شنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۹۸

آقای خلیلزاد؛


ع.م.اسکندری
                                                                                         آقای خلیلزاد؛
=====
لطفآ تعریفی از ترور و ترویزم ارائه کنید!
از نظر شما:
تروریزم چیست؟
تروریست کیست؟
آیا گروه معینی که شما از آنها میخواهید با گروه های تروریستی قطع رابطه کنند؛ خود تروریست هستند یا خیر؟ اگر نیستند شما چرا بدانها تهمت رابطه با گروه های تروریستی را میزنید؟
آیا کشتار مردم بی گناه در مساجد، معابد، مکاتب، در روی جاده ها و در سایر موسسات غیر نظامی، عمل تروریستی است یا خیر؟
*******
هم طالبان و هم آقای خلیلزاد از "ختم دور ششم مذاکرات میان طالبان و امریکا که با پیشرفتها" یی همراه بوده است؛ خبر دادند. در حالیکه در جریان همین مذاکرات (یعنی دو روز قبل از ختم این مذاکرات نه روزه بتاریخ 18 ماه ثور 1398 طالبان بر یک موسسه خارجی بنام کونترپارت در کابل حمله نمودند. نه نفر را کشتند و بیش از بیست نفر دیگر را زخمی نمودند. طالبان مسئولیت این عمل خود را رسما هم به عهده گرفتند.
ولی؛
"آقای خلیلزاد اخیرا در مصاحبه‌ای در کابل تاکید کرد که آتش‌بس و نشست بین‌الافغانی در کنار بحث خروج نیروهای خارجی و قطع رابطه طالبان با گروه‌های تروریستی از مسایل اصلی گفت‌وگوهای آمریکا با طالبان است و بدون توافق در مورد یکی ازاین مسایل، هیچ توافق نهایی در کار نخواهد بود."
( به نقل از سایت بی بی سی)
من به این مسئله که شما(شاید بنابردید قبیلوی تان و یا هم منافع اقتصادی تان) از روز اول بعد حملات قاطعانه جورج بوش، به قباحت زدایی از طالبان شروع کردید و بالاخره موفق شدید تا سیاست رسمی ایالات متحده در رابطه به طالبان را تغییردهید، تبصره نمیکنم و فقط میگویم آفرین براین کاردانی و تردستی شما.
ولی همزمان با درک این حقیقت که شما خود کارمند دانش آموخته، مجرب و حرفوی درسیاست، دپلوماسی، امنیت بین المللی و روابط بین المللی هستید؛ آرزومندم تا به سوالات من که در بالا مطرح شده اند؛ صادقانه جواب بگویید.




چهارشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۹۸

یک توضیح مختصر، ولی شاید ضروری



مجید اسکندری



                  یک توضیح مختصر، ولی شاید ضروری؛
(به جواب چند تن از دوستان)
====================
کنگرهء ملی نتیجه ی تلاش جمعی، جمع کثیری از بهترین روشنفکران کشور است. این تلاشها از سالهای 1368خورشیدی (1989) یعنی زمان ایکه هنوز دکتور نجیب الله در قدرت بود؛ آغاز گردید. نام دوستان آغازگر را بنابر ملاحظاتی نمیگیرم. چندتن از آن دوستان عزیز ما اکنون دامن کفن زیر خاک کشیده اند؛ ولی خوشبختانه اکثریت شان هنوز زنده و سلامت هستند. این جمع درتغییرات آن زمانی کشورنیزنقش موثری داشتند.
این جمع بالاخره در پهلوی سایر فعالیتهای سیاسی مهم و ارزشمندی ایکه انجام داد؛ در سال 1374 در شهر مزارشریف طرح خطوط فکری ای را تحت عنوان " نهضت ملی" اعلام کرد[1]*. نهضت ملی وخطوط فکری بعدا بنیاد ی شد برای طرح خطوط اساسی برناموی "حرکت بسوی کنگرهء ملی" و بعدا کنگره ملی افغانستان.[2]**
بعد از تسلط سیطره طالبان برکشور و بیرون شدن اکثر کادرهای این نهضت از کشور، جمعی از همان دوستان دوباره بعد سالهای 1997 تلاشهای خود را عمدتا در اروپا و قسمآ در داخل و بیرون کشور از سر گرفتند.
ره آورد تلاشهای دوستان (شورای موسسان) آن شد که جلسهء وسیعی از کادرها و متحدین این فکر در 17 اکتوبرسال 2001 در امستردام بریاست عبدالمجید اسکندری تدویر یافت و در آن فیصله شد تا گردهم آیی وسیع بنیان گزاری "حرکت بسوی کنگرهء ملی" در دهم 10 نوامر 2001 در شهر انتورپن بلژیک دعوت گردد؛ که چنین شد.
 "حرکت" ایجاد گردید، شورای انسجام و سخنگوی ان (آقای پدرام) انتخاب گردیدند. حرکت بعدا باب مذاکرات با سازمانها و شخصیتهای همسو را باز کرد. شخصیتها و سازمانهای فروانی (در داخل و خارج کشور) و از جمله نهضت رستاخیز ملی در اروپا و کانون دموکراتهای افغانستان در داخل کشور به حرکت پیوستند.
در تابستان سال 2002 من (عبدالمجید اسکندری) و محمد اسلم سلیم از جانب شورای انسجام حرکت به داخل کشور فرستاده شدیم و نتیجتا شورای یازده نفری رهبری "حرکت بسوی کنگرهء ملی " در داخل کشور که در رآس آن به اتفاق آرا محترم محمد بشیر بیژن انتخااب گردید؛ فعال شد.
در نوامبر سال 2003 درعرفهء کنفرانس بزرگی که از طرف "حرکت"  در رابطه به قانون اساسی جدید کشور در 15 نوامبر سل 2003  در شهر یسین آلمان سازماندهی شده بود؛ بنابر تصمیم رهبری و دلایل فروانی که وجود داشت " حرکت بسوی کنگرهء ملی" به  "کنگرهء ملی افغانستان" تغییر نام داد.
کنگره چنین راه دراز و دشواری را طی کرده است. اگرچندی که من بنابر ملاحظات و انتقاداتیکه در طرز اداره، رهبری و عمکردهای سیاسی کنگره در داخل کشور داشتم و عملا مشورتهایم جایی را نگرفت، بعد از سال 2008 خود را مجبورآ از کنگره کنار کشیدم ولی منحیث یکی از موسسین ان نه هنوز استعفی داده ام و نه هم ارگانی مرا سلب عضویت نموده است و نه به کدام حزب یا سازمان دیگری پیوسته ام. متاسفانه اکثریت اعضای موسس کنگره بهمین گونه از کنگره بدور ماندند..[3] ***
من اگر حیات باقی بود؛ تصمیم دارم تا خاطرات خود را از سال 1350 شروع و تا اکنون بنویسم که در آن صورت بر مسایل مربوط به کنگره مفصل تر بحث خواهم کرد.
میخواهم بگویم که سیاست و رهبری جامعه، کار جمعی است. در احزاب سیاسی ی دموکراتیک و مدرن امروزی آدمها بدور برنامهء فکری جمع میشوند وبا اصول موکراتیک ورهبری جمعی تشکیلاتی اداره میشوند. متاسفانه احزاب افغانستان مثل خود آن جامعه که در کل قبیلوی است؛ فرد محور اند. این رئیس قبیله تام الاختیار، واجب الاحترام ونزد هیچ کسی و جمعی و مرجعی پاسخگو نیز نیست و از روزی که رهبری را قبضه میکند، الی آخرعمر باید رئیس یا رهبر باشد. ولی در یک حزب دموکراتیک همه اعضا و رهبران نزد جمع یا شورای رهبری در قدمه های گونه گون جوابده و مسئول اند. حزب ایکه موجودیت و هویتش وابسته به افراد باشد؛ قابلیت زیست طولانی را ندارد و با از بین رفتن فرد یا افراد معین حزب نیز نابود میگردد.
با ذکر مسایل فوق میخواهم به همه دوستان مشورت بدهم (اگر چنین حقی را داشته باشم) که با تامل و تدبیر با قضایا برخورد کنند. آباد کردن کار دشواری است ولی خراب کردن کار آسان و یک لحظه. جنبش دادخواهانه کشور به جمع شدن نیاز دارد نه پراگنده شدن. نه تنها کنگره باید متحد بماند، بلکه باید همه نیروها و شخصیتهای دادخواه، ملی اندیش و دموکرات را بر یک محور جمع کرد.
 بیاد باید داشته باشیم که برای پیروزی هر داعیه ای سه مرحله کار ضرور است. 1- طرح فکری آن داعیه 2- تلبیغ آن فکر و بردن ان فکردر میان مردم 3- ساختن تشکیلات برای به پیروزی رسانیدن آن داعیه.
 دوستان با همه انتقادیکه بر آقای پدرام دارند باید این حقیقت را نیز از یاد نبرند که او به اندازهء یک لشکردر ترویج و تبلیغ افکار دموکراتیک و دادخواهانه سهم داشته است و دارد.  آقای پدرام نیز باید بپذیرند که شورای موسسان و این جوانان امروزی در ساختمان کنگره طی سالها انرژی مصرف کرده اند و آیندهء کنگره نیزمربوط به این جوانان است. آنها را باید رشد داد، نه آنکه جلورشد و پیشرفت انها را گرفت.
حزب دموکراتیک، کارآ، مدرن و معاصر آن حزبی است که برای هر مقام رهبری حزب در هرسطحی اقلا ده کاندید ریزرفی داشته باشد؛ نه آن حزبیکه مرگش با پایان عمر رهبرش همزمان باشد!




* این نام بعدا به دوستان دیگری واگزار شد.[1]
[2]- **- من منحیث رئیس هیئات تحریر خطوط اساسی برنامه کنگره ملی فغانستان باید عرض کنم که بر عکس ادعای برخی از دوستان خطوط اساسی برنامه کنگره بهیچ وجه کاپی برنامه "نهضت ملی" نیست. بلکه کار یک جمعی بود که چندین سال بالای آن کار نموده بودیم. قابل یاد آوری است درهمینجا بگویم که فشردهء این "خطوط اساسی کنگره ملی" ماه ها قبل از اعلام رسمی کنگره ملی طی مصاحبهء که آقای بیژنپور با من داشتند؛ در انیس مهاجرنشریهء شورای مهاجرین در ناروی، نشرشده بود.
[3] *** مطابق بر موازین تصویب شده "اصول تشکیلاتی کنگره ملی" که بعدا شاید تغییر کرده باشند؛ هیچ ارگان رهبری  کننده کنگره اعضای موسس را بدون آنکه مرتکب کدام خیانت صریح شده باشند؛ از کنگره اخراج کرده نمیتواند.

شنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۹۸

صلح امر خیر است؛ ولی باهرکس ممکن نیست!

ع.م.اسکندری

صلح امر خیر است؛ ولی باهرکس ممکن نیست!
=========================

با "طالبان" نه صلح و مصالحه ممکن است؛
 نه ائتلاف و اتحاد
 و نه ساختن حکومت مشترک.

طالبان به چیزی کمتر از "امارت طالبانی" و کسب کامل قدرت و آنهم با تغلب تن نمیدهند.
طالبانِ امروز بمراتب بنیادگراتر، خشن تر وویرانگرتر از طالبان دهه نود اند.
از صحبتهای نمایندگان ایشان معلوم میشود که: آزادیهای دموکراتیک از قبیل آزادی عقیده و بیان، احترام به حقوق مدنی ( حقوق زنان، کودکان و اقلیتهای دینی، مذهبی و قومی) برای طالبان معنایی ندارد.
اگر این بار، باز به کمک امریکا (بخوانید جناب زلمی خلیلزاد) و پاکستان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی (آن کشورهائیکه در دهه نود امارت طالبان را برسمیت شناخته بودند) قدرت سیاسی را در افغانستان غصب کنند؛ بد تر از زمان اول قدرت شان به جنوساید قومی و مذهبی، زمین سوزی و محو آثار باستانی و ارزشهای تاریخی– فرهنگی خواهند پرداخت.
اولین قربانیان طالبان نیز آن "رهبرچه!" های درون و بیرون نظام خواهند بود که هم اکنون برای اتحاد با طالبان گلوپاره میکنند و یا برای پیروزی طالبان روز شماری مینمایند.
آنعده شخصیتها وافراد مخالف و حتی گروه های اسلامی ایکه به حقوق مدنی و شهروندی احترم می نباید در ج گذارند را درجمع "تحریک طالبان" به حساب گرفت.
"تحریک طالبان" نام شناخته شده یی است که تعریف و مشخصات مربوط بخود را دارد.
 هر عالم دین و یا طلبهء علوم دینی نیز "طالب" نیست!
امیدوارم تفسیر من نادرست باشد و "طالبان" آنقدر تغییر کرده باشند که با آنها بتوان در یک کشور و با حق شهروندی، همچون وطندار زندگی کرد.

چهارشنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۹۸

بدون توافق برسر مسایل کلان اختلاف بر انگیز نمیتوان "ملت" شد!


اسکندری 

بدون توافق برسر مسایل کلان اختلاف بر انگیز نمیتوان "ملت" شد!
===================================
"ملت" فقط یک کلمه نیست؛ بلکه یک موجود زنده است.
 ملت، تاریخ است؛ ملت جغرافیه است؛ ملت فرهنگ، زبان، ادبیات و اسطوره است؛ و بالاخره ملت وابستگی به گذشته و افتخار به ارزشهای تاریخی و اسطوره یی در گذشته و اراده به زیست باهمی و ارزش آفرینی مشترک در آینده است... و در نهایت ملت اتحاد داوطلبانه و آگاهانهء انسانها دریک جغرافیه و ایجاد " " نظام " در آن سرزمین است.
افغانستان کشور اقلیتها و پاره اقوام است. هیج قومی اکثریت نفوس کشور را نمیسازد. طرفه آنکه بدنه اصلی اکثریت اقوام بزرگ تر افغانستان در بیرون از سرحدات این کشور، بخصوص در کشورهای همسایه زیست دارند.
زمان ملت سازی بر بنیاد تیوری اضمحلال، اسیمیلاسون، تغلب و تفوفق و استعمار گذشته است. ملتهای امروزین بر بنیاد نیوری همگرایی، همدیگر پذیری و ساختن ارزشهای مشترک و حق شهروندی بنا یافته اند.
تلاش عظمت طلبان و تمامیت خواهان قومی بجایی نخواهد رسید و فصل ناتمام سیاتهای عبدالرحمانی و نادرخانی، برای ابد ناتمام خواهند ماند.
 اینان در نهایت عمر فاجعهء جنگ داخلی را طولانی تر خواهند ساخت؛ نه چیزی بیشتر از آن.
 هیچ قومی نمیتواند قوم دیگری را نابود و یا از صحنه بیرون براند.
اقوام و قبایل ساکن افغانستان ناگذیر اند، برای ملت شده بر سر مسایل کلان اختلاف برانگیز، به اجماع برسند.
این مسایل کلان اختلاف برانگیز کدامها اند؟:
- نام کشور
- سرود ملی کشور
- بانکنوت کشور
- نوع نظام کشور ( شاهی، جمهوری، امارت...)
- نوع اداره کشور ( متمرکز، نامتمرکز، فدرالی، کانفدراسونی....)
- زبان یا زبانهای رسمی کشور.
- حق انتخاب کردن و انتخاب شدن برای مقامات رهبری کشور.
مسایل ملی را نمیتوان بر معیار اقلیت و اکثریت (انچنانیکه برای تشکیل حکومات مروج است که تیم یا حزب برنده حکومت را می سازد) ساخت؛ بلکه برای حل مسایل کلان ملی به اجماع ملی ضرورت است.
برای  ملت شدن راه دیگری جز همدیگر پذیری و رسیدن به اجماع بر سر مسایل کلان اختلاف برانگیز نداریم.


چهارشنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۹۸

سین دخت " کوهستان زمین"




سین دخت " کوهستان زمین" برخواهد گشت!

باز نشر
========================
درواز تاریخی که من آنرا بنام کوهستان زمین یاد می کنم در طول تاریخ شصیتهای فروان 
علمی، فرهنگی و سیاسی به جامعه بشری تقدیم نموده است. اگر از گذشته های دور بگذریم؛ در همین نسل نیم قرن اخیر درواز نیز روشنفکران متفکر، سازمانده، اهل سیاست و کیاست و قلم بدستان فروانی را میتوان نام برد.
بانو فوزیه کوفی نمایندهء مردم بدخشان یکی از همین جمع اند؛ ولی با این امتیاز که ایشان سرقافلهء دختران مبارز و سیاست گر دروازی اند. او شخصیت شناخته شده ایست هم در سطح محل وولسوالی خود، هم درسطح ولایت و کشور خود و حتی در سطح منطقه و جهان.
کمیسیون انتخابات (مسلما به دستور تمامیت خواهان ارگ نشین) خانم کوفی را از اشتراک درین دور انتخابات شورای ملی به بهانهء داشتن نفرات مسلح غیر مسئول، محروم ساختند.
من تا این اواخر فکر میکردم که مسلما کمیسیون شکایات انتخاباتی این فیصلهء نادرست کمیسیون انتخابات را رد خواهند کرد و بانو کوفی دوباره وارد کارزار انتخاباتی خواهند شد؛ که نشد.
این تصمیم واقعا یک تصمیم  نادرست سیاسی است. اگر قرار باشد که خانم فوزیه کوفی را بجرم اقارب یا بردارانش که ولسوالی کوف آب درواز بدخشان مستقر اند و شاید افراد مسلح داشته باشند،از حق شهروندی اش محروم  سازند؛ این دیگر صریحا خلاف قانون و مدنیت است؛ چون جرم یک امر شخصی است و از کسی به کس دیگری قابل انتقال نیست.
داشتن افراد مسلح که خانم کوفی اصلا آنرا ندارند، اگر جرم باشد؛ باید بیش از 80% کاندیدان پارلمان رد صلاحیت شوند، چون به این یا آن شکل همه قدرتمندان محلی اند و دارای افراد مسلح محلی خود هستند.
شاید حقیقت قصیه این باشد که موضع گیریهای صریح وی در مقابل سیاستهای تمامیت خواهانه ارگ نشینان چنان بر اعصاب آنها خلیده است که دیگر تحمل دیدن او در پارلمان آنیدهء کشور منحیث نمایندهء مردم بدخشان را، ندارند.
بانو کوفی با آنکه جوان اند ولی در همین عمر کوتاه خود کارهای با رزشی را انجام داده اند و تجارب خوبی از سیاست، قانون گزاری و اداره داند. موضع گیریهای ایشان چه دراین دور اخیر پارلمان و چه در دور قبلی که سمت معاونیت پارلمان را  نیزداشتند؛ همیشه موضع گیریهای ملی، مسئولانه و وطندوستانه بوده است.
حلقاتیکه که فکر میکنند خانم کوفی را با رد صلاحیت در انتخابات پارلمانی، خلع سیاسی میکنند کُور خوانده اند. او حالا حتما میداند که سیاستهای امروزین کار فردی نه بلکه کار جمع  آنهم جمعیکه صاحب فکر و انگیزه برای تحقق آن آرمانها باشند، است.
باور دارم که او قوی تر از پیش وارد صحنهء ساسی کشور خواهد شد و چون " سین دختِ کوهستان زمین" وظایف خود در عرصهء سیاست، دپلوماسی و اتحاد نیروهای آزادی دوست، ترقی پسند و دادخواه را بهتر از گذشته انجام خواهد داد.
ع.م.اسکندری
شهر لیستر- بریتانیا
29/09/2018




یکشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۹۷

اردوی افغانستان و دفاع از حاکميت ملی وتماميت ارضی کشور




 
م.سلطانپور
بازنشر                                                                                                   
                                
منطور از اين نوشته ارئهء مقالهء سياسی- تبليغاتی و يا تحقيقی- تاريخی نيست.هدف آنست تا برخی نظريات کلی ارائه شود؛ تا بعدآ مورد بحث و بررسی اهل نظر قرار گيرد.
نويسنده بر پذيرش نظريات خود اصرار نميورزد.
                               

اردوی افغانستان
 و
دفاع از حاکميت ملی وتماميت ارضی کشور
( طرحی برای بحث)

در سالهای اخير تشکيل "اردوی ملی افغانستان" از بحث های داغ و مشغله های اساسی حکومت افغانستان بشمار ميرود. درين نوشته طور مختصر در مورد اين مسئله مکث ميکنيم:
***
هر کشور- ملتی برای دفاع از حاکميت ملی وتماميت ارضی خود به نيروی مسلح ضرورت دارد. ارتشها بدون آنکه شکل نظامهای سياسی را درنظر بگيريم در دفاع از سرزمين خود نقش قاطع داشته اند. چه اردوی ناپليون درفرانسه، چه ارتش امپراطوری انگليس، چه اردوی روسيهء تزاری وچه ارتش روسيهء شوروی ويا هم اردوی آلمان هتلری. حتی در تاريخ بسيار ديده شده است که ارتشهای کشورهای بسيار کوچک جانبازانه در مقابل قدرتهای بزرگ تجاوزگر جنگيده اند وتا آنجا که توانسته اند، از هويت ملی خود و سرزمين خويش دفاع نموده اند.
و اما نقش اردوی افغانستان در دفاع از "حاکميت ملی" و تماميت ارضی کشور جای بحث بسيار دارد.
بحث را بسيار فشرده و مختصر بر مبادی زيرين بنا ميکنيم:
- نقش اردوی افغانستان در استقلال سياسی و تماميت ارضی کشور.
- نقش اردوی افغانستان در تغيير رژيمها و کودتاها.
- وضعيت جغرافيايی و اقتصادی افغانستان وضرورت داشتن يک ارتش نيرومند ويا عکس آن.
- آيا در شرايط کنونی ميتوان يک اردوی ملی ساخت؟
*****
اولين هسته های اردوی منظم افغانستان در زمان اميرشيرعیليخان ريخته ميشود و در صد سال اخير اردوی افغانستان (الی پيروزی مجاهدين) به يک اردوی منظم وتا (250) هزار نفری تبديل شد. اين اردو باپيروزی مجاهدين و اسقاط رژيم وابسته به شوروی تارومار گرديد.
افغانستان سه جنگ را با انگليس، بيش از يکدهه جهاد و مقاومت را با روسها(شوروی)، جنگ و مقاومت ملی در برابر نيروهای وابستهء طالبان، بنيادگرايان القاعده و مليشيای پاکستانی( در حقيقت جنگ با پاکستان) را از سر گذرانيده و اکنون نيز در چنگال امريکائيان است. اگر سياستها بهمين گونهء که جريان دارد، پيش رود مردم به کفن کش ديروز رحمت خواهند گفت وباز جنگ و مقاومت ديگر ضرور خواهد شد.
واما در پهنهء اين زمان و درهمه اين جنگها، جهاد ومقاومتها، اردوی منظم افغانستان يا کمترين نقش را داشته است ويا اصلآ نقشی نداشته واگر داشته است، بيشتر نقش منفی بوده تا مثبت ويا در دفاع از حاکميت ملت و تماميت وطن.
در سه جنگ افغان و انگليس ما دارای اردوی منظمی نبوديم و مردم افغانستان تحت رهبری شخصيتهای ملی کشور که هيچ يکی از آنها تعليمات حرفه يی نظامی نداشتند( اگر اين شخصيتهای ملی با رتب و القاب نظامی يادشده اند يا ميشوند، اين رتب بيشتر القاب اعزازی بوده اند تا مسلکی ) در گروه های داوطلب مردمی از وطن و حيثيت تاريخی آن دفاع نمودند و بالاخره استقلال سياسی کشور را کسب کردند. شايد يگانه حماسهء که اردوی منظم افغانستان آفريد، دفاع قطعهء کوچک اردوی کشور در پنجده باشد که تا آخرين نفر اين قطعهء کوچک نظامی در مقابل ارتش مهاجم و قدرتمند روس ايستادگی کردند. همه جان دادند ولی تسليم دشمن نشدند وحماسهء وطن دوستی را در تاريخ کشور از خود بيادگار گذاشتند.
اردوی افغانستان هرگز بمصاف تجاوزگران خارجی نشتافته است. اگر از يک سفربری زمان صدارت داود خان به سرحدات جنوب کشور که آنهم بيشتر جنبهء نمايشی داشت بگذريم، ديگر شاهد کدام فعاليت قابل لمس اردوی افغانستان نيستيم. برعکس رژيمهای گونگون از اردو که وظيفهء آن دفاع از تماميت ارضی کشور ودفع تهاجم بيگانگان است، در سرکوب قيامها و رستاخيزهای ملی و سرکوب مردم افغانستان بخصوص از زمان صدارت محمد هاشم خان بدينسو استفاده برده اند. 
کودتای(26) سرطان وکودتای خونين(7) ثور توسط اردو انجام شد. کودتا در هر حالتی يک عمل غير دموکراتيک و توطئهء سياسی – نظامی بشمار ميرود. فکر ميشود که اگر کودتای(26) سرطان بوقوع نميپيوست، کودتای(7) ثور نيز عملی نبود واگر کودتای(7) ثور انجام نميشد، شوروی هم امکان تجاوز بر کشور ما را نمي يافت و اگر شوروی کشور را اشغال نميکرد و حکومت دست نشاندهء خود را تحميل نمينمود، به جنگ و جهاد ضرورتی نبود؛ دست امريکا، غرب و پاکستان نيز دراز نميشد و کشور به مرکز بنيادگرايی، القاعده و طالبان، مواد مخدر و مافيای بين المللی تبديل نمي گرديد و به خاکستر توده تبديل نميشد.
اينکه امروز کشور در اشغال نيروهای بيگانه و بخصوص امريکائيها است وهمهء ما هم به بودن آنها محتاج هستيم و حتی اشغال نظامی کشور را بر بنيادگرايی، القاعده، طالبان ورژيم دست نشاندهء پاکستان ترجيح ميدهيم، از نهايت بيچارگی ملت افغان است وهمهء ما روشنفکران مقصريم ولی تقصير اساسی بر شانهء کودتاگران(26) سرطان و(7) ثور است. مسلمآ کودتا يک عمل نظامی است وآنرا نظاميان انجام ميدهند؛ لذا بطورمستقيم ياغيرمستقيم بار مسئوليت فاجعهء(30) سال اخير کشور را بايد اردوی افغانستان حمل کند و جوابدِه باشد.
روسها کشور را اشغال کردند. اردوی افغانستان نتنها واکنش مخالفی نشان نداد، بلکه با آنها همنوا نيز شد و در سرکوب قيامهای مردمی وسيعآ شرکت کرد. اينکه بعدا رهبری جنبش خود انگيختهء مردم و جهاد ملت که بخاطر هويت وحاکميت ملی وتماميت کشور شکل گرفته بود، قسمآ بدست نيروهای وابسته به استخبارات عربی، امريکايی وپاکستانی غصب گرديد و حالا همه مي بينيم و ميدانيم که اين حلقات در زشتی کمتر از اشغالگران روسی نبودند، مسئلهء واضح ولی جداگانه است، که فعلآ مورد بحث ما نيست. ولی نفس جهاد و مقاومت ، وطندوستانه و ملی بود وهمين "اردوی ملی" در سرکوب آن بخصوص در نابودی نسلی از وطندوستان وروشن ضميران کشور مستقيم يا غيرمستقيم سهيم بوده است.
در چند سال قبل حين هجوم امريکائيها ما بمفهوم واقعی اردو نداشتيم ولی قطعات ويا گروپهايی مربوط مقاومت که خود را اردوی افغانستان ميناميدند، در پيشاپيش نيروهای اشغالگر قرار گرفتند و با آنها همکاری کردند.
 البته اين سخنان بمعنی ان نيست که من افسران و سربازان وطندوست و شخصيتهای واقعآ ملی برخواسته از اردو را که هم در گذشته و هم در حال حاضر کم نيستند، ناديده بگيرم ونقش آنها را در تحولات سياسی کشور کم بها بدهم؛ ولی منظورم مجموع نظام يا تشکيلات دولتي يی بنام"اردوی ملی افغانستان" است. 
قسميکه در بالا عرض شد اردو بخاطر دفاع از سرحدات و حفظ تماميت ارضی کشور است نه بخاطر سرکوب مخالفتها و حتی سرکوب اغتشاشات داخلی . يعنی اگر کشوری بخواهد بر خاک ما تجاوز کند، بايد اردوی ملی آنرا دفع نمايد. حالا ببينيم احتمال حمله از کجا بر کشور ما بيشتر متصور است؟ احتمالآ از جانب همسايگان.( البته تجاوز کنونی امريکا از آنطرف اقيانوسها حالت استثنايی دارد.)
کشور های همسايهء ما عبارت اند از چين، هند، پاکستان، ايران و کشورهای آسيای ميانه( جمهوريتهای سابق شوروی که بصورت طبيعی متحدين کنونی وآيندهء روسيه خواهند بود.)
سه کشور همسايهء ما چين، هند و پاکستان کشورهای دارای نيروی اتمی اند و ايران نيز در حال اتمی شدن است.  کشورهای آسيای ميانه چه ديروز، چه امروز وچه فردا(باوجود همه تلاشها و پايگاه سازی امريکا و غرب در آسيای ميانه) قلمرو نفوذ روسيه بوده اند و خواهند بود و روسيه نيز قدرت بزرگ منطقه و يکی از بزرگترين قدرتهای اتمی جهان است.
اگر کشورهای آسيای ميانه و روسيه را منحيث يک واحد بشماريم( مهمتر آنکه ما با کشورهای آسيای ميانه خوش بختانه اختلافات حاد سياسی- ارضی نيز نداريم) ما در منطقه هم از نقطه نظر اراضی و هم از نقطه نظر نفوس کوچکترين کشور- ملت هستيم. چين با يک مليارد وسه صد مليون نفوس، هند با يکملياردويکصد مليون نفوس، پاکستان با حدود (160) مليون نفوس، ايران با حدود (70) مليون نفوس ، روسيه و اقمار آن با بيشتر از(250) مليون جمعيت. طبيعی است که هر کشور به اندازهء نفوس و امکانات  اقتصادی اش ارتش و قوتهای مسلح ميسازد. حالا افغانستان با داشتن(20 تا22) مليون نفوس( متآسفانه ما در جهان امروزی يگانه کشوری هستيم که احصائيهء دقيق نفوس کشور خود را نيز نداريم) ميتواند ارتشی همسان کشورهای همسايه چه از نگاه تعداد پرسونل وچه از لحاظ تجهيزات نظامی داشته باشد؟ تا اين ارتش از توانائی دفاع در مقابل تجاوز احتمالی همسايگان برخوردار باشد. بنظر من هرگز ممکن نيست. آنهم در صورتيکه ما در حال حاظر اردو نداريم وهمه چيز را بايد از صفر شروع کنيم وارتش را از کمکهای بلاعوض بين المللی بسازيم!
مسدلهء ديگر قابل توجه اينست که کشور ما اکنون به ارتش سازی تحت رهبری ايالات متحدهء امريکا آغاز کرده است و اين پروگرامی است خيلی طولانی که بيش از يکونيم دهه را در بر خواهد گرفت تا مطابق پلان ايشان صاحب ارتش ملی(75) هزار نفری شويم. درينجا دو سوال اساسی مطرح است. اول اينکه درين مدت يک ونيم دهه چه کسی از تماميت ارضی ما دفاع خواهد کرد؟ سوال ديگر اينکه آيا اين منطقی خواهد بود بپذيريم که يک کشور فاتح و متجاوز برای ما "اردوی ملی" ميسازد؟ وحالا اگر بالفرضی بسازد هم، آيا چنين ارتشی يک "اردوی ملی" خواهد بود؟ اگر چنين ارتشی "اردوی ملی" باشد، پس اردوی غيرملی کدام است؟ 
پاکستان بيش از(30) سال برای نابودی اردوی صدسالهء افغانستان تلاش کرد وبالاخره موفق شد وآنرا از بنياد ويران وتارومار کرد. آيا اجازه خواهد داد تا باز دوباره افغانستان دارای يک ارتش نيرومند و خارچشم پاکستان گردد؟ آيا امريکائيها افغانستان را برپاکستان که متحد دايمی و مطمئن آنها در منطقه بوده و هست، ترجيح خواهند داد؟ وآيا رهبران کنونی دولتی ما رهبران ملی اند که بتوانند بخاطر امر بزرگ تشکيل "اردوی ملی" در مقابل خواسته ها وتهديدهای پاکستان و امريکا نه! بگويند؟ واگر باشند هم آيا با وضعيت کنونی ايکه داريم قادر خواهند بود تا نه! بگويند؟ يعنی ساختن لشکر بدون سرداران لشکر( که متآسفانه اکنون يا نداريم ويا خيلی هم کم داريم) ممکن نيست.
با در نظرداشت حقايق فوق فکرميشود که دغدغهء براه انداخته شدهء امروزی توسط حکومت مؤقت و امريکائيها برای ساختن "اردوی ملی" چيزی جز فريب اذهان عامهء مردم افغانستان ووقت کُشی بيش نيست تا بتوانند برای اقامت طويل المدت تر خود در افغانستان و منطقه دستاويزی بسازند وپلانهای خود را تطبيق کنند. 
حالا فرض ميکنيم که ما بکمک بين المللی قادر شديم تا"اردوی ملی" بسازيم . ما بخاطر دفاع مطمئن از سرحدات و تماميت ارضی خود به ارتش(150 تا200) هزار نفری ومجهز ضرورت خواهيم داشت تا بتواند با اردوهای نيرومند کشورهای همسايه ومهاجمين احتمالی بين المللی همسری کند. آيا افغانستان منحيث فقير ترين کشور جهان حتی در بيست سال آينده هم امکانات تمويل چنين نيروی بزرگ نظامی را خواهد داشت؟ در صورتيکه جواب به اين سوالها منفی باشد ، چرا ما بيهوده  بودجهء بزرگی از دارائی يک ملت فقير را َصرف ايجاد و تمويل اردويی نمائيم که از قبل ميدانيم که نقش خود را بمثابه مدافع تماميت ارضی کشور ادا کرده نميتواند.
بنظر من سرنوشت افغانستان بيش از صد سال پيش توسط امپراتوريهای بريتانيای کبير و روسيهء تزاری با همين جغرافيای بريده شده ونامتجانس منحيث يک منطقهء حايل(Buffer State) تثبيت گرديده است وبايد دير يا زود دوباره حالت اصلی خود را بگيرد و منحيث يک منطقهء حايل، بيطرف و نيوترال در مناقشات منطقهء و بين المللی عمل کند. افغانستان نميتواند مرکز رقابتهای سياسی و نظامی برای مدت طولانی باشد(سقوط حکومت مرحوم محمد داود، حکومات بعد از کودتای ثور و حکومت پروفيسوربرهان الدين ربانی همه دال بر اين حقيقت اند) و حتی نميتواند به پايگاه  دايمی امريکا نيز تبديل گردد. اگر چنين شود دير يا زود به مخالفت جدی روسيه واقمارش ، هند، چين و ايران و حتی کشورهای قدرتمند اروپايی که هريکی در منطقه منافع استراتيژيک خود را دارند، مواجه خواهد شد ودرين صورت افغانستان کمافی السابق به مرکز رقابتها و درگيريهای بين المللی تبديل خواهد شد ودر نتيجه بيشترين زيان را مثل هميشه کشور و مردم ما خواهند ديد. بنظر ميرسد که منطقی خواهد بود تاحکومتگران و سياستمداران ما بايد منطقی ترعمل کنند، از بلند پروازيها که متآسفانه خصيصهء همهء ما افغانها است، بگذرند، از موقعيت استثنايی تجارتی- ترانزيتی کشور استفاده کنند  وبکوشند تا کشور را به مرکز تجارت و ترانسپورت، شاه لوله های انتقال نفت وگاز، مارکيت اقتصادی منطقه و نقطهء اتصال شرق دور و شرق ميانه با آسيای مرکزی تبديل نمايند .
 بطور خلاصه: بنظر من ما نه امکان ساختن اردوی نيرومند ملی را داريم ونه امکانات و زمينه های تمويل و تجهيز چنين ارتشی را. ما صرف به پوليس  وقوتهای سرحدی نيرومند ضرورت داريم تا امنيت داخلی را تامين نموده و جلو قاچاق موادمخدر و تخطی های مرزی را بگيرند.
 افغانستان بايد طی يک قرارداد وضمانت کشورهای منطقه، اتحاديهء اروپا، پيمان ناتو، ملل متحد و شورای امنيت آن مبنی بر حفظ استقلال سياسی وتماميت ارضی کشور، به يک کشور بيطرف، غيرنظامی و نيوترال( مانند سويس و اطريش) در منطقه تبديل گردد. اين هم به نفع ماست وهم زمينهء رقابتهای نظامی در منطقه را کاهش ميدهد. 
*************
نوت:
- اين نوشته قبلآ برای نشر در اولين شمارهء ويژه نامهء "گرد راه" فرستاده شده است.
- از همه دوستان( موافق و مخالف) آرزوبرده ميشود تا نظريات خود را در رابطه به سوالات مطرح شده در متن ابراز نمايند، بدون آنکه بر بنده از قبل حکم" تکفير" صادر کنند. 
قوس سال 1383
آدرس ايميلی نويسنده: