چهارشنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۹۸

سین دخت " کوهستان زمین"




سین دخت " کوهستان زمین" برخواهد گشت!

باز نشر
========================
درواز تاریخی که من آنرا بنام کوهستان زمین یاد می کنم در طول تاریخ شصیتهای فروان 
علمی، فرهنگی و سیاسی به جامعه بشری تقدیم نموده است. اگر از گذشته های دور بگذریم؛ در همین نسل نیم قرن اخیر درواز نیز روشنفکران متفکر، سازمانده، اهل سیاست و کیاست و قلم بدستان فروانی را میتوان نام برد.
بانو فوزیه کوفی نمایندهء مردم بدخشان یکی از همین جمع اند؛ ولی با این امتیاز که ایشان سرقافلهء دختران مبارز و سیاست گر دروازی اند. او شخصیت شناخته شده ایست هم در سطح محل وولسوالی خود، هم درسطح ولایت و کشور خود و حتی در سطح منطقه و جهان.
کمیسیون انتخابات (مسلما به دستور تمامیت خواهان ارگ نشین) خانم کوفی را از اشتراک درین دور انتخابات شورای ملی به بهانهء داشتن نفرات مسلح غیر مسئول، محروم ساختند.
من تا این اواخر فکر میکردم که مسلما کمیسیون شکایات انتخاباتی این فیصلهء نادرست کمیسیون انتخابات را رد خواهند کرد و بانو کوفی دوباره وارد کارزار انتخاباتی خواهند شد؛ که نشد.
این تصمیم واقعا یک تصمیم  نادرست سیاسی است. اگر قرار باشد که خانم فوزیه کوفی را بجرم اقارب یا بردارانش که ولسوالی کوف آب درواز بدخشان مستقر اند و شاید افراد مسلح داشته باشند،از حق شهروندی اش محروم  سازند؛ این دیگر صریحا خلاف قانون و مدنیت است؛ چون جرم یک امر شخصی است و از کسی به کس دیگری قابل انتقال نیست.
داشتن افراد مسلح که خانم کوفی اصلا آنرا ندارند، اگر جرم باشد؛ باید بیش از 80% کاندیدان پارلمان رد صلاحیت شوند، چون به این یا آن شکل همه قدرتمندان محلی اند و دارای افراد مسلح محلی خود هستند.
شاید حقیقت قصیه این باشد که موضع گیریهای صریح وی در مقابل سیاستهای تمامیت خواهانه ارگ نشینان چنان بر اعصاب آنها خلیده است که دیگر تحمل دیدن او در پارلمان آنیدهء کشور منحیث نمایندهء مردم بدخشان را، ندارند.
بانو کوفی با آنکه جوان اند ولی در همین عمر کوتاه خود کارهای با رزشی را انجام داده اند و تجارب خوبی از سیاست، قانون گزاری و اداره داند. موضع گیریهای ایشان چه دراین دور اخیر پارلمان و چه در دور قبلی که سمت معاونیت پارلمان را  نیزداشتند؛ همیشه موضع گیریهای ملی، مسئولانه و وطندوستانه بوده است.
حلقاتیکه که فکر میکنند خانم کوفی را با رد صلاحیت در انتخابات پارلمانی، خلع سیاسی میکنند کُور خوانده اند. او حالا حتما میداند که سیاستهای امروزین کار فردی نه بلکه کار جمع  آنهم جمعیکه صاحب فکر و انگیزه برای تحقق آن آرمانها باشند، است.
باور دارم که او قوی تر از پیش وارد صحنهء ساسی کشور خواهد شد و چون " سین دختِ کوهستان زمین" وظایف خود در عرصهء سیاست، دپلوماسی و اتحاد نیروهای آزادی دوست، ترقی پسند و دادخواه را بهتر از گذشته انجام خواهد داد.
ع.م.اسکندری
شهر لیستر- بریتانیا
29/09/2018




یکشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۹۷

اردوی افغانستان و دفاع از حاکميت ملی وتماميت ارضی کشور




 
م.سلطانپور
بازنشر                                                                                                   
                                
منطور از اين نوشته ارئهء مقالهء سياسی- تبليغاتی و يا تحقيقی- تاريخی نيست.هدف آنست تا برخی نظريات کلی ارائه شود؛ تا بعدآ مورد بحث و بررسی اهل نظر قرار گيرد.
نويسنده بر پذيرش نظريات خود اصرار نميورزد.
                               

اردوی افغانستان
 و
دفاع از حاکميت ملی وتماميت ارضی کشور
( طرحی برای بحث)

در سالهای اخير تشکيل "اردوی ملی افغانستان" از بحث های داغ و مشغله های اساسی حکومت افغانستان بشمار ميرود. درين نوشته طور مختصر در مورد اين مسئله مکث ميکنيم:
***
هر کشور- ملتی برای دفاع از حاکميت ملی وتماميت ارضی خود به نيروی مسلح ضرورت دارد. ارتشها بدون آنکه شکل نظامهای سياسی را درنظر بگيريم در دفاع از سرزمين خود نقش قاطع داشته اند. چه اردوی ناپليون درفرانسه، چه ارتش امپراطوری انگليس، چه اردوی روسيهء تزاری وچه ارتش روسيهء شوروی ويا هم اردوی آلمان هتلری. حتی در تاريخ بسيار ديده شده است که ارتشهای کشورهای بسيار کوچک جانبازانه در مقابل قدرتهای بزرگ تجاوزگر جنگيده اند وتا آنجا که توانسته اند، از هويت ملی خود و سرزمين خويش دفاع نموده اند.
و اما نقش اردوی افغانستان در دفاع از "حاکميت ملی" و تماميت ارضی کشور جای بحث بسيار دارد.
بحث را بسيار فشرده و مختصر بر مبادی زيرين بنا ميکنيم:
- نقش اردوی افغانستان در استقلال سياسی و تماميت ارضی کشور.
- نقش اردوی افغانستان در تغيير رژيمها و کودتاها.
- وضعيت جغرافيايی و اقتصادی افغانستان وضرورت داشتن يک ارتش نيرومند ويا عکس آن.
- آيا در شرايط کنونی ميتوان يک اردوی ملی ساخت؟
*****
اولين هسته های اردوی منظم افغانستان در زمان اميرشيرعیليخان ريخته ميشود و در صد سال اخير اردوی افغانستان (الی پيروزی مجاهدين) به يک اردوی منظم وتا (250) هزار نفری تبديل شد. اين اردو باپيروزی مجاهدين و اسقاط رژيم وابسته به شوروی تارومار گرديد.
افغانستان سه جنگ را با انگليس، بيش از يکدهه جهاد و مقاومت را با روسها(شوروی)، جنگ و مقاومت ملی در برابر نيروهای وابستهء طالبان، بنيادگرايان القاعده و مليشيای پاکستانی( در حقيقت جنگ با پاکستان) را از سر گذرانيده و اکنون نيز در چنگال امريکائيان است. اگر سياستها بهمين گونهء که جريان دارد، پيش رود مردم به کفن کش ديروز رحمت خواهند گفت وباز جنگ و مقاومت ديگر ضرور خواهد شد.
واما در پهنهء اين زمان و درهمه اين جنگها، جهاد ومقاومتها، اردوی منظم افغانستان يا کمترين نقش را داشته است ويا اصلآ نقشی نداشته واگر داشته است، بيشتر نقش منفی بوده تا مثبت ويا در دفاع از حاکميت ملت و تماميت وطن.
در سه جنگ افغان و انگليس ما دارای اردوی منظمی نبوديم و مردم افغانستان تحت رهبری شخصيتهای ملی کشور که هيچ يکی از آنها تعليمات حرفه يی نظامی نداشتند( اگر اين شخصيتهای ملی با رتب و القاب نظامی يادشده اند يا ميشوند، اين رتب بيشتر القاب اعزازی بوده اند تا مسلکی ) در گروه های داوطلب مردمی از وطن و حيثيت تاريخی آن دفاع نمودند و بالاخره استقلال سياسی کشور را کسب کردند. شايد يگانه حماسهء که اردوی منظم افغانستان آفريد، دفاع قطعهء کوچک اردوی کشور در پنجده باشد که تا آخرين نفر اين قطعهء کوچک نظامی در مقابل ارتش مهاجم و قدرتمند روس ايستادگی کردند. همه جان دادند ولی تسليم دشمن نشدند وحماسهء وطن دوستی را در تاريخ کشور از خود بيادگار گذاشتند.
اردوی افغانستان هرگز بمصاف تجاوزگران خارجی نشتافته است. اگر از يک سفربری زمان صدارت داود خان به سرحدات جنوب کشور که آنهم بيشتر جنبهء نمايشی داشت بگذريم، ديگر شاهد کدام فعاليت قابل لمس اردوی افغانستان نيستيم. برعکس رژيمهای گونگون از اردو که وظيفهء آن دفاع از تماميت ارضی کشور ودفع تهاجم بيگانگان است، در سرکوب قيامها و رستاخيزهای ملی و سرکوب مردم افغانستان بخصوص از زمان صدارت محمد هاشم خان بدينسو استفاده برده اند. 
کودتای(26) سرطان وکودتای خونين(7) ثور توسط اردو انجام شد. کودتا در هر حالتی يک عمل غير دموکراتيک و توطئهء سياسی – نظامی بشمار ميرود. فکر ميشود که اگر کودتای(26) سرطان بوقوع نميپيوست، کودتای(7) ثور نيز عملی نبود واگر کودتای(7) ثور انجام نميشد، شوروی هم امکان تجاوز بر کشور ما را نمي يافت و اگر شوروی کشور را اشغال نميکرد و حکومت دست نشاندهء خود را تحميل نمينمود، به جنگ و جهاد ضرورتی نبود؛ دست امريکا، غرب و پاکستان نيز دراز نميشد و کشور به مرکز بنيادگرايی، القاعده و طالبان، مواد مخدر و مافيای بين المللی تبديل نمي گرديد و به خاکستر توده تبديل نميشد.
اينکه امروز کشور در اشغال نيروهای بيگانه و بخصوص امريکائيها است وهمهء ما هم به بودن آنها محتاج هستيم و حتی اشغال نظامی کشور را بر بنيادگرايی، القاعده، طالبان ورژيم دست نشاندهء پاکستان ترجيح ميدهيم، از نهايت بيچارگی ملت افغان است وهمهء ما روشنفکران مقصريم ولی تقصير اساسی بر شانهء کودتاگران(26) سرطان و(7) ثور است. مسلمآ کودتا يک عمل نظامی است وآنرا نظاميان انجام ميدهند؛ لذا بطورمستقيم ياغيرمستقيم بار مسئوليت فاجعهء(30) سال اخير کشور را بايد اردوی افغانستان حمل کند و جوابدِه باشد.
روسها کشور را اشغال کردند. اردوی افغانستان نتنها واکنش مخالفی نشان نداد، بلکه با آنها همنوا نيز شد و در سرکوب قيامهای مردمی وسيعآ شرکت کرد. اينکه بعدا رهبری جنبش خود انگيختهء مردم و جهاد ملت که بخاطر هويت وحاکميت ملی وتماميت کشور شکل گرفته بود، قسمآ بدست نيروهای وابسته به استخبارات عربی، امريکايی وپاکستانی غصب گرديد و حالا همه مي بينيم و ميدانيم که اين حلقات در زشتی کمتر از اشغالگران روسی نبودند، مسئلهء واضح ولی جداگانه است، که فعلآ مورد بحث ما نيست. ولی نفس جهاد و مقاومت ، وطندوستانه و ملی بود وهمين "اردوی ملی" در سرکوب آن بخصوص در نابودی نسلی از وطندوستان وروشن ضميران کشور مستقيم يا غيرمستقيم سهيم بوده است.
در چند سال قبل حين هجوم امريکائيها ما بمفهوم واقعی اردو نداشتيم ولی قطعات ويا گروپهايی مربوط مقاومت که خود را اردوی افغانستان ميناميدند، در پيشاپيش نيروهای اشغالگر قرار گرفتند و با آنها همکاری کردند.
 البته اين سخنان بمعنی ان نيست که من افسران و سربازان وطندوست و شخصيتهای واقعآ ملی برخواسته از اردو را که هم در گذشته و هم در حال حاضر کم نيستند، ناديده بگيرم ونقش آنها را در تحولات سياسی کشور کم بها بدهم؛ ولی منظورم مجموع نظام يا تشکيلات دولتي يی بنام"اردوی ملی افغانستان" است. 
قسميکه در بالا عرض شد اردو بخاطر دفاع از سرحدات و حفظ تماميت ارضی کشور است نه بخاطر سرکوب مخالفتها و حتی سرکوب اغتشاشات داخلی . يعنی اگر کشوری بخواهد بر خاک ما تجاوز کند، بايد اردوی ملی آنرا دفع نمايد. حالا ببينيم احتمال حمله از کجا بر کشور ما بيشتر متصور است؟ احتمالآ از جانب همسايگان.( البته تجاوز کنونی امريکا از آنطرف اقيانوسها حالت استثنايی دارد.)
کشور های همسايهء ما عبارت اند از چين، هند، پاکستان، ايران و کشورهای آسيای ميانه( جمهوريتهای سابق شوروی که بصورت طبيعی متحدين کنونی وآيندهء روسيه خواهند بود.)
سه کشور همسايهء ما چين، هند و پاکستان کشورهای دارای نيروی اتمی اند و ايران نيز در حال اتمی شدن است.  کشورهای آسيای ميانه چه ديروز، چه امروز وچه فردا(باوجود همه تلاشها و پايگاه سازی امريکا و غرب در آسيای ميانه) قلمرو نفوذ روسيه بوده اند و خواهند بود و روسيه نيز قدرت بزرگ منطقه و يکی از بزرگترين قدرتهای اتمی جهان است.
اگر کشورهای آسيای ميانه و روسيه را منحيث يک واحد بشماريم( مهمتر آنکه ما با کشورهای آسيای ميانه خوش بختانه اختلافات حاد سياسی- ارضی نيز نداريم) ما در منطقه هم از نقطه نظر اراضی و هم از نقطه نظر نفوس کوچکترين کشور- ملت هستيم. چين با يک مليارد وسه صد مليون نفوس، هند با يکملياردويکصد مليون نفوس، پاکستان با حدود (160) مليون نفوس، ايران با حدود (70) مليون نفوس ، روسيه و اقمار آن با بيشتر از(250) مليون جمعيت. طبيعی است که هر کشور به اندازهء نفوس و امکانات  اقتصادی اش ارتش و قوتهای مسلح ميسازد. حالا افغانستان با داشتن(20 تا22) مليون نفوس( متآسفانه ما در جهان امروزی يگانه کشوری هستيم که احصائيهء دقيق نفوس کشور خود را نيز نداريم) ميتواند ارتشی همسان کشورهای همسايه چه از نگاه تعداد پرسونل وچه از لحاظ تجهيزات نظامی داشته باشد؟ تا اين ارتش از توانائی دفاع در مقابل تجاوز احتمالی همسايگان برخوردار باشد. بنظر من هرگز ممکن نيست. آنهم در صورتيکه ما در حال حاظر اردو نداريم وهمه چيز را بايد از صفر شروع کنيم وارتش را از کمکهای بلاعوض بين المللی بسازيم!
مسدلهء ديگر قابل توجه اينست که کشور ما اکنون به ارتش سازی تحت رهبری ايالات متحدهء امريکا آغاز کرده است و اين پروگرامی است خيلی طولانی که بيش از يکونيم دهه را در بر خواهد گرفت تا مطابق پلان ايشان صاحب ارتش ملی(75) هزار نفری شويم. درينجا دو سوال اساسی مطرح است. اول اينکه درين مدت يک ونيم دهه چه کسی از تماميت ارضی ما دفاع خواهد کرد؟ سوال ديگر اينکه آيا اين منطقی خواهد بود بپذيريم که يک کشور فاتح و متجاوز برای ما "اردوی ملی" ميسازد؟ وحالا اگر بالفرضی بسازد هم، آيا چنين ارتشی يک "اردوی ملی" خواهد بود؟ اگر چنين ارتشی "اردوی ملی" باشد، پس اردوی غيرملی کدام است؟ 
پاکستان بيش از(30) سال برای نابودی اردوی صدسالهء افغانستان تلاش کرد وبالاخره موفق شد وآنرا از بنياد ويران وتارومار کرد. آيا اجازه خواهد داد تا باز دوباره افغانستان دارای يک ارتش نيرومند و خارچشم پاکستان گردد؟ آيا امريکائيها افغانستان را برپاکستان که متحد دايمی و مطمئن آنها در منطقه بوده و هست، ترجيح خواهند داد؟ وآيا رهبران کنونی دولتی ما رهبران ملی اند که بتوانند بخاطر امر بزرگ تشکيل "اردوی ملی" در مقابل خواسته ها وتهديدهای پاکستان و امريکا نه! بگويند؟ واگر باشند هم آيا با وضعيت کنونی ايکه داريم قادر خواهند بود تا نه! بگويند؟ يعنی ساختن لشکر بدون سرداران لشکر( که متآسفانه اکنون يا نداريم ويا خيلی هم کم داريم) ممکن نيست.
با در نظرداشت حقايق فوق فکرميشود که دغدغهء براه انداخته شدهء امروزی توسط حکومت مؤقت و امريکائيها برای ساختن "اردوی ملی" چيزی جز فريب اذهان عامهء مردم افغانستان ووقت کُشی بيش نيست تا بتوانند برای اقامت طويل المدت تر خود در افغانستان و منطقه دستاويزی بسازند وپلانهای خود را تطبيق کنند. 
حالا فرض ميکنيم که ما بکمک بين المللی قادر شديم تا"اردوی ملی" بسازيم . ما بخاطر دفاع مطمئن از سرحدات و تماميت ارضی خود به ارتش(150 تا200) هزار نفری ومجهز ضرورت خواهيم داشت تا بتواند با اردوهای نيرومند کشورهای همسايه ومهاجمين احتمالی بين المللی همسری کند. آيا افغانستان منحيث فقير ترين کشور جهان حتی در بيست سال آينده هم امکانات تمويل چنين نيروی بزرگ نظامی را خواهد داشت؟ در صورتيکه جواب به اين سوالها منفی باشد ، چرا ما بيهوده  بودجهء بزرگی از دارائی يک ملت فقير را َصرف ايجاد و تمويل اردويی نمائيم که از قبل ميدانيم که نقش خود را بمثابه مدافع تماميت ارضی کشور ادا کرده نميتواند.
بنظر من سرنوشت افغانستان بيش از صد سال پيش توسط امپراتوريهای بريتانيای کبير و روسيهء تزاری با همين جغرافيای بريده شده ونامتجانس منحيث يک منطقهء حايل(Buffer State) تثبيت گرديده است وبايد دير يا زود دوباره حالت اصلی خود را بگيرد و منحيث يک منطقهء حايل، بيطرف و نيوترال در مناقشات منطقهء و بين المللی عمل کند. افغانستان نميتواند مرکز رقابتهای سياسی و نظامی برای مدت طولانی باشد(سقوط حکومت مرحوم محمد داود، حکومات بعد از کودتای ثور و حکومت پروفيسوربرهان الدين ربانی همه دال بر اين حقيقت اند) و حتی نميتواند به پايگاه  دايمی امريکا نيز تبديل گردد. اگر چنين شود دير يا زود به مخالفت جدی روسيه واقمارش ، هند، چين و ايران و حتی کشورهای قدرتمند اروپايی که هريکی در منطقه منافع استراتيژيک خود را دارند، مواجه خواهد شد ودرين صورت افغانستان کمافی السابق به مرکز رقابتها و درگيريهای بين المللی تبديل خواهد شد ودر نتيجه بيشترين زيان را مثل هميشه کشور و مردم ما خواهند ديد. بنظر ميرسد که منطقی خواهد بود تاحکومتگران و سياستمداران ما بايد منطقی ترعمل کنند، از بلند پروازيها که متآسفانه خصيصهء همهء ما افغانها است، بگذرند، از موقعيت استثنايی تجارتی- ترانزيتی کشور استفاده کنند  وبکوشند تا کشور را به مرکز تجارت و ترانسپورت، شاه لوله های انتقال نفت وگاز، مارکيت اقتصادی منطقه و نقطهء اتصال شرق دور و شرق ميانه با آسيای مرکزی تبديل نمايند .
 بطور خلاصه: بنظر من ما نه امکان ساختن اردوی نيرومند ملی را داريم ونه امکانات و زمينه های تمويل و تجهيز چنين ارتشی را. ما صرف به پوليس  وقوتهای سرحدی نيرومند ضرورت داريم تا امنيت داخلی را تامين نموده و جلو قاچاق موادمخدر و تخطی های مرزی را بگيرند.
 افغانستان بايد طی يک قرارداد وضمانت کشورهای منطقه، اتحاديهء اروپا، پيمان ناتو، ملل متحد و شورای امنيت آن مبنی بر حفظ استقلال سياسی وتماميت ارضی کشور، به يک کشور بيطرف، غيرنظامی و نيوترال( مانند سويس و اطريش) در منطقه تبديل گردد. اين هم به نفع ماست وهم زمينهء رقابتهای نظامی در منطقه را کاهش ميدهد. 
*************
نوت:
- اين نوشته قبلآ برای نشر در اولين شمارهء ويژه نامهء "گرد راه" فرستاده شده است.
- از همه دوستان( موافق و مخالف) آرزوبرده ميشود تا نظريات خود را در رابطه به سوالات مطرح شده در متن ابراز نمايند، بدون آنکه بر بنده از قبل حکم" تکفير" صادر کنند. 
قوس سال 1383
آدرس ايميلی نويسنده:


جمعه، دی ۲۸، ۱۳۹۷

انتخابات ریاست جمهوری و بازی دوگانهء خلیلزاد!

ع.م.اسکندری
                                                            
انتخابات ریاست جمهوری و بازی دوگانهء خلیلزاد!
===========================
در یک ماه اخیر بازار دو بازی در صحنهء سیاسی افغانستان گرم است.
1- بازی صلح با طالبان.
2- بازی انتخابات ریاست جمهوری افغانستان.
دراین هیچ شکی نسیت که هر دو کار توسط ایالات متحده و نماینده خاص آن آقای خلیلزاد و سفارت امریکا در کابل رهبری میشود.
  مذاکرات مستقیم و علنی امریکا با گروه طالبان با آنکه مخالف صریح پیمان امنیتی میان دو کشور و حتی مخالف اصول روابط بین المللی میان کشورها است؛ نمایانگر این حقیقت است که ایالات متحده گروه شورشی طالبان را که هژده سال قبل آنانرا تروریست خطاب میکرد و به همین بهانه به افغانستان لشکر کشی کرد؛ برسمیت می شناسد.
ایالات متحده بعد 18 سال حضور در افغانستان به این تنیجه رسیده است که راهی جز "خروج ابرومندانه" از افغانستان ندارد. انکشاف در وضعیت داخلی افغانستان و وضعیت منطقه گویای این مسئله است.
 درین میان آقای خلیلزاد کوشش دارد تا با سوء استفاده از موقف نمایندگی کاخ سفید به آرزوهای قبیله محور خود برسد و طالبان را بر مسند قدرت بنشاند.
بازی کوچکتر، بازی انتخابت ریاست جمهوری است.
خلیلزاد خواهد کوشید تا قبل از رسیدن موعد انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان با طالبان به توافقی برسد، که در آن صورت انتخابت ریاست جمهوری منتفی خواهد بود. اکثر ناظرین را عقیده بر این است که همین به تعویق افتیدن زمان انتخابات برای سه ماه ناشی از همین پالیسی است. اگر بنابر هر دلیلی چنین نشد و تا 29 سرطان سال  1398 خلیلزاد با طالبان به توافقی نرسید؛ در آن صورت خواهد کوشید تا شخص و تیمی برسر قدرت بیاید که متحد طالبان باشد که یا قدرت را به طالبان تسلیم دهد و یا با انها حکومت مشترک بسازند.
امریکا اگر بداند که تیم مورد حمایت ایشان برنده نمیشود، انچنانیکه در انتخابات 2014 تیم مورد حمایت خلیلزاد برنده نشده بود و امریکا ناگذیر شد تا تحت نام توافقنامه سیاسی و تشکیل حکومت وحدت ملی رآس حاکمیت رابه اشرف غنی احمدزی بسپارد؛ این بار انتخابات را نفی خواهند کرد. چون این امریکا و متحدین ان اند که مصارف ملیونی انتخابات را می پردازند؛ نه حکومت افغانستان.
پراگنده ساختن نیروهای مخلف طالبان بخصوص بقایای "مقاومت" شاید در همین راستا باشد.
یار گیریهای انتخاباتی نشان میدهد که نیروهای ضد طالبانی مصروف رسیدن به معاونیتها اول و دوم  و موقتی اند و آنانیکه تا هنوز خود را برای راس حاکمیت کاندید نموده اند؛ معلوم است که چانس کمی برای پیروزی دارند.
من نظریات خود را بعد از تکمیل تیم های انتخاباتی خواهم نوشت؛ ولی درینجا لازم میدانم بگویم که:
- شخصیت کشی و بخصوص بی اعتبار سازی شخصیتهای جریان "مقاومت" زیان بار و به نفع طالبان و متحدین ایشان است.
- پراگندگی در میان نیروهای ضد طالبانی خطرناک و مرگبار است.




پنجشنبه، دی ۱۳، ۱۳۹۷

یادت گرامی باد رفیق!



یادت گرامی باد رفیق!

راستش بنابر دلایلی که نزد خود داشتم، میخواستم اولین پیام سال 2019 در صفحه رخنامه  ام شعری یا متنی باشد که پیام اور شادی و زندگی باشد. ولی متاسفانه این آرزو هم برآورده نشد. شاید تقدیر من و نسل ما را با غم سرشته باشند!
امروز بمجردیکه صفحه فیسبوکم را گشودم، از درگذشت دوست و رفیق دیرین ام استاد عبدالعلیم خان اعظمی خبر شدم؛ لرزیدم و تن ناجورم ناجور تر شد.
سابقهء اشنایی و دوستی ما به تابستان سال 1350خورشیدی برمیگردد، زمانیکه من در صنف دهم مکتب  تخنیک ثانوی کابل بودم و در رخصتیهای تابستانی خانهء مامایم آقای "وارد" که مامور شرکت سپن زر بود، به قندز رفته بودم وعلیم خان که هم صنفی استاد سلیم خان از خودگیهایم و از قریه نسی مرکز ولسوالی دروازبود؛ در صنف دوازدهم دارالمعلمین قندز درس میخوانند؛ آشنا شدیم.
این دوستی با همه گیرو دارهای سیاسی بی خلل باقی ماند و ما هردو همیشه در قبال مسایل ملی و وطنی با تفاوتهای کمی مواضع مشترک داشتیم.
  مرحوم استاد علیم خان از نسل دوم کادرهای محفل انتظار (بعد شورای موسسان آن سازمان)  یا همان سازمان بدخشی شهید بودند. ایشان که تا سال 1357 در مربوطات ولسوالی خوست و فرنگ ولایت بغلان سمت معلمی و تربیهء فرزندان وطن را داشتند؛ در زمان ایستیلای حکومت طراز فاشیستی امین مجبور شدند به اسلحه دست ببرند و با مقاومت مسلحانه به گروه سازمانی تحت رهبری تورن صابرخان، بعدا معلم ظاهر خان و اسد کهزاد بپیوندد. اوشان درین گروپ بیشتر مسئولیت مشورت دهی امور سیاسی را به عهده داشتند. این گروپ سی و شش نفری چریکان جانباز در تمام دوران حاکمیت ترکی- امین در کوهستانات  خوست و فرنگ، اندراب و ورسج  باحمایت مردم آن محلات به مقاومت دلیرانهء مسلحانه پرداختند.
شادروان استاد علیم خان اعظمی، استاد سرورخان، کهزاد و سایر یاران همسنگر شان  در 15 قوس سال 1359 به اثر فشار از دو سو بر چریکان مقاومتگر راه چاره را در آن دانستند که در بین رویارویی  با دو گروه مخالف آنزمان، موضع سیاسی  شان را طوری برگزیند که با اهداف، سیاستها و آرمانهای شان  نزدیکی داشته باشد. بدین منظور مذاکراتی را با جناح  پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان بخاطر داشتن همسویی بیشتر به آن جناح به پیش بردند. بالاخره همه اعضای آن گروپ مسلح بشمول استاد علیم خان ( البته به استثنای مرحوم معلم ظاهر) در سرطان 1360 همبستگی خود را با جناح پرچم ح.د.خ.ا اعلام نمودند و به آن حزب پیوستند.
استاد بعد از شکست طالبان در کابل در پهلوی کارهای رسمی اش  به کارهای سیاسی و اجتماعی پرداخت و با جمعی از دوستان "کانون دموکراتهای افغانستان" را تاسیس کردند.
 در سال 2003 زمانیکه من و محمد اسلم سلیم جهت تاسییس "حرکت بسوی کنگرهء ملی" به کابل آمدیم، بعد چند دور مذاکرات همه اعضای "کانون دموکراتهای افغانستان"  به استثنای مرحوم اسماعیل اکبر، به حرکت بسوی کنگره ملی پیوستند و استاد علیم خان اعظمی از جمله یازده تن درکمیتهء رهبری "حرکت" در داخل کشورانتخاب شدند.
استاد اعظمی از جمله اولین کادر رهبری و بنیاد گذاران "حرکت بسوی کنکره" و بعدآ کنگره ملی و تا سالهای اخیر مسئول تشکیلات و معاون  کنگره ملی افغانستان بودند.
در چهار- پنج سال اخیر که من متناوب به افغانستان میرفتم، ما همیشه با هم در تماس بودیم و تلاش ما برین بود تا بتوانیم مشترکا با سایر دوستان همفکر راه نزدیک شدن، همگرایی و اتحاد نیروهای ملی و ترقیخواه را بیابیم.
آخرین تماس ما، پنج هفته قبل بود؛ زمانیکه من بعد عملیات در بستر شفاخانه بودم. استاد خودش برایم زنگ زد، ازینکه عملیاتم به خوبی سپری شده بود، اظهار خرسندی کرد، از ناخوشی وضع سلامتی خودش برایم گفت و هردو آرزو کردیم تا بهبود بیابیم تا باز فرصتی مساعد شود تا  دیداری داشته باشیم. استاد بیشتر تشویش مرا داشت؛ غافل از آنکه خودش زودتر سفر خواهد کرد!
اعظمی مرد مبارز، مقاوم و دادخواه و با سیاستگر با تدبیری بود. او تمام عمر آگاهانهء خود را در دادخواهی و دفاع از حق مردمش گذراند. در گذشت ایشان مسلمآ ضایعهء بزرگی برای جنبش دادخواهانه، ملی و ترقیخواه کشوراست.
اعظمی بیشتر عمر خود را در خمت معارف کشور گذشتاند. بعد تردربرای چندین سال در شهرداری کابل و برخی ادارات دیگر کشور خدمت کرد و اخرین وظیفهء ایشان مشاوریت در ریاست اجرائیه  بود.
******
در گذشت نابهنگام استاد عبدالعلیم خان اعظمی را به همسر محترم شان، به هوشنگ جان اعظمی پسر و سایر فرزندان شان، به همه اهل خانواده و اقارب و دوستان شان و به تمام رفقای مشترک مان تسلیت میگویم.
از دست دادن هر دوست غم بزرگی است؛ بخصوص از دست دادن آن دوستانی که غم و شادی همه عمرت را با ایشان تقسیم کرده باشی. استاد علیم خان چنان دوستی برای من بود. یادش را همیشه گرامی خواهم داشت!

از بس که مهر دوست به دل جا گرفته است
جایـی بــرای کیـنــهء دشمــن نمـانــده اسـت

ع.م اسکندری
2جنوری سال 2019
شهر لیستر- انگلستان.
 
 

آخرین تلاشهای خلیلزاد برای ابقای طالبان در حاکمیت!



 ع.م.اسکندری

آخرین تلاشهای خلیلزاد برای ابقای طالبان در حاکمیت!


                                          
  زلمی خلیلزاد؛
تکنوکرات امریکایی یا ترایبلیست غلجایی؟

سیاست گام بگام برای ابقای طالبان ، توسط خلیلزاد به مراحل پایانی خود میرسد.

*******

خلیل زاد با آنکه از نوجوانی شامل دانشگاه امریکایی بیروت شد، با یک بانوی یهودی الاصل اتریشی و تبعهء امریکا ازدواج کرد و بعدا تمام عمر در امریکا زیست و به پله های بلند اداری، سیاسی و دپلوماتیک در ادارهء ایالات متحده امریکا رسید؛ ولی عملکرد او در رابطه به  افغانستان و قضایای مرتبط به افغانستان نشان میدهد که اونه تنها یک دموکرات و انسان مدرن جهان امروزی بخصوص امریکا نیست، بلکه با تمام معنی یک تمامیت خواه قبایلی و در نهایت یک ترایبلست غلجایی است.
بعد از یازدهم سپتامبر و لشکر کشی ایالات متحده تحت رهبری جورج بوش بالاثر حملات هوایی ایالات متحده و همکاری نیروهای جبهه متحد ضد طالبان( که بعدها خلیلزاد و همکارانش انرا بنام جبههء شمال مسمی ساختند)  در جنگ زمینی، طالبان و القاعده در کمترین  زمان از قدرت برکنار و تار ومار شدند. این پیروزی سهل ایالات متحده که در واقع بار اصلی جنگ بدوش جبهه متحد ضد طالبان بود، وجهه و اعتبار ایلات متحده و ارتش آنرا در سطح جهان خیلی بالا برد.
 تیم تمامیت خواهان و ترایبلیستان افغان تبار امریکایی تحت رهبری آقای خلیلزاد که بعدا به رهبری حکومت افغانستان تحمیل شدند و دراصل همه از طرفداران، سخنگویان و مشاوران تحریک طالبان بودند؛ از اول مخالف قلع و قمع تحریک طالبان بودند؛ مشترکا زمینه های قباحت زدایی و در فرجام ابقای طالبان در حاکمیت را مساعد ساختند.
در آغاز کوشیدند تا طالبان را به میانه رو تند رو و کند رو تقسیم کنند و بعدش هم انان را "برادران ناراضی" خواندند و در اخیر هم انها را"مخالفین سیاسی" نامیدند.
به همگان معلوم است که اگر نقش منفی تیم خلیلزاد نمی بود؛ پاکستان هرگز جرئت پناه دادن طالبان فراری در خاک خود را نداشت. زیرا جورج بوش علنا اعلان کرده بود که کسی که درین جنگ ( جنگ ضد تروریزم- طالبان و القاعده) با ما نیست، با دشمن ماست و به پاکستان نیز علنآ اخطار داده بود که اگر همکاری نکند، انکشور را به عصر حجر برخواهد گشتاند.
این تیم تمامیت خواهان، رهبری کاخ سفید را تلقین کردند که افغانستان یک کشور قبیلوی است، که در ان تحقق دموکراسی عملی نیست و باید بگونه قبیلوی و توسط قبیلهء "برتر و قوی تر" اداره شود. طالبان تروریست و دشمن غرب نیستند، بلکه نیروهای قبایلی اند که بخاطر اعاده حاکمیت از دست رفتهء  قبیلهء خود در افغانستان جنگ می کنند!
من اخیرا در همین صفهء خود چندین مقاله در رابطه به سیاست ابقای گام بگام طالبان در حاکمیت را نشر کردم؛ لذا لازم نمیدانم از عملکردهای خلیل زاد و تیمش از پروسهء بن تا اکنون بحث کنم. دوستان میتوانند به ان مقالات مراجعه کنند ولی ناگذیرباید بگویم که با آمدن ترامپ و سیاستهای ماجراجویانه اش، زمینه خوبی برای خلیلزاد و تیم قبایلی اش جهت ابقای مجدد طالبان در قدرت بوجود آمده است. مذاکرات اخیر خلیلزاد به نمایندگی از ایالات متحده امریکا تحت بهانهء صلح با طابان زمینه ساز تحقق مراحل پایانی سیاست ابقای طالبان در حاکمیت است.
ولی مسلم این است که صلح با طالبان نه ممکن است و نه میسر؛ چون طالبان حاظر نیستند با هیچ نیرویی دیگری ائتلاف یا اتحاد کنند و یا حکومت مشترک بسازند.
طالبان به کمتر از تمام قدرت و حاکمیت دولتی تن نخواهند داد.
نیروهای مخالف طالبان ( بقایای جبه مقاومت قبلی، روشنفکران، نیروهای مترقی، مدنی، زنان و جوانان) باید آگاه باشند که طالبان امروزی بمراتب متحجرتر، متعصب تر، خشن تر، ظالمتر و قاتل تر از طالبان دیروزی اند. اینرا عملکرد انتحاری و انفجاری هر روزهء شان در سرتاسر کشور واضحآ نشان میدهد.
اگر این بار طالبان به قدرت برسند، ده بار بیشتر از پیش به سیاستهای ضد مدنی، پاک سازی های قومی، قتل عام دیگر اندیشان و معتقدان سایر مذاهب، تحقق سیاست زمینهای سوخته دست خواهند زد، وآن چیزی را که امروز بنام دست آوردهای هژده سال حضور غرب و دموکراسی غربی نامیده میشود؛ از آن اثری باقی نخواهند گذاشت.
طالبان کنونی علاوه بر آنکه وابسطه تر از طالبان دیروزی به حلقات استخباراتی خارجی اند؛ در بعد داخلی نیز توانسته اندهمه نیروهای تمامیت خواه، شوونیست و قبیله گرا را بدون عقاید چپ و راست دیروزی شان در محور و خدمت خود داشته باشند. آن روشنفکران ملی اندیش و ترقی پسند پشتون که به استخبارات خارجی متحد طالبان وابسته نیستند؛ اولین هدف طالبان اند و سرنوشت بد تر از دکتور نجیب الله در انتطار شان خواهد بود.
لذا، این وظیفه همه نیروهای مدنی، ترقی پسند و ضد تروریزم طالبانی است تا یک دست شده و جلو پلان شریرانه خلیلزاد و تیم تمامیت خواهش مبنی بر، برسر قدرت آوردن طالبان و یا طالبانی ساختن سیاست و حاکمیت در افغانستان را بگیرند.
**********

خلیلزاد نه تنها بزرگترین ضربه را به پروسه صلح در افغانستان پسا طالبان زد، زمینه ساز هژده سال جنگ داخلی درافغانستان و به شهادت رسیدن، آوارگی وبی سرنوشت  شدن ده ها و صدها هزار از افسران، سربازان و مردم عادی افغانستان شد؛ بلکه عامل به هدر رفتن تریلیونها دالر پول مالیه دهندگان امریکا و کشته شده هزاران افسر و سرباز امریکایی و کشورهای متحد ایالات متحده در جنگ با تروریزم در افغانستان، گردید.

دیر یا زود این تیم تمامیت خواهانِ ترایبلیست نزد مردم افغانستان و ایالات متحده جوابگو خواهند بود!



شنبه، دی ۰۱، ۱۳۹۷

استراتیژی باتلاق سازی افغانستان




داکتر هارون امیرزاده

استراتیژی باتلاق سازی افغانستان


طالب پرستان و پاکستانی ها چگونه در همدستی با یک دیگر "استراتیژی باتلاق سازی" افغانستان برای امریکا را مدیریت کردند؟
مقدمه: اعلام خبر ناگهانی خروج امریکا از افغانستان در اوج مذاکرات امریکا با طالبان در ابوظبی همه را شوکه ساخت. این در حالیست که یک روز پیش اعلام خروج نیروهای امریکا از سوریه، استعفای وزیر دفاع این کشور و مخالفت محافل سیاسی امریکا نشان داد، که دولت ترامپ کدام اصول ثابت فکری و یا خط قرمز روشن ندارد.
قبلا تصور می شد که امریکا از خط قرمز یعنی غرورملی، اصول و مرز روشن منافع ملی بحیث ابر قدرت یکتاز جهانی هر گز عقب نشینی نمی کند. هم چنان ترامپ که مدعی است برای او منافع امریکا در اولیت قرار دارد و شعار انتخاباتی او این بود" عظمت را به امریکا بر می گردانم" از او انتظار یک چرخش 180 درجه ای در سوریه و افغانستان نمی رفت. این در حالیست که افغانستان بزرگترین جنگ امریکا بعد از ویتنام است و بیش از یک ترلیون دالر مصرف کرده و هزاران امریکایی جان های شان را در جنگ بنام تروریزم از دست داده اند. هیچ عقلی تصور نمی کند که ترامپ کلید سر نوشت افغانستان به تروریستان را بدون قید و شرط به پاکستانی ها تسلیم نموده و خود دست به فرار زلت بار بزند.
واقعیت اینست که دولت ترامپ خط قرمز ندارد. ترامپ نه پروای فرار از دست چند تا تروریست در افغانستان دارد و نه غرور شکست در رقابت های جیوپلیتیک در برابر ایران، روسیه و چین دارد. در نتیجه برای او سر نوشت تراژیک نیروهای ضد تروریزم و دولت دست نشانده اش در کابل ارزش اخلاقی ندارد. او فرار به هر قیمت را ترجیح خواهد داد.
در مورد اینکه ترامپ چرا با عجله می خواهد از افغانستان خارج شود، این مشکل کاخ سفید است، ولی مضمون اساسی درین مقاله تحلیلی اینست که پشتونیست های دست نشانده امریکا در همدستی با پاکستانی ها چگونه افغانستان را به باتلاق امریکا تبدیل و مدیریت کردند.
درین تحلیل 6 پرسش مورد بحث قرار گرفته است:
1) استراتیژی باتلاق سازی افغانستان یعنی چه؟
2) نقش پاکستان در باتلاق سازی افغانستان برای امریکاییها
 3) نقش پشتونیزم در سیاست طالب پرست
 4) جایگاه روسها، ایرانی ها و چینایی ها در بازی ضد امریکایی
5) پنج اشتباه استراتیژیک امریکایی ها در افغانستان
6) افغانستان از شکست امریکا در جنگ با تروریزم چه بدست خواهد آورد؟
یکم:استراتیژی باتلاق سازی افغانستان یعنی چه؟
افغانستان در بسیاری ادبیات سیاسی جهان به" گورستان امپراطوری ها" و یا" باتلاق" شهرت یافته است، ولی به نظر برخی ها این کشور بیشتر به گورستان فرزندان مردم افغانستان بوده است تا قدرت های اشغالگر. نظریه "باتلاق افغانستان" در جنگ های آزادیبخش میان افغانستان و بریتانیا در رقابت های موسوم به" بازی بزرگ" میان بریتانیا و روسیه تزاری در قرن نزدهم و استقلال کشور از بریتانیا در اوایل قرن بیستم وارد ابیات سیاسی جهان شد، سپس در جهاد علیه شوروی ها در سالهای 80 به باور جهانی تبدیل شد. اما تاریخ نشان داده که قدرت های خارجی به سادگی و یا به قیمت سنگین از " باتلاق" افغانستان رهایی یافته اند، ولی مردم این کشور خود در باتلاق ساخت خود شان غرق شده اند.
واقعیت اینست که سرزمین افغانستان از لحاظ جنگ قدرت میان نخبگان سیاسی، جنگ سالاری، تضاد های آیدیولوژیک، مذهبی، فقر، بیسوادی از یک طرف و از طرف دیگر احساسات خارجی ستیزی و ناسیوالیزم، بافت پیچیده اجتماعی و تضاد های ذات البینی قومی، قبیلوی و محلی، و هم چنان ساختار مناسب جغرافیایی برای جنگ های پارتیزنی و موقعیت مهم جیوپلیتیک یک سر زمین پیچیده است. تجارب تاریخی نشان می دهد که بازی کردن در چنین بستری جغرافیایی کاری آسانی برای بسیاری بازیگران خورد و بزرگ نبوده است. اما جنرالان و سیاستمداران امریکایی ها بعد از حوادث سپتمبر 2001 خواستند به جهانیان نشان بدهند که سر زمین افغانستان هر قدر هم برای دیگران به گورستان تبدیل شده باشد، برای ابرقدرت یکتاز جهان به تعبیر جک کلی، روزنامه نگار امریکایی " بوت پاک" سربازان شکست ناپذیرامریکایی ها بیش نخواهد بود. لشکر کشی برق آسا به افغانستان و سقوط امارت طالبان به کمک نیروهای خیزش مردمی ضد طالبان به کاخ سفید اعتماد به نفس بیشتر داد و جنگ علیه تروریزم را داستان پایان یافته تلقی کردند. اما 18 سال گذشت با هزینه جانی و مالی سنگین و در حضور ناتو بزرگترین ارتش نظامی جهان نه تنها تروریستان دوباره با قوت بیشتر ظهور کردند، بلکه به اعتراف جنرالان امریکایی تروریزم افغانی شکست ناپذیر اند و با ید با آنها معامله کرد.
دوم : نقش پاکستان در باتلاق سازی افغانستان برای امریکاییها
با سقوط امارت طالبان در تحت قیمومیت پاکستان در پی حملات امریکا در 2001، افغانستان در واقع تولد دوباره یافت نه تنها از زیر اسارت پاکستان و تروریزم بین المللی نجات یافت، بلکه از انزوای جهانی نیز بیرون شد. امنیت، بازسازی و دولت سازی آن در مرکز توجه جامعه جهانی قرار گرفت و در نتیجه امید زندگی به مردم باز گشت.
واقعیت اینست که جامعه جهانی و کشور های نظیری روسیه، ایران، هند، آسیای میانه بحیث کشور های ضد رژیم طالبان از سرنگونی حکومت طالبان حمایت کردند. اما سقوط رژیم طالبان ضربت سنگین به نفوذ و قدرت پاکستان در افغانستان وارد نمود. پاکستانی ها بسیار تلاش کردند، که جلو حملات امریکا را بگیرند، ولی موفق نشدند.
در نتیجه جای طالبان را دشمنان طالبان و پاکستان به رهبری جبهه مقاومت معروف به جبهه شمال پر کردند. بدین ترتیب در افغانستان بعد از طالبان جای نقش پاکستانی ها را امریکایی ها گرفتند و هند نقش پر رونقی در سیاست افغانستان پیدا نمود.
پیش از سقوط امارت طالبان دولت امریکا تحت رهبری بوش ازپاکستانی ها خواست که " یا با ما باشید و یا با تروریستان". اگر با تروریستان باشید کشور تان را به دوران"عصر حجر تبدیل می کنیم". پاکستانی ها از ترس ظاهرا قول همکاری در سر کوب تروریستان را دادند، ولی در عمل در جستجوی تبدیل کردن افغانستان به باتلاق برای امریکاییها و ناتو شدند.
پاکستانی ها در تحت رهبری پرویز مشرف شرط همکاری شان با امریکایی ها را وابسته به حاشیه راندن نیروهای شمال از قدرت و انتقال قدرت به پشتونها ساختند. نیروهای شمال خلع سلاح، سرکوب و بلاخره به حاشیه برده شدند، ولی جای پای هند محکم و محکم تر در بازی افغانستان شد. بدینگونه پاکستانی ها خود را در حاشیه بازی در انزوا احساس کردند. اما پاکستانی ها کلید جنگ و صلح افغانستان را از طریق حمایت از تروریزم در دست خود گرفتند. از یک طرف سربازان امریکایی و متحدین آنرا کشتند و از طرف دیگر میلونها دالر تحت نام جنگ با تروریزم بحیث متحد و دوست استراتیژیک امریکا بدست آوردند.
پاکستانی ها این بازی دوگانه را با حکومت های امریکا در تحت رهبری بوش و اوباما خیلی موفقانه انجام دادند. به بیان دیگر پاکستانی ها تا ظهور ترامپ در کاخ سفید، سیاست تحمیق سازی و باج گیری از امریکا و متحدین آنرا خیلی موفقانه به پیش بردند، ولی دولت ترامپ سیاست فشار و تحریم علیه پاکستان را در پیش گرفت و از پاکستانی ها خواست که دیگربه بازی کاذب جنگ با تروریزم خاتمه بدهند، صادقانه و قاطعانه علیه تروریستان در پایگاه های شان در خاک خود جنگ کنند. اما پاکستانی ها تن به فشار های امریکا ندادند و پاسخ آنرا با خشونت های سنگین تروریستی در افغانستان نمایش قدرت کردند. افزون بر آن دست به تشکیل جبهه منطقوی ضد امریکایی متشکل از رقبای سیاسی امریکا نظیر روسیه ، ایران و چین زدند. در نتیجه طالبان را از تریبون مسکو بحیث قدرت شکست ناپذیر و مشروع در سطح جهانی وارد میدان کردند. بدین ترتیب امریکاییها را مجبور ساختند که با تضرع صلح را از اسلام آباد گدایی کنند و خلیلزاد را برای دست بوسی راهی اسلام آباد کردند و گفتگو با کرملین و کشور های منطقه نمایند. اما به نظر می رسد پاکستانی ها کلید افغانستان را در ابوظبی از دست خلیلزاد تسلیم شدند و در نتیجه امریکا بدون قید و شرط خود را آماده فرار از باتلاق افغانستان کنند.
سوم: نقش پشتونیزم در سیاست طالب پرستی
این تنها پاکستانیها نبودند که از سرنگونی امارت طالبان خشمگین شده بودند، طالب پرستان افغان از خلیلزاد گرفته تا، اشرف غنی، کرزی، احدی و ده ها تن دیگر که زمانی در تحت رهبری پاکستانی ها نقش کلیدی در لابینگ پروژه طالبان داشتند، نیز از سرنگونی امارت طالبان بدست نیروهای ضد طالبان سرخورده و مایوس شده بودند و در جستجوی انتقام خون طالبان شدند.
طالب پرستان سکولار به زودی خلای امارت طالبان را تحت نام تکنوکرات پر کردند و در زیر ناز و نعمت غربی ها به اوج قدرت و ثروت رسیدند.
واقعیت اینست که میان طالب پرستان قبیلوی افغان چه راست و یا چپ با پاکستانی ها بر سر دو هدف یعنی طالب سازی افغانستان و سر کوب نیروهای ضد طالبان و پاکستان هیچ نوع اختلافات سیاسی، قومی، مذهبی، آیدیولوژیک و یا جیوپلیتیک وجود ندارد. به بیان دیگر هردو طالب طلب اند. هر دو به طالبان ضرورت دارند. هر دو متحد و همدست در سر کوب نیروهای ضد طالبان و پاکستان اند. زمانیکه بحث طالب پرستی مطرح باشد برای پشتونیست ها نه خط دیورند مطرح است، نه لر و بر و نه دشمنی با پاکستان و نه دعوای ارضی. برای آنها پاکستان سر زمین اجدادی، پناهگاه روز های دشوار و عمق استراتیژیک در هنگام جنگ قدرت در افغانستان شمرده میشود. به بیان دیگر پاکستانی ها در تحت رهبری پنجابی ها برای قبیله پرستان افغان بحیث برادر بزرگ، ناجی، قیم و دوست استراتیژیک شمرده میشود.
جو کنونی طالب پرستی و طالب سازی افغانستان تنها نتیجه سیاست تروریست پروری پاکستانی ها نیست بلکه محصول استراتیژی مشترک میان تکنوکراتان طالب پرست و پاکستانی ها است که در
۱۸ سال اخیر خیلی موفقانه نیروهای ضد پاکستانی و تروریزم را از سر راه بر داشتند و طالبان را بحیث قدرت مشروع ملی و شکست ناپذیر در افکار جهانیان تبدیل کردند. افزون بر آن این دو گروه استراتیژی " باتلاق سازی افغانستان" برای امریکا را مثل سالهای جهاد علیه شوروی ها خیلی موفقانه مدیریت کردند. بدین ترتیب با گرفتن امتیازات گسترده در ۱۸ سال اخیر از غرب امریکا را به سر نوشت ویتنام افغانی" مواجه ساخته اند.
چگونه می توان هم تروریست پرور بود و هم ضد تروریست؟
پرادوکس سیاست طالب پرستان افغان و پاکستانی ها در 18 سال اخیر خیلی گمراه کننده است. از یک طرف دولت افغانستان پاکستان را متهم به خشونت ها در افغانستان می کنند و از طرف دیگر تروریستان ساخت پاکستان را بحیث" فرزندان ناراضی" خود حمایت می کنند، از زندانها آزاد می سازند و مخالفان آنانرا سرکوب می کنند و از امریکاییها می طلبند بجای جنگ با طالبان با آنها صلح کنند و امتیازات بدهند.
هم چنان ما شاهد نفوذ قوی ستون پنجم و عوامل پاکستانی در تمام مقامات بلند ملکی و نظامی کشور از ارگ ریاست جمهوری گرفته تا وزارت خانه ها و نهاد های مالی، فرهنگی و نظامی و امنیتی کشور هستیم. بدین ترتیب نفوذ پاکستانی ها در تمام تصمیمات بزرگ داخلی و خارجی افغانستان رو به افزایش است.
چهارم: جایگاه روسها، ایرانی ها و چینایی ها در بازی ضد امریکایی
روسها، ایرانی ها و کشور های آسیای میانه در آغاز صادقانه با امریکایی ها در سرکوب تروریزم همکاری کردند. اما زمانیکه نیت اصلی امریکا زیر نام جنگ با تروریزم آشکار شد، به دشمنان آمریکا مبدل شدند. روسها، ایرانی ها و چینایی ها هیچ تصور نمی کردند که آمریکا توسط دوستان استراتیژیک خودش مثل پاکستانی ها در همدستی با قشر پشتونیزم، دست پرورده اش در باتلاق افغانستان گیر انداخته شوند و به سر نوشت شوروی سابق مواجه شوند. هم چنان آنها باور نمی کردند که طالبان امریکا و ناتو را به چالش بکشند. تصادفی نیست که طالبان به اشاره پاکستان سر از مسکو می کشند و مسکو به تریبون تبلیغاتی طالبان در سطح جهانی تبدیل میشود. ایرانی ها که زیر فشار تحریم های امریکا خورد و خمیر شده اند، از باتلاق افغانستان در یک هماهنگی با روسیه، چین و پاکستانی ها برای مجازات امریکا استفاده می کنند.
پنجم: پنج اشتباه استراتیژیک امریکایی ها در افغانستان
1- امریکا در سایه خیزش های گسترده مردمی در شمال و شرق افغانستان با هزینه کم انسانی و مالی رژیم طالبان را سقوط دادند. این سقوط دراماتیک سیاست مداران و جنرالان امریکایی را که بعد از حادثه سپتمبر خشمگین و باعث قدرت نمایی و انتقام شده بودند، خیلی هیجانی و مغرور ساخت. زیرا برخلاف اشغال گران گذشته اکثریت مردم از "اشغال مشروع!" امریکایی ها بخاطر تامین امنیت، باز سازی و جلوگیری از مداخلات هماسیگان بویژه پاکستانی ها حمایت کردند.
کشور های منطقه حتا دشمنان و رقیبان منطقوی امریکا مثل ایران، روسیه و چین از این اشغا به منظور سرکوب تروریزم، ثبات و امنیت افغانستان حمایت کردند.استراتیژیست های امریکا در نتیجه به این باور رسیدند، که حد اقل برای یک قرن افغانستان را به پایگاه و سکوی قدرت در قلب آسیا در بازی های بزرگ جیوپلیتیک علیه چین، روسیه و ایران تحت نام جنگ با تروریزم طالبی یا داعشی استفاده کنند. اما سر انجام افغانستان به باتلاق برای شان تبدیل شد.
2- امریکاییها در جنگ با تروریزم به پاکستانی ها اتکا و اعتماد بیش از حد کردند و میلیون ها دالر کمک مالی و نظامی کردند. اما پاکستانی ها با امریکایی ها بازی دوگانه کردند. امریکایی ها تصور نمی کردند که پاکستانی ها در همدستی با روسها، ایرانی ها و چینایی ها برای شان روزی افغانستان را به باتلاق نظیر زمان شوروی سابق تبدیل کنند.
3- امریکاییها به دست پروردگان خودشان نظیر خلیلزاد، اشرف غنی، کرزی و ده ها تن دیگر بنام تکنوکرات اتکا وباور کردند. اما آنها غرب را گمراه ساخته در باتلاق امتیاز طلبی های مافیایی و قبیلوی شان گیر انداختند.
4- اشتباه بزرگ امریکایی ها این بود، که تحت تاثیر افکار پاکستانی ها و طالب پرستان تمامیت خواه نیروهای ضد تروریزم را سرکوب و به حاشیه بردند و در نتیجه میدان را به قدرت نمایی طالبان مساعد ساختند.
5- بزرگترین اشتباه استراتیژیک امریکاییها این خواهد بود که کلید سرنوشت افغانستان را به امارت طالبان در تحت مدیریت پاکستانی ها تسلیم نموده و خود به هر قیمت ممکنه از میدان سیاست افغانستان فرار کنند.
ششم؛ افغانستان در شکست امریکا چه بدست خواهد آورد؟
واقعیت اینست که شکست غرب در افغانستان به معنای پیروزی مردم افغانستان در کدام جنگ آزادیبخش ملی نیست، بلکه بمعنای پیروزی تروریزم و پاکستانیزم در راستای پروژه" لوی پاکستان" خواهد بود. اما حلقه پشتونیست طالب پرست که در تبانی با پاکستانی ها فرصت حمایت جهانی را به نفع تروریزم و فاشیزم مدیریت کردند، چیزی نصیب شان نخواهدشد. نه طالبان کرزی را تحویل خواهند گرفت و نه غنی و یا احدی و یا گلبدین و ده ها تن دیگر را که همه هست و بود کشور را در 18 سال اخیر قربانی طالب پرستی بحیث "برادران ناراض" شان کردند.
قوم شریف پشتون در سایه طالبانیزم بحیث مکتب ضد انسانیت بزرگترین بها خواهند پرداخت و باری دیگر از سایر مردم افغانستان و جهان تجرید و بد نام خواهند شد. با بقدرت رسیدن طالبان انسانیت، شرافت و اسلامیت خواهند مرد.
جنگ های فرقه یی میان شعیه و سنی به دستور عربستان سعودی و وهابیزم کشور را به میدان رقابت میان ایران و سعودی مثل یمن و سوریه تبدیل خواهد کرد. نسل کشی، قوم کشی، عدالت کشی، فرهنگ و تمدن کشی دوباره بحیث سنت تبدیل خواهد شد. صدای موسیقی، آزادی بیان، علم و هنر همه مظاهر ترقی و تمدنی سقوط خواهند کرد، چیزی که در زمان امارت سابق طالبان تجربه شدند.
از شکست امریکایی ها در افغانستان نه روسها، چیزی بدست خواهند آورد و نه ایرانی ها و یا چینایی ها. سقوط امریکا و متحدین آنان بدست تروریزم در افغانستان به معنای جنگ داخلی و بی ثباتی در منطقه نیز است. بعید به نظر نمی رسد که افغانستان باری دیگر به آشیانه جهانی تروریزم بین المللی و مافیای جهانی مواد مخدر تبدیل شود، که کنترول آن از توان کشور های منطقه بشمول پاکستانی ها حامیان تروریزم و طالبانیزم نیز خارج خواهد بود.
اما باید گفت حضور دوامدار و بازی دوگانه امریکا با تروریزم نیز قابل قبول نیست. بهترین نقش مثبت و ماندگار امریکا جستجوی راه های همکاری استراتیژیک با مردم و نیروهای ملی و مترقی کشور و جلب همکاری منطقوی در راستای خود کفایی امنیتی نیروهای امنیتی و دفاعی کشور، باز سازی، دولت سازی به محور دموکراسی و همزیستی با منطقه و جهان خواهد بود.سرمایه گذاری بر سر گروهای قبیله پرست، تمامیت خواه و مافیای سیاسی نتیجه اش همانا گیر افتادن در باتلاق خواهد بود.

*******
داکتر هارون امیرزاده
لندن ، 21/ دسمبر 2018