ میتوان مانند یک روند طبیعی – سیاسی درک کرد وفهمید؛ طبیعی بودن به مفهوم آن است که اتنوس ها به طور خودجوش بوجود میایند، میشگفند وپژمرده می شوند،روی همدیگر اثر می گذارند و یگ دیگررا کنارمی زنند. سیاسی بودن این درک به این معنی میباشد که تلاش های صورت میگیرد که به روند خودجوشی ها نظم ببخشند وآنرا دیگرسازی نمایند و قوم را درقالب فراقومی وملی بریزند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متکی براینکه بنیاد تئوریک سیاست ملی وقومی راکدام اندیشه تشکیل میدهد، دو وریانت گشایش روند سیاسی درمناسبت به ملت ها واقوام امکان پذیر میباشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در وریانت تحمل وشکیبایی دیالوگ میان اقوام متکی بر اصل"مانند ما است – مانند ما نیست"، وبه قول معروف بیگانه همسفری نیست که امروزبیاید وفردا برود بلکه همسفری است که امروزمیاید وفردا هم میباشد، ودرحالت عدم شکیبایی وتحمل دیالوگ میان اقوام متکی به "خود – بیگانه"، "خودی ها – خوب اند، بیگانه ها – بد اند"، " ازما – بهتراست" استواراست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دردنیای امروزی دودیدگاه درمورد ملت خیلی جلب توجه نموده است:&lt;br /&gt;• ملت قومی&lt;br /&gt;• ملت شهروندی&lt;br /&gt;ملت قومی به مثابه یک مقوله قومی – فرهنگی، مشارکتی است که ریشه های تاریخی وطبیعت جنیتیک وویژه گی های ناشی ازآن دارد؛ تئوری وپراتیک ناسیونالیزم قومی ازهمین برداشت سربلند کرده و درمیان اشکال رادیکالیزم راست )جریان اجتماعی – سیاسی که متوجه دولت سازی براساس اصل فرهنگی – قومی بوده و بخاطرتثبیت هژمونیت اجتماعی قوم "هسته" یا قوم "فرادست" یا "ملیت دولت ساز" بکارگرفته می شود ( لانه دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ملت تک قومی یا ملت اتنیکی جولانگاه نخبگان سیاسی قومی میباشد. ناسیونالیزم قومی واژه ی زیبایی است که دراروپا وکشورما مود شده است ولی پیامدآن فاشیزم میباشد. ناسیونالیزم تک قومی در جوامع کثیر الاقوام درحقیقت خود منشاء ظهور پدیده ی فاشیزم فرهنگی درددنیای مدرن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرگاه همه اقوام دارای دولت های ملی تک قومی باشند پس درجهان باید 5000 دولت بجای 200 دولت ملی بود. درقرن بیست یک حق ملل درتعیین سرنوشت خویش نه برای ملت های تک قومی بلکه برای ملت های همشروندان برسمیت شناخته شده است. لازم خواهد بود تا صاحبان اندیشه دررابطه با ترویج مفهوم ملت تک قومی بسیار محتاط باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگرقوم به شکل طبعیی بربنیاد فرهنگ بهم جوش می خورد، ملت بیانگروحدت اجتماعی وسیاسی میباشد که پیش زمینه ی موجودیت جامعه ی شهروندی را درمناسباتش با دولت مطالبه میکند؛ به گونه ای که منافع دولت وجامعه شهروندی باهم مطابقت داشته باشد، یا اگردقیقتر بگوییم منافع هردویکسان میباشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرکجا جامعه شهروندی است آنجاملت است – ملت به مفهوم مجموعه ی ازساختارهای شهروندی ودولتی که شهروندان آنرا به مثابه مظهراراده و منافع خود ایجاد میکنند. ملت به مفهوم شهروندی آن نه زمینه بلکه پیامد رشد جامعه ی شهروندی میباشد. رشد ملت به مفهوم شهروندی آن توام با جامعه ی شهروندی زمینه را برای تحمل وشکیبایی درگفتمان میان اقوام وایجاد هویت واحد ملی دریک جامعه ی چندین قومی مساعد میسازد. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18524096-6455028860944471811?l=rastakheiz.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://rastakheiz.blogspot.com/feeds/6455028860944471811/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=18524096&amp;postID=6455028860944471811' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18524096/posts/default/6455028860944471811'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18524096/posts/default/6455028860944471811'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://rastakheiz.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title=''/><author><name>rastakheiz رستــاخيـــز</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11703035987349020123</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_rOrHlgGyWlg/S3njoZeCIdI/AAAAAAAAACM/hThJz5I4QsI/s72-c/massir.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18524096.post-464753642941168433</id><published>2010-01-27T02:46:00.002+01:00</published><updated>2010-01-27T21:48:20.777+01:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_rOrHlgGyWlg/S2CmcjMO0LI/AAAAAAAAACE/6cxPoCZXY8I/s1600-h/aalem.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 75px; height: 96px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_rOrHlgGyWlg/S2CmcjMO0LI/AAAAAAAAACE/6cxPoCZXY8I/s320/aalem.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5431524160021909682" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#333333;"&gt;&lt;strong&gt;م.عالم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;سرنوشت اندوهبار تاجیکان وزبان دری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وکلاه سیاسی مشارکت ملی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مسأله ای که ذهن هر تاجیک را در افغانستان مشغول ساخته اینست، که چرا تاجیکان با همه ای قربانی های بی پایان، که در طی سده هایی اخیر برای پاسداری از استقلال, آزادی، نوامیس ملی, دین ، هویت ملی ، هویت تاریخی وفرهنگی این سرزمین نثار کرده اند، درفردای پیروزی, دوباره سرکوب شده و هچگاه نتوانسته اند نقش اساسی را در حاکمیت سیاسی و اداره کشور بدست اورند و یا زمینه ای مشارکت عادلانه انها در قدرت سیاسی,مشارک فرهنگی و تاریخی تامین گردد.&lt;br /&gt;عدم حضور سیاسی دراز مدت تاجیکان درقدرت سیاسی برای عده ای این توهم را بوجود اورده است، که بگویند تاجیکان از اقوام ترک جدا شده و زبان آنها هم از ترکی و عربی بوجود آمده است .&lt;br /&gt;یا اینکه جناب زرملوال بنویسد ، که « زبان دری ، زبان مادری تاجیک ها هم گردیده در حالیکه تاجیکها قبیله ای از قبایل پشتون اند» . « تاجیکان د پشتنوله قبیلو ...یوه قبیله دی » .&lt;br /&gt;در این جا پرسش های مطرح میگردد، که چرا تاجیکان نتوانستند آنچه را ایجاد کرده بودند حفظ کنند ؟ چرا نام آنها از معادلات سیاسی در زاد و بوم نیاکان خودشان بر افتاده است؟ چرا آنها در قبال این همه جور و سرکوب های پیهم نتوانستند متحد شوند؟ و چرا مبارزه آنها برای ایجاد مشارکت عادلانه در قدرت با دیگر هموطنان شان به پیروزی نرسیده ؟ و دها پرسش دیگر، که صرف کندوکاو هایی در مورد اسارت تاریخی، سیاسی و فرهنگی تاجیکان در گذرگاه دور تاریخ تا کنون و نحو مبارزه آنها با این مسایل میتواند به آن پاسخ دهد.&lt;br /&gt;بعد از سقوط دولتهای طاهری، صفاری، سامانی، غزنوی ، غوری و... تاجیکان از اریکه ای قدرت سیاسی ساقط و درپی آن با هجوم های استیلا گرانه از شمال مواجه شدند. آنچه بیشتر وبطور کلی نبض زنده گی تاجیکان را ازتپش انداخت و شهرها و دهکده های تاجیکان را خالی از سکنه ساخت و سر انجام محدوده ای جغرافیایی آریانا و خراسان را از نظر ترکیب اجتماعی دگرگون ساخت، صاعقه چنگیز و استیلای تیمورخان برین سرزمین بود.&lt;br /&gt;تاجیکان از دیر زمانی در آریانای قبل از اسلام و خراسان اسلامی به زنده گی شهر نشینی و زراعت رو آورده بودند و مدتها قبل زنده گی کوچیگری و قبیلوی را ترک گفته بودند. بدینسان آنها از داشتن لشکر قبیلوی و قومی محروم بودند و زنده گی شهری و روستایی و پراگنده گی مادامی، که قدرت های سیاسی خود را یکی پی دیگری از دست داده بودند، آنها را در برابرمهاجمین آسیب پذیر میساخت. مشغولیت آنها به هنر، صنعت، صنایع دستی و پیشه وری، در شهرهای مختلف ، بدون مرکزیت سیاسی ، امکان دفاع مطمیین را از آنهاسلب کرده بود. با خصوصیت شهر نیشینی وروستا نیشینی آن هم بطور پراگنده ،تنها چیزیکه به د سترس تاجیکان باقی میماند ، مقاومت پراگنده در برابر مهاجمین و جنگ شهر به شهر و دهکده به دهکده و حصار به حصار، که در صورت طولانی شدن جنگ امکان دسترسی به اسلحه و تجهیزات جنگی و لوژستیکی را از آنها میگرفت.&lt;br /&gt;این در حالی بود ، که زنده گی قبیلوی و چادر نیشینی و کوچیگری از امکانات مناسب جنگی برخوردار بود، افزار مناسب جنگی همواره در اختیار قبایل وجود داشت و سرعت حرکت و مانور نظامی را بطور سهل و اسان برای آنها مهیا میساخت.&lt;br /&gt;زنده گی قبیلوی و چادر نیشینی همواره مثل یک اردوگاه نظامی بود، که میتوانست بخوبی به تعرض و مدافعه حاضر باشد.&lt;br /&gt;عدم اتحاد قومی ، اجتماعی و سیاسی تاجیکان مساله دیگری بود، که دفاع از سرزمین، شهرها و دهکده ها را با دشواری مواجه میساخت و دفاع مشترک را نا ممکن میساخت و این چیزی است که تا کنون مانند گذشته ادامه یافته است.&lt;br /&gt;تاجیکان از یک طرف با ساختارهای قبیلوی و داع کرده بودند و از جانب دیگر نتوانسته بودند قدرت سیاسی را مجددا بوجود آورند که در آنسازمان دفاعی منظم تشکیل میدادند. موجودیت اقوام و دودمانهای بیگانه با سرنوشت سیاسی و اجتماعی تاجیکان در قدرت های سیاسی خراسان سبب شده بود،که اگر آنها پیروز شوند و یا شکست بخورند در سرنوشت سیاسی آنها تغییرات جدی وارد نشود، گویا آنها برای نظام ها و قدرتهای جنگیدند، کشته شدند، قتل عام شدند و کشتند، که بعد از شکست همه چیز آنها بتاراج میرفت و در صورت پیروزی برای جبران خسارات جنگی قوتهای فاتح، به تادیه مالیات سنگین و بیگار محکوم میشدند، و در واقع در هر دو صورت شکست میخوردند.&lt;br /&gt;بدینسان آوانیکه تاجیکان با صا عقه چنگیز روبرو شدند، قدرت سیاسی بدست خوارزم شاه بود، که بدون کوچکترین مقاومت فرار کرد و تاجیکان بدون داشتن مرکزیت سیاسی از خراسان به دفاع مردانه از نوامیس ملی، دین و سرزمین شان بپا خواستند و در بسیاری شهرها، حصارها، دهکده ها تا آخرین نفر جانانه دفاع کردند و مرگ را بر اسارت ترجیح دادند.&lt;br /&gt;بقول مؤرخ شهیر کشور شادروان میر غلام محمد غبار در تهاجم خونین چنگیز به خراسان « تمام نفوس تالقان، هرات، مرو، بلخ، پروان، بامیان و سیستان، کابل، زابل، تخارستان، مرغاب، فاریاب، قتل عام شدند، که از آن حمله در مرو 1.3 ملیون، در هرات و حومه آن 2.6 ملیون و آستانهای پروان، بلخ، بامیان، مرغاب تا آخرین نفر کشته شدند، در حصار های قیصار، بادغیس، هرات، غزنی ، سیستان و تمامی حصار ها ی که مردانه در برابر دشمن دد منش جنگیدند ،قتل عام شدند. وکسی از آنها زنده نماند و همه سر را در پای نوامیس ملی دین و سرزمین شان فدا کردند. »&lt;br /&gt;درین صاعقه مردان و اطفال کشته شدند، زنان اگر زنده مانده بودند به اسارت دشمن رفتند، در نقاط مرتفع و کوهستانی کشور اکر کسی جان به سلامت برده بود ، به باج گذار و خدمه ای لوژستیکی سپاه مغل در آمد . شهرها، خانه ها، مزارع و باغها همه به آتش کشیده شدند، تا اگرکسی در کدام مغاره ای زنده مانده باشد نتواند به زنده گی ادامه دهد.&lt;br /&gt;شهرهای پر نفوس ، که ثمره ای سیر و تکامل تاریخی چند هزار سال مردم بود، خالی از سکنه و ویران شد . هنر، فرهنگ، صنعت، زراعت و پیشه وری معدوم شد، کتابخانه ها، مدارس و کتب زبان دری پارسی حریق شدند. مواشی، چراگاه و زمین بتصرف دشمن در آمد.&lt;br /&gt;بقول غبار مؤرخ فرهیخته کشور « دشمن در کندکهای هزار نفری تجمع و در همه چمن های سبز، زمین ها و باغهای، که صاحبان آنها قتل عام گردیده بودند خیمه زده بود و با حیوانات بی شماراولجه شده به بلعیدن خون مردم مصروف بود.&lt;br /&gt;دانشمندان در خراسان یا کشته شدند و یا اسیر سپاه مغل گردیدند.&lt;br /&gt;زیر تاثیر این جو مایوسی، آنچه از زبان پارسی دری رشد کرد ،دنیا گریزی وتصوف بود، که به امحای امید و آرزو و به قناعت به آنچه هست بسنده کرد »&lt;br /&gt;بدینسان انحطاط فرهنگی، که صاعقه چنگیز تحمیل کرد، در بیشتراز یکنیم قرن عالم و شاعری در زبان دری بوجود نیامد.&lt;br /&gt;بنابرین تا دوصد سال دیگر شهرها، محلات و دهکده هایی تاجیک نشین خرابه باقی ماند.&lt;br /&gt;بدنبال آن هجوم استیلا گرانه ای تیمور آبادیهای مجدد، قلعه هندوان بلخ، حصار پوشنگ، شهر هرات، بلخ، بامیان ،سیستان و ..... تاراج و قتل عام شدند.&lt;br /&gt;در نتیجه ای این تاراج گریها هاو قتل عامهای بی وقفه نفوس تاجیکان مضمحل شد و ابادیها و شهرهای انها خالی ازسکنه گردید.&lt;br /&gt;این همه قتل عامها ،که کشور را از هرنوع دفاع محروم ساخته بود ، زمینه هجوم دیگر از قبایل حنوب از کوههای سلیمان بداخل خراسان را فراهم آورد . قبایل مسلح افغان باساز و برگ کوچیگری و نظامی، خانوارهای باقیمانده ای تاجیکان بی دفاع و پراگنده را تار و مار و قتل عام کردند و در صورت زنده ماندن مجبور ساخته شدند در زمین ها و باغهای خود که به دست قبایل مسلح در آمده بود به کار اجباری و بیگار سوق گردند و یا بشغل هایی روبیاورند ،که خصلت نیمه بیگاری داشت ،ازین ببعدما شاهد جابجایی و عوض شدن ترکیب اجتماعی دیگر در خراسان هستیم،که گاهی کند و گاهی تند اما بطور دایمی روند حذف کردن هویت تاریخی، فرهنگی و قومی تاجیکان ادامه یافته است.&lt;br /&gt;بعد از احمد شاه درانی، تاجیکان، که در پی انهدام قطعی شهرها و محل سکونت شان از یکطرف و قتل عام و به اسارت رفتن شان از جانب دیگر در تمام نقاط خراسان و بیرون از مرز هایی آن آواره شده بودند، نتوانستند در عرصه سیاسی دوباره قد راست کنند و متحد شوند.&lt;br /&gt;کتله های پراگنده تاجیک، که در جزایر دور از هم دیگرمحکوم به تبعید گردیده بودند، صرف میتوانستند دانش و بهره ای علمی و ادبی خودرا در خدمت دربارها قرار دهند و از این بابت صاحب شغل برای سد ورمق خود باشند.&lt;br /&gt;احمدشاه درانی به اراضی تصرف شده تاجیکان در جنوب و غرب و مرکز افغانستان بسنده نکرد و به یرغلهای های قبیلوی به مرکز و شمال افغانستان توسل جست .&lt;br /&gt;بدین ترتیب اراضی و با غات تاجیکان را در گلبهار و کوهستان به صدراعظم خود و تعدادی ازسپاه قومی خود تحفه داد. دسته دیگری از بنی اعمام و لشکر قومی خود را به بلخ و بدخشان فرستاد و زمین های زراعتی مردم را مصادره و به سران سپاه پشتونتبار خود بخشید و با کوچانیدن اقوام بومی، به تغیر ترکیب اجتماعی در شمال کشور برای اولین بار مبادرت ورزید. این روش تا کنون زیر تاثیر روان بیمارقبیلوی مبنی برحذف قومی اقوام غیر پشتون ادامه یافته است.&lt;br /&gt;برای راندن دهقانان غیر پشتون از ارازضی و خانه های شان، مالیه را بر مواشی و اراضی شان چندین مرتبه بلند برد و در مقابل مالیات را بر زمین و مواشی پشتونها تخفیف داد و حصول مالیات دهقانان غیر پشتون را به عهده ای سران قبیله گذاشت و آنانیکه توانایی این همه پرداخت مالیات سنگین و باج دهی رایگان مصارف لشکر کشی را نداشتند، زمین و باغ و مواشی شان به تصرف سران قبیله در می آمد و خود ما دام العمرمجبور بود ند بطور بیگار با زن و فرزند خود در زمین خان قبیله بیگاری کند.&lt;br /&gt;بدینسان احمد شاه درانی توانست زمین های روستایان غیر پشتون کوهدامن، تگاب، جلال آباد،ارغستان خاکریز و زمین های زراعتی بین کابل و کندهار را مصادره و به قبایل مختلف پشتون ببخشد.&lt;br /&gt;تا سقوط سلا له سدوزایی این وضیعت کماکان ادامه یافت تا نوبت به قبیله دیگر افغان محمدزایی رسید.&lt;br /&gt;بعد از جنگ اول با بریتانیای کبیر و سازش امیر دوست محمد با انگلیس و کنار کشیدن وزیر اکبرخان و پراگند ه ساختن عمدی لشکر مقاومت ضد انگیس، این تاجیکان کابل وحومه ای آن بودند، که باید باج میپرداختند، مامن تاجیکها در کابل به آتش کشیده شد ، انگلیس ها چاریکار و استالف را حریق کردند ، دهکده های تاجیکان را ویران کردند و بسیاری از نفوس آنها به قتل رسید.&lt;br /&gt;امیر دوست نیز با افزایش مالیات خانوارهای غیر پشتون ، بسیاری از زمین های زراعتی اقوام تاجیک و قزلباش را از آنها گرفت و به اقوام پشتون بخشید.&lt;br /&gt;بعد از جنگ دوم با انگلیس بسیاری از مبارزین جنگ آزادی بخش و تعدادی کثیری از تاجیکان بنام دشمن انگلیس در کابل وحومه ای آن توسط امیر عبدالرحمن اعدام و به توپ پرانده شدند و یا تبعید شدند .&lt;br /&gt;امیر عبدالرحمن، در پروان، ننگرهار، پکتیا، قندهار، هرات، فراه زمین های دهقانان تاجیک، ازبک و هزاره را مصادره کرد و با شرایط مساعد و تخفیف مالیات به پشتونها توزیع کرد از جمله بیشتر ین زمین های زراعتی شمال کابل را از تاجیکان مسترد و به صافی ها بخشید.&lt;br /&gt;این در حالی بود، که تاجیکان حومه ای کابل و شمالی در تاریخ معاصر کشوربار سنگین دو جنگ با انگلیس را بر عهده داشتند و با تمام شجاعت و مردانگی در برابر تجاوز انگلیس ایستادند و متحمل تلفات سنگین جانی و مالی گردیدند. بدون اینکه ثمره ای ازین قربانی بزرگ به انها تعلق بگیرد.&lt;br /&gt;بازمانده گان امیرعبدالرحمن بشمول امان اله خان این سیاست را ادامه دادند و امان اله خان زیر تاثیر اندیشه های ملیت گرایانه ، طرح انتقال قبایلی ها را زیر نام « ناقلین » به شمال کشور ریخت . شاه دموکرات و جانب دار اصلاحات و ناجی استقلال سیاسی کشور نیز در این سیاست بسود یک قوم شریک و همدم گردید.&lt;br /&gt;تاجیکان، که بعد از سرکوب های وحشیانه ای پی در پی ،دمی آسودند، برهبری آزاده روستایی کلکانی دوباره دست بقیام زدند و بار دیگر آیین عیاری خراسانی طاهری، صفاری، سامانی، غزنوی و غوری را در سر زمین نیا کان بر افراشتند، در آغاز ، قیام، که زیر تاثیر دفاع از اسلام و آیین دینی شروع شده بود، روحانیون مرتجع، میر، سادات و... بخاطر تامین منافع خود در آن شرکت کرده بودند ا ز قیام دهقانی حبیب اله کلکانی جدا وبه ضد آن پیوستند . قیام تاجیکان بنابه دلایل، که بعدا به آن پرادخته خواهد شد شکست خورد.&lt;br /&gt;تا اینکه امر ونهی در کشور بدست خانواده ای غدار سه برادر افتاد.&lt;br /&gt;تاجیکان، حومه کابل و شمالی ، که دو بار شکست مفتضحانه را نصیب بریتانیای کبیر نموده بودند، مورد کینه سخت میرغضبان نادرخانی و هاشم خانی قرار گرقتند.&lt;br /&gt;و آزادمرد، روستایی که، زیر تاثیر وسوسه ها وتلقین روحانیون وطنفروش وابسته ای برتانیای کبیر و مشتی از افراد بی خاصیت و بی هویت قرارگرفته بود ، بدربار دره دو نیهای جاسوس برای آشتی و صلح حاضر شد.&lt;br /&gt;ولی خلاف تمام موازین انسانی و اسلامی با همرا هان دلیر خود در بد ل وام قومی دست بسته به خشریهای آنطرف دیورند سپرده و اعدام وتیرباران شد و جسدآن نیز تا امروز مفقود است، این در حالی است، که قصابان تاریخ معاصر کشورو با نیان « استبداد صغیر » درجه شهادت می یابند و کوچه و خیابان، بیمارستان و دبیرستان به نام آنها مسمی میگردد.&lt;br /&gt;تاجیکان به کیفر گناهان ناکرده از جانب دولت وابسته به استعمار انگلیس به چوخه های اعدام سپرده شدند، قتل عام و تاراج گردیدند و آنانیکه از مردان زنده مانده بودند، به زندان ها و شکنجه گاهای مخوف استعماری حکومت سه برادر کشیده شدند، زنان اسیر و به یرغمل لشکر حشری وقومی آنطرف دیورندبه غنیمت برده شدند.&lt;br /&gt;روحانیون دین فروش، که دین را برای مقاصد سیاسی و شیره کشی اقتصادی بگروگان گرفته بودند خود در سرکوب تاجیکان بیدفاع شرکت کردند و هزاران فتاوای دینی را مبنی بر کافر بودن تاجیکان شمالی صادر کردند. ملا های منسوب به قبایل ووابسته به دستگاه جاسوسی انگلیس با نشر مواعظ دینی ، تاجیکان اسیر شده را مستوجب اعدام وواجب القتل اعلام کردند .جمیعت العلما !؟فتوا صادر کرد ،که مردم شمالی کافر اند وواجب القتل ،مطابق این فتاوا سر تاجیکان آزاده را از بدن شان جدا میکردند تا عدالت اسلامی ووجایب شرعی !؟ تامین گردد .&lt;br /&gt;بدنبال سرکوب قیام آزاده گان شمالی مال و دارایی تاجیکان حومه کابل و شمالی ترکه گردید و تا آخرین داروندار آنها بتاراج رفت. بعد از این لشکریان خشری قبایل تمام زمین، باغها و خانه های تاجیکان بیدفاع را به تملک در آورند.&lt;br /&gt;برای گرفتن زیورات زنان پستانهای آنها بریده شد . محمدگل مومند به تقلیید از انگلیس شهر چاریکار ، آستان سرایخواجه ،کلکان ودهکده های شمالی رابه آتش کشید . صد ها تاجیک، بدون برپایی کدام محکمه ای از جانب مومند اعدام شدند. تنها در یکروز در کابل پنجاه ویک تن از تاجیکان دلیروآزاده ای شمالی اعدام شدند.&lt;br /&gt;مومند ،هزارها اسیر تاجیک کاپیسایی وپروانی بیدفاع راکه از خانه هاجمع آوری کرده بود ، بنام قوم امیر حبیب اله کلکانی در غول وزنجیر به زندانهای کابل تسلیم داد ودارایی آنهارابه لشکر قومی خود مباح اعلام نمود.&lt;br /&gt;دولت برای هر سر بریده شده ای تاجیک یک هزار افغانی انعام تعین کرد ، بعد ازین تاجیکان امکان زندانی شدن را نیز از دست دادند. زیرا نسبت به تسلیم کردن زنده ای تاجیکان ،تقدیم کردن سر آنها منفعت اقتصادی داشت.&lt;br /&gt;این بود سرنوشت برادری دینی، اخوت اسلامی و وحدت ملی قبیلوی که ازان تابوی مذهبی ساخته اند. این در حالی بود، که قیام عمدتا برای پاسداری از ارزشهای اسلامی بپا خاسته بود.&lt;br /&gt;بعد از تارومار شدن تاجیکان شمالی نوبت به مردم آستانهای شمال کشور رسید .لشکر بزرگ حشری وقومی زیر قیادت شاه محمود به شمال سرازیر شد ومنظور اساسی این بود، که پاس کمک کشور شوراها در حمایت ازاقتدار حکومت سه برادر، درسرکوب ضد انقلاب !؟ مردمان آسیای میانه ادا شود.&lt;br /&gt;به این بهانه هم ضد انقلاب دولت شوروی سرکوب شدو هم در قندز ، بغلان ،تخار ،بدخشان ،بلخ و... هزار ها ازبیک ،تاجیک وترکمن قتل عام گردیدند ،اموالشان تاراج شد وزمینهای آنها زیر نام اضافه جریبی ومخالفت با دولت ،مصادره گردید ودر اختیار رایگان لشکر حشری وقومی قرارداده شد.&lt;br /&gt;شهر جدید گورگان ،که توسط مردم محل ساخته بود ،مصادره وبرای سران پشتون توزیع گردید.&lt;br /&gt;خانواده حکمران هزارها جریب زمین را از دهقانان غیر پشتون تصاحب وجز دارایی شخصی خود قرار دادند.&lt;br /&gt;محمد هاشم صدراعظم در شیوکی ،چهلتن ،پغمان ،شکردره ،لوگر بگرامی ،جلال آباد به هزارها هکتار زمین را از تاجیکان مصادره کرد وجز دارایی شخصی خود قرار داد.&lt;br /&gt;این تنها نبود ،روشنفکران، نویسنده گان وشاعران تاجیک ، که از زیر تیغ جلادان در مشروطیت اول جان بسلامت برده بودند ، اینبار بنا بردشمنی دیرینه با استعمار زیر سلاخی رژیم وابسته ای سه برادر قرار گرفتند . تعدادی به جوخه های اعدام سپرده شدند،تعدادی به زندانهای مخوف وشکنجه گاهای قرون وسطایی حبس شدند و عده ای هم تبعید گردیدند.&lt;br /&gt;از آنجمله محمد ولی خان دروازی ،که سهم عمده واساسی در شناسایی استقلال خارجی افغانستان داشت ، بجرم مبارزه با استبداد واستعمار نا جوانمردانه اعدام شد ، علاوه بر آن چهره های مبارز وروشنفکر تاجیک مانند جنرال پنین بیگ، مرزا مهدیخان ،ناظر محمد صفر خان ،مرزا محمداکبر خان ، سلطانمحمد مراد خانی ، احمدشاه خان کندکمشر ، سعد الدین خان وکیل، علام محی الدین آرتی ،عبد اله منصوری ،ابراهیم قاری زاده ،اعظم خواجه، کریم منشی زاده ، محمد امین بدخشی، فیض محمد باروتساز، تاج محمد پغمانی ،محمدایوب، محمد سعید بدخشی، محمد حکیم خان چهار دهی وصدها تن دیگر اعدام شدند.&lt;br /&gt;احزاب وطن وخلق ، که از دانشمندان ، سیاستمداران و چهره های علمی وفرهنگی غیر پشتون تشکیل شده بودند، با هزار نیرنگ ودسیسه سرکوب وبی نقش گردیدند .&lt;br /&gt;قومگرایان پشتون برهبری محمد داود خان با اقدامات هم آهنگ سیاسی ،که صدارت رامانند سلطنت مال موروثی یک قوم میدانستند بالای مرحوم محمد یوسف خان فشار وارد کردند تا از مقام نخست وزیری مجبور به استعفا گردید.&lt;br /&gt;بعد از سقوط سلطنت ، محمد داود خان پروسه قومی ساختن وپشتونیزه کردن کشور را کماکان ادامه داد ، به سیاست ناقلین ،که در واقع پشتونیزه کردن کشور بود و آنرا در دوره ای« استبداد صغیر » به طور جدی به پیش برده بود، وفادار ماند وبتأسی ازان زمینهای زیادی را در آستان کاپیسا به وزیریها ومهمند های آنطرف دیورند بخشید وبدینسان گام دیگری را در تغییر ترکیب اجتماعی شمال کابل به اساس برنامه های اسلاف خود برداشت.&lt;br /&gt;فروپاشی جمهوری ارستوکراسی محمد داود و تصاحب قدرت توسط حزب دموکراتیک خلق افغانستان،حاکم شدن جناح خلق وتمرکز قدرت سیاسی در دست نورمحمد تره کی وحفیظ اله امین ،که گرایش شدید به تمایلات عبد المجید خان زابلی داشتند،با آنکه موروثی بودن قدرت خانواده گی را ساقط ساخت ،ولی در زیر پوشش مبارزه ای طبقاتی، انحصارقدرت سیاسی دست نخورده باقی ماند.در نتیجه رژیم برای تصفیه مخالفان سیاسی در قدم اول به سرکوب روشنفکران واقوام غیر پشتون مبادرت ورزید.&lt;br /&gt;بدینسان ضربه ای اساسی رژیم علیه تاجیکان وپارسی زبانان بعمل آمد.جریانها، نهادهاوسازمانهای سیاسی ،که در میان تاجیکان اکثریت داشتند، یکی پی دیگری تار ومار شدند. اقدامات سرکوبگرانه رژیم از محفل انتظار شادروان بدخشی ،که جمع بزرگی ازروشنفکران تاجیک و ازبیک را در خود جاداده بود،آغاز شد و در نتیجه بخش بزرگی از کادرها ،فعالین وبدنه ای آن سرکوب خونین گردید وبیشترین اعضای این جریان قتل عام شدند.در پی آن رژیم، چریکهای شاد روان کلکانی وبخشی ازشاخه های جریان دموکراتیک نوین را در شمال کابل، هرات و... ، سرکوب خونین کرد.&lt;br /&gt;بعد ازین تصفیه های هولناک نوبت به تصفیه های خونین درون حزبی رسید و بخشی از رهبری وفعا لین جناح پرچم حزب،که بیشترین آنها غیر پشتون بودند، راهی زندانهای قرون وسطایی رژیم گردیدند.&lt;br /&gt;از لشکر حشری قومی به سرکرده گی عبد اله امین برادر حفیظ اله امین مانند زمان امیر عبد الرحمن خان ومحمد نادر خان علیه قیام هزاره هااستفاده بعمل آمد .بدینترتیب رهبری حزب ودولت یک قومی شد و مقدم بر همه رهبری نیروهای مسلح از وجود عناصر غیر پشتون پاکسازی گردید.&lt;br /&gt;ولی کوتاه بودن عمر رژیم و برپایی قیامهای متعدد علیه آن، رژیم را قادر نساخت ،پای در جای پای اسلاف خود بگذارد .&lt;br /&gt;بعد از تسلط جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق این سیاستها تا حدودی تعدیل گردید، مسا له اشتراک اقوام در قدرت سیاسی مطرح شد ودر ادارات دولتی ،پشتونیزه کردن قاموس دولتی تا حدودی فروکش کرد.ولی جناح پرچم حزب با گرایش سوسیالستی وموکول کردن حل مسا له ملی بزمان نامعین پیروزی طبقاتی ازین مسا له با اهمیت دموکراتیک در راستای تامین عدالت ملی وسیاسی طفره رفت وشعار برابری و برادری توخالی را بعوض گزینش یک راه حل مبتنی بر مشارکت عادلانه ای سیاسی،فرهنگی ،تاریخی وتقسیم متوازن قدرت سیاسی ، پیش کشید.&lt;br /&gt;مرحوم دوکتور نجیب اله ،که به حمایت بیدریغ گرباچف وسازمان استخباراتی اتحا د شوروی وقت، قدرت حزبی ودولتی را قبضه کرد ،برای احتراز از انحصار قدرت سیاسی یک حزبی ، استقرار صلح وشرکت مخالفان سیاسی در دولت ،تقسیم آنرا با پیش کشیدن سیاست « مصا لحه ملی » بمردم وعده داد ولی در عمل سیاست مصالحه، تقسیم قدرت را بین قبایل مختلف پشتون مطمح نظر اساسی قرار داد ، که دران هم به « لوی پکتیا » ارجهیت داده شد. در واقع بیشتر مقامهای دولتی و حزبی به مال موروثی « لوی پکتیا» در آمد در قدم دوم پشتونها وارث حاکمیت گردیدند ونقش سمبولیک وتشریفاتی هم نصیب اقوام واتنیهای غیر پشتون درین سیاست گردید . بدینسان با لطایف الحیل، قومی سازی حاکمیت دموکراتیک !؟ تکمیل گردید . آنچه در این دوره از حاکمیت حزب دمو کراتیک خلق و حزب وطن بنمایش گذاشته شد عبارت بود از تعویض انحصار قدرت سیاسی حزب به انحصار قدرت سیاسی یک قوم وبطور اخص انحصار قدرت « لوی پکتیا» . راهبران نیروهای مسلح کشور همه از یک قوم برگزیده شدند و رهبری نیروهای مسلح وارگانهای محلی قدرت دولتی در ولایات عمدتا غیر پشتون، از پشتونها انتصاب شدند وبدینسان تصفیه های مسؤلین نظامی وملکی محلی به انجام رسید .&lt;br /&gt;مشخصه ای دیگر سیاست مصالحه ملی این بود ،که زیر نام پیشبرد « سیاست مصالحه ملی » ،حزب از هرگونه دخالت در امور دولتی محروم شد و مرحوم نجیب اله عملا حزب را بیک مرجع مادون سیاسی خود تبدیل کرد وبا تصویب قانون اساسی ،که همه ای قدرت در دستان نجیب ا له متمرکز گردیده بود ،عملا قدرت از انحصارحزب بیکفرد منتقل شدودکتاتوری فردی بر همه ای بخشهای حزب و دولت سایه افگند.&lt;br /&gt;در پیشبرد مذاکرات با نیروهای مختلف سیاسی ودعوت به مصالحه ملی ،به احزاب ،سازمانها ،چهره ها و شخصیتهای پشتون ارجهیت داده شد ومذاکرات تنگاتنگ با حزب اسلامی حکمتیار ،احزاب سه گانه (محمدی ،گیلانی مجددی) ودعوت پیهم از شاه سابق بعمل آمد ، همچنان نقش زلمی خلیلزاد واشرف عنی احمدزی ورهبری افغان ملت درین مذاکرات بیش از دیگران چشمگیر بود . در نتیجه مذاکرات با جانب ملل متحد، قرار برین شد،که قدرت به کمیته پانزده نفره ای ملل متحد تسلیم داده شود ،که اکثریت قاطع آن پشتون بود.&lt;br /&gt;انقلابی پشتون، جانبدار زحمت کشان وبانی سیاست مصالحه ملی ، یکی از قاتلین تراژیدی و حشتناک شمالی را بخاطرعقده کشایی های قومی ، افتخار قهرمان ملی !؟ افغانستان بخشیدو پورتریت بزرگ آ نرا در مسیر عبور به شمالی آویخت تا عقده هایی برتری جویی وشؤنیستی و تاجیک ستیزی خود راارضا کرده باشدو هم زهر چشمی باشد به کسانی ،که انحصار حاکمیت سیاسی موروثی قومی را به چالش میکشند .&lt;br /&gt;پیشبرد چنین سیاست قومگرایانه و شؤنیستی در زمانیکه حزب بیش از هر زمان دیگر به وحدت سازمانی وتشکیلاتی در درون خود وبه اتحاد سیاسی واجتماعی مردم در زیر سلطه ای حاکمیت دولت نیاز داشت،لطمات جدی را به پرستیژ حزب وارد آورد.&lt;br /&gt;در اثر اقدامات یاد شده ،در حزب، ادارات دولتی و به خصوص صفوف نیروهای مسلح ،که پاسداری از دولت ودفاع مستقلانه را بدوش داشتند وبیشتر غیر پشتون بودند ، نارضایتی شدید تولید شد .نیروهای ناراضی مسلح مانع از فرار قومندان اعلی قوای مسلح به هند گردیدند ،که در تاریکی شب بدون اطلاع حزب ،دولت و رهبران قوای مسلح صورت گرفته بود.دامن زدن عمدی افتراقات قومی توسط حلقات مربوط به رییس جمهور،بحران فراگیر را در همه بخشهای حزب ودولت بوجود آورد ،که پیامد این سیاستها ، حاکمیت را ساقط ساخت .&lt;br /&gt;بعد از دولت مرحوم دوکتور نجیب اله ،مجاهدین در کابل مستقر شدند،بنا بر اختلافات قومی، نتوانستند بیک دولت سراسری تبدیل شوند .کشور بین نیروهای مسلح اقوام واتنیهای مختلف تقسیم شد .درین میان چند شبه دولت در شهر کابل بوجود آمد.&lt;br /&gt;اذعان باید کرد ،که در نزدیک بیک قرن دوبار تاجیکان (بعد از سقوط امیر امان اله خان ودوکتور نجیب اله ) شهر کابل را بتصرف درآوردند.در هردوبار ، برخورد تاجیکان نسبت به مقامات رژیمهای ساقط شده و مخالفین سیاسی شان متفاوت از دیگران بود یا بعباره ای دیگر در تاریخ سیاسی کشور سابقه نداشت .&lt;br /&gt;زمانی ، که حبیب اله کلکانی بر کابل تسلط یافت با جوان مردی وبزرگواری سیاسی ،که خصلت عیاران بود بابازمانده گان دولت ساقط شده رفتار کرد، که جدا از برخورد سفاکانه امیران پیشین وپسین با یکدگر و حتی با بنی اعمام شان بود.&lt;br /&gt;برخورد قومی با دیگران نکرد، یک خانه در شهر کابل بشمول خانه های اشرافی مخالفین سیاسی آن دستبرد و چپاول نشد ، تمام خانواده های اشرافی محمدزایی واراکین بلند پابه دولت پشین باحفظ کرامت انسانی و اسلامی شان محافظت گردیدند، لشکریان وسربازان قندهاری ، که تا آخرین لحظه ای شکست با وی جنگیده بودند مورد عفو و نوازش و بخشش قرار گرفتند ، هیچکس از اراکین دولت گذشته وسران خانواده سلطنتی بقتل نرسید ، زنان ودختران خانواده سلطنتی همه مطابق شؤنات اسلامی وانسانی حفاظت شدند ، خانواده محمد نادر خان ،که خود با آزاده ای کلکانی در جنگ بود ، آسیب ندید ،شخصیتهای دولتی سابق همه در کابل ماندند و... اما دشمنان سفاک این آزاده ای کلکانی ،که مروت ،آزاده گی وانسانیت در قاموس قبیلوی شان خشکیده بود ، رفتارهای قبیلوی را بجای دین عوضی گرفته بودند ،امیر عیار را با همقطاران دلیرش خلاف تعهد به قرآن ، به دژخیمان قبیله سپردند تا سوراخ ، سوراخ شد .&lt;br /&gt;مادامیکه فرمانده مسعود بکابل وارد شد با وجود بیشتر از بیست سال جنگ و کشمکشهای خونین سیاسی ،که نزدیک به دو ملیون انسان جانش را از دست داده بود، به استثنای یکی دومورد دشمنیها و انتقامجویی های شخصی ،کسی از رهبران حزبی و دولتی به قتل نرسید ، مرحوم نجیب اله که خود در سازمان « خاد » متهم به هزارها مورد پیگرد شکنجه واعدام مخالفان سیاسی و بداشتن موضع قومی معروف بود، بر خلاف روال معمول در تاریخ خونبار سیاسی کشور، باحفظ احترام مطابق معیار های انسانی،اسلامی و بین المللی مورد حفاظت سیاسی قرار گرفت ، از رهبران بلند پایه دولتی و حزبی کسی زندانی نگردید ،حزب دموکراتیک خلق به مثابه ای یکطرف جنگ مورد پیگرد سیاسی قرار نگرفت ،بسیاری از رهبران حزب ،دولت وقوای مسلح بدون کدام مانع از کابل خارج شدند .&lt;br /&gt;درین میان صرف دوتن از رهبری قوای مسلح (اسد اله سروری که شواهد کافی علیه آن مبنی بر صدور حکم مرگ تعدادی زیادی از هموطنان ما وجود داشت ودیگری جمعه احک ، که مهره ای درشت محرک بحران اتنیکی وقومی وانگیزه ای اصلی تقابل قومی در شمال بود ) زندانی گردیدند . جنرال جمعه احک دوباره آزاد شد و اسد اله سروری بعدا تسلیم محکمه گردید .&lt;br /&gt;آنهایی ،که دولت استاد ربانی را متهم به انحصار قدرت سیاسی وپیشبرد جنگهای داخلی مینمایند ، نه ماهیت انحصار قدرت سیاسی را درک نموده اند ونه تاریخ خون بار ملی وسیاسی سده ای اخیرکشور را بررسی کرده اند .در مدت،که استاد ربانی رییس مؤقت دولت اسلامی در کابل بود، نتنها در کشور چند دولت وشبه دولت موازی وجود داشت ،بل شهر کابل نیز به جزایر متعدد قدرت تقسیم گردیده بود . به عبارت دقیقتر همه اقوام واتنی های مختلف جامعه افغانستان تشکیلات اداری وسیاسی خود را داشتند و تعدادی هم روابط جداگانه مستقل خارجی با کشور ها و دولتها داشتند .&lt;br /&gt;اما یک نظر اجمالی به ترکیب اجتماعی دولت پروفیسور ربانی هم در کابل و هم در مزار شریف برخلاف تشکیلات مماثل آنوقت در کشور، میرساند ،که دولت استاد ربانی از تنوع کامل قومی برخوردار بود . بنابر آن یاوه سرایی های،که در مورد انحصار قدرت تاجیکان از جانب عمال جاسوسی پاکستان ،انگلیس و سازمانهای استخباراتی تحت حمایت غرب راه اندازی گردیده بود وهنوز نشخوار میگردد ، مسا له بی بنیاد وعاری از واقعیت بوده وتنها بنا بر خصومتهای سیاسی وتؤجیه واقعیتهای دردناک انحصارقومی گذشته در کشور، قلب ماهیت داده میشود.&lt;br /&gt;همان افزارهای استخباراتی دنیای سرمایه داری ،که نقش پیشقراولان شبکه های جاسوسی انگلیس وامریکا را بر عهده داشتند و مساله انحصارقدرت توسط تاجیکان را مطرح میکردند، حال مصروف تؤجیه تیوریک اشغال افغانستان زیر نام دموکراسی !؟ اند ، هم چشم خود را بر سلب آزادی، استقلال ،حا کمیت ملی و تمامیت ارضی کشور بسته اند وهم بصیرت سیاسی شان توانایی دیدن انحصار قدرت سیاسی توسط رژیم آقای کرزی را ندارد .برای اینکه هم به آب ونانی رسیده اند ، صاحب مقامهای بزرگ دولتی گردیده وتمام افزارهای سیاسی واستخباراتی غرب ،ایالات متحده ای امریکا و ناتو از آنها ما لامال است ودر زیر نام انجو ها وسازمانهای متعدد حقوقی ،مدنی ،فرهنگی وسیاسی ، شبکه های گسترده ای جاسوسی را به سود سرمایه سالاری جهانی ایجاد کرده اند .&lt;br /&gt;تهاجم پاکستان در وجود پادو های طالب و القا عده بمقاومت سخت تاجیکان مواجه شد با آنکه در ین جنگ نا برابر آنها قتل عام شدند و مزارع, باغها و خانه های انها به « سرزمین سوخته » مبدل شد ولی از مقاومت عادلانه در برابرمزدوران انگلیسی, عربی و امریکایی باز نه ایستادند و مردانه وبا قهرمانی دفاع کردند و در عمل وجیبه ای میهنی شانرا به مثابه ای محور مقاومت عادلانه ای ملی در برابر پادو ها ونوکران خانه زاد استعمار کهنه و نو ایفا کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طالبان زیرنام تطبیق شریعت اسلامی!؟ برای پیاده کردن تیوری « دویمه سقاوی » دست به نسل کشی وقتل عام ملیتهای غیر پشتون زد وسیاست حذف قومی ومذهبی اقوام دیگر را بمنصه ای اجرا گذاشتند .&lt;br /&gt;طالبان سفاکانه تر از اسلافشان سیاست « زمین سوخته » وقتل عام را در مورد تاجیکان بکار بست .اما تاجیکان در حومه ای کابل وشمالی درس سختی به ایادی استعمار وپاکستان داد ومشعل قیامهای ضد استعماری را درین سرزمین زنده نگهداشتند. بعد ازین پاسداری ازارزشهای ملی ،تاریخی ،فرهنگی وهویتی به خط درشت مقاومت ملی مبدل شد وتاجیکان در محور مقاومت ملی علیه مزدوران استعمار وطالبانیزم قرار گرفتند .گرچه طالبان به کمک پاکستان ،عربستان ، کشورهای عربی خلیج وحمایت انگلیس وامریکا بخشهای وسیعی از اراضی کشور را از نظر نظامی اشغال کرد ولی از لحاظ سیاسی در سطح ملی و بین المللی شکست خورد .&lt;br /&gt;با دریغ ودرد خط مقاومت ملی بعد از شهادت رهبر نظامی آن تداوم نیافت وباا لوسیله ای افراد معامله گر ودلالان سیاسی ،که مقاومت را به شیره کشی اقتصادی بنفع خود مبدل کردند به انحراف کشانده شد.&lt;br /&gt;جامعه ای جهانی (امریکا، انگلیس و اسراییل )، که قبلا همه موانع را در منطقه برای حضور خود از سر راه برداشته بود ، به بهانه ای مبارزه با تروریزم والقاعده و در واقع در پی اهداف استراتیژیک از قبل پلان شده ای خود افغانستان را اشغال کرد وبا راه اندازی وسرهم بندی کنفرانس بن دولت دستنشانده و مزدور خود را بر مردم افغانستان تحمیل کرد.&lt;br /&gt;بعد ازین سیاستهای « جامعه ای جهانی » در مورد افغانستان در مطابقت کامل با سیاست پاکستان سمت وسو یافت .&lt;br /&gt;ودولت سازی در افغانستان مطابق نسخه ای پاکستان وانگلیس جهتدهی گردید.&lt;br /&gt;واقعیت امر اینست که ناسیونالیزم خشن قومی ،که احزاب چپ وراست پشتون را متحد ساخته واز حمایت همه جانبه ای پاکستان وهمسویی « جامعه ای جهانی » برخوردار است ، متوجه حذف قومی افغانستان است ، نه مشارکت ملی واین سیاست عملا در برابر یک حوزه ای تمدنی خراسانی بر کشیده شده است ، که پشت آن عربستان سعودی ،کشورهای خلیج و« جامعه ای جهانی» ایستاده اند.&lt;br /&gt;دولت وابسته ای حامد کرزی در تبانی کامل با تیم ناسیونالیستهای داخل حکومت ودر یک اتحاد اعلام ناشده با حکمتیار وطالبان در بیرون از حاکمیت ، پس از کنفرانس بن مصروف پاکسازی همه جانبه ای اقوام واتنیهای غیر پشتون از تمام بخشها دردولت بوده و است ودرینراه از هیچ ابزاری بشمول بهم انداختن اقوام بجان هم واستفاده از شعار معروف « تفرقه بی انداز و حکومت کن » روگردان نیست .&lt;br /&gt;درین گیرودار سیاست حذف قومی ،تاجیکان از همه اولتر نشانه گرفته شده اند و تیم تمامیتخواه کرزی با استفاده از یک لشکر ایلجاری ازاقوام دیگر مرحله به مرحله آنرا تحقق می بخشد .اما روند حرکت سیاسی بسوی اتحاد قبیله یی ونهاد های مختلف سیاسی پشتون با حمایت پاکستان و « جامعه ای جهانی » مبین آنست ، که پاکسازی اتنیهاواقوام دیگر نیز امر الزامیست ، زیرا در ایتلاف بعدی ،که طالبان وحکمتیار مهره های درشت آن خواهندبود ،امکان همکاری در مجموع با اقوام ومتحدین دیگر کرزی ،با در نظرداشت برخوردهای خونین گذشته امکان پذیر نخواهد بود .&lt;br /&gt;« آنهاییکه به تجربه ای تاریخی اهمیت نمیدهند مجبورا ند سر از نو آنرا تکرار کنند»&lt;br /&gt;پاکستان و دولت وابسته ای کرزی بخوبی ملتفت اند ،که در صورت همکاری اقوام و اتنیهای غیر پشتون میان خود ،هم انحصار قدرت سیاسی امریست محال و هم امکان دست نشانده بودن حاکمیت سیاسی لااقل به پاکستان از بین میرود .بنا برین با استفاده از نیرنگهای مختلف سیاسی و استخباراتی مصروف سرباز گیریهای جداگانه از اقوام مختلف در قدم اول علیه تاجیکان بمثابه ستون فقرات اتحاد های سیاسی بر آمده اند .&lt;br /&gt;حامد کرزی ، که در انتخابات دوره ای دوم ریاست جمهوری بحمایت مستقیم « جامعه بین المللی » ودزدی رأی مردم بقدرت رسید ، خود را در ظاهر به دو مسا له متعهد ساخت . مشروعیت نظام سیاسی و مشارکت ملی .&lt;br /&gt;البته مشروعیت سیاسی رژیم کرزی ،که در گرو همان مشروعیت سنتی نظامهای قومی وقبیلوی افغانستان ( اتکا برپایه های موروثی ،قومی وروحانیت وابسته ) است ، چیزی که جدیدا از عنصر مشروعیت جذب کرده است !؟ ،اتکا به سران مافیای مواد مخدر ، سر باندهای قاچاق اسلحه ، جنگسالاران و ناقضان حقوق بشر و « جامعه ای بین المللی » بحیث عمده ترین پایگاه میباشد ، که نظام را بطور کامل نامشروع و بیش از پیش وابسته واستعماری ساخته است ، نظام قومی کرزی ، بعوض تبارز اراده ای سیاسی مردم افغانستان ، اراده ای سیاسی « جامعه ای بین المللی » را در سیاستهای داخلی وخارجی بازتاب میدهد .&lt;br /&gt;رژیم وابسته ای پوشالی حامد کرزی ، افغانستان را که استعمار انگلیس بمثابه ای منطقه ای حایل در برابر استعمار روس قرارداده بود ، به پایگاه استراتژیک و نظامی « جامعه ای بین المللی » برای پیشروی به جانب هند ، چین ، آسیای میانه ، روسیه وپایگاه تهاجم نظامی بر علیه ایران تبدیل کرد و افغانستان ، که در زیر سیطره ای نظامهای قبیلوی در قرن نوزده و بیست ، تا حدودی خود مختاری داخلی داشت ، در قرن بیست ویک ، سیاست، اداره واقتصاد کشور برای تحقق اهداف منطقه ای وبین المللی « جامعه ای بین المللی » خدمت میکند .&lt;br /&gt;اضافه بر آن قومی ساختن حاکمیت سیاسی با حمایت پاکستان ، انگلیس در تبانی با امریکا ، خصومتها وتنازعات قومی را در آینده بیشتر ازین تشدید خواهد کرد و از پیدایش روحیه ملی ،فرهنگ ملی ، هویت ملی ،همبستگی ملی ووحدت ملی جلوگیری خواهد کرد و تداوم این سیاستها کشور را به فروپاشی و تجزیه محکوم خواهد ساخت .&lt;br /&gt;کابینه ای مشارکت ملی جناب کرزی چنانکه میبینیم عاری از هر نوع مشارکت است . با حذف کامل تاجیکها ، که حدودا سی وهشت درصد نفوس کشور رامیسازند وحذف قومیتهای دیگر ، بیش از هر زمانی دیگر این کابینه قومی است . در دو لست ارایه شده به مجلس نماینده گان برای نمایش مشارکت قومی، چند کرسی فرعی وتشریفاتی به ازبیکها ،تاجیکها ،عربها وهزاره ها پیشنهاد گردیده بود، که آنها هم قربانی بازیهای سیاسی تیم حامد کرزی وپارلمان قومی شده واز عضویت در کابینه محروم شدند. در حالیکه پستهای مهم وکلیدی کابینه وبخشهای دولت مانند دادگاه عالی ، دادستان کل ،وزارتهای خارجه ، دفاع ، داخله ، مالیه ، اقتصاد ، آموزش وپرورش ،زراعت و ... کماکان در اختیار یک قوم است .&lt;br /&gt;حامد کرزی قبلا تیکه داران ودلالان راکه در عقب یک قوم واتنی بنام رهبران قومی خزیده اند ودر واقع در سرکوب اقوام واتنی خود متحد حاکمیت قومی کرزی اند ، بادادن رشوه کلان پولی وسیاسی و قول حفاظت از سرمایه های چپاول کرده شان در انتخابات با خود متحد ساخت و در واقع صفوف نیروهای مخالف سیاسی خود را متفرق ساخت ، با این افتراق افگنی در میان گروه های سیاسی وقومی توانست آنهارا تا سرحد دشمنی ومخالفت با یک دیگر بکشاندو ازین ، آب گل آلود کردن ، بسود حاکمیت انحصاری قومی استفاده ای ابزاری کند .&lt;br /&gt;کرزی نقشه ای را در تفاهم با مجلس نماینده گان ریخته بود ، که دست آنرا برای هر مانور سیاسی و قومی باز میگذاشت .&lt;br /&gt;وزرای غیر پشتون ، که قبلا در نتیجه ای پراگنده ساختن اتحاد اجتماعی وسیاسی اقوام واتنی های غیر پشتون در پارلمان از حمایت جمعی نماینده گان این اقوام محروم شده بودند به اضافه ای اینکه به هیجیک آنها ، نماینده گان پشتون رأی اعتماد ندادند ، از عضویت در کابینه قومی محروم شدند .&lt;br /&gt;از جمله ای پنج وزیر پیشنهادی تاجیک ،چهار وزیر پیشنهادی هزاره ، چهار وزیر پیشنهادی ازبیک وترکمن و چهار وزیر پیشنهادی عرب ، در فهرست پیشنهادی کابینه ، دوتن یک ازبیک ویک عرب جناب شهرانی ورهین ، که معلوم نیست با چی معامله ای( یکی نا مؤفق ترین وزیر کابینه پشین ودیگری با یکبار رأی عدم اعتماد) به کابینه راه یافتند و دیگران رد شدند ، نه روشنفکر وتحصیل کرده ونه جهادی غیر پشتون ، در کابینه راه یافت .&lt;br /&gt;اما جریان رأی گیری در مجلس نماینده گان بخوبی نشانداد ،که نماینده گان ازبیکها ،تاجیکها وهزاره ها به وزرای پیشنهادی پشتون رأی اعتماد دادند .&lt;br /&gt;تنها دووزیر پشتون هریک جناب پشتون وامیرزی سنگین رأی اعتماد کافی بدست نیاوردند ، که یا ممکن در اثر مفاهمه برای دور دیگر در نظر گرفته شده باشند ویا هم بنا بر مصلحتهای سیاسی ،که برای اغفال دیگران وبازیهای همیشگی قومی ،که گویا سیاست قومی به پیش برده نشده است!؟ قربانی شدند.&lt;br /&gt;آنچه بسیار درین پروسه ای دموکراتیک !؟ قابل توجه بود ، این بود که وزرای ، که در تفرقه افگنیها وپاشیدن تخم خصومتهای اتنیکی وقومی ووابستگی به پاکستان وانگلیس از دیگران یکسر وگردن بالا بودند با رأی بسیار بالا به عضویت کابینه انتخاب !؟ شدند ، مانند آقایان رحیم وردک ، اتمر ،ذاخیلوال ، فاروق وردک ،زلمی رسول و... .&lt;br /&gt;در فهرست دوم ،از جمله ای هفده تن ،به استثنای یک تن ،وزرای پیشنهادی ازبیکها ، تاجیکها وهزاره ها رد شدند ،درحالیکه وزرای هم تبار کرزی مانند مرحله ای اول ، با رأی بالا به کابینه راه یافتند واز مجموع چهارده وزیر انتخاب شده ،ده تن آن پشتون اند .&lt;br /&gt;در کابینه وابسته ای جناب کرزی ، هیچ مخالف سیاسی دولت راه نیافته است،که آنرا مشارکت سیاسی بدانیم ، پس حرف بر سر کدام مشارکت است ؟&lt;br /&gt;حکومت واداره وابسته ای کرزی بر خلاف ادعایی مزدوران رژیم ورسانه های خادم « جامعه ای بین المللی» یک اداره ایتلافی نیز نمیباشد. اداره ای ایتلافی ، باید از نیروهایی تشکیل میشد ، که روی یک پلاتفرم مشترک مبتنی بر همسویی اهداف اقتصادی ،اجتماعی ،سیاسی وفرهنگی با هم به توافق میرسیدند ، در حالیکه هردو لست ارایه شده ای کابینه ای دولت وابسته ای کرزی فاقد یک ایتلاف سیاسی است.&lt;br /&gt;آنچه در مورد کابینه ای کرزی واقعیت دارد اینست که ، کابینه متاع موروثی یک قوم است ودر حاشیه آن بدرجه ای خدمت گذاری ، تیکه داران هر اتنی وقوم به جناب کرزی ، سهم در نظر گرفته شده بود ،که آنهم در چشم انداز و پیشواز اتحاد سیاسی با طالبان وحکمتیارقربانی گردید .&lt;br /&gt;در واقع مشارکت ملی وسیاسی در اداره ای کرزی ، صرف تیولداری است ،که از تیم انتخاباتی کرزی از گروه داخلی وچهره های تحت حمایت «جامعه ای بین المللی » تشکیل شده است و این در حقیقت نه مشارکت ملی وسیاسی ، بل ترکه ای قدرت سیاسی است .&lt;br /&gt;اداره افغانستان به مال موروثی حمایت کننده گان خارجی وتیم انتخاباتی آقای کرزی در آمده است .&lt;br /&gt;درین انارشی دولتی در حقیقت چنان ، که خود آقای کرزی در یک همایش مبارزه با فساد !؟ اعلام داشتند ، چندین اداره ای موازی هم قراردارد ، که هیچ بحشی زیر تاثیر و نظارت دولت نیست .هرکس از مرجع خود دستور میگیرد وهرکس ساز خود را مینوازد. چیزیکه کابینه واداره ای کرزی را در عمل متحد ساخته است ، قومگرایی ، سود جویی های کلان شخصی و استفاده مشترک از پولهای کلان مواد مخدر ، قاچاق اسلحه وکمکهای خارجی وچپاول ثروت ملی است.&lt;br /&gt;موازی به سرکوب تاجیکان وسایر قومیتهای غیر پشتون ، زبان دری پارسی بمثابه ای پر ارجترین داشته ای معنوی خراسان اسلامی سر نوشت درد انگیزی داشته است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زبان دری پارسی ،که قبل از اسلام یکی از زبانهای مهم منطقه بود ، بعد از بقدرت رسیدن سلاله های طاهری،صفاری ،سامانی وغزنوی راه تکامل پیمود واز زبان یک اتنی به زبان بین الاقوامی ،اداری ،علمی ، سیاست ،فرهنگ و تحقیق وپژوهش تبدیل شد ونقش بزرگی را در همبسته گی خراسان اسلامی از آسیای میانه تا شمال ایران ،بخشهای از نیم قاره ای هند وآسیای صغیر ایفا کرد و به نیاز های علمی ،تحقیقی ،سیاسی واداری پاسخ گفت ونقش رابط را بین قومیتها واتنیهای مختلف بازی کرد .&lt;br /&gt;زبان دری پارسی ، که زبان دوم جهان اسلام شمرده میشد ، فرهنگ ،تمدن ومعنویت بزرگ اسلامی را پدید آوردو دین اسلام رامعنویت وتفسیر جدید بخشید .خراسان اسلامی بر محور زبان دری پارسی صاحب اتحاد اجتماعی ،سیاسی وفرهنگی گردید وبمثابه ای گهواره ای بزرگ جنبشهای دینی ،علمی ،معرفتی وسیاسی در آمد. اذعان باید کرد ، که در ترویج ،انکشاف وتکامل زبان دری پارسی اتنیها واقوام مختلف سهم داشته اند. مانند غزنویها ، سلجوقیها، تیموریها وترکان عثمانی . زیرا زبان دری پارسی دیگر زبان یک قوم وزبان یک اتنی نبود ، بل میراث اقوام واتنیهای مختلف خراسان اسلامی بود. زبان دری پارسی به جهتی توسط امپراتوری ها ی غیر آریایی بر کشیده شد ، که زبان بین الا قوامی ؛ زبا ن رابطه و زبان دینی بود و میتوانست به نیازهای علمی ، اداری وفرهنگی این امپراتوری ها بزرگ پاسخ دهد. در خراسان اسلامی ،گویش ها و زبانهای دیگر حتی در بین خود یک تبار و تیره به چند لهجه و گویشهای متفاوت صحبت میشد و به مشکل زمینه افهام و تفهیم بود چه رسد به آنکه انرا بحیث زبان رابطه برگزینند.&lt;br /&gt;بدینسان زبان پارسی توسط غزنویان ،سلجوقیها، مغولها ، وترکان عثمانی به هزارها کیلومتر دور از خاستگاه اصلی آن ترویج گردید .&lt;br /&gt;آنچه زبان دری پارسی را از ویژه گی منحصر به فرد برخوردار ساخته است، اینست که زبان دری مانند سایر زبانها با جبر و اکراه تحمیل نشد، از طریق سرکوب و اختناق فرهنگی جا نیافتاد و در همه جا به گویش ها و لهجه های مختلف امکان بقا و تکامل داد و تنوع زبانی را در خراسان و سایر مناطق حفظ کرد.&lt;br /&gt;هستی و ادامه بسیاری لهجه ها و گویش ها در خراسان تا حدود زیادی مدیون زبان دری فارسی است. در صورتی که بعد از اسلام دولتهای اموی و عباسی، زبان مصریها،سوریها ،لبنانی ها عراقی ها و بسیاری از کشورهای افریقایی را معدوم کردند، که تا کنون سربلند نکردند و با وجود قدامت چندین هزارساله اثری از آنها باقی نماند.&lt;br /&gt;اما مردم در خراسان، با آنکه اسلام آوردند و تمدن بزرگ اسلامی را ایجاد کردند، که در تمام جهات پیشرفته تر از تمدن اسلامی عربی بود و دین اسلام را به نوبه ای خو د ترویج کردند، ولی زبان دری پارسی را در قلمرو وسیع حفظ کردند و به همه زبانهای خورد و بزرگ درین حوزه تمدنی امکان پایش و تکامل مساعد شد. اگر ابهت،صلابت و مقاومت زبان پارسی در برابر عربی نمیبود به مشکل میتوان تصور کرد، که زبانهای خورد و بزرگ دیگر میتوانست در برابر هجوم فرهنگی زبان عربی ، که از بار دینی نیز برخورداربود ،پا بر جا بماند. سرنوشت زبان دری پارسی مانند سرنوشت تاجیکان در خراسان بزرگ ، با سرکوبهای خونین استعماری و فرهنگی همراه بوده است.&lt;br /&gt;با هجوم استعمار بریتانیای کبیر و تسلط بر نیم قاره هند ، زبان دری پارسی از دفتر و دیوان و فرهنگ و جامعه قهرآ برانداخته شدو از رسمیت افتاد. در آغاز برای پنهان شدن در عقب تمایلات ملی گرایانه زبان ا ردو از جانب انگلیس برکشیده شد و بعدآ زبان انگلیسی ، زبان رسمی نیم قاره هند گردیدو بدین ترتیب استعمار غربی ، یک زبان شرقی را که با زبانهای مختلف هندی همریشه ، وجوه کامل اشتراک و منشا واحد داشت ، قهرا سرکوب کرد و مرحله به مرحله آنرا بجانب منطقه حایل ، که خود ایجاد کرده بود به عقب راند و با توطیه های پیهم استعماری تا کنون هم برای معدومیت آن در تلاش است.&lt;br /&gt;با راه اندازی جنگهای صلیبی و حواله ضربه از هر جناح علیه خلافت اسلامی ترکان عثمانی و با پیشبرد توطیه های استعماری در جهان اسلام ، خلافت اسلامی شکست خورد و بدینسان با پیشروی اشغالگران غرب قدم به قدم ، زبان دری پارسی از بالکان و شرق اروپا و بعدا از سوریه عراق و لبنان ، فلسطین و ... قهرآ برچیده شدو زبان فرهنگی، اداری و علمی ترکان عثمانی ، که زمانی وحدت دهنده امپراتوری بزرگ عثمانی بود سرکوب شد و در خود اناتولی و ترکیه امروز علاوه بر سرکوب زبان دری پارسی توسط فرامین و قتل عام روحانیون ودانشمندان ، از دفتر و دیوان و آموزش و پرورش کنار زده شدو برای قطع رابطه فرهنگی نسل جوان ترک با زبان دری پارسی، الفبای زبان هم به لاتینی تغیر داده شد و اروپا ، که در جنگ خلافت اسلامی را تجزیه کرده بود الفبای اروپایی را نیز بر آن تحمیل کرد.زبان تدریس در دبیرستانها و دانشگاه ها عوض شد و در دربار و دیوان هم ممنوع گردید.&lt;br /&gt;روسیه تزاری حملات استعماری و تهاجم فرهنگی خودرا در جایگاه دیگر اصلی ، زبان دری پارسی یعنی آسیای میانه آ غاز کردو متعاقب آن سردمداران بلشویکی ، که شعار برابری و برادری و احترام به خلقهای آ سیای میانه را شعار میدادند متباقی بخشهای آسیای میانه را اشغال کردند و اخرین خانواده امیران بخارا را ، که زبان رسمی آنها ، زبان دری پارسی بود ،بر انداختند. بلشویکها برای اینکه مردم را در آسیای میانه تابع سلطه سیاسی خود میساختند ، باید به مسخ فرهنگی آسیای میانه مبادرت میورزیدند. از همه اولتر ، زبان دری پارسی را بعنوان زبان اصلی آسیای میانه سرکوب کردند .&lt;br /&gt;ولی تاجیکان دلیر برای حفظ نوامیس ملی ، فرهنگی و دینی خود مقاومت کردند،و دولت زحمتکشان به سرکوب سخت و شدید تا جیکان متوسل شد و کینه سختی از آنها بدل گرفت.&lt;br /&gt;برای معدوم کردن زبان دری ، دولت شوروی، آسیای میانه را در وجود دولت های کوچک پراگنده ساخت. الفبای زبان را به لاتینی و بعدا به کریلیک تبدیل کرد تا رابطه فرهنگی آ نها را با گذشته پربار معنوی شان قطع کند و بعدا زبان روسی را بحیث زبان رسمی قرار داد.&lt;br /&gt;و بدین ترتیب یک حوزه تمدنی را که بیش از یک و نیم هزار سال بر محور ، زبان دری پارسی تشکل فرهنگی ، دینی وسیاسی یافته بود به پاره های متعدد تقسیم کرد، که به آ سانی بتواند بر آن حکومت کندو مضاف بر آن رابطه فرهنگی و تمدنی آسیای میانه را با افغانستان و ایران عملا قطع کرد.برای تنبیه تاجیکان سلحشور در تقسیمات جدید ، زیر نام تعیین سرنوشت ملیتهای مختلف ابتدا آنها را در چوکات جمهوری ازبکستان قرار داد و بعدا با جدا کردن سرزمینهای اصلی تا جیکان مانند بخا را، سمرقند ، مرو ترمز ، اندیجان ، سرخان دریا و ... آنها را به انزوای قطعی محکوم کرد.&lt;br /&gt;با حایل سازی افغانستان و تقسیم خراسان اسلامی ، تاجیکان که مدنیت های بزرگ آ ریایی و خراسانی را بنا نهاده بودند ، در وضعیت درد اوری قرار گرفتند.&lt;br /&gt;حمایت های استعماری از یک قوم ودست نشانده ساختن حاکمیت سیاسی تا کنون پروسه ای سرکوب تاجیکان و محو هویت فرهنگی، تاریخی و اتنیکی آنها در محدوده بنام افغانستان ادامه یافته است.&lt;br /&gt;بنابرعوض شدن ترکیب اجتماعی خراسان ، بعد از قرن 18 قدرت سیاسی بدست قبایل پشتون افتاد ، اما مانند سایر حاکمیتهای سیاسی گذشته تا امیر امان الله خان ، جایگاه زبان دری پارسی بحیث زبان رسمی ، فرهنگی ، علمی و رابطه میان اقوام مختلف را حفظ کردند . اما محمود طرزی در زمان امان الله خان برای اولین بار زبان « ملتی » را مطرح کرد وخط فاصل بین زبان رسمی وملی کشید و ملی بودن ، بومی ترین وقدیم ترین زبان کشور را انکار کرد ،در حالیکه علاوه بر زبانهای دری وپشتو ،زبانهای تمام اقوام افغانستان ملی اند وباید بحیث گنجینه ای فرهنگی کشور احترام میشدند .&lt;br /&gt;ادعای هویت ملی تنها برای زبان پشتو بدان مفهوم است که تنها جامعه پشتون تشکیل دهنده ملت افغانستان بوده و دولت هم باید دولت پشتونها باشد ، زیرا هویت ملی در جوار منسوب بودن بیک ملت از وابسته گی سیاسی بیک دولت نیز حرف میزند&lt;br /&gt;بدینسان مشاهده میشود که تنها با دادن هویت ملی بیک زبان حتی حق تعین سرنوشت ملی و سیاسی جوامع دیگر نابود شده است و بعدا اصطلاح برادری و وحدت ملی به مفهوم ماستمالی سیاسی غرض کتمان نمودن اسارت جوامع دیگر است ، فاجعه ملی نیز از همین جا شروع میشود که حتی احترام به هویت زبانی دیگر نیز در کشور وجود نداشته است .&lt;br /&gt;گام بعدی جناب طرزی این بود که زبان افغانی (زبان پشتو ) را مادر و اجداد زبانهای اریایی و قوم افغان را اجداد قوم اریایی بقلم داد. اقدامی که با وجود تلاشهای هماهنگ سیاسی ، فرهنگی و صرف مبالغ هنگفت و تشکیلات دنباله دا ر برای یک زبان ، به اثبات نرسید و هم شواهد و اسناد تاریخی و باستانشناسی درین سرزمین عکس آنرا اثبات میکند.&lt;br /&gt;برای اولین بار در افغانستان « مرکه زبان افغانی » بوجود آورده شد ، که دولت خود را متعهد به انکشاف،تکامل وتعمیم زبان افغانی ساخت .در حالیکه برای زبان دری پارسی منحیث زبان رسمی وبین الاقوامی ،نه کانونی بوجود آمد ونه هم برای پیشرفت وارتقای آن کدام توجه مبذول شد.&lt;br /&gt;به اضافه آن جناب طرزی اولین چهره افغانی بود، که بر خلاف واقعیتهای فرهنگی،تاریخی وقومی افغانستان ، زبان را با قومیت گره زد، و راه را برای تلاشهای قوم ستیزانه و فرهنگ ستیزانه بعدی هموار ساخت. بعد از بقدرت رسانیدن محمد نادرشاه وبرادران توسط استعمار انگلیس ، اقدامات پلان شده و هم آهنگ علیه زبان دری به پیش برده شد.به اساس فرمان 12 حوت 1315 خورشیدی کورسهای اجباری به زبان پشتو در همه ادارات کشور بر پا گردید. و اموزش زبان پشتو اجباری شد.&lt;br /&gt;برای پیشبرد این سیاست فرهنگی ، که سرکوب ، زبان دری پارسی را مطمح نظر اساسی قرار داده بود محمد گل خان مومند به شمال کشور گسیل شد و اولین اقدام جناب مومند برا نداختن ، زبان دری پارسی از ادارات دولت بود.&lt;br /&gt;مومند با چنان تعصب علیه زبان دری بر خاست ، که اگر غیر پشتونی نمیتوانست عریضه یی به پشتو بنویسد و یا درخواست به پشتو حاضر کند ، به در خواستش ترتیب اثری داده نمیشد.شرط استخدام بکار دولتی را دانستن زبان پشتو گذاشت و در اداره دولت در مناطقی که همه ، زبان دری پارسی صحبت میکردند، زبان دری را ممنوع کرد و اگر کسی در دفتر او نمیتوانست به زبان پشتو مشکل خود را بیان کند از دفتر اخراج میشد و با وجود مظلومیت مشهودش کسی به آ ن توجه نمی کرد.&lt;br /&gt;مومند بعد از آن به تغیر نامهای محلات پرداخت و هر روز یک نام جدید به پشتو اختراع و آنرا بالای مسجد، مدرسه ، دهکده ، دریا ، تپه ، و شهری میگذاشت . نام ادارات دولتی را پشتو ساخت ،نام برخی از محلات ودهکده ها را به پشتو بر گشتاند و بالاخره تا پاک کردن سنگ نوشته ها و لوحه های قبور و آ ثار تاریخی به پیش رفت ، هر محل که چند تن از برادران پشتون را در آ ن اسکان میداد برای ان نام پشتو میگذاشت. جناب محمدگل خان مومند در مجلس برزگ (لویه جرگه) ،وزیر معارف را بنا بر صحبت نکردن بزبان پشتو مجبور به استعفا ساخت .&lt;br /&gt;به ابتکار جناب مومند ،تیمی از عبد المجید خان زابلی، محمدداود خان و محمد نعیم خان بوجود آمد ،که زبان پشتو را با توسل به هر اقدامی بحیث زبان کل کشور تحمیل کنند.بدینترتیب زبان تدریس در مکاتب ،دبیرستانها ومدارس در سراسر کشور به پشتو بر گردانده شد.با این حرکت متصعبانه ضرر جبران ناپذیری به آمورش وپرورش،فرهنگ واداره وارد شدو افغانستان در یک سیر قهقرایی فرهنگی قرار داده شد ،ارتباط نسل نو وبالنده کشور با گذشته پربار فرهنگی ومعنوی آن قطع گردید وموجب بحران در نظام فرهنگی کشور گردید.&lt;br /&gt;با بن بست رسیدن این حرکتهای فرهنگ ستیزانه ای خانواده حکمران ،زبان دری پارسی دوباره به دبیرستانها، دانشگاه ها واداره کشورتنها در بخشی از کشور بشکل محدود باز گشت اما ازین ببعد برای همیشه مورد بی مهری وسرکوب قبیله پرستان قرار گرفت.&lt;br /&gt;در مجلس بزرگ قانون اساسی زمان محمد ظاهر شاه دنباله روان تفکرات شؤنستی مومند ، آقایان رشتین ،جدران،زابلی ،رشاد ،معصومه عصمتی وردک، غلام محمد فرهاد یکی از رهبران وقت سازمان فاشیستی" افغان ملت" و... در برابر رسمی بودن زبان دری پارسی برخاستند و گروه بزرگی از سردمداران تفکرات قبیلوی برهبری فاروق عثمان ،دست به نمایش اعتراض آمیز علیه رسمی بودن زبان دری پارسی زدند.&lt;br /&gt;طوریکه مبرهن است در بیشتر از یک قرن با وجود تغیر در زمامداران افغانستان سمت وسوی مرجعیت سیاسی وقدرت دولتی بلا تغیر مانده است یعنی وابسته بودن حاکمیت سیاسی وانحصار قومی مشخصه ای اساسی تمام این دوران را تشکیل میدهد . تظاهر به تمثیل اراده آزاد مردم ، راه اندازی نمایشات ودرامه های دموکراتیک زیر نام انتخابات آزاد !؟و دادن رأی اعتماد به وزرای پیشنهادی وهمه شعبده بازیهای کشور های اشغال گر وافزارهای سیاسی واستخباراتی آنها هیچیزی را در سرشت وماهیت نظام قومی ووابسته وارد نکرده است .&lt;br /&gt;واقعیت امر اینست که با قومکشیهای متداوم وانحصار قدرت سیاسی وموروثی ساختن آن ، چهره ای فرهنگی کشور تغیر خورده است .&lt;br /&gt;آنچه مورخ شهیر کشور کاتب هزاره از ترکیب قومی واتنیکی تاجیکان در جنوب وشرق افغانستان ودر سایر مناطق در تاریخ معاصر نام میبرد ، دیگر مظاهر قابل ملاحظه ای فرهنگی و قومی از آنها به چشم نمیخورد .&lt;br /&gt;ما دیگر شاهد کوچکترین ا ثر سیاسی وفر هنگی از تاجیکان گردیز ، پکتیا ، پکتیکا ، فراه هلمند ،قندهار ،ننگرهار ،کنرها و... در مقدرات سیاسی و ملی کشور نیستیم .&lt;br /&gt;تاجیکان از نظر سیاسی وفرهنگی در مناطق عمدتا تاجیک نشین کشور نیز به انزوای سیاسی وفرهنگی محکوم گردیده اند و نقش آنها در معادلات سیاسی در حال اضمحلال کامل است .&lt;br /&gt;تاجیکان دوبار در تاریخ معاصر سیاسی کشور برای بر هم زدن انحصار قدرت سیاسی و تغیر مسیر تاریخی قدرت بسوی مشارکت وتقسیم قدرت به مبارزه بر خاستند اما هر دوبار پس از سرنگونی حاکمیتهای سیاسی یک قومی نتوانستند ،مرجعیت سیاسی عادلانه و دموکراتیک را با پایه های وسیع قومی ایجا د کنند و سنت منحوس انحصار قدرت قومی را در هم شکنند . ولی هردوبار بعد از شکست نتنها قتل عام شدند بل ملکیت وداشته های مادی ومعنوی جامعه به تاراج رفت ،اطفال ،پیرمردان وزنان تاجیک به اسارت درآمد ، زمین ،باغ وخانه آنها بتصرف لشکر حشری وقومی قرار گرفت وبه تبعید وکوچ اجباری محکوم شدند . البته در کنار بسیاری از عوامل شکست تاجیکان موارد زیر بیشتر از سایر مسایل حایز اهمیت است :&lt;br /&gt;الف عوامل خارجی&lt;br /&gt;ـ قدرتهای استعماری که بر هند وآسیای میانه تسلط استعماری داشتند ، قبلا همه تلاشهای استعماری خود را برای پاره ،پاره ساختن حوزه تمدنی خراسان انجام داده بودند واز بقدرت رسیدن تاجیکان ، که خطر بهم پیوستن منطقه بر محور زبان دری پارسی متصور بود ، با توسل به هر اقدامی جلو گرفتند .بدینطریق انگلیس و دولت شوروی در شکست امیر حبیب اله کلکانی متحد شدند و با بذل پول وسلاح ، هردو از بقدرت رسیدن محمد نادر خان بطور جدی پشتیبانی کردند ومحمد نادر خان توانست بعد از قبضه ای قدرت سیاسی منافع هردورا تحقق بخشد . ـ دولت پاکستان همواره در تلاش بوده است تا معضله ای پشتونهای خود را از راه حکومت دست نشانده پشتون در افغانستان حل کند . با توسل به این اسلحه میتواند هم در درون پاکستان پشتونهارا راضی نگهدارد وهم هدایت یک حاکمیت دست نشانده با استفاده از تجربه ای استعماری انگلیس را بدست داشته باشد و بدون اینکه خود درافغانستان حضور نظامی داشته باشد ، راه با صرفه تر یعنی دست نشانده ساختن حاکمیت سیاسی را در پیش گیرد . روی این منظور بیشترین سرما یه گذاری سیاسی واستخباراتی را در وجود احزاب قومی پشتون دوطرف دیو رند از زمان محمد داود خان بدینطرف به پیش برده است ، در حدود سی در صد کادر رهبری نظامی واستخباراتی خود را از پشتونها استخدام نموده وچهره های با نفوذ قومی ومذهبی پشتون را مانند بابر ، مولانا سمیع الحق ، مولانا فضل الرحمن ،قاضی حسین احمد و...در خدمت این سیاست قرار داده است . سیاست ایجاد طالبان پاکستانی ،موازی به طالبان افغانی ریشه در همین سیاست دارد.&lt;br /&gt;آنچه دست پاکستان را در پیشبرد این سیاست ، بلند و باز گذاشته است ، نفوذ استخبارات آن کشور در تمام احزاب پشتون وجریانها وحلقه های غیر پشتون ، که درپاکستان فعالیت وبود وباش داشتند . امروز پاکستان بیش از هر دولت دیگر بیشترین شبکه ای جاسوسی را در میان نهادهای سیاسی واحزاب جهادی دارد .&lt;br /&gt;پاکستان دوبار حکمتیار و طالبان را در جهت قومی ساختن ودست نشانده ساختن حاکمیت سیاسی در افغانستان مورد استفاده ابزاری قرارداد و در وجود طالبان توانست بر بخشهای وسیع از افغانستان از طریق امارت دست نشانده طالبان کنترول استخباراتی وسیاسی خود را قایم نماید .&lt;br /&gt;نبود یک دولت سراسری وموجودیت نیروهای جنگی مختلف ومتخاصم ، که بخشی از آنها در عمل در همسویی با پاکستان علیه دولت استاد ربانی در داخل افغانستان در جنگ بودند ، باعث شد تا پاکستان بسرعت اداره ای کابل را از پا بی اندازد .&lt;br /&gt;ـ عربستان سعودی ، دولتهای خلیج فارس وتعدادی از دولتهای آسیای میانه با توهم اینکه مبادا در قدرت بودن تاجیکان در افغانستان زمینه ساز یک اتحاد منطقوی باکشورهای پارسی زبان شود وحضور سیاسی ونطامی ایران را در خلیج افزایش بدهد با تمام امکانات پولی ،تسلیحاتی ، استخباراتی ،حمایتهای وسیع سیاسی ازمخالفین و کاربرد حربه ای مذهبی در شکست دولت استاد ربانی نقش اساسی داشتند. دولتهای آسیای میانه با انتباه مشابه از دولت تاجیکستان و گسترش نفوذ فرهنگی ایران در شکست دولت سهم جدی داشتند.&lt;br /&gt;ـ ایالات متحده ای امریکا ، که پس از فروپاشی اتحاد شوروی در صدد پایگاه دایمی برای حفظ منافع دراز مدت خود (تامین منافع ملی امریکا ) در منطقه بود ، در یک همکاری تنگاتنگ با انگلیس ، که تجربه ای استعماری در منطقه داشت ومتحدان منطقوی خود ، پاکستان وسعودی با استفاده از شبکه های جاسوسی هر سه کشور وراه بلدان داخلی قدیمی استعمار ، نسخه ای دولتسازی انگلیس و پاکستان را پذیرفت ودر سرنگونی دولت مجاهدین نقش اساسی ایفا کرد.&lt;br /&gt;ـ دولت ایران ، که باعث این همه انگیزه های مخالفت منطقوی و بین المللی با دولت استاد ربانی گردیده بود ، خودتا سقوط کابل بدست طالبان زیر تلقین تعصبات مذهبی به مخالفت با رژیم ادامه داد .&lt;br /&gt;دولت استاد ربانی بنا به نداشتن یک استرتیژی روشن سیاست خارجی ، کمبود کادر مسلکی ومتخصص( همه به اساس تعهد به اسلام سیاسی گماریده شده بودند ) ، نداشتن د پلوماسی وسیاست فعال برای جلب متحدین منطقوی و بین المللی سر انجام به انزوای منطقوی وبین المللی کشانیده شد و از پا در افتاد .&lt;br /&gt;ب عوامل داخلی&lt;br /&gt;_ تاجیکان یک بار علیه این به جنگ بر خاستند که دولت گویا احکام اسلامی و شرعی را اجرا نمی کرد و در حقیقت انگیزه قیام ضد دولتی ، روحانیون بودند که علیه تجدد و ترقی قرار گرفته بودند. و در نیمه راه از قیام دهقانی جدا شدند و نتنها دو باره با همان استبداد قدرت سیاسی که تامین کننده منافع روحانیون مرتجع بود پیوستند ،بل با اصدار فتاوای متعدد ، چهره ای را تکفیر کردند که خود برای پاسداری ارزشهای اسلا می قیام کرده بود .&lt;br /&gt;بار دیگر قیام تاجیکان از اندیشه های اسلام سیاسی منشا گرفت و با تعهد رهبران سیاسی تاجیک به اسلام سیاسی آنهارا وا داشت تا با معضله تاریخ خونباری ملی و سیاسی بر خورد ایدولوژیک کنند. اسلام سیاسی از نظر تیوریک بدین امر باور داشت که استقرار حاکیمیت اسلامی با عث ایجاد اخوت و برادری اسلامی میشود و به همه نا برابری های حقوقی، سیاسی و فرهنگی در روابط بین اتنیها غلبه میکند ، چیزی ، که اقوام و اتنی های مختلف جامعه افغانستان در عمل عکس آنرا تجربه کردند به اضافه این که جریانهای مختلف اسلام سیاسی پشتون علیه دولتی بر خاستند که از همان اندیشه اسلام سیاسی بر خاسته بود و تنها مشروعیت سنتی دولت های پیشین را مبنی بر قومی بودن و موروثی بودن قدرت سیاسی احترام نکرده بود.&lt;br /&gt;با آنکه بین دو قیام تاجیکان تفاوت های زیادی شکلی و ماهوی وجود داشت اما اگر به صورت مؤجز استنتاج گردد هردو با مطلقیت مذهبی وارد منا سبات قومی و ملی شدند و از خط متعهد ملی و اصولی برای برابری عادلانه سیاسی بی بهره بودند و مجالی برای شرکت نیروهای ملی ، ملی گرایی ،اندیشه ملی و اعتقاد به حل مسا له ملی در هردو وجود نداشت.&lt;br /&gt;ـ همانطوریکه احزاب چپی با طرح کلیات حل مسا له ملی ، آنرا به پیروزی زحمتکشان وجامعه ای فاقد طبقات موکول کردند واز طرح مشخص حل مسا له ملی طفره رفتند و آنرا بحیث بحران لا ینحل باقی گذاشتند ، رهبران سیاسی تاجیک ،با مطلقیت مذهبی با این مسا له برخورد کردند یعنی با چسپیدن به امت اسلامی وتوسل به اسلام سیاسی ،از احقاق حقوق تاجیکان مسلمان در چوکات یک دولت اسلامی با مشارکت عادلانه ملی چشم فرو بستند.&lt;br /&gt;- فلج بودن سیاسی جامعه ای تاجیک نیز درشکست سیاسی واسارت اتنیکی وفرهنگی آن دخیل است .چنانچه جذب نخبه گان وسیاست مداران تاجیک از مشروطیت اول ببعد در تمام احزاب مختلف سیاسی ،نتوانست هیچ گونه تحرک سیاسی قابل ملاحظه را در درون اتنی تاجیک بوجود بیاورد . احزاب وچهره های سیاسی تاجیک به علت محروم ماندن از حمایت اتنی خود نتوانستند در تصمیم گیری های سیاسی و ملی جامعه به سود خویش تا ثیر بگذارند.&lt;br /&gt;بدینسان در تمام این احزاب بشکل فرد و یا گروه باقی ماندند وهم بشکل فردی قربانی توطیه ها، دسایس و رقابت های درون حزبی شدند و چون اتنی تاجیک از نظر سیاسی فلج بود هیچ حساسیت از خود نشان نداد. در حالی که پشتون ها و سایر گروهای قومی در برابر مسایل مشابه حسا س بوده و اند.&lt;br /&gt;ـ علت دیگر سرکوب های خونین قیام های تاجیکان ضعف رهبری بود، که بیشتر بدست افراد تصادفی، جنگ جو و وابسته قرار داشت، که نتوانست اراده مستقل خود را تبارز دهد و برای تغیر مسیر سنتی تاریخ صادقانه وارد مناسبات جدید با اتنی ها و اقوام دیگر شود و مشارکت عادلانه در قدرت سیاسی را مطرح کند.&lt;br /&gt;با پیش برد سیاست های گنگ، مقطعی ای، دو پهلو، نا مشخس، جامعه نه تنها نتوانست متشکل شود، بل با محل گرایی های مبتذل بیش از پیش راه افتراق ملی را پیمود و رهبران بی تعهد برای حفظ تسلط نظامی بر بخش های تحت کنترول خود عملا به تضعیف یکدیگر پرداختند.&lt;br /&gt;با اعمال این سیاست ها جامعه نه تنها نتوانست بین خود متحد شود بلکه در عرصه ملی و در روابط با اقوام دیگر راه انزوا را در پیش گرفت.&lt;br /&gt;قیادت مبارزه ای سیاسی در تحقق اهداف سیاسی وملی حایز اهمیت اساسی است ، که تاجیکان هردو بارباپیش کشیدن رهبری ضعیف ، بدون تعهد به خط مشخص ملی و فاقد یک استراتیژی برای حل مساله اتنیکی و قومی در کشور بود ند .&lt;br /&gt;ـ یکی دیگر از عوامل افتراق جامعه ای تاجیک اختلافات مذهبی است تا کنون تاجیکان سنی ، شیعه واسماعیلی نتوانسته اند بین خود به اتحاد اجتماعی وسیاسی برسند . مضاف بر آن بدلایل سیاسی واکثریت واقلیت سازیهای اتنیکی وقومی جامعه ای تاجیک را به پاره های متعدد قومی تقسیم کرده اند مانند تاجیک ،پارسیوان، ایماق ، قزلباش، بیات ،پامیری ، دروازی ، شغنی ،واخی و... ،که این خود به اتحاد اجتماعی تاجیکان لطمات جدی رسانده و میرساند.&lt;br /&gt;بدون شک تاثیرات دوشکست بفاصله کم تاریخی از یک دگر، ضربات سنگین سیاسی ، فرهنگی ، تاریخی وروانی را ، بر اتحاد اجتماعی وسیاسی جامعه ای تاجیک گذاشته است ، که بزودی رفع نخواهد شد.اما مبارزه در قالب جمعیت اسلامی، و سازمانهای اقمار آن یک مرحله از خیزش جامعه برای انسجام سیاسی وتفکرنسبی ملی گرایی بحساب میرود .&lt;br /&gt;وقتی سمت حرکت این جنبش در برابر تصفیه های قومی و مذهبی طالبان و اشغال کشور توسط پاکستان تا حدودی بار مقاومت ملی به خود گرفت و به یک جنبش که هم بار اسلامی داشت و هم بار ملی و خط غیر وابسته گی ، بزودی به اثر شهادت رهبر آن دو باره در مسیر وا بستگی « جامعه بین المللی » گیر افتاد و عقیم شد.&lt;br /&gt;دشمنان تاریخی مردم افغانستان و پادوهای منطقوی شان در تبانی با قبیله پرستان وانحصارگرانقدرت ، افغانستان را به زندان سراسری مردم ما واسارت سیاسی، ملی، فرهنگی ،تاریخی وهویتی برای اقوامی ، که در حا شیه تاریخ سیاسی میهن شان قرار داده شده اند ،مبدل ساخته اند .&lt;br /&gt;از ما میخواهد نابرابری را برادری بنامیم ، ظلم را عدالت تلقی کنیم ، قتل عامگران جامعه تا جیک را شخصیت های ملی و تاریخی لقب دهیم ، ما باید تاریخ را ورق نزنیم برای اینکه مشت قتل عامگران تاجیکان و اقوام و اتنی های دیگر باز نشود.&lt;br /&gt;از ما میطلبند از همه ای ناروایی ملی وسیاسی بخاطر مصلحت های ملی!؟ وحدت ملی !؟ منافع ملی!؟ و ... ، چشم بپوشیم ولی خود حاضر نیستند در برابر صد گام دیگران یک گام هم برای رعایت این ملی های عاری از محتوا و تو خالی تا بوهای قبیلوی بردارند.&lt;br /&gt;در تاریخ معاصر ما، کمترین نقشی ازشرکت جامعه ای تاجیک در مقدرات سیاسی کشور ، وجود دارد ، ما را محکوم ساخته اند، ما در حاشیه تاریخ سیاسی کشور زنده گی میکنیم و به زواید تاریخ تبدیل شده ایم.&lt;br /&gt;در ساختن تاریخ هیچ نقشی نداریم و بالاخره مسیر بسویی در جریان است ، که ما را فاقد تاریخ اعلام کنند.&lt;br /&gt;برادری در افغانستان طوری است که همه در خانواده ملی به برادر بزرگتر (اگر واقعا چنین ارقامی وجود داشته باشد ) رسیده است همه باید از نظر فرهنگی ، سیاسی و هویتی به برادر بزرگ متعلق باشند ، در غیر ان دیگر برادری وجود ندارد .&lt;br /&gt;مسا له هویت هم همینطور است، کشور مشترکست ولی نام کشور بیک هویت اتنیکی تعلق دارد ، اگر نامی را مطرح کنی ، که به هویت سیاسی ، تاریخی ،فرهنگی و اتنیکی همه متعلق باشد ، در آنصورت اسمت را میگذارند ، ضد وحدت ملی ، تجزیه طلب ، وابسته بخارج و ... در حالیکه هویت کشور باید هویت همه اتنیها و اقوام با شد، درین جا مسا له اکثریت و اقلیت مطرح نیست، برای اینکه، هیچکس از ثلث نفوس کل کشور بیشتر نیست.&lt;br /&gt;بر ما تحمیل شده است ، که بعوض استفاده از زبان دوهزار ساله ای دری پارسی از « مصطلحات ملی » بهره مند شویم وبا تحمیل واژه های نا مانوس زبان پشتو بر زبان دری پارسی ، زبان دری را مسخ کنیم . کاربرد واژه های ناب دری پارسی مانند دانشگاه ،دانشکده ، دادگاه ، دادستان ،آستان ، استانداری ،شهرداری و... جرم پنداشته میشود .&lt;br /&gt;در روابط سیاسی ،با دادن چند پست بی اهمیت ، تشریفاتی و سمبولیک کلاه سیاسی مشارکت ملی را بر سرما میگذارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از کجا آغاز باید کرد؟&lt;br /&gt;در کمتر از صد سال بدینسو تجربه تلخ دو شکست را برای ما به میراث گذا شته اند و امروز هر انچه میسازیم باید در آن درک و شناخت اشتبا هات گذشته چراغ آینده ما با شد .&lt;br /&gt;بنظر میرسد قبل از همه اتنی تاجیک نیاز جدی و اساسی به برپایی یک نهاد سیاسی متعهد به خط منافع ملی ، فرهنگی ،تاریخی و هویتی خود دارد.پرشس پیش می آید ،که چرا ما اینکار را در سطح کلان ملی انجام ندهیم ؟&lt;br /&gt;در مرحله کنونی هم جامعه تاجیک با خلای زعامت سیاسی روبرو هست و هم این مسا له در سطح اتنی ها و اقوام وهم در سطح کل کشور ، مشهود است . احزاب تاثیر گذار سیاسی همه در خط اتنیکی و قومی حرکت می کنند آنهایی که با وجود قومی بودن خود را فراقومی جلوه میدهند اکثرا با خود فروختگی عمل میکنند و کشور ازین بابت دچار بحران سیاسی و خلای زعامت سیاسی است .&lt;br /&gt;مضمون تمام کارزار های سیاسی و نمایشات دموکراتیک !؟ در کشور مهر ونشان قومی دارد . متاسفانه اگر چهره هاییکه در عقب اتنی های جوامع مختلف مردم افغانستان بصورت رهبران قومی خزیده اند ، اعم از آنهای که تلاش برای حفظ انحصار قدرت سیاسی دارند و یا آنهایی که با زدو بند های معامله گرانه وبا داد و ستد رشوه های کلان پولی و سیاسی برای توجیه این انحصار قدرت بکار گرفته شده اند واقعآ بعنوان رهبران قومی برای مشارکت عادلانه قدرت سیاسی ، ایجاد جامعه دموکراتیک وتامین اتحاد ساسی و اجتماعی مردم برای یک استراتیژی ملی متحد میشدند ما بزودی از بحران سیاسی بیرون می شدیم ولی طوریکه دیده می شود اولا اینها به خط ملی ،فرهنگی ،تاریخی در درون اتنی و قوم خود متعهد نیستند و در ثانی این عناصر خود فروش نمی خواهند منافع شخصی ،فامیلی و گروهی خو درا بسود ایجاد یک ر هبری متعهد ملی سراسری از دست بدهند .ظرفیت فرهنگی اتنی هاو اقوام با هم برادر جامعه افغانستان برای ایجاد رهبری سیاسی در کشور یکسان نیست تا بتواند در مورد رهبری سیاسی جامعه فرا قومی و فرامنطقوی بیاندیشند، پس ما در افغانستان با یک واقعیت درد ناک تقسیم احزاب ، نهاد های مختلف کشور در خط قومی سیاسی به عوض تشکل فرهنگی جامعه برای ایجاد رهبری سیاسی ملی و سراسری میباشیم . بر ما تحمل شده است، که بعوض رهبری ملی در افغانستان هر قوم و اتنی رهبران سیاسی و تشکیلات اتنیکی و سیاسی خود را ساخته اند و از ین خط سیاسی وارد تعامل سیاسی با سایر اجزای جامعه ای افغانستان شده اند .&lt;br /&gt;بنابرین تاجیکان بالا جبار برای ایجاد رهبری سیاسی متعهد در سطح ملی باید قدم نخستین را از حرکت بسوی انسجام و تشکل یک نهاد در درون جامعه تاجیک بردارند و نهاد ایجاد شده باید بتواند برای ایجاد رهبری متعهد به خط ملی ، فرهنگی و تاریخی جامعه تاجیک را یاری رساند و از طریق این نهاد وارد تعامل با سایر احزاب ، اقوام و اتنی ها ی برادر شود .&lt;br /&gt;تاکید ما برین مساله است ، که تاجیکان در وهله ای اول باید قبل از همه بحران سیاسی را در رهبری خود حل کنند و برای ایجاد قیادت متعهدو مسؤل برای حفظ منافع تاریخی ، فرهنگی و سیاسی خود اقدام کند و بعدآ در همکاری با هم برای ایجاد یک رهبری متعهد و مسؤل ملی اقدام کندو با اراییه طرحهای عملی و منطقی در ساختن حاکمیت سیاسی با هم سهیم شوند. اما تا زمانیکه قیادت سیاسی جامعه تا جیک بیک خط ملی و فرهنگی مسؤل انتقال میکند ، تیکه داران قومی میتوانند از هویت تاجیکی خود برای منافع شخصی ، منطقه یی و گروهی وارد معامله ای سیاسی با دیگران شوند و هویت تاریخی ، فرهنگی و اتنیکی جامعه تاجیک را در بدل منافع خود بحراج گذارند .&lt;br /&gt;بطور طبیعی است که با پیش کشیدن نهاد متعهد به خط سیاسی ملی برای تاجیکان ما باید ریسک های گوناگون را متحمل شویم .&lt;br /&gt;وق
