چهارشنبه، فروردین ۲۵، ۱۴۰۰

نیم نگاهی بر طرح های صلح در کنفرانس استانبول

 

ع.م.اسکندری

نیم نگاهی بر طرح های صلح در کنفرانس استانبول
===========================
قرار خبر امروز بی بی سی؛
"افغانستان پیش‌نویس طرح صلح را 'نهایی' کرد؛ 'رئیس جمهور و نخست‌وزیر هر کدام با چهار معاون"
(لینک این خبر در کامنت اول گذاشته میشود)
اگر این خبر درست باشد؛ حد اقل گامی برای برای غیرمتمرکز ساختن حاکمیت است؛ که برای اولین بار در کانفرانس بن پایهء این نوع نظام سلطه گرا گذاشته شد. در گذشته همیشه اگر شاه بوده یا رئیس جمهور، مقام صدارت وجود داشته و اکثرا رهبری قوهء اجرئیه بدست نخست وزیر یا صدر اعظم بود. اگر چندی که من با چهار معاون برای رئیس جمهور و صدر اعظم مخالفم. چون این (مانند سیستم کاستی هندوستان) منجر به طبقه بندی اقوام کشور بنابر شماره میگردد.شاید بهتر باشد که این مقامات دو معاون داشته باشند؛ یک زن و یک مرد و هردو از قوم رئیس نباشند.
در سیستم کنونی (بعد ازبن) رئیس دارای صلاحیتهای بالاتر از شاه و حتی یک امپراتور است. (*)-(**)
چون این طرح توحیدی را در اختیار ندارم؛ بیشر از آنچه در خبرها آمده نمیتوانم در موردش بحث کنم.
گفته میشود که بیش از 31 طرح بشمول طرح ایالات متحده( بخوانید طرح خلیلزاد) و اشرف غنی احمدزی به شورای عالی مصالحه رسیده است. مسلما طالبان نیز طرح خود را خواهند داشت.
همه این طرح ها بر محور دو فکر خواهند چرخید:
1- حفظ سیستم اداره ریاستی کاملا متمرکز مثل همین اکنون. و یا:
2- تغییر ادارهء متمرکز کنونی به یک اداره نامتمرکز؛ فدرالی و یا نیمه متمرکز صدارتی.
هم طالبان، هم اشرف غنی احمدزی و هم شرکای ایشان، بشمول کرزی و اطرافیانش و شاید همه آنانیکه به حاکمیت تک قومی و پشتون محور باور دارند؛ از سیستم اداره کاملا متمرکز حمایت خواهند کرد.
نیروهای باز مانده از جریان مقاومت قبلی، اکثر احزاب و شخصیتهای دموکراتیک اندیش و همچنان احزاب و شخصیتهائیکه خواستگاه قومی غیر پشتونی دارند؛ از گزینهء دوم یا غیر متمرکز سازی حاکمیت حمایت خواهند کرد.
*******
در طرح پیشنهادی آقای خلیل زاد که در آن از دو گزینه ریاستی و صدارتی نامبرده میشود؛ ولی در ذیل آن از گزینه دوم چیزی گفته نمیشود و طرح ایشان (اقای خلیلزاد) بر گزینهء ریاستی تاکید دارد.
در این طرح چنین میخوانیم:
((الف( حکومتداری
ادارۀ اجرایی حکومت صلح مؤظف به اجرای وظایف روزمره دولت میباشد. رئیس دولت حق صدور فرامین و احکام در مورد صلح، ثبات، و حکومتداری خوب در افغانستان را دارد.
ب( ترکیب:
گزینۀ ۱ :ادارۀ اجرایی متشکل از یک رئیس دولت، معاون، وزرای کابینه، ریاستهای مستقل و سایر ادارات میباشد.
گزینۀ ۲ :ادارۀ اجرایی متشکل از رئیس دولت، صدر صدراعظم، معاون ریس دولت، معاون صدر اعظم، وزرای کابینه، ریاستهای مستقل و سایر ادارات میباشد.
یادداشت: این سند نقشۀ سیاسی را بر اساس گزینە یک بیان کرده است. اگر طرفین، گزینه دو را انتخاب کنند، این سند برای توضیح صالحیتهای مربوطۀ رئیس دولت و صدراعظم نیاز به تغییرات خواهد داشت.
رئیس دولت، معاونین رئیس دولت و کابینه مذکور در ضمیمه الف بر اساس توافق میان دو طرف انتخاب شده برای هر دو طرف مورد قبول است. معاونان رئیس دولت صرف در طول دورۀ حکومت صلح ایفای و وظیفه میکنند.))
درین طرح اعضای حکومت، ستره محکمه و شورای فقه اسلامی، شورای تدوین قانون اساسی و سایر ارگانهای اجرائی و تقنینی، مساویانه بین طالبان و حکومت تقسیم خواهند شد. درین طرح حتی میخوانیم که طالبان از ولایاتی که در آنجاها تسلط دارند، حق دارند بدون انتخابات تعداد معین نماینگان خود را به پارلمان معرفی کنند.
چون طالبان یک تحریک قوم محور پشتونی است و دولت کنونی نیز بیشتر قومی عمل میکند تا ملی؛ بدینگونه باید 75% همه مقامهای دولتی، پارلمانی، قضات، شورای عالی فقه اسلامی و سایر شوراهای محلی بیش از هفتاد و پنج فیصد پشتونیزه خواهند شد.
چنین ساختاری نه تنها زمینه ساز صلح و ثبات نخواهد بود؛ بلکه باعث جنگهای خونین داخلی و از هم پاشیدگی افغانستان خواهد شد.
امیدوارم اشتراک کنندگان کنفرانس استانبول به تهدید ها و تفنن های تیم تمامیت خواهان امریکایی برهبری خلیلزاد، تن ندهند؛ و زمینه ساز حد اقل یک حاکمیت نیمه نامتمرکز صدارتی و انتخابی بودن والیان و شهرداران وحاکمان محلی گردند؛ تا حد اقل زمینه های زندگی صلح آمیز و باهمی برای همه اقوام، قبایل و مردم افغانستان مساعد گردد.
*******
یادداشت:
من این دومقلاله را در سال 2003 درزمان طرح و بعدا تصویب قانون اساسی نوشته بودم.
لینک هایشان را اینجا میگذارم. شاید برای دوستان علاقمند در این مسایل، خالی از دلچسپی نباشند.
ریاست جمهوری یا امپراطوری؟ (*)-
(**)- قانون اساسی: وثيقهء ملی يا طوماری برای مشروعيت ديکتاتوری!

جمعه، فروردین ۲۰، ۱۴۰۰

از بن تا استانبول!


از "بن" تا استانبول
بیست سال سفر؛
بانتیجهء مثبت، منفی، یا هیچ!
 ==============

قراین:

ازقراین چنین بر می آید که بزودی کنفرانس بین المللی در رابطه بر سرنوشت افغانستان در شهر استانبول تر کیه دایر خواهد شد. این کانفرانس بعد از بی ثمر بودن مذاکرات و توافقنامه با طالبان در دوحه، توسط خلیلزاد (در زمان دونالد ترامپ) صورت میگیرد.

 توافق ایکه ایالات متحده با زیرپا گذاشتن تمام نورمهای بین المللی ودپلوماتیک و عدم احترام به حاکمیت کشور دیگری (افغانستان)، با یک گروپ شورشی که خودشان آنها را قبلا تروریست خوانده بودند؛ امضا کرد؛ عملا آبروی ایلات متحده را منحیث یک کشور لیبرال- دموکراسی بر زمین زد.

نامهء اهانت بار و خلاف عرف دپلوماتیک آقای بلنکین وزیر امور خارجهء امریکا عنوانی اشرف غنی احمدزی رئیس جمهور نامنهاد افغانستان، نمایانگر آنست که ایالت متحده ارزش چندانی به حکومت کابل و بخصوص آقای احمدزی قایل نیست. ایالات متحده قرار گفتهء نمایندهء آن کشور در امور افغانستان (آقای زلمی خلیلزاد) نه به اجازهء کسی یا کشوری به افغانستان آمده و حین برآمدن نیز به اجازهء کسی ضرورت ندارد.

این حد اعلای بی مبالاتی و عدم حرمت به میثاقها و نورمهای پذیرفته شده در مناسبات بین المللی است.

******
تاریخچه:

بیست سال قبل هم تحت رهبری ایالات متحده و نقش سمبولیک سازمان ملل بعد از لشکر کشی ایالات متحده به افغانستان و سقوط رژیم طالبان، در شهر "بن" کشور آلمان کنفرانسی برای حل مشکل افغانستان تدویر یافت.

درین کانفرانس با آنکه نیروهای جبههء متحد ضد طالبان در قدرت بودند و دولت اسلامی افغانستان تحت رهبری پروفیسور ربانی دارای شناسایی بین المللی بود؛ ولی رهبری حکومت انتقالی بالاثر تصمیم تیم امریکائیان افغان تبار آقای خلیلزاد، احمدزی و دیگران که عملا رهبری بن را در دست داشتند، به یک آدم نا شناخته شده ولی هم تبار ایشان آقای حامد کرزی، سپرده شد.

بگذریم از اینکه تیم مذاکره کنندهء حبههء متحد ضد طالبان نتوانستند و یا نخواستند برموضع خود پافشاری کنند؛ ولی حقیقت مسلم این است که رهبری آنوقت ایالت متحده به مشورهء تیم خلیلزاد در "بن" و بعد آن چنان تصامیمی گرفتند که با حقایق جامعهء افغانستان همخوانی نداشت. بعد بیست سال و مصرف تریلیونها دالر، کشته شدن هزاران سرباز و افسر ایلات متحده و متحدین آن، شهادت صدها هزار سرباز، افسر و مردم ملکی افغانستان، در همان جایی هستند که بیست سال پیش بودند؛ حتی بد تر از آن یعنی قبول شکست دربرابر یک گروه شورشی و تروریستی.
*******

وضعیت کنونی:

با آنکه میگویند تا حال بیش از 31 پیشنهاد از سازمانها و احزاب گونه گون بشمول طرحی از جانب ارگ و آقای اشرف غنی احمدزی به شورای صلح اقغانستان رسیده است؛ البته به دعلاوهء پلان پیشنهادی آقای خلیلزاد به نمایندگی از حکومت ایالات متحده امریکا. مسلما کانفرانس بر معیار همان طرح امریکا با تعدیلات خواهد چرخید.

من از کانفرانس استامبول با آنکه باور دارم؛ که یک چانس بزرگ تاریخی برای آوردن صلح در افغانستان است؛ توقع زیادی ندارم.

چرا؟

 چون:
- میدانم که متاسفانه این کنفرانس باز هم تحت رهبری مستقالانهء سازمان ملل نیست.

                - در راس تیم امریکائیها بازهم همان "یارقدیم!" آقای خلیلزاد شاید قرار داشته باشد. او از نگاه قومی و فکری دوست ومتحد طالبان است و حتی المکان به نفع طالبان فیصله خواهد کرد.
- مشکل افغانستان بدون اجماع منطقوی و بین المللی حل نمیشود.
 اگرچندی که کانفرانس " ترویکا " ی مسکو و کنفرانس "قلب آسیا" در دوشنبه نمایانگر اجماع بهتر بین المللی درین مورد است؛ مشروط بر آنکه سوء تفاهم های اخیر میان روسیه و امریکا از یکسو چین و امریکا از جانب دیگر، بر تصامیم کانفرانس تاثر منفی نگذارد.

- متاسفانه از قراین چنین بر می آید که درین کانفرانس نیز احتمالا همان هایی دعوت خواهند شد که در ساال 2001 در بن دعوت شده بودند؛ بشمول طالبان. جای نیروها و شخصیتهای دموکراتیک، ترقیخواه و ملی ، زنان و جوانان قسمآخالی خواهد بود.

امیدوارم شورای صلح همه طرح ها و پیشنهادات را چه برای آنها داده شده باشد؛ یا فرستاده نشده باشد؛ نظریات همه روشنفکران و پژوهشگران کشور را در نظر بگیرند و از شخصیتها و سازمانهای مستقل، ملی و دموکراسی خواه کشور نیز در کنفرانس دعوت نمایند.
- اگر در این کانفرانس تصامیم معقول و مطابق شرایط زمان و حقایق ملموس منطقه و بالخصوص حقایق داخلی جامعهء چند قومی و چند فرهنگی افغنانستان، گرفته نشود و صرف حکومت به طالبان سپرده شود؛ در آنصورت جنگ داخلی ادامه خواهد یافت و بار دیگر افغانستان به مرکز تروریزم بین المللی تبدیل خواهد شد.
امیوارم که چنین نشود و این کانفرانس زمینهء "خروج آبرومندانه"ی قوتهای خارجی را مساعد سازد وزمینه ساز برای آزادی، دموکراسی، صلح، آشتی و زیست باهمی همه اقوام، قبایل مذاهب  و همه مردم افغانستان گردد.
*******

پیشنهادات:

کنفراکس استانبول باید اقلا باید درموارد اصولی ذیل تصمیم بگیرد:

- حفظ نظام جمهوری.

- تغیر نظام از جمهوری ریاستی به جمهوری پارلمانی
- تغیر ادارهء سیاسی از سیستم بسیار متمرکز و ناکار آمد کنونی به یک سیستم نیمه متمرکز، یا نا متمرکز ویا هم فدرالی .

- احیای مجدد مقام صدارت در راس قوای اجرائیه.
- رئیس جمهور و صدر اعظم فقط باید یک معاون داشته باشند.

- انتخابی شدن همه ارگانهای محلی قدرت دولتی از سطح ولسوالیها تا شهرها، ولایات، شوراهای محلی ، ولایتی، شورای ملی، سنا و رئیس جمهور. (*)

- اعلان آتش بس میان طالبان و دولت - تحت نظارت جدی سازمان ملل.

- خلع سلاح همه تفنگداران غیر مسئول( طالب و غیر طالب) و ادغام ایشان در قوتهای مسلح کشور.
- حکومت موقت یا عبوری ( ویا حتی حکومتی که نتیجهء انتخابات زود هنگام باشد) باید طی شش ماه سرشماری کامل نفوس کشور را تحت نظارت مستقیم سازمان ملل براه اندازد و تکمیل کند.
- حکومت موقت باید موظف گردد تا طی شش ماه نسخهء تعدیلی قانون اساسی کشور را آماده سازد.
- تجدید نظر بر ساختار اداری (ولایتی) کشور. (**)
======

نظریات:

(*)- من از تقسیم افقی و عمودی قدرت حمایت میکنم:

من از تقسیم افقی قدرت میان سه قوهء (مقننه، قضائیه و اجرائیه)، و تقسیم عمودی قدرت یا مردمی شدن قدرت از سطح ده تا رآس کشور حمایت می کنم. نامش را فدرالی می گذارید، پا رلمانتاریستی یا غیر متمرکز سازی قدرت و یا هر نام دیگری، برای من تفاوت چندانِ ندارد.

قدرت باید به مردم سپرده شود و نصب و عزل تمثیل کنندگان قدرت از قریه دار تا حاکم محل، شهردار و از وکیل تا والی ولایت وتا صدر اعظم و رئیس جمهور کشور باید در صلاحیت مردم باشد.

(**)- تقسیمات اداری (ولایتی) کشور مطابق به واقعیتهای کشور نیست. حتی تقسیمات زمان شاه تحت نام ولایات و حکومتهای اعلی و زون بندی زمان ببرک کارمل بمراتب منطقی تر نسبت به تقسیمات اداری کنونی بود.

دراين جا منحيث يک نظرفردی واحدهای اداری خود گردان محلی را با درنظرداشت خصوصيات تاريخی ، ترکيب قومی ، مذهبی ، زبانی و منطقوی ولايات ( ايالات) ذيل را پيشنهاد نمايم:

1ـ ولايت کابل ( متشکل از ولايت کابل ، بخشی از لوگرو ميدان شهر) مرکز شهرکابل

2- ولایت پروان (متشکل از ولایات کاپیسا، پروان و پنجشیر) مرکز شهر چاریکار

3ـ ولايت ننگرهار( متشکل از ولايت ننگرهار، کنر و لغمان ) مرکز شهر جلال آباد

4ـ ولايت نورستان

5ـ ولايت پکتيا ( متشکل از ولايت پکتيا ، پکتيکا، خوست و بخشی از لوگر ) مرکز شهر گرديز

6ـ ولايت غزنه ( متشکل از غزنی ، زابل ووردک ) مرکز شهر غزنی

7ـ ولايت قندهار (متشکل از قندهار ، هلمند و بخشی از ارزگان) مرکز شهر قندهار

8ـ ولايت هريوا يا هرات ( متشکل از ولايت هرات ، غور، فراه و بخشی از بادغیس ) مرکز شهر هرات

9ـ ولايت نيمروز

10ـ ولايت غرجستان يا باميان (ولايت باميان ، دایکندی و قسمتی از ارزگان) مرکز شهر باميان

11ـ ولايت فارياب(متشکل از ولايات فارياب ، جوزجان و بخشی از بادغیس) مرکز شهر میمنه

12- ولايت بلخ يا بخدی ( متشکل از ولايت بلخ ، سرپل و سمنگان ) مرکز شهرمزار شريف

13ـ ولايت تخارستان ( متشکل از ولايات بغلان - پلخمری ، کندز و تخار ) مرکز شهر کندز

14ـ ولايت بدخشان

به آرزوی آمدن صلح آبرومندانه و پایدار در کشور.

یــــــــــــــــــــــــا هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو!

هفتم اپریل 2021 

پنجشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۹۹

این آقا باید برود

این آقا باید برود؛
!چه بخواهد، چه نخواهد

+++++++++++ 


هیچ نوع صلح ومصالحهء بدون کنارگذاشتن تیم تمامیتخواه و چپاولگر کنونی ممکن نیست!

آقای اشرف غنی احمدزی ادعا دارد که رئیس جمهور انتخابی است؛ اورا مردم انتخاب کرده اند و قدرت را فقط به یک حکومت انتخابی مردم تسلیم و یا انتقال خواهد داد.

این دروغ ترین و ناصواب ترین حرفی است که یک سیاستگر عوامفریب میتواند بگوید. مگر آقای احمدزی نمیدانند که او دردو دورقبلی انتخابات بازنده بودند ونفر مقابل شان آقای داکترعبدالله برندهء انتخابات؛ ولی جبن داکتر عبدالله و حمایت ایالالت متحدهءامریکا زمینه ساز به قدرت رسیدن و در قدرت باقی ماندن این "متفکردوم جهان!"شد.

او کنار رفتن خود را با کنار رفتن دکتور نجیب الله و رژیم آنزمان به مقایسه میگیرد و میگوید که هر نوع حکومت انتقالی باعث فروپاشی نظام و جنگ داخلی میگردد. او عوامفریبانه خود واطرافیان چپاولگر، ویرانگرو بد اخلاق خود را بجای نظام جامیزند؛ در حالیکه خود میدانند که نظام چیزیست و حکومت چیز دیگری و رئیس جمهور و تیم اطرافیانش بخش کوچکی ازحکومت اند.
کذا،هیچ وجه مشترک و تشابهی میان دکتور نجیب و داکتر اشرف غنی احمدزی و امکانات ایشان و زمان ایشان وجود ندارد. دکتور نجیب الله در راس یک حزب نیرومند و اردوی قدرتمند در سطح منطقه قرار داشت. از هم پاشیدن اتحاد شوردی و قطع کمکهای روسیه به دولت تحت رهبری دکتور نجیب الله و اختلافات در درون حزب دموکراتیک خلق افغانستان که ناشی از سیاستها قبیله محورانه و اشتباه آمیز دکتور نجیب الله بود؛ نظام را از درون پاشاند.

به نظرمن: اگر داکتر نجیب خود در حق خود، حزب خود وحکومت تحت امر خود جفاکاری نمیکرد؛ شاید آن حاکمیت سال‌های سال و حتی تا اکنون دوام میکرد.

آن حاکمیت از درون پاشید؛ نه از بیرون!

*******

حالا این؛

آقای اشرف غنی کِه است، که با رفتن او مشکلی ایجاد شود؟
 او نه رئیس کدام قبیله است، نه از کدام حزب و نه از کدام قوم و نه کدام قوت شخصی زیر فرمان دارد. در حالت بحرانی
قوتهای مسلح کنونی به هیچ وجه از امر او اطاعت نخواهند کرد. او تبعه امریکا و در نهایت وایسرای امریکایی در کابل است. شاید رقابت‌های شخصی میان او خلیلزاد موجود باشد. ولی مقابله این دو باهم به معنای تقابل با سیاستهای امریکا نیست.

اگر امریکا بخواهد، همین فردا غنی احمدزی را از ارگ کابل بیرون و کس دیگری را بجایش می نشاند؛ بدون آنکه تغییری در نظام بیاید و حتی «بینی کسی خون شود"!

 به نظر من برای برون رفت از بن بست و وضعیت کنونی فقط سه راه وجود دارد:

1- یا باید غنی و تیمش استعفا بدهند و جای آنها را با توافق پارلمان، شورای صلح، احزاب سیاسی و جامعه مدنی وعلمای دینی تیم جدیدی (رئیس دولت، معاون یا معاونین و اعضای ارشد دفتر رئیس دولت) پُر کند. این حکومت جدید (نامش هر چه باشد انتقالی، موقت، حکومت وفاق ملی یا هرنام دیگری، فرقی ندارد. رئیس حکومت انتقالی و معاونین باید حق شرکت در انتخابات بعدی ریاست جمهوری را نداشته باشند.) باید طی شش تا نه ماه تعدیلاتی را از راه قانونی در قانون اساسی وارد نماید و زمینهء انتخابات جدید برای پارلمان، شوراهای ولایتی و ولسوالیها و انتخابات ریاست جمهوری را مساعد سازد.

2- یا انتخابات زودهنگام تحت نظارت مستقیم سازمان ملل و شورای امنیت آن با در نظر داشت شرایط معین ( من این شرایط را قسما در نوشتهء قبلی خود تحت عنوان -انتخابات زود هنگام، بهترین گزینه- یاد آور شده ام؛ که شرط اولی آن عدم شرکت رئیس و معاونین دوتیم قبلی در انتخابات است.) صورت گیرد و جای این حکومت را حکومت انتخابی جدید و همه شمول بگیرد.

حالت اولی و دومی به نفع آقای اشرف غنی و تیمش است. زیرا فقط ازین طرق است که آنها میتوانند، آبرو و اعتبار از دست رفتهء خود را قسما اعاده کنند.

3- و یا حالت اضطراری اعلان گردد. حکومت را نظامیان در دست گیرند و طی یک سال انتخابات و حکومت جدید اعلان شود.

در هر حالت تیم تمامیت خواه، مافیایی، چپاولگر و ویرانگر کنونی باید کنار زده شود.

  

دوشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۹

انتخابات زود هنگام؛ یگانه راه حل

ع.م.اسکندری 

انتخابات زود هنگام؛

شورای امنیت سازمان ملل) ( تحت نظارت مستقیم  

یگانه راه حل!

==================

از گزارشها در مطبوعات جهانی وموضع گیریهای بین المللی، اکثر کشور های منطقه و همسایه، مجامع و شخصیتهای سیاسی داخل کشوروذیدخل در سیاست در افغانستان بشمول تحریک طالبان، چنین برداشت میشود که مذاکرات دوحه به بن بست رسیده و اکثریت قریب به اتفاق کشورهای ذیدخل درامورافغانستان بشمول اکثریت احزاب، سازمانها و تنظیمهای و شخصیتهای فعال سیاسی داخلی راه حل معضل افغانستان را در کنار رفتن اشرف غنی احمدزی و تیم او از ارگ و تشکیل حکومت عبوری یا موقت، سرپرست و یا هرنام دیگری میدانند.

تیم تمامیت خواهان مستقردرارگ تحت رهبری غنی احمدزی نیز با آنکه میدانند از مشروعیت قانونی برخوردار نیستند و دراثر تقلب و دزدی رای مردم به قدرت تکیه داده اند و به دموکراسی، جمهورت و ارادهء ملت ارزشی قایل نیستند و اعتقادی ندارند؛ از جمهوریت می لافند، از حفظ دست آوردهای معماگونهء دو دههء اخیر حرف میزنند وادعا دارند که با استعفا و یا کنار زدن آنها از ارگ "خلای قدرت" بوجود می آید.
اشرف غنی احمدزی در صحبت اش در جلال آباد گفته بود که حکومت موقت یا انتقالی را نخواهد پذیرفت و تنها حاظراست قدرت را به یک حکومت انتخابی بسپارد.

درین شکی نیست که اگررهبران ناتو بخصوص رهبری ایلات متحده امریکا اراده کنند؛ او نمیتواند یک روز هم در قدرت باقی بماند. ولی این گونه تغییر بالاجبار و کودتا گونه قدرت خود به روند دموکراتیک نسبی ایکه در افغانستان شکل گرفته است صدمه جبران ناپذیری وارد خواهد کرد.

به نظرمن؛
 بهتر خواهد بود طی شش ماه آینده انتخابات زود هنگام هم برای ریاست جمهوری و هم برای پارلمان کشور، بشول شوراهای ولایتی و ولسوالیها صورت گیرد.

در این انتخابات زود هنگام باید شرایط ذیل مراعات گردد:

 

الف شرایط برای کاندید شدن:
1- رئیس جمهورکنونی و معاونین اش بشمول رئیس شورای صلح و معاونین اش نمیتوانند در انتخابات نامزد شوند.

2- همه آنانیکه برای دو دوردرانتخابات های قبلی خود را بریاست جمهوری کاندید نموده اند؛ حق کاندید شدن مجدد را نداشته باشند.
3- در شوراهای ولایتی؛ کسانیکه برای دو دورهء پی در پی وکیل در پارلمان بوده اند؛ حق کاندید شدن مجدد به پارلمان را نداشته باشند.
4- اعضای کنونی پارلمان اگرمیخواهند خود را برای پارلمان آینده کاندید نمایند؛ باید از عضویت در پارلمان کنونی استعفی دهند.
5- درین انتخابات همه احزاب و تنظیمهای سیاسی بشول تحریک طالبان و شخصیتهای مستقل میتوانند شرکت کنند.


ب - نظارت از انتخابات و کنترل حوزه های انتخاباتی:
1- انتخابات باید تحت نظارت مستقیم سازمان ملل و شورای امنیت آن صورت گیرد

2- کمیسون انتخابات باید متشکل باشد از: پنجاه فیصد نمایندگان بین المللی و پنجاه فیصد نمایندگان داخلی.

3- همه تصامیم باید با اکثریت آرا اتخاذ گردد.


ج – ترکیب نمایندگان داخلی:

1- از هر قوم دونفر(بدون در نظرداشت اقلیت واکثریت ایکه هنوز معلوم هم نیست.)

2- از هر ولایت از دو تا پنج تن؛ بر اساس نفوس هرولایت.

3- ناظرین انتخاباتی در ولایات و ولسوالها باید از ترکیب پنجا فیصد از کادرهای محل و پنجاه فیصد از خارح محل باشند؛ بشمول حد اقل یک تن از ناظرین بین المللی.

در ختم این انتخابات رئیس جمهور فعلی و تیمش قدرت را به رئیس جمهور جدید و تیمش تسلیم میدهند و هم چنان پارلمانی کنونی به پارلمان انتخابی جدید.

درین صورت نه گسستی در حکومت داری و دموکراسی شکنندهء کنونی می آید و نه جنازهء کسی از ارگ بیرون آورده میشود!
همچنان با انتخاب نمایندگان در شوراهای ولسوالی ها زمینهء تدویر جرگهء بزرگ (لویه جرگه مطابق قانون اساسی) که تقریبا شبیه ریفراندوم است؛ مساعد میگردد و تصامیم بعدی حکومت جدید را قانونی  و آسان تر میسازد.

د- تمویل انتخابات

از سازمان ملل،کشورهای اروپایی، ایالات متحده، کشورهای بزرگ منطقه وکشورهای اسلامی توقع برده میشود تا مصارف این انتخابات دموکراتیک در افغانستان بحران دیده و جنگ زده را تمویل نمایند.
***

- اگر تیم ارگ چنین پیشنهادی را هم نپذیرند؛ دیگر راهی جزبیرون راندن بالاجبار ایشان از ارگ باقی نمی ماند.

- اگر تحریک طالبان باور دارند که مردم از آنها همایت میکنند؛ چرا با رای مستقیم مردم خود را آزمایش نمیکنند؟!
بیایند، بدون تفنگ به محلات بروند و رای مردم را کسب کنند؛ که درآنصورت شرعآ و قانونآ حق خواهند داشت در افغانستنان حکومت کنند؛ نه با زور اسلحه و حمایت استخبارات خارجی.
یـــــــــــــــــــــــــا هــــــــــــــــــو

اول فبروی سال 2021

شنبه، مهر ۱۹، ۱۳۹۹

حرفهایی در مورد مذاکرات صلح افغانستان در دوحه - قطر:

 

حرفهایی در مورد مذاکرات صلح افغانستان در دوحه:

=============================
بلی، پایان هر جنگی صلح است. یک سال مذاکره آسان تر و کم هزینه تر از یک روز جنگ است.
اینکه بعد از چهاردهه جنگ های خونین مردم افغانستان (البته مردم، نه مافیای جنگ سالار) نه تنها خسته از جنگ اند بلکه از جنگ نفرت دارند و کشور به صلح ضرورت دارد؛ جای شک و بحث ندارد.
این هم کاملا درست است که صلح میان نیروهایی مطرح است که باهم جنگیده اند. ولی در دو حالت صلح ممکن است: یا یک طرف جنگ شکست بخورد و یا جنگ به بن بست برسد. بن بست جنگ هردو طرف را وادار به مذاکره و در نهایت به تفاهم و صلح مجبور می سازد.
جنگ کنونی افغانستان اولا که یک جنگ نیابتی است هم با جنگ های داخلی و هم جنگ میان کشورها متفاوت است و زمینه های متفاوت حل خود را می طلبند. من نمیخواهم و نمیتوانم درین جا وارد این بحث مغلق در بخش استراتیژیک تیوری امنیت بین المللی شوم.
فقط میخواهم به عرض برسانم که مذاکرات دوحه تحت نام مذاکرات "بین الافغانی" نواقص و احتمالا نتایج ذیل را خواهد داشت :
1- این مذاکرات بین الافغانی نیست؛ اگر معیار افغان بودن مطابق قانون اساسی تابعیت افغانستان را داشتن باشد. این مذاکرات بین القبیلوی است؛ یا در نهایت بین القومی.
2- مذاکره میان دو جناح جنگی یعنی طالب و ضد طالب نیست. بلکه این مذاکرات بیشتر به مذاکرات درون طالبی میماند تا عکس آن. مگر آنانیکه گردانندگان اصلی این سناریو اند؛ از رئیس تیم مذاکره کننده گرفته تا منشی مذاکرات و سنخگوی تیم مذاکره کننده به شمول اکثریت اعضای تیم ( جای وحرمت سه خانم وسه، چهار تن از مردان عضو تیم مذاکره کننده کابل محفوظ باشد) و مرجع ایکه آنها در ارگ کابل هدایت میگیرند؛ در گذشته و تا کنون از حواریون و طرفداران طالبان نبوده اند؟ اگر برخیها شکلا به نمایندگی از جناح ها یا شخصیتهای ضد طالبانی هم وجود دارند؛ برای رنگارنگی محفل اند، نه برای تصمیم گیری.
3- طالبان یک جنبش ملی و یا دینی برخواسته از متن جامعه افغانستان نیست بلکه وابسطه به استخبارات پاکستان وتحت حمایت برخی کشورهای خلیج و ایالات متحده است. جنگ ایشان نیز، نه جنگ آزادی خواهانه بلکه یک جنگ نیابتی است. امریکا هم ارگ کابل را زیر فرمان دارد و هم طالبان را. یعنی این مذاکرات میان دو گروپ ناراضی باهمدیگر است نه دشمن همدیگر. کشوریا کشورهای به اصطلاح لابیگر یا حمایت گر ضد طالبان درین مذاکرات وجود ندارد. در بهترین حالت شاید بتوان این مذاکرات را نوعی میانجی گری برای صلح میان ارگ کابل ونظامیان پاکستانی قبول کرد.
4 – این را نیز از یاد نبریم که جنگ در افغانستان نه تنها نیابتی است بلکه دلایل داخلی، منطقوی و جهانی نیز دارد.
5- امریکا نمیخواهد افغانستان را ترک نماید، بلکه با آوردن طالبان منحیث متحد خود و پاکستان، افغانستان را به پایگاه دایمی (لطفا توافقنامه دوحه میان طالبان و ایالات متحده را با دقت بخوانید) خود تبدیل خواهد کرد. ولی بنظر من در فرجام راهی جز برچیدن تمام پایگاههای خود و ترک کامل افغانستان ندارد؛ چون در طولانی مدت به یک جنگ آزادیبخش مردم افغانستان و مخالفت اکثریت کشورهای همجوارافغانستان؛ قدرتهای منطقوی و بین المللی مواجه خواهد شد.
6- جنگ در افغانستان بیشتر ازهر چیز دیگر در بعد اقتصادی آن جنگ تریاک ومنابع زیر زمینی افغانستان است. این جنگ منبع بزرگ عایداتی برای مافیای مواد مخدر و معادن درسطح داخلی و بین المللی است. درست است که مردم ما ازجنگ خسته شده اند ولی جنگ افروزان خسته نیستند. جنگ افروزان و مافیای داخلی وبین المللی سالانه به تریلیونها دالر ازمدرک جنگ در افغانستان عاید دارند.ازین که بگذریم، حتی برای برخی از سربازان فقیر(درهردو جانب جنگ) جنگ وسیلهء امرار معاش و زندگی روزمره شده است. مگر سربازان حکومتی و طالبان بخاطر ایدیالهای عقیدتی خود میجنگند یا برای معاش ماهانه؟
- بلی مذاکره وصلح میان نیروهای متخاصم مطرح است نه دوستان و متحدین؛ ولی ازیاد نبریم که رسیدن به صلح نیز ازخود شرایطی دارد. یکی ازین شرایط این است که دو جناح مخالف نقاط مشترک استرایژیک یا ارزشی داشته باشند؛ تا بخاطر آن اهداف یا آرمانها وارزشهای بزرگ ازمنافع کوچک و مقطعوی خود بگذرند. آیا چنین ارزشهای مشترک میان طالبان و ضد طالبان وجود دارد؟ بنظر من امکان صلح میان "طالبان ارگ نشین و طالبان قطر نشین" وجود دارد، چون ارزشهای مشترک قبیلوی انها را پیوند میدهد؛ ولی میان طالبان و پیکرهء اصلی جریان مقاومت قبلی، نیروهای ملی و ترقی پسند (پشتون و غیر پشتون)، زنان، اکثریت مطلق مردمان غیر پشتون کشورمردمان شهرنشنین چه پشتون و چه غیر پشتون و در مجموع همهء آن نسل ایکه از حکومت قبلی طالبان تجربه دارند و نسل ایکه درطی بیست سال اخیر بزرگ شده اند؛ همه با طالبان ناسازگار خواهند بود.
- با طالیان صلح ممکن است بشرط آنکه از این سه خصیصهء خود گذشته باشند:
الف- وابستگی استخباراتی بخصوص با استخبارات پاکستان.
ب- بدویت قبیلوی
ج- بنیادگرایی افراطی مذهبی
برای تامین صلح باید عوامل داخلی، منطقوی و بین المللی جنگ نیز برچید شوند. این عوامل کدامها اند:
- به سیاست غیر عادلانه داخلی(تبعیض قومی، مذهبی، جنسیتی و منطقوی) پایان داده شود
- سیاست خارجی مستقل و متوازن گردد. تا زمانیکه افغانستان مالک سیاست خارجی خود نگردیده، پایگاه کشورهای خارجی در آن موجود باشد و به سیاست دشمنی با همسایگان خود پایان ندهد، جنگ ادامه خواهد داشت. یعنی تا آن زمان که " پاکستان از حمایت طالبان، عربها از تمویل ایشان و امریکا و انگلیس از رهبری سیاسی طالبان دست نکشند؛ جنگ ختم نخواهد شد".
- همه کشورهای ذیدخل(کشورهای همسایه، کشورهای قدرتمند منطقه وجهان) وذینفع در افغانستان، باید در پروسه صلح افغانستان توافق ونقش لازم خود را داشته باشند.
- تغییر در ساختار اداری کشور- ساختار اداری کنونی کشور که یک ادارهء مطلقه مرکزی است باید نامتمرکز شود و صلاحیت های لازم قانونی به محلات داده شود؛ تا محلات بتوانند رهبران محلی خود را انتخاب و مشکلات خود را درمحل حل کنند. اگر مردم در ولایت یا ولایاتی طالبان را برگزیدند؛ بگذار طالبان در آن جا ها حکومت کنند.
- قطع کامل کشت و قاچاق مواد مخدر و پایان دادن به اقتصاد تریاکی.
و اما در مذاکرات کنونی دوحه:
- طالبان دارای تیم یک دست اند ولی برعکس تیم حکومت کابل بنابرناگزیری تیم یک دست نیست. اکثریت اعضای این تیم دولتی وابسطه به ارگ و شخص اشرف غنی احمدزی اند. با آنکه گفته میشود که رهبری مذاکرات صلح بدست شورای عالی صلح و داکتر عبدالله است؛ ولی در عمل اکثریت اعضای تیم مذاکره کنندهء دولت بخصوص رئیس هیآت مذاکره کننده (آقای ستانکزی)، منشی و سخنگوی تیم هرسه از وابستگان آقای احمدزی اند، نه تحت ادارهء داکترعبدالله عبدالله. جمع کوچکتری از نمایندگان از نیروهای مخالف دیروزی و امروزی طالبان نمایندگی میکنند.
- احتمالا نتایج این مذاکرات باید شبیه "مذاکرات بن" 2001 خواهد بود. تشکیل حکومت موقت، دورهء انتقالی و...با این تفاوت که درین دور مذاکرات رهبری هردو جناح مذاکره کننده از یک قوم اند و هردو از یک جای رهبری میشوند.
- میان دو تیم اختلافات کلان فکری وجود دارد. یکی ازشورای حل و عقد و امارت اسلامی سخن میگوید و دیگری از انتخابات وجمهوریت.
ولی درآخر کار تصمیم گیرنده آنانی اند که هر دو جانب را تمویل و تجهیز کرده اند و میکنند. از سخنان صریح و حتی اهانت بارنمایدهء امریکا (آقای خلیلزاد) و وزارت خارجه امریکا معلوم است که آنها نه به اجازه کسی به افغانستان آمده اند و در بودن و رفتن خود از افغانستان نیز به اجازه و مشورهء کسی نیازی ندارند.
- بنظر میرسد که آقای خلیلزاد کوشش دارد تا قبل از شروع انتخابات امریکا، مذاکرات دوحه نتایجی به بار بیارد، تا تیم ترامپ بتواند از آن استفادهء انتخاباتی نماید. اگر بنابر هردلیلی تا آنزمان توافقی حاصل نشود؛ بعد انتخابات امریکا تغییرات جدی یی در سیاستهای امریکا در قبال افغانستان کمتر متصور خواهد بود.
- نتایج مذاکرات در بهترین حالت آن نمیتواند چیزی جز یک حکومت ائتلافی برهبری طالبان باشد؛ که در کمترین وقت به حاکمیت مطلقهء طالبانی تبدیل خواهد شد. چون طالبان به اتحاد با مخالفین خود، تقسیم قدرت، انتخابات و رای مردم باورمند نیستند.
ولی حکومت طالبانی به مخالفت گستردهء اکثریت مردم افغانستان (اقوام غیر پشتون بشمول پشتونهای شهر نشین، روشنفکران، زنان، نسلی که تجربهء حاکمیت قبلی طالبان را دارد و نسلیکه درین بیست سال اخیر بزرگ شده اند.) مواجه خواهد شد و در نتیجه جنگ ختم نخواهد شد بلکه جنگ خونین تر و طولانی تری را بر افغانستان و افغانستانیان تحمیل خواهد شد.
امریکا بخاطر حفظ منافع جیوپولیتیکی و جیو استراتیژیکی خود در منطقه به حضور نظامی در افغانستان نیاز دارد و تا هرزمانیکه برایش میسر باشد در افغانستان حضور خواهد داشت. اگر صلح و ثبات به افغانستان برگردد؛ امریکا دیگر بهانه یی برای حضور خود در افغانستان نخواهد داشت.
سخن پایانی اینکه: من به رسیدن به نتیجه مثبتی از مذاکرات دوحه که رهبری اصلی آن در دست آقای زلمی خلیلزاد است؛ خوشبین نیستم. این مذاکرات بیشتر مصرف انتخاباتی برای امریکا دارد تا تکانه یی باشد برای صلح و ثبات در افغانستان.
آرزو دارم تفسیر من نادرست باشد و مذاکرات قطر زمینه ساز صلح دایمی در افغانستان گردد. یاهو!
****
نوت: این نوشته در اصل به پاسخ سوالهای مسنجری یک دوست تهیه شده بود. حالا خواستم باهمه دوستان از طریق رخنامه (فیسبوک) ام آنرا شریک بسازم.



دوشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۹۹

گره اصلی صلح در کجا است؟

انجنیرمحمد عالم جمال


گره اصلی صلح در کجا است؟

از مدتی است که رسانه ها ونوشته های فیسبوکی دوستان به مساله صلح معطوف شده است. کسی بر میکانیزم صلح انتقاد دارد، عده ای بر ترکیب هیات گفتگو کننده، تعدادی هم بر ترکیب اجتماعی شورای عالی مصالحه و...؛ اما مساله بر سر اینست، که نه حاکمیت قومی وقبیله یی احمدزی دنبال صلح است و نه این دستگاه اغواکنندۀ شورای عالی مصالحه برای صلح طراحی شده است و چشم انداز صلح را باید در جای دیگر جستجو کرد.

برگرداندن طالبان به قدرت سیاسی زیر نام صلح، صرف اتحاد دوباره برای حفظ واستحکام انحصار قدرت به گونه ای قومی است. چیزی که مضمون اساسی تاریخ حاکمیت سیاسی سده های پسین را در برهه های مختلف گاهی با نرمخویی و زمانی بادرشتخویی ساخته و استبداد قومی وسیاسی را رقم زده است. صلح زمانی محقق میشود، که توام با آزادی، عدالت، انسان گرایی، دموکراسی، عرفیگرایی و عدالت سیاسی باشد. در کشوری با چند گانگی فرهنگی، تباری،اجتماعی وقومی نمیتوان بدون مشارکت سیاسی عادلانه جوامع واقوام برادر در قدرت، رفع کامل انحصار قدرت و ختم غایله ای تبعیض تاریخی در برابر جوامع واقوام غیر پشتون به صلح رسید. صلح باید راه را برای پیشرفت اجتماعی، فرهنگی، توسعه علوم انسانی، جامعه شهروندی، رفاه اجتماعی واقتصادی وحرکت تکاملی رو به جلو جامعه باز کند؛ اما تجربه ای بیست سال حاکمیتهای کرزی واحمدزی با پیشکاری خلیل زاد در مقابل استقرارصلح واقعی در کشور قرار داشته است؛ چی رسد به اینکه امارت تروریستی، فاشیستی وقرون وسطایی طالبان در قالب اجیران جنگی پاکستان وامریکا به عنوان یک نیروی که ماموریتش جنگ است، هم به آن اضافه شود.

طوریکه همه میدانند ومیدانیم حاکمیتهای وابستۀ کرزی واحمدزی در دو دهه زیر رهبری مستقیم خلیل زاد بیشتر تلاش شان در راستای دوباره سازی وتقویت طالبان مبذول شده است، تا از این راه مخالفان سیاسی و به تعبیر خودشان دشمنان اجتماعی و یا به بیان روشن جریانهای سیاسی غیر پشتون را از دوسمت وسو مورد حمله قرار دهند وحذف کنند. این تیم توانست با صرف هزینه ای بزرگ از پولهای باد آورده ای کمکهای جهانی و رهایی بیش از سی هزار طالب از زندانها در دفعات مختلف وجلب سخاوت تسلیحاتی قدرتهای خارجی، طالبان را بیش از گذشته تقویت کند. تمام نیروهای مسلح مقاومت مخالف طالبان خلع سلاح شدند و به جای آنها نیروهای طالبان که از زندانها رها شدند، ذریعه ای رژیم مسلح شده و توسط امریکا و انگلیس در محلات زیست غیر پشتونها جابجا شدند. در واقع جریانهای سیاسی همسو با تغییرات سیاسی را خلع سلاح کردند و سلاح آنها را به دست طالبان دادند. در تمام این مدت بخش بزرگ حکومت های وابسته کرزی واحمدزی در نقش ستون پنجمی طالبان عمل کرد وزمینه را در شهر ها، محلات و پایتخت برای ترور شخصیتهای سیاسی، فرماندهان نظامی، چهره های میانه رو مذهبی، شخصیتهای اجتماعی با نفوذ، انفجار، انتحار وتصفیه های خونین سیاسی توسط طالبان فراهم کرد. پیامد این اقدامات مشترک دوسویه با حمایت پاکستان، طالبان را در موضع برتر نظامی وسیاسی قرار داد و با یک نمایش ودرامه سیاسی آنهارا به میز مذاکره با امریکایی برگرداندند وچانه زنی بر سر ترکه میراث قومی آغاز شد.

هدف پروژه صلح! در واقع برگرداندن طالبان به محور قدرت به زور لشکر حشری، قومی وقبیله یی با حمایت خارجی است ودرین پروژه تکنوکراتهای پشتون تبار که تعهد به سیاستها واعتقادات فاشیستی دارند، ممکن است در راس امارت طالبان قرار داده شوند. بیشتر از اینکه نام این پروژه را صلح بگذاریم، یک پروژه اتحاد قومی است و جابجایی طالبان به عنوان مرجعیت سیاسی در اصل بازگشت به همان تصفیه ها ونسل کشی های گذشته است و با حاکمیت این گروه هیچگاهی صلح برنمیگردد. این آزمایش در گذشته فاجعه آفریده است و هنوز حافظه تاریخی مردم نسل کشی های قومی، تباری، مذهبی و پیشبرد سیاست سرزمینهای سوخته را به یاد دارد.

البته درین پروژه همانطوریکه میدانیم از آغاز تعدادی از تیکه داران قومی را زیر نام رهبران سیاسی! با دادن رشوه ای سیاسی وپولی به خدمت گرفته اند، تا ذریعه ای این آدمهای کرایی سلطه سیاسی یک قوم بردیگران را تحکیم وتوسعه بدهند و پروژه های فاشیستی را زیر نام صلح با مقاومت کمتر عملی کنند.همین دلقکهای سیاسی امروز نیز نقش جاده صاف کن را در پروژه استقرار صلح در شورای عالی مصالحه؟! به عهده گرفته اند؛ اما مهره اصلی این پروژه فاشیستی زیر نام مخالف واپوزیسیون و...، عبدالله ـ عبدالله است. او با پیشبرد پروژه های سیاسی به ظاهر اپوزیسیون چی قبل از کنفرانس بن، چی در آستانه کنفرانس وچی پس از آن مهره کلیدی گرایشهای فاشیستی در درون جریانهای سیاسی غیر پشتون بوده است، که ماموریت خود را در فروپاشی و شکست سیاسی جبهه مقاومت، جمعیت اسلامی، شکستهای سیاسی پیاپی نیروهای سیاسی غیر پشتون در پروسه های سیاسی و کارزارهای انتخاباتی واخیرا پروژه صلح قومی به خوبی ایفا کرده است. عبدالله برای برگشتاندن طالبان واتحاد قومی به همه ای برنامه ها وشعارهای انتخاباتی پشت کرد، سوگند خورد وباز شکست، با معامله گری با احمدزی زمینه شکست سیاسی نیروهای مقاومت را فراهم کرد وحالا تمامی موانع را از سر راه اتحاد قومی زیر نام صلح برداشته است.

تشکیلات عریض وطویل که عبدالله زیر نام شورای عالی صلح به عنوان رهبر! آن گماشته شده است، صرف یک دستگاه سمبولیک برای فریب دادن مردم وفرونشاندن اعتراضات مدنی وسیاسی در برابر بازگشت طالبان، اتحاد قومی وخارج کردن غیر خودیها از رده حاکمیت وقدرت حتی به شکل نمادین آن است. این دستگاه فرمایشی هیچ نقشی در تامین صلح ندارد. در واقع پروژه است که راه برای تبدیل شدن کشور به صوبه ای پاکستان و حاکمیت دست نشانده ای یک قومی پاکستان در کابل هموارمیکند. هدف از اقدامات مشترک امریکا وپاکستان، تبدیل کردن کشور به حریم خلوت پاکستان وعقبه استراتیژیک آن کشور میباشد؛ مگر اینکه یک مقاومت با برنامه، مدنی، سیاسی ـ نظامی، وسیع در کشور در برابر آن شکل بیگیرد. پروژه صلح یک پروژه پاکستانی ـ امریکایی است، که در آن سرنوشت کشور ما به دست پاکستان سپرده میشود ودیگران در آن نقشی ندارند.

بسیاری از دوستان به جای گفتگو با طالبان، پیشبرد مذاکرات مستقیم با پاکستان را راه آوردن صلح در کشور میانند. مگر حاکمیتهای مختلف از داود خان تاکنون این راه را آموزده اند وپیامد آن به مداخله بیشتر پاکستان منجر شده است. پاکستان هیچگاه دست از مداخله در امور افغانستان بر نمی دارد، مگر اینکه واداشته شود وآن زمانی است، که حکومت گران قومی افغانستان بر اصل منافع ملی برگردند. سرفصل گره زدن منافع ملی هم پیشبرد پروسه های دموکراسی و تامین عدالت سیاسی در کشور است و آن اینکه باید حکومت دموکراتیک برخاسته از اراده سیاسی آزادمردم بر پایه مشارکت سیاسی عادلانه تمامی جوامع و اقوام برادر شکل بگیرد. ساختار قدرت از حکومت های قومی به یک حاکمیت ملی ودموکراتیک گذار کند و پاکستان نتواند جنگ نیابتی اش را به وسیله یک قوم ویا یک گروه سیاسی علیه مردم افغانستان تحمیل کند ودر عین حال حکومت ملی بتواند اتحاد های منطقه یی را علیه پاکستان شکل بدهد.

پاکستان منافع ملی اش را در افغانستان بر دوپایه بنا نهاده است: حاکمیت دست نشانده قوم پشتون در کابل، تا بتواند افغانستان را از طریق پشتونهای پاکستان در شکل صوبه و کنفدریشن ضم پاکستان بسازد؛ مساله دوم حمایت از بنیاد گرایی اسلامی و اسلام سیاسی است، تا از طریق این گروه ها فشار را بر هندوستان در رقابتهای منطقه یی بر سر کشمیر افزایش بدهد. در کنار حفظ منافع اقتصادی، استفاده از موقعیت مهم استراتیزیک افغانستان برای صادرات کالا ودستبرد به معادن افغانستان توسط پاکستان، همین دو اصل منافع تعریف شده پاکستان در افغانستان ومسبب اصلی مداخله آنکشور است، که ایده ای ایجاد پاکستان بزرگ را میسازد. مقاومت در برابر پاکستان بدون پیش گرفتن راه دموکرتیک ساختن قدرت، مشارکت عادلانه سیاسی، وسیع ساختن قاعده ای اجتماعی حاکمیت سیاسی که منجر به اتحاد وهمبستگی ملی شود و زمینه های مداخله ای پاکستان را کاهش دهد، راه دیگری ندارد. ودر عین زمان یک حاکمیت بتواند با سیاست فعال مبتنی بر منافع ملی شامل اتحاد های شود، که مداخله پاکستان را کمرنگ بسازد. راه صلح افغانستان میتواند از همین راه بگذرد.