پنجشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۹۳

« حکومت وحدت ملی» تاجیکان را از پروسه ای ملی حذف کرد

 « حکومت وحدت ملی»


تاجیکان را از پروسه ای ملی حذف کرد

بخش اول
 
تداوم قبیله سالاری ، انحصار قدرت سیاسی قومی ، نفوذ وسلطه ای خارجی در زیربنای حاکمیت سیاسی و حمایت دولتها وسازمانهای استخباراتی کشورهای منطقه ودولتهای استعماری از طریق راه بلدان سنتی  اقوام ، خانواده ها ، احزاب ، گروه ها، نهاد های مختلف سیاسی ومدنی ووابسته گان استخباراتی خود ، کشور را  از قرن نوزده بدینسو به شوره زار وقبرستان ایده ها وگرایشهای ترقی خواهی، تجدد طلبی ، عدالت خواهی ، برابری ، آزادی خواهی وملی گرایی مبدل کرده است.
مردمان این خطه ا ی باستانی همان های بوده واند ، که مدنیتهای بزرگ آریایی وخراسانی را بنا نهاده  وشخصیتهای ارجمندی وگرامی را در عرصه های گوناگون علمی ، فلسفی ، دین ، عرفان ، تاریخ و ادبیات پرورانیده وسهم شایسته ای شان  را در فرهنگ ومدنیت جهانی بخوبی ایفا کرده اند.
نام این سرزمین با جنبشهای بزرگ آزادی خواهی برای حراست از نوامیس ملی و سرزمین گره خورده است. جهان گشا وتجاوز گری نبوده است،  که حرمان فتح کامل این سرزمین را با خود نبرده  وننگ شکست بر جبینش نقش نبسته باشد.
مردم این سرزمین قربانی های بزرگی را در راه آزادی ، دفاع از سرزمین ، فرهنگ ملی ، هویت ملی، تاریخ وارزشهای معنوی خود متحمل شده اند.
مردم ما نه اینکه از داشته های معنوی، فرهنگی ، علمی وفلسفی خانواده ای بشری  تا قرن نوزده بدرستی بهره بردند ، بل خود زادگاه اندیشه های بزرگ ، آیین های عدالت خواهانه وپرورنده ای افکار واندیشه های بزرگ فلسفی ، علمی ، دینی و سیاسی در جهان بوده اند .
آغاز  اشغالگری استعماری از دوسوی این سرزمین بخاطر رقابت های استعماری با یکدگر  قبل از همه حاکمیت سیاسی را هدف قرار داد و با استفاده از تمام مجرا ها ی استعماری ، هند برتانوی مؤفق شد درین سرزمین حاکمیت سیاسی وابسته را با حمایت از یک قوم در برابر دیگران با حمایتهای گسترده پولی ، تسلیحاتی ، استخباراتی ونظامی  ایجاد، تحکیم وگسترش دهد.
محرومیت سیاسی وبی سرنوشتی ملی جوامع ، اتنیها واقوام غیر پشتون زمانی کامل شد ، که هردو دولت استعماری  روس وانگلیس برای تقسیم خطهُ بزرگ خراسا ن ، سرکوب  وبحاشیه کشاندن زبان پارسی دری  بطور متحد  اولین حاکمیت مرکزی را با انحصار یکقوم بربخشی از خراسان تحمیل کردند  .
هردو قدرت استعماری توانستند  باتحمیل انحصار قدرت قومی هم از همبستگی دوباره فرهنگی بر محور زبان پارسی دری درخراسان جلوگیری کنند وهم  جلو هر حرکت سیاسی ، مدنی وفرهنگی ضد استعماری را درین سرزمین توسط امرای دست نشانده شان بگیرند و آنرا سرکوب کنند. ازان زمان تا کنون  حاکمیت های سیاسی « افغانستان نوین » با وجود گرایشهای مختلف به چپ وراست ، مذهبی یا سیکولار ، کند رو وتند رو ، انقلابی یا محافظه کاراین دومشخصه را باخود یدک میکشند  ( حکومت وابسته به استعماروانحصار   قومی حاکمیت سیاسی)  ، که این سننت منسوخ حکومتداری تا اشرف عنی احمد زی  « تداوم » یافته است .  « تحول » ، که درین سیستم استعماری حاکمیت سیاسی قومی صورت پذیرفته است ، پهره بدلی استعماری است ، که در جای استعمار پیر بریتانیای کبیر دولت خون آشام تر امریکا نشسته است و هردو مرکب « تداوم وتحول » را برای اهداف استعماری منطقوی  بعدی خود مورد حمایت استخباراتی ، سیاسی ونظامی قرار خواهند داد.
تحمیل سیاست استعماری حمایت از انحصار قومی حاکمیت سیاسی از قرن نوزده ببعد با حمایت لشکر حشری وقومی وحفظ فشارسیاسی ونظامی قبایل  از دوسوی خط دیورند بر علیه جوامع دیگر با حمایت قدرتهای استعماری انگلیس وامریکا وایادی منطقوی آنها پاکستان وعربستان سعودی بحیث گارد محافظ منافع امریکا ، کشور را به میدان رقابت وبزکشی همه قدرتهای جهانی ومنطقوی تبدیل نموده است ، که هیچگاه  با راه کار های قبیلوی برای حاکمیت ، شاهد ثبات سیاسی ، امنیت وآرامش نخواهد بود . آنچه جای لشکر قبیلوی وقومی دوران  عبد الرحمن ومحمد نادر خان را  باحمایت انگلیس برای حامدکرزی واشرف غنی احمدزی پر کرده بود و است ایجاد وحمایت گسترده از گروهای بنیاد گرای اسلامی مانند طالبان ، حزب اسلامی  ، القاعده وسایر شبکه های تروریستی توسط امریکا اند ، که در دوطرف خط دیورند به مثابه ای مرداب  پرورش تروریزم وآدمکشی لانه کرده اند و ازان  بحیث افزار مؤثر در جهت تامین منافع امریکا  و ادامه ای انحصار قومی حاکمییت سیاسی  در افغانستان استفاده میشود.حضور این گروه های تروریستی در مضحکه ای بنام انتخابات ریاست جمهوری  بسود اشرف غنی مظهر روشن همکاری امریکا با این گروه های مزدور وآدمکش برای دفاع از منافع منطقوی  آن میباشد .
پی آمد این بازی استعماری برای تداوم سلطه ای سیاسی ـ قومی ،  کشور را بطرز وحششتناکی در همه ای زمینه ها زمینگیر کرده است . تحمیل سران قبایل  در راس حاکمیت های دست نشانده ، که خود نزدیک به پنج قرن ازجوامع واقوام دیگر از لحاظ فرهنگی ومدنی عقب افتاده تر اند، ایستایی وسیر قهقرایی وحشتناکی را بر مردم وکشور  تحمیل کرده ومیکند و سرزمینی ، که  قبل ازین مرکز فرهنگ وتمدن این حوزه ای جغرافیایی بود ، قرنها ازکاروان پیشرفت بشری به عقب رانده شده است .
اولین قربانی این معامله ای استعماری ، فرهنگ جامعه بود ، که قبل ازان دوران طلایی را بر محوریت زبان پارسی دری پیموده بود اما از قرن هجده ببعد  در عرصه های مختلف هنر، شعر ، موسیقی، آفرینشهای علمی ، فلسفی ،فرهنگی و... دچار عقبگرد شد. خشکیدن زمینه های تولید اندیشه وفکر،  سیر قهقرایی را برمردم تحمیل کرد. دیگر این سرمین  نتنها نمیتوانست شاهد قد بر افراشتن دوباره  ابن سینا ، فارابی ، بیرونی ، بیهقی ،فردوسی ، رودکی ، مولوی ، جامی ، نوایی ، موسی خوارزمی ، رازی های دیگر و... باشد، بل در زمان امیر عبد الرحمن سه تن مرزادر کل کشور دستیاب شد ، که میتوانستند زبان گفتاری را بنویسند  . دانشمندان ، علما ، شاعران در اثر نبودن زمینه خلق آفرینشهای فرهنگی خود کشور را ترک ویا هم در گوشه های گمنامی با آثار شان یکجا نابودشدند. بعد از ختم دوره ای تیموری هرات تا زمان محمد نادر  یک اثر علمی ، فلسفی هنری وفرهنگی ودینی در کشور بوجود نیامد.
در عرصه ای دینی تعبیر وتفسیر از اسلام  تا سطح تفکرات قبیلوی تنزل داده شد، در حالیکه مدنیت اسلامی با نام خراسان پیوند خورده است ، ا ین سرزمین   شاهد صدها اندیشه ورز دینی وده ها قراُت متمنداننه دینی بوده ، که هرکدام در تکامل فکری ومدنی اسلام جایگاه شامخی داشته ودارند، امام اعظم ، بخاری ، ترمذی ، نیشاپوری ، ابو داود ،  مسلم ،حسینی ، مولوی و ده ها تن دیگر محصول سطح آگاهی فکری واندیشه ورزی دینی آن دوران بوده است  . اما در قرن بیست ویک کشور شاهد اسلام سلفی ووهابی هست ، که نتنها کارش انسان کشی است ، بل بجنگ تفکر واندیشه  وتمدن و فرهنگ برخاسته است و امیرالمومین آن با فتوای دینی بزرگترین شاه کار های تاریخی ومدنی این سرزمین را نابود کرد.
  برداشت ازحاکمیت سیاسی تا سطح مال موروثی یک قوم  تعبیر شده است ونقش زعیم سیاسی تا سرحد رهبر قبیله کاهش یافته است . حفظ  قدرت  به مثابه ای میراث نیاکان وننگ اجتماعی،  یک  ارزش قبیلوی بحساب می آید، بنابران تسلط انحصاری قومی بر حاکمیت سیاسی با استفاده  از تمام ذرایع ووسایل از  ترور ، قتل عام ، تزویر ، توطیه ، سرکوب ، اختناق ، استبداد پیشبرد قتلهای زنجیره ای ، استخاره ، فتوای دینی ، تقلب انتخاباتی ، لشکر حشری وقبیلوی  بشمول پناه بردن به قوای خارجی  وبه حراج گذاشتن استقلال وآزادی کشور ابزار های مشروع اند . زیرا فهم سران قبیله از حفظ قدرت به هر وسیله ای ننگ  درون اجتماعی است ، این ارزش قبیلوی از آغاز حاکمیت انحصاری  تا انتخابات 2014 با وجود رفت وآمد های ودست بدست شدن قدرت توسط گرایشهای مختلف سیاسی وفکری  وعناصر مختلف از راست وچپ ، کند رو وتند رو ، و... برای  جامعه ای قبیلوی یک مساله ای جدی است. مساله تقسیم قدرت وبرسمیت شناختن قدرت مردم در حاکمیت سیاسی وانتخاب چهره ای از اقوام بیگانه بزعامت سیاسی در فرهنگ قبیلوی اصلاً مساله ای پذیرفتی نیست ، حفظ میراث گران بهای قبیله ای از واجبات قبیله است .
با انقطاب فرهنگی وگسستگی اجتماعی بعد از قرن نوزده و سلطه ای فرهنگ قبیلوی  بر جامعه ، عقبگرایی مدهش  بر پیکر زنده گی فرهنگی ،اقتصادی ، اجتماعی ، مدنی  و سیاسی مردم  ، بارشد. تمام ارزشهای بشری با سنتها ، آداب ورسوم قبیلوی سنجش وارزیابی میگردد، این تفکر وفرهنگ  راه تمام ارزشهای بشری  را اعم آزادی ،اسقلال ، برابری ، عدالت اجتماعی ،آزادی های فردی واجتماعی ، دموکراسی ، انتخابات آزاد برای مشروعیت نظام سیاسی ، حقوق بشر  وایجاد کشور عاری از تنارعات قومی وحرکت بسوی وحدت ملی وروحیه همکاری وهمبستگی ملی در کشور را بسته است .
از امیر عبد الرحمن بدینسو ما شاهد خشکیدن حرکت سیاسی جامعه به پیش هستیم ، گرایشهای مختلف سیاسی وفکری بالشکر حشری وقومی ،  مداخله از بیرون ، استبداد وحشتناک سیاسی وقومی و قبیله گرایی از دوسوی دیورند  سرکوب شده ومیشود ، هیچ ایدولوژی وتفکرمدنی درین فرهنگ منحمک شده ای قبیله ای  جایگاه وپایگاه اجتماعی نیافت ، تولید فکر واندیشه  در جامعه خشکید وتنها تفکری، که درین باتلاق  قبیله رشد وپرورش یافته ومی یابد جرثومه های بنیاد گرایی وافراطگرایی دینی بوده است ، که پیامد آن برای کشور ترور ، انتحار ، انفجار ، آدمکشی، دزدی ، افیون  ، زنستیزی و دشمنی با مدنی شدن ساز وکار ها ی حیات سیاسی  ، اقتصادی ،فرهنگی واجتماعی کشور است .
روشنفکران ما شاهد دگرگونی های مختلف در رژیم های سیاسی خود  ( سلطنت مطلقه ، نیمه مشروطه ، جمهوری ارستوکراتیک ، حاکمیت زحمتکشان ، جمهوری اسلامی ، امارت طالبی ودموکراسی غربی ) بود ه و اند . بعد از شکست گرایشات سوسیالیستی و اسلام سیاسی  نسخه ای نجات بخش دموکراسی غربی تجویز شد . اما قبیله گرایی وحاکمیت قومی چهره ای دموکراسی لبرال غربی راتا سطح فاسدترین نظام سیاسی در دنیا مسخ کرد ، این دموکراسی از دخالت مردم ،احزاب سیاسی، جامعه ای مدنی در قدرت واداره ای امور جامعه  به شورای روسای قبایل تغیر چهره وماهیت داده است.
تفکر وفرهنگ قبیله ای نشان داد ، که هیچ گرایش سیاسی وفکری را تحمل نخواهد کرد ، که با ارزشهای قبیله ای وسیادت سیاسی قومی همخوانی نداشته باشد .
فرهنگ قبیله ای وحاکمیت سیاسی قومی علاوه بر انحطاط فرهنگی وخشکیدن تمام مسیر های تکامل بشری بروی  مردم ، ضربات ولطمات جدی زیر رابر جوامع دیگر وارد ساخت :
ــ از دست دادن هویت ملی جوامع دیگر
تحمیل نام افغانستان بر کشوری ، که در بیشتر ازسه هزار سال دارای هویتی بوده ، که بحیث چتر بزرگ سیاسی ، فرهنگی و سرزمین مشترک ، تمام جوامع ، اتنیها واقوام این خطه ای باستانی را متحد کرده و مظهر روشن هویت ملی ، تاریخی و فرهنگی همه باشنده گا ن آن بوده است ، به استثنای یکی همه را فاقد هویت ملی ساخته است، این مساله به همه چیز در کشور رنگ قومی داده است ، کشور ، فرهنگ ، تاریخ ، هویت همه قومی اند . چنین رویکردی  ، واقعاً همه را بیگانه ساخته است. زیرا تاریخ افغانستان نوین از احمد شاه شروع میشود، زبان ملی ، هویت ملی ، سرود ملی ، فرهنگ ملی ، شخصیتهای ملی ، مصطلحات ملی ، با با ها وانا ها و... همه بیک قوم تعلق دارند  ودیگران در گمنامی هویت ، تاریخ و  فرهنگ ملی خود بسر میبرند.
ــ قطع رابطه ای فرهنگی  جوامع غیر پشتون با هم تباران شان در بیرون از مرزهای افغانستان
در حالیکه جوامع واقوام  سرزمین تاریخی خراسان در بیشتر از پنجهزار سال فرهنگ و تمدن مشترک را ساخته اند ، اما با تکه وپاره شدن حوزه ای تمدنی خراسان توسط دو ابرقدرت استعماری وقت  ، ایجاد کشورهای مختلف و بر بایی حاکمیت های سیاسی  با استبداد قومی وسیاسی  نتنها اینکه پیوند های فرهنگی جوامع دیگر باهم تباران شان قطع گردید ، یاد آوری ازمیراث مشترک فرهنگی واستفاده از زبان مشترک مادری برچسپ بیگانه پرستی ووابستگی را به دنبال دارد . این در حالی است ، که شاعران پشتو زبان پاکستان بنام شاعران ملی ما مفتخر شده اند وده ها مدرسه ، دبیرستان وسرک وجاده وکوچه وگذر به افتخار آنها نام گذاری شده است. پشتونهای پاکستان کدام مجوز برای ورود وخروج  از افغانستان ضرورت ندارند ، هفته وار سران قبایل وملا بنویسهای آنطرف دیورند بنام شاعران ، نویسنده گان ، سیاست مداران  ورهبران قومی ازکیسه ای مردم فقیر افغانستان پذیرایی گرم میشوند ، هرروز یک محفل یاد بود برپاست ، وزارت اقوام وقبایل سالانه صد ها میلیون افغانی را صرف مخارج قبایل آنطرف دیورند میکند ، سالانه صدها تن به مخارج افغانستان  در داخل وخارج مصروف تحصیل اند .با این سخاوت ومهمان نوازی   حاکمان سیاسی قومی اینطرف  ، کشور همواره ودر تمام مقاطع زمانی ، آماج تجاوز ، ترور ، انفجار ، انتحار ، قتل وویرانگری از جانب همین قبایل آنطرف دیورند قرار گرفته است.
ــ نه رسیدن جامعه به وحدت ملی
مساله وحدت ملی نه با شعارهای دهن پرکن ممکن است ونه هم با فرمایش از بالا تحقق خواهد یافت ، سنگبنای وحدت ملی ، وحدت سیاسی جامعه است ، که تنها میتواند از طریق مشارکت عادلانه در قدرت سیاسی وتقسیم متوازن قدرت  با سهم گیری مشترک فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی  وهویتی همه جوامع بوجود بیاید . بستر مناسب برای بر پایی وحدت ملی رعایت عدالت اجتمای ، ملی وسیاسی است . نقش فرهنگ برای بوجود آوردن این بستر حایز اهمیت اساسی است. سرکوب زبان پارسی دری و به حاشیه بردن آن بمثابه زبان بین الاقوامی ومیراث مشترک فرهنگی تمام مردم افغانستان ونقطه وصل گذشته با آینده  ، انقطاب فرهنگی را بر کشور تحمیل کرد. تحمیل یک گویش محلی بحیث  « زبان ملی » و رسمی بدون در نظرداشت عنصر پیوند دهنده ملی ، که جوامع مختلف را به هم گره بزند ، خلای است ، که برای بستر مناسب فرهنگی برای وحدت ملی محسوس است .
امریکا ، کانادا ،آسترلیا ، زیلاند نو وده ها کشور افریقایی وامریکایی توانستند  زبان انگیسی ، راکه دارای پشت بند بزرگ برای علم ، اداره ، رابطه بین جوامع مختلف بود  بر گزینند ، اما در کشور ما صرف برای تعصب قومی وسیلقیه ای زبان پارسی دری  را که از  تاثیر گذاری بمراتب بهتر از زبان انگلیسی برای پیوستگی ملی  برخوردار است  وبطور طبیعی جا افتاده است بحاشیه برده میشود. هر ملتی بزبان سراسری نیاز مند است ، که بتواند پروسه وحدت ملی وتفاهم ملی را بسر برساند . زبان پارسی دری زبان انحصاری هیچ قومی در افغانستان نیست وبا هیچ فشار سیاسی تحمیل نشده است.
ــ محرومیت سیاسی وبی سرنوشتی ملی
جوامع دیگر  از اولین روز های ایجا د حاکمیت سیاسی متمرکز توسط امیر عبد الرحمن بدینسو ، یا از ایفای هرگونه نقشی در حاکمیت سیاسی محروم نگهداشته شده اند و یا هم در خیمه شب بازی قدرتهای استعماری با سران قبایل برای فیشن رژیم سیاسی نقش سمبولیک داشته اند . با آنکه جانبداران  « تداووم وتحول »  از حاکمیت قانون ، ارزشهای قانون اساسی ، دموکراسی ، مدنیت گرایی ، مشروعیت سیاسی ، انتخابات ، مشارکت ملی و وحدت ملی گلو پاره میکنند. مضحکه ای زیر نام انتخابات وتشکیل  « حکومت وحدت ملی » بخوبی نشانداد ، که  اشرف غنی با سود بردن از همان دومسیر سنتی ، که مشخصه ای تمامی حاکمیتهای قبیلوی بوده است بقدرت رسانیده شد:
  1ـ اتحاد سیاسی ونظامی   قبایل دوسوی مرز بحیث لشکر حشری وقومی اینبار در نقش گروه های مسلح طالبان دو طرف خط دیورند ، که با استفاده از وضیعت نا به هنجار امنیتی با پرکردن رای در صندوقها تقلب بی مانند را سازمان دادند.
2ــ حمایت وسیع سیاسی ،استخباراتی وصرف مبالغ کلان پولی برای مصارف لجام گسیخته ای کمپاین انتخاباتی اشرف غنی توسط امریکا ، انگلیس ، پاکستان وعربستان سعودی  وسازماندهی  کارزار تقلب گسترده از طریق دولت افغانستان ، کمیسیونهای دولتی انتخابات و تیم  انتخاباتی اشرف غنی .
 با سازماندهی تقلب گسترده درنمایش انتخابات  یکبار دیگر اثبات شد ، که فرهنگ وتفکر قبیله پدیده های مدرن را مانند انتخابات ، دموکراسی، حقوق شهروندی ، مشروعیت سیاسی با اراده سیاسی مردم ودخالت مردم در اداره امور جامعه را بر نمی تابد وبا آن کاملاً بیگانه است وسرهم بندی نمایشات قبیلوی زیر نام انتخابات،   محرومیت سیاسی تاجیکان را بیش از پیش تشدید کرده است .
ــ  دور زدن حقوق سیاسی مردم از طریق  رفتار ها وسنتهای قبیلوی
برای رفع هر مشکل سیاسی، اجتماعی ، فرهنگی و جنگ وصلح در کشور تمام نهاد های  حقوقی ، سیاسی ،مدنی واراده سیاسی مردم دور زده میشوند وراهگشای همه مسایل جرگه قبایل است « لویه جرگه » . این جرگه ها ، که اغلب فیصدی شرکت کننده های با سواد آن از انگشتهای دست تجاوز نمیکند مواردی مناقشه برانگیز ملی را به اساس سپارشات رژیم قبیلوی حل وفصل میکنند . رویکرد اساسی  این افزار آزادی کش راتامین منافع سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی رژیم وصحه گذاشتن برمنافع کلان کشور های استعماری رقم زده  است ، که از طریق روپوش فیصله مردم بعمل می یاید. برای این که اراده ای مردم را ازدخالت در اداره امور جامعه گرفته باشند وکلاه مشارکت سیاسی را بر سر مردم بگذارند نام کشور را « کشور جرگه ها » گذاشته اند که بدرستی از نهادی در سطح دنیا نماینده گی میکند ، که بقرن سیزدهم میلادی تعلق داشت.
در تمام تاریخ یک نمونه ازکارکرد این جرگه های قلابی برای تامین منافع مردم  نداریم ودر کل منافع حاکمیت سیاسی را بر آورده کرده است . درکارنامه ننگین این جرگه ها  همسویی بامنافع قدرتهای استعماری بوضوح کامل نمایان است ، که آ خرینش هم تحت رهبری مجددی قباله رسمی کشور را به امریکا تفویض کرد.
تاریخ دوسده ای پسین این سرزمین استبداد زده واستعمارزده بخوبی بیانگر آنست ، که  حاکمیتهای سیاسی قومی منافع  اکثر گروه های قومی را قربانی حفظ منافع تاریخی ، اجتماعی ، فرهنگی وحفظ ارزشهای قبیله ای کرده اند.برخلاف ادعاهای بلند بالا نام وننگ ، سلحشوری و ...  اراده خارجی در تشکیل این حاکمیتها نقش اولی را داشته است وشکلگیری دولت « وحدت ملی » اشرف غنی ــ عبداله نیز از همین ساز برگ آب خورده وراه سلف را در پیش خواهد گرفت.
شکست مبارزه ای سیاسی اقوام دیگربرای تصرف قدرت سیاسی برخلاف دعواهای بی بنیاد بانیان « نجات وطن ، لشکر اسلام ، تداوم وتحول » در اثر دخالت مستقیم قدرتهای خارجی و ایادی منطقوی آنها صورت گرفته است.
بتاسی از روال گذشته شکل گیری قدرت سیاسی در نمایش انتخاباتی 2014 اراده امریکا ، انگلیس ،پاکستان وعربستان سعودی یکی از جاسوسان قدیم وخانه زاد استخبارات امریکا بقدرت رسانده شد. کسیکه در انتخابات 2009 مؤفق به اخذ سه درصد آراء شده بود، چی طلسم رخ داد ؟ که بالاتر از پنجاه درصد رای آورد!؟  « حکومت وحدت ملی » در واقع  افزار سرکوب اعتراضات مدنی، اجتماعی ، سیاسی ، قیام عدالت خواهی وتبارز اراده آزاد مردم برای تحقق آرمانهای دیرینه شان   مبتنی بر مشارکت عادلانه ، دموکراس وبرپایی جامعه شهروندی وسرپش گذاشتن سیاسی بر تقلبات انتخاباتی  میباشد ، که توسط  توطیه مشترک مثلثهای داخلی و خارجی تحقق یافت ودر بده وبستانهای سیاسی وتوطیه مشترک دوتیم انتخاباتی، تاجیکان را از معادله قدرت سیاسی حذف کرد  .
ادامه دارد

وامق خراسانی
29/09/2014
 « حکومت وحدت ملی»
تاجیکان را از پروسه ای ملی حذف کرد
بخش دوم
 توطیه علیه تاجیکان از چی زمانی آغاز شده است
دولت استعماری وخون آشام امریکا در هجوم وحشیانه  خود به افغانستان بطور دقیق سناریوی استعماری انگلیس مبنی بر حاکمیت دست نشانده قومی را تکرار کرد  . برای صاف کردن جاده ، اولین قربانی درین راه فرمانده مسعود بود ، که بطرزی مرموزی ترور شد ، با راه اندازی ترور های زنجیره ای بیشترین چهره های سیاسی تاجیک  واز جمله پروفیسور استاد ربانی وبرخی چهره های نامدار متحد تاجیکان از میان بر داشته شدند تا راه برای توطیه های مشترک امریکا ، انگلیس و پاکستان در  زمینه ای برداشتن موانع اساسی ازراه بقدرت رساندن مهره های استخباراتی شان باز گردد، درین توطیه برخی از چهره های مزدور و وابسته به استخبارات امریکا از تاجیکان نیز نقش فعال داشتند .
چرا این کودتا علیه جامعه ای تاجیک انجام شد؟
 پاسخ این پرسش هم در ما نیفیست سیادت طلبان قومی  زیر عنوان « دویمه سقاوی » وهم در مقالات وتراوشات فکری اشرف غنی بطور واضح مشهود است ودر تمام این آفریده های فرهنگی وفکری قبیلوی تاکید بر ایجاد « ملت افغان ، دولت افغان ، فرهنگ افغان، تاریخ افغان ، افتخارات افغان و...» (پشتون ) شده است ، که در واقع تلاش برای استحاله جوامع دیگر در یکی است و بنابرین گرایش فاشیستی بسوی حذف جوامع دیگر از موزاییک قومی افغانستان در  حاکمیت وابسته ای اشرف غنی شتاب بیشتر خواهد یافت.
  فرهنگ وتمدن ، اندیشه وفکر ، تولید  آفریده های علمی  وفلسفی ، اداره وسیاست ، شعر وادبیات درین سرزمین بر محور زبان پارسی دری شکل گرفته است . زبان پارسی دری از حمله ای اعراب تاکنون توانسته است هر استعمار فرهنگی را دفع کند ، از هویت ملی وفرهنگی کشور دفاع کند و فرهنگ  اقوام متجاوز را در خود مستحیل کند.  جامعه ای تاجیک طی تمام این تجاوزات بحیث محور مقاومت ملی بنا بر سراسری بودن و پراگنده گی اجتماعی اش  در تمام کشور نقش مؤثر ایفا کرده است . هیچ اداره وسیاست بدون اشتراک تاجیکان درین خطه ای جغرافیایی شکل نگرفته است .  ازینرو مانع عمده برای حذف جوامع وایجاد دولت تک قومی ، برپایی فرهنگ یک قومی و تشکیل ملت بر پایه یک زبان و یک قوم ، توسط  سیادت طلبان وگروه های  دارای گرایشهای فاشیستی ، جامعه تاجیک را می بینند و با یکسره کردن کار تاجیکان مقاومت جوامع دیگر و سایر گروه های قومی  نه از لحاظ فرهنگی ونه از رهگذر سیاسی مشکل جدی را ایجاد خواهد کرد . تجربه ای مقاومت ملی دربرابر گروه های تروریستی وطالبان نشان داد ، که هیچ مقاومتی بدون محوریت تاجیکان شکل نخواهد گرفت .
اقدامات خصمانه   کرزی ــ احمدزی زیر نام « وحدت ملی » و  « حکومت وحدت ملی » برای سوء استفاده از اقوام دیگربرای پر کردن جای تاجیکان در سیاست ، اداره ، فرهنگ ومناسبات سیاسی ومدنی واجتماعی از همین مسیر   ادامه یافته است . شؤنیزم پشتون میخواهد بعد از تصفیه تاجیکان از  قدرت سیاسی ،   جنگ قومی ونفاق اجتماعی را در مناطق غیر پشتون بین اقوام دیگر تشدید کند و جابجایی در قدرت وتشدید نفاق اجتماعی ویارگیری علیه تاجیکان ریشه درین تلاشها دارد .  حرکتهای سیاسی بر محور قوم در  تاریخ سیاسی معاصر افغانستان برای بحاشیه کشاندن زبان پارسی دری وتاجیکان ،   از محمود طرزی ( تییوری یک زبان ملی ) آغاز و بعد توسط تمام گروه های شؤنیستی با گرایشات فاشیستی ادامه داشته است .  تیم « تداوم وتحول » این برخورد هارا تا سطح برخورد های خونین و نفاق دامنه دار اجتماعی، قومی وفرهنگی توسعه خواهد داد.
نمایش بقدرت رساندن مهره های استخباراتی امریکا در سه دور انتخابات !؟  برای بقدرت رساندن سران حاکمیت وابسته ای قومی با تقلب های گسترده همراه بوده واست ، رسوایی تقلبات گسترده درسال 2014 در سطح ملی وبین المللی بخاطری بیشتر باز تاب یافت ، که جامعه از سطح آگاهی بالا و لازم سیاسی برخوردار بوده وتوانست آنرا بموقع افشا کند ، ورنه در تمام این کارزار های انتخاباتی ، انتصاب اصل بوده است وپروسه رای گیری صرف برای فریب مردم براه  افتاده است.
کامپاین انتخاباتی دوره ای سوم انتخبات !؟  ریاست جمهوری از آغاز با توطیه طراحی شده از پیش علیه تاجیکان آغاز شد . استخبارات پاکستان ،انگلیس وامریکا در همکاری تنگا تنگ با دولت کرزی ، اتحاد سیاسی جوامع غیر پشتون را با صرف مبالغ هنگفت پول ووعده  ای  امتیاز در دولت بعدی وسپردن امیازات ویژه به سران آن ، از هم پاشاندند. با پیشبرد بازی های پیچیده استخباراتی وسیاسی و انداختن رهبران نو بدوران رسیده تاجیک بجان هم  ، حتی از کاندیداتوری یک چهره ای غیر پشتون در انتخابات !  جلوگیری بعمل آمد . به این ترتیب حاکمیت سیاسی  مانند گذشته بروال  قومی بیمه شد . برای حذف کامل تاجیکان از پروسه سیاسی ، دولت کرزی به سپارش مثلث خارجی ، کاندیدان زیر حمایت دولت  را به دوگروه تقسیم کرد . گروه اول تیم استخباراتی امریکا معروف به « داکتران بدون مرز » تیم اصلی و تیم دوم ، که صرف وظیفه شان گرم کردن نمایش و بیشتر برای پاشاندن رای در نظر گرفته شده بود ، باهم  وارد کارزار انتخابات شدند. کرزی تاجیکان وابسته خود را در تیم دوم بحیث معاونین فرستاد تا بطور آگاهانه از انتخاب تاجیکان در پست معاونیت ریاست جمهوری  هم جلوگیری کرده باشد.
تیم عبد اله در واقع بحیث نماینده ای  تاجیکان وبخشی مهمی از جامعه ای هزاره  خود نیزبا دو پشتون و یک هزاره از همان آغاز بدون داشتن نماینده گی تاجیکان   در انتخابات حضور یافت . ولی در صورت پیروزی میتوانست این کمبود را در بخشهای کلیدی دولت بسود مشارکت عادلانه ای تاجیکان  در عرصه های مختلف برطرف کند . با تقلب سازماندهی شده ای  کرزی ـ احمدزی با همکاری مثلث خارجی و  تحمیل نا مشروع  اشرف غنی  برکرسی ریاست جمهوری ، درحقیقت تاجیکان از پروسه بطور کامل حذف شدند و اگر « حکومت وحدت ملی »  سیاست « برد برد » تعریف شود برنده ای این بازی دوسره پشتونها بودند ، که با این ترفند هم ریاست جمهوری را با 20 در صد رای تصاحب کردند وهم ریاست  اجراییه را ، معاونیت های هردو بخش از ابتدا از وجود تاجیکان  تصفیه شده بود ، پس بازی « حکومت وحدت ملی » یک بازنده ای اصلی دارد ، که تاجیکان اند .البته چهره های مزدور تاجیک ووابسته به استخبارات امریکا ، که از آغاز هم خود را راه حل بحران انتخابات  جا زده بودند( تسلیمی بی قید وشرط جامعه تاجیک در برابر دست یافتن به امتیاز شخصی ) ، خود پاداش به شکست کشانیدن جامعه را خواهند یافت.
آیا این بازی اتفاقی صورت گرفت؟ باز خوانی تاریخ دخالت قدرتهای  استعمار ی در منطقه مبین این امر است ، که  از همان آغاز ،  استعمار بریتانیا وروسیه تزاری  سرکوب تاجیکان را هدف اصلی قرار داده بودند واین بازی تا زمان ما کماکان ادامه یافته   است .  پارچه شدن سرزمین ، تحمیل اسارت های سیاسی ، فرهنگی ، هویتی ، تاریخی ، اجتماعی و وضع فشار وتضیقات استعماری ، بر زبان پارسی دری توسط قدرتهای استعماری از دوسو ،  ایادی منطقه ای آنها  وحاکمیتهای سیاسی دست نشانده  در جهت  سیاست حذف تاجیکان عملی شده است واین بار هم « استعمار نوین » آب را در جوی قدیم به جریان انداخته است .
در حذف تاجیکان از معادله قدرت  چند مساله ای درون اجتماعی نقش اساسی داشته ودارد :
1ــ عدم تشکیلات سیاسی
 جامعه ای تاجیک بر خلاف سایر جوامع ، اتنیها ، اقوام وگروه های قومی فاقد تشکیلات سیاسی وسازمانی برای اتحاد سیاسی واجتماعی خود میباشد . تاجیکان تا کنون نتوانسته اند برای تحقق آرمانهای تاریخی ، فرهنگی و سیاسی  خود از سازوکار و تشکیلات مناسب سیاسی وسازمانی برخوردار شوند . نداشتن اهداف روشن در کارزار های سیاسی و انتخاباتی برای مشارکت عادلانه وتعیین سرنوشت ملی وسیاسی جامعه سبب شده تا همواره تاجیکان را « از زیر باران بزیر ناوه دان ببرد ».
2ــ حضور تشکیلات محلی و موجودیت سرباندها
 وجود تشکیلات محلی در میان تاجیکان بعوض همبستگی سراسری ،  سبب شده ، که هم همبستگی تاجیکان  آسیب ببیند و هم چامعه را در برابر مخالفین سیاسی وفرهنگی اش ضربه پذیر بسازد . کارایی این تشکیلات بیشتر برای چینه زنی سیاسی برای قدرت وثروت رهبران این گروه ها مورد استفاده ناجایز قرار داشته ودارد  وتا کنون در نقطه مقابل اهداف جمعی جامعه قرار  داشته است . وجود این تشکیلات محلی وگروهی جامعه ای تاجیک را از هرگونه عمل جمعی باز میدارد واین فرقه گرایی توان وانرژی جامعه را در اصطحکاک  وکشمکشهای درون گروهی زایل میسازد . انحلال این باند های معامله گر ومزدور خارجی ، جامعه را قادر خواهد ساخت برای منافع جمعی اش  با عقلگرایی وجمعی تصمیم بگیرد.
3ــ وجود معامله گران ومهره های استخباراتی
 در رهبری جامعه تاجیک بیشتر  افرادی قرار گرفته اند ، که بعوض منافع جامعه مصروف بده وبستان برای منافع خود اند، بخشی ازین افراد وابستگان اطلاعاتی خارجی واز جمله امریکا اند ، که به عوض منافع جامعه مصروف تحقق اهداف امریکا در کشور اند ، اما در بازی های سیاسی در کشور فاقد حمایت سیاسی امریکا برخلاف مهره های استخباراتی قبایل پشتون اند. یکی از علل بی مهری امریکا نسبت به این مهره های سوخته استخبارتی  در بازی سیاسی این است ، که آگاهی سیاسی انها  عاجز از درک بازی های کلان منطقوی  امریکا ونقش متحدین امریکا  درین بازی است  ومانند بچه های کوچه مصروف فحاشی به آدرس متحدین منطقوی امریکا میباشند . در سیزده سال امریکا  ، انگلیس و پاکستان ،  طالبان ، القاعده وگروهای سلفی ووهابی را برای بازی های بعدی تقویت کرد واینها در مقابل آن گلو پاره کردند، همواره از مداخله پاکستان وکشورهای خلیج در امور افغانستان فریاد زدند در حالیکه امریکا  از دریچه ای پاکستان ومتحدین خلیج فارس اش   در سیاستهای منطقوی خود به افغانستان نگاه میکند  وعملاً انرا تحقق میبخشد. این عملکرد متضاد مهره های استخباراتی تاجیک با منافع منطقه ای امریکا ، آنها را از حمایت سیاسی امریکا محروم میسازد وارزش آنهارا از حمایت سیاسی تا سطح اجنتهای استخباراتی برای امریکا تنزل میدهد.
این نو کیسه های سیاسی باور کرده اند ، که امریکا این همه مصارف را برای کمک سخاوتمندانه !؟  به مردم افغانستان وشکست تروریزم متقبل شده است .  واه به این ساده گی سیاسی ! آقایان کی این گروه ها را ایجاد کرد ؟ کی آنهارا در افغانستان ، عراق ، سوریه  ، مراکش ، سودان ، تونس، لیبی واقصا نقاط جهان تمویل میکند؟ بهتر است دوباره کورسهای استخباراتی را دوره ببینید !   در حاکمیت های دست نشانده این قدرتهای استعماری اند  ، که تصمیم میگیرند ، که چی کسی در قدرت تکیه کند ، نه اینکه مردم حق انتخاب داشته باشند؟ شما  با این پرادوکس سیاسی با امریکا وبر علیه امریکا بجایی نخواهید رسید . در دایره کشور های مخالف نفوذ امریکا در منطقه ،  این کرزی ــ احمدزی اند ، که بیشترین نفوذ را در هیًت حاکمه هند ، ایران ، روسیه وچین دارا اند وشما با دودست آویزان بودن در گردن امریکا ، استفاده  از این موضع را برای حفظ فشار بر امریکا ومتحدین منطقوی آن  نیز براحتی ومفت  از دست داده اید.
منفعت شما درین گلو پاره کردن برای فروش افغانستان به امریکا زیر نام « معاهده ای استراتژیک »چیست ؟ وچی ضمانتی  وجود دارد ، که قبل از همه این حلقه اسارت با پیوستن گروه های تروریستی در حاکمیت سیاسی قومی احمدزی گلوی شما را  بیشتر از پیش نفشارد؟ چی تضمینی برای صلح وجود دارد ؟ وارزش این صلح ننگین با گروه های تروریستی برای آزادی ، دموکراسی ، عدالت  اجتماعی ،  عدالت سیاسی وملی در چیست ؟ دولتهای مخالف امریکا در منطقه برای رقابت با امریکا ، افغانستان رامیدان جنگ انتخاب خواهند کرد و از قرن نوزده تاکنون خون مردم افغانستان بر سر این رقابتها جاری است.
 با این موضعگیریهای متضاد ومتناقض شما بکجا میروید ؟ سیاست اهداف روشن دارد، که منافع تاریخی ،سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی واقتصادی جامعه را بازتاب دهد وهمه چیز بشمول روابط با کشورها ودولتها بخوبی دران منعکس شود. شما در بازی انتخابات  ، گرگ را داور ساختید . این تقلب را مثلث امریکا ، انگلیس و پاکستان بیشتر از طریق ابزار های سیاسی خود ملل متحد در همکاری با دولت کرزی وکمیسیونهای  دولتی انتخابات سازمان داد و شما هم از جان !  تقاضای دخالت کردید  !؟ دنیا به این حماقت سیاسی وفکری تان خواهد خندید!
4ــ نداشتن متحدین دایمی در سیاست
این سیاست مداران مقوله ای را ترویج میکنند ، که « در سیاست دوست ودشمن دایمی وجود ندارد  »، ممکن این حرف درست باشد در صورتیکه  ،  سیاست بازی وعوامفریبی مطرح باشد ،  ولی در یک سیاست روشن هم دوست دایمی وجود دارد وهم دشمن دایمی . تلون مزاجی واز شاخی به شاخی پریدن سر بر آورده گان تاجیک در روابط ومناسبات با جوامع دیگر وتغییرموضع وقبله بدل کردنهای موسمی ، جامعه ای تاجیک را با اکثریت جوامع برادر تا سرحد جنگهای خونین با این جوامع به پیش برده است . این مساله ضایعات بزرگ انسانی ومادی را هم برای جامعه تاجیک وهم برای دیگران ببار آورد . چرا ما نتوانستیم جلو آنرا بیگیریم ؟ بدون شک نداشتن دید مشخص برای سیاست ، اداره ای امور جامعه ، نحوه ای تعامل با اقوام  ، باور نداشتن به تعیین سرنوشت سیاسی وملی ، تامین عدالت اجتماعی و...  باعث بروز چنین مشکلات بوده و اند  . این نحوه ای برخورد به مسایل سبب شد ، که کرزی بارها از سایر جوامع بر علیه منافع ملی وسیاسی تاجیکان سوء استفده کند وراه را درین بازی بروی احمد زی بیشتر از پیش باز کند . روشنترین نمونه آن همین مضحکه ای انتخابات است . افزونخواهی محلی این رهبران  هم تاجیکان را به فروپاشی سیاسی کشاند وهم آنهارا در انزوای اجتماعی قرار داد . باید جامعه با دید روشن متحدین سیاسی خود را انتخاب کند و تا تحقق اهداف وآرمانهای جامعه  باید مبارزه مشترک ادامه یابد ، نه اینکه هر روز چهره  وسیاست بدل کنیم.
5ــ عدم التزام وپابندی این رهبران به تعهدات سیاسی
جامعه تاجیک بار ها وبارها شاهد پامال کردن تعهدات سیاسی وفکری ، تسلیم طلبی ، معامله گری سیاسی  این تیکه داران در قبال سرنوشت اندوهبار خود بوده و  است. از معامله ننگین بن ، نوشیدن جام زهر در انتخابات 2004 ، تسلیمی بدون قید وشرط در انتخابات 2009 ، تا درامه « حکومت وحدت ملی » ، هر بار این نخبه گان !  مقاومت عادلانه ، قربانی وایثار گری  جامعه تاجیک را به هدر داده اند و با ریاکاری  مصالح کشور ووحدت ملی را روپوش معاملات ننگین شان قرار  داده و میدهند اما این مصلحت بینی نه حالت زار وحدت ملی را تغییر داد و نه هم از قربانی شدن مصالح کشور بسود منافع امریکا  جلوگیری کرد  . شما از کدام مصالح عمومی سخن میگویید ؟ آیا تاجیکان هم بحیث جز مهم  وتاثیر گذار درین کشور،  درین مصالح باید شریک باشند ؟ یا بخاطر قربانی برای منافع شخصی شما هست شده اند ؟ مسؤلیت تامین وحدت ملی وظیفه ای زعامت سیاسی است یا از رهبران شکست خورده ؟
سخنی کوتاهی هم به رهبر ! اصلاحات وهمگرایی
آقای عبداله تاجیکان از جان خود گذشتند وبا تحمل صد ها قربانی وانگشتان بریده بشما رای دادند وشما هم وعده کردید ،که « قطعه قطعه شوم از یک رای پاک شما نمیگذرم » چی شد که با صحتمندی کامل از رای مردم گذشتید وبه باور ورای مردم پشت پا زدید ؟  واقعا شما محک و سمبول عوام فریبی هستید  ؟ شما براحتی قدرت را بین دوقبیله پشتون برابر تقسیم کردید اما درین خیمه شب بازی جامعه ای تاجیک به بی سرنوشتی سیاسی وملی محکوم شد ؟
شما وسایر معامله گران آگاه باشید، که این هنوز سرفلمی نمایش قدرت است ، بزودی مزدوران دیگر وشرکای مطمُن سنتی امریکا به این حاتم بخشی استعماری خواهند پیوست ، ماه عسل « حکومت وحدت ملی » بزودی پایان خواهد یافت ورهبرانی از قماش شما را بزودی به اپوزیسیون !؟ خواهند فرستاد ولی این بار فرصت نخواهید یافت باز سنگ دفاع از مردم را به سینه بکوبید؟ آ قای عبداله شما هردو بار با رای قاطع تاجیکان افغانستان به پیروزی رسیدید، ولی بعوض پاسداری از رای آنها خود در توطیه  حذف کامل تاجیکان از حاکمیت سیاسی شریک بودید  ، پاسخ تان  در برابر تاجیکان چیست ؟
 به اساس احصاییه من درآوردی « پشتو تولنه » که نام جدیدش اکادمی علوم افغانستان است ، تاجیکان از نظر ترکیب اجتماعی نفوس ، جامعه دوم کشور معرفی شده اند وبا این ترکیب قبیلوی« حکومت وحدت ملی »  ( در میان دومقام رهبری کننده حاکمیت سیاسی افغانستان ) کسی ازین جامعه حضور ندارد. به تاجیکان بزعم شما از روی زمانه سازی ومصلحت اندیشی های گذشته !؟ هم اینبار حتی نقش سمبولیک  در نظر گرفته نشده است ، بنظر شما پاداش فداکاری وقربانی چنین است؟
آقای عبداله ! ولایات کابل ، هرات ، بدخشان ، غور ، بلخ ، بغلان ، غزنی ، دایکندی ، بامیان ، پروان ، سمنگان  وچند ولایت دیگر به ترتیب بیشترین رای را بشما داده اند . در مورد عدم نماینده گی عادلانه ای این ولایات در « حکومت وحدت ملی » پاسخ شما به مردم چیست وبرداشت شما درکنار زدن  آنها « مصلحت ملی » است یا بازتاب « وحدت ملی » !؟
شما از کدام « وحدت ملی »  و« حکومت وحدت ملی » حرف میزنید،  که یکی از تاثیر گذارترین جامعه تاریخی افغانستان را از معادله قدرت بطور کامل حذف کردید. نکند شما ومتفکر دوم جهان !؟ آشتی دو قبیله را  با « حکومت وحدت ملی » در ترکه قدرت سیاسی عوضی گرفته باشید!؟
 بطور قطع این رنگ ونیرنگ بازی میان دوتیم رقیب ؟ در همسوی کامل با کرزی ــ احمدزی از یکسو و پاکستان ، انگلیس وامریکا از سوی دیگر برای کنار زدن تاجیکان انجام شده است .
جامعه تاجیک و راهکا ر آینده آن
اکنون جامعه ای تاجیک در سخت ترین مسیر  انتخاب قرار گرفته است. هم آرمانهای تاریخی وسیاسی اش برای تعیین حق سرنوشت سیاسی ومشارکت عادلانه درین دور شکست خورد وهم تهدید ساطور « داموکلس  » گروه های تروریستی مانند طالبان ، القاعده ، سپاه صحابه و... بالای سرش آویخته است.
 برخلاف ادعایی پوچ ومیان تهی نغاره چی های « حکومت وحدت ملی » با اقدامات تسلیم طلبانه ومزدورانه  و راه کارهای  قبیلوی ، نه کشور به ثبات خواهد رسید ونه هم چیزی دران بنام وحدت ملی به وجود  خواهد آمد . این حکومت بر خلاف نامش ضد ملی ترین حکومتی است ، که خواسته است  یکی از تاثیر گذارترین جامعه ای این کشور را در همه عرصه ها  از معادله قدرت حذف کند واگر بتواند این جامعه را از موزاییک قومی افغانستان نیز نابود خواهد کرد . واز جانب دیگر بار ضد ملی آن ازان رو سنگین تر است ، که صرف ماموریت آن تامین منافع منطقوی امریکا است ، نه منافع ملی مردم افغانستان و در جنگ امریکا برای تامین منافعش این خون مردم افغانستان است ، که میریزد.
آنچه در برابر جامعه وبخصوص نسل جوان آن قرار دارد:
ــ   در هیچ کارزارسیاسی انتظار دفاع از حق شان را توسط  چهره های بیرون اجتماعی  نداشته باشند. مشارکت عادلانه در قدرت سیاسی حق هر جامعه است و نماینده گی ازین حق باید توسط چهره های از درون خود جامعه صورت گیرد.
ــ  جامعه تاجیک باید به تیکه داری رهبران معامله گر برای یک باره وهمیش  پایان دهد  تداوم عمر ننگین این رهبران جز افزودن به مصایب بیشمار جامعه ثمری دیگری برای جامعه نخواهد داشت.
ــ برای دفاع از منافع سیاسی ــ فرهنگی وتامین اتحاد سیاسی واجتماعی جامعه به سازمان سیاسی متعهد به منافع جامعه ضرورت است ، بدون چنین وسیله ای خرد جمعی جامعه برای انسجام سیاسی واجتماعی امریست محال.
ــ مقاومت مدنی ــ سیاسی برای برسمیت شناختن حق مشروع جامعه امریست تاخیر ناپذیر. به این وسیله جامعه انسجام می یابد ،  سطح آگاهی سیاسی آن  ارتقا خواهد یافت و فشار متداوم برای احقاق حقوق جامعه بر سیادت طلبان قومی افزایش خواهد یافت.
 ــ  نسل جوان جامعه با استفاده از تکنولوژی ارتباطات مدرن باید هم ماهیت این تسلیم طلبی رهبران مزدور خارجی را افشا کنند وهم چشم جامعه را بر واقعیت نا عادلانه انحصار تاریخی قدرت سیاسی ـ استعماری ، که جز نفاق اجتماعی پی آمد دیگری برای مردم ندارد ، قاطعانه افشا کنند.
ــ شناساندن اسارت های سیاسی ، فرهنگی ، تاریخی ، هویتی ، اجتماعی واقتصادی جامعه ای تاجیک وظیفه تاخیر ناپذیر نسل جوان جامعه است.
ــ نسل جوان جامعه باید قادر شود این هرارشی سنتی رهبری کهنه وننگین را از شانه تاجیکان بزیر بکشد ودر خرابه زار آن نسلی از رهبران مسؤل ، متعهد ، فداکار ، آرمانگرا و عدالتخواه را مستقر کند.
ــ آنچه را برگردن جامعه بمثابه ای « تابوی مقدس » وبت قابل پرستش « وحدت ملی » تحمیل کرده اند ، عبارت از خلای کامل وحدت ملی است ، که برخلاف ادعایی « حکومت وحدت ملی »  نفاق اجتماعی را تشدید میکند . جوانان جامعه باید بدانند ، که پروسه ای وحدت ملی  در کشور چند قومی مانند افغانستان تنها میتواند از طریق اتحاد سیاسی عادلانه وپایدار جوامع  ،  ایجاد جامعه شهروندی ، تساوی عملی حقوقی در برابر قانون  ، تامین عدالت اجتماعی ، عدالت سیاسی وعدالت ملی ممکن ومیسر  گردد ، نه با افزارها وراهکار های قومی وقبیله ای.
راه کار های قبیلوی برای حاکمیت سیاسی و دعوای حق موروثی بر حاکمیت سیاسی در کشور جز نفاق اجتماعی ثمر دیگری نخواهد داشت.
وامق خراسانی
 2014-09-29
منبع: سایت آریایی

پنجشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۹۳

چگونه آدمهای عادی به شخصیتهای بزرگ تبدیل میشوند؟


چگونه آدمهای عادی به شخصیتهای بزرگ تبدیل میشوند؟

(مشورتی برای دکتور عبدالله و استاد محمد محقق)

*****

" اگر تکه تکه هم شوم از رای پاک مردم نمیگذرم." (دکتور عبدالله)

" اگر به اندازهء پکولم هم در وطن برایم جای پا باقی بماند؛ مقاومت میکنم ." (شهید احمدشاه مسعود)

" اگر تو یک لحظه بیشتر تحمل میکردی، من آخ  میگفتم و تو برنده بودی" ( ناپلیون بوناپارت)

********

1- چند دهه قبل در کتابی خوانده بودم که ناپلیون  را در دوره نوجوانی و در مکتب نظامی هم صنفی ای بود بسیار لایق که همیشه شاگرد ممتاز صنف بود ولی برعکس ناپلیون شاگرد قسما تنبلی بود. ولی در فرجام ناپلیون به قهرمان ملی فرانسه تبدیل شد و آن دوست وهم صنفی اش از یک افسر معمولی بالا تر نرفت. ان دو که تا پایان باهم دوست بودند روزی در اوج پیروزیهای ناپلیون باهم نشسته بودند، خوردند، نوشیدند و یاد گذشته های دوران مکتب شان را تازه کردند. دوستش از ناپلیون پرسید که چگونه شد که از تو یک شاگرد تنبل مکتب نظامی چنین یک سپه سالار لایق ساخته شد که در هیچ جنگی شکست نمیخوری؟ ناپلیون در جواب دوستش گفت که درینجا هیچ معجزه یی در کار نیست؛ فقط یک حقیقت ساده است. دوستش تعجب کرد و باز پرسید میتوانی آن حقیقت را برایم بگویی؟ ناپلیون دوستش را گفت که دهانت را باز کن و انگشت خود را در دهان دوستش گذاشت و دهن خود را نیز باز کرد و به دوستش گفت که انگشت ات را در دهن من بگذار. موافقت کردند که با پایان شمارش یک، دو، سه هریکی تا میتواند انگشت مقابل را زیر دندانهای خود پچق کند ( تا میتواند بگزد). هر دو با قوت تمام انگشت همدیگر را گزیدند. بعد چند لحظه یی پچق کردن دندانها دوست ناپلیون فریاد زد: " اخ انگشتم را قطع کردی!" هردو انگشت شان را از دهن همیگر بیرون کردند. بعدش ناپلیون خطاب به دوستش گفت: حالا دانستی که این راز در کجاست؟ دوستش جواب داد نه! ناپلیون برایش گفت: اگر تو یک لحظهء دیگر مقاومت میکردی و آخ نمیگفتی، آخ از من می بر آمد و تو برنده بودی. آخر من هم همچون تو یک آدم هستم و درد را احساس میکنم ولی کوشش دارم بیشتر از حریف خود مقاوم باشم. یعنی اینکه راز موفقیت ناپلیون در دلیری و روح مقاومت گرانهء او نهفته بود.

2- سالها قبل زمانیکه طالبان و القاعده (با حمایت مستقیم ارتش پاکستان و حلقاتی در جهان عرب و حمایت  غیر مستقیم اکثر کشورهای غربی به شمول آیالات متحده امریکا) افغانستان را اشغال کردند و برای مسعود جایی جز درهء پنچشیر چون خط اول جنگ و ولایت بدخشان منحیث عقب جبهه باقی نماند. همه کس فکر میکردند که بزودی کار مسعود ومقاومت وی در مقابل طالبان یک سره خواهد شد. این روحیه که مقاومت بیهوده است در میان یاران مسعود نیز رخنه کرده بود. او مردم محل و یاران خود را جمع کرد و خطاب به انان گفت: مقاومت در مقلبل دشمن یک امر داوطلبانه است. من هیچ یکی از شما را وادار نمیسازم که در پهلوی من باقی بمانید ولی من خودم اگر تنها هم بمانم و " به اندازهء پکولم برایم جای باقی بماند، مقاومت خواهم کرد." مردم و یارانش دیدند که فرمانده  مرگ را بر تسلیمی به دشمن رجحان میدهد، لذا در پهلوی او تا پای جان ایستادند و او بر دشمنی که صد بار از او نیرومند تر بود فایق آمد.

درینجا نیز هیچ معجزه و طلسمی در کار نبود. باز هم دلیری و روان مقاومت گرانهء مسعود و حمایت یاران و مردمش بود که او را به یک قهرمان اسطوره یی تبدیل کرد.

3- چند روز قبل دکتور عبدالله بعد از برملا شدن تقلبات افتضاح آمیز در پروسه انتخابات  در جمع هواخواهان خود و نیروهای "جنبش مقاومت ضد تقلب" گفت که: " اگر تکه، تکه هم شوم؛ از یک رای پاک مردم هم نمی گذرم." این کلمات ( اگر تکه تکه هم شوم...)، کلماتی معمولی زبان اند که شاید هر روز  توسط ده ها تن مورد استفاده قرار گیرند؛ ولی ادای این کلمات در دفاع از حق و رای مردم هم ارزش و هم قوت دیگری دارد. اگر دکتور عبدالله به همین کلماتیکه در خیمهء لویه جرگه در حضور هزاران تن از مدافعین جنبش ضد تقلب بر زبان راند صادق باشد و بر ان تا پایان پافشاری کند به یکی از شخصیت های تاثیر گزار در تاریخ پسین کشور تبدیل خواهند شد و اگر بر عکس آن عمل نماید منحیث یک آدم جبون و بی وفا به عهد برای همیشه سقوط خواهد کرد.

من باوجود آنکه با درنظر داشت عملکرد گذشتهء دکتور عبدالله  به دلیری و تدبیر دکتور عبدالله شک داشتم ولی عملکرد او در جریان انتخابات اخیر (بخصوص حفظ تعادل شخصی اش بعد توظئه انتحاری بر علیه وی و ابا ورزیدنش از اعلان حکومت موازی در خیمه لویه جرگه با وجود همه اصرارها و اخطارهای طرفدارانش) نشان داد که او دیگر آن آدم قبلی نیست بلکه حالا به شخصیتی تبدیل شده که از دلیری، خونسردی و تدبیر سیاسی کافی برخوردار است؛ ولی فردا را کسی نمیتواند پیش بین باشد. اگر دکتور عبدالله میخواهد ماندگار شود لازم است تا بر سر حرفهائیکه گفته است بایستد و آن اینکه  تا قطعه، قطعه شدن از رای پاک مردمش دفاع کند در غیر آن باید سقوط حتمی را بپذیرد.

همین تفسیر در مورد استاد محقق نیز صادق است. باوجود آنکه استاد محقق در موارد گونه گون ثابت نموده اند که از جرئت و استقامت بیشتری برخوردار اند و سیاستگری اند که نظریات و اعتقادات خود را راست و پوست کنده مطرح میکنند ولی این هم بسیار واضح است که ایشان بارها فریب مراجع قدرت را خورده اند. حالا زمان آنست که جرئت نمایند ومحکم سر قول خود بایستند و از تک تک رای مردم خود دفاع کنند.

انسان روزی به این دنیا می آید و روز دیگری ازین دنیا خواهد رفت وهیچ کسی ثروت و مال دنیا را با خود نخواهد برد، انچه از هر شخصی باقی میماند این است که چه نقش پایی از او در ساختار جامعه بخاطر عدالت و انسانیت باقی میماند.

در لحظهء کنونی چانس بزرگی برای دکتور عبدالله و استاد محقق میسر شده است تا خود را به شخصیتهای ماندگار تاریخی کشور تبدیل نمایند و آن اینست که تا پای جان از رای پاک رای دهندگان دفاع نمایند. از هیچ تهدیدی نهراسند وبه هیچ تطمیعی تسلیم نشوند. مقاوکت کنند و دلیرانه مقاومت کنند. رمز پیروزی همه شخصیتهای بزرگ فقط همین سه مسئله اند: تدبیر، دلیری و مقاومت.
م.سلطانپور
هفتم اسد 1393

پنجشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۹۳

افغانستان و بحران انتخابات

  

م.سلطانپور


افغانستان و بحران انتخابات

                                         (چرا چنین شد؟)

 

چند روزی هست که میخواهم حرفهایی را در مورد نتایج دور دوم انتخابات و اینکه کشور به کجا میرود بنویسم ولی قلم یاری نمی دهد. دلیلش هم شاید این باشد که این انتخابات بیش از آنکه انتخابات باشد بیشتر به یک مضحکهء سیاسی شباهت دارد. مضحکه ایکه به هیچ اصولی برابر نیست و مسلما به ارزیابی مفصل و کارشناسانه هم نیازی ندارد*. بلکه باید از دید حقوقی و جزایی مورد پیگیری قرار گیرد.

همهء عالم و ادمهایش بشمول رئیس حکومت کابل آقای کرزی، کمیسیونهای مربوطهِ انتخاباتی، تیمهای رقابت کننده و کاندیدان، همهء جهانیان و رهبران کشورهای ذیدخل در قضایای افغانستان میدانند که در دور دوم انتخابات افغانستان نه تنها تخطی و تقلبات گسترده صورت گرفته بلکه بد تراز آن جعل و دزدی سازمان یافته سرنوشت انتخابات را رقم زده است.

کمیسیونهای انتخابات، حکومت و تقلبکاران و حمایت گران خارجی شان همه از تطبیق قانون حرف میزنند. ولی هیچ مرجعی پیدا نمیشود که این دزدی سازمان یافته را که اسناد آن هم آفتابی شده اند بررسی نماید؛ بلکه نزد این حلقات مجرم نه سازماندهندگان این دزدی بزرگ حق مردم بلکه آنانی اند که این جنایت را مستند سازی نموده اند. ولی بقول مهاتما گاندی " اطاعت از قوانینی که مخالف وجدان باطنی انسانست مخالف شرافت بشری شمرده میشود."

بهر تقدیر این انتخابات که توقع میرفت زمینهء انتقال مدنی و مسالمت آمیز قدرت را مساعد سازد خود زمینه ساز بحران جدی دیگری گردید.

چرا چنین شد؟

کمتر کسی حاظر است این حقیقت را بگوید و ان اینست که رهبری کنونی حکومت، حاکمیت را میراث خانواده ، قوم، قبیله و تبار خود میداند و به هیچ وجه حاظر نیست بصورت مدنی و دموکراتیک آنرا به قبیله، قوم و تبار دیگری تسلیم دهد. بعد از لشکر کشی ایالات متحده به افغانستان و شکست طالبان توقع برده میشد که با حمایت جامعه بین المللی در افغانستان این بار حکومتی بر بنیاد شایسته سالاری ساخته شود ولی با تاسف جامعه بین المللی نیز برتداوم حاکمیت خانوادگی و تباری مهر تایید گذاشت و شخص گمنامی را صرف بخاطر وابستگی اش به قبیله و تبار معینی در راس حاکمیت قرار داد.

طی سیزده سال و بخصوص طی پنج سال اخیر کرزی کوشید تا به بهانهء افغانی سازی سیستم انتخابات همه اهرمهای اتنخاباتی را در اختیار داشته باشد تا انی را که خودش میخواهد بر کرسی ریاست جمهوری بنشاند و همان بازی مشهور" پوتین- میدویدوف" رادر افغانستان محقق سازد، تا حاکمیت از اختیار خودش و قوم و قبیله اش بیرون نرود. شاید درسازمدهی این تقلب کاری بزرگ دستان فراوانی دخیل باشند ولی سررشتهء ان بدون هیچ تردیدی به ارگ و دفتر ریاست جمهوری بر میگردد. این تیم تمامیت خواه غافل ازین حقیقت اند که دیر یا زود افغانستان نیز از حاکمیت های فرد محور، خانواده محور و قبیله محور عبور خواهد کرد و به صاحبان اصلی آن یعنی مردم سپرده خواهد شد.

آیا این بحران قابل کنترل است؟

از قراین چنین معلوم میشود که ارگ، کمیسیونهای انتخاباتی و تیم تحول و تداوم برپیروزی دکتور اشرف غنی پافشاری دارند و تیم اصلاحات و همگرایی نیز براین اصرار دارند که هم در دور اول انتخابات و هم در دور دوم آن رای اکثریت را دارند و اگر بر تقلبات گسترده بر رسی واقع بینانه صورت گیرد تیم انها برندهء انتخابات است. بر این مسئله نیز باید تاکید کرد که در ایجاد این بحران انتخاباتی دست کشورها و حلقات معین خارجی نیز قویا اندرکار بوده است.

حالا بعد نمایشات و تضاهرات و سخنانیکه از طریق سخنگویان هر دو تیم شنیده میشود هیچ یکی کمتر از پیروزی مطلق را قبول ندارند و هیچ از امکان دور نیست که با همه ملایمت و دور اندیشی دکتور عبدالله این رقابت انتخاباتی به رویا رویی مسلحانه نه انجامد. که این همان بدترین حالتی است که به زیان هردو تیم و نفع حلقات حاکم در ارگ است. معلوم است که کنترل این بحران از صلاحیت مقامات و حلقات داخلی کشور بیرون شده است زیرا هیچ یکی از ارگانهای دولتی و حکومتی درین کارزار بی طرف نبودند و همین اکنون نیز بی طرف نیستند.

فردا قرار است جان کری وزیر امور خارجهء ایالات متحده امریکا جهت میانجی گری و رفع این بحران به افغانستان سفر کند. امر مسلم این است که انهائیکه این بحران را آفریده اند کلید حل آن نیز در دست آنهاست.

اکثر آگاهان سیاسی را عقیده بر این است که این بار نیز ایالت متحده از همان فورمول همیشگی خود یعنی "چماق و هویج" یا "تهدید و تطمیع" کار خواهد گرفت. ولی آقای کری باید این حقیقت را بداند که افغانستان کنونی افغانستان سالهای 2001 وحتی 2009 نیست. مردمیکه به قیمت جان و مال خود و قطع انگشتان خود رای داده اند؛ از رای و اردهء خود پاسداری خواهند کرد. مردم افغانستان هرگز حاظر نخواهند شد تا به حاکمیت موروثی  و آنهم بالاثر تقلبات سازمان داده شده تن دردهند. ایالات متحده، جامعه جهانی و سازمان ملل باید از همه امکانات خود استفاده نمایند تا آرای پاک و نا پاک را تفکیک نمایند تا حکومت اینده از مشروعیت رای مردم برخوردار باشد.اگر امریکا و جامعه جهانی بنابرهردلیلی بر این همه تقلبات سازماندهی شده مهر سکوت بزنند؛ گذشته از آنکه برسر اقتدار آمدن یک حکومت نامشروع نمیتواند برای شش ماه هم دوام نماید، باید برای همیشه فاتحه انتخابات و دموکراسی در افغانستان را هم خواند. چنین عملکردی علاوه بر آنکه بر اعتبار بین المللی امریکا و سازمان ملل صدمه میزند، باعث تنشهای بعدی در مناسبات امریکا با قدرتهای منطقوی نیز خواهد شد.

چند مشوره مجانی به هردو تیم انتخاباتی:

1- حکومتی که مشروعیت خود را از مردم نگیرد هرگز دوام نمیکند.

2- تیم تحول و تداوم آنچنانیکه رهبر آن دکتور احمدزی میگوید که " رای ما پاک است" اجازه بدهند تا همه سایت های انتخاباتی مشکوک توسط بازرسان بین المللی دوباره بازرسی گردند و رای های پاک از ناپاک جدا گردند.

3- "دولتی که ادعا میکند دولت ملی است فقط در صورتی پایدار خواهد ماند که افراد ملت با رغبت و میل ملی بودن آن دولت را قبول داشته باشند."

4- همه  ان گفته ها و شعارهائی را که نغمهء کینه و عداوت میسرایند باید دور ریخت.

5- تیم  اصلاحات و همگرایی نباید به سیاستهای تهدید و تطمیع تن در دهد بلکه باید تا آخر بر بازشماری و تفکیک  آرای پاک  و ناپاک پافشاری نماید.

6- دست زدن به خشونت راه معقول حل پرابلمهای سیاسی نیست. هر حاکمیتی که با خشونت بوجود بیاید در فرجام با خشونتهای بعدی سقوط میکند.

 7- افغانستان کشوری است که بحران جنگ و بی ثباتی را طی چهار دهه تجربه میکند درین کشور فرهنگ دموکراسی و قانون پذیری هنوز جای پای محکم ندارد. در کشورهای بحران زده فرهنگ پذیرش اراده و رای اکثریت توسط اقلیت نهادینه نیست. فکر نمیشود که هیچ یکی از این دو تیم رای بیشتر از 60% آرا را بیاورد. این 40% آرای مخالف میتواند به منبع بحران در آینده تبدیل گردد. لذا شاید بهتر باشد هردو تیم با همدیگر همکاری نمایند تا حکومت آینده نه تنها مربوط به تیم پیروز بلکه حکومت همه مردم افغانستان باشد.

به امید پیروزی ارادهء مردم  و شرمندگی جعل کاران.

م. سلطانپور

19 سرطان سال 1393

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*- من اولین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان (سال 1383) راکه قسما دموکراتیک تر به نظر میرسید مفصلا مورد بررسی قرار داده بودم که اغلب حرفهایی که آنوقت گفته بودم حالا نیز کم و بیش مصداق دارند. دوستان میتوانند آن مقاله را تحت عنوان "یک رنگ و هزار نیرنگ" در سایت آریایی در لینک ذیل بخوانند.


 

 

 

 

 

هیاهوی تبلیغاتی برای انحصار قدرت

هیاهوی تبلیغاتی برای انحصار قدرت
درین روز ها تعدادی از ساز مانها ، گروه ها ، نها د ها ی سیاسی ، مدنی ، فرهنگی و حلقه ها ی گوناگون ، زیر نامها وعناوین مختلف با خاستگاه چپ وراست اما باگرایشها وراه کار های قومی ـ سیاسی ، سخت در تلاش وت...ب و تاب تبلیغاتی افتاده اند تا انحصار قدرت را با استفاده از هر مسیر وامکانی مؤ جه جلوه دهند و « تداوم » آنرا به مصلحت ملی! بقا ونهادینه شدن دموکراسی !؟ وحدت ملی ! ، منافع ملی ، ثبات سیاسی و ... وانمود سازند . با استفاده از نمایشات مضحک ومسخرهُ بنام انتخابات مصروف حقانیت بخشیدن به ایده های برتری جویی قومی، خود برتر بینی ، تک محوری قدرت سیاسی ، تمامیت خواهی و « تداوم » دولتمداری به شیوه های گذشته اند .عصبانیت ها ، گلو پاره کردنها وبرخورد های هستریک مطبوعاتی ، در رسانه های جمعی علیه دیگران حاکی ازان است ، که چرا غیر خودی ها جرأت کرده اند نمایش ومانور انتخاباتی بدهند و به حریم ممنوعه قدرت پا بگذارند ؟
اگر کسی از برابری وبرادری ، عدالت سیاسی و ملی ، مشارکت عادلانه در قدرت ، همبسگی ملی ، انتخابات بدون از تقلب ، تمثیل آزاد ارادهُ سیاسی وملی مردم برای انتخاب رژیم سیاسی ، مشروعیت قدرت سیاسی با دخالت مستقیم مردم سخن گفت با شیوه ها سنتی وشناخته شدهُ قدیمی تاپهُ تجزیه طلب ، پشتون دشمنه عناصر بر جبینش حک میشود و باشعاردادن ها ومحکوم کردن ها ومرده باد وزنده باد گفتن ها « نابود باد تفرقه افگنان قومی، زبانی و وحدت شکنان » روبرو میشود . اما آنچه تاریخ به حافظه دارد وآنچه مردم خود شاهد بوده واند ، درین داوری ها خصومت آمیز سیادت طلبان قومی و منتقدان ! خلاف واقعیت فیر سر چپه صورت گرفته است در هیچ جایی این مردم نبوده ونیستند ، که دشمن همدگر باشند ، بل این حاکمیت های سیاسی مزدور بیگانه وضد ملی بوده و اند ، که برای حفظ حاکمیت نامشروع وتحقق اهداف کشورهای استعماری ومنافع خانواده وقوم وقبیله خود ، مردم را از طریق دامن زدن به نفاق اجتماعی بجان هم انداخته اند واگر در مورد نفاق افگنی قومی ، زبانی ووحدت شکنی کسی متهم باشد ، بیشتر مقصر ، کسانی اند که برای توجیه وتقدیس عملکرد های سرکوب گرانهُ این حاکمیتهای مزدور ووابسته تیوری میبافند ، سفسطه می پراگنند و کار نامه های آهورایی جعل میکنند.
عدهُ از دوستان زیر نام حقوقدان ، کار شناس وروشنفکر بحران انتخاباتی وسیاسی در جامعه رابه بهانهُ نجات دموکراسی ! برای پوشش امیال قومی خود روکش ساخته اند ، اما سلایق وعلایق قومی مانع ازان شده است ، که عامل اصلی به چالش کشیده شدن دموکراسی !؟ را بعنوان رسالت حقوقدان وروشنفکر ارزیابی کنند ، بجای متهم ، قربانی را محکوم به مجازات نموده اند ، آری در دفاع از حقوق قومی! نمیشود بهتر ازین قضاوت کرد !
جناب حقوقدان وروشنفکر ! کی این دموکراسی را به چالش کشیده است ، آنهاییکه به کمک دولت ، کمیسیونها گوش بفرمان دولت ، پول عربستان ، قطر ، استخبارات پاکستان ، انگلیس و امریکا با تقلب سازمان یافته ومهندیسی انتخابات رای مردم را دزدیدند و صندوقهای رای را در روز روشن بنفع یک کاندید پر کردند وعلیه رای مردم کودتا کردند، دموکراسی موردنظر تانرا به چالش کشیدند ، یا آنهایی ، که از آ غاز تا فرجام قربانی این روند ضد ملی ومضحکهُ انتخابات شدند . برای اصدار چنین حکم ناعادلانه حقوقی کافی است یکبار به وجدان خود مراجعه کنید.
تعدادی دیگری از دوستان قلم بدست ما آنقدر از به چالش کشیده شدن وحدت ملی ، منافع ملی ، همبستگی ملی ، روحیهُ ملی وملی های دیگر ذکر خیر کرده اند، که خواننده را سردر گم میکند. عدهُ برای عملی نشدن این تابو های مقدس وآرزوها دست نیافتنی وآرمانی اشک میریزند . اما این اشک ریختن و شعار های دهن پر کن ، نه برای مظلومیت این واژه ها و عدم تحقق این ملی ها است ، بل در عقب کار برد این مقوله ها ومفاهیم نیز نیات وتمایلات قومی پنهان شده است. برای روشن شدن این ادعا ها وبرچسپ زدنهای مبنی بر تفرقه افگنی ، وحدت شکنی ، ضد دموکراسی ، ضد وحدت ملی وازین دست مسایل بهتر است تا به عوض محکوم کردنها وتاپه زدنهای بی مورد از عملکردهای دولتهای پرده برداریم ، که بعوض وحدت ملی نفاق اجتماعی را دامن زده و میزنند و بعوض تامین منافع ملی سیاست چاکر منشی ومزدوری را برگزیده اند .
تحمیل نام افغانستان بر بخشهای بزرگی از سرزمین خراسان توسط استعمار انگلیس ، خراسان بزرگ را با آن دوران طلایی تمدنی وفرهنگی ، که بر محور زبان پارسی دری شکل گرفته بود ، تجزیه کرد و فروپاشی این سرزمین تاریخی قبل از همه به اسارت تاریخی ، اسارت هویتی ، اسارت اجتماعی ، اسارت فرهنگی و اسارت سیاسی بسیاری از اتنیها واقوام این سرزمین تاریخی منجر گردیده است.
تسلط انحصاری قومی قدرت در همکاری نزدیک با استعمار انگلیس وروس وباج دادن های دوسرهُ دولتهای وابسته در گذشته برای تسلط بر قدر ت وبه حراج گذاشتن استقلال ، آزادی ، حاکمیت ملی ، تمامیت ارضی به « جامعهُ بین المللی » هم اکنون برای تشکیل دولتهای قومی وخانواده گی به همه چیز درین سرزمین رنگ وبوی قومی «افغانی » داده است .
فرهنگ ملی افغانی (پشتونی ) ، هویت ملی افغانی ، تاریخ ملی افغانی ، افتخارات ملی افغانی ، زبان ملی افغانی ، شخصیتهای ملی افغانی ، دموکراسی افغانی ، حقوق بشر افغانی ، آزادی های مدنی افغانی وارزشهای دینی هم افغانی شده اند یعنی دین اسلام به دین قبیلوی جامه بدل کرده است . بطور اخص همه نماد ها ونمود های سیاسی ، هویتی ، فرهنگی ، تاریخی ، دینی و اجتماعی افغانی ( پشتونیزه ) شده اند . با پیشبرد سیاست حذف هویتی ، تاریخی ، فرهنگی ،اجتماعی و « تداوم » آن ، نه هویت ، نه تاریخ ، نه فرهنگ ونه اصالت های انسانی واجتماعی اقوام وجوامع برادر دیگر شامل پروسه های وحدت سیاسی ، وحدت اجتماعی ، وحدت ملی ، منافع ملی ، ملت واحد وسرنوشت مشترک ملی خواهد شد و نه هم روحیه همبستگی ملی ، همکاری در روابط جوامع باهم برادر شکل میگیرد.
در جوامع اسلامی مانند افغانستان فکتور دین به عنوان خلق شدن روحیهُ برادری اسلامی برای ایجاد وتقویت روحیهُ همبستگی ملی نقش اساسی داشته است. اما تبدیل ومسخ دین توسط سنتها ، آداب ورفتار های قبیلوی ، نقش وجایگاه دین اسلام را نیزدر امر ایجاد وتقویه اخوت اسلامی بمنظور تقویت همبستگی ملی وایجاد روحیهُ ملی واسلامی تضعیف کرده است .

فاشیسهای قومی با خاستگاه چپ؟ وراست کند رو وتند رو، اسلامیست ، مذهبی وسیکولارهمه در تیم« تداوم وتحول » با مانفیست «دویمه سقاوی » بطور صریح وبی پرده اعلام کرده اند ، که اول آنها افغان (پشتون ) ، بعد اسلام وبعد انسان اند .
اتخاذو پیشبرد چنین تفکر وگرایش برتری جویانه بدون شک ، نتنها نابودی من های هویتی ، تاریخی و فرهنگی اتنیها واقوام غیر پشتون را هدف قرار داده است ، بل نابودی من دینی و من انسانی آنها نیز مطمح نظر اساسی قرار میگیرد. زیرا علاوه بر حذف قومی شان ، احترام به من دینی شان بعد از اسلام قبیلوی برسمیت شناخته میشود و من انسانی شان در روابط انسانی بدرجهُ سوم تنزیل می یابد.
البته این نه یک گرایش تیوریک « تیم تداوم وتحول » بلکه تداوم راهکار ها وراه برد های اساسی سیاست فاشیستی است ، که از امیر عبد الرحمن تا کنون ادامه یافته است .
حافظهُ تاریخ معاصر ما پر از اقدامات سرکوب گرانهُ جوامعی بوده است ، که جرم شان تداشتن تبار ، خون ، مذهب مشترک و دیگر اندیشی با حاکمان سیاسی بوده ومیباشد .
درین سرزمین بدلایل گرایشها وعملکرد های فاشیستی بعوض وحدت ملی نفاق اجتماعی ، بعوض ثبات سیاسی بحران سیاسی ، بعوض پیشرفت وتوسعهُ اقتصادی چور ملی ، بعوض استقلال وآزادی وابستگی وحاکمیتهای دست نشانده ، بعوض دموکراسی ومردم سالاری انحصار قومی قدرت واستبداد سیاسی ومذهبی ، بعوض منافع ملی منافع قدرت سیاسی قومی ، بعوض دین ارزشهای قبیلوی حاکم بوده ومیباشد .
جوامع مختلف کشور زیر سایه شوم این رژیمهای انحصاری قبیلهُ نه به اخوت اسلامی ، نه به برادری ، نه به دموکراسی و نه به عدالت اجتماعی رسیده ومیرسند ، اسلام افغانی شده نه تجسم روشن ایمان بخدا ، رسته گاری دنیوی واخروی و امر بالمعروف ونهی از منکر است ، بل ایمان به انحصار قدرت قومی ، ایمان به برتری قومی ، ایمان به ارزشهای قومی وقبیلوی واستفاده ابزاری از دین و « استخاره » به منظور تداوم استبداد سیاسی وقومی است.
دموکراسی افغانی هم انتخاب زعیم سیاسی ورهبر کشور را در عمل حق مسلم وموروثی یک قوم برسمیت شناخته است. مضحکهُ زیر نام انتخابات وترور رای واراده سیاسی مردم ، عمق وپهنای دموکراسی افغانی را به نمایش گذاشت .
اولاً همه کاندیدان ریاست جمهوری از قوم خاص برگزیده شدند وبه هیچ چهرهُ غیر خودی ؟ امکان شرکت در انتخابات را با پیشبرد بازی های چند جانبهُ سیاسی واستخباراتی ندادند. در ثانی کاندید ان از نظر وفاداری به آرمانهای قبیله ای ارزیابی ودرجه بندی شدند . دولت ، کمیسیونهای نا مستقل وگوش بفرمان انتخابات ، التزام عملی خود را به پیروزی کاندیدی مبذول داشتند ، که به ارزشهای قومی وقبیلوی پابند باشد نه به ارزشهای دموکراتیک ، مدنی و ملی ، مردم ، که میدانستنند همه گزینه ها ی غیر خودی را دموکراسی افغانی بسته است ، به کاندیدی رای دادند ، که باوجود پشتون بودن شامل زد وبندهای قومی وقبیله ای نبود ، اما قاموس دموکراسی افغانی انتخاب مردم وتمثیل ارادهُ آزاد سیاسی آ نها را برای انتخاب زعامت سیاسی درین کشور بر نمی تابد . بنابرین سیادت طلبان فومی به همان راه کار های شناخته شدهُ قبیلوی متوسل شدند ( فریب ، قتل ، تؤطیه ،استفادهُ نا جایز از مذهب ، بکار گیری سوداگران دینی ، استخاره وفال بینی ، استمداد از قدرتهای منطقوی وبین المللی درحفظ قدرت ومبارزهُ سیاسی) ، ابتدا با وجود پیروزی قاطع داکتر عبداله در دور اول ، انتخابات را توسط دوکمیسیون گوش بفرمان خود ، که اعضای آن قبلاً از ستاد تیم انتخاباتی « تداوم وتحول » گزینش شده بودند ، بدور دوم کشاندند ، در دور دوم به راهکار سیاست حذف فزیکی مخالفان به شیوهُ امیران مزدور و کار برد سیاست نوین حامد کرزی « قتلهای زنجیرهُ مخالفان سیاسی » توسل چستند اما معجزه آسا داکتر عبداله و استاد حاجی محمد محقق تا بار دیگر نجات یافتند ، بعد ازین ترورسیاسی نا فرجام توسط دولت حامد کرزی ، دولت ، کمیسیونهای وابسته آن ، ستاد های انتخاباتی «تیم تداوم وتحول » ، ارگانهای محلی قدرت دولتی ، فاشیستهای چپ و راست ، مافیای مواد مخدر ، تروریستان طالب والقاعده ، حزب اسلامی حکمتیار و... به پرکاری صندوقهای رای وسازماندهی تقلب گسترده بنفع اشرف غنی احمدزی نابغهُ درجه اول در تقلب وتؤطیه جهان پرداختند. استعمار بریتانیا بناحق و با حق تلفی جناب شان را نابغهُ درجه دوم جهان خوانده است!؟
با پیش کش کردن این نمایشات مسخره ودرامهُ قبیلوی ومضحکهُ انتخابات هم رشتهُ اصلی تحصیلی متفکر دوم جهان ! به اثبات رسیدو هم تشت رسوایی دموکراسی افغانی انتخابات آزاد افغانی !؟ از بام بزیر افگنده شد.
سر وصداهای از چپ افراطی تا راست افراطی ، جامعهُ مدنی !؟ ، روشنفکران! وگروه های داد خواه جانبدار عدالت اجتماعی! حقوقدان ! و... مبنی بر دفاع از دموکراسی ؟ وارزشهای لبرال !؟ در دفاع از تیم « تداوم وتحول» جز دلهرهُ انحصار قدرت قومی و « تداوم » آن ومزدوری برای ام القرا دموکراسی جهان ! مورد دیگری ندارد .
اینکه یکی از هواداران تیم تداوم وتحول بزعم خودش چپ میگوید« بدون شک اشرف غنی را ناچاريم برگزينيم، زيرا مردم افغانستان بيش از اين تحمل ادامهء فساد و زورگويان جهادی بر سر قدرت را ندارند. بيش از اين نمی توان در زير سايه دزدان تفنگ بدست زندگی کرد. جهاديان و از جمله آقای عبدالله بايد بداند و قبول کند که اوضاع در جهان تغيير کرده د و علاوه از اينکه مردم افغانستان از جنگ سالاران و قاتلين مردم بيزار اند، سياست ها در سطح جهان و منطقه نيز عوض شده اند و بايد از قدرت و سياست فاصله گيرند. آقای عبدالله و همقطارانش به اين حقيقت نيز توجه کنند که، اگر شرايط ميسر نشد و يا هم غرب بنابر معاذيرش از گذشت و مدارا در برابر شان کار گرفت و آنها را به پای محاکم مردمی نکشانيدند، عنايت خيلی بزرگ به آنها شده است» درین داوری باید به دونکته توجه کنیم:

ــ تفویض صلاحیت محاکمهُ به امریکا وانگلیس زیر نام غرب در مغایرت کامل به شکل گیری حاکمیت ملی وخود ارادیت ملی مردم افغانستان قرار دارد و لابد منظور نظر چپ ما همان محاکمات ، که تاکنون در عراق ، سوریه ، فلسطین ، سودان ، اوکراین و... از جمله کشور عزیز ما طی این سالهای جنگ ووحشت روی داده است ، میباشد. از جانب دیگر هزار ها تروریست طالب ، حزب اسلامی والقاعده برای تداوم ترور ووحشت و قتل عام به جان ومال مردم بیگناه از زندانها رها وبرای مقاصد واهداف منطقه ای « غرب » خدمت میکنند. چند تن ازین تروریستها در زندانهای غرب محاکمه شدند ؟ که حسرت محاکمه دیگران توسط منادیان عدالت اجتماعی را میخورید؟ بطور یقیین منظور نظر مارکسیست ما جهادی های غیر خودی است. سیاست کردن هم حق مشروع جهادی های خودی است ، کدام بیزاری مردم ؟ آنها به همین کاندید رای دادند ، چی صاف وساده « چپ » قبله بدل میکند ! دیروز دادگاه تاریخ بدست شوروی بود ومخالفان ضد روند تاریخ باید به گودال تاریخ سپرده میشدند برای اینکه مخالف جریان تاریخ بودند ، دیگر اندیشی در برابر تفکرات اندیشه حزب پیشقراول طبقهُ کارگر جرم نا بخشودنی ! وامروز محاکمهُ تاریخ حق مسلم دنیای سرمایه داری واگر درین محاکمه درنگ میکند کمال عنایت وبزرگواری آن است !؟ آیا چپ ما راه تحقق عدالت را صلاحیت محاکمهُ مردم به دست غرب میداند ؟ این هم باز تفکر چپ ملعمه شدهُ افغانی ! را نمایش میدهد ، که تفکرات چپ را با راه کار های قبیلوی اندازه گیری میکند.
ــ ایدولوگ چپ ما در مورد سازمانهای جهادی هم هذیان میگوید شاید بعلت تعلق خاطر به قبیله ومناسبات حاکم بر جامعهُ قبیلوی افغانستان ، اگر یکبار به ترکیب جهادی تیم «تداوم وتحول » بطور عادلانه نظر اندازی میکرد وزنهُ اساسی تنظیمهای جهادی را میدید ، که در کدام صف ایستاده اند، شاید حب وبغض فومی سبب این کج بحثی سیاسی وفکری شده باشد؟ از زمرهُ پانزده تنظیم جهادی سیزده تنظیم در تیم آقای غنی شامل اند ، مضاف بر آن طالبان ، شبکهُ تروریستی حقانی ، القاعده ، استخبارات پاکستان وعربستان ازین تیم حمایت مالی ، سیاسی ، استخباراتی کردند ودر کارزار انتخاباتی برای پرکردن صندوقهای رای سهم ونقش اساسی داشتند . آیا قاتلین مردم ما همان هایی نبوده ونیستند ، که دیروز بودند چی عوض شده است ؟ آنجه تغییر یافته است زور گویی وقلدری بیشتر سرمایه داری ، تجاوز بر حریم کشور ها ، استفاده از نیروی نظامی برای اسقات رژیمهای مخالف و... و این برخلاف نظر مارکسیست ما تغییر بسود اسلام سیاسی ، گروه های سلفی ، القاعده ، داعش و... بحیث متحدین دنیای سرمایه داری رقم خورده است ، نه بسود چپ ! اگر « جامعهُ جهانی »معاذیر نمیداشت جی باید میکرد؟ بدون شک منطور نظر چپ ! همان پاکسازی قومی است ، بیان این مجمل بافی از آرزوی قلبی چپ ما حکایت دارد ، که چرا سر مایه داری بوظایف اش در مورد سچه سازی ؟ عمل نکرده است وگذاشته است ، که هنوز دیگران در کنار شان مانور انتخاباتی بدهند وتیم انتخاباتی داشته باشند . جهادی های خودی نه آدم کشته اند ونه حقوق انسان را نقض کرده اند ، نه چپاول کرده اند ونه اکنون درین کارزار آدم کشی وویرانی ، گله دزدی ، مافیای مواد مخدر ، زمین خواری و فساد لجام گسیخته نقش وسهمی دارند!؟ چی تفکر چپی! مارکس ، انگلس ولینن اگر زنده میبودند ازین تیوری وپراتیک اجتماعی چپ افغانی شاخ در می آوردند . برای این دوست چپی خود تجویز میکنم اگر زحمت خواندن را بر خود هموار کنند مقالهُ جناب وحید مژده یکی از نظریه پردازان و رهبران شبکهُ تروریستی طالبان ، راکه در سایتهای مختلف به نشر رسیده است بخوانندو بعداً قضاوت چپی کنند ، که تیم اشرف غنی با چی سازوکارهای منطقوی وبین المللی وارد کارزار انتخاباتی شده وکی ها ازان حمایت کردند.
وقعاً چای تعجب است ، که کی تفرقه افگن قومی وزبانی است آنانیکه برابری ، تاًمین عدالت سیاسی وملی ومشارکت عادلانه در قدرت سیاسی میخواهند و به برابری اتنیها واقوام برادر اذعان دارند ، یا آنانیکه باداری یکی را بر دیگران میخواهند وهمه چیز را بشمول زعامت سیاسی حق انحصاری وموروثی خود میدانند ؟ آیا این دولتهای وابسته استعماری ـ قومی نبوده ونیستند که به نفاق اجتماعی وخصومت های زبانی دامن زده اند ، یا آنانیکه فریاد برابری وبرادری رابرای زدودن تخم نفاق اجتماعی از زیر بنای تاریخ سیاسی ومناسبات نا عادلانهُ فرهنگی ، تاریخی ، هویتی و... بلند کرده اند ؟ این قضاوت را باید مردم کنند نه سیادت طلبان قومی . توجه کنید چی مشابهت های بین نظریات دوخط فکری گذ شته « چپ بریده » افغنستان بوجود آمده است.یکی با صراحت مینویسد:

« حالا می آئيم به اين واقعيت که: در کشور عملاً اشغال شده ای افغانستان، که تصميم آخر را قصر سفيد و در رأس «وال استريت» اتخاذ می کند، ما مردم افغانستان که از اتحاد نيروهای ملی و دموکراتيک خبری نيست و چپ ديروز در همان نقطه ايستاده که سی قبل قرار داشت، چه انتخاب و امکانی داريم؟ به عبارهء ديگر، در صورتيکه کانديد سوم در برابر عبدالله عبدالله و اشرف غنی وجود نداشت و آرای مردم بايد در دو خط مشخص: بقای حکومت پُر از فساد جهادی، يا حکومت متمايل به لیبراليسم غربی، ولی
متکی به قانون تقسيم می شد، به کدام يکی بايد رأی می داديم؟ »

دوست چپ افغانی ! چی لبرالیسمی غربی وکدام دولت متکی به قانون ؟ کودتا علیه رای مردم وترور انتخابات ؟ درتیم اشرف غنی ، گروه های جهادی رادیکال ، طالبان ، سلفی ها والقاعده زیر رهبری پاکستان وعربستان سعودی و قطر متحد شده اند واکثریت قاطع را میسازند ، که با هرگونه لبرالیزم از ریشه مخالف اند کدام قانون گرایی ؟ همان ، که در انتخابات به نمایش گذاشته شد ؟ در بقدرت رساندن این تیم ، همین دولت مافیایی نقش اساسی داشت ، همین تیم بود ه واست ، که در راس این شرکت سهامی قرار داشته ودارد ، بیشترین سوء استفاده کلان مالی را همین تیم کرد وپول های کلان را به غرب ودوبی توسط اعضا خود انتقال دادند ، مافیا وفسا د زادهُ همین تیم است ودغدغهُ اصلی بگفتهُ رهبر تیم ، تداوم همان انحصار قدرت سیاسی است ، نه اصلاحات لبرالیستی وقانون گرایی مورد نظر چپ ما !؟ این که به گفته شماغرب نمیگذارد داکتر عبداله بقدرت برسد چی تناسبی به قانون گرایی ولبرالیزم دارد؟ فکر نمیکنی این زور گویی در برابر اراده مردم است ؟ این واقعاً مسخر ه کردن وبازی بامفاهیم انتخابات ، مردم سالاری ، دموکراسی و ... نیست؟ معلوم نیست چگونه دوست چپ ما تیم اشرف غنی را در مقابل جهادی ها رده بندی کرده است ؟

یکی دیگر از منادیان چپ دیروز پیرو خط فکری پکن ! برای تفاهم سیاسی در مسالهُ انتخابات با یکی از اعضای تیم انتخاباتی اصلاحات وهمگرایی چند مساله را به این تیم مطرح میکند « پاکستان ، کشورهای عربی خلیج ،غرب (منظور از انگلیس وامریکا است ) و در داخل طالبان وپشتونها شما را قبول ندارند اگر انتخابات را ببرید هم شمارا نمیگذارند پای تان به ریاست جمهوری برسد ، بنابرین یا بیایید در ترکیب دولت تحت رهبری اشرف غنی بپوندید ، یا حکومت مؤقت را زیر رهبری حامد کرزی برای مدت دوسال بپذیرید وبعد انتخابات ، یا بی سروصدا در خانه تان بروید ، یا به عواقب سرکوب جامعهُ جهانی مواجه خواهید شد» ، دموکراسی ، ارادهُ آزاد ملی وسیاسی مردم برای مشروعیت سیاسی دولت کجا ؟ وراهکار دموکراسی افغانی ! ، قلدری ، زورگویی وسیاست سرکوب با راهکار قبیلوی و با استمداد از قوای خارجی کجا ؟ غصب حق حاکمیت از مردم ، چپ وراست ، کند رو وتند رو را متحد کرده است .

مردم افغانستان شاهد بوده وهستند ، که در باورها ی فکری وسیاسی سیادت طلبان فومی و قبیلوی بجز سنت منسوخ انحصار قدرت قومی وپابندی به ارزشها وسنتهای قبیلوی ، هیچیک از معیار ها وارزشهای ، قانونی ، حقوقی ، مدنی ، سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ودینی جا ندارد و این گروه ها از پیشبردهیچ وسیلهُ در امر تحقق اهدافشان رویگردان نیستند . راه کارها وشیوه هایی حفاظت از قدرت قومی وخانواده گی از امیر عبدالرحمن تا حامد کرزی سر مویی تغیر نیافته اند. جز فیشن و در آوردن اداهای عوام فریبانه مدنی ومدرن .
هویت افغانی هم هویت قومی است ، نه هویت ملی زیر نام کلاه هویت افغانی صرف استحالهُ هویت اتنیها واقوام وادغام همه در یکی مطرح است. حذف هویتهای قومی ، کوچ اجباری ، انتقال قوم وتبار از آنطرف مرز برای برهم زدن ترکیب اجتماعی نفوس در کشور ، قتل عامها ، کله منار ها پیشبرد سیاستهای زمین سوخته ، چپاول وغنیمت گیری ملکیتهای مردم همه وهمه معطوف به پروژهُ پاکسازی قومی وتثبیت هویت افغانی بوده ، که کار اکمال آن با توسل به هر اقدامی باید توسط متفکر درجه دوم !؟ به اکمال برسد وموانع اقوام مزاحم از سر راه آن بر طرف شوند.
تمام جوامع با هم برادر ، اقوام ، اتنیها ، اقشار وطبقات اجتماعی باید رویکرد فلسفه های فاشیستی را زیر نام هویت افغانی بشناسند ، زیر بنای نظریات ملت افغان ، افغانستان نوین ، شخصیتهای افغانی ، فرهنگ افغانی ، تاریخ ملی افغانی و... ازین سرچشمه آب میخورند.
عبدالرحمن خان ، نادر خان ، هاشم خان ، داود خان ، محمد گل خان مومند ، حامد کرزی ، اشرف غنی و... به خاطری به شخصیتهای قدیس وبتهای قابل پرستش ، بابا ، شهید و ملی مشر تبد یل شده ومیشوند ، که مؤسسان وادامه دهنده گان این فلسفهُ هویت افغانی بوده واند، این فلسفه نه یک تیؤری ، بل مصداقهای عملی آنرا از امیر عبدالرحمن تا حامد کرزی همه شاهد اند. فاشیزم در کشور هم مبنای فکری واعتقادی وهم مصداقهای روشن عملی دارد .
پردازشهای تیوریک در « دویمه سقاوی » واقدامات هم آهنگ عملی توسط سیادت طلبان قومی زیر رهبری حامد کرزی وتداوم آن توسط اشرف غنی احمدزی ، دشمنی آشکار بامن اجتماعی وکینه توزی با ارزشهای فرهنگی ، مدنی و اصالتهای انسانی و اجتماعی جوامع برادر افغانستان ومظاهر روشن فلسفهُ فاشیزم است.
حربهُ دیگر در برابر طرح مسالهُ برابری اقوام واتنیهای افغانستان ، که « چپ بریدهُ » ازان در جهت امیال قبیلوی خود استفاده میکند مساله وحدت ملی ومنافع ملی است، روشن نشده است که برای سیادت طلبان قومی زیر نام چپ مقولات وحدت ملی ومنافع ملی چی معنا ومفهومی دارد ؟ وقتی برابری ، عدالت ، رعایت حقوق سیاسی ، فرهنگی، تاریخی وهویتی اقوام واتنیهای برادر را مطرح کردی وحدت ملی را زیر پا گذاشتی وعلیه منافع ملی قرار گرفتی ؟ بهتر نیست بعوض این محکوم کردنها اول معنا ومفهوم وحدود وثغور این تابو های ممنوعه ومذهبی گونه را یکبار تعریف دقیق کنید تا هرکس بداند ، که پا را از گلیمش دراز نکند؟ نمیشود با ساطور وحدت ملی و منافع ملی هر مخالف را سربرید و واقعیت بی عدالتی ملی را پنهان کرد و بر وجود استبداد سیاسی وفومی خاک پاشید و پیشبرد سیاست حذف قومی را برادری نامید ، تا این تابو ها لکه دار نشوند.
به باور من وحدت ملی ، منافع ملی و دموکراسی مقوله ها و مفاهیمی اند ، که نمیتوانند یکی بدون دیگری معنی ومفهوم داشته باشند، ما باید اول صاحب رژیم سیاسی مبتنی بر دموکراسی واقعی ( توزیع عادلانهُ قدرت وثروت ) شویم ، که دران همهُ اقوام واتنیهای برادر با مشارکت عادلانه خود رژیمی را شکل دهند ، که از منافع سیاسی ، فرهنگی ، هویتی ، تاریخی ، اجتماعی واقتصادی آنها به گونهُ عادلانه دفاع کند . وقتی مناسبات سیاسی عادلانه در روابط جوامع برادر شکل گرفت مسالهُ وحدت سیاسی واجتماعی میتواند به وحدت ملی بی انجامد.
در تاریخ صدسال اخیر کشور ، حاکمان سیاسی از کار برد اصطلاح وحدت ملی یک منظور داشتند ، استحالهُ فرهنگی ، هویتی ، تاریخی جوامع مختلف کشور در یکی ، به هر گونه مقاومت واعتراض در برابر این استحاله برچسپ ضد وحدت ملی زده شده ویا به تعبیر دوست چپ ما « وحدت شکنی » نام میگیرد .
اما وحدت ملی برای اتنی ها واقوامی ، که قربانی چنین طرز تلقی از وحدت ملی اند ، عبارت از وحدت اجتماعی ووحدت سیاسی مردم برای تشکیل یک دولت با رابطهُ عادلانه سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و دینی اقوام ، اتنیها ، اقشار و گروه های اجتماعی شامل در ترکیب نفوس اجتماعی افغانستان است .
وحدت ملی را سیادت طلبان قومی ودولتهای مبتنی بر انحصار قومی قدرت برای پوشاندن خلای وحدت ملی مورد استفاده نا جایز قرار داده اند ، نه رژیم سیاسی کشور مظهر سیاسی برای وحدت ملی در کشور میباشد ونه هم توانسته است وحدت اجتماعی را در بین مردم تامین کند ، هنگامی که فشار استبداد سیاسی وقومی بر طرف شده است انقطابهای نیابتی قومی واتنیکی از سر گرفته شده اند.
با تعبیر وتلقی فاشیستی از وحدت ملی میخواهند واقعیت محرومیت سیاسی وبیعدالتی را در تمام اشکال و روابط اتنیها وگروهای اجتماعی واقشار مختلف جامعه کتمان کنند .
وحدت ملی نمیتواند با سیاست سرکوب ونفی دیگران بوجود بیاید ، بل راه کار آن تفاهم ملی از طریق سهمگیری در تقسیم قدرت ودسترسی عادلانه به آن در همه سطوح وابعاد جامعه با تمثیل ارادهُ ملی وسیاسی آنها شکل میگیرد .
منافع ملی بستگی اساسی به وحدت ملی ودموکراسی واقعی در کشور دارد. منافع ملی تنها منافع اقتصادی نیست ، بلکه شامل منافع سیاسی وفرهنگی هم میشود . منافع ملی برای افغانستان در چنبرهُ اشغال خارجی بیشتر ازینکه صبغهُ اقتصادی داشته باشد ، بیانگر اراده ، شخصیت ، استقلال ، آزادی ، اهداف ملی وفرهنگی برای مردم است ، تلقی از منافع ملی توسط رژیم وسیادت طلبان قومی ، دفاع از منافع رژیم سیاسی با مشخصهُ قومی است ، که منافع زمامداران سیاسی را باز تاب داده است نه منافع ملی مردم را .
منافع ملی در ضمن نشان شخصیت ملی ، شخصیت سیاسی ، شخصیت فرهنگی وقدرت اقتصادی یک ملت ، در جوار ملتهای دیگر است . بدون اینکه ارادهُ سیاسی همهُ مردم در حاکمیت تمثیل شود ، نمیتوان ممثل منافع ملی بود ومنافع ملی همان منافع طبقه حاکم ، قشر حاکم ، حزب حاکم ، مذهب حاکم ،خانوادهُ حاکم ، اتنی حاکم وقوم حاکم را بنمایش میگذارد. از امیر عبدالرحمن بدینسو منافع ملی همان منافع خانواده وقوم حاکم بوده است.
در صورت نبودن ارادهُ سیاسی جمعی مردم در حاکمیت ، وحدت ملی هم اصطلاحی است ، که در پشت آن انحصار قدرت سیاسی خزیده است وتوجیه گر وتقدیس گر این انحصار بوده و فریب سیاسی بیش نیست.
رژیمهای سرکوب گر ، با خط ونشان قومی ، اهداف خود را مبنی بر سیاست حذف قومی ، منافع ملی اعلام کرده اند.
واقعیت تلخی دیگری نیز وجود دارد ، که در بیشتر از صدسال ما رژیمهای وابسته داشته ایم ، که صرف تامین منافع ملی کشور های استعماری را در کشور ما به عهده داشتند.
از منافع ملی زمانی حراست شده میتواند ، که حاکمیت به قدرت سیاسی مردم و ارادهُ سیاسی آنها احترام کند ، ناممکن است ، که از منافع ملی داد بزنیم ولی زمامدارانی برمردم حکومت کنند ، که با پول عربستان سعودی ، قطر و به همیاری استخبارات پاکستان ، انگلیس وامریکا به قدرت رسانیده شده و مطلقاً بیگانه پرور ودنباله رو منافع ملی کشور های خارجی باشند.
طوری که وحدت ملی بدون وموکراسی میسر نیست ، منافع ملی بدون وحدت ملی امر واهی وناممکن است . وقتی جوامعی حق کاندید شدن به عالی ترین مقامات دولتی را نداشته باشند ، از کدام وحدت ملی حرف میزنیم ؟ وقتی حاکمیت سیاسی با تقلب ، تؤطیه ، نیرنگ و دزدی در روز روشن از مردم گرفته میشود ، قبل از همه وحدت ملی و منافع ملی مردم قربانی میشوند.
افغانستان زیر سایه ُ تیم «تداوم وتحول» با این بازی های کشور های منطقه ای ودر راس امریکا با تحمیل حاکمیت دست نشانده بر مردم هیچگاه صاحب ارادهُ سیاسی برای تامین منافع ملی نخواهد شد. این کشور های دیگر اند که با نفوذ در زیر بنای حاکمیت سیاسی آنر ا در جهت تامین منافع خود شان بکار خواهند گرفت .
مقولهُ منافع ملی زمانی از جنبهُ واقعی برخوردار میشود ، که حاکمیت ملی وجود داشته باشد، بدون حاکمیت ملی سخن گفتن از منافع ملی تنها ارضا نمودن عقدهُ خود برتر بینی قومی است. وقتی حاکمیت ملی نیست ، نمیتواند وحدت ملی وجود داشته باشد ، همچنان نمیتواند هیچگونه وحدت سیاسی و وحدت اجتماعی میان جوامع ، گروها واقشار مختلف مردم بوجود بیاید. به همین خاطر هم بوده است ، که ما در بیشتر از یکصد سال اخیر با وجود داشتن دولت مرکزی سراسری در قلمروی بنام افغانستان به هیچیک ازین ملی ها نرسیدیم وپروسه ملت سازی خون چکان بوده است. تشکیل مقولهُ ملت بر پایه همین وحدت های چند گونه شکل میگیرد. درد آور است اما باید گفته شود ، که از بودن چنین دولتهای ضد ملی ، نبودن آن بهتر است ، اگر حاکمیتهای ضدملی نباشند ، روابط اجتماعی یک ملت آنقدر قربانی سیاستهای نفاق افگنانه وغیر انسانی نمیشود.
ما نمتوانیم تصورات ذهنی خود را در مورد دموکراسی ، وحدت ملی ومنافع ملی بجای واقعیتهای درد ناک تاریخی بر مردم تحمیل کنیم.. ویک مشت مفاهیم میان تهی وخود ساخته را بجای دموکراسی ، منافع ملی و وحدت ملی تحویل مردم دهیم .
عالم
7/7/2014