یکشنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۵

عالم

جعل تاریخ
در پرده وحدت ملی


در نشریه های انترنیتی آریایی ، مهر ،تول افغانستان، وتعداد دیگر از سایت های اترنیتی هموطنان ما مطلبی تحت عنوان « موجودیت افغانستان در گرو وحدت ملی آن است» از محترم میر عبدالواحد سادات ، منتشر شده است ، که نویسنده محترم ظاهرا مقاله محترم بشیر بغلانی را نقد فرموده اند ، ولی به بهانه نقد مقاله بغلانی به همه نهاد ها ، احزاب ، جریانها، شخصیتها وعناصر سیاسی ، که خواستار حل عادلانه مساله ملی ، به مثابه ای پیش زمینه ها وشرط اساسی پروسه ملت سازی وازینطریق تامین اتحاد ووحدت ملی در افغانستان اند ، حمله نموده ، ویکسره همه را در ردیف دشمنان تاریخی مردم افغانستان و ناقضین «وحدت ملی » بقلمداده، تا سرحد وابستگی بخارج تکفیر نموده است . عنوان مقاله وحدت طلبانه است ومتن آن افتراق بر انگیز .. جناب سادات با نقل قولهای بیجاو بیمورد از کتاب مرحوم غبار ومرحوم فرهنگ وبرخی متون تاریخی وادبی ،خواسته اند، ادعایی خود را به کرسی بنشانند ودرین راستا از دروغ وتحریف گرفته ، تا مسخ وجعل تاریخ پیشرفته است .
آقای سادات در زمره دیگر « وحدت طلبان » که منظور شان از وحدت ملی ، تقدس بخشیدن به سنت منسوخ انحصار قدرت ومرجعیت سیاسی، میراثی بودن وبلا منازع بودن آن در دست یک اتنی وقوم است ، با ارایه هرگونه طرح ونظر مبنی بر مشارکت ملی ، تقسیم قدرت و حل ریشه یی مسا له ملی ، برابری اتنیکی وقومی مخالف اند و آنرا در راستای نقض وحدت ملی و تجزیه و انقسام کشور ارزیابی کرده است .
برای هر خواننده مقاله جناب سادات این سوال پیش می آید ، که چرا تیم آقای سادات در مورد حل عادلانه مساله ملی ، که بحران جاری درکشور ، یکی از پیامد های نا میمون آنست باچنین حساسیتی خاصی واکنش نشان میدهند
ا لبته با حفظ ا حترام به همه سادات افغانستان ، عده از سادات توسط کشورهای استعماری بداخل افغانستان نفوذ ورسوخ داده شدند ، تا هم مرجع دینی برای مردم باشند وهم مشروعیت دهنده دینی رژیمهای قبیله ای وطایفه یی وابسته به استعمار ، این سادات وابسته استعمار در تلاش برای معدوم کردن مدنیت ، فرهنگ وتاریخ آریانا برآمدند، تا فرهنگ استعماری خود را جاگزین آن سازند واز خراسانیان نیز بدلیل شکستهای فاحش شان از راد مردان خراسان دل خوش ندارند .
کار این شیوخ وسادات از یک جانب شیره کشی اقتصادی و چپاول مردم بعنوان پیشوایان مذهبی بود وازجانب دیگر بخاطر مشروعیت دینی بخشیدن به نظامهای استبدادی از امتیازات مهم وبزرگ مالی وسیاسی بهره مند بوده واند .
چهره های زیادی ازین سادات در تمام حکومتهای استعماری وقبیلوی افغانستان وجود داشته ودارند ، که درهر نظام استعماری چهره های این سادات نمایان است ؛ چنانچه در کابینه ای تحت الحمایه امریکا جناب کرزی بتعداد هفت وزیر ازین سادات تا قبل از معرفی کابینه به پارلمان وجود داشته است .
از جانب دیگر ادامه بحران اتنیکی وقومی در کشور بسود ساداتی ازین قماش است ، چرا ایشان میتوانند گاهی نماینده هزاره باشند گاهی نماینده تاجک ،زمانی نماینده ازبک و. . .وبارها ا زین نقش خود ، درفیشن ودکوریشن نظامهای استبدادی، طایفه یی وقومگرا استفاده کرده اند. هر قوم واتنی که مورد سرکوب خونین وعداوت قبیله گرایان و اتنو سنتریستها قرار گرفته است ، مشروعیت دهنده دینی رژیمها برای سرکوب قوم مغضوب همین روحانی وسادات بوده اند.
منظور اساسی آقای سادات از نوشتن این مقاله ، روشنکردن چراغ سبز به رژیم وابسته
آقای کرزی وتیم تمامیت خواه شان وهمچنان جلب توجه قدرتهای استعماری ذیدخل در مساله افغانستان است ، که هر روز در جهت تعمیق بحران اتنیکی وقومی کشور گام بر میدارند، میباشد ؛ تا جای خود را در کنار ساداتی ازین تیم در کابینه شان احراز کنند . واز مشاوره حقوقی شان دیگر «وحدت طلبان ملی » مستفید شوند .
برای آگاهی از موضع « وحدت طلبانه » وتاریخ تراشی های جناب سادات بهتر است به بخشهایی از مقاله جناب شان مکث کنم :
آ قای سادات بگفته خودشان بدو نقطه عطف توجهه فرموده اند « افشای اندیشه های افتراق ملی که باعث تخریب وحدت ملی میشود وآب به آسیاب دشمنان تاریخی مردم افغانستان میریزند . واستخراج اندیشه های بدیل و وطندوستانه، سرشار از روح ملی ، فراقومی ،فراسمتی ومنورانه ، که در سر لوحه آن مردم افغانستان باشد . . .» اما تا جایکه متن مقاله شان میرساند ، ازین همه ادعاها تنها میتواند مقاله جناب شان فرا قومی باشد ، چون ایشان به اقوام مطرح در عرصه سیاسی ، فرهنگی وتاریخی افغانستان ارتباط نداشته است . بخش اساسی مقاله شان به تهمت زدن ، پخش جعلیات ، اکاذیب و وارونه جلوه دادن واقعیتهای تلخ ودرد ناک کشور ما معطوف شده است . نه کدام استدلال منطقی برای رد مقاله بغلانی فرموده اند ونه هم شیوه وراهکارهای اتحاد و وحدت ملی را بر جسته ساخته اند . آقای سادات نفرموده اند ، که راه حل اساسی چیست؟ وچگونه میتوان به افتراق اتنیکی وقومی موجود در کشور فایق آمد ؟ جنابشان تلاش نموده تا خواننده گان را به گریز از واقعیت موجود و سرپوش گذاشتن روی بحران جاری در افغانستان توصیه بفرمایند ، کاری ،که جز افزودن به مصایب و آلام مردم افغانستان ، ثمر دیگری نداشته است .
علاوه بر این در مقاله آقای سادات هیچگونه تسلسل منطقی کلام وجود ندارد ، بخشها به گونه میکانیکی با هم پیوند زده شده است ، که نشان میدهد نوشتن مقاله توسط یک تیم انجام شده است ، تیمی که بغض وعداوت خود را نسبت به برابری و تساوی حقوق اتنیها واقوام افغانستان ،ابراز داشته است ونتوانسته است تحمل کند ،که کسی در افغانستان از طرح تقسیم قدرت حرفی بمیان آرد .
جناب سادات بعوض بحث روی مسایل کلیدی ،سعی ورزیده یک مشت حرف مفت ، پند و اندرز تحویل خواننده گان مقاله شان بدهد ،وبرای تحریک احساسات برتری خواهان قومی محور بحث را بعوض مسایل اساسی ، بیشتر روی مواردی چرخانده است ، که ار تباط مهمی به مساله مورد بحث آقای سادات ندارد .
حال برگردیم به استنتاجات نادرست آقای سادات از مقاله محترم بغلانی :
آقای سادات در بخشی از مقاله شان مینویسند «بغلانی خواسته است زیر نام دعوت از همسایه ها وحوزه تمدن ایرانی به ایران امتیاز بدهد . . .»

آقای سادات ميدانند که همسايگان افغانستان هند، ايران، پاکستان،چين، ازبکستان، تاجکستان و ترکمنستان اند، نه صرف ايران و باز پرسيده اند« چرا به بيگانه، بيگانه ، بيگانه است...».
اين کاملآ درست است که هر بيگانهء برای مردم ما بيگانه است. مگر آقای سادات چرا شما تصور تحقق نيافته را به بحث ميکشيد و چرا در برابر اشغال افغانستان از جانب امريکا و انگليس و پيمان ناتو سکوت کرده ايد؟
چرا دیروز دربرابر اشغال نظامی اتحاد شوروی کف میزدی وحورا میکشیدی ؟ اگر بیگا نه شما وتیم «وحدت طلبان» را بر اریکه قدرت بنشاند برای شما پذیرفتنی است و طرح شرکت کشورهای همسایه در بازسازی افغانستان بدلیل ایران ستیزی وپارسی ستیزی تان باید غیر قابل قبول باشد . نه بغلانی ونه هیچکس دیگر خواهان مداخله ایران در امور داخلی کشور ماست و نه هم کدام شخصی از تبار ایرانیان بکمک ومداخله نظامی ایران بقدرت رسانیده شده ، اما درمورد تیم «وحدت طلب»شما این مساله بر عکس است . در تاریخ سیاسی کشور کمتر به چهره ها وزعمای سیاسی « وحدت طلبان» بر میخوریم ، که بدون حمایت استعمار بقدرت رسیده باشند .
در مورد تمدن ایرانی نیز برداشت شما با واقعیت های تاریخی منطقه مطابقت ندارد ، درین مساله هیچکس تا کنون تردید نکرده است ، که میراث آریانای کهن بیشتر به کشور ما منسوب است ، نه به کشور فارس "ایران" تمدن آریایی وتمدن ایرانی، تمدن مشترکی اند .اینکه زمامداران قبیله ای افغانستان وتیکه داران «وحدت ملی» برای نام وهویت قبیله ای خود آنرا مفت ورایگان از دست داده اند وتحویل دولت پارس کرده اند، مساله ایست دیگر . « وحدت طلبان ملی» در مورد نام خراسان نیز به چنین عمل ننگین دست یازیدند . تغیر نام مشهد و نیشاپور به آستان خراسان وسکوت مرگبار ومعنی دار « تیم وحدت طلبان » برای چشم پوشی از میراث گرانسنگ تاریخی ، فرهنگی ومذهبی خراسان بخاطر آن بود ، تانام وهویت قبیله ای و عشیروی را جاگزین نامی بسازند ، که متعلق به همه هویتهای فرهنگی ،اتنیکی وتاریخی کشور بود؛ تا بدینترتیب بلند تر از دیگران بدرخشند ، تاریخ جعل کنند ، واسناد تراشی نمایند ونام یک قبیله را از خارج از مرزهای کنونی افغانستان بر آن بگذارند و بگویند ، که «این از اراده ملی سر چشمه گرفته است » واه چی تحلیل جامعه شناختی ! آقای سادات محکومیت اصلی تاریخ نصیب «وحدت طلبان ملی» است ، که به جعل تاریخ میپردازند؛ نه متوجه کسانیکه تمدن آریایی وایرانی را همردیف ارزیابی میکنند . این بغلانی ودیگران اند ،که آب به آسیاب دشمنان تاریخی بگفته شما ریخته اند یا قبیله گرایان وجعل کننده گان تاریخ سه هزار ساله مرز وبوم ما ، بنظر شما مقصر اصلی کیست ؟آنکه افتخار و صلابت تاریخی، ملی ووفرهنگی را میفروشد ، یا آنکه حد اقل ازین همه جعلکاری ،فریب ونیرنگ پرده بر میدارد .
آقای سادات ایراد گرفته اند ، که چرا بغلانی از زبان دری ، که زبان مردم افغانستان است، یاد نکرده اند. آ قای سادات! زبانهای دری، پارسی وتاجیکی ، هرسه یک زبان اند .آیا بگفته شما بغلانی اظهار داشته اند ، که زبان پارسی قدیمی تر از زبان دری است ؟ ودری از زبان پارسی بوجود آمده است که شما این همه ابیات زبان دری را تذکر داده اید و نام شعرا ونویسند ه گان را درج مقاله تان فرموده اید ، منظور ازین کچ بحثی چیست؟
آقای سادات با اشارات واداهای فیلسوف مابانه ، ایران راکه دارای تاریخ ، فرهنگ ودین مشترک بامردم افغانستان است ، بحیث دشمن وحدت ملی ، تمامیت ارضی وآزادی افغانستان بقلم داده است وارایه کننده گان طرح حل مساله ملی را عمال ایران میداند . آیا آقای سادات درین مورد میتوانند کدام سند وقرینه ای ارایه کند ؟ تا کنون جنابشان بیاد دارند ، که کدام نهاد ، سازمان ، زمامدار وشخصیت سیاسی تاجک با چنین معامله ای مبادرت ورزیده باشد ؟ ومانند تیم «وحدت طلبان» بکمک ایران تاجپوشی کرده باشد ؟
آقای سادات مکث بیشتر شانرا برین مساله متمرکز فر موده اند ،که بغلانی نام افغانستان را ، نام گذاشته شده از جانب انگلیس میداند . اما جنابشان مانند بسیاری موارد دیگر درمقاله شان ، این بحث را نیز بی پاسخ مانده است ،که این نام چی زمانی بر افغانستان گذاشته شد وکی ها در نامگذاری آن ذیدخل بوده اند؟ استنتاجات ونتیجه گیریهای محترم سادات ، گویا از کتابهای ،فرهنگ وغبار بعمل آمده است اگر نگارنده به نقل قول تمام مدارک واسناد ی، که درین دوکتاب درین مورد تذکر یافته است بیپردازم در یک مقال نمی گنجد . امیدوارم بخاطر قناعت جناب عالی و تیم «وحدت طلبان ملی » بار دیگر نه بخاطر سند تراشی ،بل بخاطر آگاهی به این کتب مراجعه بفرماید ومسلما در خواهد یافت ، که این گفته بغلانی نیست و این مساله را جناب فرهنگ بکرات توضیح فرموده اند . اگر شما تاریخ مدون افغانستان را قبول ندارید تقصیر بغلانی ودیگران نیست .
جناب سادات برای موجهه جلوه دادن «قدیم بودن » نام افغانستان اشارات عجیبی دارند بگفته ایشان افغان وپشتون یکی نیست ومیفرمایند ، که افغان ماخوذ از کلمه «اپا گان» است نه از پشتون بنا برین افغان بر هویت قومی پشتون اطلاق نمی گردیده است .باید خدمت جناب شان عرض شود ،که همین کلمه «اپاگان» از جانب سایر قبایل هندی بر پشتونها اطلاق میشده است در تمام متون تاریخی افغان وپشتون مترادف هم استعمال شده اند در میان ساکنین افغانستان کلمه ای افغان مرسوم بوده است ، نه پشتون تا کنون در میان ازبکها، بلوچها ،ترکمنها،تاجکها، هزاره ها و سایرین کلمه ای افغان معمول است نه کلمه ای پشتون ، افغان یعنی پشتون ، پشتون یعنی افغان .
اقای سادات ازین پیچیدن مسایل ،که بگذریم چی سندی میتوانید ارایه کنید ،که نام افغانستان قبل از قرن نوزده نیز برین سرزمین اطلاق شده باشد ؟ سندی وجود دارد ، که هوتکیان ویا احمدشاه بابا این سرزمین را بعنوان افغانستان نام گذاشته باشند ؟
آقای سادات بطور بسیار شتابزده ، به این نتیجه گیری رسیده اند ،که بین قرنهای شانزده وهجده خراسان میان قدرتهای استعماری از سه جانب تقسیم شد وراه علاج آن بود ،که این نام با همه افتخاراتش معدوم میشد وبجای آن نام افغانستان بر گزیده میشد ؛ ماخذ شان باز هم کتب غبار وفرهنگ است . واقعیت امر اینست ،که مرحوم غبار بعد از اشغال بخشهایی از سرزمین خراسان اصلا هیچ اشاره به نام جدید مورد نظر آقای سادات نکرده است ومحترم فرهنگ این نام را مربوط به قرن نوزدهم میداند ،آقای سادات شما چطور با نقل قول ازین کتب «سر چپه فیر کردید» .طوری ،که معلوم است این یاوه گویی ها اصلا ارتباطی به کتابهای علمی وتاریخی غبار وفرهنگ ندارند .
هیچکس بشمول بغلانی ادعا نکرده است ، که افغانستان یک شبه ظهور کرده است . اصلا بحث بر سر اینست ،که این نام معرف هویت ملی، تاریخی وفرهنگی گذشته این مرز وبوم و باشندهگان مختلف آن نیست .
آ قای سادات با ذکر نامهای اتنیها واقوام کشور ،میخواهد خاک بر چشم بپاشد و از کنار واقعیتهای درد ناک وغم انگیز مرگ عد الت سیاسی وملی، مسخ هویت ملی وتاریخی با زمزمه ای «وحدت ملی » عبور کند .چی زمزمه ای دل انگیز و چی لا لایی شیرین کودکانه !
در مقاله شان خطاب به باشنده گان بومی آریانا وخراسان با چشم سفیدی تمام میگوید « اگر افغانستان را نمیخواهید دروازه های تاجکستان ، ازبکستان وترکمنستان بروی تان باز است . . . » بقول روستائیان ما «کوچی آمد ، ده دار را کشید »
آقای سادات پرسیده اند «اگر نام کشور ما ازافغانستان به بغلان تغیر داده شود چی چیز تغیر میخورد . . .» جناب سادات تغیر نام کشور درصلا حیت فردی نیست ،بغلانی ودیگران هم نگفته اند ،که این کار به آنها مربوط است ولی این مردم افغانستان اند، که بدون دخالت استعماری وکشورهای حامی «وحدت طلبان ملی» هر نامی راکه بتواند بازتابدهنده ی هویت اصلی آنها باشد و ارزشهای تاریخی و فرهنگی شانرا برتاباند ، انتخاب نمایند . شما باید بجای مردم ما نند گذشته داوری نکنید ، زمان دیکته وتحمیل بر دیگران گذشته است. اگر بگفته شما در نام گذاری اراده آزاد مردم تبارز کند ،چرا بجای مردم شما داد وفریاد میزنید . بجایی گل آلود کردن آب بگذارید مردم برای ایجاد فضای تفاهم و ثبات ،موارد منازعه را بر ملا کنند و بطور جمعی وبااشتراک هم تصمیم بگیرند وهیچکس در کشور خود احساس حقارت نکند .
استنباط دیگر آقای سادات در مورد نام افغانستان اینست ،که در لویه جرگه ها وقوانین اساسی افغانستان این نام تسجیل شده واین مساله فیصله شده است . اگر پرسیده شود، که ایا سایر فیصله ها و تصامیم لویه جرگه های قبلی و مواد مندرجات قوانین اساسی گذشته نافذ ومرعی الاجرا اند ، که در یک مورد آنرا محترم بشماریم . پاسخ شان چیست؟ پس این همه تغیر رژیمها چرا ، پس اینهمه مداخله خارجی چرا، پس اینهمه قوانین اساسی جدید وجدیدتر چرا ، باید همه اینها طبق فرمایش جناب عالی منحیث وثایق ملی تغیر نمی پذیرفتند . «شاهد روباه، دم آنست» .
آقای سادات فهرست از شخصیتهای علمی ،فرهنگی ، اجتماعی وسیاسی افغانستان را ارایه کرده است، که بزعم شان همه خود را افغان میدانسته اند . این دیگر از جعل کاری به غیب گویی کشیده شده است . ولی توجه نفرموده اند ،که کسی مولوی ،ابو علی سینا ، فاریابی، جامی ،نوایی، ابو مسلم ، آسماعیل سامانی، یعقوب صفاری، طاهر فوشنجی و. . . راافغان نمیداند . اما عطار ،خیام ،حافظ، سعدی، فردوسی ،بیدل،اقبال لاهوری، خوشحال خان ، رودکی ،بخاری، ترمذی و . . . را خراسانی میدانند. اگر بااین ترازو وزن کنیم ، کدام کفه ای ترازو سنگین است ؟آقای سادات شما در حدی نیستید ، که بتوانید جعل کاری خودرا بپوشانید و « پته خزانه » بسازید .بهتر است ،بواقعیتهای تاریخی ، اتنیکی وفرهنگی وسیاسی ، همانگونه که هستند، برخورد کنید ، نه طوری ، که میل و رغبت «وحدت طلبان » است .
البته این گفته شما کاملا درست است ،که افغانستان در متون تاریخ قدیم ذکر شده است، اما نام سرزمینی، که اکنون بنام افغانستان شناخته میشود ، نبوده است . بر جغرافیه معین اطلاق میشده است، نه بر همه کشور . همزمان با آن ما دیگر «ستانها» نیز داشتیم مانند کابلستان، زابلستان، تخارستان ، هزارستان و... که همه در محدوه خراسان شامل بوده اند وادعایی شما دقیق نیست . آقای سادات برای توجیه افکار خود از دولت هوتکی بعنوان دولت ملی افغانستان تذکر داده اند ، که از دونگاه این مساله نادرست است ، یکی اینکه در زمان هوتکیان افغانستان نام رسمی کشور نبود ، دیگر اینکه دولت هوتکی تنها بر قندهارو بخشهایی ازفراه ونیمروز تسلط داشت نه بر همه کشور واین با دولت ملی که بر تمام قلمرو خود حاکمیت دارد منافات دارد . اظهارات آقای سادات درمورد نام افغانستان وچگونگی شیوه حکومت داری احمد شاه بابا نیز چندان باواقعیت همخوانی ندارد . نام افغانستان که درزمان احمدشاه بابا نام رسمی کشور ما بوده باشد باواقعیت منطبق نیست ، دوم احمد شاه بابا برای کسب استقلال با کدام کشور خارجی نجنگید بلکه برای شکست دولت هوتکی واشغال افغانستان یکی از فرماندهان سپاه نادر افشار بود ، که از جمله در فتح افغانستان وایران وبخشهای از هند درسپاه نادر خدمت کرده است اما بعدازفرو پاشی امپراطوری نادر ، احمد شاه بابا توانست امپراطوری بزرگی تشکیل دهد.
مرحوم غبار بحیث مورخ واقعبین کشور عزیز ما لشکر کشی احمد شاه بابارا به هند باعث پاشیده گی دولت ملی هند وبازشدن راه استعمار بریتانیا به نیم قاره هند میداند ، که در قدم بعدی افغانستان نیز ثمره تلخ این فتوحات«درخشان» را چشید و تا کنون درمنجلاب بحران استعماری انگلیس دست وپا میزند ، که ادامه وتعمیق بحران اتنیکی وقومی موجود یکی از مظاهر آنست ، از جانب دیگر ثروتهای سرشار هند نصیب فیودالان وسران قبایل گردید و مردم ما جز ریختن خون شان منفعتی دیگری دران نداشتند .
درمورد مرکزی بودن نظام سیاسی احمد شاه بابا تصور شما خلاف واقعیت است . همه مورخین متفق القول اند ، که در زمان احمد شاه بابا اداره امور کشور چی درمحدوده افغانستان کنونی و چی خارج ازان ، قدرت بین سران قبایل وفیودالان تقسیم بود و وابستگی سیاسی صرف به مقدار باج دهی سالانه ، که برخلاف شریعت اسلام از مسلمان ، هندو وسک و . . . بطور یکسان جمع آوری میگردید ، مشخص میشده است .
درمورد وحدت ملی ، آقای سادات اصلا حرف تازه ندارند، جز نصایح و اندرز «وحدت طلبانه» ،اما دو مقایسه را فرمودند ، تا مردم افغانستان از یکی شان پند وعبرت بگیرند ودیگر شان را پیروی کنند .
آقای سادات بحیث کشور کثیر الملیت و چند قومی ، هند را مثال زده است ، که مردم برادر وار بطور دموکراتیک زنده گی میکنند و چرا مردم افغانستان نتوانند با داشتن چند قوم واتنی وفرهنگ در کنار هم زنده گی کنند . اما ذهن شان این مساله را فرا موش کرده است، که هند کشور فدرال است ، که سنگبنایی اساسی وحدت ملی دران گذاشته شده است واین باهمی ووحدت ملی نتیجه ای تقسیم قدرت ومشارکت عادلانه ودموکراتیک در قدرت سیاسی است . در هند ملت اکثریت واقلیت برای احراز قدرت سیاسی وجود ندارد اتباع درجه دوم وسوم وجود ندارد ، در هند میتواند زعیم کشور از کوچکترین اتنی وملت باشد . ولی آيا آقای سادات از خود پرسیده اند، که چرا در افغانستان نمیتواند زعیم ،از ازبک، بلوچ، ترکمن، تاجک، هزاره و . . . باشد . چرا استعمار گران در طول اینمدت بر زعامت پشتون درین کشور اصرار میورزند ؟
مثال دیگر آقای سادات دولت پاکستان است ، که میگوید باوجود فدرال بودن برآن پنجابی ها حکومت میکنند ، مساله قابل بحث اینست ، که پاکستان با وجود غیر طبعی بودن وبیریشه بودن آن نسبت به رژیم های سیاسی در افغانستان از ثبات بیشتری برخوردار بوده است ، واین دال بر موجودیت بیشتر مشارکت ملی در اداره آن کشور ونظام فدرال آنست . درپاکستان ، پشتونها باآنکه یک اقلیت کوچک قومی را نسبت بدیگران تشکیل میدهند ولی چند بار به زمامداری در این کشور نایل آمده اند ،فورمول دولت مداری افغانستان در آن تطبیق نگردیده است ، که قدرت حق برادر بزرگتر است .
پرسش دیگر جناب شان اینست «کی ها قوم پرستی را دامن میزنند؟ » گویی آقای سادات از خارج وصرف از روی تحلیلها وبرداشت های روشنفکران به این نتیجه گیری دست یافته است ،وهیچ زمانی درافغانستان حضور نداشتند در غیر آن ممکن نیست ، کسی درافغانستان بوده باشد ، آنهم بادعوای روشنفکری واینهمه جنایات وحق تلفی های اتنیکی وقومی را ندیده باشد . از آقای سادات باید پرسید کی ها این اعمال افتراق افگنانه وخصومت اتنیکی را در روابط اجتماعی ما ایجاد کردند ؟ کی ها خانه وکاشانه مردم را بکمک استعمار گران خارجی وپادوهای منطقوی شان غصب وتصرف کردند ؟ کی ها قدرت سیاسی را بنام قوم وقبیله خود غصب وانحصار کردند ؟ کی ها مردم افغانستان را از حق مشارکت درقدرت ومرجعیت سیاسی محروم ساخته اند ؟ کی ها زنان ومردان هموطن مارا به کنیزی وغلامی بالای دشمنان دینی شان فروخته اند؟ و. . . بهتر است آقای سادات بطور مسولانه تاریخ سیاسی خونبار کشور را مرور کند وپاسخ لازم خود را ازان دریابد ونباید مطابق امیال تیم «وحدت طلب» شان آنرا مسکوت گذاشته وآدرس را بطور وارونه تحویل مردم افغانستان وروشنفکران کشور بدهد . بنظر آقای سادات جرم اصلی متوجه کسانی است، که اینهمه خیانت ، تفرقه افگنی ، استبداد وانحصار قدرت را در تاریخ معاصر افغانستان ، باز گو میکنند وبرای عدم تکرار آن میخواهند چوکات حقوقی وقانونی حل مساله ملی بوجود آید .
اقای سادات این مساله را بیشتر به سیاستمداران شکست خورده نسبت داده ، ولی باز هم نگفته اند ، که شکست سیاسی چیست وآدرس را اشتباه گرفته اند . در ادبیات سیاسی شکست خورده سیاسی کسی است که آرمانها وایده آلهای سیاسی اش در انطباق باواقعیتهای جامعه قرار نمیگیرد ازپشتیبانی مردم برخودار نمیگردد و مردم به سلب اعتماد از آنها روی میگردانند. آقای سادات این دگر «تف سر بالا است».
شکست سیاسی متوجه تیم «وحدت طلب» وقبیله گرای شمامیگردد ، که خود بحیث سردمدار حقوقی آن تکیه زده بودید وباتلاش مذبوحانه تان در جهت انحصار قدرت بنفع یک اتنی، حزب دولت وقوای مسلح ازدرون متلاشی گردید . ننگ شکست سیاسی بر جبین کسانی حک شده است ، که در یک معا مله پشت پرده دور از انظار حزب ومردم با « افغان ملت» وبقایای رژیم خانواده گی، کشور رادر حراج سیاسی گذاشتند ، مسولیت اساسی شکست سیاسی متوجه گرداننده گان سیاسی است .
در طومار ، طولانی آقای سادات به برخی از راهبران اسبق حزب وطن حمله شده است ، که با ایده های شونستی وانحصار قدرت سیاسی توسط یک اتنی مخالف بوده وآنرا مانع بزرگ برای اعاذه صلح ،ثبات وآرامش در کشور میپنداشتند وخواستار تامین نماینده گی عادلانه اتنیها واقوام افغانستان در قدرت سیاسی ودر ابعاد مختلف اداره دولت و جامعه بودند.
آقای سادات به ادامه مقاله شان مینویسند « طرح مساله ملی بعوض طرح طبقاتی از جانب یک عده سرپوش گذاشتن به تضادهای طبقاتی است . . .»آقای سادات، بحث برابری ملی یک بحث عدالت خواهانه است و قبل ازینکه طبقات متخاصم در افغانستان رو بروی هم صف کشیده باشند ، استعمار و ایادی داخلی آن این معضله را چنان خونین کرده اند که بدون حل ریشه ای و اساسی این معادله نمیتوان ملت ساخت، وحدت ملی بوجود آورد و روحیه همکاری وباهمی ایجاد کرد. مشکل رویارویی اتنیهاواقوام و بحران اعتماد میان آنها معضله ای ملموس وآنی تر است؛ چگونه ممکن است تا معضله بین تاجک وپشتون وهزاره وازبک ودیگران راه حل منطقی خود را نیابد ، زحمتکشان این اتنیها باهم متحد شوند . شما خود شاهد جریانهای سیاسی حد اقل بعد ازکنفرانس «بن»در کشور هستید که درتمام این کارزار های سیاسی گرایش عمده واساسی گرایش اتنیکی وقومی است نه گرایش طبقاتی . برای ایجاد گرایش وتفکر طبقاتی در جامعه لازم است تاقبل از همه گرایش هم کاری ملی وروحیه ملی ایجادگردد و این مشکل مادامی که در مورد مساله ملی سکوت اختیار گردد کماکان ملتهب باقی خواهد بود .
بعد از هفتاد سال جامعه بدون طبقه شوروی ، مساله ملی در اتحاد شوروی حل نگردیدو سرانجام به طغیان بحرانهای متعدد ملی مواجه شد . هم اکنون در چین سوسیالستی مساله اویغورها ، تبتی ها ودیگران مورد کشمکشهای جدی قرار گرفته است .چگونه امکان پذیر است ،که طبقات زحمتکش ، که در تمام سالهای جنگ داخلی در کنار طبقات بالایی جامعه مصروف جنگ علیه حاکمیت ح. د خ .ا بودند ،بدون گذار به ملت شدن این همه نصایح را بشنوند .انتظار موعود بخاطر بهشت بدون طبقه برای حل مساله ملی، صاف وساده سرپوش گذاشتن به وضع نا هنجار اتنیکی وقومی در کشور بوده و بوخامت وبی ثباتی بیشتر وبیشتر میانجامد .
آقای سادات اضافه میکنند « دریک ونیم دهه میخواهند اندیشهای قومی را توجیه کند. . . » وبا این گفته بطور بسیار شتابزده طرح مساله ملی را بمداخله کشورهای همسایه به استثنای پاکستان ، نسبت میدهد شاید در حرفهای آقای سادات پاره ای از حقایق نهفته باشد .اما آقای سادات باید بداند که در ایجاد بحران اتنیکی وقومی کی ها نقش اساسی داشته اند .تاجایی ،که تاریخ گواهی میدهد ، این استعمار بریتانیا بود ، که در تبانی با رژیمهای وابسته قبیله ای خود، سنگ بنای منسوخ افتراق ملی را گذاشت وزعمای قبیله ای افغانستان در یک زد وبند ضد ملی با استعمار آنرا تا سرحد بحران جاری در روابط اجتماعی اتنیهای افغانستان مبدل ساختند . هم اکنون نقش ورد پای انگلیس وامریکا درین بحران مشهود است .نقش واهمیت کشورهای همسایه دروخامت بحران موجود مادامی ، که افغانستان در اشغال انگلیس وامریکا وپیمان ناتو است کمرنگ وفرعی است . این بحران از همان آغاز استعماری بوده وطبيعت ان تا حال تغیير نکرده است . واستبداد مجرد هم وجود نداشته است ریشه تباری همواره رکن اساسی استبداد در کشور بوده است .
آقای سادات از رسالت روشنفکری یاد میکند و از روشنفکران میطلبد ،متوجه رسالت خطیر شان درجامعه باشند . اگر رسالت روشنفکری انعکاس حقایق تلخ جامعه وتاریخ، باز کردن راه های پر پیچ وخم مبارزه سیاسی ، پیکار برای آزادی ،تامین عدالت اجتماعی ، افشای جنایات مسکوت گذاشته ای تاریخی وسیاسی ومبارزه در جهت قانون مداری ومدنیت گرایی است . متاسفانه اقای سادات قبل از هر کس دیگر با این رسالت روشنفکری بیگانه است . آقای سادات مانند « وحدت طلبان» دیگرش در مبانی تفکر روشنفکرانه خودش فقط آنانی راهدف ونشان میگیرد ، که صدای مظلومیت مردم رابلند کرده اند وفریاد شان داد خواهانه است وبرای اعتراض بر علیه بیدادگری ومظالم سیاسی سنت شکنی میکنند ودر عزای آن از اتهام بیگانه پرستی تا ارتداد بوحدت ملی محکوم میگردند .ولی ننگ ومحکومیت ابدی تاریخ نصیب کسانی است ،که عامل وحامل ایجاد بحران اتنکی وقومی درکشور ااند و هر صدایی را برای عدالت ملی اتهام خارج پرستی میزنند .آقای سادات بخاطر پوشاندن گذشته وابستگی خودش ،ناجوان مردانه بتعدادی از جریانها ونهادهای جانبدار برابری ملی بدون ارایه هیچ سند ومدرکی ،مهر وبرچسپ وابستگی میزند . این دیگر واقعا چشم سفیدی ودیده درایی بیمانند است .
آقای سادات بر بغلانی خورده گرفته است ،که چرا موضع همکاری شانرا با محمد داود خان انتقاد کرده است . واقعیت مسلم اینست ،که جمهوری ارستوکرااتیک محمد داود خان در جهت اعاده نظام دکتاتوری فردی ، مطلقیت و استبداد فردی ازسلطنت پسر عمویش در موارد زیرین متمایز میشود :
محمد داود خان باالغای پارلمان افغانستان ، ممنوع قرار دادن فعالیت احزاب سیاسی ، جلوگیری ازنشر وپخش مطبوعات آزاد ، الغای سازمانهای اجتماعی وصنفی ،محدود کردن آزادیهای شخصی ومدنی گامهای جدی را در جهت تمرکز خشن وبروکراتیک قدرت دولتی برداشت وموجبات یک اداره استبدادی را نسبت به آزادیهای نیم بند زمان شاه سابق فراهم آورد . حال اگر متکی به ادعای آقای سادات بپذریم ، که ایشان دموکرات وجانبدار دموکراسی بوده است ، چگونه همکاری خود را با رژیم محمد داود خان تعبیر وتفسیر دموکراتیک مینمایند . آقای سادات از سایر نیروهای دموکرات نیز یاد میکنند ،که بارژیم محمد داود خان همکار بوده اند ولی درین مورد نام نمیبرد.
در جایی دیگر مقاله شان ، آقای سادات تراژیدی افغانستان را محصول پناه بردن گروه های مجاهدین به پاکستان میداند . البته این یک بخش واقعیت است نه همه آن ، اصل تراژیدی محصول رقابتهای قدرتهای بزرگ برای تصاحب این منطقه است ، که افغانستان را به میدان خونین ترین رقابتهای منطقه ای خود مبدل کردند .
مساله دیگر درین تراژیدی نقش وسهم احزاب وجریانهای سیاسی داخلی وابسته به هردو قطب متخاصم بود ، که بی اراده گی سیاسی، تبعیت کورکورانه، دنباله روی و عدم اعتنا و پابندی آنها به منافع ملی و یک جانبه گرایی در سیاست خارجی ، توسط این گروه ها سبب ناهنجاری های کنونی در کشور گردیده است.



*****



برگرفته از ويبلاگ رستاخيز ملی
آدرس:
www.kabulzameen.persianblog.com

هیچ نظری موجود نیست: